پرستش متعصبانه الهه موفقيت، تو را آشفته می سازد .

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

ارسال پست
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

پرستش متعصبانه الهه موفقيت، تو را آشفته می سازد .

پست توسط Dr.Akhavan »

  متعصبانه الهه موفقيت، تو را آشفته می سازد . 




نويسنده: آلبرت اليس ؛ رابرت هارپر
مترجم: مهرداد فيروزبخت


در پشت اين طرز فكر كه «ارزش انسان‌ها به موفقيت‌هاي آن‌هاست و اگر آدم‌هاي بي‌كفايت و نالايقي باشيم، نابود خواهيم شد» چند باور غير عاقلانه نهفته است:
1ـ بديهي است كه تقريباً كمتر كسي پيدا مي‌شود كه در اكثر زمينه‌ها با كفايت و لايق باشد و تقريباً هيچكس نميتواند در تمام زمينه‌ها فردي لايق و كارآمد باشد. حتي لئوناردو داوينچي هم نقاط ضعفي داشت. ساير انسان‌ها هم از جمله مولفان اين مقاله نقطه ضعفهايي دارند! اين كه سعي كنيم در يك زمينه فرد كاملاً برجسته‌اي شويم نيز كاري دشواري است چرا كه بايد با ميليونها انسان رقابت كنيم. درين آرمان كه بطور عمومي آدم موفقي باشيم، كامل‌گرايي‌هايي به چشم مي‌خورد كه مي‌تواند ما را سخت نااميد كند.
2ـ موفقيت و پيشرفت ربطي به ارزشمندي دروني شما ندارند مگر آن كه به ميل خود چنين چيزي را قرار داد ببنديد. وقتي خودتان را به خاطر موفقيت در هر زمينه‌‌اي شخص «بهتر» يا «بزرگ‌تري» مي‌بينيد، موقتاً احساس «ارزشمندي» خواهيد كرد. اما نه موفقيت‌هاي شما تاثيري بر ارزشمندي دروني شما دارند و نه شكست‌‌هايتان باعث افت «منيت» شما مي‌شوند. البته دستيابي به برخي از اهداف، ممكنست باعث شود تا احساس شادي و كارآمدي بيشتري كنيد، اما اين احساس «بهتر بودن» دليل نمي‌شود كه «شخص بهتري» شده باشيد. شما فقط به اين خاطر «خوب»، «ارزشمند» يا لايق هستيد (البته اگر اصرار زيادي بر اين كلمات داريد) كه وجود داريد و زنده‌ايد. و اگر به خاطر امكانات يا موفقيت‌هاي روزافزون به خودتان مي‌باليد كه «بهتر» شده‌ايد، اشتباه مي‌كنيد. معمولاً «غرور» ناشي از موفقيت، به غرور كاذب ختم مي‌شود: زيرا چنين غروري منبعث از اين اعتقاد است كه ارزش شما بستگي به موفقيت‌تان دارد، و حالا كه موفق شده‌ايد پس لابد آدم ارزشمندي هستيد.


3ـ شما از لحاظ فني، چيز خاصي «نيستيد». دي. ديويد بورلند، دانشجوي علم معاني مي‌گويد؛

استفاده از شكل‌هاي مختلف فعل بودن اشتباه است چون شما نه قصاب «هستيد» و نه نانوا و نه شمعدان ساز. بلكه فقط انساني «هستيد» كه اين كارها و كارهاي زياد ديگري را انجام مي‌دهد. پس من (آلبرت اليس) يك روان ‌شناس نيستم ! بلكه بخش زيادي از وقتم را بكارهاي روان‌شناختي اختصاص مي‌دهم و بخش ديگري از آن را صرف نوشتن، سخنراني، مسافرت به ساير نقاط كشور؛ و علاوه بر انجام كارهاي روان‌شناختي، به باغباني و دويدن در جنگل همراه با سگم هم مي‌پردازم، و بخش زيادي از وقتم را به همسرم، خواندن، نوشتن، مسافرت،صحبت با مردم،و كارهايي ديگر اختصاص ميدهم. وقتي خودتان را بر اساس عملكردهايتان ارزيابي مي‌كنيد، دچار اين خطاي ذهني مي‌شويد كه ارزش شما به آن فعاليت‌هاست. اين طرز فكر چه قدر عاقلانه است؟


4ـ اگر چه موفقيت منافع زيادي براي شما دارد اما بايد بدانيد كه پرستش متعصبانه‌ي الهه‌ي موفقيت هم ناراحتيهايي براي شما به همراه خواهد آورد. شيفتگان موفقيت معمولاً توجهي به موفقيت‌هاي جسمي خود ندارند و به شرايطي تن ميدهند كه اگر قصد موفقيت نداشتند،هرگز به آن تن نميدادند. آنها نه وقت مناسبي صرف استراحت و لذت بردن از كارهاي خود ميکنند و نه به خودشان مجال ميدهند تا زندگي بهتري داشته باشند. علاوه بر اين، آنها با پركاري خود جانشان را به خطر مي‌اندازند: البته اگر اين افراد واقعاً از كار بسيار زياد، لذت مي‌بردند خوب بود؛ اصلاً چه ايرادي دارد كه روزي 16 ساعت كار كنند، من (آلبرت اليس) هم اينكار را دوست دارم، هر چند رابرت‌‌اي. هارپر علاقه‌اي به اين كار ندارد.


5 ـ تلاش ديوانه‌وار براي موفقيت، معمولاً بازتاب نياز شديد به جلو زدن از ديگران است؛ يعني روشي است براي اين كه ثابت كنيم مثل ديگران يا حتي بهتر از آن‌ها هستيم. اما اگر مجبور باشيد هميشه از ديگران جلو بزنيد، ديگر نميتوانيد خودتان باشيد (و كلاً نمي‌توانيد آنچه را دوست داريد انجام دهيد). ميپرسيد اصلاً وجود بقيه چه ربطي به شما دارد؟ آيا اگر آن‌ها صفات نازلتري نداشته باشند شما مي‌توانيد باز هم از آن‌ها برتر باشيد؟ و اگر آنها در كاري بهتر از شما باشند اين به معناي آن نخواهد بود كه شما بازنده و صفريد؟ همين باورهاي جادوييست كه وجودتان را به ديگران وابسته ميكند. اگر مثل يك آدم خرافي فكر ميكنيد كه «ارزش» شما به عنوان يك انسان بستگي به شباهت صفات شما به صفات ديگران دارد، هميشه احساس ناامني و بي‌ارزشي خواهيد كرد. بنابر اين هميشه براي ديگران عمل مي‌كنيد و خواسته‌هاي وجود زمينيتان را ناديده ميگيريد. و با اينگونه جملات خود را زجر خواهيد داد: «من فقط وقتي خودم را قبول دارم و از وجودم لذت مي‌برم كه عملكردم مثل ديگران يا بهتر از آنها باشد.»


6 ـ اگر خيلي نگران موفقيت و شكست خود باشيد از خطر كردن، اشتباه كردن، يا انجام كارهايي كه واقعاً دوست داريد،خواهيد ترسيد. اصرار شما بر موفقيت‌هاي فوق‌العاده باعث مي‌شود تا ؛

الف) اشتباه كنيد و به خاطر اشتباهاتتان احساس افسردگي كنيد.

ب) به خاطر ترس از شكست،از تلاش دست بكشيد و در نتيجه از خود بيزار شويد. وقتي بلندپروازي شما غير واقع بينانه است، محكوم به شكست خواهيد بود يا از شكست خواهيد ترسيد،كه مورد اخير رايجتر از مورد اول است.
يكي از موارد رايج اما هولناكي كه نشان ميدهد ترس از شكست بدتر از خود شكست است، مراجعي ست كه دچار ناتواني جنسي مردانه يا سردمزاجي زنانه است. روابط جنسي در وهله‌ي اول از چند عامل تاثير مي‌پذيرند.

اين عوامل عبارتند از:

خستگي، بيماري، نگرانيهاي جنبي، جذاب نبودن شريك جنسي، ترس از بازداري ميل جنسي. سپس بتدريج احساس بي‌كفايتي شديد خواهيد كرد و پس از آن كه يكبار شكست خورديد به خودتان خواهيد گفت؛

«احتمالاً باز هم شكست خواهم خورد چون ناتواني من بقدري شديد است كه نمي‌توانم موفق شوم.»
دليل شكست جنسي شما هر چه كه باشد اين شكست حق شماست چرا كه شما از ناكامي مي‌ترسيد. در نتيجه ممكن است به خودتان بگوييد: «خداي من! من آخرين بار شكست خوردم. ممكن است باز هم شكست بخورم. اگر اين بار هم همسرم متوجه ناتواني و بي‌خاصيتي من شود, خيلي شرم‌آور و افتضاح خواهد شد!»
اگر يك چنين فلسفه‌ي فاجعه‌بار و مبالغه‌آميزي در مورد رابطه‌ي جنسي داريد ممكن است مكرراً دچار ناتواني و سردمزاجي جنسي شويد. شما با چنين فلسفه‌‌اي، پيش از آن كه بر محرك‌هاي لذتبخش جنسي تمركز كنيد، اسير ترس از بي‌لياقتي ميشويد،و ازين بدتر آن كه به خودتان تلقين مي‌كنيد. احتمالاً اين بار هم موفق نخواهيد شد. بنابرين در وضعيتها و موقعيت هايي كه انتظار داريد عملكردي آرام و لذتبخش داشته باشيد،دچار ترس و واهمه ميشويد.اينكار مثل آنست كه بجاي خون گرم، آب يخ وارد بدنتان كنيد!
به عبارت ديگر اگر مدام از خودتان موفقيت بخواهيد، آدم ناتوان و بي‌كفايتي خواهيد شد. يكي از مراجعان من (آلبرت اليس) در دوران كودكيش استعداد زيادي براي ورزش داشت. او بهتر از همسالانش توپ بازي مي‌كرد. اما وقتي خودش را با ورزشكاران بزرگ‌تر و با استعدادتر مقايسه كرد، به قدري از ضربه زدن به توپ يا گرفتن توپ ترسيد كه علاقه‌اش را به بازي بيسبال از دست داد و از آن به بعد اصلاً بيسبال بازي نكرد. او به تدريج در ساير زمينه‌ها هم همين طور شد تا بالاخره به جايي رسيد كه از انجام هر كار جديدي مي‌ترسيد. وقتي او در اوايل سي‌سالگي نزد من آمد به چيزي علاقه نداشت و متقاعد شده بود كه در هيچ فعاليت ذهني و جسمي نمي‌تواند موفق شود.
اگر معتقد باشيد كه بايد در تمامي زمينه‌ها آدم با كفايت و لايقي باشيد چاره‌‌اي نداريد جز آن كه يا خودتان را يك انسان بدانيد و يا يك آدم حقير ، به عبارت ديگر به يك شيطان شبيه مي‌شويد.

ما بي آنكه متوجه باشيم در حال رواج اين ايده‌ي پوچ در خانه‌ها، مدارس، كتاب‌ها، روزنامه‌ها، فيلم‌هاي سينمايي، آگهي‌ها، ترانه‌ها، نمايشنامه‌هاي تلويزيوني و ساير رسانه‌ها هستيم. مردم ساير فرهنگ‌ها نيز به شكل‌هاي مختلف ياد مي‌گيرند از ديگران جلو بزنند؛ اما بايد بگوييم كه در هيچ فرهنگي مثل فرهنگ ما اين طرز فكر رواج داده نمي‌شود.
ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”