zector نوشته شده:فیلم کامل را شبکه یک فکر کنم نشان داد تکان دهنده بود. در اینترنت هم منتشر شده و سایت خبری الجزیره هم گذاشته فیلم توسط فردی ناشناس توسط گوشی موبایل ضبط شده است. یکی از نگهبانان داد می زند : لعنت برتو که ما را بدبخت کردی و کشورمان را با جنگ نابود کردی و .... صدام می گوید : من نابود نکردم بلکه در مقابل ایرانیان و امریکایی ها جنگیدم !! و...... نگهبان : لعنت بر تو. صدام : لعنت بر خودت. لحظاتی بعد صدام در حالیکه گویا ""تشهد و سلام "" می خواند ناگهان به پایین می افتد و بعد از چند ثانیه (درحالیکه تشهد را به پایان نمی رساند) صدایش قطع می شود و چندثانیه بعد چشمهایش بسته می شود و جان می دهد....... صدایی ناشناخته می گوید : صبر کنید بگذارید سه دقیقه همان بالا بماند ! (صدای شادی عده ای به گوش می رسد....) ---------------------------------------- هرچند صدام فردی ظالم بود اما اعدام وی در آستانه عید قربان کمی ناشایست به نظر می رسید و حرمت روز مقدس را به جا نیاوردند به همین دلیل بیشتر کشورهای مسلمان تقریبا" بطور غیرمستقیم آن را محکوم کرده اندو مصر و عربستان و مصر و فلسطین به بطور مستقیم محکوم کردند . جالب هست لیبی سه روز اعضای عمومی اعلام کرده است و کشورهای اروپایی و واتیکان عمل مجازات اعدام را محکوم کرده اند و ترجیح می دادند که حبس ابد باشد. از میان کشورهایی که حکم اعدام را مستقیما" عملی خوب و شایسته دانسته اند فقط امریکا و ایران بودند !!! استرالیا و انگلستان هم مجازات اعدام را زشت دانسته اند اما به حکم دادگاه صدام احترام گذاشته اند و آن را به نوعی مساله داخلی دانسته اند. بقیه کشورها بعلاوه کشورهای عربی همگی بطور مستقیم و غیرمستقیم محکوم کرده اند !! صدام گویا در خود محل زادگاهش دفن خواهد شد. فیلم کامل اعدام در امریکا پخش نشده است (تا حالا).
سردار جان !
حالا همین عربستان و مصر این موضوع را پیراهن عثمان کرده اند و دیگر خودتون بهتر می دانید
در همین حین ، در عربستان ، دو تن از زائران شیعه را به قتل رسانده اند !!!!.
من تازه امشب صحنه هايي از فيلم اعدام صدام رو ديدم، واقعا بدجوري سياسي كاري توش انجام شده ، مثلا لحظاتي قبل از اعدام صداي صلوات به گوش ميرسد ، بديهي هست كه با رساندن صداي صلوات به گوش مخاطب قصد القاء اين مطلب را در بين طرفدارا صدام دارند كه شيعيان صدام را دار زده اند و به زعم خودشان شايد بين شيعه و سني درگيري ايجاد كنند ...
...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....
[External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests] [External Link Removed for Guests]
طبق مدارك بدست آمده صدام يك حرام زاده است ( بعد از ترك كردن مادر صدام توسط شوهر اولش وي نزد يك يهودي كار مي كرده است ) بعد از حاملگي پدر مرد يحودي براي جلوگيري از آبروريزي خانواده اش مادر صدام را به عقد يك مرد ديوانه در آورده و پس از چند روز از مراسم ازدواج با نقشه اي حساب شده مرد ديوانه راكشته اند ، بعد از مرگ مرد ديوانه و بدنيا آمدن صدام مادرش با يك دزد ازدواج مي كند و پس از بزرگ شدن صدام ( حدود 7 يا 8 سالگي) نزد دايي اش مي رود ، صدام نزد داييش اش كه يه اخراج شده از ارتش مي باشد زندگي مي كند و به مدرسه مي رود ، صدام در هنگام مدرسه هميشه يك ميله ي نيم متري آهني همراه خود دارد و در هنگام درگيري با هم كلاسي ها و هم مدرسه اي هايش از آن ميله استفاده مي كند ، در هنگام رفتن به منزل هم با آن ميله به حيوانات مسيرش از جمله سگ و گربه حمله و آنها را مي كشته ، در سن 19 يا 20 سالگي به تحريك دايي اش ، دايي ديگر خود را مي كشد ، صدام خيلي دلش مي خواست به مدرسه ي نظام برود ولي به علت نمرات كمش موفق به اين كار نمي شود ، در آن زمان حزب بعث يك حزب رانده شده از اجتماع بود و افراد سرخورده و نا اميد از زندگي در اين حزب عضويت داشتند ......
بقيش رو فعلا حضور ذهن ندارم اما اگه دوستان بخوان يه كاريش مي كنم . اگه اشتباهات دستوري يا تاپي در متن موجود بود به بزرگي خودتون ببخشيد .
ازل مهر علي را به من آموخته اند ****** تا ابد نيز دلم دست به دامان علي
حميد داوودآبادي، از نويسندگان جبهه و جنگ در يادداشتي که براي «بازتاب» ارسال کرده، آورده است:
دلم برايت سوخت سردار!
من پيکر آن سردار را بر سر دار، پرچمي ميبينم نماد فداکاري، جانفشاني و سرسپردگي به استعمار پير انگليس!
دلم برايت سوخت سردار سرشکسته قادسيه!
دلم برايت کباب شد سردار بر سر دار!
اصلا وقتي ديدم که تو، آن سردار مغرور و متکبر که خدا را بنده نبودي، آن گونه خفيف و خوار، به اسارت اربابانت درآمدي، دلم برايت سوخت.
*
اولين روزي که پاي بر خط مقدم جبهه گذاشتم، از اين که خاک وطنم را در اشغال مي ديدم، دلم آتش گرفت ولي ...
اولين بار که غرور مليام شديدا جريحه دار شد، ايستگاه حسينيه جاده اهواز به خرمشهر بود.
(بيخود نگوييد داوودآبادي هم ملي ـ مذهبي شده. ما هم بعد از دين و انقلاب، وطن هم براي مان ارزش والايي داشت. البته نه از جنس مليون لاف زن، بي خاصيت و خارج گودنشين.)
روز دوازدهم يا سيزدهم ارديبهشت ماه سال 1361 و در ادامه عمليات آزادسازي خرمشهر بود.
(الان که دارم آن خاطره را به ياد مي آورم، لرزم گرفته و اعصابم به هم ريخته.)
عراقي هاي برادر شده امروز! از جاده خرمشهر عقب نشيني کرده بودند. براي اين که مهمات و گلوله تهيه کنم، به داخل سنگرهاي عراقي که در شانه خاکي در غرب جاده قرار داشت، رفتم. داخل سنگر متوسطي که شدم، اولين چيزي که نظرم را جلب کرد، قاليچه پهن شده بر کف سنگر بود. (خب چکار کنم، پدرم فرش فروش است و با وجودي که از انواع آن سردرنمي آورم، ولي نسبت به فرش و قالي حساسيت خاص دارم.)
يک دفعه لرزم گرفت.
قاليچه ايراني، کف سنگر اشغالگران عرب!
جعبههاي مهمات را که به دنبال فشنگ زير و رو کردم، ناگهان چشمم به چند جفت کفش کتاني افتاد. درست مثل کفش هاي خودمان بود. تعجب کردم. زير آن آتش و درگيري، مهمات را بر زمين گذاشتم و يکي از کتاني ها را که نوي نو و داخل مشما بود، برداشتم. از کيسه که خارج کردم و نگاهي به کف آن انداختم، تنم لرزيد: «کفش ملي ايران»
کف کفششان هم مثل کفش هاي ما بود!
چي؟ کفش ملي ايران؟!
بله. کفش ملي ايران.
برادران عراقي اشغالگر، خانه ها و مغازه هاي خرمشهر را غارت کرده و در سنگرهاي شان از آنها استفاده مي کردند. آتش گرفتم. سوختم.
وقتي به سنگرهاي خودمان برگشتم، رضا علي نواز (چند روز بعد در دروازه هاي خرمشهر به شهادت رسيد) تا چشمش به قيافه پکر من افتاد، پرسيد که چه شده؟
خيلي خودم را کنترل کردم. ولي نه. هر چه فحش رکيک و کلمات زشت، از دوران کودکي تا جواني در محل از اين و آن شنيده و در ته ذهنم جا خوش کرده بودند، از مقابل ذهنم رژه رفتند و بر زبان سرخم جاري شدند.
....
نپرسيد که چه گفتم. اگر خودتان بوديد، چه مي گفتيد؟
همه غرور ملي ام خدشه دار شده بود. بغض کردم. اشکم درآمد. خاک وطنم در اشغال بود، قاليچه ايراني کف سنگرشان پهن بود، لباس ها و کفششان هم از مغازه هاي خرمشهر غارت شده بود، و اين دل صاحب مرده من بود که مدام بر غيرتم لعنت مي فرستاد که چرا؟!
سردار!
آن روز خيلي از تو و سربازانت تنفر پيدا کردم. به خون همه تان تشنه شدم.
نپرسيد که در ضد حمله آن روز صبح عراقي ها که بي شرفانه و با پررويي تمام براي بازپس گيري مجدد جاده خرمشهر، به ما حمله کردند، چه کردم و چه گذشت. ولي کمي دلم خنک شد. آخيش!
*
وقتي آن گونه تو را در دستان سربازان کثيف آمريکايي، اسير و ذليل ديدم، بر خودم لعن و نفرين کردم.
چرا؟
چرا بايد اين گونه تمام مي شدي؟
اگرچه امام خيلي پيش از اينها سرنوشت تو را پيش بيني کرده و گفته بود: "صدام راهي جز خودکشي ندارد."
ولي هيچ گاه باور نمي کردم که اين گونه خودکشي کني.
پس از سال ها نوکري و سرسپردگي، از اولين روزهاي مهر ماه سال 1359 تا همين الان، 26 سال تمام ملت عراق را درگير جنگ، مرگ و نيستي سازي و بر نعش جوانان شان شراب سرخ بنوشي!
پوتين هاي آمريکايي ها را که ليس زدي، اجازه دادي تا تاريخ هزاران ساله عراق را به يغما برند.
تا سالهاي سال، ملت عراق که هيچ گاه حاضر نشد با فدا کردن تعدادي اندک جوانانش، همچون ملت ايران، شب سياه وحشت را به صبح رساند، تاوان سالها ترس، زبوني و وحشت خود را با ميليونها تن کشته و مفقود داده و ميدهد.
کجايند آنان که بر سر و روي رزمندگان اسير ما که مظلومانه در خيابانهاي بصره و بغداد چرخانده مي شدند تا سند پيروزي سردار قادسيه باشند، سنگ، لنگه کفش و آب دهان پرت مي کردند؟
کجايند آنان که وقتي فرزندان شان، با وجودي که تا صبح هر چه گلوله داشتند به طرف نيروهاي ما خالي کرده و يا بمب ها و موشکهاي هواپيمايشان را بر خانه و کاشانه مردم در شهر ريخته بودند، به محض اين که به اسارت در مي آمدند، همچون ميهمان و برادر با آنها برخورد مي شد و به بهترين وضع در اردوگاه ها زندگي ميکردند؟
*
تا ديروز خيلي سعي مي کردم حساب تو را از مردمت جدا کنم، ولي هر چه کردم نشد.
آنها که هشت سال تمام بمب شيميايي، آتش زا، خمپاره و موشک بر سر ملت ما ريختند و شادمانه "هلهله صدام" سر مي دادند، که بودند؟
الان کجايند؟
همين ها که امروز وحشيانه، مثلا براي اين که به آمريکايي ها فشار وارد کنند! وحشيانه و ديوانه وار، بدن هاي کثيف بعثي خود را، با مواد منفجره پوشانده و خود را ميان کوچه، بازار و مسجد منفجر مي کنند.
*
آه صدام!
چقدر دلم برايت سوخت.
حلبچه را که ديدم آن گونه وحشيانه و بيرحمانه هموطنان خودت را بمباران شيميايي کردي، در خواب و بيداري آرزويم بود که روزي چهره تو را ببينم که از استنشاق گاز سيانور نفس نفس بزني و سال ها در اين درد بسوزي تا جان بکني.
*
آه سردار!
با رفتنت، همه آرزوهايم را بر باد دادي!
تو براي من، مجسمه سرسپردگي، بله قربان گويي، فداکاري، جانفشاني و جنايت در پاي اربابان بودي.
شايد جورج بوش و توني بلر هم اين گونه براي اهداف صهيونيستي شان جانفشاني نکنند، ولي تو، کردي.
فريادهايت در دادگاه، پيام آخرينت و حرفهاي آخرينت، اگر چه همه شعار بودند و کذب، ولي يک نکته مهم را در خود داشتند و فرياد ميکردند:
صدام عليه ايران، آمريکا و شايد هم اسرائيل، شعار ميداد و مثلا ملت عراق را از خطر آنان برحذر ميداشت.
ولي ...
ولي صدام کوچکترين کلمهاي به «انگليس» اين پير استعمارگر، نگفت و اهانت نکرد!
*
نوکر وفاداري بودي صدام.
خيلي هم وفادار.
آن قدر که جسد کثيف و نکبتت هم شد منشا کمک به اهداف استعماري کهن انگليس.
تفرقه بين شيعه و سني، فتنهاي بود که استعمارگران از سالهاي بسيار گذشته دنبالش بودند و تو، سر بر فرمان اربابانت، بي کوچک ترين اعتراف و افشاگري، گردن بر طناب نهادي و به خيال خودت، و ادعاي هوادارانت شدي "شهيد قهرمان عرب".
صدام!
دلم برايت سوخت که تو نبايد اين گونه ميمردي.
تو بايد به دست رزمندگان ما، جان ميکندي.
تو بايد در حلبچه، جلوي چشمان از حدقه درآمده کودکاني که تا سالهاي بسيار پيش رو، همچنان ناقص الخلقه به دنيا خواهند آمد، جان مي کندي.
تو بايد ...
تو بايد ...
ولش کنيد. تمام شد.
صدام هم رفت و اين قصه، ناگفته و مبهم به پايان رسيد.
---
لينك : [External Link Removed for Guests]
درون كوچه قلبم چه غمگينانه ميپيچدصداي تو كه ميگفتي به جز تو دل نيمبندم-فريب وعده هايت را ندانستم ولي اكنون به يادوعده هاي توميان گريه ميخندم
منافقین و گروههای وهابی که در عراق مستقر هستند ،با زدن اتهامات گوناگون به ایران تلاش گسترده ای علیه کشورمان آغاز کرده اند که بدون شک در راستای توجیه گری حضور آمریکا در این کشور و ادامه اشغال عراق است. از جمله کارهایی که آنها انجام می دهند ، سعی فراوان برای پاک کردن پرونده جنایات صدام در استفاده از سلاحهای شیمیایی می نمایند.
از آنجا که صدام به دار مجازات آویخته شده است ، این تلاش در جهت انحراف افکار عمومی از جنایات آمریکا در عراق که از گذشته تا کنون ادامه داشته است می باشد.
[External Link Removed for Guests]
در ذیل خلاصه ای از تاریخچه رابطه صدام و آمریکا و چگونه مسلح شدن صدام به سلاح های شیمیایی و غیره جهت یادآوری آورده می شود:
1- سپتامبر 1980 آغاز حمله عراق به ایران و شروع جنگ بین دو کشور.
2- فوریه 1982 پرزیدنت ریگان عراق را از لیست کشورهای تروریستی علیرغم مخالفت کنگره آمریکا خارج کرد.
3- در دسامبر 1982 شصت هلی کوپتر تدافعی Hughes Aircraft به عراق فرستاده شد.
4- 1988-1982 وزارت دفاع آمریکا اطلاعات و مشخصات دیپلمات های ایرانی و برنامه های تدوین شده برای حمله به ایران، با ذکر نقاط حساس برای بمباران نقاط مختلف ایران را به طور دائم دراختیار دولت عراق قرار می داد.
5- نوامبر 1983 آمریکا در بیانیه ای اعلام کرد که "دولت آمریکا آنچه لازم است انجام می دهد تا عراق در جنگ با ایران مغلوب نشود".
6- اکتبر 1983 کابینه ریگان به اردن؛ عربستان سعودی، کویت و مصر اجازه داد تا سلاح های آمریکایی مثل هویزر، هلی کوپتر خیکی و بمب افکن به عراق بفرستند، که این عمل خلاف قانون بین المللی کنترل سلاح های صادراتی بود.
7- نوامبر 1983 شعبه بانک ایتالیایی ادل لاوروEDL LAVERO در آتلانتا مخفیانه وامی به مبلغ پنج بیلیون دلار به عراق داد تا با آن وسایل لازم برای تهیه موشک های دوربرد، سلاح های هسته ای و شیمیایی خریداری کند.
8-نوامبر 1983 جورج شولتزگزارش می دهد که عراق هر روزه از سلاح های شیمیایی علیه ایران استفاده می کند.
9- دونالد رامسفلد دسامبر 1983 با صدام ملاقات کرده و مراتب دوستی آمریکا و پشتیبانی از عراق و ارسال سلاح های جنگی علیه ایران را تضمین می کند.
10- جولای 1984، سازمان سیاکمک های فنی جهت به کار بردن گازشیمیاییMUSTARDرا به عراق ارائه می دهد.
11- ژانویه 1986 وزارت دفاع آمریکا تایید می کند که ارسال تکنولوژی DUAL – USFکه شامل انواع کامیون های سنگین، کامپیوتر، آمبولانس و دیگر تکنولوژی های لازم برای استفاده در جنگ را در اختیار عراق قرار داده است.
12- مارچ 1986 آمریکا وانگلیس بیانیه سازمان ملل را در جهت عدم استفاده عراق ازسلاح های شیمیایی در جنگ با ایران را وتو کرده و دست رژیم صدام را برای نابودی کردها، ایرانیان و دیگر مخالفین خود با سلاح های شیمیایی باز می گذارد.
13- می 1986 وزارت بازرگانی آمریکا با ارسال هفتاد نفر متخصص سلاح های شیمیایی به عراق کاربرد بیشتر سلاح های شیمیایی در جنگ را تقویت می کند.
قابل توجه این است که ماده شیمیایی ANTRAXکه بعدها کاربرد آن حتی در آمریکا توسط گروه های نژادپرست آمریکایی، هر روزه اخبار این کشور و دنیا را تحت الشعاع قرار داده بود، بین سالهای 1986-1985 به میزان بسیار زیاد توسط آمریکا به عراق فرستاده می شود.
14- می 1986 وزارت بازرگانی آمریکا ارسال ماده شیمیایی BOTULIN POISION به عراق را مورد تایید قرار می دهد.
15- دسامبر 1987 صدام سلاح های شیمیایی علیه مخالفین کرد را به مرحله اجرا در می آورد.
16- در فوریه 1988 صدام رسماً با کردهای مخالف وارد جنگ شده و با استفاده از سلاح های شیمیایی باعث نابودی 100000 نفر شهروند غیرمسلح و 1200 دهکده کردنشین می شود.
17- آپریل 1988 وزارت بازرگانی آمریکا صادرات گاز MUSTARDبه عراق را رسماً تایید می کند.
18- طی آپریل تا آگوست 1988 چهار حمله بزرگ به ایران می شود که در آخرین حمله حدود 65000 ایرانی کشته می شوند که اکثر کشته شدگان در اثر استفاده از گازهای سمی جان باخته بودند.
19- آگوست 1988 آتش بس بین ایران و عراق اعلام می گردد.
20- پنج روز پس از امضاء قرارداد آتش بس رژیم صدام با استفاده از سلاح های شیمیایی به شمال عراق حمله کرده و به کشتار فجیعی از کردها دست می زند.
21- سپتامبر 1988 رسماً مقدار بیشتری سلاح شیمیایی ANTHRAXوBOTULINUMبه عراق فرستاده می شود.
و در همین ماه ریچادر مورفی معاون وزارت خارجه روابط دوستانه بین عراق و آمریکا را به نفع منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا اعلام می کند.
22- دسامبر 1988 مبلغ 105 میلیون دلار مواد شیمیایی توسط کمپانیDOWCHEMICAL به عراق فروخته می شود.
23- جولای سال 1990 سفیر آمریکا در عراق با صدام ملاقات می کند و به او اطمینان می دهد که پرزیدنت بوش خواهان "روابط بهتر و عمیق تر" با عراق است. خیلی ها بر این باور هستند که این دامی بوده برای صدام که دیگر کم کم به وجودش نیازی نبوده است.
24- آگوست 1990 رژیم صدام کویت را اشغال می کند.
25- جولای 1991 روزنامهFINANCIAL TIMES لندن نوشت کهCIA تولید و ارسال گاز سیانور به عراق در سال های 80 را با کمک فنی کمپانی سینمایی فلوریدا انجام داده که این گاز به مقدار وسیع در جنگ علیه ایرانیان به کار برده شده است.
26- آگوست 1991 رئیس شعبه بانک ایتالیایی آتلانتا برای ارسال وام به عراق جهت تهیه سلاح های جنگی محاکمه و محکوم به 347 فقره کار غیرقانونی می گردد، ولی آمریکا او را متهم کرده و خود را بی تقصیر معرفی می کند.
27- جون 1992 در برنامه ازTED KOPPEL، ABC گفته می شود که "کابینه بوش به مقدار وسیع رژیم صدام را از نظر مالی، کمک های فنی و تهیه اسلحه های جنگی مورد حمایت قرار داده است.
28- جولای 1994 HENRY GONZALES نماینده تگزاس، در مقابل کنگره اعتراف می کند که کابینه بوش با ارسال کمک های مالی و سلاح های شیمیایی، کمک های تکنیکی و وسایل جنگی و تدافعی به عراق، رژیم صدام را حمایت کرده است و احتمال دارد که این وسایل و سلاح های شیمیایی در جنگ خلیج علیه نیروهای آمریکایی استفاده شده باشد. در آگوست 1994سناتور RIEGLE
از میشیگان درمقابل سنا اعتراف به ارسال محموله های جنگی و تدافعی وسلاح های شیمیایی به عراق می کند و می گوید بیماری سربازان آمریکایی در جنگ خلیج موسوم بهGULF WAR SYNDROME می تواند ناشی از استفاده عراق از این سلاح های شیمیایی باشد.
29- بالاخره در آگوست 2002 کلنل WALTER LANGمامور اطلاعاتی وزارت دفاع دریک مصاحبه باNEW YORK TIMESمی گوید "استفاده از سلاح های شیمیایی مسئله ما نبود ما فقط می خواستیم که ایران در جنگ پیروز نشود".
تاریخچه روابط آمریکا با صدام نشان می دهد که آمریکا قانونی و غیرقانونی با ارسال کمک های عدیده به حمایت از رژیم صدام در جنگ هشت ساله ایران و عراق پرداخته و سلاح های شیمیایی مصرفی در این جنگ علیه کردها ، نه تنها توسط آمریکا بلکه متحدین اروپایی او به عراق فرستاده شده است. و اگر در دادگاهی عادلانه صدام به محاکمه کشیده می شد به طور حتم ریشه همه این جنایت ها شناخته شده و به جهانیان اعلام می شد.