صفحه 1 از 10

من الان چجوریم؟

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱, ۴:۴۲ ق.ظ
توسط Solver
 
  بین شخصیت های سری ۹۱ کلاه قرمزی یک نکته جالب بود، منظورم همین ” من الان چجوریم؟ ” بود. الان شما چجوری هستین؟ 


تصویر


  اوقات آدم هر چقدر تلاش میکنه دلایلی برای دوست نداشتن کسی پیدا کنه، شاهد اینه که با یافتن هر دلیل علاقه اش به اون فرد بیشتر میشه . . . و البته گاهی هم بر عکس . . .
 
خدایا نظام دنیا چجوریاست ؟

به یکی میگی دوست دارم، ازت گریزان میشه . . . به یکی میگی دست بردار که من خودم دلداده ام، خبر میشی طرف عاشقت شده . . . این وسط من انگار جا مونده ام اطرافیان هر کدام هزاران دلیل عجیب و غریب دارند که . . .

کاشک مثل خط عابر پیاده بودم حداقل سواره و پیاده دیر یا زود ازم رد می شدند و خیالم راحت بود که خودم هستم و خودم . . . البته بگذریم از ایران که ملت رو خط عابر پیاده هم پارک می کنند.

با همه انرژی و پویایی اما حقیقتاً اصلا حال خوبی ندارم،

حس می کنم دنیام شده ویترین آدم های بیکاری که تمام وقتشون را در حال پرسه زدن در زندگی من هستند. زندگی من که فقط پر از یکرنگیه و خبری از رنگ ها و زرق و برق نیست، چه چیزش اینطور پیش چشمان اینها جلوه کرده که مثل تماشاچیان فوتبال مدام روی هر صحنه حساس و غیر حساس اون هیاهو می کنند. گفته اند خدا خر را می شناخت که شاخش نداد، اما من قبول ندارم و فکر کنم حکمتش چیز دیگری باشد، وگرنه خدا به برخی از این آدم ها هم شاخ نمی داد. زیاد مطمئن نباشید که خودتان جزو خوب هاش هستید، یک بار تو آینه دل اطرافیان خودتون را نگاه کنید شاید شما هم شاخ دارید البته اگر در اطرافیان شما افرادی هستند که در دل آینه شفاف دارند . . . ظاهراً این غبار بر خواسته از عراق روی دل ها هم نشسته.

یادش بخیر یک روز قیمت گذاری می کردیم روی آدم ها اما خدا شاهده ما فنی بررسی می کردیم تا اونجا که سوادمون قد میداد، خبر نداشتیم یک روز خودمون هم قراره اتیکت قیمت بخوریم اون هم برای فروش اقساط. تازه ملاکشون هم شده مدرک و سرمایه و نمایه (ظاهر . تیپ) تازه الان فهمیدم یک وجه اشتراک آدم ها با پردازشگر ها اینه که هیچ کدوم گارانتی ندارن و فقط ممکنه به شما لطف بشه و یک مهلت تست بهتون داده شود. وای از اون روز که شما بشین جنس مرجوعی . . .

از همون اول هم ریاضیات من بهتره حفظیاتم بود، همین شد که جای اینکه بشینم و خاطرات روزانه ام را بنویسم هر از گاهی می شینم یک فاکتور گیری میکنم و خلاصه با چهار تا ضرب و جمع یک چیزی در میارم و به تعداد گوش های اطرافم تقسیمش می کنم. البته عملیات تفریق مربوط به بخش سانسور قسمت های خصوصی خاطره ها و امری بسیار واجب است.

من الان اینجوریم که گفتم ... تصویر 

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱, ۱۱:۱۶ ق.ظ
توسط RAHVAR
من الان چجوریم؟

خوبم... درست مثل مزرعه اي که ملخ ها گندم هايش را خورده اند ! ديگر نگران داس ها نيستم...


چيزي که زندگي به من آموخت يک کلمه است:
" مي گذرد"
اما دق مي دهد تا بگذرد

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱, ۲:۰۷ ب.ظ
توسط Ali$amir
من الان چجوریم؟

من الان پر از استرس بخاطر آینده و تغییر....

ولی سرشار از امید...

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱, ۲:۵۱ ب.ظ
توسط RAHVAR
من الان چجوریم؟

فکر كن ایـن هـمه حـرف رو کیبورد باشه و تو نتونی اون چیـزی
رو که می خـوای اونی که حرف دلته رو تایپش کنی !

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱, ۵:۰۹ ب.ظ
توسط noora
میلاد،
هر چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند ، خیلی از ما ها به این حالی که شما گفتی دچاریم، حالا هر کی به یه شکلی....

همیشه نوشتن حالم را بهتر می کرد و سبک می شدم، نمی دونم هنوز هم همینه یا نه؟ به جایی رسیدم که دلم می خواد نه برم جلو و نه عقب، دلم می خواد همه چیز متوقف بشه.

از بچگی یادم دادن که خوب باش، صادق باش، حق کسی را ضایع نکن، کاش کنار همه این چیزهای خوب که همیشه با وجودم همراهن، کمی هم از بازی های زندگی و از بی رحمی هاش می گفتن برام! از نا مردی هاش ، از درد هاش، از شکستن دلت....

شکستم، ولی وجودم هنوز پر از امید هست، پر از باور حتی الان، من الان اینجوریم!

جایی شنیدم بهترین انتقام از زندگی و بازی هاش، شاد بودن و خندیدنه ، سعی من هم بر اینه که با تمام توانم از دنیا انتقام بگیرم! ، انتقامی که هیچ وقت فراموشش نکنه... البته بعد از اینکه روحم خوب گریست ....

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱, ۵:۳۲ ب.ظ
توسط آزیتا
به نام خدای بهار آفرین بهار آفرین را هزار آفرین

مثل آخرین بیسکویت بسته ی ساقه طلایی!

تنها و خورد شده!!!!!!!!!

ولی پر از امیدواری

{آزیتا(دریا)}

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۱, ۱۰:۳۶ ب.ظ
توسط Erratic
من الان چجوریم؟

سلام
من خوبم
همیشه خوبم
سعی میکنم خوب باشم
حتی بد بودنی هم خوبم منظورم حالمه

همیشه سعی میکنم دوست پیدا کنم
اینکارو دوست دارم
جمع و کارای تیمی رو دوست دارم

اما...
همیشه بیشتر دوستامو از دست میدم
بهش فکر کردم
تفاوت ها مارو از هم دور میکنن
افکار و نتیجه گیری ها
سعی میکنم تفاوت هارو نبینم
مثل دوستام باشم و تا اونجایی که راه میده باهاشون راه بیام
اما بیشتر موقع ها...
نمیتونم

سعی میکنم همرنگ بیشترین ها باشم

تا جایی که توان داشته باشم دوست دارم مسائل رو حل کنم
تولید کردن رو بیشتر از مصرف کردن دوست دارم

میگن سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن
اما من همیشه سرم درد میکنه
سعی میکنم درد نگیره اما...
نمیتونم

خیلی وقتا جمله ی " به من چه ارومم میکنه"

هیچ وقت خوب رو به تنهایی دوست نداشتم
همیشه خوب رو در کنار بد دوست داشتم

سعی میکنم خوبی هارو ببینم اما...
همیشه بدی ها بیشتر میان تو چشمم
یعنی اشکال گیری رو بیشتر از تعریف کردن دوست دارم
در کل گل خوبه بلبل هم خوبه
میتونم مثل هر کسی باشم برای اینکه خوب در نظرشون جلوه کنم
اما دوست دارم خودم باشم حتی اگه هیشکی دوسم نداشته باشه

پی نوشت:
توپیک خیلی خوبیه

کنار کلی خشک بودن یه همچین توپیکی یاداور خیلی چیزهاست
اینکه ما مثل صفرو یک ها بی احساس نیستیم

با تشکر از توپیک خوبتون :razz: :razz: :razz:

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱, ۱۲:۱۲ ق.ظ
توسط airplane
:razz: من الان پر از استرس امیخته با ترس برای یه نفر دیگه!!! :razz:

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱, ۱:۴۰ ب.ظ
توسط DJ Dani
من الآن چجوریم؟
نابود شده , از دست رفته و کاملا با خاک یکسان شده , البته هنوز سوسویی از امید ته دلم را روشن نگه داشته , دیگه اونهم زحمت بکشم خاموشش کنم خیالم از بابت همه چیز راحت میشه.
اما چرا اینجوری هستم؟
چون منفی نگرم...چون خودم را نشناختم...نمی دونم اگر بخوام میشه همونطوری که پیش از این شده و تا آخرش هم رفتم.
ولی این رو مطمئنم بهتر هست کمی خوشبین باشیم , حداقل نگاه به طبیعت خدا بیاندازیم خواهیم دید که بعد از مدتی رخوت و خواب در حال شکوفه زدن هستند.
چه فرقی بین ما و آنها هست؟
فکر می کنم به نوعی جواب خودم را هم دادم , تا به امروز هر اتفاقی در زندگی ام افتاده و مطابق میلم نبوده مدتی را غصه خوردم و بعد دیدم کاری از دستم بر نمی آید گفتم به جهنم , گذشته ها دیگه بر نمی گرده ... حداقل آینده خودم رو از بین نبرم ولی کوووووووو گوش شنوا؟؟؟
چرا که هنوز خودمان را نشناخته ایم و نمی دانیم هدفمان از زندگی چیست.

اما در مورد صحبت های شما آقا میلاد.
اولا اصول زندگی و عاشقی همین هست که تا طرف رو دوست داری , به سمتش میری فقط تورو به بازی میگیره,اذیتت میکنه که البته در نظر خودش همه اینها امتحانه,البته یه جورایی هم حق داره,می خواد مطمئن بشه هدفت دقیقا چیه.
دوما ممکنه خاطرات جالبی نداشته باشه و همه رو به یک چشم ببینه , سوما هم انتظار بیش از حدی هست که از یکدیگر داریم.
اما یک موقع پیش می آد که صبر و تحمل ما به پایان میرسه یا طرفت اینقدر مسئله رو کش میده که بیزار از هرچی دوست داشتن میشی.
اینجاست که شروع میکنی به فاصله گرفتن و کنار کشیدن,طرف مقابلت هم تازه دوزاریش می افته که نه , واقعا دوستم داشت,حالا اون می آد نزدیک بشه و تو اجازه نمیدی.
این بازی ادامه پیدا می کنه,لحظاتی دوباره یاد خاطرات قدیم می افتی و حس دوست داشتن بهت دست میده و به محض یادآوری میگی نه,یادته آدم حسابم نمی کرد؟
اما از نظر من علت این موضوعات اینه که بازهم ما خودمون رو نشناختیم و با این حساب سعی می کنیم مطابق طرف مقابل باشیم و یک جا کنار می کشیم,شاید دلیل دیگه برای این موضوعات هم این باشه که اینقدر برخی سر دیگران کلاه گذاشتن اگر کسی هم اظهار علاقه قلبی خودش رو نشون بده پذیرفته نمیشه...خلاصه من که اندر حکایت این موضوع همچنان موندم.
و ستاره خانم.
به اکثر ما از بچگی یاد دادن که خوب باش,دورغ نگو,کسی رو اذیت نکن و ...
خوش قلبی چیز خوبی هست ولی به اندازش نه همه جا...چرا که خودم هرجا خوبی کردم و خوش قلبی داشتم تقریبا در اکثر موارد مقابلم نتیجه خوبی نبوده.
اما با این حال بازهم سعی کردم خوب و ساده بمونم و همین خاصیت احساسی بودن تا ابد کار دستم خواهد داد...چه کنم که از ابتدا به این شکل بزرگ شدم و قاعدتا تغییری نمی کنم شاید یک روز نتیجه این کارهایم را ببینم.
خوش باشید.
:razz:

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱, ۳:۲۵ ب.ظ
توسط RAHVAR
اولا اصول زندگی و عاشقی همین هست که تا طرف رو دوست داری , به سمتش میری فقط تورو به بازی میگیره,اذیتت میکنه که البته در نظر خودش همه اینها امتحانه,البته یه جورایی هم حق داره,می خواد مطمئن بشه هدفت دقیقا چیه.
دوما ممکنه خاطرات جالبی نداشته باشه و همه رو به یک چشم ببینه , سوما هم انتظار بیش از حدی هست که از یکدیگر داریم.
اما یک موقع پیش می آد که صبر و تحمل ما به پایان میرسه یا طرفت اینقدر مسئله رو کش میده که بیزار از هرچی دوست داشتن میشی.
اینجاست که شروع میکنی به فاصله گرفتن و کنار کشیدن,طرف مقابلت هم تازه دوزاریش می افته که نه , واقعا دوستم داشت,حالا اون می آد نزدیک بشه و تو اجازه نمیدی.
این بازی ادامه پیدا می کنه,لحظاتی دوباره یاد خاطرات قدیم می افتی و حس دوست داشتن بهت دست میده و به محض یادآوری میگی نه,یادته آدم حسابم نمی کرد؟
اما از نظر من علت این موضوعات اینه که بازهم ما خودمون رو نشناختیم و با این حساب سعی می کنیم مطابق طرف مقابل باشیم و یک جا کنار می کشیم,شاید دلیل دیگه برای این موضوعات هم این باشه که اینقدر برخی سر دیگران کلاه گذاشتن اگر کسی هم اظهار علاقه قلبی خودش رو نشون بده پذیرفته نمیشه...خلاصه من که اندر حکایت این موضوع همچنان موندم.


بنظر دوستان با اینجور دوست داشتن ها که بعضی مواقع یک طرفه میشه و بقول دوستمون طرف کشش میده چه بایدکرد؟
چطور این رابطه رو دو طرفه کرد؟؟

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱, ۴:۱۳ ب.ظ
توسط FREE MAN
باید گذاشت و گریخت ...آزاد و رها ...

Re: من الان چجوریم؟

ارسال شده: جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۹۱, ۴:۳۷ ب.ظ
توسط Hannover96
نه بسته ام به كس دل،نه بسته كس به من دل
چو تخت پاره بر موج،رها رها رها من

من الان اينجوريم...