هويت متال
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 763
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵, ۱۰:۵۲ ب.ظ
- محل اقامت: مشهد
- سپاسهای دریافتی: 196 بار
- تماس:

- پست: 841
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۵۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 845 بار
- سپاسهای دریافتی: 2088 بار
FarHouD نوشته شده:هر کس در مورد هر چیزی صلیقه خاص خودش را داره .
ولی متال لتافت های خشن خودش را دارد.
چه پارادوکس جالبی!
ولی بنظر من بهتره یه خاطر عقاید و نظرات شخصیه خودمون ماهیت هر چیزی رو عوض نکنیم
جدا شما اگه به جای اینجا, توی یک جمعی بودین که آهنگهای متال رو به خاطر خشونت و ریتم خاصش انتخاب کردن بازهم از لطافت حرفی میزدین؟
بنظر من اون احساس لطافتی که بعضی ها ازش صحیت میکنن , دقیقا مثل احساس سرمای کاذبی هست که بعد از گرمای شدید آب جوش رو پوست (دست) احساس میشه

[External Link Removed for Guests]

- پست: 825
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
- محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
- تماس:

- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
- تماس:
نمونه چند شعر از اگالوج
The Melancholy Spirit >>>>روح افسرده گي
در این مکان تسخیرشده و در زیر شنل آبنوسی و بی ماه آسمان بود که درخشش روح موُنثی که در جنگل می گریست مرا به جانب خود کشاند
سیاه ترین کلاغ ها و یخ زده ترین شاخه ها
از تو گفته اند ای الهه ی این جنگل دلگیر.
در حسرت آغوش توام ای روح افسردگی
چهره ی دل ربایت را باز به من بنما
با اثیر گداخته و سرشارت افسون ام کن
مرا اغواگرانه به میان بازوان ات فرابخوان و مرگ جاودان عطایم کن
او با سپیده سخن گفت
کلام اش به زبان باد به نجوا درآمد
و آن گاه سکوت...
ابرهای پریده رنگ با سپیده وصلت کردند
باران سیاه بارید
پرنده ها چهره در پس نقاب پنهان کردند
رنگ فراموش نشدنی دریغ او
در دل این درختان بلوط سوخته است
شب رفت
و من در ماتم اش گریستم.
برای واپسین بار زیبایی اش را در دوردست نظاره کردم.
درختان در حالی که باد نفرت انگیز زمستانی بازوان شان را درهم می پیچید، بر ردای تیره ی او اشک می ریختند
او پیش چشمان ام محو و ناپیدا شد.
از آن روز به بعد هزاران پرنده ی نقاب پوش پرواز کرده اند
و باران اندوه هم چنان تا به ابد می بارد...
The Melancholy Spirit >>>>روح افسرده گي
در این مکان تسخیرشده و در زیر شنل آبنوسی و بی ماه آسمان بود که درخشش روح موُنثی که در جنگل می گریست مرا به جانب خود کشاند
سیاه ترین کلاغ ها و یخ زده ترین شاخه ها
از تو گفته اند ای الهه ی این جنگل دلگیر.
در حسرت آغوش توام ای روح افسردگی
چهره ی دل ربایت را باز به من بنما
با اثیر گداخته و سرشارت افسون ام کن
مرا اغواگرانه به میان بازوان ات فرابخوان و مرگ جاودان عطایم کن
او با سپیده سخن گفت
کلام اش به زبان باد به نجوا درآمد
و آن گاه سکوت...
ابرهای پریده رنگ با سپیده وصلت کردند
باران سیاه بارید
پرنده ها چهره در پس نقاب پنهان کردند
رنگ فراموش نشدنی دریغ او
در دل این درختان بلوط سوخته است
شب رفت
و من در ماتم اش گریستم.
برای واپسین بار زیبایی اش را در دوردست نظاره کردم.
درختان در حالی که باد نفرت انگیز زمستانی بازوان شان را درهم می پیچید، بر ردای تیره ی او اشک می ریختند
او پیش چشمان ام محو و ناپیدا شد.
از آن روز به بعد هزاران پرنده ی نقاب پوش پرواز کرده اند
و باران اندوه هم چنان تا به ابد می بارد...
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!

- پست: 412
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۴۶ ق.ظ
- سپاسهای دریافتی: 64 بار
- تماس:
گروه Summoning پس از پنج سال بالاخره آلبوم تازهاي عرضه كرد و باز هم ثابت كرد كه بكي از اريژينالترين و يگانهترين گروههاي متال حال حاضر است، با سبك و حالوهوايي منحصربهفرد كه با كار هيچ گروه ديگري قابل مقايسه نيست. كار جديد گروه، ادامهي منطقي آلبوم اخيرش Let Mortal Heroes Sing Your Fame و البته گامي به جلو است، با همان چشماندازهاي حماسي و باستانی آشنا در موسيقي گروه كه با گوش دادن به آنها بياختيار خود را در عالم ديگري احساس ميكنيد. دنيايي كهن و جادويي و زيبا و در عين حال مخوف كه ساكنان اصلياش جادوگران و سلحشوران و موجودات غريب و ناشناخته هستند. موسيقي در مواقعي حالتي مارشگونه به خود ميگيرد كه حسوحال حماسي آنرا تشديد ميكند. علاقهي فزايندهي ريشارد لدرر (پروتكتر) به موسيقي شرقي، بيش از هميشه در آهنگها بازتاب يافته است. ملوديها گاه حسي بسيار شرقي دارند و در جاهايي حتي از نواي طبل به سبک شرقی هم استفاده شده، بيشتر براي تاكيد بر همان حس حماسي / نظامي گفتهشده.
آهنگها طبق معمول طولانياند. در واقع گذشته از مقدمهاي به سبك معمول و آشناي گروه، كوتاهترين آهنگ آلبوم بيش ازهشت دقيقه است. اشعار طبق معمول با الهام از آثار تولكين نگاشته شدهاند و از همه جالبتر اين كه اشعار يكي از زيباترين آهنگهاي آلبوم(Mirdautas Vras) تماماُ بهزبان «اركي» (زبان سياه) نگاشته شده، يعني زبان ابداعي تولكين در ارباب حلقهها و چند اثر ديگرش
آهنگها بهرغم طولاني بودنشان هيچگاه حتي براي لحظهاي هم خستهكننده نميشوند و يكي از دلايل اصلي آن هم ساختار چندلايه و سرشار از ظرافتهاي مختلف آنهاست. در خلق اين بافت چندلايهي آهنگها طبق معمول گروه طيف گستردهاي از سازهاي مختلف را به خدمت گرفته است: از پيانو، كلارينت، فلوت، چنگ، طبل و غيره گرفته تا انواع سازهاي بادي و زهي. در اين ميان ترملوهای گیتار که ازعناصر آشنای موسیقی متال است هم بارها شنیده می شود و ريفهاي بلك متالي گيتار و نيز ريفهاي كيبورد هم با همان استادي هميشگي نواخته شدهاند. در عين حال استفاده از به اصطلاح «سمپل sample»هايي از نسخههاي مختلف ارباب حلقهها و در اينجا بهخصوص سهگانهي درخشان پيتر جكسن هم گستردهتر از هميشه است. در ضمن مانند بهخصوص آلبوم قبلي، از قطعههاي choral (همسرايي) نيز در چند آهنگ استفاده شده است (مثلاُ در Might and Glory ). حالوهوا و سبك كار، به خصوص پرکاشن، در مواردي گذرا فوقالعاده شبيه به كار ريشارد در گروه ديگرش Die Verbannten Kinder Evas ميشود كه شايد هم اين كار عامدانه انجام شده باشد.
قطعاُ يكي از برگهاي برندهي سامنينگ، بهره بردنش از دو خوانندهي درجه يك است كه گسترهاي باورنكردني از لطافت تا خشونت را در صداي خود عرضه ميكنند. ريشارد در اين آلبوم بيشتر از هميشه از صدايش استفاده كرده و اين براي من يكي كه از عاشقان پروپاقرص صداي او هستم خيلي هيجانانگيز است. سيلنيوس هم بار ديگر ثابت ميكند كه يكي از بهترين و معركهترين صداهاي بلك موجود را دارد.
آلبوم Oath Bound هم مثل همهي آلبومهاي ديگر سامنينگ از آن كارهايي نيست كه موقع انجام دادن كاري ديگر به عنوان پسزمينه به آن گوش دهيد. اين كار را بايد با تمركز كامل و ششدانگ بشنويد تا جادويش بهطور كامل وجودتان را در خود غرق كند: اتاق را تاريك كنيد، دراز بكشيد و چشمانتان را ببنديد و در سفري شگفتانگيز و مسحوركننده با موسيقي همراه شويد. وجودتان را بهتمامي به موسيقي بسپاريد و سعي كنيد در تصاوير و چشماندازهايي كه در چشم ذهنتان ميآفريند كاوش كنيد. به اين ترتيب وقتي از اين سفر شگرف 68 دقيقهاي برگرديد، احساس ميكنيد كه با دنيايي جادويي و غريب ديدار كردهايد. غريب و در عين حال بسيار آشنا
به نظر من راز موفقیت بزرگ ترین آثار هنری در این است که نوعی مکالمه و تعامل میان مخاطب و دنیای اثر را ممکن می سازند و در واقع به مخاطب این اجازه را می دهند تا در عوض انفعال در برابر دنیای اثر، به گونه ای فعالانه در آفریدن این دنیا در ذهن و روح خود با اثر شریک شوند. در واقع این گونه آثار در عالی ترین شکل خود برای هر مخاطبی، دنیایی خاص و منحصربه فرد را می آفرینند. موسیقی سامنینگ همیشه از این خصوصیت متعالی بهره مند بوده و آلبوم جدید گروه نیز چنین است
آهنگها طبق معمول طولانياند. در واقع گذشته از مقدمهاي به سبك معمول و آشناي گروه، كوتاهترين آهنگ آلبوم بيش ازهشت دقيقه است. اشعار طبق معمول با الهام از آثار تولكين نگاشته شدهاند و از همه جالبتر اين كه اشعار يكي از زيباترين آهنگهاي آلبوم(Mirdautas Vras) تماماُ بهزبان «اركي» (زبان سياه) نگاشته شده، يعني زبان ابداعي تولكين در ارباب حلقهها و چند اثر ديگرش
آهنگها بهرغم طولاني بودنشان هيچگاه حتي براي لحظهاي هم خستهكننده نميشوند و يكي از دلايل اصلي آن هم ساختار چندلايه و سرشار از ظرافتهاي مختلف آنهاست. در خلق اين بافت چندلايهي آهنگها طبق معمول گروه طيف گستردهاي از سازهاي مختلف را به خدمت گرفته است: از پيانو، كلارينت، فلوت، چنگ، طبل و غيره گرفته تا انواع سازهاي بادي و زهي. در اين ميان ترملوهای گیتار که ازعناصر آشنای موسیقی متال است هم بارها شنیده می شود و ريفهاي بلك متالي گيتار و نيز ريفهاي كيبورد هم با همان استادي هميشگي نواخته شدهاند. در عين حال استفاده از به اصطلاح «سمپل sample»هايي از نسخههاي مختلف ارباب حلقهها و در اينجا بهخصوص سهگانهي درخشان پيتر جكسن هم گستردهتر از هميشه است. در ضمن مانند بهخصوص آلبوم قبلي، از قطعههاي choral (همسرايي) نيز در چند آهنگ استفاده شده است (مثلاُ در Might and Glory ). حالوهوا و سبك كار، به خصوص پرکاشن، در مواردي گذرا فوقالعاده شبيه به كار ريشارد در گروه ديگرش Die Verbannten Kinder Evas ميشود كه شايد هم اين كار عامدانه انجام شده باشد.
قطعاُ يكي از برگهاي برندهي سامنينگ، بهره بردنش از دو خوانندهي درجه يك است كه گسترهاي باورنكردني از لطافت تا خشونت را در صداي خود عرضه ميكنند. ريشارد در اين آلبوم بيشتر از هميشه از صدايش استفاده كرده و اين براي من يكي كه از عاشقان پروپاقرص صداي او هستم خيلي هيجانانگيز است. سيلنيوس هم بار ديگر ثابت ميكند كه يكي از بهترين و معركهترين صداهاي بلك موجود را دارد.
آلبوم Oath Bound هم مثل همهي آلبومهاي ديگر سامنينگ از آن كارهايي نيست كه موقع انجام دادن كاري ديگر به عنوان پسزمينه به آن گوش دهيد. اين كار را بايد با تمركز كامل و ششدانگ بشنويد تا جادويش بهطور كامل وجودتان را در خود غرق كند: اتاق را تاريك كنيد، دراز بكشيد و چشمانتان را ببنديد و در سفري شگفتانگيز و مسحوركننده با موسيقي همراه شويد. وجودتان را بهتمامي به موسيقي بسپاريد و سعي كنيد در تصاوير و چشماندازهايي كه در چشم ذهنتان ميآفريند كاوش كنيد. به اين ترتيب وقتي از اين سفر شگرف 68 دقيقهاي برگرديد، احساس ميكنيد كه با دنيايي جادويي و غريب ديدار كردهايد. غريب و در عين حال بسيار آشنا
به نظر من راز موفقیت بزرگ ترین آثار هنری در این است که نوعی مکالمه و تعامل میان مخاطب و دنیای اثر را ممکن می سازند و در واقع به مخاطب این اجازه را می دهند تا در عوض انفعال در برابر دنیای اثر، به گونه ای فعالانه در آفریدن این دنیا در ذهن و روح خود با اثر شریک شوند. در واقع این گونه آثار در عالی ترین شکل خود برای هر مخاطبی، دنیایی خاص و منحصربه فرد را می آفرینند. موسیقی سامنینگ همیشه از این خصوصیت متعالی بهره مند بوده و آلبوم جدید گروه نیز چنین است
مرا دوست بدار،اندكي ولي طولاني!

- پست: 825
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
- محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
- تماس:
من كم كم دارم به اين نتيجه ميرسم كه اغلب افرادي از موسيقي متال لذت ميبرند كه دردي تو سينه دارن وميخوان اونو فرياد بزنند
من خودم قبل از اين كه چنين موزعي داشته باشم احساس بخصوصي نسبت به موسيقي متال نداشتم
من خودم قبل از اين كه چنين موزعي داشته باشم احساس بخصوصي نسبت به موسيقي متال نداشتم
Empty spaces - what are we living for?
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

- پست: 364
- تاریخ عضویت: جمعه ۳ شهریور ۱۳۸۵, ۱:۳۴ ق.ظ
- محل اقامت: lovelyle0@yahoo.com
- سپاسهای ارسالی: 6 بار
- سپاسهای دریافتی: 17 بار
- تماس:

- پست: 547
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۵, ۶:۴۴ ب.ظ
- محل اقامت: نزد خدايگان افسار گسيخته
- سپاسهای دریافتی: 12 بار
موسيقي متال اخرين طبقه از پرتگاه اپارتمان دنياست
همه ما تا وقتي که به انتها نرسيم نمي فهميم که چي به سرمان امده و ان وقت است که ديگر راهي براي فرار نداريم وبه ناچار بر ديوار هاي بتني و کف سنلاخي اين اپارتمان پنجه ميکشيم که شايد از سقوط رهايي يابيم و با فريادهايمان سعي ميکنيم به ديگران هوشياري بدهيم که تا قبل از اينکه به فکر امدن به طبقه بالاتر باشند در انديشهء يافتن پلهکاني براي برگشت باشند.
همه ما تا وقتي که به انتها نرسيم نمي فهميم که چي به سرمان امده و ان وقت است که ديگر راهي براي فرار نداريم وبه ناچار بر ديوار هاي بتني و کف سنلاخي اين اپارتمان پنجه ميکشيم که شايد از سقوط رهايي يابيم و با فريادهايمان سعي ميکنيم به ديگران هوشياري بدهيم که تا قبل از اينکه به فکر امدن به طبقه بالاتر باشند در انديشهء يافتن پلهکاني براي برگشت باشند.
او دوم دسامبر به دار اويخته شد

