- اختلالات تغذیه -

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

- اختلالات تغذیه -

پست توسط naghme »

  اختلالات تغذیه
(Eating Disorders)

   
آگاهی عمومی از آنچه که امروزه «اختلالات تغذیه» نامیده می‌شود به نحو فزاینده‌ای ظرف دهه گذشته افزایش یافته است. بی‌اشتهایی روانی و پراشتهایی روانی از جمله این اختلالات هستند که شناخت بیشتری نسبت به آن‌ها وجود دارد و یک دلیل آن نیز افراد مشهوری هستند که دچار این گونه اختلالات بوده‌اند. از آن جمله می‌توان به پرنسس دایانا اشاره کرد که به پراشتهایی روانی دچار بوده و تمایل به خوردن حجم زیادی غذا در مدتی کوتاه و سپس استفراغ‌ های مکرر داشته و دیگری کارن کارپنتر، خواننده با استعداد دهه 1970 که در اوایل دهه 80 به دلیل بی‌اشتهایی روانی درگذشت.

قبل از مطالعه ادامه مطلب توجه شما را به توضیح مختصری از بی اشتهایی روانی و پراشتهایی روانی جلب می کنم:
-------------------------------------------------------------------------------------------- ***
بی اشتهایی روانی (anorexia nervosa)

اصطلاح بی اشتهایی روانی که منشاء یونانی دارد به معنای فقدان تمایل به خوردن غذاست.بی اشتهایی روانی یکی از انواع اختلالات خوردن است که در آن بیمار تصور تحریف شده و بسیار نادرستی از وزن و شکل بدن خود دارد و به شدت از چاق شدن می ترسد. به همین دلیل رژیم های سفت و سختی را در پیش می گیرد و وزن خود را تا حد زیادی کاهش می دهد.

پراشتهایی روانی (Bulimia nervosa )

جوع يا پراشتهائى روانى به مصرف دوره‌اى، کنترل نشده، وسواسگونه و سريع مقاديرى زياد غذا در مدتى کوتاه اطلاق مى‌شود. ناراحتى جسمى، مثل درد شکم يا احساس تهوع پايان دوره پرخورى است و در پى آن احساس گناه، افسردگى يا بيزارى از خود ظاهر مى‌گردد. بيمار مرتباً از مسهل‌ها يا مدرها استفاده مى‌کند، يا ايجاد استفراغ نموده و يا به روش‌هاى غيرمعمول براى تخليه متوسل مى‌شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------- ***

بیشترین کسانی که به اختلالات تغذیه دچار می‌شوند را زنان و به ویژه دختران نوجوان تشکیل می‌دهند. حدس زده می‌شود که از هر صد زن و دختر نوجوان، یکی به پراشتهایی روانی دچار باشد. این میزان در مورد بی‌اشتهایی روانی کمتر است و در حدود یک در هزار می‌باشد. نکته جالب آن که برخی مطالعات نشان داده‌اند که این اختلالات عمدتاً در بین زنان طبقه متوسط بروز می‌کند نه طبقه کارمند و کارگر. نشانه‌های اصلی پراشتهایی روانی عبارتند از: (1) مصرف دوره‌ای، کنترل نشده، وسواس‌گونه و سریع مقدار زیادی غذا در مدّت کوتاه. (2) تلاش برای تخلیه غذاهای صرف شده، معمولاً از طریق استفراغ عمدی (3) احساس افسردگی و کمبود اعتماد به نفس و (4) ناتوانی در کنترل این الگوی نادرست غذاخوری، با وجود آگاهی از غیرطبیعی بودن آن. از سوی دیگر، کسانی که دچار اختلال بی‌اشتهایی روانی هستند، به طور کلّی از غذا خوردن اجتناب می‌کنند. یک نشانه مشترک در هر دو اختلال این است که فرد به شدّت احساس «چاقی» می‌کند. بدین خاطر یا با تخلیه غذاهایی که خورده است و یا با نخوردن، سعی در کنترل وزنش می‌کند.

چند نظریه مختلف برای درک علّت اختلالات تغذیه وجود دارد. این نظریه‌ها را می‌توان در سه دسته زیست پزشکی، روان‌شناختی و اجتماعی-فرهنگی قرار داد. نظریه‌های زیست پزشکی، علّت اختلالات تغذیه را عوامل زیست‌شناختی (بیولوژیکی) می‌دانند. این عوامل می‌توانند از عدم تعادل هورمونی تا سوء عمل سروتونین در مغز را در بر گیرند. برخی پژوهشگران به احتمال منشاء ژنتیکی نیز اشاره کرده‌اند. نظریه‌پردازان زیست‌پزشکی ترکیبی از دارو و روان‌درمانی را به عنوان روش درمان پیشنهاد می‌کنند.

نظریه‌های روان‌شناختی به این اختلالات به صورت نوعی از بحران هویت نگاه می‌کنند. به نظر آن‌ها فردی که دچار اختلال تغذیه است جلوی هیجانات خود را می‌گیرد. به عبارت دیگر، هیجانات سرکوب شده‌ای در ذهن ناهشیار فرد وجود دارد که به صورت رابطه غیرعادی با غذا خود را نشان می‌دهد. این بحران هیجانی ممکن است برخاسته از روابط پرتنش با اعضای خانواده، مثل مادر-دختر، پدر-دختر و امثال آن باشد. به عقیده نظریه‌پردازان روان‌شناختی، اختلال تغذیه، راهی برای بیان اعتراض دختران و یا واکنش نشان دادن به شرایطی که در خانه دارند است.

نظریه‌های اجتماعی- فرهنگی برنقشی که جامعه در برقراری انتظارات از دختران و زنان، به ویژه اندام ظاهری آن‌ها دارد، تاکید می‌کنند. این نظریه‌پردازان بر تاکید بیش از حدّ فرهنگ غرب بر «ظریف بودن» و «لاغر بودن» اندام زنان اشاره می‌کنند. در جوامع غربی، ظرف چند دهه گذشته، اندام زن «ایده‌آل»، ظریف‌تر و لاغرتر شده است. برای مثال، مانکن‌های لباس در دهه 1990 حداقل 10 کیلو لاغرتر (به ازای همان قد) از مانکن‌های دهه‌های 1950 و 1960 هستند. دختران جوان خود را غیرجذاب حس می‌کنند مگر آن که به آن اندام «ایده‌آل» جامعه دست یابند. به عقیده این نظریه‌پردازان، اختلال تغذیه، تلاشی است برای غلبه بر حس کمبود اعتماد به نفسی که جامعه به صورت ناخودآگاه موجب شده است و همچنین به دست آوردن احساس محبوبیت اجتماعی.

علاوه بر سه نظریه فوق، تحلیل جالب دیگری نیز درباره اختلال تغذیه از سوی پژوهشگران طرفدار آزادی زنان ابراز شده است. بحث آن‌ها چندان بر روی دختران جوان و نشانه‌های اختلال تغذیه در آن‌ها تمرکز ندارد بلکه متوجه حرفه پزشکی و گرایش آن به پرداختن به بیماری‌های دوشیزگان و دختران جوان است. این پژوهشگران، به عنوان مثال، می‌گویند که اختلالات تغذیه ابداً بیماری جدیدی نیست و با نام‌های مختلف از قرن‌ها پیش وجود داشته است. به علاوه، اختلال تغذیه نه تنها برای دختران جوان بلکه برای مردان و زنان سالمند نیز وجود دارد. امّا پزشکان و مشاوران تمایل دارند که توجهشان را بر روی دختران جوان و اندام آن‌ها متمرکز کنند. آن‌ها می‌گویند: تاریخچه علم پزشکی نشان می‌دهد که تا کنون چند بار چنین «موج» علاقه و توجهی به وضعیت و شرایط سلامتی زنان جوان توسط پزشکان، وجود داشته است. نخستین «موج» در قرن شانزدهم برخاست که پزشکان یک نوع اختلال و بیماری را شناسایی کردند که تنها بر روی دختران جوان اثر می‌گذاشت و آن را «بیماری عشق» نامیدند. پزشکان نشانه‌های از دست دادن اشتها و ضعف را با سوء عمل دستگاه جنسی زنان مرتبط دانستند. در قرن‌های هجدهم و نوزدهم نیز مطالعات پزشکی زیادی درباره بیماری‌های زنان جوان به نام «بیماری سبز» یا «کلوروسیس» (که نشانه‌های آن نیز رنگ پریدگی و بی‌علاقگی به غذا بود) به عمل آمده و مطالب زیادی در این باره نوشته شده است. در قرن بیستم، دو دوره وجود دارد که پزشکان به بیماری‌های زنان جوان پرداخته‌اند. بی‌اشتهایی روانی در دهه 1970 «کشف شد» و پراشتهایی روانی در دهه 1990.

چرا حرفه پزشکی در چنین مقاطعی به زنان جوان و سلامت آن‌ها علاقه‌مند شده است؟

پژوهشگران طرفدار آزادی زنان می‌گویند که «کشف» بیماری‌های دختران جوان به اهمیتی که آن‌ها در زندگی اجتماعی داشته‌اند مرتبط است. برای مثال، در قرن نوزدهم، زنان به دانشگاه‌ها و محیط‌های کاری وارد شدند. دوباره پس از جنگ جهانی دوم، زمانی بود که زنان در جامعه خیلی به چشم می‌آمدند. پزشکان (و در مفهومی وسیع‌تر، جامعه) با پرداختن به اختلالات تغذیه به عنوان بیماری زنان جوان، در واقع به دختران جوان برچسب «عصبی»، «روان‌رنجور» و «بیش هیجانی» زد تا آن‌ها را از یافتن موقعیت مناسبی در زندگی اجتماعی باز دارد. یکی از این پژوهشگران می‌گوید آیا دخترانی که در سن نوجوانی و بلوغ هستند واقعاً آنقدر از نظر بیولوژیکی، روان‌شناختی و جنسی (در مقایسه با پسران) نامتعادل، ناپایدار و آسیب‌پذیرند که کمتر از پس فشارهای اجتماع و خانواده برمی‌آیند؟ و یا پزشکان، روان‌شناسان، مشاوران و پدر و مادرها چنین واکنشی نشان می‌دهند تا دختران جوان غیرطبیعی به نظر آیند؟ آیا درک مااز «اختلالات تغذیه»، بازتابی از نارضایی دختران جوان از جامعه، یا نارضایی جامعه از دختران جوان نیست؟ توصیف دختران به عنوان قشری ضعیف و آسیب‌پذیر، در واقع ابزاری است برای محدود کردن دختران جوان در نقش‌های خاص که جوامع مرد سالار غرب برای آن‌ها در نظر گرفته است.

ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"Eating Disorders", Rachel Simon-kumar, Department of Woman's and
Gender Studies, University of Waikato, Hamilton, New Zealand
[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests] 
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: - اختلالات تغذیه -

پست توسط naghme »

 
پیامدهای بلندمدت اختلالات تغذیه
-----------------
 
  تصویر
------------------------------  
هر چقدر دوره ماندگاری یک اختلال تغذیه بیشتر باشد، عیب و نقص بیشتری در توانایی کارکردن، عشق ورزیدن، بازی کردن و به طور کلّی زندگی طبیعی فرد به وجود خواهد آمد. دوره اختلال تغذیه بسیار شبیه سایر مشکلات روانی از قبیل سوء مصرف مواد یا الکل، افسردگی، اضطراب یا هراس (فوبیا) است. تمام این بیماری‌ها می‌توانند به نحو بارزی توانائی‌های کارکردی فرد را مختل سازند، به روابط فرد با دیگران آسیب برسانند و لذت بردن از زندگی را برای او بسیار دشوار نمایند.

اختلال تغذیه، افزون بر آسیب‌های شدید هیجانی، می‌تواند باعث بروز مشکلات حاد جسمی و حتی مرگ شود. نرخ مرگ و میر در زنانی که دارای اختلال تغذیه هستند در حدود 12 برابر بیشتر از سایر زنان در همان گروه سنی است.

دوران بلوغ، زمان رشد سریع است. دختران به طور میانگین، بین سنین 11 تا 14 سالگی، در حدود 20 کیلو به وزنشان اضافه می‌شود. همچنین در حدود 90 درصد توده استخوانی، هم در مردان و هم در زنان، در این دوران شکل می‌گیرد. اختلالات تغذیه می توانند در این مرحله مهم رشد اختلال ایجاد کنند. در زیر، برخی از مشکلات جسمی که می‌تواند براثر اختلال تغذیه پیش آیند، ذکر گردیده‌اند.

پیامدهای پزشکی بی‌اشتهایی (anorexia)
دوره طولانی محرومیت غذایی، باعث می‌شود که پروتئین لازم به بدن نرسد و مانع سوخت و ساز طبیعی و چربی‌ها می‌گردد. بدن در تلاش برای ذخیره انرژی و محافظت از خود، آهنگ رشدش را کاهش می‌دهد. این تغییرات می‌تواند رشد طبیعی را مختل سازد، در فرایندهای طبیعی بدن اختلال ایجاد کند و به اندام‌های حیاتی به شرح زیر آسیب برساند:   
  • عضلات قلب تغییر می‌کند و ضربان قلب نامنظم می‌شود. نتیجه نهایی آن می‌تواند ایست قلبی و مرگ باشد.
  • عادت ماهانه در دختران، حتی پیش از کاهش وزن زیاد، ممکن است متوقف گردد. به این پدیده فقدان دوران قاعدگی (amenorrhea) می‌گویند.
  • از دست دادن آب بدن، ایجاد سنگ کلیه و نهایتاً از کار افتادن کلیه.
  • رشد موهای باریک و نرم بر روی بازوها و حتی پوشاندن تمام صورت.
  • تحلیل نسوج عضلانی به خاطر کمبود مواد غذایی، باعث ضعف عضلانی و نهایتاً از کار افتادگی عضلات می‌گردد.
  • تخلیه با تاخیر معده به دلیل آهنگ کند فعالیت بدن، به آسیب دیدن فعالیت روده و یبوست منجر می‌شود.
  • از دست دادن کلسیم استخوان‌ها می‌تواند به پوکی استخوان منجر شود.
  
پیامدهای پزشکی پراشتهایی (bulimia)
افرادی که پراشتهایی دارند غالباً وزن طبیعی دارند و لزوماً از پیامدهای گرسنگی مانند کسانی که کم‌اشتهایی دارند آسیب نمی‌بینند.
با وجود این، مصرف دوره‌ای و سریع مقدار زیادی غذا می‌تواند به طور جدّی در فعالیت بدن اختلال ایجاد کند و به اندام‌های حیاتی، به شرح زیر، آسیب برساند:   
  • استفراغ، خوردن مسهل و موادی که باعث از دست دادن آب بدن می‌شوند، سدیم و پتاسیم را از بدن خارج می‌کند و به برهم خوردن تعادل الکترولیت منجر می‌شود. نتیجه آن می‌تواند نامنظمی ضربان قلب (آریتمی) و در نهایت ایست قلبی و مرگ باشد.
  • به هنگام استفراغ، اسید معده از دهان می‌گذرد و می‌تواند باعث سایش مینای دندان، کرم‌خوردگی، تغییر رنگ و نهایتاً از دست دادن دندان گردد.
  • استفراغ خود-واداشته (با تحریک خود شخص) می‌تواند به حلق، مری و معده آسیب برساند.
  • سوء مصرف مسهل می‌تواند از نظر جسمی وابستگی ایجاد کند و باعث شود حرکت عادی روده‌ها انجام نگیرد.
  • سوء مصرف داروی استفراغ‌آور می‌تواند به ایست قلبی و مرگ منجر شود.
  
پیامدهای پزشکی اختلال تغذیه مصرف دوره‌ای و سریع مقدار زیاد غذا (binge)
این اختلال به تنهایی، حتی بدون استفراغ خود-واداشته دارای پیامدهای خاص خود است:   
  • فشار خون بالا، کلسترول بالا و تری‌گلیسیرید بالا می‌تواند باعث گرفتگی شریان‌ها (تصلّب شرائین)، بیماری‌های قلبی و حمله‌های قلبی گردد.
  • خوردن مقدار زیاد کربوهیدرات‌ها- شیرینی‌ها و غذاهای آماده- در یک دوره زمانی کوتاه مدّت، به لوزالمعده استرس وارد می‌کند و این به نوبه خود باعث تولید انسولین برای کمک به هضم غذا می‌گردد. در کوتاه مدّت، این پدیده می‌تواند باعث میزان قند خون پایین به طور غیرعادی، و در بلند مدّت باعث مرض قند (دیابت) گردد.
  
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

منبع

"What Are the Long-Term Consequences of Eating Disorders?", Craig Johnson, Ph.D., Laureate Psychiatric Clinic and Hospital, Tulsa, OK,
[External Link Removed for Guests]

[External Link Removed for Guests] 
تصویر
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 583
تاریخ عضویت: پنج‌شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 3433 بار
سپاس‌های دریافتی: 3949 بار

Re: - اختلالات تغذیه -

پست توسط naghme »

 خورد و خوراک هيجانى
  -----------------------------------
------

تصویر
   نيتا در وزن کمک کردن مهارت دارد. او تا کنون بارها و بارها ٢٥ کيلوگرم از وزنش کم کرده است. او تمام رژيم‌هاى لاغرى و قرص‌هاى لاغرى را امتحان کرده است. انگار او سوار الاّکلنگ وزن کم کردن و وزن اضافه کردن است. هر بار که او يک رژيم غذايى را شروع مى‌کند، در انتها بيش از آنچه وزن از دست داده، اضافه وزن پيدا مى‌کند. او اکنون ١٣٥ کيلو وزن دارد و مى‌ترسد که وزنش به ١٥٠ کيلو برسد. 
  نيتا، مثل خيلى‌هاى ديگر، دچار خورد و خوراک هيجانى است. غذا ديگر به منزله سوخت براى بدنش به حساب نمى‌آيد. بلکه دوست، همراه و تسلّى‌بخش و باعث حواس‌پرتى او از تجربيات هيجانى ناخوشايند در زندگى روزمره است. غذا براى او به منزله دارو عمل مى‌کند. يکبار او دريافت که خوردن به تسکين دردهاى او نيز کمک مى‌کند. اين تداعى بين خوردن و تسکين هيجانات، روز به روز در او تقويت مى‌شد.
عوامل مختلفى وجود دارد که مى‌تواند باعث جنون خورد و خوراک در افراد شود. براى نيتا، تنهايى عامل اين کار بود. او در خانواده‌اى بزرگ شده بود که به او گفته بودند «اگر اين را بخورى ما دوستت خواهيم داشت.» بنابراين، خوردن در ذهن او با عشق تداعى پيدا کرده بود. اکنون هنگامى که نيتا احساس تنهايى مى‌کرد، به قلب گرسنه‌اش غذا مى‌رساند. يک وعده غذاى مفصّل براى او به منزله يک نامه صميمانه و پرمحبت از خانواده بود. اين ساده‌ترين راه براى پر کردن تنهائيش بود. 
  جوليا ٦٧ کيلو بود و تنها ٥ کيلو اضافه وزن داشت اما او نيز دچار خورد و خوراک هيجانى بود. عامل خورد و خوراک او استرس بود. او در بخش بازگرداندن کالاهاى معيوب در يک فروشگاه بزرگ کار مى‌کرد و تمام روز بايد با مردم عصبانى سرو کلّه مى‌زد. او اعصاب خسته‌اش را با خوردن تسکين مى‌داد. او از رئيسش درخواست مى‌کرد که به او اجازه دهد به طبقه بالا که ماشين خودکار شيرينى فروشى قرار داشت برود تا خشمش را با يک چيز شيرين فرو نشاند. عامل چاقى سوزان، ترس بود. هنگامى که او تازه بالغ شده بود چند بار مورد تجاوز جنسى قرار گرفته بود. آسيبى که از اين حوادث ديده بود او را متقاعد کرده بود که اگر جذاب باشد امنيت نخواهد داشت. او اکنون که ٤٠ کيلو اضافه وزن داشت، احساس امنيت بيشترى مى‌کرد. او از اين که مورد توجه مردها قرار گيرد فرار مى‌کرد و آن را براى خود نوعى تهديد به حساب مى‌آورد. هر تلاشى براى کاهش وزن، به دليل افزايش آن ترس، دچار اخلال مى‌شد. هرگاه به ١٥ کيلويى وزن ايده‌آلش مى‌رسيد، نياز ناخودآگاه به امنيت در او بيدار مى‌شد. 
  پاتريشيا هرگاه دچار افسردگى مى‌شد به خوردن روى مى‌آورد و به اين ترتيب براى مدتى بر مشکلاتش سرپوش مى‌گذاشت. او سرانجام با اين واقعيت روبرو شد که خودش و شيوه زندگيش را دوست ندارد.

براى اين افراد، خورد و خوراک هيجانى و افزايش وزن حاصل از آن، نشانة يک موضوع عميق‌تر است. هر موضوع، داراى عوامل به وجود آورنده‌اى است که براى حل آن بايد ريشه‌يابى شود. هنگامى که افراد با علت‌ها روبرو مى‌شوند و به آن‌ها مى‌پردازند آنگاه روان درمانگر مى‌تواند مداخلات تأثيرگذارى براى ايجاد تغييرات مثبت داشته باشد. درمانگرى که تجربه کار با افراد دچار خورد و خوراک هيجانى را داشته باشد مى‌تواند با استفاده از تکنيک‌هاى جديدى مثل REMAP (يک الگوى درمانى جديد و جالب که با به کارگيرى طب فشاري- از روش‌هاى درمانى مخصوص به چين که در آن نقاط خاصى از بدن با فشار انگشت تحريک مى‌شود- حساسيت‌زدايى سريع ازدردهاى هيجانى را تسهيل مى‌کند.) به آن‌ها در ترميم آسيب‌هاى زمينه‌اى کمک کند و در آن‌ها مهارت‌هاى بهترى براى مديريت استرس به وجود آورد.
   روش‌هاى درمانى جديد، کار را بسيار آسان‌تر از قبل ساخته‌اند. با درمان علل خورد و خوراک هيجانى، مى‌توان وزن‌هاى ناخواسته را کاهش داد و زندگى سالم‌ترى داشت.  
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار

 منبع  
  “Emotional Eating, Steve B. Reed, L. P. C., L. M. F. T. ,
[External Link Removed for Guests]
ravanyar. 
تصویر
ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”