کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند.
در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه گل یخ (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.
از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید. پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.
کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است.
بيوگرافي خوانندگان و هنرمندان ايراني
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 441
- تاریخ عضویت: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۴۸ ق.ظ
- محل اقامت: essi8689@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 28 بار
- سپاسهای دریافتی: 188 بار
- تماس:
بيوگرافی : بنيامين بهادری
متولد: 1361 محل تولد : تهران - خيابان کارون
محل سکونت : سعادت آباد
آخرین فرزند خانواده هفت نفری با سه برادر ویک خواهر
قبل از گفتگو میگفتی که در مقايسه با آهنگسازی ،علاقه ایی به خوانندگی نداری ، چه شد که تصمیم گرفتی آلبوم بدهی و خواننده شوی؟
از اول قرار نبود خواننده باشم ، چون آهنگسازی را خیلی بیشتر دوست دارم ضمن اينکه فکر مي کنم برای خواننده شدنم کمی زود بود. به هر حال اتفاق که نا خواسته افتاد و چند کارمن غير مجاز پخش شد ، باعث شد که به خودم پيشنهاد خوانندگی مجموعه ان ترانه ها را بدهند من آن کارها را برای خودم نساخته بودم و قرار بود خواننده های اصلی از روی آهنگ هایی که من به صورت ماکت خوانده بودم بخوانند، ولی وقتی که کار به آن صورت بيرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد ، شرکتهایی تهیه کننده و بعضی از دوستان پيشنهاد کردند که خودم آنها را بخوانم.
چرا آهنگسازی را بيشتر دوست داری؟
با خوانندگی که راحت تر شناخته و معروف مي شوی؟
آهنگسازی امنیت کاری بیشتری دارد وقتی که شما آهنگساز هستی کارت ضمانت دارد و دیواره های دفاعی بیشتری را در اطرافت داری ولی وقتی خواننده میشوی بسیاری از اين دیواره های دفاعی را از دست ميدهی. وقتی آهنگسازی ميکنی فرصت انتخاب و فضای ذهنی و کاری بیشتری را در اختیار داری و می توانی خوانندگان و صداهای مورد علاقه ات و در بعضی وقت ها مطرح و تاثير گذار به جامعه موسيقي معرفی کني.ضمن اينکه اگر درخوانندگی موفق شوی دچار استرس زیادی میشوی و اگر موفق نشوی،سرخورده و خسته میشوی و در هر دو صورت ضرر ميکني.
الان با اينکه توانستی موفق نشان بدهی، این اتفاقی که گفتی ، شامل خودت هم شده است؟
من استرس آنچنانی ندارم، یعنی احساس میکنم اصلا استرس ندارم،چون یک مجموعه خوب در کنارم است که کارش را خوب بلد است من تازه مزه کار تیمی را خوب میچشم
وقتی کارهای غیرمجازبه بازار آمد ، آلبوم خودت آماده بود؟
آلبومی که برای صدای آن خواننده ها ساخته بودم آماده بود ، ولی کسانی که کار مي شنيدند، میگفتند خودم بهتر از بقیه ملودها را میخوانم. به هر حال وقتی که کارهای غیر مجاز منتشر شد،قضیه آلبوم دادن خودم جدی ترشد چند ملودی دیگر با صدای خودم آماده کنم و آلبوم را به بازار بفرستم.
داستان ترانه های مذهبی چه بود؟می گویند مداح بودی و به همين دلیل اين آلبوم را خواندی؟
اينها شايعه است . قبلا مداح نبودم، ولی به سفارش یک شرکت نيمه دولتی يک آلبوم مذهبی به نام(ماه مهربون)ساختم و به صورت ماکت در استودیو شخصی آن شرکت خواندم تا خواننده اصلی از روی آن تمرين کند و بخواند،به هر حال آن آلبوم از وزارت ارشاد به دلیل ضعف خواننده اصلی مجوز نگرفت ولی جالب اينکه من هنوز نميدانم چرا آن آلبوم با هزینه ای که برایش تمام شده بود به اين صورت پخش شد،چون معمولا کارهای اينچنينی و آلبوم هایی که این طور پخش میشوند هیچ سودی برای تهیه کننده و خواننده ندارد.
خودت ترانه میگویی ،ولی چرا درآلبومت تماما از شعرهای فريد احمدي استفاده کردی؟
فرید احمدی مدتی استاد من بود و از آن زمان رابطه بسیار خوب ونزدیکی باهم داریم.به نظرم کارهای فرید احمدی استانداردهایی دارد که از دیدگاه من خیلی بالاست.الان بیشتر خواننده هایی که در عمرشان یک ترانه هم نگفته اند وقتی قرار میشود که آلبومی را کار کنند،تمامی شعرها را خودشان ميگويند ولی من با وجود اينکه ترانه سرا بودم و کارهای ترانه ام اجرا وپخش شده است چنين کاری نکردم ، چون به فريد بیشتر اعتقاد داشتم وبه همين دلیل انتخابش کردم.
آهنگسازی تمام کارها را خودت انجام دادی برای آهنگسازی دوره خاصی گذراندی؟ نه ، من از 19سالگی آرام آرام گيتار کار کردم و کم کم به آهنگسازی و بعد خوانندگی رسيدم.برای آهنگسازی هيچ دوره ای را نگذارند ام و بیشتر ملودی وکارهایم برپایه احساستم است وبه اضافه آموخته های قبلی از نوازندگی گيتارم.
قبل از اینکه آلبوم به بازار بیاید ، در بخش کارهای غیرمجازت هر روز، بنيامين را با چهره متفاوت مي ديديم خودت از اين موضوع بگو؟
چون چهره من ناشناخته بود به همين دليل این اتفاق افتاد.هیچ کدام از آن عکس ها چهره من نبود.الان در دفتر شرکتهای موسیقی تهیه و پخش اين آلبوم بنيامين را با 15 چهره مختلف از پسر 15 ساله تا مرد 40 ساله داريم که اسمشان را بنيامين را معرفي کردند!! علاوه بر عکس در کليپ ها هم از اسم بنيامين استفاده ميشد و بعضی از افرادی که از من شعروملودی داشتند هنگام معرفی ترانه در کليپ روی اسم من با فونت درشت تر ومدت زمان بيشتر تصویر نگه داشته میشد، مثلا درکليپي اسم خود خواننده حدود3 ثانيه رو تصاوير است.ولی اسم من درحدود10 ثانيه نگه داشته میشد. الان بيشتر کساني که قبلا من را نمي شناختند و به تازگی من را دیده اند،ميگويند فکر کرده اند خواننده آن کليپ ، من(بنيامين) هستم.
ولی این اتفاقات را ميدیدي چه حالی بهت دست ميداد؟
روزهای اول برایم غیر قابل تحمل بود ولی رفته رفته برایم یک سرگرمی می شد و هر روز منتظر بودم ببینم امروز چه کسی خودش را به جای من جا ميزند!! ولی وقتی که قرار شد آلبوم را با صدای خودم آماده کنم اين مسئله برایم بی اهميت شد چون چند وقت بعد، خودم با آلبومی که خودم آن را ميخوانم، به بازار مي آمدم و تمام حرف و حديث ها تمام شد.
آلبومت اسم دارد؟ روی آلبوم هيچ اسمی به غیر بنيامين 85 نيست؟
قرار شد که هيچ اسمی مثل اسم های مرسوم آلبوم ها برای آن انتخاب نکنيم و اسم آلبوم را 85 بگذاريم که به نظرم، هم کوتاه و جذاب است و تا حدي جديد.
فکر ميکني بازهم اين سبک خواندن برای آلبوم دوم هم جواب بدهد؟ ديگر اين سبک و نوع خواندن را ادامه نميدهم! می خواهم رو به جلو حرکت کنم و ميخواهم مثل آب رودخانه باشم که الان در اینجاست،ولی دوساعت بعد شاید درکرج یا مرزن آبادباشد و در چند روز معلوم نيست در کجاست.نميخواهم آبی باشم که بمانم و مرداب شوم . مثل خوانندگی و آهنگسازی دقیقاً همان رودخانه است. اگر در کاری موفق شدی و همان را مدام تکرار کردی دچاری تکراری میشوی و افت می کنی و بعد از مدتی هم فراموش میشوی. مردم این آلبوم و این سبک یک بار شنيده اندو بابت شنيدن هم وقت وهم هزينه گذاشته اند و دوباره نبايد همان کار را با صرف هزينه و وقت مجدد در سال بعد بشنوند وحق دارند کارجديد تر و بهتري از من داشته باشند.
تصميم نداری کليپ تهيه کني؟
اتفاقا چرا! ولی به دنبال یک فرصت بسیار خوب هستم ، چون نمیخواهم که مردم فقط قيافه من را ببینید و بشناسد. من به فکر اين هستم که من را در يک کلیپ و تصوير خود ببینند. مثل اینکه اين آلبوم برایت خیلی خوب بوده،چون چندين پيشنهای بازيگری هم داری؟ (با خنده!!) چند پيشنهاد از کارگردان های مطرح دارم،ولی به دلیل اينکه هنوز هيچ کدام را انتخاب نکرده ام،ترجيح ميدهم اسمی نبرم که بعداً مشکلی پيش نياید. بازیگری را دوست دارم،ولی نه به اندازه آهنگسازی ولی بازیگری هم فرصتی است که شاید بعدا به دست نیاید و تجربه نشود. ظاهرا آهنگی هم برای جام جهاني ساخته اي ؟ سفارش يک آهنگ را گرفت ام وتقريبا ساختنش هم تمام شده است.ملودی را خودم ساخته ام ، شعررا فريد احمدی گفته و تنظيم را نيما وارسته انجام داده است. اين ترانه و آهنگ از آهنگ های آلبوم پر انرژی تر و به دلیل فضايي که دارد،کمی متفاوت تر است ،ولی مطمئنم که از آن استقبال مي شود
متولد: 1361 محل تولد : تهران - خيابان کارون
محل سکونت : سعادت آباد
آخرین فرزند خانواده هفت نفری با سه برادر ویک خواهر
قبل از گفتگو میگفتی که در مقايسه با آهنگسازی ،علاقه ایی به خوانندگی نداری ، چه شد که تصمیم گرفتی آلبوم بدهی و خواننده شوی؟
از اول قرار نبود خواننده باشم ، چون آهنگسازی را خیلی بیشتر دوست دارم ضمن اينکه فکر مي کنم برای خواننده شدنم کمی زود بود. به هر حال اتفاق که نا خواسته افتاد و چند کارمن غير مجاز پخش شد ، باعث شد که به خودم پيشنهاد خوانندگی مجموعه ان ترانه ها را بدهند من آن کارها را برای خودم نساخته بودم و قرار بود خواننده های اصلی از روی آهنگ هایی که من به صورت ماکت خوانده بودم بخوانند، ولی وقتی که کار به آن صورت بيرون آمد و با استقبال مردم روبه رو شد ، شرکتهایی تهیه کننده و بعضی از دوستان پيشنهاد کردند که خودم آنها را بخوانم.
چرا آهنگسازی را بيشتر دوست داری؟
با خوانندگی که راحت تر شناخته و معروف مي شوی؟
آهنگسازی امنیت کاری بیشتری دارد وقتی که شما آهنگساز هستی کارت ضمانت دارد و دیواره های دفاعی بیشتری را در اطرافت داری ولی وقتی خواننده میشوی بسیاری از اين دیواره های دفاعی را از دست ميدهی. وقتی آهنگسازی ميکنی فرصت انتخاب و فضای ذهنی و کاری بیشتری را در اختیار داری و می توانی خوانندگان و صداهای مورد علاقه ات و در بعضی وقت ها مطرح و تاثير گذار به جامعه موسيقي معرفی کني.ضمن اينکه اگر درخوانندگی موفق شوی دچار استرس زیادی میشوی و اگر موفق نشوی،سرخورده و خسته میشوی و در هر دو صورت ضرر ميکني.
الان با اينکه توانستی موفق نشان بدهی، این اتفاقی که گفتی ، شامل خودت هم شده است؟
من استرس آنچنانی ندارم، یعنی احساس میکنم اصلا استرس ندارم،چون یک مجموعه خوب در کنارم است که کارش را خوب بلد است من تازه مزه کار تیمی را خوب میچشم
وقتی کارهای غیرمجازبه بازار آمد ، آلبوم خودت آماده بود؟
آلبومی که برای صدای آن خواننده ها ساخته بودم آماده بود ، ولی کسانی که کار مي شنيدند، میگفتند خودم بهتر از بقیه ملودها را میخوانم. به هر حال وقتی که کارهای غیر مجاز منتشر شد،قضیه آلبوم دادن خودم جدی ترشد چند ملودی دیگر با صدای خودم آماده کنم و آلبوم را به بازار بفرستم.
داستان ترانه های مذهبی چه بود؟می گویند مداح بودی و به همين دلیل اين آلبوم را خواندی؟
اينها شايعه است . قبلا مداح نبودم، ولی به سفارش یک شرکت نيمه دولتی يک آلبوم مذهبی به نام(ماه مهربون)ساختم و به صورت ماکت در استودیو شخصی آن شرکت خواندم تا خواننده اصلی از روی آن تمرين کند و بخواند،به هر حال آن آلبوم از وزارت ارشاد به دلیل ضعف خواننده اصلی مجوز نگرفت ولی جالب اينکه من هنوز نميدانم چرا آن آلبوم با هزینه ای که برایش تمام شده بود به اين صورت پخش شد،چون معمولا کارهای اينچنينی و آلبوم هایی که این طور پخش میشوند هیچ سودی برای تهیه کننده و خواننده ندارد.
خودت ترانه میگویی ،ولی چرا درآلبومت تماما از شعرهای فريد احمدي استفاده کردی؟
فرید احمدی مدتی استاد من بود و از آن زمان رابطه بسیار خوب ونزدیکی باهم داریم.به نظرم کارهای فرید احمدی استانداردهایی دارد که از دیدگاه من خیلی بالاست.الان بیشتر خواننده هایی که در عمرشان یک ترانه هم نگفته اند وقتی قرار میشود که آلبومی را کار کنند،تمامی شعرها را خودشان ميگويند ولی من با وجود اينکه ترانه سرا بودم و کارهای ترانه ام اجرا وپخش شده است چنين کاری نکردم ، چون به فريد بیشتر اعتقاد داشتم وبه همين دلیل انتخابش کردم.
آهنگسازی تمام کارها را خودت انجام دادی برای آهنگسازی دوره خاصی گذراندی؟ نه ، من از 19سالگی آرام آرام گيتار کار کردم و کم کم به آهنگسازی و بعد خوانندگی رسيدم.برای آهنگسازی هيچ دوره ای را نگذارند ام و بیشتر ملودی وکارهایم برپایه احساستم است وبه اضافه آموخته های قبلی از نوازندگی گيتارم.
قبل از اینکه آلبوم به بازار بیاید ، در بخش کارهای غیرمجازت هر روز، بنيامين را با چهره متفاوت مي ديديم خودت از اين موضوع بگو؟
چون چهره من ناشناخته بود به همين دليل این اتفاق افتاد.هیچ کدام از آن عکس ها چهره من نبود.الان در دفتر شرکتهای موسیقی تهیه و پخش اين آلبوم بنيامين را با 15 چهره مختلف از پسر 15 ساله تا مرد 40 ساله داريم که اسمشان را بنيامين را معرفي کردند!! علاوه بر عکس در کليپ ها هم از اسم بنيامين استفاده ميشد و بعضی از افرادی که از من شعروملودی داشتند هنگام معرفی ترانه در کليپ روی اسم من با فونت درشت تر ومدت زمان بيشتر تصویر نگه داشته میشد، مثلا درکليپي اسم خود خواننده حدود3 ثانيه رو تصاوير است.ولی اسم من درحدود10 ثانيه نگه داشته میشد. الان بيشتر کساني که قبلا من را نمي شناختند و به تازگی من را دیده اند،ميگويند فکر کرده اند خواننده آن کليپ ، من(بنيامين) هستم.
ولی این اتفاقات را ميدیدي چه حالی بهت دست ميداد؟
روزهای اول برایم غیر قابل تحمل بود ولی رفته رفته برایم یک سرگرمی می شد و هر روز منتظر بودم ببینم امروز چه کسی خودش را به جای من جا ميزند!! ولی وقتی که قرار شد آلبوم را با صدای خودم آماده کنم اين مسئله برایم بی اهميت شد چون چند وقت بعد، خودم با آلبومی که خودم آن را ميخوانم، به بازار مي آمدم و تمام حرف و حديث ها تمام شد.
آلبومت اسم دارد؟ روی آلبوم هيچ اسمی به غیر بنيامين 85 نيست؟
قرار شد که هيچ اسمی مثل اسم های مرسوم آلبوم ها برای آن انتخاب نکنيم و اسم آلبوم را 85 بگذاريم که به نظرم، هم کوتاه و جذاب است و تا حدي جديد.
فکر ميکني بازهم اين سبک خواندن برای آلبوم دوم هم جواب بدهد؟ ديگر اين سبک و نوع خواندن را ادامه نميدهم! می خواهم رو به جلو حرکت کنم و ميخواهم مثل آب رودخانه باشم که الان در اینجاست،ولی دوساعت بعد شاید درکرج یا مرزن آبادباشد و در چند روز معلوم نيست در کجاست.نميخواهم آبی باشم که بمانم و مرداب شوم . مثل خوانندگی و آهنگسازی دقیقاً همان رودخانه است. اگر در کاری موفق شدی و همان را مدام تکرار کردی دچاری تکراری میشوی و افت می کنی و بعد از مدتی هم فراموش میشوی. مردم این آلبوم و این سبک یک بار شنيده اندو بابت شنيدن هم وقت وهم هزينه گذاشته اند و دوباره نبايد همان کار را با صرف هزينه و وقت مجدد در سال بعد بشنوند وحق دارند کارجديد تر و بهتري از من داشته باشند.
تصميم نداری کليپ تهيه کني؟
اتفاقا چرا! ولی به دنبال یک فرصت بسیار خوب هستم ، چون نمیخواهم که مردم فقط قيافه من را ببینید و بشناسد. من به فکر اين هستم که من را در يک کلیپ و تصوير خود ببینند. مثل اینکه اين آلبوم برایت خیلی خوب بوده،چون چندين پيشنهای بازيگری هم داری؟ (با خنده!!) چند پيشنهاد از کارگردان های مطرح دارم،ولی به دلیل اينکه هنوز هيچ کدام را انتخاب نکرده ام،ترجيح ميدهم اسمی نبرم که بعداً مشکلی پيش نياید. بازیگری را دوست دارم،ولی نه به اندازه آهنگسازی ولی بازیگری هم فرصتی است که شاید بعدا به دست نیاید و تجربه نشود. ظاهرا آهنگی هم برای جام جهاني ساخته اي ؟ سفارش يک آهنگ را گرفت ام وتقريبا ساختنش هم تمام شده است.ملودی را خودم ساخته ام ، شعررا فريد احمدی گفته و تنظيم را نيما وارسته انجام داده است. اين ترانه و آهنگ از آهنگ های آلبوم پر انرژی تر و به دلیل فضايي که دارد،کمی متفاوت تر است ،ولی مطمئنم که از آن استقبال مي شود

- پست: 941
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۴۱ ب.ظ
- محل اقامت: شیراز
- سپاسهای ارسالی: 10 بار
- سپاسهای دریافتی: 80 بار
- تماس:
لطفا از شادمهر هم بگین
مرسی
مرسی

[FONT=Tahoma,sans-serif]اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.
[FONT=Tahoma,sans-serif]If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life
[FONT=Tahoma,sans-serif]If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life
شادمهر عقیلی
متولد 1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ - بچه خیابان هاشمی تهران - اصلیت طالقانی - فرزند آخر خانواده پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد - در شرایط سخت مالی بزرگ شد - گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد - رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج خواند - متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو - عشا ق بازی بهروز وثوقی - به افراد مختلف القاب مختلف می داد - هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود - رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد - با قرض ارگ خرید - کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش - با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید - از هیچ غذایی بدش نمی آید - مردم برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد - خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش - همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر - عاشق اتومبیل بی ام و بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است - الگوی گیتار : اردشیر فرح - شناگر ماهر- حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش - دست به جیب برای دوستان طراز اول - کم حرف - در تهران پاتوق هیشگی نداشته - هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود - زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند - روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران - هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ خواننده ای هم صدایی کند - اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 - ما درش را میپرستد - یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد - چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد - عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست - بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت - نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند ماهی یک بار به شمال میرفت - آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد - خواننده محبوب : ریکی مارتین - اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست - استاد کوک کردن سنتور - بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد - عاشق ماشین عوض کردن - به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد - نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته - آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف هست - علاقه مند موسیقی ترکی - با چند خانواده در تورنتو دوست است - گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا - آموزش خصوصی گیتار و ویلن در تورنتو - محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور - فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 میلیون هوا دار داشته - طرح کلیپهایش را خودش میدهد - خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت - یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر هست ، البته فعلا - وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و اینها همه طرفدارانش هستند - قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند - و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند - قبل از عید سال 83 دست راستش شکست - در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی - هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد

متولد 1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ - بچه خیابان هاشمی تهران - اصلیت طالقانی - فرزند آخر خانواده پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد - در شرایط سخت مالی بزرگ شد - گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت - فوق لیسانس ازهنرستان موسیقی تا 24 سالگی به خواننده شدن فکر نمیکرد - بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی - اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت - برای تماشای کلیپ های خارجی بیتابی میکرد - رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج خواند - متنفر از تجملات " ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو - عشا ق بازی بهروز وثوقی - به افراد مختلف القاب مختلف می داد - هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود - رفاقت با جوانان سالم را دوست دارد - با قرض ارگ خرید - کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش - با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید - از هیچ غذایی بدش نمی آید - مردم برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و تمام میشد - خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش - همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر - عاشق اتومبیل بی ام و بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است - الگوی گیتار : اردشیر فرح - شناگر ماهر- حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش - دست به جیب برای دوستان طراز اول - کم حرف - در تهران پاتوق هیشگی نداشته - هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود - زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند - روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران - هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ خواننده ای هم صدایی کند - اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 - ما درش را میپرستد - یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد - چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد - عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست - بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون تومان گرفت - نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه" درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند ماهی یک بار به شمال میرفت - آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد - خواننده محبوب : ریکی مارتین - اهل شب نشینی و روزنامه خواندن نیست - استاد کوک کردن سنتور - بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد - عاشق ماشین عوض کردن - به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد - نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته - آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این آلبوم در ایران هنوز توقیف هست - علاقه مند موسیقی ترکی - با چند خانواده در تورنتو دوست است - گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا - آموزش خصوصی گیتار و ویلن در تورنتو - محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور - فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 میلیون هوا دار داشته - طرح کلیپهایش را خودش میدهد - خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت - یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و مستاجر هست ، البته فعلا - وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و اینها همه طرفدارانش هستند - قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند - و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند - قبل از عید سال 83 دست راستش شکست - در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی - هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد

فریدون فروغی
در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد. فريدون فروغي ، در سال 1335 و در شش سالگي ، تحصيل را آغازكرد و عاقبت در سال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها كرد. فريدون فروغي ، موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و با توجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.
درسن 16 سالگي ، باهمراه ساختن گروهي نوازنده با خود موسيقي را به صورت جدي شروع مي كند و در مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها و آهنگ هاي روز فرنگي و به خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازد و تا سن 18 سالگي كار خود را به همين صورت ادامه مي دهد. در همين ايام عشق و دلدادگي او را گرفتار مي كند، اما در ناباوري كامل ، پس از مدتي متوجه غيبت عشق خود مي شود و قلب گرفتار او در تب و تاب عشق مي سوزد و فريدون جوان ، مدتي دست از موسيقي مي كشد.
پس از مدت كوتاهي كناره گيري ، درسال 1348 صاحب كاباره ي كازبا ، ازفريدون و همراهانش دعوت به شروع فعاليت در شيراز و كاباره ي خود مي كند و فريدون نيز به خارتسكين قلب مجروح خود اين دعوت را مي پذيرد و به شيراز مي روند و رونق كار در شيراز باعث ماندگاري گروه درآنجا مي شود.
درسال 1350، خسرو هريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) در تلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك و پروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ، در صفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ، ديسكو ، بتهوون و پارس) عرضه مي گردد، اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.
بعد از گذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش و هشت) با فريدون فروغي قرارداد مي بندد و فروغي درسال 1351 بعد از پنج سال مشابه خواني ،آثار ري چارلز را كنار گذاشته و كارش را در تهران شروع مي كند و اين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل و غم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند. در همين سال توسط يكي از دوستانش با گلي فتوره چي آشنا مي شود و اين آشنايي منجربه ازدواج آن دو مي گردد. درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرا مي كند و در همين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي ازشهيار قنبري) و هواي تازه در برنامه ي رنگارنگ مي پردازد. درسال 1353 فروغي به علت عدم تفاهم روحي و فكري از همسرش جدا مي شود. و در همين سال او كه رفته رفته ، هنرمندقابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثارخود مي نمايد و اولين آلبوم خودرا با نام نياز به بازار عرضه مي كند. دومين آلبومش را با نام (ياران) در سال 1354 به بازار عرضه مي كند و در همين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي) از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود .
در سال 1356 ، پس از اعلام فضاي باز سياسي توسط رژيم، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت كاري ، سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند. در سال 1357 ، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران ، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد و در همين سال ترانه اي به نام روسپي را اجرا مي كند كه هرگز مجوز پخش نمي گيرد.
در سال 1358 ، بعد از انقلاب ، فروغي درايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه وشياد مي باشد.
بعد از انتشار اين كاست ، در سال 1359 فروغي ترانه ي بار دبستاني را براي فيلم (از فرياد تا ترور) به كارگرداني منصور تهراني اجرا مي كند و بعد از آن ترانه ي كوچه ي شهر دلم.
درسال 1360 چند ترانه ي خود را همراه با چند ترانه از كوروش يغمايي در آلبوم سل جاي مي دهد و در ما بين سال هاي 60 و61 آهنگ چهار قسمتي (چرانه؟) را مي سازد و اجرا مي كند.
اما رفته رفته مهر سكوت برلبان او سنگيني مي كند، پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند، ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. در اين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند ، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.
فروغي با اين شرايط عذاب آور به زندگي ادامه مي دهد و در اسفند سال 1372 با خانم سوسن معادليان آشنا مي شود و در خرداد 1373 با هم ازدواج مي كنند.ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را در او فراهم مي آورد و او دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرد، شعرمي گويد، آهنگ مي سازد و شروع به تدريس گيتار ، ارگ و پيانو مي كند.
در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود، پس از 4 روز برگزاري كنسرت در كيش ، به تهران مي آيد وعلي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت ، با اين كار موافقت نمي شود و فروغي در تابستان 78 و پائيز79 دوباره به كيش باز مي گردد و به اجراي برنامه در هتل آناي كيش مي پردازد . درسال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصر را مي خواند و اميدوار مي شودكه بتواند مجوز كارهايش را بگيرد و در انتظار اكران فيلم مي ماند.
پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهر سال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيارقنبري : فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت
(من با وصیت نامه شروع می کنم:
بگوييد که بر گورم بنويسند
زندگي را دوست داشت
ولي آن را نشناخت
مهربون بود ولي مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولي از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب وجوش بود
ولي کسي بدان راه نيافت
در زندگي احساس تنهايي مي نمود
ولي هرگز دل به کسي نداد
و خلا صه بنويسيد
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن
از زنده یاد مرحوم فریدون فروغی)
در تنهايي خود به سرودن شعر و نواختن تارمي پرداخت و از مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم و كاشان ـ به شمار مي آمد. فريدون فروغي ، در سال 1335 و در شش سالگي ، تحصيل را آغازكرد و عاقبت در سال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت و پس از آن ديگر تحصيل را رها كرد. فريدون فروغي ، موسيقي را بدون داشتن استاد و يا معلم فرا مي گيرد و با توجه به كارهاي راك و مخصوصا (ري چارلز) به تمرين و يادگيري مي پردازد.
درسن 16 سالگي ، باهمراه ساختن گروهي نوازنده با خود موسيقي را به صورت جدي شروع مي كند و در مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها و آهنگ هاي روز فرنگي و به خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازد و تا سن 18 سالگي كار خود را به همين صورت ادامه مي دهد. در همين ايام عشق و دلدادگي او را گرفتار مي كند، اما در ناباوري كامل ، پس از مدتي متوجه غيبت عشق خود مي شود و قلب گرفتار او در تب و تاب عشق مي سوزد و فريدون جوان ، مدتي دست از موسيقي مي كشد.
پس از مدت كوتاهي كناره گيري ، درسال 1348 صاحب كاباره ي كازبا ، ازفريدون و همراهانش دعوت به شروع فعاليت در شيراز و كاباره ي خود مي كند و فريدون نيز به خارتسكين قلب مجروح خود اين دعوت را مي پذيرد و به شيراز مي روند و رونق كار در شيراز باعث ماندگاري گروه درآنجا مي شود.
درسال 1350، خسرو هريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) در تلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسرو هريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است و ترانه ي آدمك و پروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ، در صفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ، ديسكو ، بتهوون و پارس) عرضه مي گردد، اين دو ترانه گل مي كند و بر سر زبان ها مي افتد.
بعد از گذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش و هشت) با فريدون فروغي قرارداد مي بندد و فروغي درسال 1351 بعد از پنج سال مشابه خواني ،آثار ري چارلز را كنار گذاشته و كارش را در تهران شروع مي كند و اين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل و غم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند. در همين سال توسط يكي از دوستانش با گلي فتوره چي آشنا مي شود و اين آشنايي منجربه ازدواج آن دو مي گردد. درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرا مي كند و در همين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي ازشهيار قنبري) و هواي تازه در برنامه ي رنگارنگ مي پردازد. درسال 1353 فروغي به علت عدم تفاهم روحي و فكري از همسرش جدا مي شود. و در همين سال او كه رفته رفته ، هنرمندقابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثارخود مي نمايد و اولين آلبوم خودرا با نام نياز به بازار عرضه مي كند. دومين آلبومش را با نام (ياران) در سال 1354 به بازار عرضه مي كند و در همين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي) از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود .
در سال 1356 ، پس از اعلام فضاي باز سياسي توسط رژيم، فروغي بعد از دو سال ممنوعيت كاري ، سومين آلبوم خود را با نام (سال قحطي) به بازار عرضه مي كند. در سال 1357 ، با وخيم شدن اوضاع سياسي ايران ، فروغي اعتراض خود را به اوضاع كشور با انتشار آلبوم (بت شكن) اعلام مي دارد و در همين سال ترانه اي به نام روسپي را اجرا مي كند كه هرگز مجوز پخش نمي گيرد.
در سال 1358 ، بعد از انقلاب ، فروغي درايران مي ماند و كنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و از دلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه وشياد مي باشد.
بعد از انتشار اين كاست ، در سال 1359 فروغي ترانه ي بار دبستاني را براي فيلم (از فرياد تا ترور) به كارگرداني منصور تهراني اجرا مي كند و بعد از آن ترانه ي كوچه ي شهر دلم.
درسال 1360 چند ترانه ي خود را همراه با چند ترانه از كوروش يغمايي در آلبوم سل جاي مي دهد و در ما بين سال هاي 60 و61 آهنگ چهار قسمتي (چرانه؟) را مي سازد و اجرا مي كند.
اما رفته رفته مهر سكوت برلبان او سنگيني مي كند، پس از آن تنها خاموشي و تنهايي ست كه مي ماند، ايجاد ممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. در اين سال ها تنها يار او خلوت و گوشه نشيني ست و علي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني بر او تحميل مي كند ، هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.
فروغي با اين شرايط عذاب آور به زندگي ادامه مي دهد و در اسفند سال 1372 با خانم سوسن معادليان آشنا مي شود و در خرداد 1373 با هم ازدواج مي كنند.ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را در او فراهم مي آورد و او دوباره فعاليت خود را از سر مي گيرد، شعرمي گويد، آهنگ مي سازد و شروع به تدريس گيتار ، ارگ و پيانو مي كند.
در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي در تالار حافظيه ي كيش مي شود، پس از 4 روز برگزاري كنسرت در كيش ، به تهران مي آيد وعلي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت ، با اين كار موافقت نمي شود و فروغي در تابستان 78 و پائيز79 دوباره به كيش باز مي گردد و به اجراي برنامه در هتل آناي كيش مي پردازد . درسال 79 براي تيتراژ پاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصر را مي خواند و اميدوار مي شودكه بتواند مجوز كارهايش را بگيرد و در انتظار اكران فيلم مي ماند.
پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند و در روز جمعه سيزدهم مهر سال 1380 خود را از چنگ اين دنياي بي عشق مي رهاند و به گفته ي شهيارقنبري : فريدون فروغي را فراموشي و خاموشي كشت
(من با وصیت نامه شروع می کنم:
بگوييد که بر گورم بنويسند
زندگي را دوست داشت
ولي آن را نشناخت
مهربون بود ولي مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولي از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب وجوش بود
ولي کسي بدان راه نيافت
در زندگي احساس تنهايي مي نمود
ولي هرگز دل به کسي نداد
و خلا صه بنويسيد
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن
از زنده یاد مرحوم فریدون فروغی)

- پست: 3047
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۹:۴۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 58 بار
- سپاسهای دریافتی: 384 بار
- تماس:

- پست: 15899
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 72687 بار
- سپاسهای دریافتی: 31681 بار
- تماس:
susan
ممنون از شما
اگر بيوگرافي درخواست دوستمون Pars رو هم قرار بديد عالي ميشه (متاسفانه من در اين رابطه سر رشتهاي ندارم
)
ممنون از شما
اگر بيوگرافي درخواست دوستمون Pars رو هم قرار بديد عالي ميشه (متاسفانه من در اين رابطه سر رشتهاي ندارم
)زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
نام:سکینه دده بالا
نام هنری:هایده
تاریخ تولد:1321
محل تولد:کرمانشاه
تاریخ وفات:1368
محل وفات:آمریکا
محل دفن:آمریکا
هایده در سال 1321 شمسی در یکی از روستاه ای کرمانشاه بدنیا آمد.وی کارش را در رادیو با برنامه های رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ ایران بود.
زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به امریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد...تا این که در 30 دی 1368 با این که هنوز بیش از 47 بهاراز عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.
پیکر هایده در مراسمی با شکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد.
"تلخ ترین خاطه هایده"
تلخ ترین خاطره من اینه که آهنگی از جهانبخش پازوکی به من پیشنهاد شده بود بخونم که ترجیح بند آن اینه"من خودم رفتنی ام"من به شدت به پازوکی پافشاری می کردم که من این آهنگ را نمی خونم،نمی دونم چرا دلشوره عجیبی داشتمچون می خواستم به مسافرت اروپا بیام و فکر حادثه ای مرا تعقیب می کرد،فکر می کردم،بیماری ای ،تصادفی و یا چیزی باعث شود که من برنگردم به ایران وهیچ وقت فکر نمی کردم چنین اتفاقی بیافتد و من تا امروز یعنی 6 سال نتوانم وطنم را ببینم.به هر صورت با با ناراحتی خیلی شدید رفتم روی صحنه و اونو اجرا کردم.7 شهریور ایران را به قصد لندن ترک کردم و نمی تونم براتون توضیح بدم که حالت من در اون ساعت و لحظه چگونه بود.
در سالهای پس از انقلاب،میان 1360تا1368 و شاید به سبب ترانه های غمیادانه(نوستالژیک)وطنی که می خواند،روز به روز بر شمار طرفدارانش در خارج از ایران افزوده می شد،هر چند که در داخل ایران نامش حتی از فهرست کتابهای مرجع زودوده شده بود.
هایده از سال1345 فراگیری موسیقی و آواز خوانی را نزد موسیقیدان معروف علی تجویدی آغاز کرد.تجویدی در میان آهنگسازان ایرانی،معروف شده است به"کاشف صداهای ناب"!البته صداها را کشف کرده،پرورش داده،معرفی کرده،ولی چند صباحی نگذشته که آنها را از دست داده است.یا خوشان به راه دیگر،غالباً راه کاباره،رفته اند و یا "رنود:آنها را از او غنیمت گرفته اند.هایده به گمان از آخرین کشفیات تجویدی می باشد.شانسی که هایده آورده،این بود که تجویدیآهنگ تازه ای را در"مخالف سه گاه"و در پیوند با شعری برانگیزاننده از "رهی معیری"آماده اجرا داشته است.این ترانه با زیر و بالا هایی که دارد،معرف دقیقی برای صدای گسترده و پرتوان هایده شده ونیز متقابلاً ترنه"تجویدی-معیر"را تاثیر بیشتر بخشیده است.نام این ترانه"آزاده"می باشد.
هایده،اگرچه در سالهای پیش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بیشترین زمان وتوان خود را در خدمت"بازار"قرار داد که بیشتر به سود و زیان می اندیشید تا به ارزشهای آنها.
هایده،سرانجام،درسال1368در سانفرانسیسکو،به دلیل سکته قلبی در گذشت و در گورستان"وست وود"لس آنجلس به خاک سپرده شد.
شهرام کاشانی در ۷ جولای ۱۹۷۴ برابر با ۱۶ تیر ۱۳۵۳
در روم ایتالیا متولد شد.
۱۵ ساله که کار هنریش رو شروع کرده و طی این سالها
۷ البوم ارایه داده که عبارتند از:
۱-هوس-دوستان-عطش-رنگ عشق-نگو و خوشحالم.
نا گفته نمونه که شهرام البومی رو در دست تولید
داره که قراره با نام بازی تمومه به بازار ارایه بشه .
این البوم شامل ۸ ترانست .
شهرام مدتی برای دوری از لس انجلس و عوض شدن روحیش
مدتی به سندیگو رفت اما حالا دوباره برای نزدیک بودن به
محیط های کاریش به لس انجلس برگشت.
شهرام از بین رنگها ابی - سفید و مشکی رو
بیشتر دوست داره و اینو از رنگ لباسهاش هم میشه
فهمید.
شهرام از عذاها قرمه سبزی رو بیشتر دوست داره
و طرفدار تیم استقلاله
در ضمن شهرام در شرف ازدواجه

