جملات و شعر هاي زيبا
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
هیچ خورشیدی به روز من نمی تابد و ماه بلند زرد برای بازی بالا نمی اید
من گفته ام تاریکی نورم را احاطه کرده است و روز مرا به صحنه بازی در
شب مبدل کرده است و کسی به من نمی گوید پی عشق کجا را باید
گشت و پی زندگی به کدام سو باید رفت
می دانم زندگی من جایی دیگر مخفی شده است جایی در انتظار من
است.
جایی بهتر از این جنگل سیمانی در این جنگل سیمانی اگر چه زنجیر به
پای من نیست اما آزاد نیستم و در بند رشد می کنم و در بند جست و خیز
می کنم و هرگز خوشبختی را نمی یام و هرگز کسی مرا در آغوش نمکشد
با این همه من میخندم مثل دلقکها همیشه می خندم
کسی به من کمک نمی کند کسی مرا از زمین بلا نمی کشد
اما جایی برای من تهیه شده است
جایی بهتر از این جنگل سیمانی .زندگی من جایی مخفی شده است
بهتر از این جنگل سیمانی...
من گفته ام تاریکی نورم را احاطه کرده است و روز مرا به صحنه بازی در
شب مبدل کرده است و کسی به من نمی گوید پی عشق کجا را باید
گشت و پی زندگی به کدام سو باید رفت
می دانم زندگی من جایی دیگر مخفی شده است جایی در انتظار من
است.
جایی بهتر از این جنگل سیمانی در این جنگل سیمانی اگر چه زنجیر به
پای من نیست اما آزاد نیستم و در بند رشد می کنم و در بند جست و خیز
می کنم و هرگز خوشبختی را نمی یام و هرگز کسی مرا در آغوش نمکشد
با این همه من میخندم مثل دلقکها همیشه می خندم
کسی به من کمک نمی کند کسی مرا از زمین بلا نمی کشد
اما جایی برای من تهیه شده است
جایی بهتر از این جنگل سیمانی .زندگی من جایی مخفی شده است
بهتر از این جنگل سیمانی...
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
رايحه دلپذير و عطر گل رز همواره در دستهايي كه گل را به ديگري تقديم مي كند باقي مي ماند.
* * *
هنر زندگي در اين است كه بتواني صداقت دستهايت را به همگان نشان بدهي.
* * *
هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است .
* * *
هنر زندگي در اين است كه بتواني صداقت دستهايت را به همگان نشان بدهي.
* * *
هر کودکی با این پیام به دنیا می آید که خداوند هنوز از بشر نا امید نشده است .
.................... دنياي ديگري هم هست كه ميتوان در آن آواز خواند ...................

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
شب از جنگل شعله ها می گذشت
حریق خزان بود وتاراج باد
من آهسته دردود شب، رو نهفتم
و درگوش برگی
که خاموش خاموش می سوخت
گفتم:
- مسوز این چنین گرم درخود، مسوز!! –
- مپیچ این چنین تلخ برخود، مپیچ!! –
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ!!!
حریق خزان بود وتاراج باد
من آهسته دردود شب، رو نهفتم
و درگوش برگی
که خاموش خاموش می سوخت
گفتم:
- مسوز این چنین گرم درخود، مسوز!! –
- مپیچ این چنین تلخ برخود، مپیچ!! –
که گر دست بیداد تقدیر کور
تو را می دواند به دنبال باد
مرا می دواند به دنبال هیچ!!!
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
آموخته ام
آموخته ام... كه زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
. آموخته ام... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم
آموخته ام... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال .بالا رفتن از كوه هستيم
آموخته ام... كه فرصتها هيچ گاه از بين نميروند، بلكه شخص ديگري فرصت از دست رفته ما را تصاحب خواهد كرد
.آموخته ام... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم
.آموخته ام... كه لبخند ارزانترين راهي است كه ميتوان توسط آن نگاه را وسعت داد
.آموخته ام... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آن را انتخاب كنم.
آموخته ام... كه زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
. آموخته ام... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم
آموخته ام... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال .بالا رفتن از كوه هستيم
آموخته ام... كه فرصتها هيچ گاه از بين نميروند، بلكه شخص ديگري فرصت از دست رفته ما را تصاحب خواهد كرد
.آموخته ام... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم
.آموخته ام... كه لبخند ارزانترين راهي است كه ميتوان توسط آن نگاه را وسعت داد
.آموخته ام... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آن را انتخاب كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
همیشه وقتی تنها و نا امید و ملول
تنت و روانت از دست این و آن خسته است
همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک است
همیشه وقتی درهای اسمان بسته است
همیشه!!
گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تر است
از هر که با تو پیوسته
به دل پناه ببر که اخرین پناه توست
به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد
تا خدا هست
که همیشه هست!!
دل به دست غم و نا امیدی مسپار!!
تنت و روانت از دست این و آن خسته است
همیشه وقتی رخسار این جهان تاریک است
همیشه وقتی درهای اسمان بسته است
همیشه!!
گوشه گرمی به نام دل با تو هست که صادقانه تر است
از هر که با تو پیوسته
به دل پناه ببر که اخرین پناه توست
به دل پناه ببر که تو را چنان که تمنای توست دوست می دارد
تا خدا هست
که همیشه هست!!
دل به دست غم و نا امیدی مسپار!!
.................... دنياي ديگري هم هست كه ميتوان در آن آواز خواند ...................

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:

- پست: 319
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۵, ۴:۴۷ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 50 بار
- تماس:
هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم
نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم
کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود
جای میدادم
ولی نمی توانم
هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد
عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود
چطور می توانم تو را فراموش کنم
توی که تمام زندگی منی ای فرشته من
من یک آرزو دارم
اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن
چقدر برایم مشکل است
پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن
نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم
کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود
جای میدادم
ولی نمی توانم
هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد
عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود
چطور می توانم تو را فراموش کنم
توی که تمام زندگی منی ای فرشته من
من یک آرزو دارم
اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن
چقدر برایم مشکل است
پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن
تمام ناتمام من
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !
برای تو پروانه ای به دست می آورم که در مهتاب مهتابی رنگ و در آفتاب مثال آفتاب باشد !

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:

- پست: 682
- تاریخ عضویت: شنبه ۲۳ دی ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ق.ظ
- محل اقامت: زير آسمون ابري
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 164 بار
- تماس:
تو مهربان تر از آن بودي كه من هميشه گمانم بود
همين هميشهي نفريني- هميشه رنج جهانم بود
بگو! اگر نه به ميل من، دلم ز راست نميگيرد
هميشه هرچه تو ميگفتي- من اشتياق همانم بود
ستارههاي عزيزي را از آسمانهي من بردند
و چشمهاي تو بيترديد- عزيز گمشدگانم بود
چهها گذشت؟ به يادم نيست- زمان يافتنت برمن
ولي هميشه به يادم هست كه چشم تو نگرانم بود
من از هميشه چه مي خواهم؟ به جز توالي توصيفت
همين تسلسل بي تكرار هميشه لطف بيانم بود
من و تو ايم و عطش اينك – بنوش يا كه بنوشانم
ز شوكراني از آن خالص كه نوشداروي جانم بود
محمدعلي بهمني
همين هميشهي نفريني- هميشه رنج جهانم بود
بگو! اگر نه به ميل من، دلم ز راست نميگيرد
هميشه هرچه تو ميگفتي- من اشتياق همانم بود
ستارههاي عزيزي را از آسمانهي من بردند
و چشمهاي تو بيترديد- عزيز گمشدگانم بود
چهها گذشت؟ به يادم نيست- زمان يافتنت برمن
ولي هميشه به يادم هست كه چشم تو نگرانم بود
من از هميشه چه مي خواهم؟ به جز توالي توصيفت
همين تسلسل بي تكرار هميشه لطف بيانم بود
من و تو ايم و عطش اينك – بنوش يا كه بنوشانم
ز شوكراني از آن خالص كه نوشداروي جانم بود
محمدعلي بهمني
.................... دنياي ديگري هم هست كه ميتوان در آن آواز خواند ...................

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار
دوری ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد، دوست دارم که به پابوسي باران بروم، آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد، اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد، اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد، چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد، بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد، آخرين حرف من اين است،زميني نشويد فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد .
او دوم دسامبر به دار اويخته شد

- پست: 1487
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۷:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 16 بار
- سپاسهای دریافتی: 209 بار
سپاس خداوند را که حسی چون بوسیدن در ما نهاد به لطافت گل و شاید لطیفتر و پر احساس تر
یک بوسه می خوام یه بوسه جاودانه
یک بوسه از لبان تو، عاشقانه و مستانه
بوسه ای به رنگ باد
بوسه ای تا ابد جاودان در یاد
ای دریغا این همه عاشقی کردم
اما هرگز نچشیدم طعم بوسه را در جان
من به این ایمان دارم که عشق بی بوسه کامل نیست
می رود او روزی اما بر لبت اثری از حس گرم بوسه هویدا نیست
من از کرده خود پشیمانم
پس از من بشنو این سخن را
ببوس عاشقانه یارت را
ببوس عاشقانه عشقت را
به یاد می آورم آخرین عشقم را
گفتگوی میان ما چه دردناک و سوزان بود
هرگز ز خاطرم نخواهد رفت
از این غرور کاذب، تا ابد مانده ام تنها
من به او گفتم:
من برفم
تو خورشیدی
اگر بوسه دهی من را آب می شود جسمم می رود ز دست جانم
بوسه تو داغ و گرم
بوسه من اما سرد و یخ بسته
یخ آب می شود اما خورشید یخ نمی بندد
پس تا ابد بدرود پس تا ابد خداحافظ
چون بوسه از لبان تو هستی ام را می کند باطل
یک بوسه می خوام یه بوسه جاودانه
یک بوسه از لبان تو، عاشقانه و مستانه
بوسه ای به رنگ باد
بوسه ای تا ابد جاودان در یاد
ای دریغا این همه عاشقی کردم
اما هرگز نچشیدم طعم بوسه را در جان
من به این ایمان دارم که عشق بی بوسه کامل نیست
می رود او روزی اما بر لبت اثری از حس گرم بوسه هویدا نیست
من از کرده خود پشیمانم
پس از من بشنو این سخن را
ببوس عاشقانه یارت را
ببوس عاشقانه عشقت را
به یاد می آورم آخرین عشقم را
گفتگوی میان ما چه دردناک و سوزان بود
هرگز ز خاطرم نخواهد رفت
از این غرور کاذب، تا ابد مانده ام تنها
من به او گفتم:
من برفم
تو خورشیدی
اگر بوسه دهی من را آب می شود جسمم می رود ز دست جانم
بوسه تو داغ و گرم
بوسه من اما سرد و یخ بسته
یخ آب می شود اما خورشید یخ نمی بندد
پس تا ابد بدرود پس تا ابد خداحافظ
چون بوسه از لبان تو هستی ام را می کند باطل
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه اين لياقت را داشته باشد هيچ گاه تو را به گريه نمي اندازد...