فرازهایی زیبا از نهج البلاغه در باب جهاد (خطبه ی 27)
ارسال شده: چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۱, ۲:۴۳ ب.ظ
جهاد دری است از درهای بهشت ،که خدا به روی دوستان خود گشوده ،ولباس تقواست که بر تن انها پوشیده است.هرکه جهاد راواگذارد وناخوشایند دارد ،خداوند جامه ی خواری بر تن او می پوشاند و فوج بلا بر سرش می کشاند و در زبونی وفرومایگی میماند ،دلش در پرده های گمراهی نهان وحق از وی روی گردان میشود وبه خواری محکوم شود و از عدالت محروم .
من شب و روز و اشکار و نهان شما را به جنگ با این مردم تیره روان خواندم وگفتم با انها بستیزید،پیش از ان که بر شما حمله کنند وشما بگریزید،اما هیچ یک از شما خود را برای جنگ اماده نساخت و هر کس کار را به گردن دیگری انداخت تا ان که از هر سو بر شما تاختند وشهر ها را یکی پس از دیگری از دستتان بیرون کردند ،و گردنبند وگوشواره وخلخال از دست وپای زنانتان به در کردند،اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه ای بمیرد ،چه جای ملامت است!!
شگفتا! به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود ،دل را میمیراند و اندوه را تازه میکند ،زشت بادید و از اندوه بیرون نیایید که اماج تیر بلائید ،بر شما غارت میبرند وننگی ندارید،خدا را نافرمانی میکنند و خشنودی مینمائید ،اگر در تابستان شما را بخوانم ، میگوئید هوا بسیار گرم است ،مهلتی بده تا گرما کمتر شود . اگر در زمستان فرمان دهم ،میگوئید سخت سرد است فرصتی بده تا سرما از بلاد ما دور شود، شما که از سرما وگرما چنین میگریزید،با شمشیر اخته کجا میستیزید؟؟
ای نامردان به صورت مرد ،کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا،پایان این اشنایی ندامت بود ودست اورد ان اندوه وحسرت ، خدایتان بمیراند که دلم از دست شما پر خون است ،با نافرمانی و فروگذاری جانبم ،کا را در هم امیختید تا انجا که قریش میگوید پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمیداند، خدا پدرانشان را مزد دهد!
فرازهایی زیبا از نهج البلاغه در باب جهاد (خطبه ی 27)
من شب و روز و اشکار و نهان شما را به جنگ با این مردم تیره روان خواندم وگفتم با انها بستیزید،پیش از ان که بر شما حمله کنند وشما بگریزید،اما هیچ یک از شما خود را برای جنگ اماده نساخت و هر کس کار را به گردن دیگری انداخت تا ان که از هر سو بر شما تاختند وشهر ها را یکی پس از دیگری از دستتان بیرون کردند ،و گردنبند وگوشواره وخلخال از دست وپای زنانتان به در کردند،اگر از این پس مرد مسلمانی از غم چنین حادثه ای بمیرد ،چه جای ملامت است!!
شگفتا! به خدا که هماهنگی این مردم در باطل خویش و پراکندگی شما در حق خود ،دل را میمیراند و اندوه را تازه میکند ،زشت بادید و از اندوه بیرون نیایید که اماج تیر بلائید ،بر شما غارت میبرند وننگی ندارید،خدا را نافرمانی میکنند و خشنودی مینمائید ،اگر در تابستان شما را بخوانم ، میگوئید هوا بسیار گرم است ،مهلتی بده تا گرما کمتر شود . اگر در زمستان فرمان دهم ،میگوئید سخت سرد است فرصتی بده تا سرما از بلاد ما دور شود، شما که از سرما وگرما چنین میگریزید،با شمشیر اخته کجا میستیزید؟؟
ای نامردان به صورت مرد ،کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم که به خدا،پایان این اشنایی ندامت بود ودست اورد ان اندوه وحسرت ، خدایتان بمیراند که دلم از دست شما پر خون است ،با نافرمانی و فروگذاری جانبم ،کا را در هم امیختید تا انجا که قریش میگوید پسر ابوطالب دلیر است، اما علم جنگ نمیداند، خدا پدرانشان را مزد دهد!
فرازهایی زیبا از نهج البلاغه در باب جهاد (خطبه ی 27)