بنده به دلایل شخصی مدتی از سنترال دورم که امیدوارم این موضوع موجب سوتفاهم برای دوستان مشارکت کننده در این بحث نشود ...
باور ندارید از جناب مدیر (مهدی) بپرسید

کم آمدن (نیامدن بهتر است) من به سنترال دلیلش کاملاً شخصی هست و پیش از آغاز این مبحث هم با مدیر در میان گذاشتم، پس این از باب اینکه برخی دچار سو تفاهم نشوند.
[HR]
بنده در باب مبحث، چند خط را به ساده ترین شکل که بلد هستم بیان میکنم، ساده تر از این را باید از زبان سعدی بشنوید ... باید یه فرقی بین من و اون باشه ... پس تکرار نکنید که حرفاتون پیچیده است و ... خبر دارم و در تلاش هستم ساده تر حرف بزنم.
من فکر کنم اینجا 3 موضوع مختلف هست که تفکیک این موضوعات موجب پیشرفت بحث و دست یابی به اون نتایج مفید مد نظر شود:
1. اینکه روانشناسی چیستمن کلاً با این موضوع هیچ کاری نداشتم، جز یک مورد که اطلاعاتی که داشتم را بیان کردم و گفتم اگر این موضوع بحث باشد باید به تقسیم بندی علوم رجوع کنید. ارسطو و فارابی ... سهروردی و باقی ... اما خودم واردش نشدم. دوستانی که پیگیر این بحث هم بودند متاسفانه فقط بازی با کلمات را دنبال کردند و هیچ کدام نگفتند که مثلاً در نظر ارسطو روانشناسی را باید در شاخه نظری گذاشت یا طبیعی (تجربی) یا ... و فارابی آن را در مدنی گذاشت یا طبیعی یا نظری .... و ... . پس بحث در مورد این موضوع به نظرم چندان خوب پیش نرفت.
2. اینکه (علم) روانشناسی چه خصوصیاتی دارداین موضوع اولین مورد بحث بنده بود، چندان طول نکشید، چون همه دوستان قبول داشتند خصوصیاتی که بنده بیان کردم را، اما بر سر مثبت بودن و یا منفی بودن خصوصیات اتفاق نظر وجود نداشت که این موضوع اهمیتی در اون نتیجه اصلی بحث که اتفاق نظر روی خصوصیات علم روانشانسی هست، ندارد. قرار شد برای بررسی اینکه خصوصیات مثبت هستند یا منفی به بحث دیگری بنشینیم.
3. بنا شدن فلسفه بر بستر علم روانشناسیاین بحثی بود که در حقیقت با هدف کشف همان مثبت یا منفی بودن خصوصیات علم روانشانسی شکل گرفت. متاسفنه مبحثی که اینجا ایجاد شد از نظر عنوان اصلاً متناسب بحث نبود چون ما دیگر سر خصوصیات روانشناسی یا اینکه در شاخه نظری است یا مدنی یا ... بحثی طرح نکردیم بلکه بر سر بنا شدن فلسفه بر مبنای روانشانسی بحث میکنیم.
اگر به این موضوع دقت کنیم "
بنا شدن فلسفه بر بستر علم روانشناسی "، خود همین عنوان نظر بنده را در مورد 2 بحث اول روشن میکند:
1.
روانشناسی علمی است که یا در شاخه مدنی هست یا طبیعی (تجربی) چرا که یک فلسفه از آن بیرون آمده و ذاتاً یک علم است.
البته من چند بار تو بحث مجبور شدم اشاره هم کنم، که آقا اصلاً بر فرض این علم نظری هست تا دوستان متوجه شوند سر موضوع اصلی بحث کنند. بنابراین بنده اصلاً درباره اینکه روانشناسی و روانپزشکی و تجربی بودن یا علمی بودن ... وارد بحث نشده ام و مطالب من درباره مسئله دیگری است.
2. انتخاب این عنوان " بنا شدن فلسفه بر بستر علم روانشناسی " ضمن مورد بالا، بیان میکند
بنده نیز قبول دارم که روانشناسی ظرفیت هایی دارد و اساساً میتوان از آن فلسفه بیرون آورد. اما بحثی که به نظر من مهمترین هست و فراموش شده همان است که:
[HR]آیا این فلسفه که میتوان بر مبنای علوم روانشناسی بنا کرد (مثل کاری که فروید کرد) همان فلسفه ای است که انسان را به کمال رسانده و جوامع را به سعادت؟ یا نیست؟
[HR]
همانند زمانی که در مورد کمونیست بررسی میشود که ایا فلسفه ای است که انسان را به کمال برساند و جوامع را به سعادت یا خیر. وقتی شما با یک کمونیست بحث کنید در مورد فلسفه وی، هدفتان زیر سوال بردن علوم اجتماعی که فلسفه کمونیست بر پایه اون بنا شده نیست بلکه شما خود فلسفه را مورد سوال قرار دادین. یا مثلاً بررسی نظرات دکارت و ... زیر سوال بردن علم ریاضی و دیگر علوم نیست، فقط زیر سوال بردن فلسفه بر مبنای این علوم است.
فکر کنم الان متوجه شدید که انتخاب عنوان "
شبهاتی در مورد روانشناسی " کاملاً به موضوع ما بی ربط است. حداقل به موضوعی که بنده در همان مبحث "
کمک کنید " بیان کردم و بحثی پیرامونش شکل گرفت.
در باب پیچیدگی یا بسته بودن مطالب،

مطالب من خیلی ساده بودند اما بی طرفانه. به همین دلیل برای دوستان پیچیده به نظر میرسد، چون دوستان انتظار اتخاذ یک موضع را به شکل شفاف داشتند اما
بنده فقط در جهت بستر سازی برای پیشرفت بحث برخی مسئال روانشناسی را با دیگر مکاتب فکری مقایسه کردم.بنده اشاره نکردم که خوب است که روانشناسی حالت ماسه ای دارد یا بد است، فقط گفتم این مکاتب و ادیان الهی این نظر را دارند.
بنده اشاره کردم روانشناسی در مورد سنخیت هیچ توضیحی ندارد در حالی که بنیاد ادیان و مکاتب مختلفی بر آن است. نگفتم این موضوع خوب است یا بد.
به همین دلیل نگفتن ها بود که دوستان مطلب بنده را سر بسته دانستند. چون دنبال چیزی برای
مخالفت 
یا
حمایت 
بودند.
اما بنده فقط سوالاتی که از ذهن خودم پرسیده بودم را برای شما بازگو کردم تا هر کس جواب ذهن خودش را بدهد.

اما چرا به نظر من فلسفه بر مبنای روانشناسی نمیتواند جوامع را به جلو ببرد:
خود شما بارها و بارها معترف شدید علم روانشناسی - ت
اکید میکنم علم روانشناسی نه فلسفه بر مبنای این علم -
هیچ کاری به ماورالطبیعه ندارد. البته این ادعای شما هم از نظر من درست نیست مثل مسئله سنخیت. اما با فرض درستی این ادعا...
[HR]آیا میتوان بر مبانی علمی که خود شما معتقد هستید پهنه وسیعی از مسائل را که فرا طبیعی هستند رها کرده و کاری ندارد، فلسفه ای بنا کرد که موجب سعادت بشریت شود؟
[HR]شاید در بحث طبیعی بتواند - البته شاید. اما در بحث فرا طبیعی قطعاً نمی تواند چون علم بنیادین اونا اساساً در بحث فراطبیعی وارد نمیشود. حداقل به گفته چند تن از دانشجویان متعصب و اهل مطالعه اش

[HR]
حالا کجای این قضیه پیچیده است؟

من نظر منفی دارم و شما گفتید نظر مثبت دارید.
خود شما گفتید که این علم با فراطبیعت کاری ندارد، و نظر مثبتی هم به فلسفه بر مبنای اون دارید، بنابراین:
شما اعتقاد دارید فلسفه ای که به فراطبیعه کاری ندارد میتواند انسان را به کمال برساند!من بعید میدونم در قرن حاضر دیگر کسی در دنیا یا حداقل در مشرق زمین، چنین تفکری داشته باشد. چرا که حتی مارکس هم با وجود گذشتن بی سر و صدا از کنار ماورالطبیعه باز جهت تکمیل فلسفه بحث فکر و ذات فکری را بیان کرده است.
حالا سوال را ساده تر هم می پرسم:شما چنین اعتقادی دارید؟
که در آن صورت بحث پایان خواهد یافت و نتیجه گیری ها شکل گرفته است،
اگر هم اعتقاد دارید فلسفه ای انسان را به کمال میرساند و جوامع را به سعادت که هم مسائل طبیعی و هم مسائل فرا طبیعی در ان در نظر گرفته شده باشد،لطفاً بیان کنید که:
دلیل حمایت از فلسفه ای که طبق اعتقادات خودتان نمیتواند موجب سعادت جوامع شود چیست؟اما حالت سوم،
که بنده بیشترین شانس را به آن میدهم، ا
شتباه گرفتن علم روانشناسی و فلسفه بر مبنای این علم توسط دوستان است. بله علم روانشناسی بسیار ارزشمند است، شما نگران ماهیت اون علم نباشید و
شبهاتی در مورد ارزش های اون علم وجود نداره، همانطور که با زیر سوال بردن کانت و دکارت ، علم ریاضی زیر سوال نرفت و با کمونیست علوم اجتماعی و ...
خیلی طولانی شد،
چون احتمالاً مدت زیادی نیستم خواستم کامل گفته باشم. ضمناً مهشید بانو - دلخوری یا ناراحتی وجود نداره فقط یک توصیه و اشاره بود، هم من و هم دیگر دوستان متوجه هستند شما هدفتان توهین نبوده و نیست.