آدمها را چگونه می بینید !!!!
ارسال شده: جمعه ۲۷ آبان ۱۳۹۰, ۸:۴۵ ق.ظ
1-آنهايي كه وقتي هستند، هستندوقتي كه نيستند هم نيستند. حضور عمده
آدمها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم
ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
2-آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند.مردگاني متحرك
در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني وا گذاشتهاند.
بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند، مرده و زندهشان يكي
است.
3-آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند.آدمهاي معتبر وباشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خودرا ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند، دوستشان داريم و
برايشان ارزش قائليم.
4-آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نیستند؛هستند .شگفتانگيزترين آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند وباشكوهند كه ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروندنرمنرم و آهسته آهسته درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم، گويي قفل بر زبانمانميزنند.
اختيار از ما سلب ميشود. سكوت ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم ودرست در زماني كه ميروند يادمان ميآيد كه چه حرفها داشتيم ونگفتيم.
شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
آدمها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم
ميشوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.
2-آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستند.مردگاني متحرك
در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني وا گذاشتهاند.
بيشخصيتاند و بياعتبار، هرگز به چشم نميآيند، مرده و زندهشان يكي
است.
3-آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند.آدمهاي معتبر وباشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خودرا ميگذارند كساني كه همواره در خاطر ما ميمانند، دوستشان داريم و
برايشان ارزش قائليم.
4-آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نیستند؛هستند .شگفتانگيزترين آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند وباشكوهند كه ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما ميروندنرمنرم و آهسته آهسته درك ميكنيم . باز ميشناسيم، ميفهميم كه آنان چه بودند. چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم، گويي قفل بر زبانمانميزنند.
اختيار از ما سلب ميشود. سكوت ميكنيم و غرق در حضور آنان مست ميشويم ودرست در زماني كه ميروند يادمان ميآيد كه چه حرفها داشتيم ونگفتيم.
شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد