[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
مهدويت و علائم آخرالزمان
مدیر انجمن: شوراي نظارت

-
- پست: 422
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 50 بار
- سپاسهای دریافتی: 181 بار
ایرانيان و آغاز زمينه سازى براى ظهور حضرت مهدى، عليه السلام-3
۱۸ فروردين ۱۳۸۴
قسمت سوم
على كورانى
ترجمه: عباس جلالى
كليه منابع روايى شيعه و سنى، پيرامون حضرت مهدى، عليه السلام، اتفاق نظر دارند كه آن بزرگوار بعد از نهضتى مقدماتى كه برايش به وجود مى آيد، ظهور مى كند... و ياران درفشهايى سياه، ايرانى اند كه زمينه ساز حكومت آن حضرت و آماده كننده مقدمات فرمانروايى وى مى شوند. در اين روايات، اتفاق است كه دو شخصيت وعده داده شده، سيد خراسانى و يا هاشمى خراسانى و ياور او شعيب بن صالح هر دو ايرانى هستند... تا پايان رواياتى كه مربوط به آنان در منابع شيعه و سنى آمده است.
اما منابع حديث شيعه علاوه بر ايرانيان، افراد ديگرى را به عنوان زمينه سازان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، به نام يمنيها ذكر نموده است، چنانكه روايات بى شمارى در منابع شيعه وجود دارد كه بطور عموم دلالت دارد كه قبل از ظهور آن حضرت، حكومت و يا نيرو و يا نهضتى مبارز و انتقام گيرنده برپا خواهد شد... مانند اين روايتى كه مى گويد: «او مى آيد و براى خداوند، شمشيرى است از نيام كشيده شده » البته اگر چنين روايتى وجود داشته باشد. چه اينكه صاحب كتاب «يوم الخلاص » آن را با ذكر پنج منبع نقل كرده است كه من اين روايت را در اين منابع نيافتم، همچنين موارد متعدد ديگرى كه براى آنها هم منابعى را ذكر نموده است! خداوند به ما دقت و امانت در نقل روايات را عنايت فرمايد... و مانند روايت ابان بن تغلب از امام صادق، عليه السلام، كه گفت شنيدم، حضرت مى فرمود:
هنگاميكه درفش حق برافراشته مى گردد شرقيها و غربيها آن را لعن و نفرين مى كنند! آيا مى دانى براى چه؟ عرض كردم خير. حضرت فرمود: براى آنچه را كه مردم با آن روبرو مى شوند از اهل بيت و فرزندان آن حضرت پيش از ظهور وى. (1)
اين روايت دلالت دارد كه اهل بيت آن حضرت، از بنى هاشم اند و پيروان وى، غرب و شرق را خشمگين و ناراحت كرده اند، آنها (دشمنان) زمانيكه با نهضت ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، روبرو مى شوند براى آنان مصيبتى بس بزرگ است كه در اثر آن اعصابشان را از دست مى دهند و روايتى كه قبلا از روضه كافى در تفسير آيه شريفه «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» از امام صادق، عليه السلام، نقل شد حضرت فرمودند:
گروهى را كه خداوند پيش از ظهور قائم برمى انگيزد، هيچ دشمنى را از آل پيامبر، صلى الله عليه وآله، فرا نمى خوانند مگر اينكه او را به قتل مى رسانند.
و ساير رواياتى كه دلالت دارد، مهيا شدن مقدمه و زمينه براى ظهور آن حضرت، با نيروى نظامى و تبليغاتى جهانى است و چنانكه در برخى روايات آمده است به گونه اى است كه «نام او سر زبانهاست ».
بنابراين، روايات مربوط به مقدمات ظهور، به سه دسته تقسيم مى شود:
الف - روايات مربوط به روى كار آمدن ياران درفشهاى سياه كه شيعه و سنى بر آن اتفاق دارند.
ب - روايات مربوط به حكومت يمنى كه فقط در منابع شيعه وارد شده است، البته شبيه اين روايات، احاديثى در برخى از منابع اهل سنت مبنى بر ظاهر شدن يمنى پس از ظهور حضرت مهدى، عليه السلام.
ج - رواياتى كه حاكى از ظاهر شدن و روى كار آمدن زمينه سازان ظهور آن بزرگوار است، بى آنكه آنها را مشخص نمايد... اما بزودى متوجه خواهيد شد كه اين روايات بطور عموم دلالت بر ياران ايرانى و يمنى آن حضرت دارد كه زمينه ساز حكومت وى هستند.
اما روايات، زمان روى كار آمدن حكومت يمنيها را مشخص نموده است كه در همان سال ظهور حضرت و همزمان با خروج سفيانى از سرزمين شام و يا نزديك خروج سفيانى كه دشمن و مخالف حضرت است، مى باشد.
اما حكومت زمينه سازان ايرانى، به دو مرحله مشخص تقسيم مى شود:
مرحله اول، آغاز نهضت آنان به وسيله مردى از قم، كسى كه حركتش سرآغاز امر ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، است، چه اينكه روايات گوياى اين است كه «آغاز نهضت آن حضرت از ناحيه مشرق زمين است ».
مرحله دوم، ظاهر شدن دو شخصيت مورد نظر، در بين آنان به نام سيد خراسانى و فرمانده نيروهاى آن حضرت و جوان گندمگونى كه نام وى در روايات، شعيب بن صالح ضبط شده است.
چنانكه مى توان، نقش ايرانيان زمينه ساز را با توجه به پيشامدها و حوادثى كه ذكر آنها در اخبار آمده است نيز، به چهار مرحله تقسيم نمود:
مرحله اول: از آغاز نهضت توسط مردى از قم تا ورودشان در جنگ.
مرحله دوم: داخل شدن در جنگى طولانى، تا اينكه خواسته هاى خويش را بر دشمن تحميل كنند.
مرحله سوم: رد كردن خواسته هاى نخستين خود كه اعلام كرده بودند و به پا داشتن قيام همه جانبه آنان.
مرحله چهارم: سپردن پرچم اسلام به دست تواناى حضرت مهدى، عليه السلام، و شركت جستن آنها در نهضت مقدس آن حضرت.
در برخى از روايات، آمده است كه ظاهر شدن خراسانى و شعيب در اثناى جنگ ايرانيان به وقوع مى پيوندد، به گونه اى كه آنها با توجه به طولانى شدن نبردشان با دشمن، خودشان سيد خراسانى را به عنوان سرپرستى امور اجتماعى و سياسى خود برمى گزينند گرچه وى از پذيرفتن اين منصب خرسند نيست، اما آنها او را سرپرست خود قرار مى دهند، سپس سيد خراسانى، شعيب بن صالح را به فرماندهى نيروهاى مسلح خويش برمى گزيند.
در تعدادى از روايات، زمان آخرين مرحله زمينه سازى آنان كه متصل به ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، است مشخص گرديده كه شش سال خواهد بود. اين برهه، مرحله شعيب و خراسانى است، از محمدبن حنفيه نقل شده است كه فرمود:
درفشهاى سياهى از بنى عباس و پس از آن درفشهاى سياه ديگرى از خراسان خروج مى كنند كه حاملان آنها كلاه سياه و لباس سفيد بر تن دارند، پيشاپيش آنان مردى است كه وى را صالح بن شعيب و يا شعيب بن صالح مى نامند او از قبيله بنى يمنم است آنان نيروهاى سفيانى را شكست داده و در بيت المقدس فرود مى آيند تا مقدمه حكومت حضرت مهدى، عليه السلام، را فراهم آورند، تعداد سيصد تن ديگر از شام به او مى پيوندند، فاصله خروج او تا تقديم زمام امور به حضرت مهدى، عليه السلام، هفتاد و دو ماه مى باشد. (2)
در مقابل اين احاديث، روايات ديگر است كه مى گويد، ظاهر شدن خراسانى و شعيب، مقارن و همزمان، ظاهر شدن يمنى و سفيانى است از امام صادق، عليه السلام، روايت شده است كه فرمود:
خروج خراسانى و سفيانى و يمنى در يك سال و يك ماه و يك روز واقع مى شود، درفش يمنى در بين اين پرچمها از همه هدايت گر است، زيرا وى مردم را به حق دعوت مى كند. (3)
و از امام باقر، عليه السلام، منقول است كه فرمود:
خروج سفيانى و يمنى در يك سال و يك ماه و يك روز است مانند نظم و ترتيب دانه هاى تسبيح كه يكى بعد از ديگرى است. جنگ از هر طرف روى مى آورد. واى بر كسانى كه در مقابل آنان بايستند در ميان آن درفشها، پرچم يمنى هدايت گرتر است، آن درفش حق است و شما را به سوى صاحبتان (مهدى، عليه السلام) دعوت مى كند. (4)
ظاهرا، مراد از خروج اين سه نفر به ترتيب، مانند دانه هاى تسبيح، با اينكه در يك روز واقع مى شود اين است كه انگيزه هاى خروج آنها با يكديگر ارتباط سياسى دارد. البته آغاز خروج آنان در يك روز است، اما ترتيب جنبش آنان و استحكام امورشان مانند مهره هاى تسبيح، يكى پس از ديگرى واقع مى شود.
به علاوه روايت هفتاد و دو ماه اگرچه قابل قبول است. چون به طرق زيادى از محمد بن حنفيه نقل شده است. روايات، گوياى اين است كه وى داراى نوشته اى از پدر بزرگوارش حضرت على، عليه السلام، بوده كه حضرت آن را از گفتار پيامبر، صلى الله عليه وآله، نوشته بوده و در آن حوادث و پيشامدهاى آينده بوده، بلكه بنا به گفته برخى از روايات، در آن نوشته، نام تمام فرمانروايان حاكم بر مسلمانها، تا روز قيامت ذكر شده بوده و آن را فرزندش ابو هاشم از وى به ارث برده و نام كسانى را كه از عباسيان حكومت خواهند كرد به اطلاع آنان رسانده است...
اما با اين همه، آنچه در مساله خراسانى و شعيب بهتر به نظر مى رسد، رواياتى است كه مى گويد خروج خراسانى و شعيب همزمان خروج سفيانى و يمنى است، چون اين روايات، منتسب به امامان، عليهم السلام، مى باشد و سندش محكمتر است، بلكه در اين روايات احاديث صحيح (5) السندى نيز مانند روايت ابوبصير از امام باقر، عليه السلام، وجود دارد.
در هر صورت، اين مرحله از حكومت زمينه سازان دولت حضرت، چنانچه ما هم ترجيح داديم، سال قبل از ظهور وى و يا احتمال اينكه شش سال باشد و در هر حال آخرين مرحله حكومت آنهاست، اما آنچه مشكل به نظر مى رسد، شناخت مراحل ديگر دولت آنها قبل از آخرين مرحله آن است و اينكه فاصله بين آغاز حكومت آنان به واسطه مردى از قم و بين خروج سيد خراسانى و شعيب چقدر است؟... اين در حقيقت بخشى مفقود از سلسله روايات مربوط به ايرانيان است كه من در روايات نديدم چه اندازه بوده است.. آرى در برخى از روايات، اشاره هايى در اين زمينه وجود دارد كه بعد از بيان مهم ترين روايات مربوط به حكومت آنان، خواهد آمد.
اروايت: آغاز حكومت مهدى، از ايران
از جمله آن روايات، حديثى است كه صراحت دارد، آغاز نهضت حضرت مهدى، عليه السلام، از ناحيه مشرق خواهد بود از امير مؤمنان، عليه السلام، نقل شده است كه فرمود:
آغاز ظهور او از مشرق است، زمانيكه اين امر پيش آمد، سفيانى خروج مى كند. (6)
و از طرفى آنچه كه علما بر آن اتفاق دارند و در روايات به نحو تواتر (7) وارد شده اين است كه ظهور
آن حضرت از مكه است، بنابراين بايد مراد از گفته امير مؤمنان، عليه السلام، كه فرمود: «آغاز نهضت او از ناحيه مشرق است » يعنى آغاز و شروع نهضت وى از مشرق، يعنى ايران است. و همچنين دلالت دارد كه آغاز نهضت آن حضرت، قبل از خروج سفيانى بوده و فاصله بين آغاز امر او و خروج سفيانى، مدتى نه كوتاه و نه طولانى است. زيرا در روايت، هضت حضرت بر خروج سفيانى، با «واو» عطف شده است نه «فاء» و «ثم » كه دلالت بر فاصله داشته باشد، بلكه مى توان گفت اين روايت، اشاره به نوعى ارتباط سببى بين آغاز امر زمينه سازى براى دولت حضرت مهدى، عليه السلام، از سرزمين ايران و بين خروج سفيانى دارد، توجه داشتيد كه جنبش سفيانى صرفا واكنشى است جهت رويارويى با موج فزاينده نهضت اسلامى كه زمينه ساز مقدمه قيام آن حضرت است.
روايت:امت پيامبر و حكومت مردى از اهل بيت
روايتى را كه ابو بصير از امام صادق، عليه السلام، نقل كرده نيز از جمله روايات در اين زمينه است، حضرت فرمود:
اى ابو بصير امت پيامبر، صلى الله عليه وآله، تا زمانيكه خاندان فلان بر مسند حكم هستند هيچگاه به گشايشى نخواهند رسيد تا آنكه فرمانروايى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن، خداوند آن را به مردى از اهل بيت ارزانى مى دارد كه روش او بر اساس تقوى و عمل وى هدايتگر مردم است. در مقام قضاوت و حكم بر مردم، اهل رشوه نيست. به خدا سوگند من او و نام او و پدرش را مى دانم آنگاه، آن مرد تنومند و كوتاه اندام كه داراى علامت خال بر صورت و دو نشانه ديگر بر پوست بدن دارد مى آيد، او پيشوايى عادل است كه حافظ و نگاهبان آنچه كه نزد او وديعه گذاشته شده است مى باشد، دنيا را پر از عدل و داد مى نمايد آنگونه كه بدكاران آن را پر از ظلم و جور كرده اند. (8)
اين روايت قابل توجهى است ولى متاسفانه بخش پايانى آن ناقص است، اين روايت را صاحب بحار از كتاب «اقبال » سيد بن طاوس نقل كرده است كه صاحب اقبال در كتابش ص 559 بيان داشته است كه اين روايت را در سال 362 در كتاب «ملاحم » بطائنى ديده است و از آن كتاب اين روايت را نقل كرده اما ناتمام، و در پايان گفتارش گفته است «سپس تمام روايت را نقل كرده است » حال آنكه كامل نقل نكرده است، بطائنى از ياران امام صادق، عليه السلام، بوده و نسخه كتاب وى ناياب است البته ممكن است در كتابهاى خطى ناشناخته در اطراف و اكناف كشورهاى اسلامى در كتابخانه ها وجود داشته باشد.
روايت دلالت دارد كه سيد بزرگوارى از ذريه اهل بيت، عليهم السلام، پيش از ظهور حضرت قائم، عليه السلام، حكومت مى كند و مقدمات دولت آن حضرت را فراهم مى نمايد، مردم را متوجه تقوا و پرهيزكارى مى نمايد و طبق احكام اسلام عمل مى كند، وى اهل سازش و رشوه گيرى نيست، اين سيد كه ذكر آن در روايت آمده احتمال دارد مراد از او امام خمينى باشد.
اما جمله خاندان فلان كه امام فرمود: «تا زمانيكه خاندان فلان بر سر كار باشند» ملازمه ندارد كه مراد از آنها بنى عباس باشند آنگونه كه سيد بن طاوس فهميده است، همينطور در ساير رواياتى كه امامان، عليهم السلام، در آنها تعبير به فلان و آل فلان نموده اند، البته گاهى منظور امامان، عليهم السلام، از اين تعبير، بنى عباس و گاهى خاندانهايى است كه قبل از ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، فرمانروايى مى كنند، مثلا روايات متعددى كه بازگو كننده اختلاف بين خاندان فلان و آل فلان، از حكام حجاز است وجود دارد كه آنان بر شخص فرمانروايى از خودشان اتفاق نظر پيدا نمى كنند و بين قبيله ها ايجاد اختلاف مى شود، آنگاه حضرت مهدى، عليه السلام، ظهور مى كند و مانند روايتى كه از امير مؤمنان على، عليه السلام، روايت شده است كه حضرت فرمود:
آيا خبر ندهم شما را به پايان سلطنت خاندان فلان؟ عرض كرديم آرى اى امير مؤمنان. فرمود: كشته شدن بى گناهى در سرزمين حرم از قبيله قريش، سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و موجودات را هستى بخشيد بعد از پانزده شب ديگر، سلطنتى برايشان نخواهد بود. (9)
و غير از اين روايت، روايات متعدد ديگرى كه اختلاف بين بنى فلان و يا به هلاكت رسيدن فرمانرواى ظالمى از آنان را بيان كرده است و اينكه پس از آن سفيانى خروج خواهد كرد و يا ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، به وقوع مى پيوندد و يا اينكه بيانگر برخى از نشانه ها و پيشامدهاى نزديك ظهور آن حضرت است... بنابراين بايد اين روايت را به غير بنى عباس تفسير نمود زيرا صدها سال پيش، حكومت و فرمانروايى آنها سپرى شده است.
بلكه رواياتى كه بصراحت از بنى عباس نام برده است، حتما بايد مورد بررسى و دقت قرار گيرد. چه اينكه اين روايات از امامان، عليهم السلام، با عبارت «فرزندان فلان » و «خاندان فلان » وارد شده است و شخص راوى آن را به لفظ بنى عباس روايت كرده به اين اعتقاد كه مراد از گفته امام، عليه السلام، از «فرزندان فلان »، بنى عباس مى باشد.
گاهى در روايات ظهور، تفسير به بنى عباس صحيح است زيرا مراد از ذكر نام آنها، روش آنان است كه در نقطه مقابل امامان، عليهم السلام، بوده است، نه اينكه مراد شخص آنها و فرزندان و يا ذريه آنان باشد... البته بندرت نياز به چنين تفسيرى پيدا مى كنيم زيرا در اغلب روايات تعبير به فرزندان و خاندان فلان شده است.
به هر حال، منظور از خاندان فلان در روايت مورد بحث كه فرمود: «تا زمانيكه خاندان فلان بر مسند حكم باشند، تا اينكه فرمانروايى آنان منقرض شود، با تمام شدن آن خداوند آن را بر مردى از اهل بيت قرار مى دهد» حكام ظالم و ستم پيشه، غير از بنى عباس است كه سيد موعود، بعد از آنان ظاهر مى شود و قبل از ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، با دالت حكمرانى مى كند.
اما لفظ «آنگاه، آن مرد تنومند كوتاه اندام كه داراى علامات خال بر صورت و دو نشانه ديگر بر پوست بدن دارد، پيشوايى است عادل » حكايت از اين دارد، بعد از آن سيد كسى خواهد آمد كه مفهوم آن اين است كه آن شخص حضرت مهدى، عليه السلام، است و هم اوست كه داراى اين نشانه هاست، چنانكه در اوصاف حضرت آمده است. اما صفت «مرد تنومند كوتاه قد» بر آن حضرت تطبيق نمى كند. زيرا در مجموعه روايات، آن حضرت بلند قامت و موزون ياد شده است، بعيد نيست كه يك بخش و يا بيشتر از اين روايت، در اثر نقل سيد بن طاوس و يا ديگرى از راويان، افتاده باشد. و اين مرد تنومند و كوتاه اندام، بعد از سيد مورد نظر مى آيد و برخى از صفات ديگرش از روايت افتاده است، بدين سان نمى توانيم در اتصال زمان اين سيد مورد نظر را به زمان ظهور حضرت مهدى، عليه السلام، از اين روايت استفاده كنيم.
پى نوشتها:
1. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 52، ص 63.
2. ابن حماد المروزى، الو عبدالله نعيم، الفتن، (نسخه خطى)، ص 84 و قريب به همين مضمون در ص 74.
3. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 210.
4. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 232.
5. روايت صحيح آن است كه تمام راويان آن ثقه و مورد اعتماد باشند.
6. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 252، به نقل از: ابونعيم الاصبهانى، احمد، الاربعون فى المهدى.
7. متواتر، خبرى است كه راويان آن به حدى برسد كه عادتا محال است اهل كذب باشند و اين در همه طبقات راويان بايد ثابت باشد.
8. المجلسى، محمدباقر، همان، ص 269.
9. همان، ص 234.
منبع سایت موعود

-
- پست: 422
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 50 بار
- سپاسهای دریافتی: 181 بار
ايرانيان و نقش آنان در دوران ظهور:
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، كشور ايران در تصوّر غربيها پايگاهى حياتى ، آنهم در مرز شوروى و در قلب جهان اسلام به حساب مى آمد و از ديدگاه مسلمانها كشورى اسلامى و اصيل به شمار مى رفت كه ((شاه )) سرسپرده غرب و هم پيمان اسرائيل بر آن حكومت مى كرد و براى خودش خدمتى به اربابانش ، كشورش را دربست در اختيار و خدمت آنان قرار داده بود.
علاوه بر آنچه كه در تصوير ديگران بود، در ذهن يك فرد شيعه مانند من ، كشورى بود كه در آن مرقد مطهر امام رضا (ع ) و حوزه علميه قم وجود داشت و كشورى داراى تاريخى اصيل و ريشه دار در تشيع و علماء و انديشمندان شيعه و تاءليفات گرانبها، زمانيكه به روايات وارده در خصوص مدح و ستايش ايرانيان برمى خوريم و آنها را بررسى مى كنيم . به يكديگر مى گوئيم : اين روايات مانند روايتهايى است كه مدح و ستايش و يا مذمّت اهل يمن ، و يا بنى خزاعه را مى نمايد. از اين رو هر روايتى كه مدح و ستايش و يا مذمّت گروهها و قبيله ها و بعضى كشورها را دربردارد، نمى تواند بدون اشكال باشد. گرچه اين روايات صحيح و درست مى باشند، اما مربوط به تاريخ گذشته و احوال مختلف ملتهاى صدر اسلام و قرنهاى اوليه آن است .
اين طرز فكر رائج بين ما بود كه ، امت اسلامى در حالتى جاهلانه و فرمانبردار سلطه كفر جهانى و نوكران اوست ، در بين ملتها هيچيك بر ديگرى برترى ندارد، و چه بسا همين ايرانيان مورد بحث ، بدتر از ساير ملتها بوده اند، بدليل اينكه آنان طرفداران تمدنى كفرآميز و برترى جوئى هاى ملى و نژادى بوده اند كه سرسپردگانى چون شاه و اربابان غربى اش براى ايجاد چنين تز و طرز فكرى و تربيت مردم ايران ، بر همين روش پافشارى مى كردند.
... تا اينكه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران ، مسلمانان را در سطح جهان غافلگير كرد و قلبهاى غمگين آنان را چنان از خوشحالى و شادى سرشار نمود كه در قرن هاى گذشته بى سابقه بود، بلكه بالاتر، آنان تصور چنين پيروزى را نداشتند. اين سرور و خوشحالى همه كشورها و ملتهاى مسلمان را در برگرفت ، از جمله مظاهر خوشحالى مردم ، اين بود كه همه جا صحبت از فضل و برترى ايرانيان و طرفداران سلمان فارسى بود، به طور مثال ، يكى از صدها عنوانى كه غرب و شرق جهان اسلام منتشر و پخش شد، عنوان و تيتر مجله تونسى (شناخت ) بود كه در آن آمده بود: ((پيامبر (ص ) ايرانيان را جهت رهبرى امت اسلامى برمى گزيند)) اين نوشته ها، خاطرات ما را درباره ايرانيان تجديد كرد و دريافتيم رواياتى كه از پيامبر (ص ) درباره آنان وارد شده است تنها مربوط به تاريخ گذشته آنها نبوده ، بلكه ارتباط به آينده نيز دارد...
ما با مراجعه به منابع حديث و تفسير و بررسى روايات مربوط به ايرانيان ، به اين نتيجه رسيديم كه اين روايات و اءخبار بيش از آنكه مربوط به گذشته باشد، مربوط به آينده است و جالب اينكه اينگونه روايات در منابع حديث اهل سنت بيشتر از شيعه وجود دارد.
چه مى توان كرد، زمانيكه در روايات مربوط به حضرت مهدى (ع ) و زمينه سازى حكومت آن بزرگوار، ايرانيان و يمنى ها داراى سهم بسزائى بوده و كسانى هستند كه به مقام ايجاد زمينه مناسب براى ظهور آن حضرت و شركت در نهضت وى نائل مى شوند.. و همچنين افراد شايسته اى از مصر و مؤ منانى حقيقى از شام و گروههايى از عراق ... نيز اين فيض بهره مند مى شوند و همينطور ساير دوستداران آن حضرت كه در گوشه و كنار جهان اسلام پراكنده هستند، از اين موهبت برخوردار مى شوند، بلكه آنان از ياران ويژه و وزراء و مشاورين آن حضرت ارواحنافداه مى باشند.
ما اينك ، رواياتى را كه پيرامون ايرانيان به طور عموم وارد شده است مورد بررسى قرار داده ، و سپس به نقش آن در زمان ظهور مى پردازيم .
آيات و اخبار در ستايش ايرانيان
رواياتى كه درباره ايرانيان و پيرامون آياتى كه تفسير به ايرانيان شده وارد شده است ، تحت اين نه عنوان آمده است : ((الف طرفداران سلمان فارسى . ب اهل مشرق زمين . ج اهل خراسان . د ياران درفش هاى سياه . ه فارسيان . و سرخ رويان . ز فرزندان سرخ رويان . ح اهل قم . ط اهل طالقان )) البته خواهيد ديد كه كه غالبا مراد از اين عناوين يكى است ، اخبار ديگرى نيز وجود دارد كه با عبارت ديگرى از آنان ياد كرده است .
در تفسير قول خداى سبحان : و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم
خداى عزوجل فرمود:
((اينك شما كسانى هستيد كه فرا خوانده مى شويد تا در راه خدا انفاق كنيد، برخى از شما در انفاق بخل مى ورزد و كسى كه بخل كند به خويش بخل مى كند و خداوند بى نياز است و شما نيازمنديد و اگر روگردان شويد خداوند گروهى را غير از شما جايگزينتان مى نمايد و آنان مثل شما نيستند))
صاحب كشاف نقل كرده كه از پيامبر (ص ) درباره كلمه (قوم ) كه در آيه شريفه آمده است سئوال شد. سلمان فارسى نزديك پيامبر (ص ) نشسته بود آن حضرت با دست مبارك خود به ران پاى سلمان زد و فرمود:
((بخدايى كه جان من در دست قدرت اوست ، اگر ايمان به كهكشانها بستگى داشته باشد مردانى از فارس به آن دست مى يابند))
به نقل صاحب مجمع البيان از امام باقر (ع ) روايت شده كه فرمود:
((اى اعراب ، اگر روى برگردانيد، خداوند گروه ديگرى را جايگزين شما مى گرداند، يعنى ايرانيان ))
و صاحب الميزان آورده كه ذرّالمنثور، روايتى را عبدالرزاق و عبدبن حميد و ترمذى و ابن جرير و ابن ابى حاتم و طبرانى در كتاب اءوسط و و بيهقى در كتاب دلائل .. از ابوهريره نقل كرده است كه وى گفت : پيامبر (ص ) اين آيه را ((و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ، ثم لا يكونوا امثالكم )) قرائت فرمود، عرض كردند: يا رسول اللّه ! اينها چه كسانى هستند كه اگر ما روى گردان شويم جايگزين ما مى شوند؟ پيامبر اسلام (ص ) با دست مبارك به شانه سلمان فارس زد و سپس فرمود:
((او و طرفداران او، بخدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از فارس (ايرانيان ) به آن دست مى يابند))
مانند اين روايت به طرق ديگرى از ابوهريره و همچنين از ابن مردويه از جابربن عبداللّه نقل شده است .
در اين روايت دو معنا كه همه بر آن اتفاق دارند، وجود دارد كه عبارتند از: اينكه ايرانيان (فرس ) خط و جناح دومى بعد از اعراب ، براى به دوش كشيدن پرچم اسلام مى باشند. بدليل اينكه ، آنان به ايمان درست مى يابند هر چند از آنان دور و دسترسى به آن دشوار باشد.
چنانكه در همين روايت سه مطلب قابل بحث است :
اولا: اينكه خداوند متعال اعراب را تهديد به جايگزينى (فرس ) ايرانيان نموده است ، آيا مخصوص زمان نزول آيه در زمان پيامبر (ص ) است و يا اينكه مربوط به همه نسلهاست ، بگونه اى كه داراى اين معنى باشد: اگر شما (اعراب ) روى گردان از اسلام شويد در هر نسلى كه باشد (فرس ) را جايگزين شما مى گرداند؟
ظاهر معنى اين است كه به حكم قاعده (مورد، مخصص نمى باشد) اين نكته در همه نسلهاى بعدى نيز استمرار دارد و آيات مباركه قرآن در هر طبقه و نسلى ، نقش خورشيد و ماه را دارند (يعنى در نورافشانى يكسان اند) چه اينكه اين مطلب در روايات آمده و مفسران نيز بر آن اتفاق نظر دارند.
ثانيا: حديث شريف مى گويد مردانى از فارس به ايمان دست خواهند يافت نه همه آنان ، بديهى است كه اين خود، ستايشى است نسبت به افراد نابغه اى از بين آنها نه جميع آنها..
اما ظاهر آيه شريف و روايت اين است كه هر دو، به طور عام ستايش از فرس مى نمايند، چون در ميان آنان كسانى هستند كه به درجه دستيابى به ايمان و يا علم مى رسند. بويژه با ملاحظه اينكه صحبت از گروهى است كه بعد از اعراب حامل آئين اسلام هستند. بنابراين مدح و ستايشى كه براى آنان به شمار آمده بدين جهت است كه آنها زمينه مناسبى براى به وجود آمدن نوابغ خود مى باشند و از آنان اطاعت و پيروى مى كنند.
ثالثا: آيا تاكنون روى گردانى اعراب از اسلام و جايگزين شدن (فرس ) بجاى آنان صورت گرفته است يا خبر؟
جواب : بر اهل دانش و علم ، پوشيده نيست كه مسلمانان امروز، اعم از عرب و غيرعرب از اسلام واقعى اعراض نموده روى گردان شده اند. بدين ترتيب متاءسفانه فعل شرط، در آيه شريفه (ان تتولوا) (اگر روى گردان شويد) تحقق يافته و تنها جواب شرط، يعنى جايگزين شدن فرس به جاى آنان باقى مانده است ، در اين زمينه هم با دقتى منصفانه مى توان گفت كه وعده الهى ، در آستانه تحقق است .
بلكه ، روايت بعدى كه در تفسير نورالثقلين آمده است دلالت دارد كه اين جايگزينى ، در زمان بنى اميه حاصل شده است ، چون زمانى كه عربها متوجه مراكز و مناصب و مال اندوزى شدند، فرس (ايرانيان ) به كسب علوم اسلامى روى آورده و از آنان سبقت گرفتند از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود: ((قد واللّه ابدل خيرا منهم ، الموالى )) ((سوگند بخدا كه بهتر از آن را جايگزين فرمود، يعنى عجم را)) گر چه تعبير به موالى در آن روز شامل غير فرس (ايرانيان ) يعنى تركان و رومى ها كه اسلام آورده بودند نيز مى شده است اما آنچه مسلم است (فرس ) به عنوان مراكز ثقل ، اكثريت آنان را تشكيل مى داده اند. بويژه با توجه به شناخت امام صادق (ع ) نسبت به تفسيرى كه پيامبر (ص ) از آيه شريفه درباره (فرس ) فرموده است .
در تفسير گفته خداى سبحان : و آخرين منهم لما يلحقوابهم
خداى عزوجلّ فرمود:
((اوست آنكه برانگيخت در بين درس نخوانده ها رسولى را از خودشان كه آيات خدا را بر آنان مى خواند و آنان را پاك مى سازد و كتاب و حكمت شان مى آموزد اگر چه قبلا در گمراهى آشكارى بودند و افراد ديگرى از ايشان كه به آنان نپيوسته اند و اوست خداى عزيز و حكيم ))
مسلم ، در صحيح خود از ابوهريره روايت كرده كه گفت : ((ما حضور پيامبر (ص ) بوديم كه سوره مباركه جمعه نازل شد و حضرت آن را تلاوت فرمود تا رسيد به آيه ((و آخرين منهم لما يلحقوا بهم )) مردى از او سؤ ال كرد، يا رسول اللّه : اينان چه كسانى هستند كه هنوز به ما نپيوسته اند؟ حضرت پاسخ نفرمود: ابوهريره گفت : سلمان فارسى نيز در بين ما بود پيامبر (ص ) دست مباركشان را بر سلمان نهاد و فرمود: بخدايى كه جانم در دست قدرت اوست اگر ايمان بستگى به كهكشانها داشته باشد مردانى از اينها (طرفداران سلمان ) به آن دست خواهند يافت )).
در تفسير على بن ابراهيم ، ذيل آيه ((و آخرين منهم لما يلحقوا بهم )) آمده است كه :
((و افراد ديگرى كه به آنها نپيوسته اند)) يعنى كسانى كه بعد از آنان اسلام آورده اند. و صاحب مجمع البيان آورده ((آنان همه افراد بعد از اصحاب هستند تا روز قيامت ، سپس گفته است كه آنان عجم ها و كسانى كه به لغت عربى حرف نمى زنند مى باشند چون پيامبر (ص ) به سوى هر كسى كه وى را مشاهده كرده و كسانى كه بعدا مى آيند، اعم از عرب و عجم برانگيخته و مبعوث شده است به نقل از سعيد بن جبير و نيز از امام باقر (ع ).
مطلق بودن كلمه ((و آخرين منهم )) اقتضا دارد كه شامل همه طبقات و نسلهاى بعدى از زمان پيامبر (ص ) از عرب و غيرعرب مى شود، اما با مقايسه كلمه (امّييّن ) و (آخرين ) بهتر است كه بگوئيم مراد از (امّييّن ) اعراب و از (آخرين ) افرادى از غيرعرب كه اسلام مى آورند باشد، چنانكه بعضى روايات اهل بيت (ع) گوياى اين مطلب است و صاحب كشاف نيز همين مبنا را پذيرفته است .
بنابراين ، پيامبر (ص ) كه آيه شريفه را به (فرس ) تفسير نموده است ، در حقيقت منطبق بر مصداق مهمى براى كلمه (آخرين ) و يا مهم ترين مصداق ، از بين مصاديق آن مى باشد، گرچه صرف تطبيق ، باعث فضل و برترى بيشتر نمى گردد، اما چون پيامبر (ص ) آنان را ستوده به اينكه آنان به ايمان و علم و يا اسلام هر چند دور و مشكل باشند نائل خواهند شد و از طرفى رسول خدا (ص ) در تفسير هر دو آيه عمدا، عين گفته خود را تكرار مى كنند و زدن آن حضرت بر شانه سلمان فارسى ، دليل روشنى بر اين مدعى است .
در تفسير كلام خداى بزرگ : بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد
((به بنى اسرائيل اعلام نموديم در كتاب ، ((تورات )) كه دو بار در زمين فساد و سركشى بزرگى خواهيد كرد، پس چون وعده يكى از آنها (فساد) برسد. بندگانى از خود را كه داراى قوت و نيرومندى شگرفى هستند به طرف شما مى فرستيم تا در همه جا جستجو كنند و اين وعده اى انجام شده است ، سپس پيروزى را مجددا براى شما برگردانيم و شما را با اموال و فرزندان يارى كنيم و شما را از آنان (دشمنانتان ) بيشتر و قوى تر گردانيديم . اگر نيكى نموديد، براى خودتان و اگر بدى نموديد گريبانگير خودتان مى شود و زمانيكه ديگر وعده آن (فساد) آيد رويهاى شما را بد جلوه دهند تا اينكه داخل مسجد شوند همانگونه كه نخستين مرتبه وارد شوند و تا اينكه نابود و تباه كنند آنچه را كه بر آن غلبه يافتند تباه كردنى ))
در تفسير نورالثقلين از روضه كافى پيرامون تفسير آيه شريفه ((بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باءس شديد)) از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود:
((آنان كسانى هستند كه خداوند تبارك و تعالى قبل از ظهور قائم (ع ) آنها را برنمى انگيزد و آنان دشمنى از آل پيامبر (ص ) را فرا نمى خوانند مگر اينكه او را به قتل مى رسانند))
و عياشى در تفسير خود از امام باقر (ع ) روايت كرده كه حضرت آيه شريفه ((بعثنا علكيم عبادا لنا اولى باءس شديد)) را قرائت مى كردند، سپس فرمودند:
((او قائم (ع ) و ياران اويند كه داراى قوت و نيروى زياد مى باشند.))
و در بحارالانوار از امام صادق (ع ) منقول است كه : ((حضرت آيه شريفه فوق را قرائت كردند... عرض كرديم فدايت شويم اينها چه كسانى هستند؟ سپس حضرت 3 مرتبه فرمودند: بخدا سوگند آنان اهل قم هستند، به خدا سوگند آنان اهل قم هستند، بخدا قسم آنان اهل قم هستند))
اما رواياتى كه از طريق شيعه و سنى در ستايش ايرانيان و نقش آنان در بدوش كشيدن درفش هدايت اسلام وارد شده ، بسيار است ، از آن جمله :
روايت مربوط به مبارزه با اعراب ، براى بازگشت به اسلام
ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه نقل كرده است كه :
((روزى اشعث بن قيس نزد امير مؤ منان (ع ) آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكى حضرت رساند، بعد رو به آن بزرگوار كرده و گفت : اى اميرمؤ منان اين سرخ رويان (ايرانيان ) كه اطراف شما را گرفته و نزديك شما نشسته اند بر ما چيره شده اند. در اين لحظه كه حضرت كاملا سكوت فرموده و سرش را بزير افكنده و با پاى خود آرام به منبر مى كوبيد (يعنى اشعث چه گفتى ) ناگهان صعصعة بن صوحان كه يكى از ياران باوفاى حضرت بود گفت : ما را با اشعث چكار! امروز اميرمؤ منان عليه السلام درباره اعراب مطلبى را مى فرمايد كه هميشه بر سر زبانها خواهد ماند و فراموش نمى گردد، سپس حضرت پس از درنگى اندك ، سر را بالا گرفته و فرمود: كداميك از اين شكم پرستان بى شخصيت مرا معذور مى دارد و حكم به انصاف مى كند، كه برخى از آنها مانند الاغ در رختخواب خود مى غلطد و ديگران را از پند آموختن محروم مى سازد! آيا مرا اءمر مى كنى آنان (ايرانيان ) را طرد كنم ، هرگز طرد نخواهم كرد. چون در اين صورت از زمره جاهلان خواهم بود اما سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و بندگانش را آفريد حتما شما را براى برگشت مجدد به آئين تان سركوب مى كنند همانگونه كه شما آنان (ايرانيان ) را در آغاز، براى پذيرش آن آئين سركوب نموديد))
اشعث بن قيس رئيس قبيله بزرگ كنده و از سران منافقين و از جمله كسانى بوده كه در قتل اميرمؤ منان (ع ) شركت داشت و دختر او جعده نيز همسر امام مجتبى (ع ) بود كه آن حضرت را به وسيله زهر مسموم نمود و پسرش محمد بن اشعث از جمله افرادى بوده كه در به شهادت رساندن سيدالشهداء حضرت حسين بن على (ع ) سهيم بوده است .
به گفته روايت ، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه كه آداب مسلمانهاست ننشست ، بلكه صف ها را شكافت و گردنهاى نمازگزاران را اين طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد، همينكه به قسمت جلو رسيد گروه انبوهى از ايرانيان را ديد كه اطراف منبر امير مؤ منان (ع ) گرد آمده اند. اشعث با قطع كردن خطبه و سخنرانى حضرت ، با صداى بلند، آن بزرگوار را مخاطب ساخت : اى اميرمؤ منان اين سرخ رويان بر ما چيره شده اند، البته سرّ اينكه تعبير به سرخ رويان كرده اين است كه عرب رنگ سبز را اگر زياد باشد سياه مى گويند بهمين جهت در اثر سرسبزى و بسيارى نخل خرما در عراق ، آن كشور را (ارض سواد) يعنى (سرزمين سياه ) مى نامند. از اين رو از سفيد نيز تعبير به سرخ مى كنند. بدين جهت عجم (ايرانيان ) را چون سفيد پوست هستند، سرخ رويان و يا فرزندان سرخ رويان مى گويند.
اما اينكه اميرمؤ منان (ع ) مكرر با پاى مباركش به منبر زد، با اين كار به اشعث مى فرمود: چه مى گويى ؟ و بعد از آن ، امام (ع ) سكوت فرمود و به فكر جواب وى برآمد.
اما صعصعة بن صوحان عبدى كه از ياران برگزيده آن حضرت بود. اهميت قضيه را درك كرد كه منظور اشعث طرح خلافت مسلمانهاست كه از ارزشهاى دنيوى است و بايد ويژه اعراب و امثال آنان باشد. و سزاوار نيست مسلمانهاى جديد و سفيد پوست (ايرانيان ) اطراف حضرت جمع شده باشند و از اشعث به آن بزرگوار نزديك تر باشند. وانگهى صعصعة عارف به آن موازين اسلامى بود كه امير مؤ منان (ع ) به آنها ملتزم است . با توجه به اين شناخت صعصعة مى دانست كه جواب امام (ع ) به اشعث كوبنده خواهد بود. از اين رو صعصعه با جمله ((ما را با اشعث چكار)) او را سرزنش كرد كه چنين نعره عشيره اى و نژادپرستى را ضد ايرانيان سرداد. كه امام (ع ) را وادار كرد، به نفع آنان (ايرانيان ) و بر ضد عرب سخنرانى كند، سپس امام (ع ) پس از سكوتى طولانى سرش را بالا گرفت اما نه اينكه به اشعث نگاه كند و جوابش را بدهد بلكه از او روى گردانيده و مسلمانان را مورد خطاب قرار داد كه : چه كسى مرا معذور مى دارد؟ چه كسى بانصاف حكم مى كند درباره من ، از اين افراد بى شخصيت كه يكى از آنان كه نه داراى انديشه است و نه هدف بلكه انسانى كودن و پرخواب و شهوتران با لوليدن در رختخواب از ناز و نعمت پرخورى و شكم بارگى مانند حيوان ، به بى شخصيتى و كسل بودن و تنبلى خود اكتفاء ننموده ، بلكه ديگران را نيز از آموختن معارف دين محروم كند. و آنان را مورد طعنه قرار مى دهد زيرا آنان (ايرانيان ) قلب هايشان متوجه علم و اهل دانش بوده و اطراف امام و پيشواى خود و منبر وى گرد مى آيند.
اى اشعث آيا مرا امر مى كنى كه آنان را طرد كنم آنگونه كه گروهى مرفه از طرفداران حضرت نوح (ع ) چنين درخواستى را از او نمودند و بدو چنين گفتند: ((افرادى كه اطراف تو را گرفته از تو پيروى مى كنند جز اراذل و اوباش و بى انديشه ها نيستند))، بلكه اى اشعث پاسخ من به تو همان پاسخ پيامبر خدا حضرت نوح (ع ) به افراد پست و بى شخصيت قوم خودش مى باشد كه فرمود: ((من آنان را طرد نخواهم كرد چون در اين صورت از جمله جاهلان خواهم بود.))
سپس مولاى متقيان (ع ) با سوگندهايى كه پيامبر اسلام (ص ) از آينده كسانى كه اطراف منبر او حلقه زده بودند و طرفدارانش ، گفتار خود را به پايان برد مانند فقره اى از خطبه گذشته كه فرمود: ((سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و موجودات زنده را آفريد، البته او شما (اعراب ) را براى اينكه به آئين اسلام برگرديد سركوب مى كند آنگونه كه شما در اوائل ، آنان (ايرانيان ) مى زديد تا داخل در دين اسلام شوند)) اين مطلب دلالت دارد كه وعده الهى بزودى در بين اعراب محقق مى شود و آنان را از دين روبر مى گردانند و خداوند فرس (ايرانيان ) را جايگزين آنها مى نمايد كه مانند آنان عرب زبان نيستند... و دلالت دارد كه پيروزى اسلام در اين مرحله از ايران آغاز شده و به طرف قدس ادامه مى يابد و مقدمه براى ظهور حضرت مهدى (ع ) است .
روايت : شيران بى فرار
اين روايت را احمد بن حنبل از پيامبر (ص ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
((نزديك است كه خداوند متعال ، اطراف شما را از عجم پر نمايد، آنان چون شيرانى هستند كه اهل فرار نيستند طرفهاى درگير و دشمنان شما را مى كشند و از غنيمت هاى شما استفاده نمى كنند.))
اين روايت را نيز ابونعيم در كتاب خودش به چند طريق از حذيفه و سمرة بن جندب و عبدالله بن عمر نقل كرده است ، الا اينكه او بجاى عبارت (از غنائم شما استفاده نمى كنند) (استفاده مى كنند) آورده است .
روايت : گوسفندان سياه و سفيد
اين روايت را نيز حافظ ابونعيم در كتاب خود به چند طريق از ابوهريره و از مردى از صحابه و از نعمان بن بشير و مطعم بن جبير و ابوبكر و ابويعلى حذيفه يمانى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است كه عبارت حديث ، از حذيفه مى باشد:
((پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: امشب خواب ديدم گوسفندانى سياه پشت سرم در حركتند، سپس گوسفندان سفيدى به آنها پيوستند، بطوريكه ديگر گوسفندان سياه را نديدم ، ابوبكر گفت : اين گوسفندان سياه اعراب هستند كه از شما پيروى مى كنند و گوسفندان سفيد عجم هستند كه از شما پيروى مى كنند و آنقدر تعداد آنان زياد مىشود كه عربها در بين آنها ديده نشده و بشمار نمى آيند، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: درست است فرشته وحى هم چنين تعبير كرده است ))
در روايت ابونعيم عبارات گوناگونى است كه تعبير ابوبكر در آنها نيست و در برخى از آن روايات آمده است كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خواب ديد كه گوسفندان سياهى را آب مى دهد كه گوسفندان سفيد بسيارى نيز بطرف ايشان روى آوردند...تا آخر .
روايت :ايرانيان ،طرفداران اهلبيت
حافظ ابونعيم اين روايت را در كتاب ياد شده از ابن عباس نقل كرده و گفته است : ((نزد پيامبر صلى الله عليه و آله صحبت از فارس به ميان آمد، حضرت فرمود: فارس (ايرانيان ) طرفداران و دوستداران ما اهل بيت هستند))
روايت : عجم ، مورد اعتماد پيامبر
اين روايت را نيز ابونعيم در كتاب خويش از ابوهريره روايت كرده كه گفت :
((نزد پيامبر صلى الله عليه و آله سخن از موالى و عجم ها بميان آمد، حضرت فرمود: سوگند بخدا من بيش از شما (و يا بيشتر از بعضى از شما) به آنها اعتماد دارم))
قريب به همين مضمون را ترمذى در كتاب خود آورده، البته لفظ عجم ها در اينجا اعم از عجم (ايرانى ) است و شامل غير عرب از عجم مانند تركان و غير آنها نيز مى شود .
روايت : آيا مردم ، كسانى جز فارسيان و روميان اند؟
ابونعيم در كتاب خود، اين روايت را از ابوهريره نقل كرده كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
((امت من آنچه را امتهاى گذشته و نسل هاى قبل از آنان گرفته اند وجب به وجب و متر به متر خواهند گرفت . گفته شد: يا رسول الله همانگونه كه فارس و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود: مردم كدامند غير از فارس ها و روميان ))
اين روايت ، به حقيقتى از تاريخ تمدن اشاره دارد و آن اينكه فرس (عجم ) و روميان يعنى غربى ها مركز ثقل تمدن بشريت را در تاريخ تشكيل مى دهند و ما در زمان خود شاهديم كه هيچ ملتى مانند فرس (ايرانيان ) بر سر تمدن ، طرف درگير، با غربيها نيست .
منبع: كتاب عصر ظهور
مولف : علي كوراني
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 422
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 50 بار
- سپاسهای دریافتی: 181 بار
روايات مربوط به قم ، و مرد موعود اين شهر:
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
از زمره روايات ظهور، بپا خاستن مردى از قم و ياران وى مى باشد، از امام كاظم (ع ) روايت شده است كه فرمود:
((مردى از قم ، مردم را به سوى خدا دعوت مى كند، افرادى گرد او جمع مى شوند كه قلب هايشان همچون پاره هاى آهن ستبر است كه بادهاى تند حوادث ، آنان را نمى لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمى ترسند اعتماد آنان بر خداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است ))
و همچنين مطالب بعد از آن مربوط به قم است .
نكته قابل توجه اين است كه ، امام (ع ) در روايت ، تعبير به ((مردى از قم )) نموده و نفرموده است از اهل قم ، مى توان اين جمله را بر امام خمينى تطبيق داد. چه اينكه ايشان اهل خمين و ساكن قم مى باشند و اينكه او ((مردم را به سوى خدا دعوت مى كند)) نه فقط اهل قم و يا اهل مشرق زمين را. و به اينكه بادهاى تند كينه توزى دشمنان و يا جنگ و درگيريها كه براى وى و طرفدارانش پيش مى آيد، همچنان مقاوم مى ايستند و مبارزه مى كنند و هيچ تزلزلى به خود راه نمى دهند.
روايت ، زمان وجود اين مرد را كه به آن بشارت داده شده است مشخّص نكرده است امّا در تاريخ قم و ايران چنين شخصيت و يارانى داراى اين صفات برجسته ، قبل از امام خمينى و طرفدارانش بى سابقه بوده است ... البته احتمال اينكه اين روايت ناقص باشد وجود دارد و يا اينكه به مناسبتى ، امام آن را فرموده اند، همين روايت را صاحب بحارالانوار، از كتاب تاريخ قم نوشته حسن بن محمد بن الحسن قمى كه هزار سال پيش آن را تاءليف نموده است نقل كرده كه متاءسفانه نسخه آن كتاب يافت نمى شود.
گاه گفته مى شود: درست است كه در تاريخ قم و ايران ظاهر شدن چنين مرد وعده داده شده اى را با يارانى داراى صفات برجسته ، كسى سراغ نداشته است ... اما دليلى هم نداريم كه اين روايت ، منطبق بر امام خمينى و طرفداران وى مى باشد شايد منظور مرد ديگر و ياران ديگرى باشد كه در عصر و زمان ما ظاهر خواهند شد و يا اينكه بعد از مدتى طولانى و يا كوتاه خواهند آمد...
پاسخ : آرى درست است كه در روايت ، آنگونه كه بيان كرديم زمان اين پيشامد مشخص و روشن نشده است اما مجموعه صفاتى كه در روايت آمده ، بعلاوه آنچه كه در روايات متعدد ديگر، پيرامون قم و ايران وارد شده است موجب اطمينان اين معناست كه مراد از صفات ياد شده ، امام خمينى و ياران وى مى باشند... بنابراين اگر پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و امامان (ع ) به حادثه و پيشامدى خبر دادند كه منطبق بر وضع موجود باشد، معقول نيست كه از آن چشم پوشى نموده و آن را بر قضيه و حادثه اى مشابه آن و يا واضح تر، كه وعده پيامبر (صلى الله عليه و آله ) و اهل بيت او بر آن منطبق شود، حمل نمائيم .
از رواياتى كه درباره قم و برترى و آينده آن از اهل بيت (ع ) نقل شده است به خوبى روشن است كه اين شهر نزد آن بزرگواران از ارزش و اهميت ويژه اى برخوردار است ، بلكه مى توان گفت مؤ سس و بنيانگذار اين شهر و طرح و ايجاد آن در قلب ايران در سال 73 هجرى ، بدست با كفايت امام باقر (ع ) بوده است كه بعد از آن نسبت به اين شهر عنايت خاصى داشته اند.
و آنان با دانشى كه از جد بزرگوارشان داشته اند، خبر داده اند كه در آينده ، اين شهر مقدس از جايگاهى والا برخوردار خواهد شد و اهالى اين شهر، از ياران باوفاى حضرت مهدى ارواحنا فداه خواهند بود.
برخى روايات ، تصريح دارد به اينكه فلسفه نامگذارى اين شهر مقدس به قم مناسب با نام حضرت مهدى كه قائم بحق است مى باشد و مناسب با قيام و بپا خاستن اهل قم و منطقه جغرافيايى آن شهر در زمينه سازى و يارى نمودن آن حضرت است از طرفى وجود يك آبادى ، در نزديكى اين شهر در زمان تاءسيس آن بنام كمندان و يا كمد، به اين معنى نيست كه در نامگذارى به ((قم )) عربى بودن اين كلمه ملاحظه نشده است جز اين مناسبت كه نام آن قم گذاشته شده و يا تغيير و دگرگونى در نام فارسى آن بوجود آمده است به ويژه زمانى كه تاءسيس اين شهر از ناحيه علماء و روايت كنندگان حديث ، از امام باقر و صادق (ع ) و زير نظر آن دو بزرگوار بوده است ... عفّان بصرى از امام صادق (ع ) روايت كرده كه گفت :
((امام (ع ) به من فرمود: آيا مى دانى از چه رو اين شهر را قم مى نامند؟ عرض كردم : خدا و رسولش آگاهترند فرمود: همانا قم نامگذارى شده براى اينكه اهل قم اطراف قائم (ع ) گرد آمده و با وى قيام مى نمايند و در كنار او ثابت قدم مانده و او را يارى مى كنند))
اين روايت ، و امثال آن قرينه هايى هستند بر اينكه آغاز تاءسيس شهر مقدس قم توسط عبدالله پسر مالك اشعرى و برادرش اءحوص و هواداران آنان كه همگى از ياران خاص امام باقر (ع ) و راويان حديث آن بزرگوار بوده اند همه اينها موجب اين اطمينان است كه تاءسيس اين شهر به امر امام باقر (ع ) بوده است و اين نام را آن حضرت براى اين شهر انتخاب فرموده اند، نام قم در روايات به صيغه مذكر به معنى (بلد) (سرزمين ) و بطريق مؤ نث (بلدة ) (شهر) آمده است اين كلمه (قم ) هم قابل صرف كردن است و هم بصورت غيرمنصرف به كار مى رود.
ظاهر برخى روايات اين است كه امامان (ع ) نسبت به شهر قم عنايت خاصى داشته اند و مفهومى را برتر و وسيع تر از يك شهر و توابع آن ، به اين شهر بخشيده اند، لذا نام اين شهر را به معناى خط و روش و اسلوب قم ، نسبت به ولايت اهل بيت (ع ) و قيام آنان با مهدى آل پيامبر (صلى الله عليه و آله ) بكار برده اند. عده اى از بزرگان رى نقل كرده اند كه حضور امام صادق (ع ) رسيدند و:
((عرض كردند: ما از اهل رى هستيم كه خدمت رسيده ايم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما، سپس عرض كردند ما اهل رى هستيم ، حضرت فرمود: خوش آمدند برادران قمى ما مجددا عرض كردند: ما اهالى رى هستيم ، امام نيز كلام اول خود را تكرار كرد، آنان گفتند خود را چند بار يادآور شدند، امام نيز مانند اول آنان را پاسخ داد و چنين فرمود: خداوند داراى حرمى است كه عبارت است از مكه مكرمه و پيامبر داراى حرمى است و آن مدينه منوره است و اميرالمؤ منين (ع ) داراى حرمى است كه كوفه است و ما اهل بيت نيز داراى حرمى هستيم كه آن شهر قم است ، بزودى بانوئى از سلاله من بنام فاطمه در اين شهر دفن خواهد شد كسى كه آن بزرگوار را در قم زيارت كند اهل بهشت مى باشد))
راوى گفت اين سخن را امام صادق (ع ) زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم (ع ) متولد نشده بودند))
يعنى قم ، حرم امامان (ع ) از اهل بيت ، تا زمان حضرت مهدى (ع ) و مركز ولايت و يارى آن بزرگواران مى باشد و اهل رى و غير آن نيز اهل قم محسوب مى شوند زيرا آنان نيز پيرو خط و روش اهل قم نسبت به اهل بيت (ع ) هستند. از اين رو بعيد نيست كه مراد از اهل قم كه در روايات آمده و اينكه آنان ياوران حضرت مهدى (ع ) مى باشند، همه ايرانيانى باشند كه در ولايت و دوستى و جنگ و جهاد پيرو امامان (ع ) هستند، بلكه شامل مسلمانان غيرايرانى نيز بشود.
و معناى كلام راوى كه گفت : ((حضرت اين كلام را زمانى فرمود كه هنوز حضرت كاظم متولد نشده بود)) يعنى اين گفته امام صادق كه قبل از ولادت امام كاظم بوده مشعر به اين است كه آن حضرت از ولادت نوه خويش فاطمه معصومه دختر موسى بن جعفر (ع ) پيش از ولادت پدر بزرگوارش يعنى قبل از سال 128 هجرى قمرى ، خبر داده است و اينكه آن بانوى بزرگوار در قم دفن خواهد شد، و اين قضيه هفتاد سال بعد، تحقق پيدا كرده است ...
((بزرگان قم نقل كرده اند زمانى كه ماءمون ، على بن موسى الرضا (ع ) را در سال 200 هجرى از مدينه خارج كرد و به طرف مرو، فرستاد در سال 201 هجرى خواهر گرامى او حضرت فاطمه معصومه در پى برادر از مدينه خارج شد و به سمت ايران حركت كرد تا به شهر ساوه رسيد در آنجا بيمار شد، سئوال كرد چقدر فاصله بين من و قم است ؟ عرض كردند ده فرسخ .))
((...زمانيكه اين خبر به اولاد سعد يعنى سعد پسر مالك اشعرى رسيد همگى با هم آهنگ ساوه نمودند تا از آن حضرت تقاضا كنند كه به شهر آمده و در آنجا بماند چون حضور او رسيدند، موسى پسر خزرج از بين آن جمعيت خارج شد و بطرف حضرت رفته و مهار شتر ايشان را گرفته و تا قم همراهى كرد و آن بزرگوار را در منزل خويش جاى داد، پس از اقامت 16 يا 17 روز در شهر قم ، در اثر بيمارى قبلى به رحمت و رضوان الهى پيوسته و روح پاكش به ملكوت اعلى پر گشود. موسى پسر خزرج پس از مراسم غسل و كفن آن حضرت ، بدن شريفش را در زمينى كه متعلق به خودش بود و هم اكنون نيز مرقد مطهرش در آنجاست ، بخاك سپرد و سقفى از بوريا و حصير بر قبر آن حضرت سرپا نمود، تا زمانى كه توسط زينب دختر حضرت جواد (عليه السلام ) بر قبر مطهر آن بزرگوار گنبد و بارگاهى بنا نمودند.))
از اين روايات چنين بر مى آيد، كه فاطمه معصومه ، بسيار اهل عبادت و زهد و بزرگوارى بود، همانند مادرش حضرت فاطمه زهرا (س )، آن بزرگوار در عين اينكه از سن كمى برخوردار بود، اهل بيت (عليه السلام ) مقامى خاص و ارزش و اهميت والايى داشت چه اينكه اين مقام و منزلت حضرت ، نزد علماء و بزرگان قم نيز محرز بوده است زيرا براى ارج نهادن بمقام آن بانو از قم به طرف ساوه حركت كرده و به استقبال وى شتافتند و پس از رحلت آن بانو، ساختمان نسبتا ساده اى بر مزارش ساخته سپس گنبدى بنا كردند و آنجا را زيارتگاه دوستداران اهل بيت قرار داده اند و عده اى از آن بزرگان وصيت كردن كه در جوار حضرتش به خاك سپرده شوند.
در روايات آمده است كه سن مبارك حضرت معصومه (س ) كمتر از بيست سال بوده است ، و شايد علت اينكه ايرانيها آن حضرت را ((فاطمه معصومه )) و يا ((معصومه قم )) مى نامند و به خاطر كمى سن آن بزرگوار باشد، زيرا معصوم در لغت فارسى به معناى بى گناه مى آيد و از همين رو به طفل خردسال نيز كه بى گناه است معصوم مى گويند و شايد هم به جهت طهارت و پاكدامنى و عصمت آن حضرت از گناه باشد، چون در مذهب شيعه عصمت بر دو نوع است : يك عصمتى كه واجب است در امامان (عليه السلام ) وجود داشته باشد و اين ، در مورد چهارده معصوم (عليه السلام ) ثابت است و ديگر عصمتى كه جايز است و آن براى بزرگان و اولياء خدا ثابت است كه مقدس و پاك از گناهان و آلودگيهايند.
از روايت بعدى كه از امام رضا (عليه السلام ) نقل شده است ، ظاهر مى شود كه امامان (عليه السلام )، از بدو تاءسيس شهر قم ، مردم اين شهر را به عنوان ياران حضرت مهدى (عليه السلام ) بشمار آورده اند و دوستى و محبت مردم اين شهر نسبت به حضرت مهدى ، قبل از ولادت آن حضرت معروف بوده است از صفوان بن يحيا نقل شده است كه گفت :
((روزى خدمت امام رضا (عليه السلام ) بودم ، سخن از اهل قم و علاقه آنان نسبت به حضرت مهدى (عليه السلام ) به ميان آمد، آن حضرت براى آنان طلب آمرزش كرد و فرمود: خداوند از آنان خشنود باشد، آنگاه فرمود: بهشت داراى هشت در است كه يكى از آنها مخصوص اهل قم مى باشد، آنان (اهل قم ) بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند خداوند سبحان محبت و دوستى ما را در سرشت آنان قرار داده است ))
در روايت آمده است كه درهاى بهشت به تناسب اعمال مردم بين آنان تقسيم بندى شده است ، از اين رو بعيد نيست كه معنى اين جمله كه (يك در، ويژه اهل قم است ) اين باشد كه آنان را از در مبارزين و مجاهدين همراه امامان (عليه السلام ) و يا از در مخصوص شايستگان چنانكه در صفات آنها وارد شده است ، داخل بهشت مى شوند و گفته حضرت كه ((آنها بهترين پيروان ما از بين شيعيان جهان هستند)) دلالت به فضيلت و برترى اهل قم بر ساير شيعيان دارد.
قابل توجه است كه محبت اهل قم نسبت به حضرت مهدى (عليه السلام ) تاكنون همچنان پرشور و زنده باقى مانده است بلكه با پيروزى انقلاب اسلامى ايران ، اين عشق به سر حد كمال رسيده است و اين حقيقت را در ايمان و عملكرد و ظواهر زندگى آنان حتى در نامگذارى فرزندان و مساجد و مؤ سسات خود بنام آن حضرت ، به گونه اى كه هيچ خانه اى از اين نام خالى نيست ، مى توان مشاهده نمود.
برخى روايات دلالت دارد كه ، بلا و گرفتارى از اهل قم دور است و خداوند سبحان كسانى را كه بدخواه اين شهر باشند، نابود مى گرداند. از ابان بن عثمان و حماد بن ناب روايت شده كه گفتند:
((خدمت امام صادق (عليه السلام ) بودم كه عمران پسر عبدالله قمى وارد شد، خدمت امام رسيد و از او مسئول كرد. حضرت با وى بسيار با ملاطفت برخورد كرد، پس از رفتن آن مرد از امام (عليه السلام ) سئوال كردم ؛ اين شخص كه با او اين همه خوشرفتارى فرمودى كه بود؟ حضرت فرمود: او از خانواده بزرگواران ، يعنى : اهل قم بود هيچ ستمگرى درباره آنان نيت سوء نمى كند، مگر اينكه خداوند او را درهم مى شكند ))
در روايت ديگرى آمده است كه ((بلاء از قم دفع شده است ))
در جاى ديگر نقل شده است كه :
((اهل قم از ما و ما از آنان هستم ، هر ستمگرى كه درباره آنان اراده سوء داشته باشد مرگ او فرا مى رسد، تا زمانيكه به يكديگر خيانت نكنند (و در نسخه ديگر: تا زمانى كه تغيير روش ندهند) اما زمانى كه آلوده به چنين اعمالى شدند، خداوند سبحان ، ستمگران را بر آنان حاكم مى كند، ولى آنان (اهل قم ) ياران قائم و بازگو كنندگان مظلوميت ما و رعايت كنندگان حقوق ما هستند، آنگاه رو به آسمان كرد و گفت : خداوندا آنان را از شر هر فتنه اى نگهدار و از هر گزندى نجات ببخش ))
از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمود:
((بلاها از قم و اهل آن دور شده است ، بزودى زمانى خواهد رسيد، كه قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و اين در زمان غيبت قائم ، ما و ظهور وى مى باشد، اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى برد، فرشته هاى الهى بلاها را از اين شهر و اهل آن دفع مى كنند هر ستمگرى كه در حق آنان اراده بد داشته باشد، خداوند در هم كوبنده ستم پيشگان ، او را درهم مى شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند سبحان ، قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از ياد آنان مى برد آنگونه كه ظالمان ياد خدا را فراموش كردند.))
البته ، اين بدين معنا نيست كه به اهل قم اصلا بدى نمى رسد، بلكه ممكن است برخى مشكلات بر آنان وارد شود، ولى خداى بزرگ ، آنان دشوارى و بلا را از آنان دور نگه داشته و با الطاف گوناگون خويش آنها را يارى مى فرمايد، كه از بارزترين آنها، نابود كردن سركشان و متجاوزين و مشغول نمودن آنان به گرفتاريهايى است كه ، به اهل قم نپرداخته و بطور كلى از آنها ياد هم نمى كنند.
صاحب بحارالانوار دو روايت را، از امام صادق (عليه السلام ) كه بيان كننده آينده شهر قم و نقش مكتبى آن پيش از ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) مى باشد آورده است .
روايت اول بيان مى دارد:
((خداوند بوسيله شهر كوفه بر ساير شهرها استدلال مى كند، همچنين به مؤ منان آن شهر بر ساير مؤ منين و به شهر قم بر ساير شهرها و بواسطه اهل قم بر جهانيان اعم از جن و انسان ، خداوند متعال اهل قم را مستضعف فكرى قرار نداده بلكه همواره آنان را موفق و تاءييد كرده است سپس فرمود: دينداران در اين شهر در مضيقه زندگى مى باشند اگر غير اين باشد مردم به سرعت به آنجا روى مى آورند و آنجا خراب مى گردد و اهل آن تباه مى شوند و آنگونه كه بايد نمى تواند بر ساير سرزمين ها حجت باشد، زمانيكه موقعيت قم بدينجا برسد آسمان و زمين آرامش ندارد و ساكنان آنها لحظه اى باقى نمى مانند و بلا و گرفتارى از قم و اهل آن دفع گرديده است ، بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهل آن حجت بر مردم خواهند بود و اين در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى باشد. اگر چنين نباشد زمين اهل خودش را فرو مى برد، فرشته هاى الهى ماءمور دور نمودن بلاها از اين شهر و اهل آن مى باشند هر ستمگرى كه درباره آنان اراده بد داشته باشد، خداوند درهم كوبنده ستم پيشگان ، او را درهم مى شكند و يا به گرفتارى و مصيبت و يا دشمنى ، مبتلا مى گرداند، خداوند متعال نام قم و اهلش را در زمان فرمانروائى ستمگران از ياد آنان مى برد آنگونه كه آنها ياد خدا را فراموش كردند.))
و روايت دوم مى گويد:
((بزودى شهر كوفه از مؤ منان خالى مى گردد و بگونه ايكه مار در جايگاه خود فرو مى رود علم نيز اين چنين از كوفه رخت برمى بندد و از شهرى بنام قم آشكار مى شود و آن سامان معدن فضل و دانش مى گردد بنحويكه در زمين كسى در استضعاف فكرى بسر نمى برد حتى نوعروسان در حجله گاه خويش . و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما به وقوع مى پيوندد، خداوند سبحان ، قم و اهلش را براى رساندن پيام اسلام ، قائم مقام حضرت حجت مى گرداند اگر چنين نشود زمين اهل خودش را فرو مى برد و در زمين حجتى باقى نمى ماند، دانش از اين شهر به شرق و غرب جهان منتشر مى گردد، بدين سان بر مردم اتمام حجت مى شود و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد آنگاه قائم (عليه السلام ) ظهور مى كند و ظهور وى باعث خشم و غضب خداوند بر بندگان مى شود. زيرا خداوند از بندگانش انتقام نمى گيرد مگر بعد از آنكه وجود مقدس حضرت حجت را انكار نمايند.))
از اين دو روايت ، چند امر روشن مى شود:
الف اينكه دو روايت نقل به معنى شده اند، بعلاوه در آنها اندكى تقديم و تاءخير است اما آنچه كه مهم است معنايى كه اين دو روايت در بر دارند.
ب از اين روايتها استفاده مى شود، كه نقش مذهبى شهر كوفه در دانش و پيروى از اهل بيت (عليه السلام ) نقشى مهم و بزرگ بوده ، اما در آستانه ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) مضمحل شده و از بين مى رود، البته كوفه شامل نجف نيز مى شود زيرا نام اصلى آن نجف كوفه بوده است بلكه گاهى مراد از كوفه عراق عنوان شده است چنانكه ما در جاى خودش بيان كرديم ، اما نقش مذهبى شهر قم همچنان ادامه دارد. و نزديك ظهور حضرت از عظمت بيشترى برخوردار مى گردد، چنانكه دو فقره از روايت به اين معنى اشاره دارد: ((و اين همه ، در زمان غيبت قائم ما و ظهور وى مى باشد)) و ((و اين قضايا نزديك ظهور قائم ما خواهد بود.))
ج نقش برجسته اعتقادى و ايدئولوژيكى شهر مقدس قم ، در آن زمان مخصوص ايران و يا شيعيان تنها نيست . بلكه نقشى است جهانى كه حتى غير مسلمان را نيز در بر مى گيرد ((و بزودى زمانى خواهد رسيد كه قم و اهلش حجت بر مردم خواهند بود)) ((و يكى باقى نمى ماند كه دين و دانش به وى نرسيده باشد)) اين بدان معنا نيست كه دانش و مذهب ، از اين شهر به فرد فرد مردم جهان مى رسد، بلكه بدين معناست كه نداى اسلام و مطرح شدن آن ، طورى به جهانيان مى رسد كه اگر كسى سعى در دست يابى به مقررات و دستورات اسلام داشته باشد، براى وى امكان پذير خواهد بود.
البته چنين نقش تبليغاتى مهمى براى شهر قم ، بستگى به برپائى حكومتى داراى دستگاههاى تبليغاتى داشته ، بلكه متوقف بر مبارزات با سركشان جهت استكبار دارد كه اين خود باعث رسيدن صداى اسلام از قم به جهانيان مى شود.
د اين نقش بزرگ فرهنگى براى شهر قم ، سبب كينه توزى و دشمنى استكبار جهانى نسبت به اين شهر مى گردد، يعنى نسبت به مطرح شدن اسلام از اين شهر، اين دشمنى با اسلام علت انتقام گرفتن خداوند از مستكبران ، بدست تواناى حضرت مهدى (عليه السلام ) مى شود، چرا كه با اين دشمنى حجت بر مردم تمام شده است و ايجاد گرفتارى توسط دشمنان ، از جنبه جهل آنان نسبت به اسلام نيست ، بلكه دشمنى و خصومت آنان ، صرفا كينه توزى و مخالفت با اسلام مى باشد.
قابل توجه است آنچه كه در اين دو روايت گفته شده در كوفه و عراق محقق شده است و در قم و ايران ، در آستانه تحقق است و در حقيقت قم و ايران بر ملتهاى مسلمان و ساير ملل جهان حجت هستند. حتى اگر قائل شويم كه ايجاد چنين آگاهى كه در اين دو روايت آمده است در بين ملتهاى جهان ، ده ها سال بطول انجامد، باز هم شكستى نيست كه برخى از آن مقدمات آغاز شده است . اما عبارت حديث كه ((نزديك ظهور قائم ما)) است ، دليل بر اين است كه بين تحقق چنين موقعيت جهانى براى شهر قم و بين ظهور حضرت مهدى (عليه السلام ) فاصله چندانى نيست .
منبع: كتاب عصر ظهور
مولف : علي كوراني
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 422
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 50 بار
- سپاسهای دریافتی: 181 بار
روايت : پرچمهاى خراسان تا قدس:
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
آنان كه با خون ، ره به ديو و دد گرفتند
درس شهادت از ((قم )) و ((مشهد)) گرفتند
آغوش بگشادند هر تير بلا را
تا متصل سازند ((طوس )) و ((كربلا)) را
اين روايت را عده اى از علماء و اهل سنت ، مانند ترمذى در سنن خود ج 3 ص 362 و احمدبن حنبل در مسندش و ابن كثير در كتاب نهايه خود و بيهقى در كتاب خود بنام دلائل و غير آنان ...نقل كرده اند و حضرمى در كتاب خود بر رد ابن خلدون ، آنرا صحيح دانسته (تصديق كرده كه روايت موثقه است ) عين عبارت حديث اين است :
((درفش هايى سياه از خراسان خروج مى كند كه هيچ چيز قادر به برگرداندن آنها نيست تا اينكه در ايلياء به اهتزاز درآيند))
شبيه اين روايت در منابع شيعه مانند كتاب ملاحم و فتن ابن طاووس ص 43 و 58 روايت شده است و احتمال دارد كه اين روايت جزئى از روايت قبلى باشد.
و معناى آن روشن است ، زيرا حاكى از تحرك نظامى و پيشروى نيروها از ايران به سوى قدس است كه بيت ايل و ايلياء نيز ناميده مى شود، صاحب مجمع البحرين گفته است كه ((ايل به كسر (الف ) و سكون (ياء)، بزبان عبرى و يا سريانى ، نامى از اسماء خداوند بزرگ است و در اصطلاح عرب ، كلمات جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ، به معناى عبدالله و يتم الله (بنده خدا) و مانند اينها مى باشد. و ايل هم به معناى بيت القدس است . و گفته شده بيت ايل به معناى خانه خدا مى باشد چون كلمه ايل به لغت عبرانى يعنى خدا)) و در شرح قاموس گفته است كه ((كلمه ايليا با كسره ، با مد و غير مد (ممدود و مقصور) و در هر دو با تشديد خوانده مى شود... كه نام شهر بيت القدس است )).
محدثان تصريح كرده اند كه مراد از اين درفش هاى وعده داده شده ، پرچم هاى عباسيان نيست ، ابن كثير در نهايه خود حاشيه اى را بر اين روايت نقل كرده كه ((اين درفش ها آنهائى نيست كه بوسيله ابومسلم خراسانى برافراشته و حكومت بنى اميه را برانداخت ، بلكه مراد درفش هاى سياه ديگرى است كه براى همراهى حضرت مهدى (ع ) مى آيد)).
بلكه برخى از رواياتى كه از پيامبر (ص ) نقل شده ، بين درفش هاى عباسيان كه مسير و هدف آنها دمشق بوده و بين پرچمهاى ياران حضرت مهدى (ع ) كه هدف آنها قدس است ، فرق گذاشته است ... از آن جمله روايتى است كه ابن حماد آن را از محمدبن حنفيه و سعيد بن مسيب نقل كرده كه گفت : پيامبر (ص ) فرمود؟ ((درفش هايى از بنى عباس از ناحيه مشرق خروج مى كند و زمانى كه اراده خداوند تعلق گيرد توقف مى كند.. آنگاه درفش هاى سياه كوچكى در پى آنان از ناحيه مشرق خروج مى كند و با مردى از نسل ابوسفيان و لشكريانش مبارزه مى كند كه علاقه مندان اطاعت و فرمانبردارى از حضرت مهدى (ع ) مى باشند))
بنى عباس سعى كردند كه روايات مربوط به درفش هاى سياه را به سود خود در نهضتشان بر ضد بنى اميه معنا كنند و به مردم بقبولانند كه جنبش آنان و حكومت و درفش هاى بر افراشته آنان همان چيزى است كه در روايات منقوله از پيامبر (ص ) به آن بشارت داده شده است و به اينكه حضرت مهدى (ع ) از خاندان آنهاست از همين رو ابو جعفر منصور عباسى پسرش را مهدى نام گذاشت و سعى نمود كه قضات و راويان گواهى دهند كه اوصاف حضرت مهدى كه از پيامبر (ص ) نقل شده است بر پسرش منطبق است ...تا آخر.
سرگذشت عباسيان در ادعاى مهدويت و پرچم و لباسهاى سياه انتخاب نمودن آنها در كتب تاريخ ضبط شده است اين كار در اوائل ، مقدارى به سود آنها تمام شد، اما بسرعت اين ماسك فريبنده و حيله گرى توسط دانشمندان و راويان حديث و امامان (ع ) كشف شد و آنگاه حقيقت مطلب روشن گرديد. چه اينكه هيچيك از آنان داراى صفات حضرت مهدى (ع ) نبودند و آنچه را كه پيامبر (ص ) وعده فرموده بود بدست وى تحقق يافت .
بلكه به گفته برخى روايات ، آخرين خلفاى عباسى معترف بودند كه مسئله ادعاى مهدويت پدران آنها از ريشه و اساس جعلى و دروغ بوده است .
ظاهرا قضيه ادعاى مهدويت شباهت زيادى به حركتى كه در اواخر قرن اول هجرى اتفاق افتاد، دارد كه مسلمانان زير سلطه بنى اميه سختى هاى زيادى را متحمل شدند كه عملا مظلوميت اهل بيت (ع ) را لمس نمودند به همين جهت نقل رواياتى از پيامبر (ص ) مبنى بر مظلوميت اهل بيت او و بشارت به وجود حضرت مهدى (ع ) در بين آنان متداول گشت ... كه همين زمينه مناسبى براى ادعاى مهدويت نمودن عده زيادى از بنى هاشم و غير آنها نيز، مانند موسى بن طلحة بن عبيدالله ، گرديد و ظاهرا عبدالله بن حسن مثنى از زبردست ترين افرادى بود كه براى فرزند خود محمد ادعاى مهدويت نمود، وى براى فرزندش از زمان طفوليت و تولد او، برنامه ريزى دقيق نمود و نام وى را محمد گذاشت ، چرا كه حضرت مهدى (ع ) هم نام پيامبر (ص ) است و سپس او را تحت تربيت و مراقبت ويژه قرار داد و او را از چشم مردم پنهان نگه مى داشت و با اشاعه افسانه ها پيرامون فرزندش او را همان مهدى موعود معرفى كرد در كتاب مقاتل الطالبيين ص 239 آورده است كه :
((عبدالله حسن مثنى را از كودكى از انظار مردم پنهان مى نمودند. وى مردم را براى تبليغ و معرفى خود به جاهاى ديگر مى فرستاد و به اسم مهدى ناميده مى شد))
و در ص 244 گفته است : ((مردم عوام او را محمد مى گفتند كه بعدا به مهدى شهرت يافت )).
بلكه عباسيان نيز قبل از اينكه بر ضد هم پيمانان حسنى خود بشورند همين ادعا را ترويج مى كردند و در ص 239 از عمير بن فضل خثعمى روايت شده است كه گفت :
((روزى ابو جعفر منصور را ديدم ، وقتى كه محمدبن عبدالله بن حسن مثنى از منزل پدرش همينكه خارج مى شود غلام سياه وى با اسبش دم در ايستاده بود ابوجعفر انتظار محمد را مى كشيد همينكه او خارج شد ابوجعفر بلند شد و ايستاد و رداى او را گرفت تا سوار شد، سپس لباس او را روى زين اسب مرتب نمود و محمد از آنجا بيرون رفت من در حاليكه وى را مى شناختم و محمد را نمى شناختم از او سئوال كردم : اين شخص كى بود؟ كه اين همه وى را اكرام كردى و ركابش را گرفته و لباس او را مرتب نمودى . بمن گفت آيا او را نمى شناسى ؟ گفتم نه ، گفت اين شخص محمدبن عبدالله بن حسن بن حسن ، مهدى ما اهل بيت است ))
به احتمال قوى ادعاى مهدويت را عباسيان ، از هم پيمانان و شركاء حسنى خود در شورش عليه بنى اميه آموختند كه در اينجا محل بحث آن نيست .
بهر حال نزد راويان و مطلعين بر تاريخ ، شكى نيست كه درفش هاى سياه كه در اين روايت و غير آن وعده داده شده است ، پرچمهاى مهيا كنندگان مقدمات ظهور حضرت مهدى (ع ) مى باشد. هر چند قائل به صحت رواياتى كه پرچمهاى بنى عباس را عنوان كرده است بشويم چون توجه داشتيد كه روايات ، بين دو گروه پرچمداران را فرق گذاشت و واقعيت امر نيز چنين است كه ظهور حضرت مهدى (ع ) از بين عباسيان و غير آنان نيست و از طرفى اشاره نموديم كه مسير و هدف درفش هاى عباسيان دمشق و مسير پرچمداران و ياران حضرت مهدى (ع ) قدس شريف مى باشد.
گرچه روايت ، ماجراى درفش هاى سياه را مختصر آورده است اما در عين حال بشارت رسيدن به هدف را، هر چند كه ناگواريها و دشواريها در راه رسيدن آنها به قدس باشد، داده است .
زمان اين واقعه در روايت ذكر نشده است اما برخى از روايات ديگر مى گويد: رهبرى اين درفش ها بعهده صالح بن شعيب موعود است . از محمد بن حنفيه نقل شده كه فرمود:
((درفش هاى سياهى از بنى عباس خروج مى كند، سپس پرچمهاى مشابه ديگرى حاملان آنها كلاه هاى سياه و لباسهاى سفيد بر تن دارند، پيشاپيش آنان مردى است بنام صالح از قبيله بنى تميم ، طرفداران سفيانى را شكست مى دهد. تا اينكه در بيت المقدس فرود آمده و زمينه ظهور مهدى (ع ) را مهيا مى نمايد))
از اين روايت استفاده مى شود كه مراد از اين حركت به طرف قدس ، هجوم و حمله حضرت مهدى (ع ) براى آزادى فلسطين و قدس است ، اما مانعى ندارد كه اين پرچمها قبل از صالح بن شعيب بطرف قدس حركت نمايند چنانكه در پيشامدهاى سرزمين شام بيان كرديم كه نيروهاى ايرانى جلوتر از سفيانى در شام وجود دارند.
منبع: كتاب عصر ظهور
مولف : علي كوراني
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 422
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 50 بار
- سپاسهای دریافتی: 181 بار
حوادث شام پيش از خروج سفيانى:
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
استخراج نوارى از حوادث جنبش سفيانى از آغاز تا پايان شكست او در نبرد آزادى قدس از احاديث مربوط به ظهور، كار نسبتا آسانى است بر عكس ، جدا نمودن حوادثى كه قبل از سفيانى است كار دشوارى مى باشد، زيرا احاديث آن ، غالبا به اختصار بيان شده و در روايات تقديم و تاءخيرى در ترتيب حوادث بكار رفته است . اما نتيجه همه آنها بدين ترتيب است :
1 پديد آمدن فتنه اى فراگير همه مسلمانان و استيلاى روم و ترك (يعنى غربيها و روسها) برآنان .
2 بوجود آمدن فتنه ويژه اى در سرزمين شام كه باعث اختلافات و ضعف و تنگناهاى مالى در ميان آنان مى گردد.
3 كشمكش و درگيرى بين دو گروه اصلى قدرتمند، در شام .
4 پديدار شدن زلزله در دمشق كه بر اثر آن سمت غربى مسجد آن شهر و برخى نواحى آن ويران مى شود.
5 ورود نيروهاى ايرانى و غربى به سرزمين شام .
6 درگيرى سه تن از سران ، بر سر قدرت در سرزمين شام : ابقع و اصهب و سفيانى ، و چيره شدن سفيانى بر آن دو نفر و استيلاى وى بر سوريه و اردن و يكپارچگى منطقه در تحت فرمان او.
همچنين روايات ، حوادث ديگرى را پيش از حركت سفيانى بيان مى كند كه قبلا گذشت و يا در فصلهاى ويژه آن خواهد آمد، مانند درگيرى روم و ترك (يعنى غربيها و روسها) و روى آورى نيروهاى آنها به سوى منطقه ... و خروج انقلابگر مصرى در مصر و ورود نيروهاى غربى به مصر و شورش شيصبانى در عراق و غير آن .
اما ظاهر شدن يمنى موعود، در روايت آمده كه او همزمان با خروج سفيانى يا نزديك به ظاهر خواهد شد، اما ياران درفش هاى سياه كه ايرانيان مى باشند نخستين زمينه سازان بشمار مى روند، كه مدتى قبل از حركت سفيانى ظاهر مى شوند و نيروهاى آنان پيش از حركت وى در سرزمين شام حضور مى يابند چنانكه خواهد آمد، رهبر آنها سيد خراسانى و فرمانده نيروهايشان شعيب بن صالح كه هر دو (وعده داده شده اند) مى باشند ظاهر مى گردند و برخى روايات مى گويد ظاهر شدن آن دو، نزديك خروج سفيانى است و بعضى مى گويند ظاهر شدن آن دو بيش از پنج سال قبل از سفيانى خواهد بود كه بخواست خدا در جاى خود خواهد آمد.
سرزمين شام و جنبش سفيانى:
برگرفته از كتاب : عصر ظهور
شام و سرزمين شام و شامات ، در منابع تاريخ اسلام و حديث شامل منطقه سوريه فعلى و لبنان كه بيابان شام و كوهستان لبنان نيز ناميده مى شود و هم چنين شامل اردن و چه بسا فلسطين نيز مى گردد هر چند غالبا به تمام اين منطقه سرزمين شام و فلسطين اطلاق مى شود.. و شام همان موقع نام دمشق پايتخت سرزمين شام بود.
روايات مربوط به سرزمين شام و حوادث شخصيت هاى آن در زمان ظهور فراوان است و محور اساسى آن روايات جنبش سفيانى است كه بر سرزمين شام استيلاء يافته و آن را بطور يكپارچه تحت فرمان خود در مى آورد، لشكريان سفيانى ، نزديك ظهور حضرت مهدى (ع ) و نهضت ظهور وى نقش بسزايى دارند، بگونه اى كه سفيانى پس از تصفيه دشمنان خود در شام ، دست به نبرد با تركان (روسها) در كارزار بزرگ قرقيسيا مى زند. و آنگاه در عراق درگير نبردهايى با ايرانيان زمينه ساز حكومت حضرت مى شود، چنانكه وى در حجاز نيز نقش داشته و مى كوشد به منظور از بين بردن قيام حضرت مهدى (ع ) نيروهاى خود را به يارى فرمانروائى حجاز در آورد اما معجزه وعده داده شده (فرو رفتن در زمين ) نزديك مكه به وقوع ى پيوندد.
به طور كلى بزرگترين جنگ هاى سفيانى ، نبرد بزرگ فتح فلسطين و جنگ با حضرت مهدى (ع ) است و يهوديان و رومى ها در اين نبرد، سفيانى را پشتيبانى مى كنند و غائله با شكست و كشته شدن سفيانى و پيروزى حضرت مهدى ارواحنا فداه و آزادى فلسطين توسط آن حضرت و ورودش به قدس پايان مى پذيرد... و ما اين حوادث رابا شرحى اندك ياد مى كنيم .

- پست: 309
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۵, ۹:۳۷ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 12 بار
- سپاسهای دریافتی: 70 بار
من يک جا خوندم که نوشته بود امام زمان هنگامي ظهور ميکنه که تمامي 313 يارش آماده شده باشند يعني تا اون زمان صبر مي کنه، در حالي که يکي از دوستان در يک پست نام تمامي ياران امام زمان رو هم آورده بود، برام خيلي عجيب بود
وقتی هنوز خورشید نبود، زمین و آسمون نبود وقتی اثر از خلقت و نشونی از کهکشون نبود، نفس نبود، صدا نبود، هوا نبود
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت
خدا خودش تنها نشست، قصه عالم رو نوشت، از جنس عشق شهرکی ساخت، اسم اونو گذاشت بهشت، از آب و خاک و گل اون، پیکر آدم رو سرشت



