صفحه 1 از 2

سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۰, ۲:۱۱ ق.ظ
توسط ASHKAN95
تصویرسلام به همه ی بچه های گله سنترال

خدا رو شکر میبینم که مشکلات هم به لطف اقا مهدی عزیز حل شده.

قصدم از ایجاد تاپیک این بود که شما بیاید اینجا و سوتی هایی که خودتون یا اطرافیانتون هر از گاهی میپرونید رو بگین تا ما هم بهره مند بشیم.

بیاید و بیگید برای ما...خجالت نداره که...سوتیه دیگه...

خلاصه،نفر اول جایزه داره،نفر دوم دو تا جایزه داره،نفر سوم سه تا جایزه داره و ....

جایزه نفر اول یه چک،یه لقد...
نفر دوم دو تا چک،یه مشت،دو تا لقد...
نفر سوم با رونین عزیز باید مبارزه کنه...

خلاصه بجنبید که اگر دیر برسید دیگه امیدی به زندگی نیست

منتظرمااااااااااااا

این یکی هم از خودم:

یه روز بکی از دستم خیـــــــلی عصبی بود
خلاصه تو همون حال و هوا بود که خواست بگه "اسمون پاره شده تو افتادی پایین"
از شدت خشم گفت:"تو پاره شدی،اسمونم خراب شده"
این بود که وسط دعوا نیم ساعت خندیدیم

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۲:۲۰ ق.ظ
توسط ASHKAN95
یعنی هیشکی یه دونه سوتی خشک و خالی نداده تا بحال؟بخدا تایپش 2 دقیقه هم طول نمیکشه. :-?

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۳:۵۰ ق.ظ
توسط Top Speed
سلام.
من بچه بودم 7-8 سالم بود که بابام خونه بود و رئیس بابام زنگ زد و گفت بابات خونست ؟ بابام یواشکی بهم گفت نگو من خونه ام.
منم گفتم نیست و خداحافظی کردم.قبل از اینکه تلفن رو بزارم بابا رو صدا زدم بلند گفتم بابا............!!!!!!!!!!!!!!!
چی کار کنیم بچه بودیم دیگه.

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۹:۱۳ ق.ظ
توسط A3eman
چه بی مزه...

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۱۱:۰۶ ق.ظ
توسط ASHKAN95
bonbast_1234 نوشته شده:چه بی مزه...


خب اخه چرا روحیه خراب میکنی؟اقا خیلی هم عالی بود.جای این حرفا کاش یه سوتی مینوشتی.
اینم از خودم:

معلم درس علوم تجربی دوران راهنمایی:"ظرف غیر قابل نسوز"
بنده خدا منظورش همون ظرف نسوزه تصویر

معلم ریاضی پارسال:"سوسی مانکی"
همون ساسی مانکن

بیایید شما هم بنویسید. تصویر

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۷:۵۹ ب.ظ
توسط A3eman
من 2 سال پيش دختر عمه ام همش نصف شب بم ميس ميزد از خواب بيدارم ميكرد.منم كه دوست ندارم موبايلم رو سايلنت باشه واسه همين هر شب از خواب بيدار ميشدم.خلاصه اين قدر از دستش عصباني شدم كه صداي تارزان گذاشتم واسه زنگش.يه بار تو خط واحد بودم يه هو خبر مرگش باز بهم ميس زد.و همه برگشتن و منو نگاه كردن اين شد كه ابروم رفت.خلاصه دفعه بعد كه ديدمش واسش گفتم اونم ديگه شبا تك نميزنه!

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰, ۹:۳۴ ب.ظ
توسط رونین

سلام خدمت دوستان گرامی و


با ارزوی قبولی طاعات و عبادات و التماس دعا در این ماه عزیز تصویر تصویر تصویر

چند ساعتی مشغول درس فیزیولوزی بودیم، کلی خسته شدیم اخه درس خیلی مشکلیه و اعصاب خرد کن اما علاقه دارم هرچی که باشه، مشغول بودیم که یکی از دوستان اومد گفت یکسری خانواده هستند که از طرف یک پارک اومدن دانشگاه با باغبانی اشنا بشن و گیاهان اگه میشه شما بیا کمی صحبت کن تا استاد مربوطه اونا بیاد

بعد کلی اصرار و اینکه گفتم بابا حال ندارم خسته هستم نخوابیدم بالاخره رفتم دیگه تصویر تصویر

بعد چند دقیقه یکی از اونا درمورد قلمه زدن ونحوه اون سوال کرد، مشغول توضیح بودیم که( یادم رفت بگم وقتی رفتیم دوستمون به اونا گفت که یک دانشجوی باسواد اوردم برای شما ممتاز دانشگاه هست و غیره ) اقا مشغول توضیح بودیم که وقتی خواستم قلمه رو داخل ظرف پلاستیکی بذارم بدون اینکه حواسم باشه
ریشه رو بالا نگه داشتم و ساقه رو در واقع داخل ظرف پلاستیکی قرار دادم و خاک ریختم روی اون ( خب ریشه باید پایین باشه دیگه داخل خاک)

اقا یک خانم مسن گفت پسرم روش جدیده!! گفتم چی؟ گفت اخه زمان ما ریشه داخل خاک میشد نه اینکه روی هوا می موند!!! آقا تازه فهمیدم وای چه اشتباهی کردم، بعدشم کلی به ما تیکه انداختن و گفتم باسوادش که تو باشی وای به حال بیسواداتون!!! تصویر تصویر تصویر تصویر

گاهی پیش میاد دیگه اما امیدوارم جلوی خدا خجالت زده و شرمنده نباشیم تصویر تصویر

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰, ۳:۳۶ ق.ظ
توسط Mohammad 1985
خب اولین چیزی که به ذهنم رسید اینه !
یه بار سر کار یکی از همکارا که خیلی رو دربایستی باهاش داشتم منو دید ( قرار بود گوشیم رو ببینه می خواست از اون مدل بخره ! آیفون نبودا ! ) من که عجله داشتم گفتم گوشیم همرام نیست دست فلانی هست و کلی توضیح دادم بهش که چرا دست اونه که یهو تلفونم زنگ خورد !!!!! من که دیدم خراب شدم گفتم آقا این چیه تو جیب من می خواستن برای من پاپوش درست کنن !!! :shock:
حالا جالب هم این بود که کسی که زنگ زده بود هر 421 سال یکبار به من زنگ میزد !

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰, ۵:۵۸ ق.ظ
توسط masieh
با عرض سلام خدمت همه دوستان جان و یک سلام ویژه خدمت اشکان عزیز‏(راستی اشکان جان پس این صندلی داغ چی شد؟‏)‏
سوتی اول: شب کنکور بود و من و بابام فقط خونه بودیم و من داشتم لباسهای خودم و بابام رو اتو میکردم . . ذهنم مشغول مسئله ای بود و حواسم به اتو نبود که بابام امد تو اتاق و گفت بو سوختنی حس نمیکنی!‏ من که تازه متوجه شده بودم اتو رو از رو لباس برداشتم و دیدم که قشنگ به اندازه کف اتو لباس بابام سوراخ شده . . لباس رو گرفتم سمت بابام و گفتم خوب اتو شده اونهم که نمیدونست چی بهم بگه زد زیر خنده. . . . . . . . .
سوتی دوم: عموی مادرم که بزرگ فامیل بود فوت کرده بود من و مادرم برای فاتحه رفته بودیم سر خاک اون مرحوم خلاصه تمام بچه های مرحوم هم حضور داشتن وقتی رسیدیم من فاتحه خوندم و رفتم پائین قبر نشستم و سرم رو گذاشتم رو زانوهام و تو حال خودم بودم که یهو صدای گریه و زاری بلند شد من تو همون حال با شنیدن این صدا بلند زدم زیر خنده که دیدم همه ساکت شدن دارن منو نگاه میکنن. . .

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰, ۷:۱۷ ق.ظ
توسط ASHKAN95
masieh نوشته شده:‏(راستی اشکان جان پس این صندلی داغ چی شد؟)

اقا میلاد رفت والا دیگه نیومد.دوستان هم ظاهرا دوست ندارن کسی جز ایشون صندلی رو به پا کنه.در کل اینجا جاش نیست.اگر میخواین صحبت کنیم همون تاپیک صندلی داغ بهتره.برای شرکت در این تاپیک هم ازتون متشکرم. :) :razz:

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰, ۶:۰۱ ب.ظ
توسط shadro
با سلام خدمت تمام دوستان،چند وقت پیش رفته بودم نانوایی خمیر و آرد بخرم وقتی نانوا بهم گفت قیمتش میشه2400تومن من 2500تومن دادم واصلا حواسم نبود و به بنده خدا نانوا گفتم صد تومنه باقیشو آدامس بدین!!!!!!!!!!!!!طرف یکم بهم نگا کرد وگفت چی بدم؟؟؟اونجا بود که فهمیدم سوتیه خرابی دادم...................... :grin:

Re: سوتی های بر و بچه های سنترال*لطفا بفرمایید تو*

ارسال شده: جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰, ۴:۲۶ ب.ظ
توسط میهن پرست
یادش به خیر سوتی محمد و که خوندم یادش افتادم. منم یک بار یه جایی بودم که بماند یکم تحت فشار بودم مجبور شدم به دروغ بگم گوشیم زنگ خورده و شروع کردم با تلفن صحبت کردن که ناگهان بعد 5دقیقه حرف زدن گوشی بی صاحاب زنگ خورد. انقدر ضایع شدم که میخواستم فرو برم تو زمین.
سال سوم هنرستان بودیم من کلا روخونیم خیلی خوب بود.معلم گفت اون مبحث سوپاپارو بخون. من شروع کردم تو کتاب نوشته بود سوپاپ ها به ترتیب از راست: دود گاز- گاز دود- دود گاز -گو..دود- احتمالا همون طور که حدس زدید گاز اخر رو یه چی دیگه خوندم گ و ز

یک بارم تو دانشگاه واسه کارشناسی یه استاد داشتیم فک میکرد رئیس مرسدس بنزه. چون تو المان درس خونده بود خیلی ادعا میکرد یادش به خیر این اقا معمولا دیر میومد سر کلاس یه روز من 10دقیقه از کلاس گذشته بود رفتم تو دیدم تو کلاس نیست بلافاصله گفتم این یارو ...نیومده که نگو نامرد رفته بود ته کلاس نشسته بود . خلاصه روزگار بیچارم کرد و امتحانی که توش 18 میگرفتم بهم داد 10 منم دیگه اعتراض نکردم.