زندگی نامه ولفگانگ آمادئوس موتزارت

در اين بخش مي‌توانيد در مورد موسيقي و مشاهير موسيقي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

زندگی نامه ولفگانگ آمادئوس موتزارت

پست توسط gigi64 »

«ولفگانگ آمادئوس موتزارت» Wolfgang Amadeus Mozart موسيقی دان نابغه اتريشی در 27 ژانويه 1756 در «سالزبورگ» (1) اتريش به دنيا آمد و در پنجم سپتامبر 1791در «وين» درگذشت. پدرش «لئوپولد موتزارت، آهنگساز و ويولونيست بود و فرزندان خود «نانرل» (2)، «ماريا آنا» (3) خواهر موتزارت و «ولفگانگ» را از کودکی با موسيقی آشنا کرد. وقتی «لئوپولد» (4) درس پيانو را با دختر 7 ساله خود آغاز کرد «ولفگانگ» سه ساله بود و با علاقه زيادی به دست های خواهر خود و تعليمات پدرش گوش می داد و بعد از کار آنها، خود به زحمت از صندلی بالا ميی رفت و پشت پيانو می نشست و غالباً با دو انگشت کوچک خود درجه سوم را روی پيانو می گرفت و از شنيدن اين دو صدای مطبوع که ساده ترين آکورد موسيقی است لذت می برد. در چهار سالگي پدرش سعی کرد به او منوئت و قطعات ساده ای بياموزد. ولفگانگ يک منوئت را در نيم ساعت و يک قعطه بزرگتر را در يک ساعت می آموخت و بالاخره در پنج سالگی شروع به تصنيف آهنگ کرد. اولين منوئت «ولفگانگ» چنان ماهرانه ساخته شده بود که توجه پدرش را جلب کرد و امروز اين قطعه در موزه «موتزارت» در «سالزبورگ» ضبط است. استعداد خارق العاده «ولفگانگ» باعث شد که پدرش وی را برای معرفی به «مونيخ» ، «وين» ، «وروتنبرگ» ، «فرانکفورت»، «آخن» و «بروکسل» برد و در آن کنسرت ها که ترتيب داده بود «موتزارت» کوچک ويولن می زد و خواهرش پيانو می نواخت.
تصویر
نخستين اثر معروف «موتزارت» چهارسونات براي کلاوسن بود که «موتزارت» در سفر پاريس نوشت و آن را به مادام «ويکتوار دوفرانس» تقديم کرد. در سفر پاريس «نانرل» نيز همراه بود و در کنسرت اين دو کودک لوئی 15 و «مارکيز دوپمپادور» نيز حضور داشتند. در سفر انگلستان که يک سال و نيم طول کشيد «ولفگانگ» با «يوهان کريستيان باخ»، کوچکترين فرزند باخ بزرگ آشنا شد و تحت تأثير آثار ارکستری او نخستين سمفونی خود را نوشت و در مدت اقامت در انگلستان شماره سمفوني های او به شش رسيد. پس از انگلستان «لئوپولد» مسافرت های ديگری به شهرهای فرانسه و سويس کرد اما ولفگانگ به واسطه کار فوق العاده و تغيير محيط چند بار به سختی مريض شد، به همين علت غالباً لئوپولد را متهم می کردند که برای شهرت خود فرزندش را به کارهايی که فوق طاقت او بود می گمارد و استعداد او را وسيله تجارت قرار می دهد. اما لئوپولد شخصاً مردی جدی و پر کار بود و عقيده داشت نبايد استعداد فرزندان خود را عاطل بگذارد. هنگام مراجعه به «وين» به سال 1768 موتزارت نخستين اپرا بوفای ايتاليائی «دختر ساده» و همچنين يک مس مذهبی تصنيف کرد، در اين زمان فقط 12 سال از عمر او می گذشت. در 14 سالگی موتزارت همراه پدرش به ايتاليا رفت و در ميلان اپرای معروف او به نام «مهرداد پادشاه پونتو» چنان موفقيت يافت که در نمايش اول تماشاگران مکرر فرياد می کشيدند : زنده باد استاد کوچک . در همان سال اپرای او بيست دفعه در «اسکالا» (5) به مورد اجرا گذاشته شده. در سفر رم وقتی موتزارت در کليسای « سيکستين» (6) آواز «ميزرر» (7) اثر آلگری( Allegri» (1582-1652 » را شنيد، با يکبار شنيدن توانست از حفظ آن را بنويسد. «پاپ کلمان چهارده» که به «گلوک» لقب شواليه اعطا کرده بود، اين بار همان لقب را به «موتزارت» داد و او را «شواليه دوموزار» ناميد. در مراجعت به وين موتزارت با «هايدن» آشنا شد و بعدها او را «پاپاهايدن» می خواند. در سال 1787 موتزارت به قصد مسافرت به پاريس به «مانهايم» رسيد و در آنجا آشنايی او با دختر آوازخوانی به نام «آلويزيا وبر»(9) تأثير عميقی در او کرد. «آلويزيا» دختر سبک سری بود و نمی توانست روح عالی او را دريابد ولی موتزارت که جوان و حساس بود طبعاً به اين دختر ظريف علاقه پيدا کرد. به طوری که وقتی مجبور شد به دستور پدرش «مانهايم» را ترک کرده به پاريس سفر کند هيچگاه خاطره چند روزی که در «مانهايم» گذشت از نظرش فراموش نشد.
«موتزارت» در پاريس برخلاف سفر اول موفقيتی پيدا نکرد. يک سمفونی که امروز به نام سمفوني پاريس مشهور است و يک بالت کوچک به نام «Les Petits Riens» برای اهل اين شهر تصنيف کرد، همچنين آشنايی او با دوک «دوگين» و دخترش که فلوت و هارپ می نواختند باعث شد که کنسرتوی فلوت و هارپ را برای آنها بسازد. ولی از حيث مادی در مضيقه بود. مادرش نيز در اين هنگام درگذشت و او بعد از ناکاميهای بسيار تنها با يک اميد به «مانهايم» برگشت و خيال مي کرد «آلويزيا» همچنان منتظر مراجعه او است. اما دخترک که در اين مدت شهرتی يافته بود با وجود قول و قرارهايی که گذاشته بود پيشنهاد ازدواج او را رد کرد. اين نخستين ضربه روحی موتزارت بود ولی او در برابر آن پايداری کرد و در جواب «آلويزيا» آهنگی ساخت که مطلعش اينست: «من دختری که مرا نمی خواهد را ترک می کنم» اما اين حادثه او را در زندگی و هنرش پيش برد. در مراجعت به «سالزبورگ» موتزارت انقلابی در آثار خود به وجود آورد.
تصویر
آغاز سال 1779 مقارن با شاهکارهای وی است. در پايان همين سال نخستين اپرای بزرگ او «ايدومنئو»(10) در اپرا سريا تصنيف شد و او آن را به درخواست اپرای مونيخ در آن شهر به مورد اجرا گذاشت. در وين پارتينای خود را برای سيزده ساز بادی نوشت و اين آهنگ نماينده هارمونی عالی موتزارت است.
در سال 1782 موتزارت که «آلويزيا» و خانواده «وبر» را فراموش نکرده بود با «کنستانس» خواهر کوچک «آلويزيا» ازدواج کرد و همين وصلت او را به ايجاد نخستين زينگ شپيل آلمانی «دستبرد در سرا» رهبری کرد. از تاريخ نگارش «عروسی فيگارو» اثر «بومارشه» (11) نويسنده فرانسوی فقط دو سال گذشته بود که موتزارت به فکر افتاد آن را به آهنگ اپرا در آورد. در آن زمان اين نمايشنامه انتقادی و سياسی مورد بحث محافل واقع شده بود. موتزارت طی يک سال به تصنيف آن موفق شد و توانست اثری بديع و کاملاً جديد به اهل هنر تقديم نمايد و در سال 1786 آن را به مورد اجرا گذارد. موفقيت اين اپرا بخصوص در «پراک» باعث شد که وی سمفونی شماره 38 خود را به نام «پراک» بنويسد و همانجا بود که نخستين بار اپرا «دون ژوان» (12) را به سال 1787 نمايش داد.
شاهکار موسيقی ارکستر موتزارت در سال 1788 پيدا شد. کنسرتوی پيانو در رماژور معروف به «تاجگذاری» از يادگاريهای اين دوره است. ولی مهمترين کار موتزارت سه سمفونی است که امروز به نام «سه سمفونی بزرگ موتزارت» مشهور است و در تابستان اين سال تصنيف شده، اين سمفونی ها آخرين سمفونی هايی است که وی نوشته است. «همه اين طور رفتار می کنند» يکي از اپراهای ايتاليايی موتزارت در 1789 به معرض نمايش گذاشته شد و «کوئينت رماژور» برای کلارينت و سازهای زهی نيز مربوط به همين دوره است.
در اواخر سال 1790 موتزارت سفری به «فرانکفورت» کرد ولی او ابداً به فکر آسايش نبود و چنان به کارهای طاقت فرسا مشغول بود که رفته رفته سلامت خود را از دست داد، با اين حال در ده ماه اول 1791 توانست آثار بزرگی به وجود آورد، از ميان آنها دو اپرای بزرگ «نی سحرآميز» و «کلمانس دو تيتوس» (13)، «آوه وروم» (14) فانتزی در رمينور و کوئينت زهی در می بمل بسيار معروفند.
در اواخر عمر موتزارت ، مرد ناشناسی او را به نوشتن يک رکويم «Rquiem » (آواز مذهبی برای مردگان) تشويق کرد. موتزارت بعد از اتمام « نی سحر آميز» به تصنيف رکويم پرداخت ولی مشغله زياد او را چنان فرسوده کرده بود که پيش از اتمام رکويم مريض و بستری شد. يک روز پيش از مرگ خوانندگان را به بالين خود خواست تا رکويم او را اجرا کنند ولی فقط تا قطعه «لاکريموزا» (15) توانست آنها را هدايت کند و پس از آن توانايی خود را از دست داد.
فردای آن روز موتزارت در عين جوانی، زمانی که فقط سی و پنج سال داشت مرد. آن روز هوا به شدت طوفانی بود و باران به سختی می باريد و زن موتزارت مريض و بستری بود و نتوانست در تشييع جنازه او شرکت کند , تشييع کنندگان جنازه نيز به واسطه شدت باران از وسط راه برگشتند و تأسف جبران ناپذيری به جهت حق ناشناسی خود برای بازماندگان موتزارت و همه دوستداران باقی گذاشتند، زيرا موتزارت را در محلی دفن کردند که روز بعد هيچکس مکان آن را پيدا نکرد و آرامگاه موتزارت يکی از بزرگترين نوابع موسيقی برای هميشه مجهول ماند.
آثار پيانوی موتزارت 19 سونات برای دو دست ، پنج سونات برای چهار دست ، يک سونات برای دو پيانو ، چهار فانتزی و تعداد کثيری «وارياسيون»(16) و فوگ است. موتزارت سرنادهايی نیز به يادگار گذاشته است که از سرنادهای او يک آهنگ کوچک شب و سرناد «هافنر» (17) معروف است. از موتزارت 41 سمفونی به يادگار مانده است. سمفونی پاريس، سمفونی هافنر (شماره 35)، سمفونی «لينس» (شماره 36)، سمفونی پراک (شماره 38 ) و سه سمفونی آخر ( شماره 39 و 40 و 41) ، «ژوپيتر» از بهترين آثار موسيقی سمفونيک در قرن هيجدهم است. موتزارت 42 سونات ويولن و پيانو از خود باقی گذاشته است.
موتزارت به دو سبک آلمانی و ايتاليايی اپرا ساخت و در اين رشته نيز شاهکارهايی به وجود آورد. وی دو اپرای آلمانی «دستبرد در سرا» و «نی سحر آميز» را به وجود آورده و در اپرای آلمانی مقام شايسته ای احراز کرده است. «نی سحر آميز» در حقيقت يک اپرای رمانتيک و به منزله مقدمه تأسيس اپرای ملی آلمان است. در اپراي ايتاليايی موتزارت اپرا سريا و اپرا بوفا را تصنيف کرده است.
«اپرا سريا opera Seria» (اپرای جدی) ها عبارتند از: «مهرداد پادشاه پونتو» در 1770 ، «رؤيای سيپيون» ( 18 ) که در سال 1772 از روی نمايشنامه «سيسرون» خطيب معروف رومی به مناسبت روز تولد ملکه اليزابت اتريش تصنيف شد، «لوچيوسيلا» (19) در سال 1773 ، «آسکانيو در آلب» (20) در 1771 ، «پادشاه چوپان» در 1775 ، «ايدومنئو پادشاه کرت» (21) در 1781 که مهمترين اثر موتزارت در اپرا سريا است و «بخشايش تيتو» در 1791 .
«اپرا بوفا Opera Buffa » (اپرای کميک) های موتزارت به ترتيب عبارتند از: «دختر ساده» در 1786، «دختر باغبان» در 1775 ، «عروسی فيگارو» در1786 که معروفترين اپرای بوفای اوست ، «دون ژوان» (22) در 1787 ، «همه اين طور رفتار می کنند» در 1790 و «زينگ شپيل» (23). (نمايش آوازی)های وی عبارتند از: «سعيده» در 1779 ، «باستين و باستينه» (24) در 1768، « دستبرد در سرا» در 1782 و «مدير تماشاخانه» کمدی موزيکال در 1786 و «نی سحرآميز» در 1791 که معروفترين اپرای آلمانی موتزارت است.


منبع:سایت اینترنتی دانش افزا
ارسال پست

بازگشت به “موسيقي”