رابطه نزدیک میان شعر و موسیقی، ومقایسه تطبیقی میان آن دو، نیازمند بحثی دقیق و گسترده است.هر دو،هم شعر و هم موسیقی ، آواها یا شنیدارهایی هستند که ریتم، قافیه و هم آهنگی، و وزن را به کار می گیرند . به ابزار شعر میتوان آرایه های کلامی و زبانی، مجاز و اشارات تلویحی، و دیگر آرایه های ادبی را اضافه کرد و از طرف دیگر هارمونی،هم آوایی و تکنیک های ساز بندی خصوصیات منحصر به موسیقی است. از نظر تاریخی ، شعر و موسیقی همواره نزدیک به هم جا گرفته و تقسیم بندی شده اند تا آنجا که پیدایش موسیقی پیش از پیدایش آلات آن با کلام انسانی آغاز شده و پیش رفته . ترانه مدرن به عنوان بخشی از ادبیات مدرن حرکتی است از ادبیات به موسیقی مردمی ، که هم غنای آوایی وهارمونی موسیقی را به ادبیات میدهد و هم بار و عمق معنایی ادبیات را به موسیقی.
مهم ترین پیش شرط ، هم برای شعری پر معنا و هم ترانه ای مهم، آن است که شاعر هم به بینش و نگاه خود به عنوان خالق ، وهم روح و بینش شعری که می نویسد باور داشته باشد به بیان دیگرمتعهد و ملزم به خواستگاه خلق شعر- چه در شاعر و چه در خود شعر- باقی بماند . والبته تمام مهارتها و انش و فنون ادبی یقینا مورد نیاز شاعر خواهند بود چرا که تنها وسیله ای هستند که شاعر به یاری آن صداقت روح شعر را حفظ کرده و آن را از ناسرگی و چند سویگی نگه می دارد.
شاعر، جه شاعر ترانه ای محبوب باشد که مورد استقبال فراوان قرار گرفته و چه درمجله ای کوچک با مخاطبی اندک بنویسد، متعهد است که از نگاه و بینش شعری که می سراید، جه به دلیل کم دانشی و کم کاری ، چه ستایش نابجا و یا جه به دلیل شهرت و ثروت ، خارج نشود و به رنج بسنده نه به کل روح شعر و ظرفیت شعری آن، که به گوشه ای از آن یا شاخه ای بر آمده از آن نیفتد. از نظر تاریخی ترانه نویسان آهنگ های مردمی از خلق زبان و نگاه و جنس خاص ترانه خود ناتوان بودند، و همواره میان اصالت ترانه و اخلاق ] رسمی جامعه[ سرگردان و سر انجام بندگی ذائقه عمومی پذیرفته اند.
باب دیلانBob Dylan)) و لئونارد کوهن Leonard Cohen)) ،هر یک جهتی بسیار متفاوت از تلاش برای حفظ اصالت بینش و سرگی جنس ترانه را ارائه می کنند. باب دیلان یک بجه فراری است که با کار سخت ، دانسته به آهنگ سازی حرفه ای بدل می شود، ولی ظهور او به عنوان یک شاعر اتفاقی به نظر میرسد، زیرا که او نا آگاهانه پی برد که یک آهنگ خوب باید ترانه خوب و در خوری نیزداشته باشد. لئونارد کوهن یک تحصیلکرده دانشگاه و یک شاعر شناخته شده جهتی معکوس را می پیماید.او دریافت که یک ترانه و شعر خوب می تواند یک آهنگ خوب نیز بشود. دیلان از موسیقی به ادبیات رسید و کوهن از ادبیات به موسیقی. دیلان به شعرش ریتم و قافیه و غنای تصویری بخشیده که از گذشته نیز در موسیقی فالک آمریکایی مرسوم بوده مانند1 Huddle Ledbetterیا بت خود دیلان 2Woody Guthrie و در مقابل کوهن از شعرش، را ترانه ای می سازد، با زبانی فاضلانه و دقیق و با وسواس پیکر و شکل خارجی به آن می دهد.
نکاهی سریع به هر دوی آنها ،آن دو را شاعرانی با تجربه های شخصی ، ایده آلها ،تصویر سازیها و واژگان خاص خود می شناساند که همواره، خود، را در موقعیت های شعرهاشان می سرایند ونه بزدلانه یا فریبکارانه به جای خود، شخصیتی را از پس مانده های فرهنگ عام جامعه جعل کنند. شعرهای آن دو،بر آمده از درد و روح خود شاعر است نه روایت گزارشگرانه - و البته عافیت طلبانه - دانای کل از داستان و این، نشانه تعهد و باور آنها به اصالت و صداقت شعر و نگاه آن است .
در باب دیلان ، تصویر سازیهایی هنرمندانه و دقیق شاعر که از ریشه های شعر بر آمده به طور گسترده وجود دارد.
I saw a new born baby with wild
Wolves all around it,
I saw a highway of diamonds with
nobody on it,
I saw a black branch with blood
that kept drippin',
I saw a roomful of men with
hammers a-bleedin',
I saw a white ladder all covered
with water,
I saw ten thousand talkers whose
tongues were all broken,
I saw guns and sharp sword
in the hands of young children,
And it's a hard, and it's a hard,
it's a hard, it is a hard,
And it's a hard rain's a gonna fall.
(Subterranean Homesick Blues)
صراحت شاعرانه دیلان در انتهای شعر؛ ازغنای تصویری و پرده آرایی شعرش می کاهد اما نگاه دیلان، نگاهیست پیامبرانه و تصویرش ، تصویریست از خارج جامعه به جامعه ، تصویری که جامعه بشری نمی خواهد آنگونه دیده شود.
نکات جذاب زیادی در این نگاه باب دیلان وجود دارد، آگاهی و توجه همزمان اوهم به تیره بختی و هم به رستگاری بشری ،هم به تاریکی و هم روشنایی انسان مغاک نشین. بیزاریش از شرارت و پستی جامعه کنونی ایالات متحده، نفرتش از جنگ ، نیاز شخصی اش به رهایی از بند های جامعه مصرفی و ایمان او به پایان جهان و آخر الزمان پیش رو.
به واقع دیدگاه دیلان به طرز اساسی دیدگاهی رستاخیزیست و در ترانه هایش بارها و بارها تکرار میکند که جهان شرور به زودی نابود خواهد شد و از میان برداشته میشود ، شاید آن زمان "که کشتی نجات بیاید"3 !
دنیای دیلان، دنیای Hollis Brown بیکار است به همراه زن و پنج فرزندش که در کابینی کثیف گرسنگی می کشند و"باران کثیف می بارد"4 .(The Ballad Of Hollis Brown)دنیایی که در آن حقوق شهروندی کارگران نابود شده(Oxford Town). . دنیایی که زندانیان به وسیله زندان بانان ساد یستیک مورد آزار قرار میگیرند.(The Walls Of Red Wing) .دنیای مهاجران تلخ کام(I Pity The Poor Immigrant) .
دنیای مستاجران فقیر که مورد بهره کشی و ستم قرار گرفته اند(Dear Landroad) .دنیای دخترکان سبک و دلبسته پول و ظاهر(Sad Eyed Lady Of Low Lands) .دنیای آمریکاییان سفید پوست که سازمان یافته سرخپوستان و بومیان را نسل کشی می کنند ، جهانی که هر بخش و ملت آن در نبرد با دیگری، خدا را همراه و هم رزم خویش میداند(With Te God In Our Stand) .دنیایی که" اربابان جنگ" در کاخهای خود پنهان میشوند و "خون جوانان بر بدنهای مدفون در گلشان خشک می شود" 5.(Master Of War) آمریکا برای دیلان کشوریست که مردمش از کشته شدن بوکسورها به دست یکدیگر لذت میبرند(Who Killed Davey Moore) .کشوری که قاضی آن به دخترک وعده دروغ رهانیدن پدرش از دار را میدهد تا او را وادار به هم آغوشی کند(Seven Curse) . کشوری که ثروتمندان سفید پوست آن ، مردم فقیر را بر ضد سیاه ها می شورانند(Only Pawn In Their Games) .برای جوانان به باور دیلان ، آمریکا کشوریست بی مفهوم در جایی خیالی و سورئالیستی .کشوری نه روی زمین که پوشیده درپس پرده های هالیوود و مو زیک راک اند رول.
Ah get born, keep warm
Short pants, romance, learn to dance
get dressed, get blessed
try to be a success
Please her, please, him, buy gifts
Don't steal, don't lift,
Twenty years of schoolin'
And they put you on the day shift
Look out kid, they keep it all hid
Better jump down a manhole
Light yourself a candle, don't wear sandals
Try to avoid scandals
Don't wanna be a bum
You better chew gum.
("Subterranean Homesick Blues”)
خود دیلان نه می خواهد بی تفاوت آدامسی بجود و سکوت کند ، نه می خواهد با دروغ گفتن کسی را خوشحال کند. او شاعری متعهد است با آرمانهای آزادی وعدالت (هرچند از این آرمانگرایی برای خود ماسکی نساخته) و نه تنها بر ضد استثمار خارجی آمریکا ، تبعیض نژادی ، بر سندیکای مشت زنی یا بهره کشی از کارگران به مخالفت بر میخیزد، بلکه حتی (حداقل در آخرین آلبومشNashville Ski-Line ) تملک و بردگیی که عشق رمانتیک به ارمغان می آورد را نیز رد می کند.در ترانه “Don’t Think Twice Its All Right” خواننده زنی را ترک می کند که از او بسیار زیاد می خواست،او تمام خواننده را برای خود می خواست" من قلبم را به ا و دادم، ولی او روح مرا می خواست" 6 . در ترانه “It Aint Me Babe” خواننده از دختری سخن می گوید که "میخواهد چشمانش را برای او ببندد" 7 کسی که او (خواننده) را جایگزین تمام زندگی اش کند و چشم بر هر آنچه غیر او بندد."کسی که قلبش را برای او بر روی همه چیز ببندد،کسی که برایش بمیرد" 8(چه کسی برای چه کسی بمیرد یا چشم ببندد؟، این ایهام در متن انگلیسی هم وجود دارد ”someone who will die for”) و حتی "بیشتر"9 .این چنین توقعی حتی در فرهنگ اجتماعی پذیرفته شده نیست و دیلان نمی پذیرد و به آن تن نمی دهد.
دیلان اعتقاد خودش را درباره رابطه آرمانی میان دو انسان در ترانه “All I Really Want To Do” بیان میکندو آن را نه تنها درباره رابطه میان زن و مرد ، بلکه به رابطه میان کارگر و کارفرما ، شهروند و قانون، دانشجو و استاد تعمیم می دهد. شاید بتوان گفت دیلان از مفهوم راز آمیز و اسطوره ای عشق رمانتیک افسون زدایی می کند و آن رانه تنها مقدس یا آسمانی نمی داند بلکه آن را فرو نشاندن میل دیوانه وار به مالکیت و آزمندی بی اندازه آدمی می داند.
I ain't lookin, to compete with you
Beat or cheat or mistreat you,.
Simplify you, classify you,
Deny, defy, or crucify you
All I really want to do
Is Baby, be friends with you.
دیلان به دنبال از میان برداشتن هر آن چیزی است که آن را رقابت غیر انسانی ، بهره کشی ، و طبقه بندی و محدود سازی اجتماعی می داند. و بر اساس باور عمیقش به پایان جهان و رستاخیز ، انقلاب و دگرگونی را پیش بینی را می کند که خود به خود و بدون علت و سببی ظاهری و مادی و تنها به یاری قدرتی ماورائی و خدایی انجام و جهان را زیر و رو خواهد کرد.
به اعتقاد او جامعه بشری حاضر همراه با نهاد ها و ارزشهایش نه تنها باید مورد انتقاد قرار گیرد، و حتی به عنوان مفهومی واپسگرا رد شود ، بلکه باید از آن گریخت ، و این اصلی ترین پیام دیلان است . فرار از جامعه، از زندگی اجتماعی و فردی اش ، ارزش هایش ، تاریخ اش ، سنت و هنجارها یش و هر آنچه بشری و جامعه ای است. ولی راه های فرار و گریز هر فرد هم محدود است : یکی مانند Hollis Brown می تواند زن گرسنه و پنج فرزندش را به قتل برساند و پس آن خود را بکشد و سر انجام بگوید " جایی در دور دست /هفت انسان دیگر متولد خواهند شد" 10 (Ballad Of Hollis Brown) و دیگری به دنبال Mr Tambourine Man در میان ماری جوانا ،LSD ، و دیگر مخدر ها "در زیر آسمانی از الماس برقصد" 11. دیلان آرزوی تغییری را داشت که انسان و جهانش را دگرگون کند.او آخر الزمانی را نوید می داد که در آن
The line is drawn
The curse is cast
The slow one now will
Later be fast.
As the present now
Will later be past
The order is rapidly fadin’
And the first one now
Will later be last
For the times they are a-changin’.
این تکه شعرهای دیلان ، به روشنی آرمانشهر پس از آخر الزمان دیلان را تصویر می کند، با فرا رفتن فرو دستان و بر افتادن قدرتمندان معمول آن . در ترانه های دیگری مانند (Its All Over Now Baby Blue) و یا (A Hard Rain’s Gonno Fall) هجوم و سر در گمی رستاخیز تصویر می شود
Thru the mad mystic hammering
of the wild ripping hail .
The sky c r 4c k its poems in naked
Wonder.
That the clanging of the church
bells blew far into the breeze .
Leaving only the bells of lightning and
its thunder .
Striking for the gentle, striking the
for kind,
Striking for the guardians and protectors
of the mind .
An' the unpawned painter behind beyond
his rightful time
An' we gazed upon the chimes of freedom
Flashing.
در “Lay Down Your Weary Tune” میگوید:
Struck by sounds before the sun,
I knew the night had gone,
The morning breeze like a bugle blew
Against the drums of dawn.
T he ocean wild like an organ played
The seaweed’s wove its strands,
The crashin’ waves like cymbals clashed
Against the rocks and sands.
I stood unwound beneath the skies
And clouds unbound by laws,
The cryin’ rain like a trumpet sang And asked for no applause.
در ترانه”The Gates Of Eden” دیلان نوعی دوگانگی میان آنجه در زمین ممکن است و آنچه در ابدیت امکان دارد را تصویر میکند همانطور که سنگینی و سختی صخره ها را در برابر رهایی و سبکی ابر ها و دریا قرار داده و خود را در میان آ ن دو توصیف کرده.
صداهای بی معنا،مالکیت و استثمار ، پادشاهی ، زمان ، متا فیزیک ،دادگاه ، دانش و رویای بهشتی زمینی و همه عناصر و اجزای تصویر های دیلان ، تنها در بیرون دروازه های بهشت وجود دارند.
With a time rusted compass blade زمانی میان تیغه های زنگ زده پر گار
Aladdin and his lamp علاء الدین و چراغش
Sits with Utopian hermit monks همراه با موبدان گوشه نشین آرمانشهر
Sidesaddle on the Golden Calf بر روی زین زنانه گوساله طلایی نشسته بودند
And on their promises of paradise و هیچکس به وعده بهشت آنها نمی خندید
You will not hear a laugh هیچکی در بیرون دروازه های بهشت
All except inside The Gates of Eden.
و در روز موعود،پس از باران سخت ، شاید پس از باران رادیو اکتیو بعد از جنگی اتمی ، همه چیز تمام خواهد شد،همه چیز در بیرون دروازه های بهشت.
O the time will come .
When the winds will stop
And the breeze will cease to be breathin'
Like the stillness in the wind
When the hurricane begins
The hour when the ship comes in.
O the sea will split
And the ship will hit
And the shoreline sands will be shaking
Then the tide will sound
and the wind will pound
And the morning will be breaking.
("When the Ship Comes In")
تعداد ترانه های لئونارد کوهن به فراوانی ترانه های باب دیلان نیست و تمام ترانه های منتشر شده از او تا به امروز به بیست ترانه نمی رسد.تعدادی که اگر سطحی به آن نگاه کنیم با اهمیت و استقبالی که پیدا کرده اند، بی تناسب می تماید. این ترانه ها بر خلاف دیلان اغلب مضامینی عاشقانه دارند، و اغلب آنها به اهمیت معنایی معنایی قابل توجه، صداقت شاعرانه بی نظیر و بینش هوشمندانه ای بی همتا دست یافته اند.
با این وجود ، رستاخیز و پایان جهان در ترانه و اندیشه کوهن مانند دیلان جایی ندارند.کوهن جهانی ترسناک و مهلک را تصویر می کند که انسان در آن نا امیدانه می کوشد سرنوشت محتومش را به تا خیر بیندازد.تنها دو ترانه کوهن “Stories Of The Streets” و”The Old Revolution” مضمونی مستقیما اجتماعی دارند ولی انتقاد نلویحی و ضمنی او به وضعیت اجتماع در تمام ترانه های او حضور دارند.شاید سیاسی ترین ترانه کوهن تا این زمان “Stories Of The Streets” باشد که اینگونه آغاز می شود.
The stories of the street are mine
The Spanish voices laugh
The cadillacs go creeping down
Through the night and the poison gas
I lean from my window sill
In this old hotel I chose .
Yes, one hand on my suicide
And one hand on the rose.
در ادامه ترانه ، جامعه ای رو به فرو پاشی تصویر می کند.جامعه ای رو به انحطاط و نابودی با مردمی طمع کار و شهوتران که ریشه جامعه را می درند.
I know you've heard it's over now
And war must surely come .
The cities they are broke in half
And the middle men are gone.
But let me ask you one more time
O children of the dust,
All these hunters who are shrieking now
Do they speak for us?
And where do all these highways go
Now that we are free?
Why are the armies marching still
That were coming home to me?
O lady with your legs so fine
O stranger at your wheel
You are locked into your suffering
And your pleasures are the seal.
The age of lust is giving birth
And both the parents ask the nurse
On both sides of the glass
Now the infant with his cord
Is hauled in like a kite
And one eye filled with blueprints
One eye filled with night.
کوهن نیز مانند دیلان از جها ن الزامها دستورهای خشک و بی احساس، از اتوبانهایی که به نا کجا کشیده شدند، ازسرمشق 13 می گریزد،ولی بر خلاف دیلان گریز گاه او همینجا و هم اکنون است و اگر او نتواند این پناهگاه زمینی را – اینجا و اکنون با وجودی مشترک از تمام ساکنان این جهان – خانه خود بداند، ناگزیر باید،اگر چه معصومانه،سرنوشت جامعه تباهی زده اش را بپذیرد.
O come with me my little one
And we will find that farm
And grow us grass and apples there
And keep the animals warm
And if by chance I wake at night
And I ask you who I am
O take me to the slaughter house
I will wait there with the lamb.
انسان شعر کوهن ، انسان رانده شده از بهشت است،انسانی تنها و بی پناه که باید در زمین مصیبت زده مزرعه اش را پیدا کند و میوه ممنوعه اش را بکارد و درد ازخود بیگانگی و داروی فراموشی را چون باری به گردن بکشد.انسان جهان کوهن، مانند ایزاک (اسحاق) 14 است در برابر محراب و قربانگاه پدرش، بره ای منتظر در مسلخ ، که تنها یک جا برای بودنش وجود دارد- همانجایی که اکنون هست - و اگر تباهی و مرگ اجتناب نا پذیرند، ناچار است آن دو را به عنوان بخشی از انسانیت خود بپذیرد.
در ترانه های عاشقانه ، کوهن نیز مانند دیلان بیشتر نگران ارزشهای ترانه است تا تکرار مدام “I want you ,I love you” که تم اصلی بیشتر عاشقانه هاست.کوهن به تشخیصی رسیده که همواره از سوی عاشقانه های دیگر انکار می شده یا از مواجه با آن گریزان بوده اند.اینکه راه دادن دختر به بسترشاید آسان باشد ، ولی هم بستری با او بدون به خطر انداختن راستی روح ، بدون غرق شدن در گاز سمی “Poison Gas” ، بدون یکی شدن با ابتذال و کوتوله گی جامعه کمی دشوار است . در “Stranger Song” کوهن عاشقی بزدل، را ترسیم می کند، دلداده ای که از اظهار عشق و خواهندگی خود در هراس است و می خواهد آزادی اش ، آنجه را که در عشق برده ، با امنیت طاق بزند و به جای آغوش پر خطر معشوق ، پستان امن مادری را طلب می کند. عاشقی که "پوسف دیگری است به دنبال آخوری" 15 کسی که می خواهد قمار ی که بازی می کند را با سایبانی عوض کند" 16.و کوهن راوی را "غریبه ای" 17 می نامد که خواهنده ایست به دنبال معنی و عمق عشق و دلدادگی ، و مرد دیگر را کسی می داند که " در جستجوی کارتی پر ارزش و مهم ، که دیگر نیاز به معامله نداشته باشد " 18 است، "دلالی" 19 که می خرد و می فروشد تا پناهگاهی به چنگ آورد.دامادی "معامله گر "20 که آرزو می کند تا رنج و سختی اظهار عشق پایان یابد. کوهن در باره او می گوید:
I know that kind of man من مردان شبیه او را می شناسم
It's hard to hold the hand of anyone می دانم، سخت است دست کسی را نگه داری
Who's reaching for the sky just to surrender.که به آسمان میرسد تا ا(اظهار)تسلیم کند.
در ترانه های “Winter Lady” و”Sisters Of Mercy” ، کوهن همتای زن غریبه در “Stranger Song” را می شنا ساند . این همتا آزاد است و آزادی اش را به زندگی ساده و مالکیت تضمین شده ازدواج نفروخته. زنی دور دست و دست نیافتنی،مستقل و خود بسنده ، کسی که آنجه که هست را خود انتخاب کرده،این با نوی مسافر را نمی توان با کاغذی و قرار دادی نگه داشت ، شاید بتوان ایستگاهی شد در مسیر نا معلومش .21 در ترانه “Sisters Of Mercy” این زن دور دست اندکی درنگ میکند تا غریبه خواهنده ،جانی بگیرد و خستگی اش درمان شود بدون اینکه وارد زندگیش شود یا حتی بداند کیست.
O the sisters of mercy آه.خواهران بخشندگی
They are not departed or gone آنها نرفته اند و از هم جدا نشده اند
They were waiting for me when I thought آنها انتظار مرا میکشند، انتظار من وقتی
That I just can't go on. فکر می کنم نمیتوانم ادامه دهم
در این رابطه میان شاعر و "خواهران بخشندگی" 22 اثری از حسادت و مالکیت دیده نمی شود، این آگاپه ، فراتر از ترس و بی پناهی و حسادت معمول انسانی است.تا آنجا که شاعر سخاوتمندانه آرزو می کند دیگر غریبه های خواهنده نیز چون او به دیدار خواهران بروند.
When I left they were sleeping وقتی که آنها را ترک کردم ، خواب بودند
I hope you run into them soon. امید واروم به زودی نزد آنها بروی
Don't turn on the lights, چراغ را روشن نکن
You can read their address by the moon; میتوانی آدرسشان را در نور ماه ببینی
And you won't make me jealous و حسادت مرا بر نخواهی انگیخت
If I hear that they've sweetened your night اگر بشنوم که شبی با تو نیز مهربان شده اند
We weren't lovers like that ما عاشقانی اینچنین هستیم
And besides it would still be all rightو در کنار آن همه چیز روبهراه است
اینحا به طور مشخص از عشقی بدون چشم داشت پاسخ و بخشیده شده صحبت شده که به هر کسی در راه به سر انجام رساندن زندگی وسختی های آن یاری می رساند،در این ترانه ،رنگی از دین و عرفان بودایی دیده میشود.برخلاف بینش رستاخیزی-مسیحی دیلان،در کوهن نوعی صبر و رضا مندی یهودی و نیک نفسی و مهر ورزی انجیلی دیده میشود. 23 اگر دیلان فریاد اعتراض دوران خود است و پیامبرانه پایان را جهان خبر میدهد،کوهن صبورانه زندگی را با فرازها و مغاک هایش لمس می کند و درد ها و امید هایش را زمزمه میکند.
عشق ناگهانی ، بر اساس تصادف و اتفاقی میان زن و مرد ، فراری از زندگی و سختی هایش است که کوهن آن را می ستاید.سختی هایی که عشق خانگی (اسارت همسر و خانواده) خود، نوعی از آن شمرده می شود. در ترانه “So Long Marianne” کوهن به تناقضی که میان عشق خانگی و آزادی و رهایی فردی میبیند اشاره می کند . او (کوهن) به ماریان ، معشوقی که او را پایبند زندگی مشترک کرده،میگوید "فکر میکردم پسر بچه ای دوره گرد و عاشق پیشه هستم، قبل از اینکه بگذارم مرا به خانه ات ببری" 24 و حالا می گوید"تو مرا وادار کردی بسیاری از چیزها را فراموش کنم/من فراموش کردم برای فرشتگان دعا کنم/و فرشتگان هم فراموش کردند برای من دعا کنند" . 25اینجا زنی (Marianne) را می شناسیم که نا امیدانه میخواهد کوهن را به خود گره بزند و او را در خانه و عشق خود محبوس کند. "تارهای نازک عنکبوت تو ، زانوی مرا به سنگی گره زده " 26، او کافرانه به کوهن چنگ میزند ، به این امید که او - مردش - را جانشین خدایش کند و در کنار خود نگه دارد."گویی که من به صلیب کشیده شده بودم ، زمانی که هر دو در تاریکی زانو میزدیم" 27.در پایان ترانه ، کوهن به یاد خاطرات و احساسات گذشته اش می افتد و وسوسه دوباره به ماریان پیوستن متزلزلش می کند و به دیدار اومیرود ولی نا گهان در می یابد که از بند ماریان رها شده ، چرا که ماریان مرد دیگری را یافته و او را محکم به خود گره زده.
O you are really such a pretty one آه تو واقعا زیبا هستی.
I see you've gone and changed yourمیبینم که رفته ای و دوباره نامت را عوض کرده ای name again
And just when I climbed this whole mountainside بودم زمانی که تمام این کوه ها را بالا آمده آنهم
To wash my eyelids in the rain .تا دوباره پلک هایم را در باران بشویم
ترانه “One Of Us Cannot Be Wrong” داستان تمثیلی کوهن است از عاشق و دلداده ای که می خواهد معشوق را به تمامی از آن خود کند و به تملک خود آورد.این میل به مالکیت در این ترانه از دو جنبه مطرح می شود،این دلداده هم به طور سادیستیک می خواهد معشوقش را تماما در اختیار داشته باشد و هم به مازوخیستیک آروزو دارد که خود نیز مال او شود.آهنگ اینگونه آغاز میشود:
I lit a thin green candle
To make you jealous of me,
Then I took the dust of a long sleepless night
I put it in your little shoe.
And then I confess'd that I tortured the dress
That you wore for the world to look through
راوی به دنبال پند پزشکی میرود تا او را از این بیماری نجات دهد ، ولی پزشک هم تشان میدهد که به اندازه خود راوی تهی و مستاصل است چیزی بیشتر نمی داند ، پزشک از او میخواهد تا استراحت کند و خود را در کتابخانه ای همراه جزئیات ماه عسلش آنها زندانی میکند اما چا اره ای نمی یابد. بعدا عاشق از پرستار می شنود که خود پزشک به سختی بیمار شده و تمام دانشش به تباهی رفته.
سپس به دیدار قدیسی میرود که با او "از وظایف دو طرفه عاشقان سخن می گوید وقانون طلایی (مسیحیت) را بی اعتبار می داند"28 ولی روح قدیس نیز چون دانش پزشک به کار نمی آید.
And just when I was sure
That his teachings were pure
He drowned himself in the pool,
His body is gone, but back here on the lawn
His spirit continues to drool.
دلداده بی پناه فهمید که نمی تواند چیزی از پستی و رذالت و آزمندی این جماعت خود آزار بیاموزد،فهمید که نه دانش جامعه (پزشک) بیش از او میداند و نه روحانیت جامعه (قدیس) بزرگی روح و بخشندگی فرای او دارد و راوی به همان اندازه حریص و خود آزار می ماند که بود .بند آخر شعر روایت پایان دهشتناک دلدادگی آنهاست،راوی معشوق خود را برهنه در برف و یخبندان رها می کند تا آخرین تصوبرش را همواره به خاطر بسپارد و معشوق هیچگاه به آغوش و نظر دیگری نیفتد.
An Eskimo showed me a movie
He'd recently taken of you
The poor man could hardly stop
shivering
His lips and his fingers were blue
I suppose that he froze
When the wind took your clothes
And I guess he just never got warm
But you stand there so nice
In your blizzard of ice
O please let me come into the storm.
چیزی که عاشقان باید در ترانه های کوهن آموخته باشند ، آن است که چگونه با یکدیگر خدا حافظی کنند ، نه تنها به خاطر خود رابطه بلکه به این خاطر که قید و بند هایی که از باقی ما ندن در رابطه هایی که عمر آنها به سر آمده ، مردان و زنان را از ایفای مردانگی و زنانگی در زندگیشان باز می دارد. این قید و بند ها ریشه ای در احساسات افراد ندارند و تنها زندگی حقیقی را از آنان می رباید و زن مرد را مجبور به کشیدن پیکره مرده رابطه می کند.و تغییر، برای زندگی از آن آن جهت ناگزیر است که این بند ها را پاره میکند.کوهن در ترانه “That's No Way to Say Goodbye." میگوید:
I'm not looking for another من به دنبال دیگری نیستم.
As I wander in my time, هنگامی که پرسه میزنم
Walk me to the corner با من به گوشه ای بیا
Our steps will always rhyme, گام های ما همیشه آهنگین خواهد ماند
You know my love goes with you و میدانی که عشق من همراه تو خواهد رفت
As your love stays with me, همانطور که عشق تو با من میماند
It's just the way it changesهمه جیز (پس از جدایی) آنگونه عوض میشود
Like the shoreline and the sea . که خط میان ساحل و دریا..
محکم ترین محکومیت کوهن از مالکیت و بردگی ایجاد شده در پی عشق در ترانه “Master Song” دیده میشود، ترانه از عشق دیرین شاعر، که شاید تجسم یافته خود شعر باشد حکایت می کند که اکنون تحت تسلط و کنترل اربابی قدرتمند است. چهره ارباب جدید در طول ترانه با ستم و تجاوز و تندی همراه شده، مردی قدرتمند و تندخو که اثری از لطافت و نازکی زنانه ندارد، یکی از مردان بی شماری " که به تازگی از جنک باز گشته اند" 29 ، مردی که " به زن، سگیGerman Shepherd / با رنگ چرم میخ برای راه رفتن می دهد" 30 کسی که هواپیمایی را "بدون کمک و به تنهایی " 31 پرواز میدهد، کسی " جراغ را در کوجه ای تاریک می کشد " 32 تا بازنی با هیئت " بوزینه با بظرفرشته "33 با موسیقی " کش ها "34 عشق بازی کند. و زن نیز شاعر راکه عاشقانه دوست می دارد زندانی می کند و هیچگاه خود را تسلیم شاعرنمی کند، حتی " نان و شراب"35 - خون و تن مسیح - را از شاعر دریغ می کند . این شعر سه گانگی و تثلیث مسیحی را به تصویر می کشد که یک ضلع آ ن پدر و ارباب قدرتمند است، ضلع دیگر زن یا پسر و ضلع سومش ، شاعر راوی یا روح مقدس که در خلوت زن زندانی شده و" زن با آنکه هر جه بگوید یا هر کاری که کند" 36 همیشه آرزوی شاعر را دارد ولی زانو می زند و معصومانه دعا می کند تا اربابش زود تر بیاید . او خود را از شاعری که زندانی کرده دریغ می کند ولی نان و شراب (تن و روحش) را ایثار ارباب ( پدر) می کند. این ترانه حکایت غریبی است ازداستان دیرین پدر مقتدر، پسر بیمناک که سر انجام فدا می شود و عاشقی ممنوع که که در ناکجای ذهن و زندگی پسر محبوس است و مملو از نا امیدی و سر خوردگی و تصاویر یاس و نازاییست.
عشق همواره اصلی ترین پناهگاه کوهن برای گریزاز استیلا و مالکیت خشک بی احساس در جامعه باقی میماند.”Suzan” ترانه معروف دیگر کوهن در نگاه اول گریزی از واقعیت به توهم به یاری مواد روان گردان به نظر میرسد، مانند “Lucy In The Sky “ از بیتلز و یا “Mr Tambourine Man” باب دیلان است ولی آنجه در این ترانه متفاوت است دوگانگی ترانه می باشد ، سوزان هم از یک سو نماد عشق است و هم تجسم عقل گریزی و روان پریشی ، از یک سو گریز گاهی است به سوی دلدادگی و زنانگی و از سوی دیگر، دیوانگی. فرار شاعر ، ورودی به یک تجربه عشقی است ولی شاعر میگوید همان طور انگیختگی و روشن شدن روان از عشق ناشی میشود،عشق نیز از روشنی و انگیختگی روح ، شاعراز اولین ملاقات با سوزان غریب میگوید:
اThat you've always been her lover تو همیشه عاشق او بوده
And you want to travel with her و میخواهی با او به سفر بروی
And you want to travel blind و چشم بسته و نا بینا به سفر روی
And you think maybe you'll trust her و فکر می کنی که شاید به او اعتماد کنی
For you've touched her perfect body. زیرا که تو پیکر کامل او را با روحت لمس کرده ای.
with your mind
وقتی تجربه ات با سوزان عمیق تر می شود، از سنگینی منطق رها می شوی و تنها نمی خواهی که چشم بسته با او سفر کنی ، بلکه که حتی میخواهی با مسیح مرده بر آب گام بگذاری . در پایان شعر ، سوزان واقعیات متناقض جهان را " آشغالها و گلها " 37 را به زیبایی می نشاند و حتی عشق انسانی مارا کمالی آسمانی می دهد "زیرا که او پیکر کامل تو را با روحش لمس کرد" 38. هم می توان از سر عشق به سوزان نزدیک یا از او دور شد و هم از سر جنون ، هم زنانگی و هم دیوانگی سوزان ما را شیفته می کند و عشق سوزان از جنس عشق "خواهران بخشنده گی" است نه از جنس عشق به همسری به چنگ آمده.
در ترانه دیگر کوهنYou Bye Your Name” “Love Calls عشق به روشنی نوشدارویی برای جامعه نیازمند نظم کنترل دانسته شده. فرد در این جامعه ، در تسلیم به یکسانسازی اجتماعی ، حتی هویت فردی اش را نیز می بازد و خود باخته جامعه مصرف گرا و ظاهر بین می شود، و تنها عشق است که فردیت و هویت فردی اش را بر او اعلام و برای او حفظ می کند.از این نظر، کوهن به عشق، به عنوان تنها تجربه به واقع شخصی که در این جامعه ممکن است ارزش و اعتباری بی همتا می بخشد. آهنگ با زمزمه سرد و راز آلود خواننده آغاز میشود که رفته رفته خود را در چیزی عمیق تر و غیر واقعی تر غرق شده می بیند،
I thought it would never happen فکر می کردم هرگز اتفاق نمی افتد
To all the people that I became برای تمام چهره هایی که آنها را زندگی میکردم
My body lost in these legends بدنم میان افسانه گم شد
And the beast so very tame و دیو( روح) من رام شد و آرام گرفت
But here, right here ولی اینجا ، درست همینجا
Between the birthmark and the stain میان نشان تولد و لکه ننگ
Between the ocean and the rain میان اقیانوس و باران
Between the snowman and the rain میان آدم برفی و باران
Once again and again یکبار دیگر، یکبار دیگر
Love calls you by your name. عشق تو را با نام می خواند
از کلیت اقیانوس تا خردی و تک افتادن قطره ای باران، از وجود یکپارچه آدم برفی تا قطره های بارانی که آن را پاره پاره می کنند، از نشان تولد که نیک اندیشانه به یکتایی و یگانگی وجود فرد تعبیر می شد ، تا تولدی که امروز ننگ و خرابی نوع بشر را خبر می دهد ، و آنگاه خواننده غرق می شود و دیو فردیتش آرام می گیرد و عشق به آرامی او را به بازگشت می خواند.
موفقیت اشعار کوهن ، تصویر ا و را مردی غرق در خود فنایی ترسیم می کند تا در پی خود ستایی (و حتی خود شناسی)، مردی که می خواهد برای "عمری"39 زندگی کند نه برای "ساعتی" 40 ، مردی که زندگی در " زنجیر" 41 را به زندگی در زیر سایه " ساعت آفتابی" 42 ترجیح می دهد. او ابتذال زیستن در جایی عادی میان مردم را می پذیرد و نمی خواهد در عشقی ناب و خاص بسوزد.
I leave the lady meditating on the very love من زنی زا ترک کردم که با عشق فراوان آرامش می یافت Which I do not wish to claim عشقی که من هرگزنخوا ستم ادعایش کنم
I journey down these hundred steps من به پا یین این صد پله سفر کردم
The street is still the same.(تا به میان) خیابانهایی( بیایم) که هنوز همانند همیشه اند
او عاشقان و قهرمانان حقیقی را وا می نهد تا به دنبال مردم عادی بر بزرگراهی که به سوی میانه حالی ، زشتی، غرور و رضایت بیش از اندازه از نفس و گم نامی رود . این ترانه با بخشش به خود، سختی ها زندگی منحصر به فرد را به سادگی زیستن در زنجیر تطبیق و همانندی با جامعه بدل می سازد.
Where are you Judy, where are you Ann جودی کجایی؟ ان کجایی؟
Where are all the paths all your heroes came کجاست راهی که تمام قهرماناتان از آن آمده اند
Wondering out loud as the به درشتی حیرت زده می شوی وقتی که مرهم از
bandage pulls away روی زخم کنار میرود
Was I only limping or (آنکاه می پرسی:) آیا فقط می لنگیدم
Was I really lame; یا به راستی همیشه زمینگیر خواهم بود
O here, come over here آه.اینجا، آری همینجا
Between the windmill and the grain میان آ آسیاب بادی و دانه
Between the traitor and her pain میان مرد خیانت کار و رنج آن زن
Between the sundial and the plain میان ساعت آفتابی و زنجیر
Between the newsreel and your tiny pain میان اخبار و رنج کوچک و پنهانت
Between the snowmen and the rain میان آدم برفی و باران
Once again and again یک بار دیگر،یک بار دیگر
Love tries to call you by your name. عشق تو را با نام می خواند
جهانی که کوهن تصویر میکند، جهانی است ماده گرا و مصرفی، پست و فاسد که در آن قدیس ، هرزگی می کند ، دلداده ها به خود آزاری می رسند.کادیلاک ها گاز سمی می پراکنند، و عشق" غباری است بر سر آستین مردی پیر "43 .جهانی که کشیش ها چمن معبدی که در آن عبادت می کردند را لگد می کنند (Priest)، و حتی خدا وند جهان در ترانه”You Know Who I Am?” می گوید:
Sometimes I need you naked گاهی تورا برهنه می خواهم ،
Sometimes I need you wild گاهی تورا وحشی
I need you to carry my children in گاهی می خواهم که فرزندانم را به دنیا بیاوری
I need you to kill a child.و گاهی می خواهم که فرزندی را بکشی.
در جهانی که کوهن ترسیم می کند، انسان به هر تسکین و آرامشی که دست یابد، پناه میبرد ، و آنکه بزدل است به آن می چسبد و تا پایان آن را نگه می دارد و آنکه شجاعتر ، از این مسکن به آن مسکن و از این زن به آن زن فرار می کند و در ترانه “The Old Revolution” او همگان را ناچار از تسلیم به" تنوری" 44 می داند که زندکی نام گرفته:
You who are broken by power
You who are absent all day
You who are kings for the sake of your children's story
The hand of your beggar is burdened down
with money
The hand of your lover is clay
Into this furnace I ask you now to venture
You whom I cannot betray
دنیای تاریک کوهن تنها با عشق های ناگهانی، افسون هوش بر" سوزان" و یاآتش گدازنده" کوره" است که روشنی می گیرد. کوهن در همه جا یک " رمانتیک سیاه " لقب گرفته، کسی که پلیدی های جهان را پذیرفته و خود راغرق در آن می کند . دیلان را هم می توان به گونه ای مشابه تفسیر کرد، به ویژه او نیز به نوعی خود تخریبی و فراتر از آن پایان جهان باور دارد و هیچ کدام از آن دو ، امیدی به بنای آرمانشهری زمینی ندارند، دیلان فریاد اعتراض است و کوهن مرثیه مصیبت، و عجیب نیست که دیلان شناخته شده تر و پر خریدار تر باشدو کوهن عمیق تر و ماندگارتر.
1 . Ledbetter, Huddie آهنگ ساز آمریکایی بلوز و فالک 1885-1949
2 . Woody Guthrie یکی از مشهور ترین آهنگ سازان بلوز و فالک در قرن بیستم 1912-1967
3. The hour when the ship comes inقسمتی از ترانه When The Ship Comes In اشاره به اسطوره مذهبی طوفان و کشتی نوح .م
4 .." the dirty driven rain "
عباراتی که در گیومه قرار گرفته عینا از ترانه بر گرفته شده و در متن گنجانده شدند.
5 . " as young people's blood/flows out of their bodies /and is buried in the mud "
6 . "I gave her my heart but she wanted my soul"
7 ." someone to close his eyes for"
8 ." someone to close his heart. Someone who will die for"
9 ."more"
10 . " some- where in the distance/There's seven new people born "
11 ." to dance beneath the diamond sky "
12. اشاره ای به داستان قوم بنی اسرائیل و گوساله سامری.م
13 . کلمه blueprint هم به معنی چاپ اوزالیده برای رسم نقشه های فنی و هم به معنی برنامه کار به کا ر می رود و در اینجا منظور شاعر نوعی دستور و زندگی از پیش ترسیم شده می باشد که کلمه سرمشق به جای آن استفاده شده.م
14 . اسحاق فرزند ابراهیم پیامبر که به دستور خداوند پدرش او را به قربانگاه برد و لی قبل از سر بریدنش خداوند گوسفندی را به جای او برای ذبح فرستاد،"Story Of Issac" نام یکی از ترانه های کوهن است که از زبان اسحاق نه ساله ماجرا را روایت میکند.م
15 . " who is just some Joseph looking for a manger" بر اساس روایت انجیل از به دنیا آمدن مسیح،یوسف نامزد مریم باکره بود وپس از حامله شدن او بدون لمس مردی،از ترس بد نامی عیسی را در آخوری رها کرد.م
16 . " wants to trade the game he plays for shelter "
17 . " Stranger "
18 . " for the card/that is so high and wild/he'll never need to deal another "
19 . " dealer "
20 . " dealer "
21 . “Traveling Lady/Stay A While / Until The Night Is Over / I’m Just A Station In Your Way / You Know I’m Not Your Lover “(Winter Lady)
22 . “Sisters Of Mercy”
23 . هم دیلان و هم کوهن در خانواده های یهودی به دنیا آمده اند.م
24 ." I used to think I was some kind of Gypsy boy / before I let you take me home. "
25 ." You make me forget so very much/I forget to pray for the angel/ And then the angels forget to pray for us "
26 . " your fine spider web / Is fastening my ankle to a stone "
27 . " like I was a crucifix/ As we went kneeling through the dark"
زانو زدن در تاریکی در دیگر ترانه های کوهن نیز آورده شده که مجازی از عشق ورزیدن می باشد.م
28 ." that the duty of lovers is to tarnish the golden rule "
29 . " who had just come back from the war "
30 . " a German shepherd to walk / With a collar of leather and nails "
31 . " without any hands "
32 . " killed the lights in a lonely lane "
33 . " an ape with angel glands "
34 . " the music of rubber bands "
35 . " wine and bread "
36 . " no matter what he said no matter what you'd do"
37 . " the garbage and the flowers "
38 . " for she's touched your perfect body with her mind "
39 . " the age "
40 . " the hour "
41 . "the chain"
42 . " the sundial "
43 . " some dust in an old man's cuff "(Master Song)
44 . " furnace "
شعر و ترانه لئونارد کوهن و باب دیلان
در اين بخش ميتوانيد در مورد موسيقي و مشاهير موسيقي به بحث و تبادل نظر بپردازيد
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 825
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ق.ظ
- محل اقامت: pejman.daie@gmail.com
- سپاسهای دریافتی: 20 بار
- تماس:
شعر و ترانه لئونارد کوهن و باب دیلان
Empty spaces - what are we living for?
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

- پست: 3047
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۹:۴۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 58 بار
- سپاسهای دریافتی: 384 بار
- تماس:
پست توسط Farhad3614 »
سلام pejman جان.
ممنونم از شما من عاشق لئونارد کوهن و باب دیلان هستم مخصوصا لئونارد کوهن
عالي بود ممنون
ممنونم از شما من عاشق لئونارد کوهن و باب دیلان هستم مخصوصا لئونارد کوهن
عالي بود ممنون

پرش به
- بخشهاي داخلي
- ↲ اخبار و قوانين سايت
- ↲ سوالات، پيشنهادات و انتقادات
- ↲ مرکز جوامع مجازي - CentralClubs Network
- ↲ سرويس ميزباني وب - CentralClubs Hosting
- ↲ مجله الکترونيکي مرکز انجمنهاي تخصصي
- بخش تلفن همراه
- ↲ نرم افزار تلفن همراه
- ↲ Symbian App
- ↲ Android App
- ↲ Windown Phone App
- ↲ iOS App
- ↲ JAVA Mobile App
- ↲ بازيهاي تلفن همراه
- ↲ Symbian Games
- ↲ Android Games
- ↲ iOS Games
- ↲ Windows Phone Games
- ↲ JAVA Mobile Games
- ↲ گوشيهاي تلفن همراه
- ↲ Sony
- ↲ Samsung
- ↲ GLX
- ↲ Dimo
- ↲ Huawei
- ↲ Motorola
- ↲ Nokia
- ↲ گوشيهاي متفرقه
- ↲ سرگرميهاي تلفن همراه
- ↲ خدمات و سرويسهاي مخابراتي
- ↲ تازه ها و اخبار تلفن همراه
- ↲ مطالب كاربردي تلفن همراه
- ↲ متفرقه در مورد تلفن همراه
- ↲ سوالات و اشکالات تلفن همراه
- بخش كامپيوتر
- ↲ نرم افزار كامپيوتر
- ↲ گرافيک و طراحي کامپيوتري
- ↲ طراحي صفحات اينترنتي
- ↲ سوالات و اشکالات نرم افزاري
- ↲ برنامه نويسي
- ↲ C Base Programming
- ↲ Dot Net Programming
- ↲ Web Programming
- ↲ Other Programming
- ↲ Software Engineering
- ↲ Java Programming
- ↲ Database Programming
- ↲ سخت افزار كامپيوتر
- ↲ امنيت و شبكه
- ↲ امنيت
- ↲ شبکه
- ↲ تازه ها و اخبار دنياي کامپيوتر
- ↲ مطالب كاربردي كامپيوتر
- ↲ متفرقه در مورد کامپيوتر
- بخش هوا فضا
- ↲ نيروي هوايي ايران
- ↲ متفرقه درباره نیروی هوایی
- ↲ نیروی هوایی و سازندگی
- ↲ حماسه و حماسه آفرینان نيروي هوايي
- ↲ تیزپروازان در بند
- ↲ شهدا و جانباختگان نیروی هوایی
- ↲ عملیاتهاي نيروي هوايي
- ↲ دستاوردها و اخبار نيروي هوايي
- ↲ تاریخچه نیروی هوایی در ایران
- ↲ هوانيروز ايران
- ↲ حماسه و حماسه آفرينان هوانيروز
- ↲ شهدا و جانباختگان هوانيروز
- ↲ دستاوردها و اخبار هوانيروز
- ↲ هواپيماها
- ↲ هواپيماهاي نظامي
- ↲ هواپيماهاي غير نظامي
- ↲ هواپيماهاي بدون سرنشين
- ↲ بالگردها
- ↲ بالگردهاي نظامي
- ↲ بالگردهاي غير نظامي
- ↲ بالگردهاي بدون سرنشين
- ↲ اخبار بالگردها
- ↲ تسليحات هوايي
- ↲ موشكهاي هوا به هوا
- ↲ موشكهاي هوا به زمين
- ↲ موشکهاي دريايي
- ↲ موشکهاي زمين به هوا
- ↲ موشکهاي زمين به زمين
- ↲ ديگر مباحث هوانوردي
- ↲ الکترونيک هواپيمايي
- ↲ موتورهاي هوايي
- ↲ شبيه سازهاي پرواز
- ↲ گالري تصاوير هوافضا
- ↲ تصاوير هواپيماهاي جنگنده
- ↲ کليپهاي هوايي
- ↲ تصاوير هواپيماهاي بمب افکن
- ↲ تصاوير هواپيماهاي ترابري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي مسافربري
- ↲ تصاوير هواپيماهاي شناسايي
- ↲ تصاوير بالگردهاي نظامي
- ↲ تصاوير بالگردهاي غير نظامي
- ↲ تصاوير نمايشگاههاي هوايي
- ↲ تصاوير متفرقه هوايي
- ↲ انجمن نجوم
- ↲ منظومه شمسي
- ↲ كيهانشناسي
- ↲ گالري تصاوير نجوم
- ↲ اخبار نجوم
- ↲ اخبار هوافضا و هوانوردي
- ↲ مدرسه هوانوردي
- ↲ كتابخانهي هوا فضا
- ↲ متفرقه در مورد هوا فضا
- بخش جنگ افزار
- ↲ ادوات زميني
- ↲ ادوات زرهي
- ↲ تجهيزات انفرادي
- ↲ تسليحات سنگين و توپخانهاي
- ↲ خودروهاي نظامي
- ↲ تسليحات ضد زره
- ↲ ادوات دريايي
- ↲ ناوهاي هواپيمابر
- ↲ ناوشکنها
- ↲ رزم ناوها
- ↲ ناوچهها
- ↲ زيردرياييها
- ↲ تجهيزات و تسليحات دريايي
- ↲ ساير ادوات دريايي
- ↲ گالري تجهيزات و ادوات دريايي
- ↲ اخبار ادوات دريايي
- ↲ اخبار نظامي
- ↲ گالري نظامي
- ↲ متفرقه در مورد جنگ افزار
- بخش دفاع مقدس
- ↲ حماسه دفاع مقدس
- ↲ تخريب و خنثي سازي
- بخش خودرو و وسايل نقليه
- ↲ مباحث فنی و تخصصی خودرو
- ↲ معرفي خودرو
- ↲ تازهها و اخبار خودرويي
- ↲ گالري خودرو
- ↲ متفرقه وسايل نقليه
- بخش پزشکي
- ↲ پزشكي و درمان
- ↲ پزشکي
- ↲ سوال پزشکي
- ↲ بهداشت
- ↲ بهداشت عمومي
- ↲ بهداشت مواد غذايي
- ↲ لوازم آرايشي و بهداشتي
- ↲ متفرقه در مورد پزشکي
- ↲ روانشناسي و روان پزشكي
- بخش فرهنگ، تمدن و هنر
- ↲ فرهنگي هنري
- ↲ شعر و ادبيات
- ↲ فيلم و سينما
- ↲ هنرهاي نمايشي
- ↲ فرهنگ هنرهاي نمايشي
- ↲ موسيقي
- ↲ عكس و نقاشي
- ↲ تاريخ، فرهنگ و تمدن
- ↲ تاريخ ايران
- ↲ تاريخ جهان
- ↲ فلسفه
- ↲ زبانهاي خارجي
- ↲ زبان انگليسي
- ↲ زبان اسپانيايي
- ↲ هنر آشپزي
- بخش علم، فناوري و آموزش
- ↲ انجمن علم و فناوري
- ↲ انجمن آموزش
- ↲ کتاب و فرهنگ مطالعه
- ↲ دانش عمومی
- ↲ کنکور و دانشگاه
- ↲ جامعه شناسي
- ↲ خانواده
- ↲ متفرقه جامعه شناسي
- ↲ حقوق و قضا
- ↲ علوم
- ↲ فيزيک
- ↲ شيمي
- ↲ رياضي
- ↲ متالورژي
- ↲ پليمر
- ↲ علوم کشاورزي
- ↲ گياهان زراعي و باغي
- ↲ گياهان دارويي
- ↲ طبیعت و محیط زیست
- ↲ زيست شناسي
- ↲ عمران
- ↲ بتن و سازههاي بتني
- ↲ معماري و شهرسازي
- ↲ سبکها و مشاهير معماري
- ↲ شهرسازي
- ↲ معماري داخلي
- ↲ معماري منظر
- بخش الکترونيک و رباتیک
- ↲ مفاهیم اولیه و پایه در الکترونیک
- ↲ نرم افزارهای کمکی الکترونیک
- ↲ مدارهای مجتمع
- ↲ سوالات و پرسشهای مفاهیم پایه
- ↲ مدارات ساده و آسان
- ↲ مدارهای آنالوگ و دیجیتال
- ↲ شبیه ساز و طراحی مدار
- ↲ مدارات صوتی
- ↲ مدارات، منابع تغذیه سویچینگ و اینورتوری
- ↲ مدارات مخابراتی
- ↲ میکروکنترلرهای AVR
- ↲ آموزش و مثالها AVR
- ↲ طرح آماده و کامل شده AVR
- ↲ میکروکنترلرهای ARM
- ↲ سایر میکروکنترولرها و پردازندهها
- ↲ سایر میکروکنترلرها
- ↲ مدار مجتمع برنامه پذیر FPGA
- ↲ رباتیک
- ↲ اخبار و مصاحبه ها در رباتیک
- ↲ آموزش و مقالات رباتیک
- ↲ پروژهها تکمیل شده رباتیک
- ↲ مدارها و مکانیک در رباتیک
- ↲ رباتهای پرنده
- ↲ برق و الکترونیک عمومی
- ↲ تعمیر لوازم برقی
- ↲ اخبار برق و الکترونیک
- بخش بازيهاي رايانهاي
- ↲ بازيهاي رايانهاي
- ↲ كنسولهاي بازي
- ↲ PSP
- ↲ اخبار بازيها
- بخش تجاري اقتصادي
- ↲ بخش اقتصادی و مالی
- ↲ تجارت آنلاين
- ↲ بورس
- ↲ تحلیل و سیگنال روز
- ↲ کار آفرینی
- بخشهاي متفرقه
- ↲ بخش ويژه
- ↲ ساير گفتگوها
- ↲ صندلي داغ
- ↲ اخبار و حوادث
- ↲ انجمن ورزش
- ↲ آکواريوم و ماهيهاي زينتي
- ↲ معرفي سايتها و وبلاگها