صفحه 1 از 1

نا برادر

ارسال شده: جمعه ۲۲ مهر ۱۳۹۰, ۱:۲۹ ق.ظ
توسط shafagh
در ابتدا از همه دوستان عذر میخواهم که این مسئله جزیی را اینجا بیان می کنم اما چون ناراحت بودم گفتم کمی سبک تر شوم البته اینکه می گویم سبک تر شوم نه بخاطر ماشین این قارقارکی که من دارم ارزش این حرف ها را ندارد .

امشب داشتم سر یک دور برگردان دور میزدم یک وقت ضربه نسبتا سختی به پشت ماشین خورد شخصی بود همراه خانمش که من در طی این سال ها احترام زیادی برای انها قائل بودم از ماشین پیاده شده بود و گفت چیزی نشده و بعد بدون اینکه عذری بخواهد پشت ماشینش نشست که برود من که واقعا همیشه این افراد را دوست داشتم اصلا بدون اینکه فکر کنم چه اتفاقی برای اتومبیل من پیش امده راضی بودم برود اما این حرکت او را گذاشتم به حساب اینکه واقعا فکر می کند چیزی نشده ! در همان حینی که ماشین را روشن کرده بود که برود و من داشتم نگاهی به سپر ماشین که کمی فرو رفته بود می کردم همچه که از کنارم رد میشد با لحن طعنه آمیزی گفت :" ببین طلاهاش نریخته " من بازهم از این حرف خراشنده او گذشتم و فقط برای اینکه کمی او را متوجه کنم با لبخند محجوبانه ای گفتم " خدا کند ادم چیزی به هم بدهکار نباشه " اما طرف که پرت تر از این حرفا بود دستش را با حالت تحقیر امیزی حرکت داد و گفت " برو بابا " و پا را گذاشت روی گاز . این اخرین حرف و حرکت او صبرم را لبریز و شمل خانی ام گل کرد دنبالش دویدم و فریاد زدم : نامرد ، بی معرفت . بر گشتم ماشین را روشن کردم و دنبالش رفتم از من جلو افتاده بود یا شاید هم پیچیده بود تو یک فرعی سر راه سرعتم زیاد بود ، تقوا با تمام نیرویش امر به خودداری کرد ، فکر سلامتی دیگران را کردم و پا را از روی گاز بر داشتم