مهدويت و علائم آخرالزمان

به كاربران برتر امكان ايجاد موضوع در اين بخش و مديريت آن موضوع داده مي‌شود

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1575
تاریخ عضویت: شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 2 بار
سپاس‌های دریافتی: 238 بار
تماس:

پست توسط Sardar »

اين مقاله از سايت [External Link Removed for Guests] برداشتم که در مورد عقيده اهل سنت در مورد مهدويت ميباشد که البته در نيمه دوم مقاله در مورد حوادث آخر الزمان و نبرد هاي آن نوشته شده است.
حتما با حوصله نيمه دوم مقاله را بخوانيد (از ايران رو هم نوشته است :grin: )

حضرت مهدي آخرين احياگر و مجدد در اسلام
عبدالعزيز نعماني



خداوند عزوجل به منظور هدايت بشر و تبيين صراط مستقيم و نجات آن از سردرگميها و رنجهاي زندگي،‌ دين را مطابق با نياز هر زمان، تشريع فرموده و آن را در قالب كتابي وحياني بر پيامبر فرو فرستاده تا مردم را به سوي فرامين آن فرا خواند و آنان را به راه سعادت و خوشبختي سوق دهد؛ دين اسلام برگزيده‌ترين، جديدترين و آخرين برنامة الهي براي هدايت بشر است. چنانكه خداوند مي‌فرمايد: «ان الدين عندالله الاسلام» (آل‌عمران: 19)؛ ‹همانا دين در پيشگاه خداوند، دين اسلام است›. «و من يبتغ غيرالاسلام ديناً فلن يقبل منه» (آل‌عمران: 85)؛ ‹و كسي كه غير از اسلام دين ديگري را بطلبد، هرگز از او پذيرفته نخواهد شد.›


خداوند دين اسلام را به مرحلة تكامل رسانده و خود عهده‌دار پاسداري و ضامن بقاي آن شده است، طوري‌كه دين اسلام به عنوان يك برنامة كلي زندگي براي انسان متمدن مطرح است و در تمام زمينه‌هاي اعتقادي، عبادي، اخلاقي، فردي و اجتماعي بحث مي‌كند و با حقيقت ذاتي و حيات و طراوت خويش تا ابد باقي است و هرگز آثار و غبار كهنگي بر آن نمي‌نشيند. از همين رو حقايق و عقايد اسلامي تغييرناپذير و احكام و قوانينش كامل و غير قابل نسخ‌اند، به گونه‌اي كه هيچ‌گونه تحريف و دستبردي در آنها راه ندارد.
بدون ترديد زندگي بشر در حال تحول و دگرگوني است و هر لحظه بر احتياجات بشر و متقابلاً به عرصة پاسخگويي دين افزوده مي‌شود. براي رفع اين مسأله در ادوار مختلف، مجددان و مصلحان در راستاي تجديد و احياي دين، گامهاي بسيار مؤثري برداشته‌اند. آنان طبق شرايط و ضرورت زمان خويش با روشهاي مختلف اين خدمت ارزنده را انجام داده‌اند. رسول‌اكرم صلي‌الله‌عليه‌و‌سلم نيز به وجود مجدداني كه بر روش انبياء به تجديد و احياي دين مي‌پردازند نويد داده است: «ان الله يبعث لهذه الامة علي رأس كل مأئة سنة من يجدد لها دينها»(1)؛ ‹همانا خداوند براي اين امت در آغاز هر قرني، كسي را مبعوث خواهد كرد تا دين آنان را تجديد نمايد.›
در حديث ديگري نيز اين مفهوم با الفاظ ديگري آمده است: «يحمل هذا العلم من كل خلف عدوله، ينفون عنه تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين» (2) ‹ در هر دور و زماني افراد عادل و وارسته‌ حامل اين علم مي‌گردند، كه آن را از تحريف افراطي‌ها، دستبرد باطل‌گرايان و تأويل بي‌مورد جاهلان پيراسته مي‌نمايند.›
تاريخ درخشان اسلام، بهترين گواه بر اين مدعاست كه قرآن و احاديث پيامبراسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم بدون كوچكترين تغيير و تحريف به همان صورت اوليه خود باقي مانده‌اند و رسالت مهم و ارزندة احياگري و تجديد دين همواره در جريان بوده است و مطابق پيشگويي پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم اين روند تا قيام رستاخيز تداوم خواهد داشت: «لا تزال هذه الامة ظاهرين علي من خالفهم حتي يأتي امر الله و هم ظاهرون»(3) ‹همواره اين امت بر مخالفان خود غالب و پيروز است و اين پيروزي تا قيام رستاخيز ادامه خواهد داشت.›
در پرتو اين روايات حضرت ابوبكر صديق رضي‌الله‌عنه، نخستين جانشين پيامبر و اولين پرچمدار اين حركت ارزنده بود؛ او كه با صراحت اعلام كرد: «تا مادامي‌كه پيروي خدا و پيامبر او مي‌كنم ، اطاعتم كنيد و اگر از فرمان خدا و پيامبرش سر پيچيدم، ‌حق اطاعت بر شما ندارم.»(5).
ايشان در آغاز خلافت با حساسيت و جديت تمام با مانعين زكات و مرتدان برخورد كردند، آنان كه مي‌گفتند: «ما نماز مي‌خوانيم، اما زكات نمي‌دهيم»! ولي حضرت ابوبكر رضي‌الله‌عنه با آنان به شدت مخالفت نمود و اعلام كرد: «به خدا سوگند! با آناني كه ميان نماز و زكات جدايي افكنده‌اند،‌ پيكار خواهم نمود. به خدا سوگند در صورتي كه بزغاله‌اي كمتر از آنچه به پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم پرداخت مي‌كردند به من بپردازند، با آنان خواهم جنگيد!»
تدوين قرآن و نشر آن ، اجراي احكام شريعت بر منهاج نبوت و گسترش فتوحات اسلامي، از نشانه‌هاي بارز تجديد و احياگري دين اسلام در زمان خلفاي راشدين به حساب مي‌آيد.
در طول تاريخ اسلام حركت تجديد و احياگري همواره در جريان بوده، ‌اصلاح‌گران، مجددان، رهبران نهضتهاي ديني و ‌علما و انديشمندان در راستاي اصلاح و تجديد عظمت اسلام، مبارزه عليه ظلمت و جهالت، ايستادگي در برابر فتنه‌هاي زمان و قدرتهاي باطل، روشنگري در مقابل اعتقادات الحادي و انحرافات علمي و فكري، فساد اخلاقي و زدودن غبار شبه و ترديد از سيماي پرفروغ اسلام زحمات فراواني را متحمل شده‌اند و كارنامه‌هاي پر ارجي را از خود به جا گذاشته‌اند كه همه قابل تقدير و تحسين‌اند.
در هر حال احياگري سابقة درخشاني در تاريخ اسلام دارد، كه در روايات شيعه و سني در مورد آن بحث شده است. شيعه خلأ پس از ختم نبوت را با بحث امامت دوازده امام و غيبت امام دوازدهم حضرت مهدي تا روز قيامت قابل حل مي‌داند. اما از ديدگاه اهل‌سنت اين خلأ با ظهور مجددان و مصلحان ديني در هر عصر و قرني، مطابق با پيشگويي و بشارت پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم تا قيام قيامت ادامه خواهد يافت و نهايتاً اين حركت احياگري و تجديد دين با ظهور حضرت مهدي و نزول حضرت عيسي عليه‌السلام از آسمان در سطح جهاني و فراگير شكل خواهد گرفت.
در آن زمان حضرت مهدي قيام خواهد نمود و به عنوان رهبر، هدايتگر و پيشواي معنوي مردم مطرح خواهد شد؛ بساط ظلم و ستم عليه بشريت پايان مي‌پذيرد و عدل و قسط و مساوات همة گيتي را فرا خواهد گرفت. رسول‌اكرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «لو لم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلاً من اهل بيتي ليملاها عدلاً كما ملئت جوراً»(6) ‹ اگر از دنيا جز يك روز باقي نماند، قطعاً خداوند در آن روز مردي از اهل‌بيت مرا ‌برخواهد انگيخت كه دنيا را پر از عدل و داد نمايد چنانكه پر از ظلم و جور شده بود.›

ظهور حضرت مهدي از ديدگاه اهل سنت

اعتقاد به ظهور حضرت مهدي از باورهاي مهم اهل‌سنت و از علايم كبراي قيامت به حساب مي‌آيد؛ تا آنجا كه برخي از محدثان و محققان اهل‌سنت رواياتي را كه پيرامون ظهور حضرت مهدي نقل شده است در حد تواتر معنوي مي‌دانند و منكر مطلق آن را فاسق مي‌خوانند.
اهل‌سنت و شيعه دربارة بشارت‌هاي پيامبراسلام صلي‌الله‌عليه‌وسلم راجع به ظهور حضرت مهدي و مأموريت جهاني و شخصيت معنوي و نشانه‌هاي ظهور و ويژگيهاي انقلاب ايشان تا حد زيادي اتفاق نظر دارند؛ امّا تفاوت اساسي در آن است كه شيعيان معتقدند حضرت مهدي امام دوازدهم و فرزند محمد بن حسن عسكري است كه در سال 255 هجري متولد شده و هم اكنون زنده و غايب است؛ در حاليكه اهل‌‌سنت معتقدند كسي با نام و لقب مهدي هنوز متولد نشده و غايب نيست، بلكه چنين فردي با نام محمد بن عبدالله و ملقب به «المهدي»، از خاندان رسول‌اكرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم در قرب قيامت به منظور احياء و تجديد دين اسلام ظهور خواهد كرد.
محققان و دانشمندان اهل‌سنت ظهور حضرت مهدي موعود را در قرب قيامت از معتقدات اهل‌سنت و جماعت بر شمرده‌اند:
1ـ شيخ الاسلام احمد بن عبدالحليم مشهور به ابن‌تيميه‌رحمه‌الله مي‌فرمايد: «ان الاحاديث التي يُحْتَجُّ بها علي خروج المهدي احاديث صحيحة رواها ابوداود و الترمذي و احمد و غيرهم من حديث ابن‌مسعود و غيره»(7)؛ ‹احاديثي كه از آنها بر خروج مهدي استدلال مي‌شود صحيح‌اند، آنها را ]محدثان بزرگ همچون [امام ابوداود، ترمذي، احمد و ديگران از سند عبدالله‌بن‌مسعود رضي‌الله‌عنه و ديگر اصحاب، روايت نموده اند›.
2ـ علامه مسعودبن‌عمر تفتازاني متوفي 792 هـ مي‌فرمايد: «قد وردت الاحاديث الصحيحة في ظهور امام من ولد فاطمة الزهرا رضي‌الله‌عنها يملا الدنيا قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً»(8)؛ ‹ احاديث صحيحي دربارة ظهور امامي از دودمان فاطمة ‌زهرا رضي‌الله‌عنها روايت شده كه وي دنيا را پر از قسط و عدل خواهد كرد چنانكه پر از ظلم و ستم شده است.›
3ـ علامه جلال‌الدين سيوطي به نقل از امام ابوالحسن محمد بن حسين سحري و امام ابوالعباس احمد بن محمد هيتمي به نقل از برخي ائمه آورده‌اند كه: «قد تواترت الاخبار و استفاضت بكثرة رواتها عن المصطفي صلي‌الله‌عليه‌وسلم بمجيء المهدي و انه من اهل بيته و انه سيملك سبع سنين و انه يملا الارض عدلاً»(9)؛ ‹ اخبار و روايات دربارة آمدن مهدي متواتر است و از جهت كثرت راويان آن از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم در حد استفاضه است، كه بيان مي‌دارد مهدي از اهل بيت ايشان است و هفت سال حكومت خواهد كرد و زمين را پر از عدل و داد مي‌كند.›
4ـ امام محقق و محدث، شمس‌الدين محمدبن‌احمد سفاريني حنبلي (متوفي 1188 هـ) مي‌فرمايد:
« قد كثرت الروايات بخروج المهدي حتي بلغت حد التواتر المعنوي و شاع ذلك بين علماء السنة حتي عد من معتقداتهم فالايمان بخروج المهدي واجب كما هو مقرر عند اهل العلم و مدون في عقائد اهل السنة و الجماعة»(10)؛ ‹روايات پيرامون خروج مهدي بسيار زياداند و به حد تواتر معنوي رسيده‌اند و اين مسأله در ميان علماي اهل‌سنت به قدري شايع است كه از معتقدات آنان به حساب مي‌آيد، لذا ايمان به خروج مهدي واجب است چنانكه اين مسأله نزد اهل علم به اثبات رسيده و در كتب اعتقادي اهل‌سنت و جماعت تدوين شده است.›
5ـ امام احمد بن عبدالرحيم معروف به شاه ولي‌الله محدّث دهلوي (متوفي 1176 هـ) مي‌فرمايد: «همچنين ما به يقين مي‌دانيم كه شارع عليه‌الصلاةوالسلام نص فرموده است به آنكه امام مهدي در اوان قيامت موجود خواهد شد و وي عندالله و عند رسوله امام بر حق است و پر خواهد كرد زمين را به عدل و انصاف چنانكه پيش از وي پر شده باشد به جور و ظلم؛ پس با اين كلمه افاده فرموده‌اند استخلاف امام مهدي را، و واجب شد اتباع وي در آنچه تعلق به خليفه دارد چون وقت خلافت او آيد» (11).

ديدگاه برخي معاصرين

برخي از روشنفكران ديني و نويسندگان شيعي و سني معاصر پيرامون مسئله احياگري و ظهور مجددان از ديدگاه اهل‌سنت، مطالب درخور توجهي را ذكر كرده‌اند امّا در لابه‌لاي آنها مواردي به چشم مي‌خورد كه اعتقاد اهل‌سنت را نسبت به ظهور حضرت مهدي و شناخت ايشان، مبهم و كم‌رنگ جلوه مي‌دهد، و برخي از آنها علايم و تحولاتي را كه در روايات اسلامي پيش‌بيني شده و در قرب قيامت ظهور خواهد كرد غير قابل قبول و مبالغه‌آميز خوانده‌اند.
يكي از نويسندگان و صاحب‌نظران معاصر شيعي در بحث «دين و احياگري ديني» مسئله مهدويت را در دو بُعد خاص و عام مطرح كرده است.(12)
نويسنده دربارة اعتقاد اهل‌سنت در مورد مهدويت مي‌نويسد: «اهل‌سنت روايات مختلف در مورد مهدويت دارند و كتابهاي قطوري در اين‌ مورد نوشته‌اند. منتها آنها مهدويت عام را قبول دارند، به اين معنا كه در آخر زماني كه فرا خواهد رسيد، شخصي به نام مهدي قيام خواهد كرد. وي هدايت‌گر و پيشوا خواهد بود. اما اعتقاد ندارند كه او از پدر و مادر معيني به دنيا آمده و هزاران سال زنده بوده است، بلكه معتقدند چنين فردي كه يك رهبر الهي و معنوي است، براي احياي دين به موقع ظهور خواهد كرد.»(13)
امّا در ادامه مي‌افزايد: «در همين صدوپنجاه سال اخير در ميان اهل‌سنت مدعيان مهدويت ظهور كرده‌اند. البته ما آنها را مهدي دروغين مي‌دانيم زيرا كه به مهدي معيني اعتقاد داريم، امّا در ميان اهل‌سنت چنين اعتقادي وجود ندارد. يك نفر كه ادعاي مهدويت بكند، نمي‌توان به راحتي او را تكذيب كرد. هر كس كه قيام كند، مي‌تواند ادعا كند كه همان مهدي موعود است. حال از چه طريق مي‌توان اين مدعا را اثبات يا رد كرد، مشخص نيست.»(14)
دربارة اين بخش از سخنان نويسنده بايد عرض كرد كه مدعيان مهدويت از ديدگاه اهل‌سنت و جماعت همانند مدعيان دروغين نبوت قابل تشخيص‌اند، زيرا ظهور حضرت مهدي تمهيدات و مقدماتي دارد كه با تحقق آنها زمينة ظهور ايشان فراهم مي‌گردد؛ اين مقدمات به نام علايم صغراي قيامت به طور مبسوط در كتابهاي عقيدتي اهل‌سنت و جماعت ذكر شده‌اند لذا از اين بابت جاي نگراني نيست زيرا امر مهدي از ديدگاه اهل‌سنت مثل روز روشن است و نشانه‌ها و علاماتي كه پيش از ظهور و بعد از آن اتفاق مي‌افتد و علايم و نشانه‌هايي كه دربارة ويژگيهاي اخلاقي و سيماي آن بزرگوار در احاديث آمده شخصيت ايشان را كاملاً از مدعيان دروغين متمايز مي‌كند.
چنانكه خود نويسنده نيز در ادامه اذعان كرده كساني كه در ميان اهل‌سنت ادعاي مهدويت كرده‌اند همچون احمد سوداني كه به مهدي سوداني معروف شد به متهمدي (مهدي‌نما) ملقب شده‌اند و كسي اين ادعاي آنان را نپذيرفته است.
محمد عبدالله قريشي وجيهمان عتيبي نيز كه در مكة مكرمه ادعاي مهدويت كردند، حكومت عربستان سعودي آنها را بازداشت و اعدام كرد و علماي سعودي و علماي ساير ممالك اسلامي آنان را ملحد و متجاوز در حرم الهي خواندند و كسي از آنان اتباع نكرد.
شيخ علي كوراني از نويسندگان و محققان معاصر شيعه دربارة اعتقاد اهل‌سنت و جماعت در مورد حضرت مهدي و حركت‌هاي معاصر مهدويت مي‌گويد: « اصالت اعتقاد به حضرت مهدي از ديدگاه اهل‌سنت از آنجا روشن مي‌گردد كه روايات فراواني در منابع و اصول روايي و اعتقادي آنها و نيز فتاوا و آراء دانشمندان و تاريخ علمي و سياسي آنان در خلال نسل‌هاي گذشته وجود دارد كه گواه بر اين عقيده است. بنابراين حركت‌هايي كه از سوي مدعيان مهدويت در جوامع اسلامي اهل‌سنت رخ داد مانند جنبش مهدي سوداني در قرن گذشته و حركتي كه در آغاز اين قرن در حرم مكه اتفاق افتاد و جنبش‌هايي كه انديشه‌هاي مهدويت را به شكل آشكاري نشان مي‌داد مانند «جنبش جهاد و هجرت» در مصر و حركت‌هاي مشابه آن ، كه در اثر به وجود آمدن خلأ فكري و يا تحت تأثير تفكرات شيعي دربارة حضرت مهدي آنگونه كه برخي تصور مي‌كنند، پديد نيامد.»(13)
عده‌اي از نويسندگان و روشنفكران معاصر اهل‌سنت نيز دربارة اعتقاد به ظهور مهدي موعود با شك و ترديد نگريسته‌اند از جمله دكتر احمد امين، محمد غزالي مصري، ابوالاعلي مودودي و شيخ عبدالله محمود كه يا ظهور فردي را با نام مهدي به كلي نفي كرده‌اند و آن را اعتقادي خرافي و نشأت گرفته از اعقتادات اهل‌تشيع مي‌دانند و يا ظهور چنين فردي را با ويژگيها و علايم خاص انكار نموده‌اند.(14)
در پاسخ اين اظهارات، علما و محققان اهل‌سنتِ جهان اسلام واكنش نشان داده‌اند؛ از آن جمله شيخ عبدالعزيز بن باز (مفتي اعظم سابق عربستان سعودي) شيخ محمد صالح عثيمين ، استاد عبدالمحسن عباد استاد دانشگاه اسلامي مدينه منوره، شيخ محمدعلي صابوني، شيخ محمد خضر حسين ، علامه محمد سابق از اساتيد دانشگاه الازهر و محدث معاصر شيخ ناصرالدين الباني؛ مولانا بدرعالم ميرتهي و‌ مولانا محمدزكريا كاندهلوي از علماي برجسته هندوستان كه هر يك با نشر كتاب، مقاله، صدور فتوا و ايراد سخنراني به رد صريح اين رويكرد پرداخته‌اند و ايرادات آنان را پاسخ گفته‌اند.
دكتر عبدالحليم محمود ، رئيس اسبق دانشگاه الازهر مصر مي‌فرمايد: «خبر ظهور حضرت مهدي در نصوص صريح احاديث آمده است. آغاز ظهور حضرت مهدي از مكه مكرمه و قبل از نزول حضرت مسيح عيسي بن مريم عليه‌السلام خواهد بود. امام مهدي متولي امر مسلمانان مي‌شود و آنان را در جهاد با دشمنان اسلام رهبري مي‌كند، تا آنكه حضرت مسيح عليه‌السلام از آسمان فرود مي‌آيد و بر منهاج شريعت حضرت محمد صلي‌الله‌عليه‌و‌سلم و در راستاي تحكيم اركان اسلام تلاش مي‌كند. محتواي احاديثي كه دربارة حضرت مهدي روايت شده‌اند آن است كه وي فرماندة عربي مبارز و مجاهدي است كه براي نشر عدل و دفع ظلم و ستم تلاش خواهد نمود چنانكه در احاديث به اين مطلب تصريح شده است. همچنين در احاديث به تحقق حكومت جهاني تحت پرچم واحد كه همانا پرچم عدل، احسان و حق است، بشارت داده شده است. ظهور حضرت مهدي در حقيقت تحقق آرزوي كساني خواهد بود كه خواهان رفاه و آسايش بشراند و رؤياي ديرينة فلاسفه‌اي امثال فارابي خواهد بود كه دربارة حكومت جهاني و مدينة فاضله نظريه‌پردازي كردند.»(15)
شيخ عبدالعزيز بن باز رحمه الله (مفتي سابق عربستان سعودي) مي‌فرمايد: «امر ظهور مهدي واضح و معلوم است. احاديث در اين باره به حد استفاضه و تواتر رسيده‌اند. تعداد زيادي از علما به تواتر اين احاديث اذعان نموده‌اند. تواتر اين احاديث معنوي است و اين به خاطر كثرت طرق روايت و تفاوت منابع و روايت صحابة پيامبر و اختلاف الفاظ آن است. از اين رو اعتقاد به اين مسئله حق است و روايات دلالت بر ثبوت اين شخصيت موعود و حق بودن خروج وي دارند. نام ايشان محمد بن عبدالله علوي حسني است و از دودمان حسن بن علي بن ابي‌طالب رضي‌الله‌عنهم خواهد بود . ظهور اين امام موعود در آخرالزمان، نزول رحمتي از جانب خداوند بر امت اسلامي است، زيرا توسط ايشان عدل و حق اقامه مي‌گردد و بساط ظلم و جور برچيده مي‌شود.»(16)

ظهور علايم صغراي قيامت
قبل از ظهور حضرت مهدي موعود، حوادث و وقايعي اتفاق خواهد افتاد كه در احاديث پيامبر و روايات اسلامي از آنها به عنوان علايم و نشانه‌هاي صغراي قيامت ياد شده است. اين علايم در حكومت، جامعه و اخلاق مردم به شيوه‌هاي متفاوت و در حد وسيعي گسترش مي‌يابند و جهان را با هرج و مرج و افسار گسيختگي روبرو خواهند كرد. پيامبر اسلام، حضرت محمد صلي‌الله‌عليه‌وسلم، نشانه‌هاي بسياري را پيشگويي فرموده‌اند كه در زمان حاضر بخش بزرگي از آنها آشكار شده‌اند. آن حضرت صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند در آخرالزمان و در قرب قيامت دين اسلام غريب و نا آشنا مي‌شود چنانكه در آغاز غريب بود؛ صبركننده بر دين همانند كسي خواهد بود كه اخگر آتش در كف خود گرفته باشد؛ بدعتها ظاهر مي‌شوند و نام سنت بر آنها اطلاق مي‌گردد؛ حلال حرام مي‌شود و حرام حلال!؛ امر به معروف ترك مي‌شود، علم برداشته مي‌شود و جهل ديني عام مي‌گردد، مردم از آخرت غافل مي‌شوند و به دنيا مشغول مي‌گردند؛ مال و ثروت در راههاي نامشروع كه مورد غضب و خشم خداوند است خرج مي‌شود؛ مساجد به ظاهر آباد و مزين هستند اما از هدايت و معنويت خالي‌اند؛ نماز به خاطر رياء و نشان دادن به مردم گذارده مي‌شود؛ خشوع از دلها مي‌رود چنانكه يك نفر خاشع پيدا نمي‌شود؛ مؤمن تحقير و فاسق توقير و تكريم مي‌شود؛ دروغ را حلال مي‌شمارند، قسمهاي دروغ به خدا بسيار مي‌شود؛ آخر اين امت گذشتگان اين امت را لعن مي‌كنند؛ شهادت به دروغ معمول مي‌گردد، ربا عام مي‌شود، شراب، زنا و موسيقي حلال شمرده مي‌شود؛ محارم خداوند هتك مي‌شود و مردم همانند حيوانات در منظر عام بر يكديگر مي‌جهند؛ قتل و آدم‌كشي بسيار مي‌شود، مردان از زنان اطاعت مي‌كنند و صلة رحم و خويشاوندي قطع مي‌شود؛ كبر، حسد، بخل و حرصِ دنيا دلهاي مردم را فرا مي‌گيرد؛ پادشاهان و رؤساي مملكت از ميان افراد خوشگذران انتخاب مي‌شوند؛ افراد باديه‌نشين و چوپانان به ثروتهاي كلان و بادآورده مي‌رسند و داراي كاخها و آسمانخراشهاي بلند مي‌گردند و بر تخت فرمانروايي تكيه مي‌زنند؛ علاوه بر اين حوادث، بلاياي آسماني از قبيل سيل، طوفان، زلزله و رانش زمين به كثرت اتفاق خواهد افتاد.»(17)
علايم كبراي قيامت
رسول اكرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «قيامت هرگز بر پا نخواهد شد تا آنكه ده نشانة آن را نبينيد». سپس فرمودند: «نشانه‌هاي قيامت عبارتند از: برخاستن دود، ظهور دجال، بيرون آمدن جنبدة زمين، طلوع خورشيد از جانب مغرب، فرود آمدن حضرت عيسي بن مريم عليه‌السلام، ‌خروج ياجوج و ماجوج، پديد آمدن سه خسف (فرو رفتن مردم در زمين) يكي در جانب مشرق و يكي در جانب مغرب و سومي در جزيرة عرب و آخرين نشانه آتش است كه از سرزمين يمن بر مي‌خيزد و مردم را به سوي ميدان حشر سوق مي‌دهد».(18)
علما و محققان اسلامي دربارة ظهور نخستين علامت كبراي قيامت اختلاف نظر دارند؛ برخي معتقدند كه نخستين علامت ظهور حضرت مهدي موعود خواهد بود، اما برخي ديگر بر اين باورند كه قبل از ظهور حضرت مهدي موعود، و دآبة الارض (جنبدة زمين) با مردم سخن خواهد گفت و خورشيد از جانب مغرب طلوع خواهد كرد. در روايت به برخي از فتنه‌هاي قبل از ظهور مهدي موعود اشاره شده است از آن جمله پديد آمدن فتنه‌اي فراگير بر همه مسلمانان و استيلاي روم و مغول (غربيها و شرقيها) بر آنان؛ پديدار شدن زلزله در دمشق كه بر اثر آن سمت غربي مسجد آن شهر و برخي نواحي آن ويران مي‌گردند.
امام احمد سرهندي مشهور به مجدد الف ثاني رحمه‌الله در اين‌باره مي‌فرمايد:
«علامات قيامت، كه مخبر صادق (عليه‌وعلي‌آله‌الصلوات‌و‌التسليمات) از آن خبر داده است، حق است، احتمال تخلف ندارد. مثل طلوع آفتاب از جانب مغرب بر خلاف عادت و ظهور مهدي (عليه‌الرضوان) و نزول حضرت روح‌الله علي نبينا و عليه الصلاة و السلام و خروج دجال و ظهور ياجوج و ماجوج و خروج دابةالارض و دخاني (دودي) كه از آسمان پيدا شود، تمام مردم را فرا گيرد و دردناك كند. مردم از اضطراب ‌گويند: اي پرودرگار ما! اين عذاب را از ما دور كن كه ما ايمان مي‌آريم و آخر علامات آتش است كه از «عَدَن» خيزد.
و جماعه از ناداني گمان كنند شخصي را كه دعوي مهدويّت نموده بود از اهل هند، مهدي موعود بوده است. پس به زعم اينان مهدي گذشته است و فوت شده و نشان مي‌دهند كه قبرش در «فره» است.
در احاديث صحاح كه به حد شهرت، بلكه به حد تواتر معناً رسيده‌اند، تكذيب اين طايفه است، چه آن سرور عليه و علي آله الصلاة و السلام مهدي را علامات فرموده است».(19)
علايم شناخت مهدي موعود

نام ايشان محمد و نام پدرشان عبدالله است، چنانكه رسول‌اكرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «اسمه اسمي و اسم ابيه اسم ابي»(20). كنيه‌ ايشان «المهدي» است، به معناي «هدايت يافته» زيرا وي از جانب خداوند هدايت يافته است تا پيشواي هدايت و معنويت جهانيان قرار گيرد.
بنابر اعتقادات اهل‌سنت و جماعت حضرت مهدي متولد نشده و در قرب قيامت از خاندان پيامبر صلي‌الله عليه و سلم و از ذرية حضرت فاطمه رضي‌الله‌عنها به دنيا خواهد آمد. روايت است كه رسول‌اكرم صلي‌الله عليه و سلم فرمودند: «المهدي من عترتي من ولد فاطمة»(21)؛ ‹مهدي از خاندان من و از فرزندان فاطمه است.›
در اخلاق و رفتار شبيه پيامبر است اما در قيافه با آن حضرت صلي‌الله عليه و سلم مشابهت چنداني ندارد. پيشانيش روشن و بلند و بينيش كشيده است.(22)
در برخي روايات آمده است كه هنگام ظهور ايشان ندايي از آسمان مي‌آيد كه «ان هذا المهدي فاتبعوه»(23) ‹همانا اين شخص مهدي است از او پيروي كنيد›.

جنگ رومي‌ها با مسلمانان

قبل از ظهور حضرت مهدي جنگهاي شديدي ميان مسلمانان و رومي‌ها (غربيها) آغاز مي‌گردد؛ رسول‌اكرم صلي‌الله عليه و سلم فرمودند:
«شما بالاخره با رومي‌ها بر صلح با امنيت توافق خواهيد نمود، و آنان همراه با شما با ساير دشمنانتان خواهند جنگيد. در اين جنگ شما و متحدانتان پيروز مي‌شويد و به غنايم انبوهي دست خواهيد يافت و سالم و سلامت خواهيد بود. تا آنكه در ميداني گرد هم مي‌آييد آنجا يكي از مسيحيان صليبي را بلند مي‌كند وفرياد مي‌زند: «صليب پيروز شد»! چنانكه فردي از مسلمانان آشفته مي‌شود و صليب وي را مي‌شكند. پس از اين حادثه، رومي‌ها پيمان صلح را مي‌شكنند و براي جنگ با مسلمانان به ساماندهي قوا و تجهيزات مي‌پردازدند. آنان با هشتاد پرچم كه تحت لواي هر يك دوازده هزار سرباز است و تعدادشان به 960 هزار نفر مي‌رسد به مقابلة مسلمانان مي‌پردازند، مسلمانان نيز به مقابله مي‌پردازند كه در اين جنگ تعداد زيادي از مسلمانان به شهادت مي‌رسند».(24)
اين جنگ احتمالاً جنگ جهانِ كفر به سركردگي «ناتو» با جهان اسلام مي‌باشد، و يا جنگ جهاني سوّم است كه مطابق با پيشگويي پيامبراسلام صلي‌الله عليه و سلم در آينده اتفاق خواهد افتاد. هم‌اكنون نيز دنياي غرب به سركردگي آمريكا در حال دشمن‌تراشي و تبديل كردن دنيا اسلامي به يك دشمن مشترك براي غرب است. پس از فروپاشي اتحاد شوروي و انحلال پيمان نظامي «ورشو» آمريكا به منظور حفظ منافع خويش فعاليت سازمان يافته‌اي را آغاز كرد تا تداوم و گسترش پيمان آتلانتيك شمالي «ناتو» قوي‌تر شود و در مقابل دشمن فرضي كاملاً آمادگي نشان دهد؛ اما پس از حوادث 11 سپتامبر از طرف سياستمداران و روشنفكران غرب، دين اسلام به عنوان مهمترين دشمن جهان غرب و مسيحيت مطرح شده و مقابلة همه جانبه و مشتركي عليه مسلمانان به صورت يك استراتژي مدوّن و سازمان يافته در حال پيشروي و اجرا است.
بدون ترديد اين استراتژي دراز مدت خواهد بود و شايد زماني فرا رسد كه روند اين جريانات به مقابلة نظامي غربيها با جهان اسلام منجر شود. و دقيقاً همان موردي باشد كه در حديث پيامبر اسلام صلي‌الله عليه و سلم پيشگويي شده است.

جنبش سفياني

جنبش سفياني و هجوم لشكريان وي به ممالك اسلامي كه به حمايت غربيها و يهود صورت مي‌گيرد از اتفاقات مهمي است كه قبل از ظهور حضرت مهدي صورت مي‌گيرد وي از حاكمان خودفروخته و غرب‌زده است كه با شورش يا كودتا به سرعت بر سرزمين شام (سوريه، اردن و فلسطين) استيلا مي‌يابد و آن را يكپارچه تحت فرمان خود در‌مي‌آورد. سفياني از بدترين فرمانروايان خواهد بود وي كساني را كه از فرمان او سر باز مي‌زنند خواهد كشت و دست به قتل عام مردم و جنايات هولناكي مي‌زند تا آنجا كه شكم زنان را پاره مي‌كند.
سفياني پس از تصفية دشمنان خود در شام دو لشكر بزرگ را براي تصرف عراق، ايران و حجاز گسيل مي‌دارد. لشكريان سفياني پس از ورود به كوفه به كشتار فجيعي دست مي‌يازند، زنان و كودكان را اسير مي‌كنند و مردم را مي‌كشند و اموال و دارايي‌شان را تصرف مي‌نمايند و از آنجا براي تصرف ايران عازم مي‌شوند. از طرفي شعيب بن صالح تميمي و هاشمي با افراشتن پرچمهاي سياه و با لشكري انبوه از خراسان به جنگ سفياني مي‌آيند، نبرد دو لشكر در مقابل دوازده «استخر» آغاز مي‌گردد. در آغاز لشكريان سفياني با شكست مواجه مي‌شوند و خسارات و تلفات زيادي را متحمل مي‌گردند اما در نهايت لشكريان سفياني بر مسلمانان غالب مي‌شوند؛ هاشمي از مهلكه جان سالم بدر مي‌برد، و شعيب بن صالح‌پنهاني به بيت‌المقدس مي‌گريزد.
لشكر ديگر سفياني بسوي حجاز پيشروي مي‌كند تا مسلمانان را در تنگنا و محاصره قرار دهد. لشكر سفياني وارد مدينه مي‌شود و تا سه روز به چپاول و غارت مي‌پردازد و زنان و كودكان را به اسارت در‌مي‌آورد.
حضرت مهدي قبل از اين حمله عازم مكة مكرمه مي‌شود، در آنجا برخي از اهل مكه وي را مي‌شناسند و در مطاف در ميان مقام ابراهيم و حجر اسود به اكراه با وي بيعت مي‌نمايند.
حضرت مهدي پس از اداي نماز عشاء به ايراد خطبه مي‌پردازد و با صداي بلند مي‌فرمايد: «اي مردم! خدا را به ياد داشته باشيد و همچنين اين مقامي را كه در حضور پروردگارتان قرار داريد. خداوند مقام ابراهيم را برگزيده و پيامبران را فرستاده و كتاب نازل فرموده و به شما دستور داده تا با ذات او شريك نگيريد، و بر طاعت او و پيامبرش استوار باشيد. مفاهيم و دستورات قرآن را زنده بگردانيد و آنچه بر خلاف فرمان الهي است آن را نابود سازيد. و پشتيبان هدايت و رستگاري باشيد.‌ همانا زمان فناي دنيا فرا رسيده، من شما را به فرمانبرداري از خداوند و پيامبرش و عمل به قرآن فرا مي‌خوانم و از شما مي‌خواهم تا باطل را نابود و سنت‌هاي پيامبراسلام صلي‌الله عليه و سلم را احياء كنيد.»
آنگاه جمعي از مؤمنان راستين كه تعدادشان به سيصد و سيزده نفر مي‌رسد با حضرت مهدي بيعت مي‌نمايند.(25) با ظهور اين نهضت لشكريان سفياني براي مقابلة با طرفداران حضرت مهدي به مكه يورش مي‌برند اما در ميان راه در سرزمين «ابواء» در زمين فرو مي‌روند. از آن لشكر فقط يك نفر باقي مي‌ماند كه گزارش هلاكت لشكريان را به سفياني مي‌رساند.(26)
با خبر شكست لشكريان سفياني طرفداران حضرت مهدي از خراسان با افراشتن پرچمهاي سياه به ياري وي مي‌آيند و ابدال و بزرگان سرزمين شام نيز به حضرت مهدي ملحق مي‌شوند.
از پيامبر اسلام صلي الله عليه و سلم روايت شده كه فرمودند:
«تخرج من خراسان رايات سود فلايردها شيء حتي تنصب بايلياء»(27)؛ ‹ از خراسان پرچمهاي سياهي خارج مي‌شود كه كسي نمي‌تواند مانع پيشروي آنها شود، تا اينكه در «ايليا» (بيت‌المقدس) افراشته خواهد شد›.
و فرمودند: در آخرالزمان فتنه‌اي پديد مي‌آيد كه مردم را همانند طلا از معدن بر مي‌چيند؛ پس مبادا اهل شام را دشنام دهيد زيرا ابدال (مؤمنان راستين) از آن ديارند. بلكه ستمگران آنان را نفرين كنيد، خداوند بزودي باران تندي از آسمان نازل مي‌كند و آنان را غرق خواهد كرد كه اگر روبهان در آن حال با آنان درآويزند،‌ بر آنان پيروز مي‌گردند. آنگاه از جانب خاندان من سه پرچم افراشته مي‌گردد كه حداكثر پانزده هزار نفر و حداقل در ميان دوازده هزار نفر خواهند بود، ‌نشانه آنان كلمة رمز «بميران» «بميران» است اين سه گروه با هفت لشكر كه تحت لواي هفت پرچم‌اند و هر يك خواهان حكومت و رياست‌اند به مبارزه مي‌پردازند و آنان را مي‌كشند و نهايتاً خداوند عزوجل الفت و مهرباني و نعمتها را به آنان باز مي‌گرداند و آنان را متحد مي‌سازد.»(28)

لشكركشي مسلمانان به رهبري حضرت مهدي

بعد از وقوع حادثه فرو رفتن لشكريان سفياني، حضرت مهدي با سپاه خود كه متشكل از دهها هزار نفر است براي آزادسازي مدينه منورة عازم مي‌شود، در آنجا با دشمنان اسلام به كارزار مي‌پردازد و آنان را شكست مي‌دهد. سپاهيان حضرت مهدي به پيشروي در سرزمين عراق و شام ادامه مي‌دهند و به شهر ساحلي «انطاكيه» وارد مي‌شوند. در آنجا سه بار تكبير مي‌گويند كه به امر خداوند ديوارهاي آن شهر فرو مي‌ريزد، سپاهيان حضرت مهدي مردان جنگي را مي‌كشند و زنان و كودكان را اسير مي‌كنند و اموال فراواني به غنيمت مي‌برند. حضرت مهدي در آن شهر مساجدي بنا مي‌نمايد و حكومت اسلامي را مستقر مي‌گرداند. پس از مدتي آنان براي جنگ با رومي‌ها و تصرف شهر قسطنطنيه حركت مي‌كنند و پيروزمندانه وارد شهر قسطنطنيه مي‌شوند در اين جنگ بيش از چهارصد هزار تن از جنگجويان دشمن كشته مي‌شوند،‌ شهرها و قلعه‌ها يكي پس از ديگري به تصرف سپاهيان حضرت مهدي در مي‌آيد، پيشروي سپاهيان حضرت مهدي همچنان ادامه مي‌يابد تا آنكه فاتحانه وارد شهر «بيت المقدس» مي‌شوند.(29)
پس از آنكه حكومت حضرت مهدي استقرار مي‌يابد وي زمين را پر از عدل و داد مي‌نمايد، شريعت اسلام را بر پا مي‌دارد و سنتهاي فراموش شدة رسول‌خدا صلي‌الله عليه و سلم را دوباره زنده مي‌كند. در آن زمان اسلام به اوج ترقي مي‌رسد و با تمكن و قدرت پيش مي‌رود در روزگار حضرت مهدي به خاطر گسترش عدل و داد راحتي،‌ امنيت و آسايش فراگير مي‌شود، مال و ثروت افزايش مي‌يابد، بركتهاي آسماني نازل مي‌گردد، انواع محصولات و ميوه‌ها فراوان و ارزان مي‌شود تا آنجا كه زندگان آرزو مي‌كنند كاش دوستان و خويشاوندانشان زنده مي‌بودند و از اين همه نعمت، رفاه و آسايش بهره مي‌جستند.(30)

خروج دجال

خروج دجال مسيح از نشانه‌هاي بزرگ قيامت است؛ رسول‌اكرم صلي‌الله عليه و سلم در «حجةالوداع» فرمودند: «خداوند هر پيامبري را كه فرستاده به او گوشزد كرده تا امتش را از فتنة دجّال بترساند. او در ميان شما خروج خواهد كرد، جنبه‌هاي مرموز و مخفي او بر شما پنهان نمي‌ماند، زيرا خدايتان بينا است. اما دجال، چشم راستش كور است، بر چهره‌اش (ك، ف، ر) نوشته شده است».(31)
وقتي كه دجال خارج شود آب و آتش همراه دارد، اما آنچه به نظر مردم به صورت آتش جلوه‌گر مي‌شود در حقيقت آبي است خنك و آنچه در نظر مردم به صورت آب خنك نمايان مي‌گردد، آتشي است سوزنده.
دجال در حقيقت يكي از مظاهر فتنه و آشوب بزرگ است كه با نهضت اسلامي حضرت مهدي به مبارزه و مخالفت مي‌پردازد و با دانش و زيركي و نيرويي كه در اختيار دارد، مردم را از دينشان بر مي‌گرداند و با فتنه مواجه مي‌سازد؛ دجال ادعاي خدايي مي‌كند و مي‌كوشد تا با انجام دادن كارهاي خارق‌العاده و اعمال شگفت‌انگيز مردم را گمراه و منحرف سازد برخي از مردم را فريفته‌اش مي‌گرداند و خداوند گروه ايمان‌داران را استوار و ثابت‌قدم مي‌دارد و آنان با حيله‌ها و نيرنگهايش فريب نمي‌خورند.
رسول‌اكرم صلي‌الله عليه و سلم فرمودند:
«آباداني و فتح بيت‌المقدس پس از ويراني مدينه خواهد بود و ويراني مدينه، مقدمة جنگ و آشوبي است كه پس از آن قسطنطنيه فتح خواهد شد و اين فتح، مقدمة ظهور دجال مي‌باشد».(32)
«دجال همراه با هواداران يهوديش به طرف سرزمين شام حركت مي‌كند و مسلمانان را كاملاً در تنگنا قرار مي‌دهد. در اين هنگام حضرت عيسي بن مريم عليه‌السلام از آسمان نازل مي‌شود، محل فرود آمدن حضرت عيسي عليه‌السلام در كنار مناره‌اي در محل دروازة شرقي دمشق و طبق برخي روايات در مقابل دروازة «لُدّ» در فلسطين خواهد بود. در نخستين اقدام حضرت عيسي عليه‌السلام دجال را به قتل مي‌رساند. وقتي كه دجال كشته مي‌شود، يهوديان و همدستان او كه تعدادشان به هفتاد هزار نفر مي‌رسد، شكست مي‌خورند و متواري مي‌شوند اما خداوند رازشان را افشا مي‌نمايد بطوريكه به امر خداوند عزوجل هر سنگي به سخن مي‌آيد و مي‌گويد: اي بنده خدا! اي مسلمان! اينجا يك نفر يهودي است بيا و او را بكش».(33)
از آن پس حضرت عيسي عليه‌السلام پيشوا و حاكم حكومت جهاني مي‌شود و حضرت مهدي به عنوان معاون و ياور او خواهد بود؛ حضرت عيسي عليه‌السلام در اقدامات اصلاحي خويش، صليب مسيحيان را مي‌شكند و خوكها را مي‌كشد قوانين ماليات را بر مي‌دارد و آن قدر مال و ثروت به مردم مي‌بخشد كه ديگر كسي نمي‌پذيرد. پرداخت زكات را به حال خود واگذار مي‌نمايد و براي جمع‌آوري آن هيچ اقدامي نمي‌نمايد. به دادگري و عدالت فرمان مي‌دهد و برابر با شريعت اسلام قضاوت مي‌كند و آن روشها و سنت‌هاي پسنديده‌اي كه مردم پشت‌گوش انداخته بودند، دوباره زنده مي‌گرداند.
رفاه، آسايش و امنيت باري ديگر به اوج خود مي‌رسد چنانكه دشمني و كينه از ميان مي‌رود و گياهان و ساير محصولات زمين همچون زمان حضرت آدم عليه‌السلام پاكيزه و پر بركت مي‌رويند.
بدين ترتيب وعدة الهي تحقق مي‌يابد و دين توحيد گسترش پيدا مي‌كند:
«هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و كفي بالله شهيداً» (فتح:28)؛ ‹ خداوند همان ذاتي است كه پيامبر خود را با هدايت و دين راستين ( به سوي مردم) فرستاد تا او را بر همة آيينها پيروز و غالب بگرداند،‌كافي است كه خدا خود گواه باشد›.
حضرت عيسي عليه‌السلام پس از پايان مأموريتش تا چهل سال مي‌ماند و پس از آن وفات مي‌نمايد، مسلمانان بر او نماز خوانده و به خاكش مي‌سپارند. روايات درباره حكومت حضرت مهدي متفاوت‌اند حداقل هفت سال و حداكثر چهل سال ايشان حكومت مي‌كنند و پس از آن وفات خواهند نمود.(34)
پس از مراحل شكوفايي حكومت الهي، جهالت و بي‌ديني به سرعت جهان را فرا مي‌گيرد و نشانه‌هاي بزرگ ديگر قيامت از جمله طلوع خورشيد از مغرب، خروج دابة الارض و ياجوج و ماجوج پديد مي‌آيند.
سپس خداوند از جانب شام باد سردي مي‌فرستند، هر كه ذره‌اي ايمان در قلبش باشد مي‌ميرد و تنها افراد پست و بي‌دين باقي مي‌مانند. كه همانند پرندگان وحشي و درندگان (براي ايجاد و ارتكاب فساد و ظلم) شتاب ورزيده و بر هم پيشي مي‌گيرند، شيطان در مقابلشان ظاهر مي‌شود و به آنان مي‌گويد: چرا دعوتم را نمي‌پذيريد؟ مي‌گويند: ما را به چه فرمان مي‌دهي؟ پس به آنان دستور مي‌دهد تا بت‌پرستي كنند. روزيشان فراوان و زندگيشان پر از رفاه و آسايش مي‌شود. همگي از ياد خداوند غافل مي‌گردند چنانكه كسي پيدا نخواهد شد تا نام الله را بر زبان آورد، در آن هنگام صور رستاخيز دميده مي‌شود كه همه مردم سكته مي‌كنند و مي‌ميرند. سپس خداوند باران نرمي نازل مي‌كند و بدين وسيله جسم و بدن مردگان همانند گياهان بهاري مي‌رويند و زنده مي‌شوند پس بار ديگر در صور دميده مي‌شود در حالي كه همه ايستاده و مي‌نگرند گفته مي‌شود اي مردم! بسوي پروردگار بشتابيد. «و لله الأمر من قبل و من بعد».

پاورقي‌ها
1ـ سنن ابي‌داود:3/113،‌شمارة روايت (4291) ـ دارالكتب العلمية 1416 هـ. ق.
2ـ بيهقي، السنن الكبري: 1/209 ـ دارالمعرفة.
3ـ بخاري، الجامع الصحيح: 4/380، شمارة روايت(3116) دارالكتب العلمية 1412 هـ .ق
4ـ ابوداود، سنن ابي‌داود:3/109، شمارة روايت (4279) دارالكتب العلمية.
5ـ ابن هشام، السيرة النبوية: 4/312، دارالكتاب العربي،‌1410 هـ.
6ـ ابوداود، سنن ابي‌داود:3/110، شمارة روايت(4283) دارالكتب العلمية.
7ـ ابن تيميه، احمد بن عبدالحليم ، منهاج السنة النبوية: 4/211 دارالكتب العلمية.
8ـ تفتازاني، مسعود بن عمر، شرح المقاصد: 5/312 عالم الكتب 1409 هـ.
9ـ سيوطي، الرسائل العشر، العرف الوردي في اخبار المهدي، ص: 253 دارالكتب العلمية 1409 هـ. هيتمي، القول المختصر في علامات المهدي المنتظر، ص: 23، مكتبة سيد احمد شهيد، لاهور، پاكستان.
10ـ محمد بن احمد سفاريني، لوامع الانوار البهية و سواطع الاسرار الاثرية: 2/80 چاپ قطر.
11ـ شاه‌ ولي‌الله دهلوي، ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء: 1/6،‌سهيل اكيدمي، لاهور 1976 م.
12ـ حسن يوسفي اشكوري، خرد در ضيافت دين، ص: 185 چاپ قصيده 1380هـ . ش.
13-همان، ص:186.
14-همان، ص:186.
15ـ علي كوراني، عصر ظهور، ص:391، مترجم : عباس جلالي، شركت چاپ و نشر بين الملل ، 1379 هـ.ش
16ـ ر.ك، احمد امين، ضحي الاسلام: 3/235. نگاهي به احوال و آثار و افكار سيدابوالاعلي مودودي ص: 252 ،‌م : سعيد اسعد گيلاني. سلسلة الاحاديث الصحيحة: 4/42، شيخ ناصرالدين الباني.
17ـ دكتر عبدالحليم محمود، فتاواي الامام عبدالحليم محمود: 1/116، دارالمعارف ، قاهره.
18ـ عبدالمحسن بن حمد العباد، الردعلي من كذب بالاحاديث الصحيحة الواردة في المهدي، ص: 175، مطابع دارالرشيد ، المدينة المنورة.
19ـ ر.ك، دكتر عمر سليمان الاشقر، القيامة الصغري، صص: 157-205، دار النفائس بيروت ـ 1422 هـ.
20ـ مسلم، صحيح مسلم:4/2225، شمارة روايت (2901) دارالحديث قاهره 1412 هـ.
21ـ امام احمد سرهندي،‌ مكتوبات امام رباني ،‌ج 2، مكتوب 67، ص:231، انتشارات صديقي زاهدان، 1383.
22ـ حاكم، المستدرك:5/657، شمارة روايت(8482) دارالمعرفة 1418 هـ.
23ـ سنن ابي‌داود:3/110، شمارة روايت (4284) دارالكتب العلمية 1416 هـ.
24ـ سنن ابي‌داود:3/111، شمارة روايت (4285)، دارالكتب العلمية 1416 هـ.
25ـ سيوطي،‌ الرسائل العشر، ‌العرف الوردي في اخبار المهدي، ص: 218، دارالكتب العلمية 1409 هـ.
26ـ سنن ابي‌داود:3/113، شمارة روايت (4292)،‌ دارالكتب العلمية، 1416 هـ.
27ـ سيوطي،‌ الرسائل العشر، العرف الوردي في‌اخبار المهدي، ص:232،‌ دارالكتب العلمية 1409 هـ.
28ـ حاكم،‌ مستدرك:5/727، شمارة روايت (8633) دارالمعرفة 1418 هـ. و قرطبي، التذكرة في احوال الموتي و امور الاخرة:3/214 ، دار ابن‌كثير 1419 هـ.
29ـ سنن الترمذي، ص:900 ، شمارة روايت(2269) دارالمعرفة 1423 هـ.
30ـ طبراني، ‌المعجم الاوسط: 4/538 ، شمارة روايت(3917) مكتبه المعارف ، رياض 1415 هـ.
31ـ ر. ك ، قرطبي، التذكرة في احوال الموتي و امور الاخرة: 3/228،‌ دار ابن‌كثير 1419 هـ.
32ـ حاكم، مستدرك: 5/659، شمارة روايت (8486) دارالمعرفة 1419 هـ.
33ـ حاكم ، مستدرك: 5/659، شمارة روايت (8486) دار المعرفة 1419 هـ.
34ـ بخاري، الجامع الصحيح:8/442، شمارة روايت (7131)، دارالكتب العلمية.
35ـ صحيح مسلم:4/2239، شمارة روايت (2922) دارالحديث قاهره، 1412 هـ.
36ـ سيد سابق،‌ عقائد اسلامي، ص:290-291 ، مترجم علي آقا صالحي ـ نشر احسان 1380 هـ . ش
هیهات منا الذلة
New Member
نمایه کاربر
پست: 9
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۴ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

درنگي در روايات جنگ هاي آغازين دولت مهدي (عجل الله تعالي فرجه)

پست توسط king_amir »

اشاره
با ظهور حضرت (عليه السلام) و اعلام ‌آغاز انقلاب جهاني اش ستمگران و گردن كشان و... به مقابله با حضرت بر مي خيزند . حضرت (عليه السلام) به دفاع بر مي خيزد. در اين ميان عده اي از دو طرف كشته مي شوند.
برخي عدد كشته شدگان را بسيار زياد مي دانند و از اين رهگذر مي خواهند، حضرت را يك چهره خون ريز معرفي كنند. گروهي نيز تعداد آن كشته ها را كم مي دانند. اين نوشته ، به نقد و بررسي سندي و دلالتي روايات مربوط به اين قتل ها مي پردازد و افراط و تفريط را در اين باره مي زدايد.


يشگفتار
برخي در مورد قتل و كشتار در دوران ظهور ، افراط مي كنند و از امام زمان عليه السلام و ياران اش ، چهره اي خشن ارائه مي دهند. آنان ، به رواياتي استدلال مي كنند كه در آن ها ، اشاره به كشته شدن دو سوم مردم ، (از هر نه نفر ، هفت نفر ، از هر هفت نفر ، پنج نفر ) و يا اين كه بيش تر مردم كشته مي شوند و از كشته ها ، پشته ساخته مي شود و جوي خون جاري مي گردد و ... دارند.
برخي ديگر ، تفريط مي كنند و مي گويند حتي ، به مقدار محجمه (مقدار خون در ظرف حجامت) خون ريزي نمي شود و...
در اين نوشتار، به نقد و بررسي روايي و دلالي احاديث مربوطه مي پردازيم تا افراط و تفريط بودن انديشه هاي موجودمشخص گردند.
نكاتي كه قابل تامل است ، اين ها است :

الف)قتل و كشتار ، قبل از ظهوراست و يا بعد از آن ؟

ب ) شيوه ي رفتار امام با دشمنان چه گونه خواهد بود ؟

ج)حجم كشتار و اعدام و خون ريزي ها چه مقدار است ؟

د) مقتولان ، چه كساني هستند؟

هـ) رواياتي كه ناظر بر اين موضوع است . آيا به نحو موجبه ي كليه است يا به نحو موجبه ي جزئيه .

اخباري كه در آن ها كشتار در حجم وسيعي مطرح شده اند ، بر دو قسم است :

الف ) يك سري از ‌آنها مربوط به ملاحم و فتن قبل از ظهور است و هيچ ربطي به دوران ظهور ندارد و تنها ناظر به اوضاع نابسامان جهان در پيش از ظهور دارد. اين دسته‌، بيش تر از مراسيل عامه است . اگر تعدادي از آن ها هم جزء مسانيد باشد، هيچ گونه ارتباطي با بحث ما ، يعني قتل هاي دوران حكومت امام مهدي عج الله و تعالي فرجه الشريف ، ندارد.

ب ) يك سري از آنها ، مربوط به هنگامه ي ظهور و حكومت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است. اين نوع روايات ، نيز دو گونه اند :

1. رواياتي كه از طريق عامه و از نبويات است و بيش تر آن ها ، مشكل سندي دارند، به طوري كه بعضي از آن ها ، مرسل ، و برخي از آن ها ، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منتهي نمي شوند، بلكه از افرادي مانند كعب الاحبار كه در زمان آن حضرت مسلمان نشده بود ، نقل شده است .

عمده ي اين روايات‌. از اسرائيليات است كه با اغراض مختلفي وارد كتاب هاي روايي شده است . عالماني از اهل تسنن ، مانند ابن كثير ، وقتي به روايات نقل شده از امثال كعب الاحبار مي رسد، مي گويد : خدا ما را از اين همه اخبار دروغي كه وارد تفسيرها و كتاب هاي روايي و… كرده اند بي نياز كند1…»

2. رواياتي كه از طريق اهل بيت (عليه السلام) نقل شده و يا در كتاب هاي شيعه ذكر گرديده است . در اين كتاب ها ، اخبار منقول از حضرات معصوم (عليه السلام) و بعض ديگر كه نقل شده ، به اهل بيت (عليه السلام) منتهي نمي شود .مانند اخبار معمرين كه شيخ صدوق در كتاب كمال الدين از اهل تسنن نقل كرده است.

انديشه هاي تفريطي در كشتار به هنگام ظهور
گروهي بر آن اند كه امام زمان به هنگام ظهور ، از طريق ولايت و تصرف تكويني ، همه ي خلايق را مطيع و مسخر مي كند و كارها را با اعجاز و غير عادي انجام مي دهد. لذا كشتار و اعدام ، خيلي اندك خواهد بود. براي روشن شدن مطلب و دريافت پاسخ، به احاديثي از امام باقر و امام صادق (عليه السلام) متمسك مي شويم.

حديث 1ـ … عن بشير بن ابي اراكه النبال ـ و لفظ الحديث علي روايه ابن عقده قال : لما قدمت المدينه انتهيت الي منزل ابي جعفر الباقر (عليه السلام) … قلت (انهم) يقولون : انه اذا كان ذالك استقامت له الامور فلا يهريق محجمه دم . فقال :«كلاً! والذي نفسي بيده! حتي تمسح و انتم العرق و العلق» و او ما بيده الي جبهته2 .

بشير بن ابي اراكه نبار ـ لفظ حديث به روايت ابن عقده است ـ گويد هنگامي كه به مدينه وارد شدم ، به طرف منزل ابو جعفر امام باقر (عليه السلام) رفتم … گفتم : (آنان (مرجثه) مي گويند، هنگامي كه آن امر (قيام قائم عج) روي دهد ، همه ي كارها براي او درست واستوار مي گردد و به اندازه ي يك ظرف حجامت هم خون نمي ريزد. پس فرمود :« هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست او است ! كار به آنجا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك خواهيم كرد. (كنايه از سختي ها و دشواري هاي جنگ و درگيري است كه موجب پديد آمدن عرق و ايجاد زخم هاي خونين مي شود)

در اين هنگام ، ايشان ، با دست خود ، به پيشاني شان اشاره فرمودند .(كنايه از برطرف كردن عرق جبين است )

حديث 2ـ ... عن موسي بن بكر الواسطي عن بشير النبال ، قال «قدمت المدينه» و ذكر مثل الحديث المتقدم ، الا انه قال : لما قدمت المدينه قلت لابي جعفر(عليه السلام) : انهم يقولون : ان المهدي لوقام لاستقامت له الامور عفوا ، و لا يهريق محجمه دم . فقال :« كلا ! و الذي نفسي بيده ! لو استقامت لاحد عفوا لاستقامت لرسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) حين ادميت رباعيته و شج في وجهه! كلا ! والذي نفسي بيده ! حتي نمسح نحن و انتم العرق و العلق3 .» ثم مسح جبهته4 .

از موسي بن بكر واسطي ـ از بشير نبال ـ گفت :«به مدينه رسيدم» و همانند حديث قبلي را ذكر كرد ، جز اين كه گويد : «هنگامي كه به مدينه رسيدم . به ابو جعفر اما باقرعليه السلام گفتم , آنان مرجثه مي گويند : همانا اگر مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف)قيام كند، همه ي كارها به خودي خود، براي او درست و برقرار مي شود و به اندازه ي يك ظرف حجامتي خون نمي ريزد ، پس فرمود «هرگز چنين نيست! سوگند به آن كه جانم در دست اوست ! اگر كارها ، خود به خود، براي كسي هموارمي شد ، مسلما براي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در زماني كه دندان هاي پيشين آن حضرت شكسته و صورت اش زخمي شد ، درست و برقرار مي گرديد! هرگز چنين نيست ! سوگند به آن كه جانم به دست اوست! «كار ، به آن جا مي انجامد كه ما و شما، عرق و خون بسته شده را پاك كنيم.» سپس پيشاني خود را پاك كرد.

حديث 3- ... عن المفضل بن عمر ، قال :سمعت ابا عبدالله ، و قد ذكر القائم (عليه السلام) فقلت «اني لارجو ان يكون امره في سهوله» فقال :« لايكون ذالك حتي تمسحوا العلق و العرق5 .»

مفضل بن عمر گويد :«در حضور امام صادق عليه السلام شنيدم كه از حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه و الشريف) ياد شد. پس عرض كردم :« همانا اميدوارم كار ايشان به اساني صورت پذيرد.» فرمود :« آن امر صورت نمي پذيرد تا اين كه عرق و خون بسته شده را برطرف سازيد.»

در سه حديث مذكور ملاحظه مي كنيم، آن طور نيست كه تمامي كارها در زمان قيام قائم عليه السلام به خودي خود و با اعجاز و تصرفات تكويني صورت پذيرد، هر چند ولايت تكويني و تصرف تكويني حضرت مهدي وساير امامان طاهر، هيچ گونه ترديدي نيست بلكه كار ، دشوارتر از آن چيزي است كه امثال مرجثه معتقدند.

ما ، مطابق روايات متعدد، نمي توانيم ادعا كنيم كه در هنگام ظهور، هيچ قتل و كشتاري رخ نمي دهد. زيرا در آن دوران‌، بحث از انتقام، اجراي حدود الهي و اقامه ي حكومت عدل جهاني است و مسلما، اين امر عظيم ، بدون برطرف كردن خارها و سنگ هاي سر راه آن حضرت ، ميسر و محقق نمي شود.

از طرفي ، تاريخ گواه است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله وسلم) و امامان طاهر (عليه السلام) سعي داشته اند، امور را به طور عادي و در مسير طبيعي انجام دهند، لذا مي بينيم ، دندان هاي پيشين حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در جنگ مي شكند و زخم هايي در جنگ احد و...6 بر ايشان وارد مي شود و اميرالمومنين (عليه السلام) نيز در جنگ احد ، نود زخم بر مي دارد و ...7

البته آن حضرت و عترت طاهراش ، مخصوصا ، حضرت بقيه الله الاعظم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) قدرت بر انجام دادن تصرفات تكويني را دارند و همواره معجزات و امدادهاي غيبي و الهي ، با آن حضرات و نيز مومنان مخلص و ايثارگر و حتي مستعضفان بوده و خواهد بود. امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد «خداوند،حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) را به سه لشكر ياري مي دهد :« فرشتگان ، مومنان ، رعب (ترس انداختن دردل دشمن)8

نيز حضرت (عليه السلام) مي فرمايد : «... خداوند ، حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) را با فرشتگان وجنّ وشيعيان مخلص ، ياري مي کند .»9

به هر حال، لزومي ندارد كه ادعا كنيم امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تمام كارهايشان رااز طريق غيرعادي و به صورت اعجاز انجام مي دهد و بنابراين ، هيچ خوني ريخته نخواهد شد.

انديشه ي افراطي در كشتار به هنگام ظهور
در احاديثي كه ازطريق عامه رسيده است ، خون ريزي هاي خيلي زياد وحشتناك ذكر شده است . اينك به نقد و بررسي يكي از آن ها مي پردازيم.

يوسف بن يحيي مقدسي شافعي در كتاب عقدالدرر روايت مرسله اي را از اميرالمومنين (عليه السلام) درباره ي حوادث رم (روميه)10 نقل مي كند و مي گويد :

... فيكبر المسلمون ثلاث تكبيرات ، فتكون كالرمله علي نشز ، فيدخلونها ، فيقتلون بها خمسئه الف مقاتل ، و يقتسمون الاموال، حتي يكون الناس في الفي ء شيئا واحدا، لكل انسان منهم مئه الف دينار، و مئه راس ، ما بين جاريه و غلام»11

پس مسلمانان، سه تكبير مي گويند و مانند ريگ و شن هاي رواني كه از بلندي ها فرو مي ريزند‌، داخل (روم) مي شوند ودر آن جا ، پانصد هزار جنگجو را مي كشند و غنائم و اموال را به طور مساوي تقسيم مي كنند ، و به هر يك از آنان ، صد هزار دينار و صد كنيز و يا غلام مي رسد. ...

اين روايت ـ مرسل است و مشكل سندي دارد و ازنظر محتوا نيز قابل اعتماد نيست. پيدا است كه جاعلان اين گونه احاديث ، در خدمت حكومت هاي جائر بوده اند و به جهت توجيه پاره اي جنگ هاي پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله وسلم) و قتل هاي عام ها و كشتارهاي وسيعي كه در آن صورت گرفت ، اين چنين مجعولاتي را وارد كتاب هاي روايي كرده اند. مانند روايتي كه به امام علي عليه السلام نسبت داده اند كه آن حضرت فرمود:« فيقتل من الروم حتي يتغيرماء الفرات بالدم» يعني آنقدر ازروميان را به قتل مي رساند كه آب فرات به خون تغييرمي كند12!

ابن كثير، درباره ي جنگ قادسيه مي گويد :

انهزم الفرس و لحقهم المسلمون، ... فقتل المسلمون بكمالهم و كانوا ثلاثين الفاء و قتل في العمركه عشره الاف و قتلوا قبل ذالك قريبا من ذالك 13.

لشكر ايرانيان ، منهزم شد و فرار كردند. مسلمانان، به تعقيب آنان پرداخته اند و تمامي فراريان را كه سي هزار نفر بودند ، به قتل رساندند. در جنگ سيزده هزار نفر انان را كشته بودند. همين عدد را نيز قبل از آن كشته بودند. ..

وقتي به كتاب هاي تاريخي كه در آن ها فتوحات را نوشته اند، مانند البداء و التاريخ ، و النهايه ، و ... مراجعه مي كنيم .مي بينيم كه فرماندهان و زير دستانشان ، جنايات زيادي را مرتكب شده اند.

رواياتي كه مي گويند ، ازهر نه نفر هفت نفر ، ويا از هر هفت نفر ، پنج نفر و يا دو ثلث مردم كشته مي شوند، به جنگ هاي قبل از ظهور ، نظر دارند و نه زمان ظهور.

از طرفي ، اختلاف در تعداد مقتولان نيز علت هاي گوناگوني مي تواند داشته باشد كه از جمله آنها ، ممكن است تفاوت مناطق و محورهاي درگيري و يا مراحل مختلف جنگ باشد.

با توجه به احاديث زير و امعان نظر در دلالت آن ها ، به اين واقعيت پي مي بريم كه جهان ، اندكي پيش از ظهور ، دچار جنگ هاي خونين خواهد بود.

حديث 1ـ عن ابي بصر و محمد بن مسلم، سمعنا ابا عبدالله (عليه السلام) يقول :« لا يكون هذا الامر حتي يذهب ثلث الناس» فقيل له :« اذا ذهب ثلث الناس فما يبقي ؟ » فقال ، (عليه السلام) :« اما ترضون ان تكونوا الثلث الباقي؟14»

ابوبصير و محمد بن مسلم گويند :« از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود:« اين امر واقع نمي شود تا اين كه دو سوم مردم از بين بروند. » پس به حضرت اش عرض شد :«اگر دو سوم مردم از بين بروند. چه كسي باقي مي ماند، پس فرمود : آيا راضي و خرسند نمي شويد كه از يك سوم باقيمانده باشيد ،؟»

حديث 2ـ ... عن زراه ، قال : قلت لابي عبدالله(عليه السلام) :«النداء حق؟» قال: اي والله حتي يسعمه كل قوم بلسانهم.» و قال، عليه السلام :« لا يكون هذا الامر حتي يذهب تسعه اعشار الناس.15»

زراره گويد : به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم :« آيا نداي آسماني حقيقت دارد؟» فرمود:« بلي ، به خدا قسم چنان است كه هر قومي با زبان خودشان ، آن را مي شنوند» آن حضرت فرمود:,« اين امر محقق نمي شود تا اين كه نه دهم مردم از ميان بروند. »

حديث 3ـ ... عن سليمان بن خالد ، قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول :« قدام القائم موتتان، موت احمر و موت ابيض ، حتي يذهب من كل سبعه خمسه، الموت الاحمر السيف ، و الموت الابيض ، الطاعون.16»

... سليمان بن خالد گويد : از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود : «قبل از قيام قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) دو نوع مرگ ومير رخ مي دهد :

مرگ سرخ و مرگ سپيد . ا اين كه از هر هفت نفر ، پنج نفرشان از بين بروند. مرگ سرخ با شمشير . مرگ سفيد با طاعون است.

با ملاحظه ي اين احاديث واحاديث ديگر، معلوم و مبرهن مي شوند كه حجم وسيعي از مرگ وميرها و خون ريزي ها ، مربوط به دوران پيش از قيام امام عصر ، (عليه السلام) و قبل از نداي آسماني است. بنا به روايت يونس بن رباط كه مي گويد :

سمعت ابا عبد الله (عليه السلام) :«ان اهل الحق لم يزالوا منذ كانوا في شده . اما ان ذاك الي مده قريبه وعافيه طويله17»

از اباعبدالله (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود :«همانا، اهل حق ، از هنگامي كه در شدت و سختي بوده اند، پيوسته در آن حال خواهند بود (سختي با‌ آنان همراه است) و همانا بدانيد كه پايان آن سختي ها ، نزديك وعافيتش طولاني است.)

بالاخره در نوميدي بسي اميد است پايان شب سيه سپيد است . كه « ان مع العسر يسرا فان مع العسر يسرا»

خلاصه اين كه يك دسته از روايات در مورد خون ريزي ها ، مربوط به دوران قبل از ظهور است و يك دسته از اخبار ، از مجعولات و از اسرائيليات است كه با هدف و انگيزه هاي مختلفي ، مانند خدشه دار كردن چهره نهضت جهاني و حكومت حضرت مهدي ... ويا توجيه كشتارها در فتوحات و ... وارد كتابهاي روايي شده است .

نيز يك سري از آنها ، مرسله و مرفوعه است و مشكل سندي دارد ، مرفوعه ي فضل بن شاذان از امام صادق (عليه السلام ) از اين قبيل است :

يقتل القائم (عليه السلام) حتي يبلغ السوق، قال : فيقول له رجل من ولد ابيه :« انك لتجفل الناس اجفال النعم، فبعهد من رسول الله (صلي الله عليه و اله و سلم) او بماذا ؟ قال :« وليس في الناس رجل اشد منه باسا » فيقوم اليه رجل من الموالي فيقول له :« لتسكتن اولا ضربن عنقك » فعند ذالك يخرج القائم(عليه السلام) عهداً من رسول الله (صلي الله عليه و ‌اله و سلم)18 ؛

حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن قدر از انسان ها مي كشد تا ساق پا را خون فرا مي گيرد. شخصي از فرزندان پدرش19 به حضرت اعتراض شديد مي كند و مي گويد : «مردم را از خود دور مي كني ، هم چنان كه گله و گوسفندان را رم مي دهند ! آيا اين روش طبق دستور رسول خدا است ؟ به چه دليلي اين چنين رفتار مي كني ؟» يكي از ياران حضرت از جاي بر مي خيزد و مي گويد : « سكوت مي كني يا گردن ات را بزنم » حضرت ،عهد و پيماني را كه از رسول خدا (صي الله عليه و آله و سلم) همراه دارد ، بيرون مي آورد و ارائه مي كند.

البته همچنان كه در ابتداي حديث ذكر شد اين حديث ، مرفوعه است و مشكل سندي دارد و از طرفي محتوا و دلالت اش ، ناقص و ناتمام است، زيرا ، سوق ، هم ساق پا را گفته اند و هم ممكن است نام شهر يا محلي باشد ، محلي همانند سوق الاهواز ، (نام اهواز فعلي)، سوق حكمه (نام يكي از مناطق اطراف كوفه) ، سوق اسد (در اطراف كوفه) ، سوق الثلاثاء (منطقه اي در بغداد قبل از ساخته شدن شهر)20 ... بنابراين نمي توانيم بگوييم «حتي يبلغ السوق» به معناي رسيدن خون به ساق پا است ، خصوصا ، با توجه به اينكه در حديث مذكور ، صحبت از خون به ميان نيامده است ، بلكه چنين به نظر مي رسد كه «سوق » به معناي «رسيدن به محل ومكاني » باشد.

البته ، ما طبق روايات صحيح جنگ و خونريزي ، اعدام ها و انتقام ظالمان را در عصر ظهور مي پذيريم ، لكن نه به اين اندازه ها ، رواياتي از اهل بيت (عليه السلام) موجود است كه تعداد قتل ها و مشخصات فردي و گروهي مقتولان‌، در آنها مشخص شده است ،ودر ذيل بعد از نگرش به شيوه ي رفتار حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) با دشمنان و معاندين به معرفي آنان مي پردازيم.

شيوه ي رفتار امام (عليه السلام) با دشمنان
ستمگران و زراندوزان ، در همه ي نقاط عالم، بر ملت هاي مظلوم و مستضعف سيطره داشته اند و دارند و فرهنگ سازي كرده اند. در اين ميان‌، جامعه ي اسلامي ، خسارت هاي بيشماري را متحمل شده به طوري كه دشمنان اسلام از اغاز رسالت نبي مكرم اسلام . (صلي الله عليه و‌اله و سلم) ، همواره ، در ايذا و اذيت آن حضرت و پيروانش بوده اند. بالاخره آن حضرت پس از تحمل مشقت هاي فراوان توانست مسلمانان را از تاريكي ها به سوي روشنايي راهنمايي و سوق دهد ، و حكومت اسلامي را برقرار نمايد . مع الاسف طولي نكشيد كه در هنگامه ي رحلت و بعد از آن ، به گفته امام غزالي رياست طلبان و منافقان با حيله هاي مختلف و فريب دادن مسلمانان ، صاحب غدير را كه منصوب از طرف خداوند حكيم بود وهمگي به ولايت اش تبريك و بخ . بخ يا علي گفته بودند، كنار گذاشته و بر اريكه ي قدرت و سياست سوار شدند و نطفه ي فاجعه و جنايات هولناك در جامعه ي اسلامي منعقد گرديد.

مولاي متقيان ، اميرمومنان، منصوب خدا بردار رسول خدا(صل الله عليه و اله) اولين مسلمان در ميان مدران فاتح خيبر و جانشين بي واسطه رسول خدا(صل الله عليه و اله) را با آن همه مناقب خانه نشين كرد و يگانه دختر جوان ريحانه آن حضرت، در اندك زماني پس از رحلت پدر بزرگوارش ، نه تنها از طرف منافقان و رياست طلبان ، مورد ضرب و شتم قرار مي گيرد، بلكه به طور وحشيانه اي بين ديوار و در فشار داده شده ومحسن اش سقط مي شود و در نهايت پس از 75 روز بعد از رحلت پدر ،دنيا را با دلي آزرده و جراحاتي بسيار وداع مي كند.

پس از آن حرمت شكني دردناك و فاجعه ها وحشتناك و وحشتناك تر مي شود و اهل بيت عليهم السلام و پيروانشان در روزگار ستم وفشار به سر برده ويكي پس ازديگري مظلومانه به شهادت نائيل مي گردند و در روز عاشورا فاجعه به اوج رسيده و اهل بيت پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) وشيعيان مخلص شان از طفل شيخوار تا پير هفتاد سال مورد هجوم واقع مي شوند به طوري كه روح و عواطف انساني با شنيدن آن همه وحشيگري ها جريحه دار مي گردد. اين ستمگري ها ادامه دارد تا قيام قائم‌ آل محمد (عجل الله تعالي فرجه) و هر روز با رنگ هاي مختلفي جلوه گري نموده فاجعه اي وحشتناك رخ مي دهد، و ظلم و فساد در عالم فراگير مي گردد.

يقينا ، پيش از ظهور و مقارن با آن ، بر دنيا ، ستمگران خون ريزي حاكم اند كه از هيچ جنايتي فرو نمي گذارند ، حال ، امامي ، كه قيام مي كند. در برابر اين همه كج روي ها و بيدادگري ها چه گونه برخورد كند تا جهان را پر از عدل و داد سازد ؟ بي ترديد ، گروه هاي معاندي كه دست شان به خون بشريت آلوده گرديده است و حق مردم را غصب كرده اند و يا پست و مقامشان به خطر افتاده ، در مقابل حركت اصلاح گرانه و نهضت امام ، ايستادگي مي كنند. بنابراين ، امامي كه قيام مي كند و ماموريت تشكيل حكومت جهاني اسلام را دارد، بايد براي برطرف كردن موانع نقشه و برنامه داشته باشد. در اين جا ، مروري به اين برنامه ها خواهيم داشت.

تربيت سپاهيان و تدارك مقدمات جنگ
اما عصر عج براي انتقام و خون خواهي از دشمنان اسلام و به ثمر رساندن انقلاب جهاني و اجراي حدود الهي و برقراري حكومت عدل جهاني ، ناگريز از جنگ خواهد بود و در مقابل اش ، دشمنان تا دندان مسلح و كج انديشان دنيانگر، با در دست داشتن امكانات گسترده و چرخه هاي اقتصادي جهان و برخورداري از فن آوري پيشرفته و سازماندهي ارتش هاي قدرت مند‌، پرچم مخالفت بر مي دارند و مانع مسير اصلاح گرانه ي امام مي شوند. لذا قبل از قيام ، جنگاوران دريادل و دست ياراني توان مند و كارآمد، به هدايت خاص و عام آن حضرت ، تربيت مي شوند و تعداد آنان ، در بعضي از روايات، سيصد و سيزده نفر و در ، برخي ده هزار نفر و در تعدادي از آن ها صد هزار نفر و ... ذكر شده است .

تجهيزات جنگي و وسيله ي دفاعي
تجهيزات آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) شمشيرهايي از آهن امّا نه اين آهن شناخته شده است (لهم سيوف من حديد غيرهذا الحديد) كه اگر يكي از آنان با شمشير خود ، بر كوهي ضربه زند‌، آن را دو نيم ميكند21...وسيله ي دفاعي آنان ، طبق روايتي از امام صادق (عليه السلام) به گونه اي است كه «اسلحه ي دشمن هرگز ، بر آنان كارگرنيست.22»

قاطعيت امام در رويارويي با دشمنان
اما علي (عليه السلام) مي فرمايد :

«لا يقيم امرالله سبحانه الا من لايصانع ، و لايضارع ، و لا يتبع المطامع23»

فرمان خداوند سبحان را بر پاندارد، مگر كسي كه در اجراي دستور الهي ، مدارا نكند و سازشكار نباشد و پيرو طمع ها و آرزوها نگردد. »

حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) نيز قيام به اقامه ي حدود و فرمان الهي مي كند و در برخورد با دشمنان از يك نوع مجازات استفاده نمي كند، بلكه نسبت به جرم اشخاص و گروه ها مجازات متناسب با آن را اجرا مي كند و برخي از آنان را در جنگ نابود مي سازد و حتي فراريان و زخميان آنان را نيز تعقيب مي كند و گروهي را اعدام ، گروهي را تبعيد ، و دست برخي را قطع مي كند و... به فرمايش امام باقر (عليه السلام)«... يقوم القائم .... و لا تاخذه في الله لومه لائم24 ... »

قائم ، قيام مي كند، .... و در اجراي احكام الهي ، از ملامت هيچ ملامت كننده اي بيم نمي كند.

بنابراين ، به آن حضرت «نقمت و عذاب كننده ي مجرمان و دشمنان» لقب داده اند. از امام صادق (عليه السلام) نقل شده كه فرمود :« اذا تمني احدكم القائم فليتمنه في عافيه فان الله بعث محمدا. صلي الله عليه و آله ، رحمه ويبعث القائم نقمه25 »

هنگامي كه يكي از شما ، ظهورقائم را آرزو وتمنا بكند (كه در ركاب اش باشد) پس بايد آرزو كند كه در عافيت و تندرستي باشد. زيرا خداوند حضرت محمد (صل الله عليه و اله) را براي خلائق رحمت فرستاد و حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه) را عذاب ونقمت مي فرستد»

امام صادق (عليه السلام) دليل ملقب شدن حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) به لقب «نقمت» را چنين بيان ميدارد.

... فنتم حجه الله علي الخلق حتي لايبقي احد علي الارض لم يبلغ اليه الدين و العلم ، ثم يظهر القائم (عليه السلام) و يسير (و يصير) سببا لنقمه الله و سخطه علي العباد ، لان الله لا ينتقم من العباد الا بعد انكارهم حجه26 »

پس ما ، بر خلق خدا ، اتمام حجت مي كنيم تا اين كه همگان ، نسبت به دين‌، شناخت پيدا كنند، بر روي زمين ، كسي باقي نماند كه دين به او ابلاغ نشده باشد. سپس (در آن هنگام) حضرت قائم (عليه السلام) ظهورمي كند و سبب نقمت خدا و خشم و غضب او بر بندگان مي گردد، زيرا ، خداوند، از بندگان اش انتقام نمي گيرد، مگر بعد از ان كه حجت اش را انكار كنند .

سپس معلوم مي شود آنانكه مورد غضب امام عصر (عليه السلام) قرار مي گيرند ، همان كساني هستند كه حجت بر آنان تمام شده است، ولي آنان حجت خدا را نمي پذيرند و سخت انكار مي كنند.

محمد بن مسلم ، ضمن حديثي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند كه آن حضرت مي فرمايد :

«.. اما شبهه من جده المصطفي (صلي الله عليه وآله و سلم) فخر وجه بالسيف و قتله اعداء رسوله (صل الله عليه و اله) و الجبارين و الطواغيت ، و انه ينصر بالسيف و الرعب و انه لا ترديد له رايه27 ...»

اما شباهت او به جدش محمد مصطفي (صل الله عليه و اله) خروج او با شمشير است و اين كه او ، دشمنان خدا و رسول اش و جباران و طاغوت ها را خواهد كشت و او با شمشير و رعب ياري مي شود و هيچ پرچمي از او باز نگردد. »

جنگ و كشتار
در هر مقطعي از زمان يا مكان ، نوع رفتار و برخوردها با مخالفان و دشمنان متفاوت است. مثلا ، در زمان پيامبر اكرم (صل الله عليه و اله) رحمت و ترويج دين بود ، و در زمان امام علي (عليه السلام) رحمت و منت گذاري بر مخالفان و ... حال بايد ديد كه در هنگام ظهور ، رفتار امام زمان (عليه السلام) با دشمنان چه گونه خواهد بود. براي پاسخ به اين سوال نگاهي به روايات مي اندازيم.

حديث 1ـ ... عن زراه، عن ابي جعفر (عليه السلام) قال : قلت له ... فقال : «اسمه اسمي» . قلت : «ايسير بسيره محمد (ص ) ،» قال :«هيهات ، هيهات!» يا زراه ! ما يسير بسيرته » قلت :« جعلت فداك لم؟» قال :« ان رسول الله (صل الله عليه و اله) سار في امته بالمن ، كان يتالف الناس ، و القائم يسير بالقتل . بذاك امر في الكتاب الذي معه ان يسير بالقتل و لايستتيب احدا. ويل لمن ناواه»28

زراره از امام باقر (عليه السلام) روايت كرده كه ... فرمود :« اسم او، اسم من است » پس عرض كردم « آيا به سيره و روش حضرت محمد (صل الله عليه و اله) رفتار مي كند ؟» فرمود ,:« هرگز ! هرگز ! اي زراره ! به سيره او رفتار نمي كند !» گفتم :« فدايت گردم! براي چه ؟» فرمود :« همانا رسول خدا (صل الله عليه و اله) با ملايمت و نرمي و مهرباني رفتارمي كرد تا دل ها را به دست آوردو مردم با آن حضرت الفت گيرند. ولي حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه الشريف) سياست قتل را در پيش مي گيرد و طبق دستوري كه دارد رفتار مي كند و توبه ي كسي را نمي پذيرد . پس واي بر كسي كه با او دشمني كند !»

حديث 2ـ .... عن ابي بكر الحضرمي ، قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول :« لسيره علي بن ابي طالب ، عليه السلام، في اهل البصره كانت خيرا لشيعته مما طلعت عليه الشمس . انه علم ان للقوم دوله ، فلو سباهم لسبيت شيعته ، » قال : قلت :«فاخبرني عن القائم ، ايسير بسيرته ؟»قال : « لا ، لان عليا (عليه السلام) سار فيهم بالمن لماعلم من دولتهم ، و ان القائم (عليه السلام) يسير فيهم بخلاف تلك السيره لا نه لا دوله لهم29 »

از ابوبكر حضرمي نقل مي كند كه گفت , از امام صادق (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود : « روش علي بن ابي طالب (عليه السلام) در ميان اهل بصره ، براي شيعيان اش ، از آن چه خورشيد بر آن ميتابد ، بهتر بود ، زيرا ، او ميدانست كه اين قوم را دولت در پيش است ، اگر آنان را اسير كرده بود،‌همانا شيعيان اش نيز اسير مي شدند .» عرض كردم :« مرااز حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه) مطلع بفرما كه آيا ايشان نيز با اهل بصره همانند روش او رفتار مي كند؟» فرمود :« نه زيرا ،حضرت علي (عليه السلام) مي دانست كه حكومت هاي بعد از او ، به دست دشمنان است ، لذا با آنان به ملاطفت و چشم پوشي رفتار مي كرد ، ولي حضرت قائم ، چون پس از خود، دولتي براي آنان نمي بيند، بر خلاف سيره ي حضرت علي (عليه السلام) رفتار مي كند.

البته اين حديث ، از نظر سند ، مورد اشكال است30 . چون اسماعيل بن مرار ، مجهول است . مرحوم اردبيلي در مجمع الفائده و مرحوم علي در مدارك الاحكام و مرحوم مجلسي به مجهول بودن او تصريح كرده اند31.

حديث 3ـ ... عن يحيي بن العلاء الرازي ، « قال : سمعت ابا عبدالله (عليه السلام) يقول : « ينتج الله تعالي في هذه الامه رجلا مني و انامنه ، يسوق الله تعالي به بركات السماوات و الارض ، فنتزل السماء قطرها ، وتخرج الارض بذرها ، و تامن و حوشها و سباعها و يملا الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا ، و يقتل حتي يقول الجاهل لو كان هذا من ذريه محمد صلي الله عليه وآله ، لرحم .«»

يحيي بن علا رازي مي گويد : « از ابا عبداله (عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود :« خداوند متعال در ميان اين امت بيرون آورد مردي را كه از من است و من از او هستم. خداوند تعالي به سبب او به بركات اسمان ها و زمين را به خلائق عطا فرمايد. پس اسمان ، باران اش را فرود آورد وزمين بذرهايش را مي روياند ، و حيوانات وحشي و درنده در امان مي شوند . و زمين را پر از عدل و داد مي كند ، هم چنان كه پر از ظلم و ستم شده باشد. و به حدي از بيدادگران و دشمنان را مي كشد كه جاهلان مي گويند، : «اگراين مرد از ذريه ي محمد مي بود، ترحم مي كرد »

نكته ي قابل توجه اين كه در اين روايت ، اقامه ي قسط و عدل و گسترده شدن امنيت و شمول بركات را با از ميان رفتن جور و برطرف شدن جائران و قتل آنان مرتبط دانسته ، و اعتراض به قتل را ازناحيه ي جاهلان و عدم آگاهي آنان به امور و واقعيات مي داند.

البته اين روايت نيز ، از نظر سند مورد اشكال است ، زيرا در سندآن، احمد بن عثمان الادمي است كه مجهول است.32

مدت جنگ ها
حديث 1 ـ ... حد ثنا ابو هارون ... ، عن زر بن حبيش‌، سمع عليا (رضي الله عنه ) يقول :« يفرج الله الفتن برجل منا‌، يسومهم خسفا ، لايعطيهم الا السيف ،‌يضع السيف علي عاتقه ثمانيه اشهر هرجا‌، حتي يقولوا ، :«والله ما هذا من لود فاطمه لو كان من ولد ها لرحمنا...33 »

از زر بن حبيش نقل شده كه ايشان از علي (عليه السلام) شنيد كه مي گويد : « خدا ، به سبب مردي از ما ، فتنه ها و آشوب ها را برطرف مي سازد وآنان (فتنه گران ) را خوار و ذليل مي كند و به آنان جز شمشير چيزي نمي دهد (آشوبگران را مي كشد ) و شمشير بر دوش نهاده و هشت ماه ، به شدت مبارزه مي كند تا اين كه مي گويند : « به خدا قسم ! اين از فرزندان فاطمه نيست ! اگر از فرزندان فاطمه بود به ما رحم مي كرد . »

حديث 2ـ ... عن عيسي بن الخشاب , قال : قلت للحسين بن علي (عليه السلام) انت صاحب هذا الامر ، ؟» قال : « لا ، ولكن صاحب الامر الطريد الشريد الموتور بابيه ، المكني بعمه يضع سيفه علي عاتقه ثمانيه اشهر34 »

... از عيسي بن خشاب نقل شده كه به امام حسين بن علي (عليه السلام) عرض كردم : آيا شما صاحب اين امر هستيد ؟» فرمود : « نه ولكن صاحب الامر رانده شده دورافتاده ، خون خواه پدرش و داراي كنيه ي عمويش35 است . شمشيرش را هشت ماه بر دوش خود مي نهد . »

حديث 3ـ ... عن ابي بصير ، قال : سمعت ابا جعفر الباقر (عليه السلام) يقول :« يقول : ... « ويضع السيف علي عاتقه ثمانيه اشهر هرجا هرجا ، حتي يرضي الله , » قلت :« فكيف يعلم رضا الله ؟» قال : « يلقي الله في قلبه الرحمه ...36 »

از ابو بصير نقل شده كه گفت شنيدم اما اباقر (عليه السلام) مي فرمود :« شمشير را هشت ماه بر دوش خود مي نهد و به شدت مبارزه مي كند ، تا اين كه خداوند راضي شود، » عرض كردم :« چه گونه رضايت خدا را ميداند ( از رضايت خدا آگاه مي شود ) فرمود : « خداوند ، به دل ايشان رحمت مي اندازد... »

ابن اثير مي گويد ؛ « الهرج : قتال و اختلاط 37»

شايد مراد ، اين باشد كه مدت عمليات تهاجمي لشكريان حضرت قائم (عجل الله تعالي فرجه) كه منجر به تضعيف و شكسته شدن شوكت ظالمان و متلاشي شدن آنان مي شود، هشت ماه به طول مي انجامد ، و پس از آن ، آنان، به عملياتي ايذائي و موضعي و مقطعي روي مي آورند كه در فاصله هاي زماني بعد ، با آنان مقابله ، و براي هميشه ريشه كن مي شوند.

از نظر سند هر سه روايت كه در آن هرج و مرج ذكر شد، ضعيف است ، و چون عمر بن قيس و عيسي بن الخشاب ، در سند روايت اول و دوم مجهول اند و در سند روايت سوم ، ابن ابي حمزه است كه آن هم مورد بحث وتضعيف قرار گرفته است .

قاطعيت امام در برخورد با اشخاص و گروه هاي مختلف
ائمه ي طاهر ،‌(عليه السلام) مهربان بودند و همه ، منشا رحمت و بركات اند. امام رضا ، عليه السلام مي فرمايد :

« الامام ، الانيس الرفيق ، الوالد الشفيق ، و الاخ الشقيق والام البره بالولد الصغير و مفزع العباد في الداهيه الناد 38... »

امام ،‌همدمي رفيق ، پدري دل سوز ، برادري دلسوز ، مانند دو نيمه ي خرما كه به هم متصل باشند، مادر مهرباني نسبت به فرزند خردسال اش ، پناه امت در گرفتاري هاي هولناک است .»

نيز ابو ربيع شامي مي گويد : « به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم : « حديثي از عمر بن اسحاق به من رسيده است .» فرمود :« عرضه بدار » . گفتم :« عمرو ، پيش امير المومنين عليه السلام رفت و آن حضرت در چهره ي او زردي مشاهده كرد. حضرت فرمود :« اين زردي چيست ؟ » گفت :« به مرضي مبتلا بودم » . پس حضرت علي عليه السلام به ايشان فرمود :

: انا لنفرح لفرحكم ونحزن لحزنكم و نمرض لمرضكم و ندعو لكم فتدعون فنؤمن ... فقال ابو عبدالله (عليه السلام) : « صدق عمرو39»

همانا ، ما ، در شادي شما شاديم و در غم واندوه شما اندوه ناك و در مريض شما ، مريض مي شويم و براي شما دعا مي كنيم . پس شما دعا كنيد و ما آمين مي گوييم ... پس امام صادق (عليه السلام) فرمود :« عمرو، راست گفت »

نظير اين جريان را رميله از اميرالمومنين (عليه السلام) نقل مي كند40 .

نيز امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) در توقيعي به شيخ مفيد (ره) مي فرمايد :

«... انا غير مهملين لمراعتاتكم ، و لاناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللاواء و اصطلمكم الاعداء41»

همانا ،‌ما سرپرستي شما را وا نگذاشته ايم (شما را مراعات و مواظبت مي كنيم ) و فراموش تان نمي كنيم ، اگر جز اين بود ، گرفتاري ها ، شما را از پاي مي انداخت و دشمنان ، شما را از بين مي بردند...»

امثال اين احاديث بسيار است . ائمه ي طاهر ، عليهم السلام مايه ي رحمت اند و مقتضي رحمت آنان برداشتن موانع از سر راه است . مقابله ي قاطع با ظالمان ومخالفان حاكميت اسلام ، يكي از مصاديق رافت و رحمت امام به مومنان است . با توجه به اين كه شرايط ويژه ي هنگام ظهور طوري است كه جايي را براي كوچك ترين اغماض و مدارا با معاندان نمي گذارد ، قاطعيت امام و ياران مقتدر و شهادت طلب آن حضرت در رويارويي با دشمنان و ايجاد رعب و وحشت در ميان آنان ، هر مخالف ستم پيشه اي را به تسليم وا مي دارد و آنان ، چنان مرعوب مي شوند كه بعضا ، خلع سلاح شده و قدرت رويارويي را ندارند ، و بدين ترتيب دامنه برخورد نظامي و خون ريزي ، تقليل مي يابد و به حداقل مي رسد. از طرفي ، زمينه گناه نيز از ميان مي رود ، چون امنيتي براي طاغيان و عاصيان نخواهد بود.

بنابراين اكثريت مردم، مظلوم و ستمديده و طالب خير و صلاح و از كساني خواهند بود كه امام عصر (عجل الله تعالي فرجه) آنان را مورد لطف قرارميدهد و تنها گروهي اندك مقاومت نشان مي دهند. و اين جا است كه در چنين شرايطي ، صلح و تقيه ، و رحمت و رافت با اين گونه افراد و گروه هاي و خطوط ، معنا ندارد و چاره اي جز شمشير و اعمال قوه ي قهريه و قضاوت هاي داودي و سليماني كه در ان نيازي به شهادت شاهدي ندارد42 نيست.

پس اشخاص و گروه هايي مورد نقمت واقع مي شوند كه مي خواهندمانع پيشرفت و به اصطلاح سد راه و صد « عن السبيل» هستند. اين جا است كه طبق روايت « واي به حال كسي كه مانع حركت حضرت بشود»

بعضي از آنان ، قوم و نژاد خاصي اند و برخي پيرو ديدن ديگرند و گروه ها و فرقه هايي به ظاهر مسلمان ولي منافق صفت و يا مقدسان كج انديش خواهند بود. امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) با هر يك ، به شيوه ي خاصي برخورد خواهند داشت . با نقل رواياتي ، اين موارد را بازگو كنيم .

1- قوم عرب
در رواياتي كه از قوم عرب صحبت به ميان آمده است ، شايد منظور ، اهل مكه و قبيله اي قريش و مخصوصاً بني اميه و بني عباس وبني شيبه و يا حكومت هاي عربي دست نشانده باشد .

اينان، با اهل بيت ، (عليهم السلام ) ، مشكل داشتند و عمده ترين سبب آن ، جنگ بدر است .

در تاريخ نقل شده كه درمكه ، بيست و پنج قبيله متحد شدند و عليه پامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) و مسلمانان جنگ بدر را ترتيب دادند . واقدي ـ كه از علماي عامه است ـ در كتاب خود ، هنگامي كه مقتولان جنگ بدر را ذكر مي كند ، مي گويد : همه‌ي قبائل ، كشته داشتند . در ميان آنان ، تعدادي را حضرت امير المؤمنين (عليه السلام ) به قتل رسانده بود .

لذا آنان ، كينه ي شديدي از امام علي و اهل بيت ، (عليهم السلام ) داشتند .

از طرفي ، حكومت هاي بعد از پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) مردم را عليه امام علي (عليه السلام ) تحريض و تحريك مي كردند و موقعي كه معاويه و بني اميه ، جبهه ي ائتلاف مخالفان را تشكيل دادند، همه ي طوايف و قبايل مذكور ، اطراف محور بغض و كينه و انتقام جمع شدند . در طول تاريخ ، بيش ترين مخالفت ها با اهل بيت ، (عليهم السلام ) از ناحيه ي اين گروه هاي انحرافي و نژاد پرست بوده است . در حالي كه خود ، مناقب اهل بيت ( عليهم السلام ) را مي دانستند .

بنابر اين ، عمده ترين عوامل ضديت قريش را با اهل بيت ، ( عليهم السلام ) در دو امر مي توان بيان داشت :

امام علي ، (عليه السلام ) ، تعدادي از آنان را در جنگ ها كشته بود ، لذا آنان كينه به دل داشتند43 .
اي رؤساي حكومت پس از پيامبر اكرم ، (صلي الله عليه و آله و سلم ) با طرح مسائل فرعي عاطفي مبني بر اين كه علي ( عليه السلام ) اجداد آنان را كشته است ، مردم را عليه آن حضرت تحريض و تحريك مي كردند .
اينك به احاديثي در مورد قريش و اهل مكه در شش بند اشاره مي كنيم :

الف ) اهل مكه و دشمني با اهل بيت ، (عليهم السلام )

ابوبصير گويد : امام باقر، ( عليه السلام ) در ضمن حديث مفصل و طولاني فرمود :

يقول القائم ، (عليه السلام )، لا صحابه : « يا قوم ! ان اهل مكه لا يريدونني و لكني مرسل اليهم لاحتج عليهم بما ينبغي لمثلي آن يحتج عليهم ». فيدعو رجلا من اصحابه فيقول له : «امض الي اهل مكه : فقل يا اهل مكه ، انا رسول فلان اليكم و هو يقول لكم : انا اهل بيت الرحمه ، و معدن الرساله و الخلاقه . و نحن ذريه محمد و سلاله النبيين و انا قد ظلمنا و اضطهدنا و قهرنا و ابتزمنا حقنا قبض نبينا الي يومنا هذا فنحن نستنصركم فانصرونا ». فاذا تكلم هذا الفتي بهذا الكلام اتوا اليه فذبحوه بين الركن والمقام، و هي النفس الزكيه . فاذا بلغ ذالك الامام ، قال لاصحابه : « الا اخبرتكم ان اهل مكه لا يريدوننا ...»44 .

حضرت قائم به اصحاب خود مي گويد : « اي قوم ! همانا ، اهل مكه ، مرا نمي خواهند و لكن خدا مرا به سوي ايشان فرستاده به جهت اين كه برايشان حجت باشم به نوعي كه به مثل من سزاوار است آن چنان اتمام حجت كند . پس مردمي از اصحاب خود را مي طلبد و به او مي فرمايد : به نزد اهل بيت رحمت ومعدن رسالت و خلافت ام و ماييم ذريه ي محمد ، (صلي الله‌عليه و آله و سلم ) و سلاله ونسل پاك پيغمبران و همانا ما مظلوم شديم و مقهور گرديديم ، و از وقتي كه پيغمبر ما رحلت فرمود تا اين روز ، حق ما را رگفته اند و غضب كرده اند و ما از شما ياري مي طلبيم پس ما را ياري كنيد . همين كه آن جوان اين سخن را مي گويد او نفس زكيه است . پس هنگامي كه اين خبر به آن حضرت مي رسد به ياران خود مي فرمايد : ايا من به شما خبر ندادم كه اهل مكه ما را نمي خواهند ؟ ...»

ب ) برنامه ي نو و ناسازگاري عرب
ابوبصير ، رد ضمن حديث طولاني از امام باقر (عليه السلام )، روايت مي كند كه آن حضرت فرمود :

«... اذا خرج يقوم بامر جديد وكتاب جديد و سنه جديده و قضاء جديد ، علي العرب شديد و ليس شانه الا القتل ، لا يستبقي احداً ، و لا تاخذه في الله لومه لائم ...»45

حضرت مهدي (عج ) با برنامه اي نو ، سنتي جديد ، وقضاوتي تازه ، قيام مي كند . بر عرب ها روزگار بسيار سختي خواهد بود . شايسته ي شأن وموقعيت او ، جز كشتن دشمنان نيست و در اجراي امرالهي ، سرزنش هيچ ملامت كننده اي او را تحت تأثير قرار نمي دهد .

واضح است محور اين روايت عرب است و آنان را مورد فشار قرار مي دهد ، وچنانچه اشاره شد ، منظور حكومتهاي دست نشانده عرب و يا قريش و بني اميه و ... مي باشند .

ج ) آغاز قيام و نخستين پايگاه دشمن
حديث 1- ابو بصير گويد : امام صادق (عليه السلام ) ،فرمود :

«... يجرد السيف علي عاتقه ثمانيه أشهر يقتل هرجاً ، فأول ما يبداً ببني شيبه ، فيقطع أيديهم و يعلقها في الكعبه ، وينادي مناديه : هولاء سراق الله ، ثم يتناول قريشاً فلا ياخذ منها الا السيف ولا يعطيها الا السيف و لا يخرج القائم ، (عليه السلام ) ، حتي يقرا كتابان : كتاب بالبصره ، و كتاب بالكوفه بالبرائه من علي (عليه السلام ).»46

«هشت ماه ، شمشير برهنه بر دوش دارد و به شدت و پي در پي مي كشد . پس نخستين مرحله‌ي شروع اش ، قبيله ي بني شيبه (پرده داران كعبه ) است كه دست هاي آنان را قطع و آن را در كعبه مي آويزد و منادي آن حضرت ندا مي دهد و اعلام مي كند : اينان ، دزداني هستند كه از خدا دزدي ميكردند . سپس به قريش مي پردازد وبا ايشان جز با شمشير برخورد نمي كند و به ايشان جز شميشير نميدهد . ( يعني فقط زبان سلاح و زور را مي فهمند )و قائم ( عليه السلام ) قيام نمي كند تا اين كه دو كتاب مبني بر بيزاري از امام علي ( عليه السلام ) ، خوانده مي شود : فرماني در بصره وفرماني در كوفه . »

البته ، سند روايت ، مورد نظر و تامل است ؛ چون ، در سند ، يونس بن كليب است و او مجهول است .

نيز ، ابن ابي حمزه ، مورد تأمل و بحث است .

حديث 2- سدير صيرفي . از مردي از اهل جزيره نقل مي كند كه او كنيزي را براي خانه ي خدا نذر كرده بود . او را به مكه آورد و به ملاقات حجبه و پرده داران رفت و آنان را نسبت به نذرش مطلع ساخت . براي هر كس از آنان ، موضوع را بيان مي كرد . او مي گفت : «كنيز را براي من بياور كه خدا نذرت را مي پذيرد ». هر كدام از پرده داران خانه ي خدا توقع داشت كه كنيز را به او بدهد .

پس وحشت شديدي از اين مضوع بر او راه مي يابد ماجرا را به يكي از ياران اش كه اهل مكه بود مي گويد او مي گويد « آيا از من مي پذيري ؟» عرض مي كند : « آري » . او مي گويد : «نگاه كن ! به مردي كه روبه روي حجر الاسود نشسته ومردم دور او هستند . و او ، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (عليهم السلام ) است . به پيش او برو و ايشان را از اين ماجرا‌آگاه كن و ببين به تو چه مي گويد به همان عمل كن .»

وي مي گويد ، به نزد او رفتم و عرضهداشتم : «خدا تو را رحمت كند ! از اهل جزيره هستم همراه من. كنيزي است كه او را به خانه ي خدا نذر كرده ام و موضوع را به هر كدام از پرده داران گفتم . در پاسخ گفتند : «كنيزت رانزد من بياور تا خدا نذرت را قبول كند . » و از اين واقعه وحشتي شديد به من دست داده است ». حضرت فرمود : « اي بنده ي خدا ! همانا، خانه ، نه چيزي مي خورد و نه مي آشامد . پس كنيز خود را بفروش و در ميان همشهريان ات كه به زيارت اين خانه امده اند . جست وجو کن وبنگر هر كدام از ايشان كه ار خرجي خود عاجز و درمانده شده است . آن مبلغ را به او بده تا بتواند به شهر خود برگردد.» او نيز همان كار را مي كند هر يك از پرده داران كه به او مي رسند . حضرت را مردي دروغگو وناآگاه مي‌شمارند!

او ، گفته ي آنان را به امام باقر (عليه السلام ) عرض مي كند . آن حضرت مي فرمايد : « تو ، سخن آنان را به من گفتي ، آيا از من نيز به آنان مي گويي ؟ » عرض مي كند : « آري » . پس حضرت مي فرمايد : « به ايشان بگو . ابوجعفر به شما پيغام داد، چه گونه خواهيد بود اگردست ها و پاهايتان بريده شود و در كعبه آويخته گردد . سپس به شما گفته شود . فرياد كنيد كه مادزدان كعبه هستيم .»

هنگامي كه مي خواهد برخيزد . حضرت مي فرمايد :«البته من ، آن كار را انجام نمي دهم . بلكه آن را مردي كه ازمن است ، انجام خواهد داد .47 »

د) اهل مكه و جانشين امام
همان طوري كه در بند «الف » همين بخش ذكر شد ، اهل مكه ، نه تنها فرستاده ي امام را به قتل مي رسانند ، بلكه جانشين آن حضرت را نيز شهيد خواهند كرد . ابوخالد كابلي ازامام باقر (عليه السلام ) نقل كرده كه آن حضرت فرمود :

«يبايع القائم بمكه علي كتاب الله و سنه رسوله ، و يستعمل علي مكه ، ثم يسير نحو المدينه فيبلغه ان عامله قتل ، فيرجع اليهم فيقتل المقاتله و لا يزيد علي ذالك48 ...».

با حضرت قائم (عليه السلام ) در مكه ، بر اساس كتاب خدا و سنت رسول الله بيعت مي كنند و آن حضرت ، جانشيني را بر مكه مي گمارد . به سوي مدينه ، حركت ميكند كه در ميان راه ، به وي خبر كشته شدن جانشين اش را مي رسانند . حضرت . بلافاصله بر مي گردد و ايشان را با جنگ مي كشد و بيش از اين كاري نمي كند ...

هـ ) اهل مدينه و جانشين امام
ابوخالد كابلي در خبر ديگري از امام باقر (عليه السلام ) روايت كرده كه آن حضرت فرمود : «... يخرج الي المدينه فيقيم بها ما شاء ، ثم يخرج الي الكوفه و يستعمل عليها رجلا من اصحابه . فا�

منبع: سايت موعود
مسلمانان بهوش باشيد.دين مبين اسلام تا به حال انقدر دست اويز استبدادهاي ظلم ستم سركوب و فساد و نفسهاي شيطاني نبوده است.
New Member
نمایه کاربر
پست: 9
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۴ ق.ظ
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

پست توسط king_amir »

عدالت مهدوي و اديان

ز ديرباز، انديشه خرافي برخوردهاي تند و خشونت¬بار سپاه امام مهدي (عج) با انسان¬هاي عصر ظهور در اذهان بسياري نفوذ كرده است و گاه اين تصور به دور از واقعيت و تصوير تاريك از عصر پرفروغ ظهور، انسان¬هاي نادان را به مرز بي‌رغبتي و احياناً تنفر از درك آن روزگار پرشكوه كشانده است. براساس اين ديدگاه، وقتي برخورد امام مهدي(عج) با مسلمانان و شيعيان چنين باشد، غيرمسلمانان جاي خود دارند. فرورفتن در منجلاب فساد و تباهي و دوري از فضيلت¬ها و آرمان¬هاي اخلاقي، غيرمسلمانان را سزاوار برخوردي سهمگين و انتقامي سخت كرده است و سپاه مهدي موعود (عج) از سوي خداوند متعال مأمور گرفتن اين انتقام است.

اما ميراث فرهنگي پيشوايان ديني (ع) سخني جز اين دارد و واقعيت را به گونه¬اي ديگر ترسيم كرده است. مهدي (عج) نه مهدي مسلمانان كه مهدي همه امت¬ها است؛ «السلام علي مهدي¬الامم».[2] و عدالت او نه مخصوص مسلمانان كه براي همگان است: «يسع عدله البروالفاجر»[3]. او مظهر رحمت واسعة¬ الهي است: «السلام عليكَ ايها الرَحمة الوَاسِعَة»[4] و رحمت الهي همگان را فراگرفته است. ]رحمتي وُسِعَت كل شي[[5]. او بهار مردمان است: «السلام علي ربيع¬الانام»[6] و خرمي روزگاران: «ونضرة‌الايام»[7] و چونان بهار، خرمي و طراوتش را به همگان هديه مي¬كند.

از عدالت مهدوي در ارتباط با معتقدان ديگر اديان الهي در ابعاد مختلف مي¬توان سخن گفت. عدالت در دعوت (تبيين، دادن فرصت فكر و تصميم¬گيري و...)، عدالت قضايي، عدالت اقتصادي و... از ابعاد مختلف برخوردهاي عادلانه امام مهدي (عج) است و اين مواجهه گاه از مرز عدالت خارج شده و به حوزه احسان وارد مي¬شود. نزول عيسي ع از آسمان و شركت دادن او در تشكيل حكومت عدل جهاني و نيز سپردن نقش محوري به ايشان در كشتن دجال و سفياني ـ به عنوان دو جبهه از مهم¬ترين جبهه‌هاي مخالف حكومت جهاني امام مهدي (عج) ـ و در نتيجه، شكل‌گرفتن احساس مشاركت و بلكه مالكيت نسبت به اين حركت جهاني در ميان اهل كتاب، از اقدامات محسنانة امام مهدي (عج) خواهد بود.

ما از ميان ابعاد مختلف عدالت مهدوي در مواجهه با اهل‌كتاب، تنها به اين سؤال پاسخ خواهيم داد كه آيا آن حضرت در آغاز حركت جهاني خويش با اهل كتاب برخوردي عادلانه، مسالمت¬آميز و همراه با رأفت و رحمت خواهد داشت و يا اين‌كه بسياري از آنان را از دم شمشير خواهد گذراند؟ قراين كدام ديدگاه را تأييد مي¬كنند و از روايات مربوط كدام نظريه را مي¬توان تاييد كرد؟

نوشتار حاضر پاسخي كوتاه به سؤال فوق است.
به اعتقاد ما، استفادة امام از حربة قتل، جنگ و خشونت در كم¬ترين حد ممكن خواهد بود و درصد بسيار اندكي از اهل كتاب در رويارويي با امام، به قتل خواهند رسيد. آن هم اهل كتابي كه از لجاجت و عناد خود دست برنداشته و حق آشكار را انكار كنند. اين ديدگاه را مي¬توان به وسيله قراين متعددي تأييد و تقويت كرد از جمله:

1. مؤيد اول: نرمش دولت¬ها در برابر امام مهدي (عج)
بي¬گمان، امام مهدي (عج) براساس موازين فقهي و اسلامي پيش از لشكركشي و آغاز جهاد، اهل كتاب را به اسلام خوانده و اهداف خود از جهاد را به آنان اعلام خواهد فرمود. آن اهداف عبارتند از گسترش توحيد، معنويت، عدالت... . رساندن اين پيام به گوش جهانيان، با توجه به فن¬آوري موجود در امر اطلاع¬رساني و ارتباطات امري ساده خواهد بود. با رسيدن پيام حضرت به گوش جهانيان، اين پيام آسماني در دل انسان¬هاي خسته و مأيوس نور اميدي مي¬تاباند و انسان¬هاي تشنة معنويت و عدالت و خسته از پوچي و ظلم و فساد را به جنبش و تحرك وا مي¬دارد و در درون كشورهاي مسيحي و يهودي گروه¬ها و جماعت‌هاي زيادي خود به خود و به صورت خودجوش شكل گرفته و خود را براي كمك به امام كه در حال حركت به سوي آن¬هاست آماده مي¬كنند. امام صادق ع مي¬فرمايد:
اذا خرج القائم خرج من هذالامر من كان يري انه من اهله و دخل فيه شبه عبدة الشمس والقمر[8]
چون قائم (عج) قيام كند، كسي كه گمان مي¬رفت اهل اين امر باشد از آن خارج مي¬شود. و در مقابل، افرادي كه مانند خورشيد و ماه¬پرستان هستند به آن مي¬پيوندند.
گرچه در اين روايت تعبير «مثل خورشيد و ماه¬پرستان» آمده، ولي به قرينه صدر روايت منظور كساني است كه از آن¬ها پيوستن به امام مهدي (عج) توقع نمي¬رفت و اين تعبير شامل تمامي غيرمسلمانان مي¬شود. هم‌چنين بسياري از اهل كتاب امروز جهان، به اسم، اهل كتابند و از نظر عمل و اعتقادات و اخلاقيات به ماه و خورشيدپرستان بي‌شباهت نيستند. به هر حال «با شكل گرفتن اين گروه¬ها و جماعت¬ها، حكومت¬هاي اين مناطق هرچند هم كه مصمم بر مقاومت و جنگ باشند، ناگزير از نرمش و اقدام مسالمت¬آميز خواهند بود؛ چرا كه حاكم در چنين شرايطي مانند شخص غيرمسلحي است كه هيچ توان و نيرويي ندارد. و تدريجاً دولت¬هاي كافر درمي¬يابند كه آينده جهان در دست امام مهدي (عج) خواهد بود و اين حقيقتي است كه گريزي از آن نيست يا اين¬كه دست‌كم حكومت امام مهدي (عج) هم‌چون دولت بزرگي خواهد بود كه جبهه¬گيري و رويارويي با او بسيار مشكل خواهد بود. بنابراين بهترين روش، نزديك شدن به او و داشتن برخوردي محترمانه است».[9]

با وجود چنين نرمشي از سوي دولت¬ها، به يقين، جنگ و كشتار به پايين¬ترين سطح ممكن خواهد رسيد.

2. مؤيد دوم: ياري شدن امام مهدي (عج) به وسيله رعب
در روايات فراواني به اين نكته اشاره شده است كه امام مهدي (عج) با ايجاد رعب از سوي خداوند ياري مي¬شود. (منصور بالرعب) برخي از آن روايات به اين شرح¬اند:
الف) امام باقر ع :
... الرعب يسير مسيرة شهر امامه و خلفه و عن يمينه و عن شماله.
... رعب به فاصله يك ماه پيشاپيش او، پشت سر او و از راست و چپ او حركت مي¬كند.[10]
ب) امام باقر ع :
... يسيرالرعب امامه شهراً و خلفه شهراً امدّه الله بخمس الاف من الملائكة مسومين[11]
رعب به فاصله يك ماه پيشاپيش او و به فاصله يك ماه پشت سر او حركت مي¬كند. خداوند او را با پنج هزار فرشته نشانه¬دار كمك مي¬كند.

اثر آشكار اين رعب و هراس تضعيف روحيه مخالفان امام مهدي (عج) و به حداقل رسيدن مقاومت آن¬ها و در نتيجه، به حداقل رسيدن درگيري و تلفات خواهد بود.

3ـ مؤيد سوم: رفتار مسالمت¬آميز امام مهدي (عج) با اهل كتاب
روايات فراواني به مسالمت¬آميز بودن رفتار امام مهدي (عج) با اهل كتاب گواهي مي‌دهد. پيش از آوردن آن¬ها، تذكر دو نكته مفيد به نظر مي¬رسد:

نكته اول
سيد محمد صدر پس از آوردن برخي از رواياتي كه بر قتل مخالفان امام (عج) دلالت مي¬كند مي‌گويد:
ممكن است اين سؤال در ذهن خطور كند كه ظاهر روايات يادشده اين است كه قتل زياد مخصوص مسلمانان بوده و غيرمسلمانان را دربرنمي¬گيرد. به راستي دليل اين مسئله چيست؟ با آن¬كه مي¬دانيم كه كافر و مشرك از حق دورتر و نسبت به قتل از مسلمان منحرف سزاوارترند؟
ما مي¬توانيم به اين سؤال دو پاسخ متفاوت بدهيم:
الف) ما دلالت اين روايات بر اختصاص كثرت قتل به مسلمانان را انكار مي¬كنيم؛ زيرا اين روايات دو دسته¬اند:
دسته اول، رواياتي كه مطلق¬اند و هيچ اشاره¬اي نسبت به اختصاص به مسلمانان در آن‌ها وجود ندارد، بلكه ظاهر آن¬ها عام است و شامل همه مردم مي¬شود. مانند اين روايات: «القائم يسير بالقتل...»، «لايستتيب احداً...»، «ما هو الاالسيف...»، «فلا يزال يقتل اعداء الله حتي يرضي الله عزوجل» و امثال اين¬ها.
دسته دوم، اخباري كه در آن¬ها از برخي گروه¬ها نام برده شده است. مانند: قريش، بتريه،[12] اهل سواد، عرب، فارس، 70 قبيله از عرب. از اين گروه¬ها، بتريه طبق فرض، منحرف¬اند و مستحق قتل، ولي نسبت به ديگر گروه¬ها اين¬ها عناويني هستند غيرديني كه در هر كدام از آن¬ها مسلمان ـ با مذاهب متفاوت ـ و غير مسلمان ـ با دين¬هاي متفاوت ـ به نسبت¬هايي يافت مي¬شوند. آمدن اسامي اين گروه¬ها در برخي از اخبار به معناي عدم شمول قتل نسبت به ديگر گروه¬ها نيست؛ زيرا قانون «كلّم الناس علي قدر عقولهم؛ با مردم به اندازه عقلشان سخن بگو»، باعث شده است كه پيشوايان اسلامي اسامي همه گروه‌هايي كه مشمول حكم قتل¬اند را بيان نكنند؛ زيرا سطح فكري و فرهنگي مردم عصر صدور اين روايات ظرفيت فراگيري آن را نداشته است.

ب: ما اگر از پاسخ اول كوتاه بياييم و بپذيريم كه ظاهر روايات اين است كه كثرت قتل مخصوص مسلمانان است، اين، امر بعيد و دور از ذهني نيست. بلكه مي¬تواند مطابق با قواعد عمومي اسلامي و برنامه¬هاي كلي الهي باشد؛ زيرا ما پيش¬تر اشاره كرديم كه تسلط امام مهدي (عج) بر غيرمسلمانان و كشورهاي غير اسلامي برنامه ويژه و مخصوصي دارد و ما رواياتي كه اين معني را تأييد مي¬كنند در آينده خواهيم آورد. آن برنامه مخصوص، تسلطي است كه بيش‌تر آن جنبه مسالمت¬آميز دارد. هم‌چنان¬كه مسلمانان و كشورهاي اسلامي نيز برنامه¬اي ويژه به خود را دارند كه آن برنامه، كثرت قتل آن¬ها مي¬باشد و روايات يادشده بر اين مطلب دلالت داشتند. اين كثرت قتل به منظور تسلط نيست؛ به خاطر پاك‌سازي جامعه از عناصر سوء است».[13]

در ادامه، سيد محمد صدر علل مختلفي را براي تفاوت رفتار امام (عج) با مسلمانان و غيرمسلمانان بر مي¬شمارد. يكي از مهم¬ترين آن دلايل اين است كه:
دليل و حجت حقانيت دين اسلام براي مسلمانان در محدوده وسيعي آشكار و واضح است. به خلاف غيرمسلمانان كه چنين وضوحي براي همه و در سطح واحدي فراهم نشده است. وجود اين ويژگي در مسلمانان، اقتضا مي¬كند كه مسلمانان از بالاترين رتبه¬هاي ايمان و اخلاص برخودار باشند و بهترين نمونه و الگوي نظريه¬اي باشند كه خود آن را طرح كرده¬اند. مسلماناني كه اين‌گونه نباشند، به‌زودي يا در دراز مدت در امر رهبري و نيز اجراي تئوري عدالت كامل، در سرزمين خود و سراسر گيتي اخلال ايجاد مي¬كنند و اين با هدف بلند امام (عج) منافات دارد.[14]

نكته دوم
گرچه در اين روايات، واژه اهل كتاب به كار نرفته است، ولي از سرزمين¬هايي چون روم نام برده شده است و از آن¬جا كه بيش‌تر مردمان مغرب زمين اهل كتاب‌اند، شيوه رويارويي امام (عج) با مغرب زمين همان شيوة امام با اهل كتاب خواهد بود.
به هرحال، برخي از رواياتي كه بر مسالمت¬آميز بودن رفتار امام مهدي (عج) با اهل كتاب دلالت مي¬كنند به قرار ذيل است:
الف) امام علي ع مي¬فرمايد:
ثم يسير و من معه من المسلمين لايمرون علي حصن ببلد الروم الا قالوا عليه لااله الاالله فتتساقط حيطانه ثم ينزل من القسطنطنية فيكبرون تكبيرات فينشف خليجها و يسقط سورها ثم يسير الي رومية فاذا نزل عليه كبرالمسلمون ثلاث تكبيرات فتكون كالرملة علي نشز.[15]
سپس او و همراهانش حركت مي¬كنند. در كشور روم به دژي برنمي¬خورند؛ مگر اين¬كه با گفتن ذكر لااله اله الله ديوارهايش فرو مي¬ريزد. سپس در قسطنطنيه (استامبول) فرود مي¬آيند و با گفتن چند تكبير رودخانه¬اش مي¬خشكد و حصارهايش فرو مي¬ريزد. آن¬ها سپس به سمت روميه حركت مي¬كنند و با گفتن سه تكبير، آن¬جا چون شنزاري بر بلندي مي¬شود.

ب) امام باقر ع :
... و يبعث جنداً الي القسطنطنية فاذا بلغوا الخليج كتبوا علي اقدامهم شيئاً و مشوا علي الماء فاذا نظر الهيم الروم يمشون علي الماء قالوا هولاء اصحابه يمشون علي الماء فكيف هو؟ فعند ذلك يفتحون لهم ابواب المدينه فيحكمون فيها ما يشائون.[16]
... و مهدي (عج) سپاهي را به سوي قسطنطنيه گسيل مي¬دارد. چون به رودخانه رسيدند، بر پايشان چيزي نوشته و بر آب راه مي¬روند. چون روميان اين صحنه را مشاهده كردند، مي‌گويند اصحاب او بر آب راه مي¬روند، پس خود او ـ امام مهدي (عج) ـ چگونه خواهد بود؟ در اين هنگام، درهاي شهر را بر آنان مي¬گشايند و سپاه امام وارد شهر شده و هر چه اراده كند انجام مي¬دهد.

ج) امام علي ع :
... و يسير المهدي حتي ينزل بيت المقدس و تنقل اليه الخزائن و تدخل العرب و العجم و اهل الحرب و الروم و غيرهم في طاعته من غير قتال[17]
... مهدي (عج) حركت كرده در بيت¬المقدس فرود مي¬آيد. تمام خزاين نزد او برده مي¬شود و عرب، عجم، ستيزه‌جويان، روميان و ديگران بي¬جنگ و درگيري اطاعت او را گردن مي‌نهند.
اين مضمون ـ برخورد مسالمت¬آميز با اهل كتاب ـ را مي¬توان با روايات ديگري نيز تأييد كرد از جمله:

امام علي ع فرمود:
... فيسير المهدي (عج) بمن معه لايحدث في بلد حادثة الا الامن و الامان والبشري.[18]
... سپس مهدي و همراهانش حركت مي¬كنند. در هيچ شهري جز امن و دادن امان و بشارت اتفاقي رخ نمي¬دهد.

4ـ مؤيد چهارم: مدت زمان فتح دنيا
چهارمين زاويه¬اي كه مي¬توان از آن به مسئلة رويارويي امام (عج) با اهل كتاب نگريست و مي‌تواند قرينه¬اي بر استفاده حداقل امام مهدي (عج) از حربه قتل باشد، مسئله مدت جنگ و نبرد امام (عج) براي فتح دنياست. برخي از روايات اين موضوع بدين قرارند:
الف: عيسي الخشاب مي¬گويد به امام حسين ع عرض كردم آيا شما صاحب اين امر هستيد؟ حضرت فرمودند:
لا ولكن صاحب الامر الطريد الشريد الموتور بابيه المكني بعمه يضع سيفه علي عاتقه ثمانية اشهر[19]
خير، ولي صاحب اين امر طردشده رانده شده¬اي است كه كسي براي پدرش خون¬خواهي نكرده، او هم كنيه عموي خود است و شمشير را هشت ماه بر دوش مي¬گذارد.
ب) امام باقر ع :
... و يضع السيف علي عاتقه ثمانية اشهر يقتل هرجا...
... شمشير را برهنه كرده، هشت ماه بر دوش مي¬گذارد و بسيار مي¬كشد...[20]
ما مدت حكومت امام مهدي (عج) را به هر ميزان كه بدانيم، براساس روايات يادشده هشت ماه آن كه قاعدتاً هشت ماه آغازين ظهور است، مدت زماني است كه امام با مخالفان خود به جنگ و نبرد خواهد پرداخت. با توجه به دو نكته مي¬توان اين احتمال را تقويت كرد كه درگيري¬هاي امام (عج) با غيرمسلمانان بسيار اندك خواهد بود و آنان در برابر امام مقاومت چنداني نخواهند كرد و امام با كم‌ترين درگيري، سرزمين¬هاي آنان را فتح خواهد نمود.

نكته اول: رواياتي كه در آن¬ها به نبرد امام با ديگر گروه¬ها اشاره شده است، مانند درگيري با قريش، بني شيبه، اهل بصره، اعراب و سفياني در نقاط مختلف و... . برخي از اين روايات از اين قرارند:
الف: امام باقر ع :
اذا بلغ السفياني ان القائم قد توجه من ناحية الكوفة يتجرد بخيله حتي يلقي القائم... فيقتتلون يومهم ذلك حتي ان الله تعالي يمنح القائم واصحابه اكتافهم فيقتلونهم حتي يفنوهم... .[21]
چون سفياني مطلع مي¬شودكه قائم (عج) از جانب كوفه به سوي او رهسپار شده است او نيز همراه با سوارانش حركت مي¬كند تا اين¬كه با قائم (عج) روبه‌رو مي¬شود... پس آن روز با يكديگر مي¬جنگند. سپس خداوند قائم (عج) و يارانش را بر آن¬ها مسلط مي¬كند تا اين¬كه آن¬ها را كشته و از بين مي¬برند.
ب: امام صادق ع :
اذا قام القائم (عج) من آل محمد صلوات الله عليه اقام خمسمأة من قريش فضرب اعناقهم ثم اقام خمسمأة فضرب اعناقهم ثم خمسمأة اخري حتي يفعل ذلك ستّ مرات. قلت: و يبلغ عدد هولاء هذا؟ قال: نعم منهم و من مواليهم.[22]
چون قائم آل محمد (عج) يام كرد پانصد نفر از قريش را گردن مي¬زند. سپس پانصد نفر ديگر را گردن مي¬زند و سپس پانصد نفر ديگر را و اين كار را شش بار تكرار مي¬كند. راوي مي¬گويد: عرض كردم قريش اين مقدار هستند؟ فرمود؟ آري از آن‌ها و از دوستانشان.
اين¬ها نمونه¬هايي است از جنگ¬ها و درگيري¬هاي امام مهدي(عج) با دشمنان به منظور پاك كردن دنيا از وجودشان.

نكته دوم: اندك بودن مدت زمان هشت ماه براي فتح كل دنيا؛
با پيوست كردن اين دو نكته، يعني جنگ¬ها و درگيري¬هاي حضرت با گروه¬هاي گوناگون در خاورميانه از يك¬سو و اندك بودن مدت زماني كه حضرت طي آن بر تمام دنيا مسلط مي¬شود، مي¬توان اين احتمال را تقويت كرد كه درگيري¬هاي امام (عج) با اهل كتاب و ديگر ملت¬ها بسيار اندك خواهد بود؛ چرا كه جنگ¬هاي حضرت در خاورميانه، طبيعتاً بخش عمده¬اي از هشت ماه را به خود اختصاص خواهد داد. بنابراين اگر فتح مغرب زمين و ديگر نقاط دنيا نيز همراه با جنگ و درگيري و قتل و كشتار باشد، فتح دنيا در هشت ماه امري بعيد خواهد بود؛ به ويژه با توجه به وسعت فوق¬العاده مناطق مسكوني كره زمين.

نكته قابل توجهي كه مؤيد مدعاي ماست، اين است كه اين احتمال وجود دارد كه هشت ماه ياد شده، مدت‌زمان فتح و تسلط بر دنيا نباشد، بلكه مدت زماني باشد كه امام دنيا را از شر دشمنان و منحرفان پاك مي¬كند؛ به اين معني كه امام نخست كل دنيا را فتح خواهند كرد. طبيعتا پس از فتح دنيا انسان¬هاي معاند و منحرفي نيز هستند كه به دنبال ضربه زدن به نظام امام مهدي (عج) و مخالفت با اهداف و آرمان¬هاي حضرت باشند و امام چاره‌اي جز درگيري با اين گروه نخواهد داشت. سيد محمد صدر معتقد است هشت ماه يادشده تنها زمان فتح دنيا نيست؛ بلكه مدت زماني است كه اولاً امام (عج) دنيا را فتح مي¬كند و ثانياً دنيا را از لوث وجود معاندان و منحرفان پاك مي¬كند.[23]

براساس اين احتمال، فتح دنيا در مدتي بسيار كم¬تر از هشت ماه اتفاق خواهد افتاد و مدت زمان فتح مغرب زمين ـ سرزمين اهل كتاب ـ بسيار بسيار اندك خواهد بود. در نتيجه، قتل و درگيري به كم¬ترين ميزان خود خواهد بود.

5 ـ مؤيد پنجم: جنگ¬ها و مرگ فراگير
قرينه پنجمي را نيز مي¬توان بر مدعاي برخورد مسالمت¬آميز و به دور از جنگ و خون‌ريزي امام مهدي(عج) با اهل كتاب اقامه كرد. آن قرينه اين است كه براساس تعداد چشم‌گيري از روايات، پيش از ظهور، قتل و مرگ به شكل گسترده¬اي بر بشريت سايه خواهد افكند و درصد بسيار بالايي از انسان¬ها بر اثر جنگ¬ها و حوادث طبيعي از ميان خواهند رفت. بي¬ترديد وجود اين دو عامل به ويژه عامل اول ـ جنگ و درگيري ـ توان نظامي و دفاعي بشريت را به شدت كاهش خواهد داد و كشورها را از نظر نظامي آسيب‌پذير خواهد نمود. به يقين، بشريتي كه امروزه به مرگبارترين سلاح¬هاي كشتار جمعي مجهز است و برخي از نيروي اتمي در اختيارش براي متلاشي كردن كل كره زمين كفايت مي‌كند، در صورت وقوع جنگي فراگير، از توان نظامي خود تا حد ممكن استفاده خواهد كرد و بسيار طبيعي خواهد بود كه در صورت وقوع چنين جنگي، نيروهاي متخاصم و نيز توان نظامي و دفاعي آن‌ها به شكل وسيعي از ميان برود. اين جمله معروف كه اگر جنگ جهاني سومي وجود داشته باشد جنگ جهاني چهارم با سنگ و چوب خواهد بود، به همين واقعيت اشاره دارد.

با رخ دادن چنين جنگي و فرسايش توان نظامي كشورهاي متخاصم، مقاومت در برابر سپاه امام مهدي(عج) به كم¬ترين حد خود خواهد رسيد و سپاه امام با كم¬ترين جنگ و درگيري دنيا را فتح خواهد نمود.
البته اصل وجود جنگ و مرگ، پيش از ظهور، مسائلي است كه در روايات فراواني به آن اشاره شده است، ولي به گستردگي و فراگير بودن آن، تنها در چند روايت اشاره شده است و ما مدعي نيستيم كه چنين جنگي با اين گستردگي حتماً اتفاق خواهد افتاد. بي¬ترديد، اثبات وقوع چنين حادثه هولناكي نيازمند بررسي روايات و اسناد و دلالت آن¬ها از يك سو و بررسي ساير روايات موافق و مخالف و جمع¬بندي آن¬ها از سوي ديگر، و نيز تحليل شرايط جهاني است؛ ولي وجود اين روايات در منابع دست اول و تعدد آن¬ها اين احتمال را تقويت مي¬كند و همين براي ما به عنوان شاهد كفايت مي¬كند.
برخي از اين روايات بدين قرارند:

الف) امام علي ع :
لايخرج المهدي حتي يقتل ثلث و يموت ثلث و يبقي ثلث.
مهدي (عج) ظهور نمي¬كند مگر هنگامي كه يك سوم مردم كشته شوند و يك سوم بميرند و يك سوم باقي بمانند.[24]
ب) شيخ صدوق به سند خود از سليمان بن خالد از امام صادق ع روايت مي¬كند:
قدّام القائم موتان موت احمر و موت ابيض حتي يذهب من كل سبعة خمسة. الموت الاحمر السيف والموت الابيض الطاعون.[25]
پيش از ظهور قائم (عج) دو مرگ وجود خواهد داشت: مرگ سرخ و مرگ سفيد تا از هر هفت نفر پنج نفر بميرند. مرگ سرخ مرگ با شمشير است و مرگ سفيد مرگ با طاعون.
يادآوري اين نكته لازم است كه گرچه بشريت از نظر بهداشتي و مبارزه با بيماري¬هاي گوناگون از جمله طاعون و وبا به پيشرفت چشم‌گيري دست يافته است و مرگ انسان¬ها با طاعون با توجه به شرايط كنوني بعيد به نظر مي¬رسد، ولي اين احتمال وجود دارد كه شيوع طاعون پس از بروز جنگ‌هاي فراگير باشد. با بروز چنين جنگ¬هايي كه با سلاح¬هاي كشتار جمعي، بسياري از انسان¬ها كشته مي¬شوند، هم توان مالي و اقتصادي كشورها از بين مي¬رود و هم نيروي انساني لازم براي مبارزه با بيماري¬ها به شدت كاهش خواهد يافت؛ با اين شرايط، مبارزه با بيماري فراگير طاعون امري مشكل خواهد بود. بنابراين اگر در اين روايات، از مرگ بسياري از انسان¬ها به وسيله طاعون سخن به ميان آمده، مي¬توان براي آن وجه معقولي تصور كرد. احتمال يادشده را مي¬توان با توجه به اين نكته تأييد كرد كه در روايت بالا و روايات همانند، مرگ با شمشير پيش از مرگ به سبب طاعون آورده شده است.

آن‌چه گذشت، قراين و شواهد خارجي بر رويارويي مسالمت¬آميز امام (عج) با اهل كتاب بود. اكنون نوبت آن رسيده است كه به بررسي رواياتي بپردازيم كه در آن¬ها به مسئله قتل اهل كتاب توسط سپاه امام مهدي (عج) اشاره شده است. ما به منظور كامل شدن بحث و زدودن شبهه، دلالت روايات بر كشتار وسيع اهل كتاب توسط سپاه امام (عج) در اين¬جا مجموعه روايات را آورده و مضامين آن¬ها را به كوتاهي بررسي خواهيم نمود. به تعبير ديگر، هدف از آوردن اين احاديث در اين‌جا اين است كه اثبات كنيم از مجموعه رواياتي كه بر قتل اهل كتاب توسط سپاه امام مهدي(عج) دلالت دارند، به هيچ وجه نمي¬توان كشته شدن بيشتر آنان را فهميد. بنابراين قراين و شواهدي كه بر مسالمت¬آميز بودن رويارويي امام (عج) با اهل كتاب اقامه شد، معارضي ندارند.

روايات
مجموعه اين روايات را مي¬توان به سه دسته تقسيم كرد:
1. دسته اول روايتي كه احتمالاً بر كشته شدن همه كافران و مشركان به دست امام(عج) دلالت مي¬كند:
شيخ صدوق به سند خود از ابي¬بصير از امام صادق ع در تفسير آيه
] هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون[ (صف: 9)
او كسي است كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان غالب سازد، هرچند مشركان كراهت داشته باشند. نقل مي‌كند:
فاذا خرج القائم (عج) لم يبق كافر بالله العظيم و لامشرك بالامام الاكره خروجه حتي ان لو كان كافر او مشرك في بطن صخرة لقالت: يا مؤمن في بطني كافر فاكسرني واقتله.[26]
چون قائم (عج) قيام كرد، منكر خداوند و مشرك به امامي نمي¬ماند، مگر اين¬كه از خروج او ناخشنود است. تا آن¬جا كه اگر كافر يا مشركي در دل صخره¬اي پنهان شده باشد، به صدا درآمده مي¬گويد: اي مؤمن در دل من كافري است؛ مرا بشكن و او را بكش.
اين احتمال وجود دارد كه مفاد اين روايت عموميت قتل نسبت به تمامي كفار و مشركين باشد؛ چرا كه نكره در سياق نفي افاده عموم مي¬كند (لم يبق كافر و لامشرك؛ هيچ كافر و مشركي نمي‌ماند...) توجه به جمله «اذا خرج القائم؛ چون قائم قيام كند» اين احتمال كه قتل تمامي مشركان و كفار مخصوص مكان يا زمان يا جنگ خاصي باشد را تضعيف مي¬كند. به عبارت ديگر، براساس ظاهر روايت، وقتي امام ع قيام خود را آغاز كرد و خبر آن به گوش كفار و مشركان رسيد، همه آن¬ها از اين حادثه ناخرسند خواهند شد و همه آن¬ها به دست امام كشته خواهند شد.

اگر ما روايت بالا را به شكلي كه گذشت معني كنيم، بر قتل تمامي كفار و مشركين دلالت دارد؛ ولي به نظر مي¬رسد چنين معنايي از روايت فوق قابل استظهار نباشد؛ چرا كه غايت بودن جمله «حتي لوكان كافر او مشرك في بطن صخرة...» از جمله قبل، وجه معقولي ندارد؛ يعني اين‌كه بگوييم «همه كفار و مشركان از ظهور امام(عج) ناخشنود هستند تا اين¬كه اگر كافر يا مشركي در جايي پنهان شود، آن¬جا مي¬گويد كافر يا مشركي زير من پنهان شده» معناي محصلي ندارد؛ چرا كه پنهان شدن كفار و مشركان و خبر دادن موجودات از آن¬ها نمي¬تواند غايت ناخشنودي آنان باشد. بلكه ظاهراً حتي غايت از چيزي است كه از سياق جمله فهميده مي¬شود؛ يعني همه كفار و مشركان از ظهور امام ناخشنود مي¬شوند، ميان كفار و مشركين و امام جنگ و درگيري رخ مي¬دهد و آن¬ها با يكديگر مي¬جنگند تا آن‌جا كه اگر در دل سنگ هم پنهان شوند...».

و طبيعتاً آناني كه با سپاه امام به رويارويي برمي¬خيزند، همة اهل كتاب نيستند؛ بلكه بخشي از آن¬ها هستند. بنابراين اين روايت بر قتل همه اهل كتاب دلالت ندارد.

2. دسته دوم رواياتي هستند كه بر قتل اهل كتاب در زمان يا جنگ خاصي دلالت مي‌كنند؛ از جمله:
الف: امام علي ع :
... ثم يموت عيسي و يبقي المنتظر المهدي من آل محمد (ص) فيسير في الدنيا و سيفه علي عاتقه و يقتل اليهود والنصاري و اهل البدع[27]
... سپس عيسي ع رحلت مي¬كند و مهدي منتظر آل محمد (ص) باقي مي¬ماند. او در حالي كه شمشير بر دوش دارد، زمين را درمي¬نوردد و يهود، نصارا و بدعت گزاران را مي¬كشد.
اين روايت بر قتل آن گروه از اهل كتاب دلالت مي¬كند كه پس از مرگ عيسي ع بر دين خود باقي مانده¬اند؛ ولي اين¬كه اين عده از اهل كتاب چند درصد از مجموع اهل كتاب پيش از ظهورند، همه، اكثريت يا اقليت، معلوم نيست. چه بسا با توجه به قراين و شواهدي كه در جاي خود ذكر شده است،[28] بيشتر اهل كتاب اسلام آورده و تنها گروه اندكي باقي مانده و كشته شوند. بنابراين از اين روايت نمي¬توان كميت اهل كتابي را كه به دست حضرت كشته مي¬شوند به دست آورد.

ب: امام علي ع :
... و يخرج عيسي فيلتقي الدجّال فيطعنه فيذوب كما يذوب الرصاص ولاتقبل الارض منهم احدا لايزال الحجر والشجر يقول: يا مومن تحتي كافر اقتله.[29]
... و عيسي ع خروج مي¬كند و با دجال روبه¬رو مي¬شود. پس نيزه¬اي به او مي¬زند و او مانند سرب ذوب مي¬شود. زمين هيچ يك از آن¬ها را در خود نمي¬پذيرد. پيوسته سنگ¬ها و درختان مي‌گويند: اي مؤمن كافري در زير من پنهان شده است او را بكش.
ج: امام باقر ع :
... ثم ان الله تعالي يمنح القائم و اصحابه اكتافهم فيقتلونهم حتي يفنوهم حتي ان الرجل يختفي في الشجرة والحجرة فتقول الشجرة والحجرة: يا مؤمن هذا رجل كافر فاقتله فيقتله.[30]
... سپس خداوند قائم (عج) و يارانش را بر آن¬ها مسلط مي¬كند تا اين¬كه آن¬ها را كشته و از بين مي¬برند. تا آن‌جا كه اگر شخصي پشت درخت يا سنگي پنهان شود، درخت و سنگ مي¬گويند: اي مومن، اين مردي است كافر؛ او را بكش. پس او را مي¬كشد.
روايت «ب» مخصوص جنگ با سپاه دجال است. بنابراين دلالت بر كشته شدن كفار سپاه دجال مي¬كند؛ نه مطلق كفار. روايت «ج» نيز به قرينه صدر روايت، بر قتل كفار در جنگ با سفياني دلالت مي¬كند:
اذا بلغ السفياني ان القائم قد توجه من ناحية الكوفة يتجرد بخيله حتي يلقي القائم(عج)؛ ...
چون به سفياني خبر مي¬رسد كه قائم (عج) از سمت كوفه به سوي او حركت كرده، با سواران خود به سوي او حركت مي¬كند تا اين¬كه با قائم (عج) روبه¬رو مي¬شود...».
بنابراين نهايت مدلول اين دو روايت و امثال آن، قتال تمامي كفاري است كه در سپاه دجال و سفياني حضور دارند؛ ولي اين مطلب را كه اين تعداد از كفار چند درصد از همه كفار هستند، از اين روايات نمي¬توان به‌دست آورد.

3. دسته سوم، رواياتي كه نه بر شمول قتل دلالت دارند و نه قتل در زمان يا جنگ خاصي كه ما بعضي از آن¬ها را در اين‌جا مي¬آوريم:
الف: امام باقر ع :
ولاتبقي ارض الا نودي فيها بشهادة ان لااله الاالله وحده لا شريك له و ان محمدا رسول الله و هو قوله: ]له اسلم من في السموات و الارض طوعا و كرها و اليه ترجعون[ و لا يقبل صاحب هذالامر الجزية كما قبلها رسول الله (ص) و هو قول الله ]و قاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله[.[31]
جايي نمي¬ماند مگر اين‌كه در آن به يگانگي خداوند و رسالت پيامبر (ص) شهادت داده مي¬شود و اين همان سخن خداوند است كه مي¬فرمايد: «تمام كساني كه در آسمان¬ها و زمين هستند، از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر فرمان او تسليم‌اند و همه به سوي او بازگردانده مي¬شوند.» و صاحب اين امر، آن¬چنان كه رسول خدا (ص) جزيه مي¬گرفت، جزيه قبول نمي¬كند و اين همان سخن خداوند است كه مي¬فرمايد: و با آن¬ها پيكار كنيد تا فتنه (شرك و سلب آزادي) برچيده شود و دين (پرستش) همه مخصوص خدا باشد.
با توجه به اين¬كه در ذيل روايت به آيه شريفه «و قاتلوهم» ... استناد شده است، بنابراين امام ع با اهل كتاب به جهاد خواهند پرداخت و طبيعي است كه در اين جهاد، گروهي از اهل كتاب كشته خواهند شد؛ ولي اين‌كه چه‌قدر از اهل كتاب به دست سپاه امام ع به قتل خواهند رسيد، مسئله¬اي است كه روايت نسبت به آن ساكت است.

ب: امام كاظم ع در تفسير آيه ]و له اسلم من في السموات والارض طوعا و كرها[؛ (آل‌عمران: 83) «و تمام كساني كه در آسمان¬ها و زمين هستند، از روي اختيار يا از روي اجبار در برابر فرمان او تسليم‌اند».
فرمود:
انزلت في القائم اذا خرج باليهود والنصاري والصابئين والزنادقة و اهل الردة والكفار في شرق الارض و غربها فعرض عليهم الاسلام فمن اسلم طوعاً امره بالصلاة والزكاة و ما يؤمر به المسلم و يجب لله عليه و من لم يسلم ضرب عنقه حتي لايبقي في المشارق والمغارب احد الا وحد الله قلت له: جعلت فداك ان الخلق اكثر من ذلك. فقال: ان الله اذا اراد امرا قلل الكثير و كثر القليل.[32]
اين آيه درباره قائم (عج) نازل شده است. او چون بر يهود، نصاري، صابئان، ملحدان، مرتدان و كفار شرق و غرب زمين خروج كرد، اسلام را بر آن¬ها عرضه مي¬كند. پس كسي كه از سر اختيار اسلام آورد، او را به نماز و زكات و واجبات الهي و آن¬چه كه بر عهده مسلمان است دستور مي¬دهد و كسي كه اسلام نياورد را گردن مي¬زند. تا اين‌كه در شرق و غرب كسي نمي¬ماند، مگر اينكه به يگانگي خداوند معتقد باشد. راوي گويد: عرض كردم: فدايت شوم مردمان بيش از اين هستند كه بتوان آن¬ها را كشت. حضرت فرمود: چون خداوند اراده فرمايد زياد را كم و كم را زياد مي¬كند.

گرچه در اين روايت، قتل غيرمسلمانان مشروط به اسلام نياوردن آن¬ها شده و جمله شرطيه به خودي خود هيچ دلالتي بر تحقق شرط ندارد؛ لذا تحقق مشروط نيز قطعي نيست؛ ولي با توجه به علم امام (عج) به آينده، طبيعتاً اگر اين شرط برآورده نمي¬شد و كسي نيز كشته نمي¬شد ـ يعني همه مسلمان مي¬شدند ـ امام جمله را به اين شكل بيان نمي¬كرد؛ بلكه مي¬فرمود همه مسلمان مي¬شوند. بنابراين بيان مطلب به شكل قضيه شرطيه خالي از اشاره به وجود برخي از افرادي كه اسلام را اختيار نكرده و كشته مي¬شوند نيست. مؤيد اين مطلب فهم راوي حديث است كه او نيز از قضيه شرطيه تحقق شرط ـ عدم اسلام ـ و در نتيجه، تحقق مشروط قتل ـ را فهميده است؛ لذا مي¬پرسد كه مردم بسيارند و قتل آن¬ها ممكن نيست و حضرت نيز فهم او را رد نكرده و با اين پاسخ كه براي خداوند كم و زياد تفاوتي ندارد فهم او را تأييد مي¬كند.

بنابراين دلالت روايت بر قتل برخي از اهل كتاب مسلم است، ولي كميت اهل كتابي كه كشته مي¬شوند مسئله¬اي است كه در اين روايت به آن هيچ اشاره¬اي نشده است. چه بسا با توجه به قراين و شواهد گذشته، بيشتر اهل كتاب اسلام آورده و گروه اندكي كشته مي‌شوند.
پرسش: مدلول ذيل روايت بالا اين است كه بسياري از اهل كتاب به دست حضرت كشته مي‌شوند؛ زيرا راوي از سخن حضرت اين گونه فهميده كه گروه زيادي به دست امام مهدي (عج) كشته خواهند شد و حضرت نيز اين فهم را رد نمي¬كند و پاسخ مي¬دهد خداوند اگر بخواهد كم را زياد و زياد را كم مي¬كند كه اين پاسخ به گونه¬اي پذيرفتن فهم راوي نيز هست. بنابراين از اين روايت فهميده مي¬شود كه امام مهدي(عج) در رويارويي با اهل كتاب، از حربه قتل و كشتار به گستردگي استفاده مي¬كند و تعداد بسياري از آنان را به قتل مي¬رسانند.

پاسخ
يكم: در اين روايت، از شش گروه نام برده شده است: يهود، نصاري، صابئين، ملحدين، مرتدين و كفار و مدلول روايت قتل بسياري از مجموعه اين شش گروه است؛ نه كشته شدن بسياري از يهود و نصارا. بنابراين اگر ما از شواهد و قراين دريافتيم كه شيوه امام(عج) در رويارويي با اهل كتاب برپايه گذشت و مداراست، در نتيجه، سهم اهل كتاب از اين كشتار گسترده بسيار اندك خواهد بود.
دوم: «قتل كثير» غير از «قتل اكثر» است؛ ممكن است امام(عج) از يك مجموعه صد ميليون نفري 50 هزار معاند را به قتل برساند؛ ولي اين گروه، بيش‌تر مجموعه صدميليوني نيستند. گرچه اگر بدون مقايسه در نظر گرفته شوند، گروه زيادي هستند. بنابراين ما اين واقعيت را مي¬پذيريم كه ممكن است از اهل كتاب نيز گروه زيادي كشته شوند، ولي با توجه به قرايني كه پيش¬تر برشمرديم، اين گروه زياد در مقايسه با جمعيت مجموعه اهل كتاب، درصد بسيار اندكي خواهند بود و قتل اين تعداد از اهل كتاب به دليل عناد و خصومتي كه با حكومت جهاني امام(عج) دارند، بسيار طبيعي خواهد بود.

جمع بندي:
از مجموع رواياتي كه متعرض مسئله قتل اهل كتاب شده است، در روايات دسته دوم و سوم، گرچه به مسئله قتل اشاره شده است، ليكن از ميزان استفاده امام مهدي (عج) از اين اهرم ذكري به ميان نيامده است.
بنابراين با توجه به قرايني كه سابقاً برشمرديم ـ قراين اسلام اكثريت[33] و برخورد مسالمت¬آميز امام با اهل كتاب ـ مي¬توان اين احتمال را تقويت كرد كه اهل كتابي كه به‌دست امام (عج) كشته مي¬شوند، در مقايسه با مجموعة جمعيت اهل كتاب بسيار اندك خواهند بود.
در معناي روايت دسته اول، دو احتمال وجود داشت كه براساس احتمال اصح، معناي روايت، عموميت قتل كفار و مشركين نبود؛ ليكن اگر ما مفاد اين روايت را عموميت قتل كفار و مشركان بدانيم، اين معني به چند دليل قابل اخذ نيست:
1ـ روايات دسته دوم و سوم كه براساس آن¬ها، قتل كفار و مشركين پس از اتمام حجت و عرضه اسلام خواهد بود.
2ـ اين اصل مسلم و قطعي عقلي و اسلامي كه كشتن شخصي پيش از اتمام حجت و آشكار شدن حقيقت ممنوع است. بنابراين اگر در اين روايت، سخن از قتل تمامي كفار به ميان آمده است، منظور كفاري است كه پس از اتمام حجت و آشكار شدن حقيقت، باز بر عقيدة باطل خود اصرار بورزند.

علاوه بر اين‌كه ظهور عبارت «اذا قام القائم»[34] بر شروع قتل از همان آغاز ظهور نيز محل تأمل است؛ چرا كه اين واژه مي¬تواند به اين معني باشد كه اين اتفاقات ـ ناخشنودي كفار از ظهور و قتل آن¬ها ـ پس از قيام رخ خواهد داد؛ اما بلافاصله يا با تأخير بودن اين اتفاقات، مطلب ديگري است كه از اين واژه نمي¬توان استفاده كرد.
آن‌چه گذشت، برخوردهاي اوليه سپاه امام مهدي(عج) با اهل كتاب بود. تحقيق درباره سرنوشت اقليت باقي¬مانده اهل كتاب را كه نه اسلام آورده و نه در جريان فتح دنيا كشته مي¬شوند در جاي خود بايد دنبال كرد.
نصرت الله آيتي

پي نوشت:
[1] . نوشتار حاضر قسمتي از پايان‌نامه نويسنده است كه باعنوان دين در عصر ظهور براي مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني در مقطع كارشناسي ارشد به رشتة تحرير در آمده است.
[2] . مصباح كفعمي، زيارة المهدي(عج).
[3] . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 27، ص 90.
[4] . مفاتيح الجنان، زيارت آل يس.
[5] . اعراف، 156.
[6] . مفاتيح‌الجنان،زيارت آل يس.
[7] . همان.
[8] . محمد بن ابراهيم النعماني، غيبت نعماني، ص 450.
[9] . محمدصدر، تاريخ ما بعدالظهور، ص 378.
[10] . محمد بن ابراهيم النعماني، غيبت نعماني، ص 337.
[11] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 251.
[12] . بتريه پيروان كثيرالنواي ابتر هستند. ر.ك: محمد بن عبدالكريم (شهرستاني)، الملل والنحل، ج 1 (بيروت: دارالمعرفة، 1402) ص161.
[13] . محمدصدر، تاريخ ما بعدالظهور، ص 97.
[14] . همان، ص 98.
[15] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 124.
[16] . همان، ج 3، ص 317.
[17] . همان، ج 3، ص 119.
[18] . همان، ج 3، ص 96.
[19] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 180.
[20] . همان، ص 240.
[21] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 316.
[22] . همان، ج 3، ص 314.
[23] . محمدصدر، تاريخ مابعدالظهور، ص 410.
[24] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 3، ص 21.
[25] . همان، ج 3، ص 440.
[26] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 145.
[27] . همان، ج 3، ص 121.
[28] . ر.ك: فصلنامه انتظار شماره 11 و 12 مقاله: اهل كتاب در دولت مهدي(عج).
[29] . همان، ج 3، ص 122.
[30] . همان، ج 3، ص 316.
[31] . همان.
[32] . علي كوراني، معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 60.
[33] . فصلنامه انتظار شماره 11 و 12 مقاله اهل كتاب در دولت مهدي (عج).
[34] ـ ص 30.
منبع: ماهنامه انتظار شماره13
مسلمانان بهوش باشيد.دين مبين اسلام تا به حال انقدر دست اويز استبدادهاي ظلم ستم سركوب و فساد و نفسهاي شيطاني نبوده است.
New Member
پست: 2
تاریخ عضویت: شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۸:۵۶ ق.ظ

پست توسط irelectronic »

چطور شده که بعد از نيمه 1386 در اينترنت مطالب مهدويت به شدت کاهش يافته است؟
نبايد بعضي علائم ظهور را با قاطعيت به حوادث جاري جهان نسبت داد (چيزي که متأسفانه الان در اينترنت بسيار زياد باب شده است) چون با اشتباه در مصاديق و به جاي اعتقاد به اصل ظهور به مصاديق ايمان بياوريم ديري نخواهد پاييد که مأيوس شده و ممکن است خداي ناکرده از انتظار بيرون رويم.
(اين چيزي است که خود بنده به مدت 14 سال دچار آن شدم- يعني با تطبيق اشتباه علائم با مصاديق و وقتي ديدم اتفاقات پيش آمده غير از آن چيزي بود که فکر مي کردم به مدت 14 سال دچار يأس و نا اميدي بودم :K:L )
:) عشق به مهدي و عشق به خوبيها نجات دهنده است. :)
Novice Poster
Novice Poster
نمایه کاربر
پست: 78
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۱۱:۲۴ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 79 بار
سپاس‌های دریافتی: 14 بار

پست توسط vesta200 »

:AA: :AA: فقط با دلي پاک اين آرزو را دارم که منجي ما گنهکاران هر چه زودتر با ظهور خود همه را نجات دهد. :AA: :AA:
در میان هر سیب،دانه ی محدودی ست. در دل هر دانه، سیب نامحدود، چیستانی ست عجیب.دانه باشیم نه سیب
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۸, ۹:۳۴ ب.ظ

Re:

پست توسط pedo »

[quote="asd"]Ahmad6644 جان (البته ببخشید که اومدم وسط مطالبتون ) امید وارم در اینده حکومت ما این طوری که شما میگویید بشه چون درحال حاظر که این طوری نیست.[/quote]




با سلام
این رو به تمام دوستان میگم از اظهار نظر شخصی در جایی که عموم از اون استفاده می کنند بپرهیزید و باعث اختلاف نشید

با تشکر
ارسال پست

بازگشت به “بخش ويژه”