صفحه 1 از 1
دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۱, ۱۱:۴۸ ب.ظ
توسط airplane
راستی فاطمیه نزدیک است...
بسم الله...
فرقی نمیکند در کوچه های مدینه...
یا در خیابان های منامه؛
دست شرطه حجاز همیشه سنگین است...
مادر...

Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۱۱:۱۹ ق.ظ
توسط airplane

درد سر ، بین گذر ، چند نفر، یک مادر
شده هر قافیه ام یک غزل درد آور
ای که از کوچه ی شهر پدرت می گذری
منیت نیست از این کوچه سریع تر بگذر
دیشب از داغ شما فال گرفتم ، آمد :
دوش می آمد و رخساره … نگویم بهتر!
من به هر کوچه ی خاکی که قدم بگذارم،
نا خود آگاه به یاد تو می افتم مادر
چه شده ، قافیه ها باز به جوش آمده اند:
دم در، فضه خبر، مادر و در، محسن پر !
Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۱۱:۵۰ ق.ظ
توسط arash128
گمانم قبل تو زینب بمیرد
شنیده ناله عجل وفاتی...
بر قاتلین حضرت زهرا(س) لعنت
Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۷:۵۱ ب.ظ
توسط jb.mohsen
شبیه درد رفتی و شدی در استخوان پنهان
نمی یابم تو را ای در جهان مانند جان پنهان
فرشته مست دنبال صدایش راه می افتد
کسی که میبرد نام تو را زیر زبان پنهان
رمان آفرینش با علی جذاب شد اما
تو قدرت در تمام جمله های داستان پنهان
زمان جاهلیت هیچ فکرش را نمیکردند
خدای مردها باشد میان دختران پنهان
در اطراف رسول الله آگاهانه میدیدی
چه شیطانی است پشت چهره های مهربان پنهان
همه دیدند حق تنهاست ، پهلوی تو زد فریاد
صدایش ماند اما در سکوتی بی امان پنهان
خزان زودرس وقتی سراغ باغ می آید
که گل خوب است باشد از نگاه باغبان پنهان
تو از قلب علی دلباز تر قبری نمیخواهی
از اول بوده ای در بهترین جای جهان پنهان
تو جان حیدری - یعنی دوتایی یک نفر هستید
پس او خود را درون خاک کرده نیمه جان پنهان
بجز لاهوت هرجا دفن شد کوثر چنان باشد
که دریا را کنی زیر حباب استکان پنهان
قیام تو در اعماق زمین ساکت نمی ماند
که دارد دخترت در حنجره آتشفشان پنهان
و هجده سالگی پایان جریانت نخواهد بود
شدی چون خون به رگها ، زیر جریان زمان پنهان
به حدی گیجم از داغت که پیدایت نمیکردم
اگر میشد تنت در قبر حتی با نشان پنهان...
هادی جانفدا
Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۷:۵۴ ب.ظ
توسط jb.mohsen
خلافت ننگ مطلق بود ٬ تو تمکین نمیکردی
و عصمت را فدای بیعتی ننگین نمیکردی
از آوار ستم شاید قد توحید خم میشد
اگر تو دستهایت را ستون دین نمیکردی
تو را بی اخم میبینیم ٬ زخم مهربانیها
که از اندوه پر بودی ولی نفرین نمیکردی
سفر پایان سختیهاست این را خوب میفهمم
ولی ای کاش وقتش را خودت تعیین نمیکردی
یقینا باد عالم را به سمت نیستی میبرد
اگر تو با وجودت خاک را سنگین نمیکردی
و من از شعرهایم مصرعی جایی نمیخواندم
اگر بانو خودت هر بیت را گلچین نمیکردی...
هادی جانفدا
Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۱۲:۱۵ ق.ظ
توسط airplane
و آن شب وسعت محمدصلی الله علیه و آله آنقدر بود که خدا برایش قرآن نازل کرد
...
محمدصلی الله علیه ، محبوبترین بندگان خداوند بود و اشرف مخلوقات،
و همان نبی چهل روز ، روزه .. چهل شب افطار با نان و خرما .. چهل سحر، شب زنده داری...
و اینک خدایش میخواهد بر او عطا کند
عطایی عظیم ، عطایی که با نزول نمیتوان بر محمدصلی الله علیه و آله جاری اش کرد...
عطایی که عظمتش آنقدر است که خدا باید خودش او را به محمدصلی الله علیه دهد...
و نبی را به نزد خود میبرد در معراج شبی و سیبی هدیه می دهد او را...
و محمدصلی الله علیه را ندا می آید: " انا اعطیناک الکوثر"
و در عجبم از ناکثین و مارقین و قاسطین که جمع شده اند و نازله محمدصلی الله علیه بر دست! هدیه خداوند به او را میان در و دیوار به آتش ... لا حول ولا قوة الا بالله
Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: سهشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۵:۰۱ ب.ظ
توسط airplane
عشق یعنی دل سپردن در الست
از می وصل الهی مستِ مست
عشق یعنی ذكر ناموس خدا
یا علی گفتن به زیر دست و پا
عشق یعنی جلوه صبر خدا
شرم ایوب نبی از مرتضی
عشق بر دلداده فرمان میدهد
عاشق جان داده را جان میدهد
عشق باعث شد كه دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت
عشق یعنی انقلاب فاطمه
از كبودی چشم تار فاطمه
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
بیت الاحزان خراب فاطمه
Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: سهشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۷:۱۸ ب.ظ
توسط mj_piremard
سلام بر دخت پیامبر بر پاره تن رسول خدا
سلام بر مادر حسن و حسین (ع)
سلام بر بانوی اول تو جهان
Re: دست شرطه حجاز همیشه سنگین است
ارسال شده: چهارشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۱, ۱۲:۵۱ ق.ظ
توسط نجف47
بسمه تعالی
با سلام
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
بانوی سبز پوش همه قصه های من
ای راز کنزاً مخفیا و سرّ بقــــــای من
به روز حشر با آوای محزون
ندا آید که اَینَ الفاطمیــون؟.......
ایام سوگواری یگانه مادر هستی انسیه حورا بی بی عوالم حضرت فاطمه زهرا ارواحنا فداها رو به ساحت قدسی قطب عالم امکان آقامون مهدی فاطمه ارواحنا فداهما و همه فاطمیون تسلیت عرض مبکنم و به سهم خود در رثای آن دردانه عالم خلقت ابتدا دو قطعه شعر بسیار زیبا از شاعر محترم سید حمید برقعی در این خصوص تقدیم میدارم و در آخر هم از باب تیمّن که نام بینام این بنده کمترین درگاهش نیز در لیست ذاکران و نوکران آن بی بی (س) ثبت و درج گردد شعری محاوره از مستفیدات خود این حقیر که زبان حال بعیا مخدره بی بی حضرت زینب ارواحنا فداها هست رو تقدیم دوستداران آن ذوات مقدسه(ع) و عاشقان ولایت مینمایم امید است مقبول درگاه حضرتش(س) افتد:
شعر نخست آ سید حمید برقعی:
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد وغبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار
آه سردی کشید،حس کردم
کوچه آتش گرفت از این آه
و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم.....
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پســــــرم!
چادرش را تکاند، با سختی
یا علی گفت و از زمین پا شد
پیش چشمان بی تفاوت مـــا
ناله هایش فقط تماشـــــا شد!
صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن ! این صدای روضهء کیست؟!
طرف کوچه رفتم و دیـــــدم
در ودیوار خانه ای مشکی است!
با خودم فکر می کنم حـــــالا
کوچه ء ما چقدر تاریک است
گریـه ، مـــــادر، دوشنبــــه ، در، کوچـــــه
راستـــــــــــی! فاطمیـــــه نزدیــک است.....
شعر دوم آ سید حمید برقعی:
گفت: در ميزنند مهمان است
گفت: آيا صداي سلمان است؟
اين صدا، نه صداي طوفان است
مزن اين خانه مسلمان است
مادرم رفت پشت در، اما
گفت: آرام ما خدا داريم
ما كجا كار با شما داريم
و اگر روضهاي به پا داريم
پدرم رفته ما عزاداريم
پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ريسمان بردند
آسمان را كشان كشان بردند
پيش چشمان ديگران بردند
مادرم داد زد بمان! بردند
بازوي مادرم سپر،اما
بين آن كوچه چند بار افتاد
اشك از چشم روزگار افتاد
پدرم در دلش شرار افتاد
تا نگاهش به ذوالفقار افتاد-
گفت: يك روز يك نفر اما.......
در آخر ، شعری محاوره از این حقیر کمترین:
چی شده مادرم امشب پا نشد برا نماز؟!
واسه چی بلند نمیشه که کنه راز و نیاز!
بخدا برا نمازش دل من پَر میکشه
با دعا خونه ی همسایه هامون سر میکشه...
شب تا صبح سر نماز ، مادر دعاشون میکنه
صبح همه برا تشکر هی میان در خونه!!!!!
چرا امشب چشمای بابام پُر خون شده بود؟!
صورتش پریده رنگ و زرد و بی جون شده بود؟!
مادرم، تو رو خدا یه نیگا کن به دخترت
مثل هر شب بخوابون منو کنار بسترت
آخ مادر... پاشو که تا ببینم اون نماز شبات
الهــی بمیره زیـنـبــت بـرای غصـــــــه هات.......
یا علی مدد.نجف47