روح و روان
مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
كاهشفزاينده انگيزه ازدواج درجوانان!
دبير انجمن روانپزشكان با تاكيد بر لزوم پيشگيري از بروز اختلالات رواني در جامعه، عدم برخورداري از ازدواج صحيح و علمي، فقر فرهنگي و اقتصادي و عوامل اجتماعي مانند اعتياد را از جمله عوامل موثر در بروز اختلالات رواني دانست و انگيزه، بلوغ اجتماعي و رواني و اطلاعات كامل از جنس مخالف را سه شرط اساسي براي ازدواج موفق عنوان كرد.
دكتر پرويز مظاهري در گفتوگو با ايسنا، با اشاره به نقش زمينههاي زيستي، رواني و اجتماعي در ابتلا به اختلالات روانپزشكي، گفت: برخي بيماريها و اختلالات روانپزشكي از زمينههاي ژنتيك و خانوادگي برخوردارند. بر اين اساس در صورت سابقه خانوادگي ابتلا به يك بيماري رواني مانند اسكيزوفرنيا، شانس ابتلا ديگر افراد خانواده به اختلالات رواني، بيشتر از ديگر افراد جامعه است.
وي با تاكيد بر لزوم پيشگيري از بروز اختلالات رواني ميان افراد مختلف جامعه، درعين حال ازدواج صحيح و اصولي را از جمله اقدامات موثر در پيشگيري از بروز اختلالات رواني دانست و گفت: ازدواج نبايد بر فرض اين كه پسر يا دختر به سن ازدواج رسيدهاند، صورت گيرد. لازم است ازدواج، صحيح، اصولي و بر اساس معيارهاي شناخته شده و علمي باشد.
مجادلات والدين در نهايت به اختلالات روانپزشكي فرزندانشان ميانجامد
اين روانپزشك، انگيزه شخص، بلوغ كامل اجتماعي - رواني و داشتن اطلاعات كامل از جنس مخالف را سه شرط اساسي براي ازدواج عنوان كرد كه اغلب خانوادهها به آن توجهي ندارند و ادامه داد: براي يك ازدواج موفق، خود شخص بايد تمايل و آمادگي لازم براي ازدواج را داشته باشد. همچنين بلوغ جسمي، براي ازدواج شرط كافي نيست. فرد بايد توانايي تشخيص خوب را از بد داشته باشد، مسووليت پذير بوده و از قدرت برنامهريزي برخوردار باشد. بنابراين بلوغ كامل اجتماعي و رواني براي ازدواج لازم است. از طرف ديگر دختران و پسران براي ازدواج بايد از خصوصيات روانشناختي جنس مخالف آگاهي كامل داشته باشند.
وي، كم انگيزگي جوانان در ازدواج را از مشكلات جامعه كنوني دانست و گفت: متاسفانه اين روند در حال گسترش است و اغلب جوانان صرفا به دليل تمكين از پدر و مادر و يا دلايلي از اين قبيل تن به ازدواج ميدهند. بنابراين اطلاعات كاملي از ويژگيهاي شخصيتي، انتظارات جنس مخالف و ... ندارند. بر اين اساس اغلب مجادلات پدر و مادرها كه در نهايت به اختلالات روانپزشكي فرزندان آنها منجر ميشود، به دليل ناديده گرفتن همين سه موضوع مذكور است. اگر ازدواجها به شكلي صحيح و علمي صورت گيرد، به دنبال آن مشكلات خانوادگي، اختلافات و مجادلات از بين ميرود و در نتيجه فرزندان آن خانواده به اختلالات رواني مبتلا نخواهند شد.
دكتر مظاهري در ادامه گفت: در صورت وجود زمينه ژنتيكي يك اختلال روانپزشكي حتي الامكان سعي شود ازدواجي صورت نگيرد يا آن ازدواج با بررسيهاي كامل ژنتيكي انجام شود و زن و مرد با علم به اين موضوع كه ممكن است فرزندان آنها نيز به اين اختلالات مبتلا شوند، ديگر زمينههاي موثر در ابتلا به اختلالات رواني را حذف كنند.
فقر اقتصادي و فرهنگي؛ زمينهساز اختلالات رواني
وي مسايل اجتماعي را از ديگر عوامل موثر در بروز اختلالات رواني دانست و گفت: مشكلات جامعه ميتواند به اختلالات روانپزشكي دامن بزند. به عنوان مثال فقر فرهنگي و اقتصادي از عوامل ايجاد اختلالات افسردگي، اضطراب، اختلالات هذياني، اختلال خواب و ... است. در توسعه جوامع شهري بايد به امكانات نيز توجه شود. بنابراين علاوه بر امكاناتي مانند آب، برق و گاز، لازم است به امكانات رفاهي، تفريحي و فراهم بودن امكان ارتزاق عمومي نيز توجه شود.
كاهش درصد قابل توجهي از اختلالات روانپزشكي به دنبال كنترل و درمان اعتياد
به گفته اين روانپزشك، معضل اجتماعي «اعتياد» نيز از جمله عوامل زمينهساز اختلالات روانپزشكي است كه لازم است مسوولان و دستاندركاران براي كنترل و ريشه كن شدن آن تلاش كنند. از آنجا كه اكنون استفاده از مواد مخدر، محرك و توهمزا در جامعه مشكلات زيادي را ميان والدين و فرزندان و همسران به دنبال دارد، كنترل و درمان اعتياد ميتواند درصد قابل توجهي از اختلالات روانپزشكي در جامعه را كاهش دهد.
نقش سيستم آموزش و پرورش در پيشگيري از بروز اختلالات رواني موثر است
وي با اشاره به تاثير سيستم آموزش و پرورش در پيشگيري از بروز اختلالات رواني به ايسنا گفت: لازم است معلمان با دانش و علاقه كافي به آموزش و پرورش دانشآموزان بپردازند نه به صرف اين كه يك شغل داشته باشند؛ چرا كه دانشآموزاني كه زير دست معلمان فاقد انگيزه و دانش كافي تربيت ميشوند، در آينده از نظر رواني افراد سالمي نخواهند بود.
18 سال ابتدايي زندگي تعيين كننده شكلگيري شخصيت فرد
دكتر مظاهري 18 سال ابتدايي زندگي را بسيار مهم و تعيين كننده در شكلگيري شخصيت فرد دانست و ادامه داد: هر چند كه بيشتر شخصيت فرد در شش سال نخستين زندگي و در خانواده شكل ميگيرد، اما 12 سال پس از آن، در مدرسه است؛ بنابراين لازم است كه به سيستم فرهنگي و آموزشي جامعه اهميت داده شود.
كاهش بسياري از مشكلات زمينهاي اختلالات روانپزشكي به دنبال اجراي قانون سلامت روان
وي با اشاره به تدوين پيش نويس قانون سلامت روان، ابراز اميدواري كرد كه با تصويب و اجراي اين قانون، بسياري از مشكلات زمينهاي اختلالات روانپزشكي كاهش يابد.
مظاهري در ادامه گفت: در پيشگيري از اختلالات روانپزشكي سه اصل مطرح است؛ ابتدا پيشگيري اوليه و اقداماتي كه بايد انجام داد تا افراد به اين اختلالات مبتلا نشوند. پيشگيري نوع دوم مربوط به زماني است كه شخص به اين اختلالات مبتلا شده، بنابراين بايد امكانات درماني كافي به منظور مديريت سريع بيماري وجود داشته است. پيشگيري سوم نيز زماني است كه بيماري در فرد استقرار يافته و يك سري ناتواناييها را به دنبال داشته كه ميتواند جامعه را تحت تاثير قرار دهد.
پيشگيري، مقدم بر درمان
دبير انجمن روانپزشكان با تاكيد بر لزوم مقدم دانستن پيشگيري از درمان گفت: اجراي قانون سلامت روان در هر سه مورد پيشگيري عنوان شده، موثر است؛ اما به موارد دوم و سوم يعني درمان و پيشگيري از عوارض بعدي اختلالات روانپزشكي بيشتر پرداخته است. اين در حالي است كه هزينه پيشگيري كمتر از درمان است و اگر به جلوگيري از بروز بيماريها بيشتر توجه شود، ديگر لازم نيست كه نگران درمان عوارض مزمن شده بيماريها باشيم.
دبير انجمن روانپزشكان با تاكيد بر لزوم پيشگيري از بروز اختلالات رواني در جامعه، عدم برخورداري از ازدواج صحيح و علمي، فقر فرهنگي و اقتصادي و عوامل اجتماعي مانند اعتياد را از جمله عوامل موثر در بروز اختلالات رواني دانست و انگيزه، بلوغ اجتماعي و رواني و اطلاعات كامل از جنس مخالف را سه شرط اساسي براي ازدواج موفق عنوان كرد.
دكتر پرويز مظاهري در گفتوگو با ايسنا، با اشاره به نقش زمينههاي زيستي، رواني و اجتماعي در ابتلا به اختلالات روانپزشكي، گفت: برخي بيماريها و اختلالات روانپزشكي از زمينههاي ژنتيك و خانوادگي برخوردارند. بر اين اساس در صورت سابقه خانوادگي ابتلا به يك بيماري رواني مانند اسكيزوفرنيا، شانس ابتلا ديگر افراد خانواده به اختلالات رواني، بيشتر از ديگر افراد جامعه است.
وي با تاكيد بر لزوم پيشگيري از بروز اختلالات رواني ميان افراد مختلف جامعه، درعين حال ازدواج صحيح و اصولي را از جمله اقدامات موثر در پيشگيري از بروز اختلالات رواني دانست و گفت: ازدواج نبايد بر فرض اين كه پسر يا دختر به سن ازدواج رسيدهاند، صورت گيرد. لازم است ازدواج، صحيح، اصولي و بر اساس معيارهاي شناخته شده و علمي باشد.
مجادلات والدين در نهايت به اختلالات روانپزشكي فرزندانشان ميانجامد
اين روانپزشك، انگيزه شخص، بلوغ كامل اجتماعي - رواني و داشتن اطلاعات كامل از جنس مخالف را سه شرط اساسي براي ازدواج عنوان كرد كه اغلب خانوادهها به آن توجهي ندارند و ادامه داد: براي يك ازدواج موفق، خود شخص بايد تمايل و آمادگي لازم براي ازدواج را داشته باشد. همچنين بلوغ جسمي، براي ازدواج شرط كافي نيست. فرد بايد توانايي تشخيص خوب را از بد داشته باشد، مسووليت پذير بوده و از قدرت برنامهريزي برخوردار باشد. بنابراين بلوغ كامل اجتماعي و رواني براي ازدواج لازم است. از طرف ديگر دختران و پسران براي ازدواج بايد از خصوصيات روانشناختي جنس مخالف آگاهي كامل داشته باشند.
وي، كم انگيزگي جوانان در ازدواج را از مشكلات جامعه كنوني دانست و گفت: متاسفانه اين روند در حال گسترش است و اغلب جوانان صرفا به دليل تمكين از پدر و مادر و يا دلايلي از اين قبيل تن به ازدواج ميدهند. بنابراين اطلاعات كاملي از ويژگيهاي شخصيتي، انتظارات جنس مخالف و ... ندارند. بر اين اساس اغلب مجادلات پدر و مادرها كه در نهايت به اختلالات روانپزشكي فرزندان آنها منجر ميشود، به دليل ناديده گرفتن همين سه موضوع مذكور است. اگر ازدواجها به شكلي صحيح و علمي صورت گيرد، به دنبال آن مشكلات خانوادگي، اختلافات و مجادلات از بين ميرود و در نتيجه فرزندان آن خانواده به اختلالات رواني مبتلا نخواهند شد.
دكتر مظاهري در ادامه گفت: در صورت وجود زمينه ژنتيكي يك اختلال روانپزشكي حتي الامكان سعي شود ازدواجي صورت نگيرد يا آن ازدواج با بررسيهاي كامل ژنتيكي انجام شود و زن و مرد با علم به اين موضوع كه ممكن است فرزندان آنها نيز به اين اختلالات مبتلا شوند، ديگر زمينههاي موثر در ابتلا به اختلالات رواني را حذف كنند.
فقر اقتصادي و فرهنگي؛ زمينهساز اختلالات رواني
وي مسايل اجتماعي را از ديگر عوامل موثر در بروز اختلالات رواني دانست و گفت: مشكلات جامعه ميتواند به اختلالات روانپزشكي دامن بزند. به عنوان مثال فقر فرهنگي و اقتصادي از عوامل ايجاد اختلالات افسردگي، اضطراب، اختلالات هذياني، اختلال خواب و ... است. در توسعه جوامع شهري بايد به امكانات نيز توجه شود. بنابراين علاوه بر امكاناتي مانند آب، برق و گاز، لازم است به امكانات رفاهي، تفريحي و فراهم بودن امكان ارتزاق عمومي نيز توجه شود.
كاهش درصد قابل توجهي از اختلالات روانپزشكي به دنبال كنترل و درمان اعتياد
به گفته اين روانپزشك، معضل اجتماعي «اعتياد» نيز از جمله عوامل زمينهساز اختلالات روانپزشكي است كه لازم است مسوولان و دستاندركاران براي كنترل و ريشه كن شدن آن تلاش كنند. از آنجا كه اكنون استفاده از مواد مخدر، محرك و توهمزا در جامعه مشكلات زيادي را ميان والدين و فرزندان و همسران به دنبال دارد، كنترل و درمان اعتياد ميتواند درصد قابل توجهي از اختلالات روانپزشكي در جامعه را كاهش دهد.
نقش سيستم آموزش و پرورش در پيشگيري از بروز اختلالات رواني موثر است
وي با اشاره به تاثير سيستم آموزش و پرورش در پيشگيري از بروز اختلالات رواني به ايسنا گفت: لازم است معلمان با دانش و علاقه كافي به آموزش و پرورش دانشآموزان بپردازند نه به صرف اين كه يك شغل داشته باشند؛ چرا كه دانشآموزاني كه زير دست معلمان فاقد انگيزه و دانش كافي تربيت ميشوند، در آينده از نظر رواني افراد سالمي نخواهند بود.
18 سال ابتدايي زندگي تعيين كننده شكلگيري شخصيت فرد
دكتر مظاهري 18 سال ابتدايي زندگي را بسيار مهم و تعيين كننده در شكلگيري شخصيت فرد دانست و ادامه داد: هر چند كه بيشتر شخصيت فرد در شش سال نخستين زندگي و در خانواده شكل ميگيرد، اما 12 سال پس از آن، در مدرسه است؛ بنابراين لازم است كه به سيستم فرهنگي و آموزشي جامعه اهميت داده شود.
كاهش بسياري از مشكلات زمينهاي اختلالات روانپزشكي به دنبال اجراي قانون سلامت روان
وي با اشاره به تدوين پيش نويس قانون سلامت روان، ابراز اميدواري كرد كه با تصويب و اجراي اين قانون، بسياري از مشكلات زمينهاي اختلالات روانپزشكي كاهش يابد.
مظاهري در ادامه گفت: در پيشگيري از اختلالات روانپزشكي سه اصل مطرح است؛ ابتدا پيشگيري اوليه و اقداماتي كه بايد انجام داد تا افراد به اين اختلالات مبتلا نشوند. پيشگيري نوع دوم مربوط به زماني است كه شخص به اين اختلالات مبتلا شده، بنابراين بايد امكانات درماني كافي به منظور مديريت سريع بيماري وجود داشته است. پيشگيري سوم نيز زماني است كه بيماري در فرد استقرار يافته و يك سري ناتواناييها را به دنبال داشته كه ميتواند جامعه را تحت تاثير قرار دهد.
پيشگيري، مقدم بر درمان
دبير انجمن روانپزشكان با تاكيد بر لزوم مقدم دانستن پيشگيري از درمان گفت: اجراي قانون سلامت روان در هر سه مورد پيشگيري عنوان شده، موثر است؛ اما به موارد دوم و سوم يعني درمان و پيشگيري از عوارض بعدي اختلالات روانپزشكي بيشتر پرداخته است. اين در حالي است كه هزينه پيشگيري كمتر از درمان است و اگر به جلوگيري از بروز بيماريها بيشتر توجه شود، ديگر لازم نيست كه نگران درمان عوارض مزمن شده بيماريها باشيم.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
کودکانی که «نه» نمیگویند مهارتهای زندگی را به خوبی آموزش ندیدهاند
یک روانپزشک با بیان اینکه کودکانی که توانایی "نه گفتن" را ندارند مهارتهای زندگی را به خوبی آموزش ندیدهاند، گفت:«مشکل اصلی افراد معتاد نیز عدم یادگیری این مهارت در سنین کودکی و نوجوانی برای پاسخ منفی به دوستان خود در استعمال مواد مخدر است.»
دکتر پرویز مظاهری در گفتگو با سامانه خبری «سلامتنیوز»، با تاکید بر اینکه خانوادهها باید در آموزش مهارتهای زندگی به کودکانشان دقت کافی داشته باشند، اظهار داشت:« برخی از والدین گمان میکنند که اطاعت بیچون و چرای فرزندانشان نشان دهنده درستی تربیت این افراد است.»
وی افزود:«کودکی که توانایی "نه گفتن" را آموزش ندیده باشد در خارج از خانه نیز نمیتواند از حق خود دفاع کند.»
این روانپزشک تصریح کرد:«نه گفتن یک حق است و تمامی افراد باید از این حق برخوردار باشند تا بتوانند در رویارویی با برخی از خواستهها توانایی ابراز دیدگاه ایشان را داشته باشند.»
وی متذکر شد:«فردی که مهارت نه گفتن به خواستههای غیرمعقول دیگران را نیاموخته باشد، در مواجهه با مشکلات زندگی امکان ابراز عقاید خود را ندارد و هر گونه ابراز مخالفت با دیدگاههای افراد دیگر را کثر شأن خود قلمداد میکند.»
مظاهری خاطر نشان کرد:« افراد معتاد نیز زمانی که برای نخستین مرتبه با درخواست استعمال مواد مخدر از سوی به اصطلاح دوستان خود مواجه میشوند توانایی "نه" گفتن به خواسته آنها را ندارند و در دام این ماده خانمانسوز گرفتار میشوند.»
یک روانپزشک با بیان اینکه کودکانی که توانایی "نه گفتن" را ندارند مهارتهای زندگی را به خوبی آموزش ندیدهاند، گفت:«مشکل اصلی افراد معتاد نیز عدم یادگیری این مهارت در سنین کودکی و نوجوانی برای پاسخ منفی به دوستان خود در استعمال مواد مخدر است.»
دکتر پرویز مظاهری در گفتگو با سامانه خبری «سلامتنیوز»، با تاکید بر اینکه خانوادهها باید در آموزش مهارتهای زندگی به کودکانشان دقت کافی داشته باشند، اظهار داشت:« برخی از والدین گمان میکنند که اطاعت بیچون و چرای فرزندانشان نشان دهنده درستی تربیت این افراد است.»
وی افزود:«کودکی که توانایی "نه گفتن" را آموزش ندیده باشد در خارج از خانه نیز نمیتواند از حق خود دفاع کند.»
این روانپزشک تصریح کرد:«نه گفتن یک حق است و تمامی افراد باید از این حق برخوردار باشند تا بتوانند در رویارویی با برخی از خواستهها توانایی ابراز دیدگاه ایشان را داشته باشند.»
وی متذکر شد:«فردی که مهارت نه گفتن به خواستههای غیرمعقول دیگران را نیاموخته باشد، در مواجهه با مشکلات زندگی امکان ابراز عقاید خود را ندارد و هر گونه ابراز مخالفت با دیدگاههای افراد دیگر را کثر شأن خود قلمداد میکند.»
مظاهری خاطر نشان کرد:« افراد معتاد نیز زمانی که برای نخستین مرتبه با درخواست استعمال مواد مخدر از سوی به اصطلاح دوستان خود مواجه میشوند توانایی "نه" گفتن به خواسته آنها را ندارند و در دام این ماده خانمانسوز گرفتار میشوند.»
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
نااميدي در زنان، خطر بروز سكته مغزي را افزايش ميدهد
محققان در آمريكا دريافتهاند: نااميدي در زنان خطر بروز سكته مغزي را افزايش ميدهد.
به گفته محققان؛ نااميدي فقط احساس ناخوشايند بدبختي نيست بلكه ميتواند آسيب بيشتري را در پي داشته باشد؛ به طوري كه بر اساس يافتههاي اخير اين احساس خطر ابتلا به سكته مغزي را بويژه در زنان افزايش ميدهد.
پژوهشگران دريافتهاند: زنان سالمي كه مدتها با احساس نااميدي زندگي كردهاند بيشتر با مشكل تشكيل پلاك در عروق سرخرگي گردنشان مواجه هستند و اين امر فاكتور تعيين كننده مهمي در بروز سكته مغزي است.
دكتر سوزان اورسون - از محقق دانشكده پزشكي دانشگاه مينسوتا كه شرح يافتههاي خود را در مجله «استروك» منتشر كرده خاطرنشان كرد: نتايج تحقيقات ما نشان ميدهد زناني كه بيشتر احساس نااميدي را تجربه ميكنند در آينده بيشتر دچار سكته مغزي يا قلبي ميشوند.
وي افزود: در بسياري از مطالعات پيشين رابطه بين افسردگي با بيماري قلبي مشاهده شده است و پژوهشهاي اخير نيز نشان ميدهد كه اميدواري ميتواند از زنان در برابر بيماريهاي قلبي محافظت كند. البته پژوهش دكتر اورسون - رز اولين مطالعهاي است كه تاثير مستقيم نااميدي روي افزايش خطر بروز سكته مغزي در زنان را آشكار ميسازد.
محققان در آمريكا دريافتهاند: نااميدي در زنان خطر بروز سكته مغزي را افزايش ميدهد.
به گفته محققان؛ نااميدي فقط احساس ناخوشايند بدبختي نيست بلكه ميتواند آسيب بيشتري را در پي داشته باشد؛ به طوري كه بر اساس يافتههاي اخير اين احساس خطر ابتلا به سكته مغزي را بويژه در زنان افزايش ميدهد.
پژوهشگران دريافتهاند: زنان سالمي كه مدتها با احساس نااميدي زندگي كردهاند بيشتر با مشكل تشكيل پلاك در عروق سرخرگي گردنشان مواجه هستند و اين امر فاكتور تعيين كننده مهمي در بروز سكته مغزي است.
دكتر سوزان اورسون - از محقق دانشكده پزشكي دانشگاه مينسوتا كه شرح يافتههاي خود را در مجله «استروك» منتشر كرده خاطرنشان كرد: نتايج تحقيقات ما نشان ميدهد زناني كه بيشتر احساس نااميدي را تجربه ميكنند در آينده بيشتر دچار سكته مغزي يا قلبي ميشوند.
وي افزود: در بسياري از مطالعات پيشين رابطه بين افسردگي با بيماري قلبي مشاهده شده است و پژوهشهاي اخير نيز نشان ميدهد كه اميدواري ميتواند از زنان در برابر بيماريهاي قلبي محافظت كند. البته پژوهش دكتر اورسون - رز اولين مطالعهاي است كه تاثير مستقيم نااميدي روي افزايش خطر بروز سكته مغزي در زنان را آشكار ميسازد.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
شناسایی فرد دروغگو با دست خط!
محققان شیوه ای جدید ارائه کرده اند که با تعیین خصوصیات فیزیکی دست خط افراد و تغییرات ایجاد شده در حین گفتن دروغ در این خصوصیات، می تواند به عنوان ابزاری قوی جایگزین سیستمهای دروغ سنج کنونی شود.
برای سالها متخصصان در تلاش بودند با رمزگشایی از خصوصیات دست خط ویژگی های شخصیتی افراد را ردیابی کرده و در برخی موارد جنایی درباره بیگناهی آنها قضاوت کنند.
با وجود اینکه این علم در حال خارج شدن از محدوده علمی بود، محققان اکنون دریافته اند که با کمک ابزارهای رایانه ای می توان به شکلی موثر خصوصیات دست خط افراد را تعیین کرد.
محققان از صفحه ای رایانه ای (Tablet) برای اندازه گیری خصوصیات فیزیکی دست خط فرد مورد آزمایش استفاده کردند، خصوصیاتی که کنترل آگاهانه آن برای فرد بسیار مشکل خواهد بود. مدت زمان قرار گرفتن خودکار بر روی کاغذ نسبت به معلق بودن خودکار در هوا، وسعت و طول هر یک از حروف نوشته شده و فشاری که برای نوشتن به سطح وارد می شود از جمله این خصوصیات فیزیکی هستند.
نتایج نشان داد این خصوصیات فیزیکی در هنگامی که فرد در حال نوشتن مطالب یا اعترافات دروغین است نسبت به زمانی که در حال نوشت حقیقت است تغییر می کند.
محققان معتقدند از این شیوه جدید می توان به عنوان ابزار قدرتمند و دقیق به عنوان جایگزینی برای سیستمهای دروغ سنج رایج مانند پلی گرافها استفاده کرد تا بتوان با دقت بالاتر مدارکی را برای استناد قانونی ارائه کرد.
بر اساس گزارش ساینس دیلی، سیستمهای پلی گراف معمولا در نتیجه واقعی اختلال ایجاد کرده و نتیجه قابل اطمینانی ارائه نمی کنند اما ابزار شناسایی دست خط می تواند به جای شیوه های رایج کلامی دقت چنین تحقیقاتی را تا حدی چشمگیر افزایش دهند.
محققان شیوه ای جدید ارائه کرده اند که با تعیین خصوصیات فیزیکی دست خط افراد و تغییرات ایجاد شده در حین گفتن دروغ در این خصوصیات، می تواند به عنوان ابزاری قوی جایگزین سیستمهای دروغ سنج کنونی شود.
برای سالها متخصصان در تلاش بودند با رمزگشایی از خصوصیات دست خط ویژگی های شخصیتی افراد را ردیابی کرده و در برخی موارد جنایی درباره بیگناهی آنها قضاوت کنند.
با وجود اینکه این علم در حال خارج شدن از محدوده علمی بود، محققان اکنون دریافته اند که با کمک ابزارهای رایانه ای می توان به شکلی موثر خصوصیات دست خط افراد را تعیین کرد.
محققان از صفحه ای رایانه ای (Tablet) برای اندازه گیری خصوصیات فیزیکی دست خط فرد مورد آزمایش استفاده کردند، خصوصیاتی که کنترل آگاهانه آن برای فرد بسیار مشکل خواهد بود. مدت زمان قرار گرفتن خودکار بر روی کاغذ نسبت به معلق بودن خودکار در هوا، وسعت و طول هر یک از حروف نوشته شده و فشاری که برای نوشتن به سطح وارد می شود از جمله این خصوصیات فیزیکی هستند.
نتایج نشان داد این خصوصیات فیزیکی در هنگامی که فرد در حال نوشتن مطالب یا اعترافات دروغین است نسبت به زمانی که در حال نوشت حقیقت است تغییر می کند.
محققان معتقدند از این شیوه جدید می توان به عنوان ابزار قدرتمند و دقیق به عنوان جایگزینی برای سیستمهای دروغ سنج رایج مانند پلی گرافها استفاده کرد تا بتوان با دقت بالاتر مدارکی را برای استناد قانونی ارائه کرد.
بر اساس گزارش ساینس دیلی، سیستمهای پلی گراف معمولا در نتیجه واقعی اختلال ایجاد کرده و نتیجه قابل اطمینانی ارائه نمی کنند اما ابزار شناسایی دست خط می تواند به جای شیوه های رایج کلامی دقت چنین تحقیقاتی را تا حدی چشمگیر افزایش دهند.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
اضطراب، ريشه ايجاد وسواس است
اضطراب ريشه تمام بيماريهاي رواني بوده و يکي از اين بيماريها که ممکن است اضطراب آن را به وجود آورد، وسواس است.
دکتر مجيد ضيائي، روانشناس در گفتوگو با ايسنا گفت: وسواس يک رفتار تکراري و غيرقابل کنترل است که فرد مبتلا با آن که نميداند اين تکرار برايش مشکل به وجود ميآورد نميتواند آن را کنترل کند.
وي افزود: وسواس بيشتر زمينه ژنتيکي دارد و اين اختلال در افرادي که در خانوادههاي پرجمعيت و پر سروصدا بزرگ شدهاند، بيشتر ديده ميشود.
ضيائي تاکيد کرد: وسواس هيچ جنبه مثبتي ندارد و اگر وسواس به عنوان يک خصوصيت شخصيتي به شمار آيد، افراد مبتلا به آن در موقعيتهاي مختلف اجتماعي بيشتر اختلال را به دليل پايبند بودن به يکسري اصول خاص در روابطشان با ديگران خواهند داشت.
وي افزود: براي درمان اين بيماري، تکنيکهاي مختلفي لازم است که شامل تکنيک توقف فکر يعني آموزش براي جلوگيري از افکار نامعقول و نامناسب ذهن و درمان از طريق دارودرماني و داروهاي شناختي رفتاري است
اضطراب ريشه تمام بيماريهاي رواني بوده و يکي از اين بيماريها که ممکن است اضطراب آن را به وجود آورد، وسواس است.
دکتر مجيد ضيائي، روانشناس در گفتوگو با ايسنا گفت: وسواس يک رفتار تکراري و غيرقابل کنترل است که فرد مبتلا با آن که نميداند اين تکرار برايش مشکل به وجود ميآورد نميتواند آن را کنترل کند.
وي افزود: وسواس بيشتر زمينه ژنتيکي دارد و اين اختلال در افرادي که در خانوادههاي پرجمعيت و پر سروصدا بزرگ شدهاند، بيشتر ديده ميشود.
ضيائي تاکيد کرد: وسواس هيچ جنبه مثبتي ندارد و اگر وسواس به عنوان يک خصوصيت شخصيتي به شمار آيد، افراد مبتلا به آن در موقعيتهاي مختلف اجتماعي بيشتر اختلال را به دليل پايبند بودن به يکسري اصول خاص در روابطشان با ديگران خواهند داشت.
وي افزود: براي درمان اين بيماري، تکنيکهاي مختلفي لازم است که شامل تکنيک توقف فکر يعني آموزش براي جلوگيري از افکار نامعقول و نامناسب ذهن و درمان از طريق دارودرماني و داروهاي شناختي رفتاري است
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
چیدن چمنها استرس را کاهش می دهد!
دانشمندان استرالیایی در تحقیقات خود دریافتند که چیدن چمنها و رایحه علفهای تازه کوتاه شده می تواند استرس را کاهش دهد.
محققان دانشگاه کویئن آیلند کشف کردند که چمنهای تازه چیده شده یک ماده شیمیایی معطر تولید می کنند که اثرات مفیدی بر روی خلق و خوی افراد دارد و موجب از بین رفتن استرس آنها می شود.
این دانشمندان این رایحه را به صورت آزمایشگاهی ساختند که عرضه تجاری آن می تواند از ماه آینده آغاز شود.
این رایحه که از سه ماده شیمیایی ساخته شده از نوک چمنهای تازه کوتاه شده آزاد می شود. این ماده "اسانس آرامش" نامگذاری شده است. دانشمندان استرالیایی با بررسی نقش این اسانس روی حیوانات دریافتند که این ماده از آسیب دیدن هیپوکامپ مغز جلوگیری می کند.
هیپوکامپ فضایی از مغز است که پاسخهای ارگانیسم به استرس را کنترل می کند. رایحه چمن تازه کوتاه شده به کاهش استرس کمک کرده و حافظه را تحریک می کند.
براساس گزارش تلگراف، هر بطری این رایحه به قیمت چهار پوند وارد بازار می شود.
دانشمندان استرالیایی در تحقیقات خود دریافتند که چیدن چمنها و رایحه علفهای تازه کوتاه شده می تواند استرس را کاهش دهد.
محققان دانشگاه کویئن آیلند کشف کردند که چمنهای تازه چیده شده یک ماده شیمیایی معطر تولید می کنند که اثرات مفیدی بر روی خلق و خوی افراد دارد و موجب از بین رفتن استرس آنها می شود.
این دانشمندان این رایحه را به صورت آزمایشگاهی ساختند که عرضه تجاری آن می تواند از ماه آینده آغاز شود.
این رایحه که از سه ماده شیمیایی ساخته شده از نوک چمنهای تازه کوتاه شده آزاد می شود. این ماده "اسانس آرامش" نامگذاری شده است. دانشمندان استرالیایی با بررسی نقش این اسانس روی حیوانات دریافتند که این ماده از آسیب دیدن هیپوکامپ مغز جلوگیری می کند.
هیپوکامپ فضایی از مغز است که پاسخهای ارگانیسم به استرس را کنترل می کند. رایحه چمن تازه کوتاه شده به کاهش استرس کمک کرده و حافظه را تحریک می کند.
براساس گزارش تلگراف، هر بطری این رایحه به قیمت چهار پوند وارد بازار می شود.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
شکست همیشه پلی برای پیروزی نیست
یک روانپزشک با بیان اینکه افراد، برداشت متفاوتی از شکستهای زندگی خود دارند، گفت:«برخلاف یک باور قدیمی که شکست ا همیشه پلی برای پیروزی هستند، ناکامیهای زندگی افراد وابسته به نوع نگاه آنها به جامعه تاثیرات متفاوتی را از خود بر جای میگذارند و همیشه منجر به پیروزی نمیشوند.»
یک روانپزشک با بیان اینکه افراد، برداشت متفاوتی از شکستهای زندگی خود دارند، گفت:«برخلاف یک باور قدیمی که شکست ا همیشه پلی برای پیروزی هستند، ناکامیهای زندگی افراد وابسته به نوع نگاه آنها به جامعه تاثیرات متفاوتی را از خود بر جای میگذارند و همیشه منجر به پیروزی نمیشوند.»
دکتر محمد غدیری در گفتگو با سامانه خبری «سلامتنیوز»، تاثیر شکست بر زندگی افراد را وابسته به میزان درک اشخاص از عوامل استرسزا دانست و اظهار داشت:« ناکامیهای زندگی افراد مختلف در شرایط سنی و روحی آنها آثار متفاوتی را از خود بر جای میگذارد.»
وی افزود: «برای یک کودک 6ساله و یک مرد 50 ساله، مرگ مادر معنای متفاوتی دارد و نمیتوان برای هر دو این افراد یک روش درمانی را توصیه کرد.»
این روانپزشک همچنین با رد یک باور قدیمی که هر شکست پلی برای پیروزی است، تصریح کرد:« شدت ناکامیهای زندگی برخی از افراد به قدری زیاد است که آنها را به سمت افسردگی سوق میدهد و دیگر امکانی برای تلاش به سوی پیروزی وجود ندارد.»
وی ادامه داد: «هر اندازه میزان استرسی که فرد شکست خورده تجربه میکند بیشتر باشد، امکان برگشت به زندگی عادی برای وی دشوارتر خواهد شد.»
غدیری تاکید کرد:«شکست در فواصل مختلف زندگی معانی متفاوتی دارد و علاوه بر این اشخاص نیز در برخود با مشکلات زندگی رفتارهای یکسانی ندارند.»
وی گفت:«شکست برای فردی که کاری را از دست میدهد اما امیدوار به کسب شغل بهتری است پلی برای پیروزی است، اما در رابطه با شخصی که به دلیل رکورد بازار کار، امیدی به از سرگیری شغل جدید ندارد، زمینهای برای افسردگی است.»
این متخصص با عنوان این مطلب که افسردگی نیازمند درمان است،متذکر شد:« فرد افسرده تا زمانی که تحت نظر یک پزشک متخصص به واکاوی دلایل افسردگی خود نپردازد، نمیتواند به زندگی عادی خود بازگردد.»
یک روانپزشک با بیان اینکه افراد، برداشت متفاوتی از شکستهای زندگی خود دارند، گفت:«برخلاف یک باور قدیمی که شکست ا همیشه پلی برای پیروزی هستند، ناکامیهای زندگی افراد وابسته به نوع نگاه آنها به جامعه تاثیرات متفاوتی را از خود بر جای میگذارند و همیشه منجر به پیروزی نمیشوند.»
یک روانپزشک با بیان اینکه افراد، برداشت متفاوتی از شکستهای زندگی خود دارند، گفت:«برخلاف یک باور قدیمی که شکست ا همیشه پلی برای پیروزی هستند، ناکامیهای زندگی افراد وابسته به نوع نگاه آنها به جامعه تاثیرات متفاوتی را از خود بر جای میگذارند و همیشه منجر به پیروزی نمیشوند.»
دکتر محمد غدیری در گفتگو با سامانه خبری «سلامتنیوز»، تاثیر شکست بر زندگی افراد را وابسته به میزان درک اشخاص از عوامل استرسزا دانست و اظهار داشت:« ناکامیهای زندگی افراد مختلف در شرایط سنی و روحی آنها آثار متفاوتی را از خود بر جای میگذارد.»
وی افزود: «برای یک کودک 6ساله و یک مرد 50 ساله، مرگ مادر معنای متفاوتی دارد و نمیتوان برای هر دو این افراد یک روش درمانی را توصیه کرد.»
این روانپزشک همچنین با رد یک باور قدیمی که هر شکست پلی برای پیروزی است، تصریح کرد:« شدت ناکامیهای زندگی برخی از افراد به قدری زیاد است که آنها را به سمت افسردگی سوق میدهد و دیگر امکانی برای تلاش به سوی پیروزی وجود ندارد.»
وی ادامه داد: «هر اندازه میزان استرسی که فرد شکست خورده تجربه میکند بیشتر باشد، امکان برگشت به زندگی عادی برای وی دشوارتر خواهد شد.»
غدیری تاکید کرد:«شکست در فواصل مختلف زندگی معانی متفاوتی دارد و علاوه بر این اشخاص نیز در برخود با مشکلات زندگی رفتارهای یکسانی ندارند.»
وی گفت:«شکست برای فردی که کاری را از دست میدهد اما امیدوار به کسب شغل بهتری است پلی برای پیروزی است، اما در رابطه با شخصی که به دلیل رکورد بازار کار، امیدی به از سرگیری شغل جدید ندارد، زمینهای برای افسردگی است.»
این متخصص با عنوان این مطلب که افسردگی نیازمند درمان است،متذکر شد:« فرد افسرده تا زمانی که تحت نظر یک پزشک متخصص به واکاوی دلایل افسردگی خود نپردازد، نمیتواند به زندگی عادی خود بازگردد.»
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
مولتي مدياها باعث آشفتگي ذهني ميشود
نتايج يك پژوهش جديد در آمريكا نشان ميدهد: استفاده از ابزار مولتي مديا و فعاليتهاي چند گانه با كاربرد رسانههاي الكترونيك شامل يوتيوب، توييتر و پست الكترونيك، باعث بروز آشفتگيهاي ذهني شده و براي سلامت روان انسان مضر هستند.
محققان دانشگاه استانفورد كه روي اين موضوع مطالعه كرده و نتايج يافتههاي خود را در نشريه پيشرفتهاي آكادمي ملي علوم منتشر كردهاند، خاطر نشان ساختند كه يافتههاي آنها در اين زمينه حيرت انگيز و تعجب آور است، آنها انتظار داشتند تاثير خوب تجهيزات و امكانات مولتي مديا را بر روي انسان مشاهده كنند، اما در عوض خلاف آن را پيدا كردند.
پروفسور ايال اوفير در اين باره ، خاطرنشان كرد: ما ميدانستيم كه چند كاره بودن از نقطه نظر مفهومي دشوار است و تصور ميكرديم كه اين ابزار توانايي خاصي به انسانها ميدهد تا بتواند چند كار را با هم انجام دهند، اما پس از انجام تحقيقات متوجه شديم كه نه تنها آنها با اين شيوه بهتر كار نميكنند، بلكه بازدهشان نيز بدتر ميشود.
اين محققان ميگويند: كاربران مولتي مديا اغلب در تمركز دچار مشكل ميشوند و در سازماندهي اطلاعات بدتر عمل ميكنند، همچنين در انتقال سريع بين وظايفشان ناتوان هستند.
محققان معتقدند اين يافته با توجه به گسترش استفاده از مولتي مدياها در جهان بسيار حائز اهميت بوده و بايد تحقيقات بيشتري روي آن صورت گيرد.
نتايج يك پژوهش جديد در آمريكا نشان ميدهد: استفاده از ابزار مولتي مديا و فعاليتهاي چند گانه با كاربرد رسانههاي الكترونيك شامل يوتيوب، توييتر و پست الكترونيك، باعث بروز آشفتگيهاي ذهني شده و براي سلامت روان انسان مضر هستند.
محققان دانشگاه استانفورد كه روي اين موضوع مطالعه كرده و نتايج يافتههاي خود را در نشريه پيشرفتهاي آكادمي ملي علوم منتشر كردهاند، خاطر نشان ساختند كه يافتههاي آنها در اين زمينه حيرت انگيز و تعجب آور است، آنها انتظار داشتند تاثير خوب تجهيزات و امكانات مولتي مديا را بر روي انسان مشاهده كنند، اما در عوض خلاف آن را پيدا كردند.
پروفسور ايال اوفير در اين باره ، خاطرنشان كرد: ما ميدانستيم كه چند كاره بودن از نقطه نظر مفهومي دشوار است و تصور ميكرديم كه اين ابزار توانايي خاصي به انسانها ميدهد تا بتواند چند كار را با هم انجام دهند، اما پس از انجام تحقيقات متوجه شديم كه نه تنها آنها با اين شيوه بهتر كار نميكنند، بلكه بازدهشان نيز بدتر ميشود.
اين محققان ميگويند: كاربران مولتي مديا اغلب در تمركز دچار مشكل ميشوند و در سازماندهي اطلاعات بدتر عمل ميكنند، همچنين در انتقال سريع بين وظايفشان ناتوان هستند.
محققان معتقدند اين يافته با توجه به گسترش استفاده از مولتي مدياها در جهان بسيار حائز اهميت بوده و بايد تحقيقات بيشتري روي آن صورت گيرد.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
گربه ها احساسات انسان را به بازی می گیرند!
محققان دانشگاه ساسکس اعلام کردند گربه ها با توجه به احساسات انسان هنگام نیاز نوعی صدای التماس مانند از خود ایجاد می کنند تا انسان را برای فراهم آوردن نیاز خود ترغیب کند.
مطالعات جدید نشان می دهد گربه ها به خوبی قادرند از احساسات انسان نسبت به خود برای دستیابی به خواسته هایشان مانند غذا استفاده کنند.
محققان در دانشگاه ساسکس اعلام کردند گربه ها با زیرکی تمام می توانند احساسات انسانها را برای دستیابی به خواسته هایشان به بازی بگیرند. این جاندارن نوعی صدای گریه مانند را با صدای مخصوص خود ترکیب کرده و به این شکل صاحب خود را برای تهیه غذا بر می انگیزانند.
به گفته دانشمندان امکان بی توجهی انسان به این صوت ترکیبی که حالتی کاملا التماسی دارد، بسیار مشکل خواهد بود و راندن گربه از خود در این موقعیت نیز کاری بسیار سخت خواهد بود. محققان همچنین این رفتار در گربه ها را که از لحن گریه مانند در دستیابی به خواسته های خودشان استفاده می کنند، به عنوان رفتاری کاملا زیرکانه که مقاومت انسان در برابر تن دادن به درخواست آنها نسبت به شرایط معمولی بسیار کمتر است، یاد می کنند.
آزمایشها بر روی تعدادی افراد مختلف که برخی از آنها حتی تجربه نگهداری از گربه ها را نداشته اند نشان می دهد که صوت ترکیبی گربه ها در انسان ناخشنودی بیشتر و سرعت واکنش بالاتری به وجود می آورد. زمانی که صوت گریه از این اصوات برداشته شد محققان مشاهده کردند سرعت پاسخگویی انسان در برابر صوت به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرد.
بر اساس گزارش ای بی سی، این رفتار بیشتر در میان گربه های خانگی که به تنهایی با مالک خود زندگی می کنند دیده می شود و گربه هایی که در محیطهای شلوغتر یا با چند گربه دیگر در حال زندگی هستند، کمتر از این رفتار استفاده می کنند.
محققان دانشگاه ساسکس اعلام کردند گربه ها با توجه به احساسات انسان هنگام نیاز نوعی صدای التماس مانند از خود ایجاد می کنند تا انسان را برای فراهم آوردن نیاز خود ترغیب کند.
مطالعات جدید نشان می دهد گربه ها به خوبی قادرند از احساسات انسان نسبت به خود برای دستیابی به خواسته هایشان مانند غذا استفاده کنند.
محققان در دانشگاه ساسکس اعلام کردند گربه ها با زیرکی تمام می توانند احساسات انسانها را برای دستیابی به خواسته هایشان به بازی بگیرند. این جاندارن نوعی صدای گریه مانند را با صدای مخصوص خود ترکیب کرده و به این شکل صاحب خود را برای تهیه غذا بر می انگیزانند.
به گفته دانشمندان امکان بی توجهی انسان به این صوت ترکیبی که حالتی کاملا التماسی دارد، بسیار مشکل خواهد بود و راندن گربه از خود در این موقعیت نیز کاری بسیار سخت خواهد بود. محققان همچنین این رفتار در گربه ها را که از لحن گریه مانند در دستیابی به خواسته های خودشان استفاده می کنند، به عنوان رفتاری کاملا زیرکانه که مقاومت انسان در برابر تن دادن به درخواست آنها نسبت به شرایط معمولی بسیار کمتر است، یاد می کنند.
آزمایشها بر روی تعدادی افراد مختلف که برخی از آنها حتی تجربه نگهداری از گربه ها را نداشته اند نشان می دهد که صوت ترکیبی گربه ها در انسان ناخشنودی بیشتر و سرعت واکنش بالاتری به وجود می آورد. زمانی که صوت گریه از این اصوات برداشته شد محققان مشاهده کردند سرعت پاسخگویی انسان در برابر صوت به میزان قابل توجهی کاهش پیدا کرد.
بر اساس گزارش ای بی سی، این رفتار بیشتر در میان گربه های خانگی که به تنهایی با مالک خود زندگی می کنند دیده می شود و گربه هایی که در محیطهای شلوغتر یا با چند گربه دیگر در حال زندگی هستند، کمتر از این رفتار استفاده می کنند.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
چگونه بعد از افسردگي، احساسات خوب را تجربه كنيم؟
بازگشت از افسردگي به زندگي عادي و بدون احساس غم و اندوه اغلب کار آساني نيست. مهمترين مشكل در كنترل اين اختلال رواني اين است که هيچكس نميداند چه اتفاقاتي قرار است در آينده براي وي رخ دهد.
بازگشت از افسردگي مثل ترميم شدن يک زخم و يا بهبود يك آسيب جسمي نيست. براي مثال وقتي دست يک بيمار ميشکند، پزشك براي ترميم اين شکستگي دستوراتي کاملاً ويژه و اختصاصي دارد. پزشک حداقل به طور تقريبي ميتواند به بيمار بگويد که دست او تا چند هفته در گچ خواهد ماند و اين بهبودي تا چه زماني طول ميکشد.
اما در مورد افسردگي اينگونه نيست. هر بيمار روند درماني متفاوتي را تجربه ميکند. فرآيندي که بسته به شرايط مختلف ميتواند از چندين هفته تا چندين ماه طول بکشد. البته براي بعضي از بيماران اين زمان بهبودي ممكن است خيلي طولانيتر شود.
بر اساس اين گزارش، هم چنين در 20 تا 30 درصد از افرادي که دچار افسردگي ميشوند، با وجود اين كه تحت درمان قرار ميگيرند، علايم بيماري هيچ وقت به طور کامل از بين نمي روند.
در مورد بيمار افسرده اين نکته اساسي است که وي نبايد احساس تنهايي کند. بر اساس آمار موسسه ملي سلامت ذهني در آمريکا در سال جاري ميلادي حدود 19 ميليون نفر فقط در اين كشور به افسردگي مبتلا هستند.
محققان به اين بيماران يا اطرافيان آنها توصيه ميكنند كه از احتمال برگشت پذيري افسردگي آگاه باشند. اگرچه بعضي از مردم در زندگي تنها يک بار به افسردگي مبتلا ميشوند اما افرادي هم هستند که چند بار اين بحران رواني را تجربه ميکنند.
احتمال برگشت پذيري افسردگي ممكن است کمي ترسناک به نظر برسد. اما اين آمارها بدان معني نيست که قرار است افسردگي در تمام عمر بر زندگي شما حاكم شود. تنها کافي است که آگاه باشيد. زماني که در حال دريافت درمان و بازگشت به زندگي و احساسهاي عادي تان هستيد، بايد سعي کنيد تا اطلاعات ارزشمندي را براي چگونگي بهتر ماندن خودتان به دست بياوريد. يک بار تجربه کردن بيماري به شما اين امکان را ميدهد که نشانههاي بيماري را بهتر بشناسيد و بدانيد در چه مواقع و حالاتي بيشتر آسيب پذير هستيد. اين آگاهي ميتواند به شما کمک کند تا بتوانيد زودتر و البته سريعتر از ديگران کمک بخواهيد.
همچنين بخواهيد که بهترين احساسات را داشته باشيد. وقتي که شما از يک افسردگي شديد نجات پيدا ميکنيد، داروها اين امکان را به شما ميدهند که ديگر بيمار نباشيد. ممکن است شما احساس شادي نکنيد، اما ميتوانيد از خانه و تخت خواب بيرون بياييد و دوباره به سرکارتان برگرديد.
اما اين کافي نيست كه فقط بتوانيد زندگي روزمره را بگذرانيد بلكه شما سزاوار آن هستيد كه احساسات خيلي بهتري داشته باشيد. همان احساسي را که قبل از ابتلا به بيماري داشتيد. اگر داروهاي فعليتان اين خواسته را براي شما برآورده نميکنند ميتوانيد روشهاي ديگري را تجربه کنيد. روشهاي زيادي وجود دارند که ميتوانند به شما در اين راه کمک کنند و يك مشاور روانشناس در اين زمينه راهنماي خوبي ميتواند باشد.
بنابراين از تلاش براي اين که هر روز احساس بهتري داشته باشيد دست برنداريد. با کمي تلاش و البته با كمك متخصص و اطرافيانتان ميتوانيد احساس خيلي بهتري را تجربه کنيد و از زندگي لذت ببريد.
بازگشت از افسردگي به زندگي عادي و بدون احساس غم و اندوه اغلب کار آساني نيست. مهمترين مشكل در كنترل اين اختلال رواني اين است که هيچكس نميداند چه اتفاقاتي قرار است در آينده براي وي رخ دهد.
بازگشت از افسردگي مثل ترميم شدن يک زخم و يا بهبود يك آسيب جسمي نيست. براي مثال وقتي دست يک بيمار ميشکند، پزشك براي ترميم اين شکستگي دستوراتي کاملاً ويژه و اختصاصي دارد. پزشک حداقل به طور تقريبي ميتواند به بيمار بگويد که دست او تا چند هفته در گچ خواهد ماند و اين بهبودي تا چه زماني طول ميکشد.
اما در مورد افسردگي اينگونه نيست. هر بيمار روند درماني متفاوتي را تجربه ميکند. فرآيندي که بسته به شرايط مختلف ميتواند از چندين هفته تا چندين ماه طول بکشد. البته براي بعضي از بيماران اين زمان بهبودي ممكن است خيلي طولانيتر شود.
بر اساس اين گزارش، هم چنين در 20 تا 30 درصد از افرادي که دچار افسردگي ميشوند، با وجود اين كه تحت درمان قرار ميگيرند، علايم بيماري هيچ وقت به طور کامل از بين نمي روند.
در مورد بيمار افسرده اين نکته اساسي است که وي نبايد احساس تنهايي کند. بر اساس آمار موسسه ملي سلامت ذهني در آمريکا در سال جاري ميلادي حدود 19 ميليون نفر فقط در اين كشور به افسردگي مبتلا هستند.
محققان به اين بيماران يا اطرافيان آنها توصيه ميكنند كه از احتمال برگشت پذيري افسردگي آگاه باشند. اگرچه بعضي از مردم در زندگي تنها يک بار به افسردگي مبتلا ميشوند اما افرادي هم هستند که چند بار اين بحران رواني را تجربه ميکنند.
احتمال برگشت پذيري افسردگي ممكن است کمي ترسناک به نظر برسد. اما اين آمارها بدان معني نيست که قرار است افسردگي در تمام عمر بر زندگي شما حاكم شود. تنها کافي است که آگاه باشيد. زماني که در حال دريافت درمان و بازگشت به زندگي و احساسهاي عادي تان هستيد، بايد سعي کنيد تا اطلاعات ارزشمندي را براي چگونگي بهتر ماندن خودتان به دست بياوريد. يک بار تجربه کردن بيماري به شما اين امکان را ميدهد که نشانههاي بيماري را بهتر بشناسيد و بدانيد در چه مواقع و حالاتي بيشتر آسيب پذير هستيد. اين آگاهي ميتواند به شما کمک کند تا بتوانيد زودتر و البته سريعتر از ديگران کمک بخواهيد.
همچنين بخواهيد که بهترين احساسات را داشته باشيد. وقتي که شما از يک افسردگي شديد نجات پيدا ميکنيد، داروها اين امکان را به شما ميدهند که ديگر بيمار نباشيد. ممکن است شما احساس شادي نکنيد، اما ميتوانيد از خانه و تخت خواب بيرون بياييد و دوباره به سرکارتان برگرديد.
اما اين کافي نيست كه فقط بتوانيد زندگي روزمره را بگذرانيد بلكه شما سزاوار آن هستيد كه احساسات خيلي بهتري داشته باشيد. همان احساسي را که قبل از ابتلا به بيماري داشتيد. اگر داروهاي فعليتان اين خواسته را براي شما برآورده نميکنند ميتوانيد روشهاي ديگري را تجربه کنيد. روشهاي زيادي وجود دارند که ميتوانند به شما در اين راه کمک کنند و يك مشاور روانشناس در اين زمينه راهنماي خوبي ميتواند باشد.
بنابراين از تلاش براي اين که هر روز احساس بهتري داشته باشيد دست برنداريد. با کمي تلاش و البته با كمك متخصص و اطرافيانتان ميتوانيد احساس خيلي بهتري را تجربه کنيد و از زندگي لذت ببريد.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
کشف علت تفاوتهای زنان و مردان در خنداندن دیگران
پژوهشگران آلمانی در تحقیقات خود نشان دادند که شوخی کردن و خنداندن دیگران یک ابزار قدرت است و به همین دلیل زنان کمتر با دیگران شوخی می کنند.
محققان دانشگاه فریبورگ دریافتند که خوشمزگی و خنداندن دیگران وسیله ای است که افراد به کمک آن در روابط اجتماعی خود زمام قدرت را در اختیار می گیرند.
بر اساس گزارش تلگراف، این دانشمندان در این خصوص توضیح دادند: "این تئوری توضیح می دهد که چرا حتی در روزگار ما هم زنان به ندرت با دیگران شوخی می کنند و حرفهای خنده دار می زنند. در حالی که مردان به راحتی دیگران را می خندانند. در حقیقت خود را خوشمزه نشان دادن به این معنی است که فرد کنترل موقعیت را از موضع بالاتر در اختیار می گیرد. به طوری که تا قبل از 1960 زنان به ندرت دیگران را می خنداندند چرا که تا آن زمان زنان از قدرت بالایی در مسائل اجتماعی برخوردار نبودند."
به گفته این محققان شوخی و هجو پایه خشونت دارند و به هیچ وجه لطیف نیستند. تا سال 1960 تنها مردان شوخی می کردند اما اکنون زنان نیز در این عرصه فعال شده اند و حتی امروز نیز پسران 4 تا 5 عبارت خنده دار بیشتر از دختران جوان می گویند.
این بررسیها نشان می دهد که خوشمزگی ترکیبی از قیدها و طعنه ها است و زنان اغلب از خوشمزگی برای شکستن قیود اجتماعی در کنار دوستان خود استفاده می کنند در حالی که مردان از خوشمزگی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای خود بهره می گیرند اما هر دو جنس از شوخی برای کنترل دیگران استفاده می کنند.
برای مثال پزشکان بعضی اوقات از خوشمزگی برای آسوده خاطر کردن بیماران استفاده می کنند اما اگر آنها هنگام کار سکوت کنند بیمار فکر می کند دانش پزشکی پزشک بسیار بالا است.
همچنین پرستاران و ماماها درباره بیماران خود جوک می گویند اما زمانی که پزشک حاضر باشد سکوت می کنند و بعضی افرادی که زیاد جوک می گویند وقتی در حضور یک فرد با موقعیت بالاتر قرار می گیرند دست از جوک گفتن و شوخی کردن بر می دارند.
پژوهشگران آلمانی در تحقیقات خود نشان دادند که شوخی کردن و خنداندن دیگران یک ابزار قدرت است و به همین دلیل زنان کمتر با دیگران شوخی می کنند.
محققان دانشگاه فریبورگ دریافتند که خوشمزگی و خنداندن دیگران وسیله ای است که افراد به کمک آن در روابط اجتماعی خود زمام قدرت را در اختیار می گیرند.
بر اساس گزارش تلگراف، این دانشمندان در این خصوص توضیح دادند: "این تئوری توضیح می دهد که چرا حتی در روزگار ما هم زنان به ندرت با دیگران شوخی می کنند و حرفهای خنده دار می زنند. در حالی که مردان به راحتی دیگران را می خندانند. در حقیقت خود را خوشمزه نشان دادن به این معنی است که فرد کنترل موقعیت را از موضع بالاتر در اختیار می گیرد. به طوری که تا قبل از 1960 زنان به ندرت دیگران را می خنداندند چرا که تا آن زمان زنان از قدرت بالایی در مسائل اجتماعی برخوردار نبودند."
به گفته این محققان شوخی و هجو پایه خشونت دارند و به هیچ وجه لطیف نیستند. تا سال 1960 تنها مردان شوخی می کردند اما اکنون زنان نیز در این عرصه فعال شده اند و حتی امروز نیز پسران 4 تا 5 عبارت خنده دار بیشتر از دختران جوان می گویند.
این بررسیها نشان می دهد که خوشمزگی ترکیبی از قیدها و طعنه ها است و زنان اغلب از خوشمزگی برای شکستن قیود اجتماعی در کنار دوستان خود استفاده می کنند در حالی که مردان از خوشمزگی برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهای خود بهره می گیرند اما هر دو جنس از شوخی برای کنترل دیگران استفاده می کنند.
برای مثال پزشکان بعضی اوقات از خوشمزگی برای آسوده خاطر کردن بیماران استفاده می کنند اما اگر آنها هنگام کار سکوت کنند بیمار فکر می کند دانش پزشکی پزشک بسیار بالا است.
همچنین پرستاران و ماماها درباره بیماران خود جوک می گویند اما زمانی که پزشک حاضر باشد سکوت می کنند و بعضی افرادی که زیاد جوک می گویند وقتی در حضور یک فرد با موقعیت بالاتر قرار می گیرند دست از جوک گفتن و شوخی کردن بر می دارند.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]

- پست: 1885
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۸, ۶:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 588 بار
- سپاسهای دریافتی: 2859 بار
Re: روح و روان
شما که از این طور نیستید؟!
به طور متوسط می توان گفت که هر فرد در فاصله زمانی 10 دقیقه سه دروغ می گوید. باور نمی کنید؟! مثال می زنیم.
ایا این عبارات برای شما اشنا نیست؟
- همین الان می خواستم باهات تماس بگیرم ، حالت را بپرسم!!
- وای، خدای من چه قدر لاغر شدی و خوش اندام!!!
- من هم شما را دوست دارم ، باور کنید، اصلا یه لحظه هم از یاد شما غافل نیستم، دل به دل راه داره........
همون طور که می بینید و می شنوید این جملات چندان هم نااشنا نیستند.ایا تا کنون فکر کرده اید که این جملات و ادعاها گزافی بیش نیست؟
یکی از محققین و روانشناسان دانشگاه ماساچوست ، 25 سال از عمر خود را صرف همین موضوع کرده تا بتواند آن را اثبات کند.او در کتاب معروف خود " دروغ در زندگی شما: راه های برقراری ارتباط درست" دلایل و شواهد دروغ را بررسی کرده است. او د راین کتاب چگونگی منحرف کردن حقایق(دروغ مصلحتی) را توسط مردم بررسی کرده و مزایا و معایب آن را مورد بررسی قرار داده است. تعجب و شگفتی اصلی این نویسنده و روانشناس به دلیل حضور این ادعاهای دروغین در همه جا می باشد. دروغ گفتن به قدری تبدیل به یک روال عادی و معمولی در رفتار آدم ها شده است که کمتر کسی وقوع آن را حتی احساس می کند. می توان گفت حساسیت وجدان به آن نیز کم شده است.
دروغ گفتن خیلی زود شروع می شود.فلد من نویسنده کتاب ذکر شده می گوید که دروغ گفتن و سر هم کردن ادعاهای نه چندان حقیقی از همان کودکی (بین سنین 2 تا 3 سال)آغاز می شود. به موازات بزرگتر شدن دروغ های گفته شده ناخالص تر می شود. به مرور زمان آموخته می شود که هنر دروغ گفتن به معنای موفقیت در دنیای بزرگسالی است.یعنی هر چه قدر که در این زمینه مهارت لازم کسب شود درصد موفقیت نیز به همان نسبت بالاتر خواهد رفت. علی رقم تمام مزایای اجتماعی دروغ گفتن ، فلد من معتقد است که باجی را تحمیل می کند هم برای فردی که دروغ و توهم تحویل مردم می دهد و هم برای کسی که این خیال و دروغ را باور می کند.
اما چرا دروغ می گوییم؟
فلد من می گوید ، ما دروغ می گوییم زیرا موثر و کارساز است. و کارساز است چون مردم دوست دارند که در مورد خود دروغ بشنوند. این که به نظر زیبا می ایند و یا اینکه ما با نظر آنها موافقی ایم می تواند دروغی خوشایند باشد.در بعضی موارد ما دروغ می گوییم چون می تواند مزیتی و فایده ای برای ما نسبت به دیگران داشته باشد.ما دروغ می گوییم تا دیگران را متقاعد کنیم که انتظار داریم چه چیزی را دیگران راجع به ما باور کنند.دلایل بسیار است اما به طور خلاصه می توان گفت که دروغ گفتن یک نوع گرایش و رهبرد اجتماعی است که توسط آن به می توان به آنچه خواهان آنیم دست یابیم.
آیا این که بعضی مردم تنها به دلیل نجات خود و در صورت ضرورت دروغ می گویند امری منطقی و درست است؟ اگر چه ما از اوان کودکی یاد می گیریم که دروغ بگوییم اما دروغ گفتن می تواند ریشه تکاملی نیز داشته باشد. با جستجو در بین حیوانات می توان ملاحظه کرد که آنها نیز به سبک ساده تری دروغ می گویند. مثلا رنگ آمیزی بدن جانوران. یا دروغ آنها نیز به صورت زیرکانه تر و پیچیده تر انجام می شود.مثلا کرم شب تاب علامتی از خود ساتع می کند که کرم های شب تاب دیگر را جذب کند. ونهایتا کرمی که به این روش جذب شده است ، خورده می شود. حیوانات با هوش تر نظیر شامپانزه و یا میمون انسان نما از انواع نیرنگ ها استفاده می کنند. و این روشی موثر برای بقای آنها می باشد.
اگر دروغ گفتن متضمن دریافت مزایای اجتماعی است ، پس کسی که در همه زمان ها درست می گوید چه وضعیتی خواهد داشت؟
فارغ از بحث اخلاقی ، دروغ گفتن اغلب تاثیر معکوسی دارد.اگر ارتباطی با دروغ شکل گرفت، مثلا این ارتباط پایداری نخواهد بود. دروغ اول می تواند به مثابه گلوله برفی باشد که به مرور زمان و حرکت به سمت جلو منجر به بزرگتر شدن و بیشتر شدن انواع دروغ های دیگر می شود.ناراستی منجر به بی اعتباری می شود. و تصور می شود که همه ما نیاز به رابطه معتبر و اصیل داریم. ما می خواهیم با دیگران صادقانه برخورد کنیم. اگر مرتب دروغ بگوییم تاثیر غلطی بر کیفیت ارتباط خواهیم گذاشت. متعاقب دروغ گفتن دروغ دریافت خواهیم کرد و همین امر منجر به انحراف ما از حقیقت می شود. و چه بسا حتی در شناخت خود نیز دچار مشکل می شویم. اینکه بشنویم : شما واقعا کار بزرگی انجام می دهید" اگر حقیقت نداشته باشد ، باعث می شود که هرگز در جهت مثبت و ارتقابخش حرکت نکنیم.
چه نوع دروغی بیشتر رواج دارد؟
زمانی که ما در ارتباط با دیگران دروغ می گوییم بیشتر دروغ هایی را می گوییم که منجر به ایجاد احساس رضایت دیگران از خودشان شود." من با تو موافقم"، " این لباسی که تن کردی ، فوق العاده است". ما گاهی اوقات نیز دروغ می گوییم تا ارتباط خود را با دیگران هموار تر کنیم. زمانی که دوست شما نام یک رستوران یا کتاب جدید را می گوید و شما ادعا می کنید که آنجا رفته اید یا کتاب را خوانده اید و حتی فراتر از ان ابراز علاقه نسبت به آن می کنید ، در صورتی که صحت ندارد، چیزی جز ایجاد هماهنگی ساختگی نیست. برای اینکه خود را بهتر نشان دهیم یا طبقه خود را بالاتر از آنچه هست جلوه دهیم ، می گوییم" اوه، من تاکنون به اروپا سفر کرده ام". اغلب ما دوست داریم که بیشتر از حد متوسط باشیم و متعاقب این گرایش دست به انواع دروغ ها می زنیم. اینکه من باهوش ترم، یا تواناترم و یا بهترین راننده هستم .این نگرش غیر واقع بینانه از خودمان اساسی است برای به دست آوردن آنچه در طول روز لازم است تا زندگی کنیم. این یک مکانیسم برای ارتقا و حفاظت از تصویر شخصی خودمان می باشد.
به طور متوسط می توان گفت که هر فرد در فاصله زمانی 10 دقیقه سه دروغ می گوید. باور نمی کنید؟! مثال می زنیم.
ایا این عبارات برای شما اشنا نیست؟
- همین الان می خواستم باهات تماس بگیرم ، حالت را بپرسم!!
- وای، خدای من چه قدر لاغر شدی و خوش اندام!!!
- من هم شما را دوست دارم ، باور کنید، اصلا یه لحظه هم از یاد شما غافل نیستم، دل به دل راه داره........
همون طور که می بینید و می شنوید این جملات چندان هم نااشنا نیستند.ایا تا کنون فکر کرده اید که این جملات و ادعاها گزافی بیش نیست؟
یکی از محققین و روانشناسان دانشگاه ماساچوست ، 25 سال از عمر خود را صرف همین موضوع کرده تا بتواند آن را اثبات کند.او در کتاب معروف خود " دروغ در زندگی شما: راه های برقراری ارتباط درست" دلایل و شواهد دروغ را بررسی کرده است. او د راین کتاب چگونگی منحرف کردن حقایق(دروغ مصلحتی) را توسط مردم بررسی کرده و مزایا و معایب آن را مورد بررسی قرار داده است. تعجب و شگفتی اصلی این نویسنده و روانشناس به دلیل حضور این ادعاهای دروغین در همه جا می باشد. دروغ گفتن به قدری تبدیل به یک روال عادی و معمولی در رفتار آدم ها شده است که کمتر کسی وقوع آن را حتی احساس می کند. می توان گفت حساسیت وجدان به آن نیز کم شده است.
دروغ گفتن خیلی زود شروع می شود.فلد من نویسنده کتاب ذکر شده می گوید که دروغ گفتن و سر هم کردن ادعاهای نه چندان حقیقی از همان کودکی (بین سنین 2 تا 3 سال)آغاز می شود. به موازات بزرگتر شدن دروغ های گفته شده ناخالص تر می شود. به مرور زمان آموخته می شود که هنر دروغ گفتن به معنای موفقیت در دنیای بزرگسالی است.یعنی هر چه قدر که در این زمینه مهارت لازم کسب شود درصد موفقیت نیز به همان نسبت بالاتر خواهد رفت. علی رقم تمام مزایای اجتماعی دروغ گفتن ، فلد من معتقد است که باجی را تحمیل می کند هم برای فردی که دروغ و توهم تحویل مردم می دهد و هم برای کسی که این خیال و دروغ را باور می کند.
اما چرا دروغ می گوییم؟
فلد من می گوید ، ما دروغ می گوییم زیرا موثر و کارساز است. و کارساز است چون مردم دوست دارند که در مورد خود دروغ بشنوند. این که به نظر زیبا می ایند و یا اینکه ما با نظر آنها موافقی ایم می تواند دروغی خوشایند باشد.در بعضی موارد ما دروغ می گوییم چون می تواند مزیتی و فایده ای برای ما نسبت به دیگران داشته باشد.ما دروغ می گوییم تا دیگران را متقاعد کنیم که انتظار داریم چه چیزی را دیگران راجع به ما باور کنند.دلایل بسیار است اما به طور خلاصه می توان گفت که دروغ گفتن یک نوع گرایش و رهبرد اجتماعی است که توسط آن به می توان به آنچه خواهان آنیم دست یابیم.
آیا این که بعضی مردم تنها به دلیل نجات خود و در صورت ضرورت دروغ می گویند امری منطقی و درست است؟ اگر چه ما از اوان کودکی یاد می گیریم که دروغ بگوییم اما دروغ گفتن می تواند ریشه تکاملی نیز داشته باشد. با جستجو در بین حیوانات می توان ملاحظه کرد که آنها نیز به سبک ساده تری دروغ می گویند. مثلا رنگ آمیزی بدن جانوران. یا دروغ آنها نیز به صورت زیرکانه تر و پیچیده تر انجام می شود.مثلا کرم شب تاب علامتی از خود ساتع می کند که کرم های شب تاب دیگر را جذب کند. ونهایتا کرمی که به این روش جذب شده است ، خورده می شود. حیوانات با هوش تر نظیر شامپانزه و یا میمون انسان نما از انواع نیرنگ ها استفاده می کنند. و این روشی موثر برای بقای آنها می باشد.
اگر دروغ گفتن متضمن دریافت مزایای اجتماعی است ، پس کسی که در همه زمان ها درست می گوید چه وضعیتی خواهد داشت؟
فارغ از بحث اخلاقی ، دروغ گفتن اغلب تاثیر معکوسی دارد.اگر ارتباطی با دروغ شکل گرفت، مثلا این ارتباط پایداری نخواهد بود. دروغ اول می تواند به مثابه گلوله برفی باشد که به مرور زمان و حرکت به سمت جلو منجر به بزرگتر شدن و بیشتر شدن انواع دروغ های دیگر می شود.ناراستی منجر به بی اعتباری می شود. و تصور می شود که همه ما نیاز به رابطه معتبر و اصیل داریم. ما می خواهیم با دیگران صادقانه برخورد کنیم. اگر مرتب دروغ بگوییم تاثیر غلطی بر کیفیت ارتباط خواهیم گذاشت. متعاقب دروغ گفتن دروغ دریافت خواهیم کرد و همین امر منجر به انحراف ما از حقیقت می شود. و چه بسا حتی در شناخت خود نیز دچار مشکل می شویم. اینکه بشنویم : شما واقعا کار بزرگی انجام می دهید" اگر حقیقت نداشته باشد ، باعث می شود که هرگز در جهت مثبت و ارتقابخش حرکت نکنیم.
چه نوع دروغی بیشتر رواج دارد؟
زمانی که ما در ارتباط با دیگران دروغ می گوییم بیشتر دروغ هایی را می گوییم که منجر به ایجاد احساس رضایت دیگران از خودشان شود." من با تو موافقم"، " این لباسی که تن کردی ، فوق العاده است". ما گاهی اوقات نیز دروغ می گوییم تا ارتباط خود را با دیگران هموار تر کنیم. زمانی که دوست شما نام یک رستوران یا کتاب جدید را می گوید و شما ادعا می کنید که آنجا رفته اید یا کتاب را خوانده اید و حتی فراتر از ان ابراز علاقه نسبت به آن می کنید ، در صورتی که صحت ندارد، چیزی جز ایجاد هماهنگی ساختگی نیست. برای اینکه خود را بهتر نشان دهیم یا طبقه خود را بالاتر از آنچه هست جلوه دهیم ، می گوییم" اوه، من تاکنون به اروپا سفر کرده ام". اغلب ما دوست داریم که بیشتر از حد متوسط باشیم و متعاقب این گرایش دست به انواع دروغ ها می زنیم. اینکه من باهوش ترم، یا تواناترم و یا بهترین راننده هستم .این نگرش غیر واقع بینانه از خودمان اساسی است برای به دست آوردن آنچه در طول روز لازم است تا زندگی کنیم. این یک مکانیسم برای ارتقا و حفاظت از تصویر شخصی خودمان می باشد.
[img]http://www.beiragh.com/images/1006.jpg[/img]