نوزادان دانشمند

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

ارسال پست
Super Moderator
Super Moderator
نمایه کاربر
پست: 3051
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 351 بار
سپاس‌های دریافتی: 1579 بار
تماس:

نوزادان دانشمند

پست توسط Dr.Akhavan »

   




کودکان بسيار پيش از آنکه راه رفتن و سخن گفتن را بياموزند، مي توانند به طور منطقي فکر کنند! آنها به مثابه پژوهشگراني کوچک جهان خويش را کشف مي کنند. ولي بسياري از آنان خيلي زود کنجکاوي خويش را از دست مي دهند زيرا حس کشف در آنها به اندازه کافي تقويت نمي شود.

زندگي چيزي نيست جز حل مشکلات! و انسان از بدو تولد ، سخت با اين مشکل درگير است. دانشمندان دريافته اند که انسان از هفت ماهگي درباره علت و معلول مي انديشد. هر روز در سراسر جهان دانشمندان زيادي لحظه به لحظه بر روي کوچکترين حرکات و نگاه نوزادان تحقيق و تأمل مي کنند و فعاليت مغزي آنها را مي سنجند. روان شناسان، زبان شناسان، پزشکان و کارشناسان مغز در جستجوي يکي از پيچيده ترين معماهاي بشري هستند: يک کودک چگونه رشد مي کند؟ چگونه به جهان ملحق مي شود؟ از چه زماني دست به طبقه بندي مي زند، و چه زماني در مي يابد که مثلاً کفشدوزک همزمان يک حيوان، يک حشره و يک جاندار است؟ چه زماني پيچيدگي هاي زبان مادري را مي آموزد؟ چگونه استعدادهايي را که از وي يک انسان هوشمند مي سازد، کسب مي کند؟

والدين و کساني که مي خواهند پدر يا مادر شوند پرسش هاي مشابهي را مطرح مي کنند و خود را دچار مشکل مي سازند. آنها مي خواهند همه چيز را در رابطه با فرزندشان درست و به بهترين شکل انجام دهند. ولي موضوع اينجاست که آنچه را که درست است، معمولاً ديگران مي دانند! ماماها با بروشورهاي اطلاعاتي پيش از تولد اين سو و آن سو مي روند، دوستان آهنگ هاي مختلف براي خوشامد جنيني که تازه شکل گرفته هديه مي کنند و صنعت غول آساي اسباب بازي هر چه ابتکار دارد به خرج مي دهد تا پدر و مادر بتوانند تمامي امکانات را در برابر اين تازه وارد بگسترانند! و سرانجام کتاب هايي که پر از راهنمايي هاي ريز و درشت است.

اما يک چيز مسلم است: کودکان به انگيزه و بزرگسالاني که از آنان مراقبت کنند نياز دارند. ولي دقيقاً چه چيزي و چه مقدار به آنها ياري مي رساند؟ چگونه والدين و مربيان مي توانند در رشد کوچولوهاي خود پشتيبان آنان باشند و در عين حال از آنها توقع زيادي نداشته باشند؟ پاسخ محققان در اين زمينه آدمي را به ياد شعار «ياري براي خودياري» مي اندازد. يک کودک در حال رشد بيش از هر چيز به دنبال موضوعاتي است که بتواند او را بارور سازند تا مطابق سن خود شکوفا شود. بزرگسالان تنها بايد پشتيبان او در اين فراگرد يادگيري باشند.

تا پنجاه سال پيش گمان مي رفت که يک نوزاد شيرخواره درست مانند يک روح بدون نقش و يک صفحه کاغذ نانوشته است. نه مي تواند پيرامون خود را تشخيص دهد و نه توانايي درک درد را دارد. کم نبود مواردي که جراحان ، نوزادان را بدون بيهوشي عمل مي کردند! اما امروز در دهه پژوهش هاي مربوط به نوزادان به سر مي بريم و يک نقطه عطف کوپرنيکي را از سر مي گذرانيم: ايده هاي گذشته ما ديگر معتبر نيستند.

دانشمندان آلماني براي اين که دقيقاً بدانند کودکان در چه دوره اي زبان را مي آموزند ز ژانويه 2001 تاکنون به طور مرتب حدود 200 کودک شيرخواره را مورد آزمايش قرار دادند. يکي از نخستين نتايج اين است که نوزادان از همان زماني که مانند کبوتر بغ بغو مي کنند و حروف نامشخص بر زبان مي آورند و جيغ مي زنند، خودشان را براي بيان نخستين کلمه آماده مي کنند و همه چيز نشانگر آن است که نوزاد تلاش مي کند تا لحن زبان مادري را تقليد کند. به اين ترتيب نخستين گام هاي سرنوشت برداشته مي شود. نوزادان دختر چيني از همان ابتدا با به شيوه خاور دور بغ بغو مي کنند و شيرخوارگان آلماني و فرانسوي از آغاز لهجه هاي متفاوت دارند و بر حروف معيني تأکيد مي کنند. نوزاد بلافاصله پس از تولد مي تواند صداي مادرش را تشخيص دهد زيرا در زهدان مادر آموخته که آن را تشخيص دهد. در چهار ماهگي مي تواند نام خود و پس از چندي کلمات «مامان» و «بابا» را بشناسد. نوزاد در پايان يک سالگي مي تواند نه تنها تمامي صداهاي مربوط به زبان را تشخيص دهد بلکه مي تواند زبان مادري را از زبان بيگانه تميز دهد. او متوجه مي شود که يک کلمه کجا آغاز و کجا پايان مي يابد و معناي حدود 60 کلمه را مي فهمد. به نظر مي رسد که از همان آغاز تولد ، نوزاد «زبان» را توسط نيمه چپ مغز مي آموزد. تمامي شواهد نشان مي دهد که کودکان و شيرخوارگان بسيار بيش از آنچه بزرگسالان حدس مي زنند، مي دانند و مي توانند. يک نوزاد پيش از آنکه نخستين کلمه را بر زبان آورد، کلي پژوهش و آزمايش پيچيده انجام مي دهد! نوزادان تنها با تقليد والدين خود نيست که ياد مي گيرند، بلکه جهان را مانند دانشمندان کوچکي به سرعت و با مهارت فتح کرده و هر روز عالم جديدي را کشف مي کنند.

در عين حال آنان چاره ديگري ندارند، چرا که در نخست همه چيز را به مثابه هرج و مرج در پيرامون خود مي بينند: يک گنجه، يک بوسه، يک «نه!». هر چيزي، هر وضعيتي و هر کلمه اي نو و منحصر به فرد است. براي غلبه بر اين آشفتگي و ارتباط دادن هر آنچه در پيرامون هست به يک قدرت فکري بسيار بالا نياز است: گنجه جزو اثاثيه خانه است که درهايش باز مي شود و مي توان در آن لباس گذاشت. يک «نه!» يعني وجود مرزي که مي تواند مانع از پرت شدن از پله ها باشد! والدين نمي توانند تصور کنند که نوزادانشان هر روز چه توانايي انتزاعي فوق العاده اي از خود نشان مي دهند. يک کودک يک ساله مي تواند سگ و گربه و مرغ را از هم تميز دهد. در هفت ماهگي که نشستن مي آموزد مي تواند طبقه بندي هاي کلي تر در مورد اثاثيه خانه، حيوانات و اتومبيل انجام دهد. در همان زمان شروع مي کند به شناخت جمله سازي. براي مثال مي داند که: «علي شيريني خورد» درست است و نه «علي خورد شيريني». در زبان هايي که مانند آلماني حرف تعريف دارند، نوزاد نه تنها انواع حرف تعريف را تشخيص مي دهد بلکه قيد مانند «بالا» و «پايين» را مي تواند بفهمد. تحقيقات نشان مي دهد که کودک پيش از آنکه زبان به سخن بگشايد، خود را به اصول اوليه دستور زبان مجهز مي کند! نوزاد مرتب در حال ارزيابي هر آن چيزي است که مي شنود، مي بيند و يا احساس مي کند و آنگاه آنها را براساس احتمالات طبقه بندي مي کند: کلماتي که اغلب تکرار مي شوند، پس بايد مهم باشند! کلماتي که با هم مي آيند، مانند صفت و موصوف، به نوعي به هم تعلق دارند. درست مانند يک کيمياگر که مرتب مواد را با هم ترکيب مي کند و فقط چيزي را نگه مي دارد که آزمايش شده است، کودکان نيز تنها چيزهايي را به خاطر مي سپارند که مغزشان آن را ارزشيابي کرده باشد.

ولي دانشمندان اينها را از کجا مي دانند؟ ممکن است آنها متدهاي علمي ارزشمندي داشته باشند ولي آنان که نمي توانند بدانند در کله نوزاد چه مي گذرد! مطمئنا دانشمندان از آنچه در درون يک نوزاد مي گذرد هرگز مطلع نخواهند شد. ولي همين تحقيقات در آزمايشگاه هايي صورت مي گيرد که با عکس و فيلم و نمايش و نور و حرکت و شيئي، فعاليت مغزي و کوچکترين حرکت و نگاه نوزادان توسط کارشناسان مغز و روان شناسان ثبت مي شود.

اين همه به برنامه ژنتيک انسان باز مي گردد که از دهها هزار سال پيش در هر کودک سالمي در کمال اطمينان عمل مي کند. بر همين اساس است که انسان هيچ خاطره اي از سه سال و نيم آغاز زندگيش به ياد نمي آورد. تا اين سن هنوز حافظه انسان براي يادسپاري طولاني و آگاهانه به کار نيفتاده است. نوزادان تنها از پس مسائل کوچک و در عين حال اساسي بر مي آيند. آنها چهره هاي نزديکان را باز مي شناسند و نسبتا خوب به ياد مي آورند که اگر از ته دل جيغ بزنند، بلافاصله کسي به سراغشان مي آيد! ولي ژن به تنهايي از يک کودک، برنده نوبل علمي و يا کاهل نمي سازد. دانشمندان معتقدند که همواره اين محيط است که بر روي تکوين اطلاعات ژنتيک تأثير مي گذارد. اگر نوزادي از عصر حجر به جاي اين که در غار بزرگ شود، به دنياي ما منتقل شود و با کتاب و کامپيوتر و اسباب بازي هاي الکترونيک رشد کند، آنگاه درست مانند ما بزرگ خواهد شد. ساختار ژنتيک انسان در چند ده هزار سال اخير تغييرات نازلي داشته است. يک دانشمند آمريکايي مدعي است: چند نوزاد سالم به من بدهيد و من تضمين مي کنم که از هر کدام از آنها بدون توجه به علايق و استعدادشان ، يا متخصصاني در رشته پزشکي و حقوق و تجارت بسازم و يا گدا و دزد!

برخي ديگر از دانشمندان نيز معتقدند که کودکان را مانند خمير يا موم مي توان شکل داد و آنها را هوشمند يا هوشمندتر ساخت. برخي از کساني که تازه مي خواهند بچه دار شوند اين در و آن در مي زنند تا آموزش فرزندانشان را هنوز به دنيا نيامده آغاز کنند! برخي از مادران باردار ژاپني بر روي شکم شش ماهه خود بلندگو مي گذارند تا جنين نخستين درس انگليسي خود را بياموزد! در آمريکا زنان باردار تلاش مي کنند شمارش از يک تا پنج را به جنين ياد بدهند! مؤسسات متعددي در ژاپن و آمريکا براي تربيت دانشمندانه نوزادان رقابت مي کنند. ليکن برخي ديگر از دانشمندان اين تلاش را به حرص و آزي تعبير مي کنند که ربطي به علم ندارد، چرا که هيچ کودک شيرخواري نمي تواند آن استعداد و تواني را از خود نشان دهد که بزرگسالان از او انتظار دارند!

منبع:سایت تبیان
ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”