من خیلی خسته ام از زندگی ، واقعا نا امید شدم و بریدم
من تو سن 16 سالگی پدرو مادرم جدا شدن ، تو سن 22 سالگی خواهرم که تنها مونسم بود فوت کرد . تو زندگیم همیشه بد بختی کشیدم . 23 سالم که بود یه پسری وارد زندگیم شد که دائم خیانت میکرد بهم ، منم با حماقتم نا دیده میگرفتمو میموندم ، گفت نیتم ازدواجه ، اما منو ول کرد رفت با یکی دیگه ازدواج کرد ، الان من 25 سالمه یک سالی هست که یه پسری وارد زندگیم شده که خیلی دوسش داشتم و حس کردم بد بختیام تموم شده و باهاش خوشبختم ، اما اونم میگه دیگه نمیخوامت و همش میگه یه روز ترکت میکنمو میرم توام مجبوری فراموشم کنی ، بی نهایت باهام سرده و این مسئله داره منو دق میده ، هیچ و هیچ و هیچ امیدی تو زندگیم ندارم ، اینم بره من دق میکنم ، میمیرم . وقتی تو خونه تنها میشم یه حسی میگه باید خودکشی کنی ، گازو باز میکنم ، قرص میخورم ، خدا صدامو نمیشنوه ، خیلی دعا کردم که نره همه چیو سپردم به خدا ولی این حقم نبود
افسردگی
مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

- پست: 7545
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷, ۴:۲۰ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 9280 بار
- سپاسهای دریافتی: 22106 بار
Re: افسردگی
"قرآن"(کلام خدا) ...راه سعادت و خوشبختی.
با عرض پوزش،دیگر در انجمن حضور ندارم،که به پیام ها پاسخ بدم.

- پست: 722
- تاریخ عضویت: جمعه ۳ دی ۱۳۹۵, ۵:۱۷ ب.ظ
- محل اقامت: تبریز
- سپاسهای ارسالی: 1772 بار
- سپاسهای دریافتی: 846 بار
Re: افسردگی
با سلام
همین که اقدام به نوشتن در این مورد کردید نشان میده میل درونی به تغییر اوضاع دارید
ولی تا زمانی که مرکز خوشبختی خودتان نباشید کار درست نمیشود
بیشتر قدر خودتون رو بدانید و بدونین که مثل شما خیلی زیاده
اگه بیکار هستید حتما دنبال یه شغل با محیط مناسب باشید
اصولا اجازه ورود نامحرم به حریم شخصی و مقدس زنانه ندهید
!
همین که اقدام به نوشتن در این مورد کردید نشان میده میل درونی به تغییر اوضاع دارید
ولی تا زمانی که مرکز خوشبختی خودتان نباشید کار درست نمیشود
بیشتر قدر خودتون رو بدانید و بدونین که مثل شما خیلی زیاده
اگه بیکار هستید حتما دنبال یه شغل با محیط مناسب باشید
اصولا اجازه ورود نامحرم به حریم شخصی و مقدس زنانه ندهید
!
خدا یاور بنده اش هست~ تا وقتی که بنده یاور برادرش باشه

- پست: 486
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۸۵, ۳:۵۸ ق.ظ
- محل اقامت: تهران
- سپاسهای ارسالی: 4873 بار
- سپاسهای دریافتی: 2877 بار
Re: افسردگی
sara.simsar نوشته شده:من خیلی خسته ام از زندگی ، واقعا نا امید شدم و بریدم
من تو سن 16 سالگی پدرو مادرم جدا شدن ، تو سن 22 سالگی خواهرم که تنها مونسم بود فوت کرد . تو زندگیم همیشه بد بختی کشیدم . 23 سالم که بود یه پسری وارد زندگیم شد که دائم خیانت میکرد بهم ، منم با حماقتم نا دیده میگرفتمو میموندم ، گفت نیتم ازدواجه ، اما منو ول کرد رفت با یکی دیگه ازدواج کرد ، الان من 25 سالمه یک سالی هست که یه پسری وارد زندگیم شده که خیلی دوسش داشتم و حس کردم بد بختیام تموم شده و باهاش خوشبختم ، اما اونم میگه دیگه نمیخوامت و همش میگه یه روز ترکت میکنمو میرم توام مجبوری فراموشم کنی ، بی نهایت باهام سرده و این مسئله داره منو دق میده ، هیچ و هیچ و هیچ امیدی تو زندگیم ندارم ، اینم بره من دق میکنم ، میمیرم . وقتی تو خونه تنها میشم یه حسی میگه باید خودکشی کنی ، گازو باز میکنم ، قرص میخورم ، خدا صدامو نمیشنوه ، خیلی دعا کردم که نره همه چیو سپردم به خدا ولی این حقم نبود
سلام دوست عزیز
به انجمن ما خوش اومدی
مطلبی که ارسال کردید رو خوندم. شرایط سختیه، جدایی والدین... از دست دادن همدم... و یه رابطه متزلزل با پسری که باهاش ارتباط عاطفی داری...
ولی تو قبلا با بحران های سخت تر از این کنار اومدی پس با کمی درایت، این قضیه هم میتونی مدیریت کنی عزیزم.
نمیدونم الان داری با کی زندگی میکنی و چه کسانی هستن که میتونن تو این زمینه حمایتت کنن.
به طور کلی مسئله ای که مطرح کردی با توجه به پیشینه ای که نوشتی خیلی دور از ذهن نیست. و معمولا چنین مشکلی قابل پیش بینی هست...
ولی جای نگرانی نیست، با چند جلسه مشاوره ی تخصصی و آموزش یک ارتباط سالم، میتونی این مشکل رو برطرف کنی و به یک رابطه خوب و مطمئن دست پیدا کنی


آشنایان ره عشق درین بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده