جولان سگهای جیبی در شمال پایتخت
ارسال شده: پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰, ۱۱:۰۷ ب.ظ
به گزارش مشرق به نقل از فارس، این روزها از خیابانهای سراسر ترافیک تهران که گذر میکنی یا آنقدر محو ترافیک میشوی که زرق و برق خیابان را فراموش میکنی یا محو زرق و برق خیابان میشوی تا ترافیک یادت برود. این ۲ نوع محو شدگی با خودت است که کدام را انتخاب کنی و البته گاه این انتخاب خود به خود به سراغت میآید و میبینی خودروی جلویی از تو فاصله گرفته و هنوز محو تماشای خیابانی.
به یکی از خیابانهای شمال شهر رفته بودیم تا برنامهای خبری را پوشش دهیم و اینگونه شد که در مسیر بازگشت از برنامه در ساعت ۸ شب زرق و برق خیابانی ما را محو خود کرد.
بوستانها، نیستانها و گلستانها که سرازیر شدیم به سمت پایین نقطهای از خیابان محومان کرد و دلیل این محو شدگی چیزی نبود جزء مرد جوانی که در حال فروش سگ بود.
دیدن این صحنه که در خیابانی پرتردد در پایتخت، فردی سگ بفروشد برایمان تعجب آور بود که بیاختیار خودمان را در خیابانهای کشورهای غربی حس کردیم که البته این حس به خاطر زرق و برق دخترکانی که قدم میزنند غیر واقعی هم نبود. همانها که وزنشان به خاطر آرایشهایشان سنگین تر شده است!
را در نقطهای پارک کردیم و به سمت جوان سگ فروش رفتیم تا ببینیم چشمانمان اشتباه دیده است یا اینکه قوانین کشور تغییر کرده است و سگ فروشی آزاد شده.
گرم معامله نان و آب دارش شده که تفاوت ظاهری ما با دیگر شهروندانی که در کنارش ایستادهاند را متوجه نمیشود و میگوید محصول خودمان است، خودم شیرشان دادهام و حالا بزرگ شدهاند.
هایش به قاعده یک کف دست بیشتر قد و قواره ندارند؛ سگهایی که خودش نام جیبی را برایشان انتخاب کرده است و می گوید راحت در جیب پالتو یا کاپشن جا میشوند.
مان که میآید فاصله میگیریم تا مبادا براساس مبانی اعتقادیمان نجاستش به ما سرایت کند که تازه میفهمد گویا ما خیلی هم از قوم او نیستیم و با دیگران کمی فرق داریم.
را که میپرسیم، میگوید: شما خریدار نیستید، برایتان چه فرقی میکند که چند است؟!
از زیر زبانش میفهمیم که هرکدامش قیمتی متفاوت دارد و براساس رنگ پوست و حتی رنگ چشمانش متغیر است.
ما که خیلی با این جاندار قرابت نداریم جای سوال است که مبادا پس از ۶ ماه بزرگ شود و نتوان آن را در خانه نگهداشت که میخندد و میگوید: کلی در زمان بارداری مادرش خرجش کردهایم که بعد از تولد بزرگ نشود!!
و شنیدن همین قدر برایمان کافی است زیرا آنقدر هم که آن دخترکان با این جاندار بازی میکنند، برایمان لذت بخش نیست.
بر خودرو میشویم و راهمان را به سمت میانه شهر کج میکنیم اما هردومان همدیگر را نگاه میکنیم و فقط به این نکته فکر میکنیم که مگر خرید و فروش سگ غیرقانونی نیست؟!
خودمان پرسیدیم راستی مأموران کلانتری که در این خیابان هستند آیا این مرد جوان و بساط خریدو فروشش را نمیبینند یا برای آنها هم دیدنش تکراری شده است؟!
زیادی در ذهنمان ایجاد شد که شاید تنها چند تای آنها را جواب داده با خودمان مرور کردیم و آخرش به این نتیجه رسیدیم شاید آنجا بالای شهر است و نباید در کار کاسبانش دخالت کرد.
به یکی از خیابانهای شمال شهر رفته بودیم تا برنامهای خبری را پوشش دهیم و اینگونه شد که در مسیر بازگشت از برنامه در ساعت ۸ شب زرق و برق خیابانی ما را محو خود کرد.
بوستانها، نیستانها و گلستانها که سرازیر شدیم به سمت پایین نقطهای از خیابان محومان کرد و دلیل این محو شدگی چیزی نبود جزء مرد جوانی که در حال فروش سگ بود.
دیدن این صحنه که در خیابانی پرتردد در پایتخت، فردی سگ بفروشد برایمان تعجب آور بود که بیاختیار خودمان را در خیابانهای کشورهای غربی حس کردیم که البته این حس به خاطر زرق و برق دخترکانی که قدم میزنند غیر واقعی هم نبود. همانها که وزنشان به خاطر آرایشهایشان سنگین تر شده است!
را در نقطهای پارک کردیم و به سمت جوان سگ فروش رفتیم تا ببینیم چشمانمان اشتباه دیده است یا اینکه قوانین کشور تغییر کرده است و سگ فروشی آزاد شده.
گرم معامله نان و آب دارش شده که تفاوت ظاهری ما با دیگر شهروندانی که در کنارش ایستادهاند را متوجه نمیشود و میگوید محصول خودمان است، خودم شیرشان دادهام و حالا بزرگ شدهاند.
هایش به قاعده یک کف دست بیشتر قد و قواره ندارند؛ سگهایی که خودش نام جیبی را برایشان انتخاب کرده است و می گوید راحت در جیب پالتو یا کاپشن جا میشوند.
مان که میآید فاصله میگیریم تا مبادا براساس مبانی اعتقادیمان نجاستش به ما سرایت کند که تازه میفهمد گویا ما خیلی هم از قوم او نیستیم و با دیگران کمی فرق داریم.
را که میپرسیم، میگوید: شما خریدار نیستید، برایتان چه فرقی میکند که چند است؟!
از زیر زبانش میفهمیم که هرکدامش قیمتی متفاوت دارد و براساس رنگ پوست و حتی رنگ چشمانش متغیر است.
ما که خیلی با این جاندار قرابت نداریم جای سوال است که مبادا پس از ۶ ماه بزرگ شود و نتوان آن را در خانه نگهداشت که میخندد و میگوید: کلی در زمان بارداری مادرش خرجش کردهایم که بعد از تولد بزرگ نشود!!
و شنیدن همین قدر برایمان کافی است زیرا آنقدر هم که آن دخترکان با این جاندار بازی میکنند، برایمان لذت بخش نیست.
بر خودرو میشویم و راهمان را به سمت میانه شهر کج میکنیم اما هردومان همدیگر را نگاه میکنیم و فقط به این نکته فکر میکنیم که مگر خرید و فروش سگ غیرقانونی نیست؟!
خودمان پرسیدیم راستی مأموران کلانتری که در این خیابان هستند آیا این مرد جوان و بساط خریدو فروشش را نمیبینند یا برای آنها هم دیدنش تکراری شده است؟!
زیادی در ذهنمان ایجاد شد که شاید تنها چند تای آنها را جواب داده با خودمان مرور کردیم و آخرش به این نتیجه رسیدیم شاید آنجا بالای شهر است و نباید در کار کاسبانش دخالت کرد.
میاره میفروشه!! تازه بدتر از این هم میشه! وقتی بری بهشون گیر بدی قانون طرف اونارو میگیره!
ما فکر میکنیم اسلامیه!


