Ahmad6644,
همين زلزله و جنگ ها و مرگ های وسیع...
مهدويت و علائم آخرالزمان
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 841
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۸۵, ۵:۵۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 845 بار
- سپاسهای دریافتی: 2088 بار
Reza6662 نوشته شده:آيا 100 ها تمدن غير از اين تمدن هيچ ماهيتي ندارن و يا شايد نقشي ندارن و شايد در موقعي که اين تخولات در حال صورت گرفتن هست نقشي نخواهند داشت
دوست عزيز، عمدهء تمدنهاي كرهء زمين در جريان جنگ جهاني سوم با بمب هاي اتمي براي هميشه نابود ميشن. در بسياري از روايات نيز نابود شدن دو سوم جمعيت كرهء زمين قبل از ظهور ذكر شده.
ببخشید کدوم روایت؟! لطفا منبع دقیق و عین جمله عربی و ترجمه رو ارایه بدین
تنها روایتی(!) که من از این اتفاق بخاطر دارم روایتهایی هست که تو کانالهایی حراس آوری مثل GOD تی وی و این تبلیغات مسیحیت رادیکال کتولیکی فارسی هست که چند ماهه اومدن ، من اونجا دیدم که اونا هم از روی کتاب مکاشفات یوحنی به این نتیجه رسیدن! (البته این نوع کنال ها به همه زبونی در حال پخش هستن تو هاتبرد)
آخرین ويرايش توسط 1 on SORENA, ويرايش شده در 0.
[External Link Removed for Guests]

- پست: 876
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۵, ۹:۲۳ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 7 بار
- سپاسهای دریافتی: 71 بار
تعداد ياران حضرت مهدي (عج)
ياران پيامبر گرامي در روز بدر 313 نفر بودند ، ياران پيشواي شهيدان امام حسين (ع) طبق روايات 313 نفر بود و شگفت انگيز تر اينكه ياران امام مهدي (عج) نيز 313 نفر مي باشد .
حالا همون طوري كه به دوستان قول داده بودم كه پس از بازگشت از مسافرت نام و محل زندگي ياران آن حضرت رو مي نويسم . اميد وارم كه كمال استفاده رو ببرين .
نام محل سكونت
1- ابان از شهر سنجار در شمال عراق
2- ابراهيم اتيوپي از شمال شرقي قاره آفريقا
3- ابراهيم از جده در عربستان سعودي
4- ابراهيم از سيراف در ايران ، نزديك خليج هميشه فارس
5- ابراهيم از شيراز
6- ابراهيم از كوره در لبنان
7- ابراهيم از مدينه
8- ابراهيم از مكه
9- احمد از آبادان
10- احمد از ارمنستان
11- احمد از بغداد
12- احمد از جعاره ( نام روستايي در اطراف نجف )
13- احمد از شوشتر
14- احمد از عقر در عراق ( نام غريه اي نزديك كربلا و نام روستايي ميان تكريت و موصل )
15- احمد از فرانسه يا قاره ي اروپا
16- احمد از فسطاط در مصر
17- احمد ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
18- احمد از منطقه ي سعداوه
19- احمد از نصيبين در تركيه يا روستايي در حلب
20- احمد از يمن
21- ايوب از طالقان در قزوين
22- بشر از بيت المقدس
23- بشر از مرقيه در سوريه
24- بكير از بحرين
25- تغلب ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
26- تكيه از خرشان در بحرين
27- جابر از از صحرانشينان قسين
28- جابر از طالقان در قزوين
29- جابر از يمن
30- جبرئيل از صنعا در يمن
31- جبير از يمن
32- جعفر از آبادان
33- جعفر از بحرين
34- جعفر از خلاط در منطقه ي ارمنستان
35- جعفر از سهم
36- جعفر از سيلان در هندوستان
37- جعفر از شيراز
38- جعفر از قزوين
39- جعفر از مدينه
40- جعفر از نجف
41- جميل از طالقان در قزوين
42- جميل از يمامه در حجاز
43- حجر از يمن
44- حذيفه از مرو در خراسان يا شوروي سابق
45- حسن از اسكندريه در مصر
46- حسن از بلخ در افغانستان
47- حسن از بالس در سوريه
48- حسن از سيلان در هندوستان
49- حسن از كربلا
50- حسن از مدينه
51- حسن ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
52- حسين از ارمنستان ( در آن زمان به بخش گسترده اي از ايران ، تركيه و آذربايجان شوروي گفته مي شد )
53- حسين از ذهاب در كرمانشاه
54- حسين از كربلا
55- حسين از كربلا
56- حسين از مدينه
57- حسين ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
58- حصين از قادسيه در عراق
59- حعفر از حمص در سوريه
60- حعفر از رهاط در اطراف مكه
61- حعفر از طالقان در قزوين
62- حفص از سرخس در خراسان مركزي
63- حمدان از اتيوپي در شمال شرقي آفريقا
64- حمزه از آبادان
65- حمزه از صنعا در يمن
66- حمزه از مدينه
67- حوقل از سيراف در ايران و نزديك خليج هميشه فارس
68- حويش از يمن
69- خالد از سيراف در ايران و نزديك خليج هميشه فارس
70- خالد از طالقان در قزوين
71- داود از بيت المقدس
72- داود از طالقان در قزوين
73- داود از عمان
74- داود از منطقه ي طائف
75- داوود از دمشق
76- دراج از صحرانشينان مصر
77- ريان از نژاد تميم كه يكي از تيره هاي عرب مي باشد
78- زكريا از طائف
79- زيد از ضيعه
80- سبا از طائف
81- سعد از بيضا ( منطقه اي در ايران ، ليبي و يمن )
82- سعد از طالقان در قزوين
83- سعدان از ساده در منطقه ي يمامه
84- سعيد از بيضا ( منطقه اي در ايران ، ليبي و يمن )
85- سعيد ازعكا يا عكه در فلسطين اشغالي
86- سميع از صنعا در يمن
87- سويد ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
88- سهيل از ضيف ( شايد ضيق صحيح باشد كه نام منطقه اي در نجد در شبه جزيره عربي است )
89- شبيب از ساده در يمامه
90- شبيل از اسكندريه در مصر
91- شعيب از مرقيه در سوريه
92- شعيبب از ديار
93- شيبان از آبادان
94- شيبان از اسكندريه در مصر
95- شيبان از سوس ( شوش ) در خوزستان
96- شيبان از يمن
97- صادق از بلقا در اردن
98- صالح از شيراز
99- صالح از طالقان در قزوين
100- صالح از عمان
101- صالح از قزوين
102- صبيج از حلب در سوريه
103- صدقه از مراغه
104- صليب از ساده در يمامه
105- ضابط از صحرانشينان اعقيل
106- طالوت از جده در عربستان سعودي
107- طاهر از فسطاط در مصر
108- طاهر از مدينه
109- طاهر ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
110- طليق از رمله در فلسطين اشغالي
111- طيب از عسكرمكرم در خوزستان
112- ظافر از يمامه در حجاز
113- عاصم از يمن
114- عالم از ضيف ( شايد ضيق صحيح باشد كه نام منطقه اي در نجد در شبه جزيره عربي است )
115- عامر از آبادان
116- عامر از بحرين
1170 عامر از سامراء در عراق
118- عامر از يمن
119- عباس از مدينه
120- عبدالرحمن از سند در پاكستان
121- عبدالرحمن از منصوريه ( نام روستايي در اهواز ، بهبهان و تربت جام )
122- عبدالرحمن از انطاكيه در سوريه
123- عبدالرحمن از دمشق
124- عبدالرحمن از طالقان در قزوين
125- عبدالسلام از هونين در مصر
126- عبدالعزيز از طالقان در قزوين
127- عبدالغفور از دورق در نزديكي اهواز
128- عبدالقدوس از هجر ( نام روستايي در بحرين ، يمن و حجاز )
129- عبدالقديم ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
130- عبدالله از بغداد
131- عبدالله از شيراز
132- عبدالله از طالقان در قزوين
133- عبدالله از فسطاط در مصر
134- عبدالله از قزوين
135- عبدالله از كاشان
136- عبدالله از كرمان
137- عبدالله ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
138- عبدالله از مكه
139- عبدالله از انطاكيه در سوريه
140- عبدالله از طائف
141- عبدالمطلب از بغداد
142- عبدالمهيمن از آبادان
143- عبدالوارث از آبادان
144- عبدالوارث از روستايي در اسكندريه ي مصر با نام بلست
145- عبدالوهاب از شيزر در سوريه
146- عبداوهاب از سوس ( شوش ) در خوزستان
147- عبدون از طالقان در قزوين
148- عبيدالله از كاشان
149- عبيدالله از انطاكيه در سوريه
150- عتاب از كوفه
151- عجلان از صحرانشينان مصر
152- عزيز از قطيف در عربستان سعودي
153- عقيل از واسطه در عراق
154- علوان از انبار در عراق
155- علوان از طالقان در قزوين
156- علي از بصره در عراق
157- علي از حله در عراق
158- علي از سمرقند در ازبكستان
159- علي از سنجار در عراق
160- علي از طائف
161- علي از طالقان در قزوين
162- علي از فرانسه يا قاره ي اروپا
163- علي از قزوين
164- علي از مدينه
165- علي ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
166- علي از ضيعه
167- علي از نصيبين در تركيه و سوريه
168- علي از نيشابور
169- علي از همدان در ايران و يمن
170- عمار از يمن
171- عمر از طالقان در قزوين
172- عمر از عسقلان در فلسطين اشغالي
173- عمر از قزوين
174- عمر از كازرون
175- عمر از منصوريه( روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربتجام )
176- عمر از مهجم در يمن
177- عمران از بيت المقدس
178- عمرو از آبادان
179- عمرو ( با نام عمر هم ثبت شده ) از صحرانشينان اغير
180- عمرو از مكه
181- عمير از شوبك
182- عمير از نجد در حجاز يا قبيله اي از عرب با نام عنتره
183- عون از شهركرد
184- عون از عدن در يمن
185- عيسي از اتيوپي در شمال شرقي آفريقا
186- عيسي از طالقان در قزوين
187- غربان ( با نام هاي غزبان و عريان هم ثبت شده ) از صحرانشينان اعقيل
188- غياث از كوفه
189- فارس از هونين در مصر
190- فاضل از نوبه در منطقه ي مرزي مصر و سودان
191- فالح از طالقان در قزوين
192- فرج از عرفه نزديك عرفات در مكه
193- فضيل از طالقان در قزوين
194- فلاح از سعداوه
195- فليح از طبريه در فلسطين اشغالي
196- فهد از عسقلان در فلسطين اشغالي
197- فهد از موصل
198- فهد از يمن
199- قادم از انطاكيه در سوريه
200- قاسم از ابادان
201- قاسم از كرخ ( بغداد )
202- قاسم از مدينه
203- قبضه از طالقان در قزوين
204- كثير از حبش
205- كثير ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
206- كعب از يمن
207- كلثوم از يمن
208- كليب از هونين در مصر
209- كوثر از لنجويه ( جزيره اي در آفريقاي شمالي )
210- كوش از عمان
211- لقمان از طالقان در قزوين
212- ليث از بحرين
213- ليث از قزوين
214- مالك از قبيله اي در يمن
215- مالك از سيراف در ايران در منطقه ي خليج هميشه فارس
216- مالك از عماره در عراق
217- مالك از منصوريه (نام روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربت جام )
218- مالك از مهجم در يمن
219- مالك از يمن
220- مبارك از قطيف در عربستان سعودي
221- مجاهد از سمرقند در ازبكستان
222- مجمع از شهر ري
223- محارب از بصره در عراق
224- محروز از خونج در آذربايجان ايران
225- محسن از اسكندريه در مصر
226- محمد از اتيوپي در شمال شرقي آفريقا
227- محمد از آبادان
228- محمد از تفليس در ارمنستان
229- محمد از تيره اوسيان مدينه كه در صف انصار قرار گرفتند
230- محمد از حلب در سوريه
231- محمد از حله در عراق
232- محمد از خلاط در ارمنستان
233- محمد از زيد در سوريه
234- محمد از سجار در اطراف شهر بخارا در قفقاز
235- محمد از عسقلان در فلسطين اشغالي
236- محمد از عمان
237- محمد از قزوين
238- محمد از كبش در بغداد
239- محمد از كوفه
240- محمد از مدينه
241- محمد ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
242- محمد از مكه
243- محمد از منصوريه ( نام روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربت جام )
244- محمد از بالس در سوريه
245- محمد از مهجم در يمن
246- محمد از نجف
247- محمد از يمن
248- مرايي از سامراء در عراق
249- مروان از عكا يا عكه در فلسطين اشغالي
250- مسنون از خرشان در بحرين
251- مطر از صحرانشينان كلاب
252- معشر از ألومه در ديار هذيل
253- معمر از كازرون
254- مقداد از سن در عراق
255- ملاعب از طالقان در قزوين
256- ملاعب از منصوريه ( نام روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربت جام )
257- منبه از صحرانشينان اعقيل
258- موسي از عدن در يمن
259- موسي از هجر ( نام روستايي در : بحرين ، يمن و حجاز )
260- مومي از رمله در فلسطين اشغالي
261- مهاجر از طالقان در قزوين
262- مهاجر از نيشابور
263- ميمون از عسكرمكمر در خوزستان
264- ناجيه از سرخس در خراسان رضوي
265- ناصر از قبيله اي در يمن
266- نصير از بالس در سوريه
267- نصير از بحرين
268- نعيم ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
269- نوح از خونج در آذربايجان ايران
270- نوح از سيلان در هندوستان
271- نهراش از صحرانشينان شيبان
272- نهروش از هرات
273- واصل از نوبه در منطقه ي مرزي بين مصر و سودان
274- هارون از عسقلان در فلسطين اشغالي
275- هارون از قزوين
276- هارون از سلماس در آذربايجان
277- هارون از نجد در عربستان
278- هارون از موصل
279- هلال از شوشتر
280- هلال از طائف در يمن
281-هواشب از عمان
282- هود از سن در عراق
283- هود از طالقان در قزوين
284- هود از كوفه
285- يحيي از جعاره ( گويا نام روستايي در اطراف نجف است )
286- يحيي از صنعا در يمن
287- يحيي از طالقان در قزوين
288- يحيي از انطاكيه در سوريه
289- يحيي از سعداوه
290- يعقوب از قم
291- يعقوب ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
292- يوسف از عسقلان در فلسطين اشغالي
293- يوسف از طائف
294- يونس از اصفهان
295- يونس از عمان
296- يونس از فسطاط در مصر
297- يونس از كازرون
افزون بر اينان شش تن از ياران آن حضرت نيز از « ابدال » خواهند بود كه نام همه آنان عبدالله است .
سه دوستدار ديگر خاندان وحي و رسالت به نامهاي : عبدالله ، مخنف ، براك و چهار تن از دوستداران پيامبر خدا به نامهاي : صالح ، ميمون و هود و دو آزاده ديگر به نامهاي : عبدالله و ناصح كه به ظاهر جامه بردگان بر تن دارند ، همگي به هنگام ظهور آن اصلاح گر بزرگ زمين و زمان در كنار ياران شايسته كردار اوخواهند بود .
جمعا كل اصحاب آن حضرت 313 نفر مي باشند كه اين 313 نفر پرچمداران يا سرداران سپاه آن حضرت خواهند بود ، يعني در زمان قيام آن حضرت حداقل 313 لشگر خواهند داشت .
خسته نباشم
حالا همون طوري كه به دوستان قول داده بودم كه پس از بازگشت از مسافرت نام و محل زندگي ياران آن حضرت رو مي نويسم . اميد وارم كه كمال استفاده رو ببرين .
نام محل سكونت
1- ابان از شهر سنجار در شمال عراق
2- ابراهيم اتيوپي از شمال شرقي قاره آفريقا
3- ابراهيم از جده در عربستان سعودي
4- ابراهيم از سيراف در ايران ، نزديك خليج هميشه فارس
5- ابراهيم از شيراز
6- ابراهيم از كوره در لبنان
7- ابراهيم از مدينه
8- ابراهيم از مكه
9- احمد از آبادان
10- احمد از ارمنستان
11- احمد از بغداد
12- احمد از جعاره ( نام روستايي در اطراف نجف )
13- احمد از شوشتر
14- احمد از عقر در عراق ( نام غريه اي نزديك كربلا و نام روستايي ميان تكريت و موصل )
15- احمد از فرانسه يا قاره ي اروپا
16- احمد از فسطاط در مصر
17- احمد ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
18- احمد از منطقه ي سعداوه
19- احمد از نصيبين در تركيه يا روستايي در حلب
20- احمد از يمن
21- ايوب از طالقان در قزوين
22- بشر از بيت المقدس
23- بشر از مرقيه در سوريه
24- بكير از بحرين
25- تغلب ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
26- تكيه از خرشان در بحرين
27- جابر از از صحرانشينان قسين
28- جابر از طالقان در قزوين
29- جابر از يمن
30- جبرئيل از صنعا در يمن
31- جبير از يمن
32- جعفر از آبادان
33- جعفر از بحرين
34- جعفر از خلاط در منطقه ي ارمنستان
35- جعفر از سهم
36- جعفر از سيلان در هندوستان
37- جعفر از شيراز
38- جعفر از قزوين
39- جعفر از مدينه
40- جعفر از نجف
41- جميل از طالقان در قزوين
42- جميل از يمامه در حجاز
43- حجر از يمن
44- حذيفه از مرو در خراسان يا شوروي سابق
45- حسن از اسكندريه در مصر
46- حسن از بلخ در افغانستان
47- حسن از بالس در سوريه
48- حسن از سيلان در هندوستان
49- حسن از كربلا
50- حسن از مدينه
51- حسن ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
52- حسين از ارمنستان ( در آن زمان به بخش گسترده اي از ايران ، تركيه و آذربايجان شوروي گفته مي شد )
53- حسين از ذهاب در كرمانشاه
54- حسين از كربلا
55- حسين از كربلا
56- حسين از مدينه
57- حسين ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
58- حصين از قادسيه در عراق
59- حعفر از حمص در سوريه
60- حعفر از رهاط در اطراف مكه
61- حعفر از طالقان در قزوين
62- حفص از سرخس در خراسان مركزي
63- حمدان از اتيوپي در شمال شرقي آفريقا
64- حمزه از آبادان
65- حمزه از صنعا در يمن
66- حمزه از مدينه
67- حوقل از سيراف در ايران و نزديك خليج هميشه فارس
68- حويش از يمن
69- خالد از سيراف در ايران و نزديك خليج هميشه فارس
70- خالد از طالقان در قزوين
71- داود از بيت المقدس
72- داود از طالقان در قزوين
73- داود از عمان
74- داود از منطقه ي طائف
75- داوود از دمشق
76- دراج از صحرانشينان مصر
77- ريان از نژاد تميم كه يكي از تيره هاي عرب مي باشد
78- زكريا از طائف
79- زيد از ضيعه
80- سبا از طائف
81- سعد از بيضا ( منطقه اي در ايران ، ليبي و يمن )
82- سعد از طالقان در قزوين
83- سعدان از ساده در منطقه ي يمامه
84- سعيد از بيضا ( منطقه اي در ايران ، ليبي و يمن )
85- سعيد ازعكا يا عكه در فلسطين اشغالي
86- سميع از صنعا در يمن
87- سويد ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
88- سهيل از ضيف ( شايد ضيق صحيح باشد كه نام منطقه اي در نجد در شبه جزيره عربي است )
89- شبيب از ساده در يمامه
90- شبيل از اسكندريه در مصر
91- شعيب از مرقيه در سوريه
92- شعيبب از ديار
93- شيبان از آبادان
94- شيبان از اسكندريه در مصر
95- شيبان از سوس ( شوش ) در خوزستان
96- شيبان از يمن
97- صادق از بلقا در اردن
98- صالح از شيراز
99- صالح از طالقان در قزوين
100- صالح از عمان
101- صالح از قزوين
102- صبيج از حلب در سوريه
103- صدقه از مراغه
104- صليب از ساده در يمامه
105- ضابط از صحرانشينان اعقيل
106- طالوت از جده در عربستان سعودي
107- طاهر از فسطاط در مصر
108- طاهر از مدينه
109- طاهر ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
110- طليق از رمله در فلسطين اشغالي
111- طيب از عسكرمكرم در خوزستان
112- ظافر از يمامه در حجاز
113- عاصم از يمن
114- عالم از ضيف ( شايد ضيق صحيح باشد كه نام منطقه اي در نجد در شبه جزيره عربي است )
115- عامر از آبادان
116- عامر از بحرين
1170 عامر از سامراء در عراق
118- عامر از يمن
119- عباس از مدينه
120- عبدالرحمن از سند در پاكستان
121- عبدالرحمن از منصوريه ( نام روستايي در اهواز ، بهبهان و تربت جام )
122- عبدالرحمن از انطاكيه در سوريه
123- عبدالرحمن از دمشق
124- عبدالرحمن از طالقان در قزوين
125- عبدالسلام از هونين در مصر
126- عبدالعزيز از طالقان در قزوين
127- عبدالغفور از دورق در نزديكي اهواز
128- عبدالقدوس از هجر ( نام روستايي در بحرين ، يمن و حجاز )
129- عبدالقديم ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
130- عبدالله از بغداد
131- عبدالله از شيراز
132- عبدالله از طالقان در قزوين
133- عبدالله از فسطاط در مصر
134- عبدالله از قزوين
135- عبدالله از كاشان
136- عبدالله از كرمان
137- عبدالله ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
138- عبدالله از مكه
139- عبدالله از انطاكيه در سوريه
140- عبدالله از طائف
141- عبدالمطلب از بغداد
142- عبدالمهيمن از آبادان
143- عبدالوارث از آبادان
144- عبدالوارث از روستايي در اسكندريه ي مصر با نام بلست
145- عبدالوهاب از شيزر در سوريه
146- عبداوهاب از سوس ( شوش ) در خوزستان
147- عبدون از طالقان در قزوين
148- عبيدالله از كاشان
149- عبيدالله از انطاكيه در سوريه
150- عتاب از كوفه
151- عجلان از صحرانشينان مصر
152- عزيز از قطيف در عربستان سعودي
153- عقيل از واسطه در عراق
154- علوان از انبار در عراق
155- علوان از طالقان در قزوين
156- علي از بصره در عراق
157- علي از حله در عراق
158- علي از سمرقند در ازبكستان
159- علي از سنجار در عراق
160- علي از طائف
161- علي از طالقان در قزوين
162- علي از فرانسه يا قاره ي اروپا
163- علي از قزوين
164- علي از مدينه
165- علي ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
166- علي از ضيعه
167- علي از نصيبين در تركيه و سوريه
168- علي از نيشابور
169- علي از همدان در ايران و يمن
170- عمار از يمن
171- عمر از طالقان در قزوين
172- عمر از عسقلان در فلسطين اشغالي
173- عمر از قزوين
174- عمر از كازرون
175- عمر از منصوريه( روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربتجام )
176- عمر از مهجم در يمن
177- عمران از بيت المقدس
178- عمرو از آبادان
179- عمرو ( با نام عمر هم ثبت شده ) از صحرانشينان اغير
180- عمرو از مكه
181- عمير از شوبك
182- عمير از نجد در حجاز يا قبيله اي از عرب با نام عنتره
183- عون از شهركرد
184- عون از عدن در يمن
185- عيسي از اتيوپي در شمال شرقي آفريقا
186- عيسي از طالقان در قزوين
187- غربان ( با نام هاي غزبان و عريان هم ثبت شده ) از صحرانشينان اعقيل
188- غياث از كوفه
189- فارس از هونين در مصر
190- فاضل از نوبه در منطقه ي مرزي مصر و سودان
191- فالح از طالقان در قزوين
192- فرج از عرفه نزديك عرفات در مكه
193- فضيل از طالقان در قزوين
194- فلاح از سعداوه
195- فليح از طبريه در فلسطين اشغالي
196- فهد از عسقلان در فلسطين اشغالي
197- فهد از موصل
198- فهد از يمن
199- قادم از انطاكيه در سوريه
200- قاسم از ابادان
201- قاسم از كرخ ( بغداد )
202- قاسم از مدينه
203- قبضه از طالقان در قزوين
204- كثير از حبش
205- كثير ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
206- كعب از يمن
207- كلثوم از يمن
208- كليب از هونين در مصر
209- كوثر از لنجويه ( جزيره اي در آفريقاي شمالي )
210- كوش از عمان
211- لقمان از طالقان در قزوين
212- ليث از بحرين
213- ليث از قزوين
214- مالك از قبيله اي در يمن
215- مالك از سيراف در ايران در منطقه ي خليج هميشه فارس
216- مالك از عماره در عراق
217- مالك از منصوريه (نام روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربت جام )
218- مالك از مهجم در يمن
219- مالك از يمن
220- مبارك از قطيف در عربستان سعودي
221- مجاهد از سمرقند در ازبكستان
222- مجمع از شهر ري
223- محارب از بصره در عراق
224- محروز از خونج در آذربايجان ايران
225- محسن از اسكندريه در مصر
226- محمد از اتيوپي در شمال شرقي آفريقا
227- محمد از آبادان
228- محمد از تفليس در ارمنستان
229- محمد از تيره اوسيان مدينه كه در صف انصار قرار گرفتند
230- محمد از حلب در سوريه
231- محمد از حله در عراق
232- محمد از خلاط در ارمنستان
233- محمد از زيد در سوريه
234- محمد از سجار در اطراف شهر بخارا در قفقاز
235- محمد از عسقلان در فلسطين اشغالي
236- محمد از عمان
237- محمد از قزوين
238- محمد از كبش در بغداد
239- محمد از كوفه
240- محمد از مدينه
241- محمد ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
242- محمد از مكه
243- محمد از منصوريه ( نام روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربت جام )
244- محمد از بالس در سوريه
245- محمد از مهجم در يمن
246- محمد از نجف
247- محمد از يمن
248- مرايي از سامراء در عراق
249- مروان از عكا يا عكه در فلسطين اشغالي
250- مسنون از خرشان در بحرين
251- مطر از صحرانشينان كلاب
252- معشر از ألومه در ديار هذيل
253- معمر از كازرون
254- مقداد از سن در عراق
255- ملاعب از طالقان در قزوين
256- ملاعب از منصوريه ( نام روستايي در : اهواز ، بهبهان و تربت جام )
257- منبه از صحرانشينان اعقيل
258- موسي از عدن در يمن
259- موسي از هجر ( نام روستايي در : بحرين ، يمن و حجاز )
260- مومي از رمله در فلسطين اشغالي
261- مهاجر از طالقان در قزوين
262- مهاجر از نيشابور
263- ميمون از عسكرمكمر در خوزستان
264- ناجيه از سرخس در خراسان رضوي
265- ناصر از قبيله اي در يمن
266- نصير از بالس در سوريه
267- نصير از بحرين
268- نعيم ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
269- نوح از خونج در آذربايجان ايران
270- نوح از سيلان در هندوستان
271- نهراش از صحرانشينان شيبان
272- نهروش از هرات
273- واصل از نوبه در منطقه ي مرزي بين مصر و سودان
274- هارون از عسقلان در فلسطين اشغالي
275- هارون از قزوين
276- هارون از سلماس در آذربايجان
277- هارون از نجد در عربستان
278- هارون از موصل
279- هلال از شوشتر
280- هلال از طائف در يمن
281-هواشب از عمان
282- هود از سن در عراق
283- هود از طالقان در قزوين
284- هود از كوفه
285- يحيي از جعاره ( گويا نام روستايي در اطراف نجف است )
286- يحيي از صنعا در يمن
287- يحيي از طالقان در قزوين
288- يحيي از انطاكيه در سوريه
289- يحيي از سعداوه
290- يعقوب از قم
291- يعقوب ازمعاذه ( اگر معاذ باشد نام منطقه اي در نيشابور است اگر معاذي باشد باشد نام خانداني در مرو است )
292- يوسف از عسقلان در فلسطين اشغالي
293- يوسف از طائف
294- يونس از اصفهان
295- يونس از عمان
296- يونس از فسطاط در مصر
297- يونس از كازرون
افزون بر اينان شش تن از ياران آن حضرت نيز از « ابدال » خواهند بود كه نام همه آنان عبدالله است .
سه دوستدار ديگر خاندان وحي و رسالت به نامهاي : عبدالله ، مخنف ، براك و چهار تن از دوستداران پيامبر خدا به نامهاي : صالح ، ميمون و هود و دو آزاده ديگر به نامهاي : عبدالله و ناصح كه به ظاهر جامه بردگان بر تن دارند ، همگي به هنگام ظهور آن اصلاح گر بزرگ زمين و زمان در كنار ياران شايسته كردار اوخواهند بود .
جمعا كل اصحاب آن حضرت 313 نفر مي باشند كه اين 313 نفر پرچمداران يا سرداران سپاه آن حضرت خواهند بود ، يعني در زمان قيام آن حضرت حداقل 313 لشگر خواهند داشت .
خسته نباشم

ازل مهر علي را به من آموخته اند ****** تا ابد نيز دلم دست به دامان علي

- پست: 15899
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 72687 بار
- سپاسهای دریافتی: 31681 بار
- تماس:
Ahmad6644 جان
در صورت امکان منبع رو هم ارسال کنيد
در صورت امکان منبع رو هم ارسال کنيد

زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد
ختم ميشه و صحبتي از بقيقه زمين پهناور نميشه اگر بپذيريم که بقيه زمين نقشي ندارن پس دليل وجود ان چيست چون هيچ کاري بي حکمت نيست من سوالي را در ذهنم هميشه داشتم و اون حمکتي بود که در اون به اين اينجا ميرسم که تاريخ بشر خلاصه شده در خاور ميانه
آيا 100 ها تمدن غير از اين تمدن هيچ ماهيتي ندارن و يا شايد نقشي ندارن و شايد در موقعي که اين تخولات در حال صورت گرفتن هست نقشي نخواهند داشت
در کتاب روزگار رهايي آمده که قبل از ظهور حضرت مهدي شمال آسيا غرب اروپا و امريکا و استراليا نابود مي شوند
در تمام کتب آسمانی هم تا آنجا که من خبر دارم در آخر الزمان سمی از این مناطق نیست


-
- پست: 3324
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 941 بار
- سپاسهای دریافتی: 1474 بار
- تماس:
اثبات وجود حضرت مهدى (عجل الله تعالي فرجه الشريف)
چگونه مى شود اثبات كردكه مهدى واقعاً در تاریخ وجود داشته است شايد شرايط خاص روحى- روانى اين باور را در ذهن مردم جا انداخته باشد اين اصل كه مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشریت است به صورت عام در احاديث نبوى، و به صورت خاص در روايات ائمه اهل بيت (ع)آمده است. در اين روايات مسأله به گونه ای مورد تاکید قرارگرفته كه جاى هيچ گونه شكى باقى نمی گذارد وچهارصد حديث فقط از طريق اهل سنت شمارش شده كه به ضميمه روايات شيعه به بيش از شش هزار روايت مى رسد و چنين آمارى بسيار بالاست. در مورد خيلى از مسائل بديهى اسلام كه مسلمانان به آن معتقدند، اين همه روايت وارد نشده است.
اما تجسم اين انديشه در وجود امام دوازدهم (ع)هم دلايل كافى دارد كه كاملاًا قناع كننده است. اين دلايل را مى توان در دو دليل نقلى و علمى، خلاصه كرد: دليل نقلى، وجود امام موعود را اثبات می کند ودليل علمى، ثابت می کندكه مهدى (ع)یک اسطوره ویک فرضيه نيست، بلكه حقيقتى است كه وجود او در تاریخ لمس شده است.
اما دلیل نقلی صدها روايت و حديث از پیامبر اكرم (ص)و ائمه اهل بيت (ع)رسيده است كه می گوید مهدى موعود داراى اين خصوصيات است: از اهل بيت است، از فرزندان فاطمه است، از نسل حسين ونهمين فرزند آن حضرت است. ورواياتى كه می گوید جانشينان پيامبر(ص)دوازده نفر مى باشند.
اين روايات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و متعين می کند وبا اينكه ائمه (ع)براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عين حال روايات زیادى در اين زمينه وارد شده است. البته زيادى روايت به تنهايى نمى تواند مقبوليت آن را برساند، بلكه در اين جا قرینه وگواه خاصى وجود دارد كه دليل بر صحت اين روايات است. در حديث شریف نبوى، سخن از امامان، جانشينان، اميران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احاديث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خليفه ودر بعضى دیگر دوازده امير، ذكر شده است. بعضى از مؤلفان، اين احاديث را بيش از دویست وهفتاد شمارش كرده اندكه همگى ازکتابهای معتبر شيعه وسنى از قبيل صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاكم نقل شده است.
اما دلیل علمی : دليل علمى تجربه است، تجربه اى كه مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن زندگى كردند يعنى "غیبت صغرى ". غیبت صغرى برگزارشد تا مردم به تدريج با غیبت خو بگيرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام از ديده ها پنهان بود ولى از طریق وكيلان وياران مورد وثوق )نواب اربعه( با مردم ارتباط داشت. در اين مدت، چهار تن از پاکترین و باتقواترين مؤمنان، نيابت وجانشينى آن حضرت را بر عهده داشتند ودر مدت هفتاد سال واسطه ميان او ومردم بوده اند وهيچ كسى در هيچ زمينه اى خطايى از آنان نديده و نشنيده است.
آیا تصور می كنيد امكان داشته باشد يک دروغ، هفتاد سال دوام بياورد وچهار نفر با هماهنگى كامل ويکصدا، يک نقش را بازى كنندآنان با رفتار صميمانه خود چنان در مردم ايجاد اطمينان كرده بودندكه همه به گفتار وكردار آنان ايمان داشتند. آیا مى شود اين چهار تن به گونه ای نقش بازى كنندكه هيچ كس به حقيقت پى نبرد در حالى كه اين افراد هيچ رابطه خاصى با هم نداشته اند تا بگوييم در اين قضيه تبانى كرده بودند. از قديم گفته اند: طناب دروغ، كوتاه است. امكان ندارد يک دروغ بتواند بدين شكل دوام بياورد ودر تمام اين مدت وبا همه بده و بستان ها وروابط مختلف موضوع كشف نگردد وهمه به درستى آن ايمان داشته باشند. بدينسان در مى يابيم كه پديده غیبت صغرى مى تواند به عنوان يک آزموده علمى، دليل بر واقعيت خارجى يک موضوع باشد و آن وجود، زندگى و سپس غیبت حضرت مهدى (ع)است. آن حضرت پس از غیبت صغرى، خود اعلان كرده است كه در پرده غیبت كبرى خواهد رفت واز نظرها پنهان خواهدگشت وهيچ كسى او را نخواهد ديد. (1)
منبع:
========
1. نشريه موعود شماره 14 ص 80 (مقاله شهيد سيد محمد باقر صدر).
نقل از سايت [External Link Removed for Guests]
چگونه مى شود اثبات كردكه مهدى واقعاً در تاریخ وجود داشته است شايد شرايط خاص روحى- روانى اين باور را در ذهن مردم جا انداخته باشد اين اصل كه مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشریت است به صورت عام در احاديث نبوى، و به صورت خاص در روايات ائمه اهل بيت (ع)آمده است. در اين روايات مسأله به گونه ای مورد تاکید قرارگرفته كه جاى هيچ گونه شكى باقى نمی گذارد وچهارصد حديث فقط از طريق اهل سنت شمارش شده كه به ضميمه روايات شيعه به بيش از شش هزار روايت مى رسد و چنين آمارى بسيار بالاست. در مورد خيلى از مسائل بديهى اسلام كه مسلمانان به آن معتقدند، اين همه روايت وارد نشده است.
اما تجسم اين انديشه در وجود امام دوازدهم (ع)هم دلايل كافى دارد كه كاملاًا قناع كننده است. اين دلايل را مى توان در دو دليل نقلى و علمى، خلاصه كرد: دليل نقلى، وجود امام موعود را اثبات می کند ودليل علمى، ثابت می کندكه مهدى (ع)یک اسطوره ویک فرضيه نيست، بلكه حقيقتى است كه وجود او در تاریخ لمس شده است.
اما دلیل نقلی صدها روايت و حديث از پیامبر اكرم (ص)و ائمه اهل بيت (ع)رسيده است كه می گوید مهدى موعود داراى اين خصوصيات است: از اهل بيت است، از فرزندان فاطمه است، از نسل حسين ونهمين فرزند آن حضرت است. ورواياتى كه می گوید جانشينان پيامبر(ص)دوازده نفر مى باشند.
اين روايات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و متعين می کند وبا اينكه ائمه (ع)براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عين حال روايات زیادى در اين زمينه وارد شده است. البته زيادى روايت به تنهايى نمى تواند مقبوليت آن را برساند، بلكه در اين جا قرینه وگواه خاصى وجود دارد كه دليل بر صحت اين روايات است. در حديث شریف نبوى، سخن از امامان، جانشينان، اميران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احاديث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خليفه ودر بعضى دیگر دوازده امير، ذكر شده است. بعضى از مؤلفان، اين احاديث را بيش از دویست وهفتاد شمارش كرده اندكه همگى ازکتابهای معتبر شيعه وسنى از قبيل صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاكم نقل شده است.
اما دلیل علمی : دليل علمى تجربه است، تجربه اى كه مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن زندگى كردند يعنى "غیبت صغرى ". غیبت صغرى برگزارشد تا مردم به تدريج با غیبت خو بگيرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام از ديده ها پنهان بود ولى از طریق وكيلان وياران مورد وثوق )نواب اربعه( با مردم ارتباط داشت. در اين مدت، چهار تن از پاکترین و باتقواترين مؤمنان، نيابت وجانشينى آن حضرت را بر عهده داشتند ودر مدت هفتاد سال واسطه ميان او ومردم بوده اند وهيچ كسى در هيچ زمينه اى خطايى از آنان نديده و نشنيده است.
آیا تصور می كنيد امكان داشته باشد يک دروغ، هفتاد سال دوام بياورد وچهار نفر با هماهنگى كامل ويکصدا، يک نقش را بازى كنندآنان با رفتار صميمانه خود چنان در مردم ايجاد اطمينان كرده بودندكه همه به گفتار وكردار آنان ايمان داشتند. آیا مى شود اين چهار تن به گونه ای نقش بازى كنندكه هيچ كس به حقيقت پى نبرد در حالى كه اين افراد هيچ رابطه خاصى با هم نداشته اند تا بگوييم در اين قضيه تبانى كرده بودند. از قديم گفته اند: طناب دروغ، كوتاه است. امكان ندارد يک دروغ بتواند بدين شكل دوام بياورد ودر تمام اين مدت وبا همه بده و بستان ها وروابط مختلف موضوع كشف نگردد وهمه به درستى آن ايمان داشته باشند. بدينسان در مى يابيم كه پديده غیبت صغرى مى تواند به عنوان يک آزموده علمى، دليل بر واقعيت خارجى يک موضوع باشد و آن وجود، زندگى و سپس غیبت حضرت مهدى (ع)است. آن حضرت پس از غیبت صغرى، خود اعلان كرده است كه در پرده غیبت كبرى خواهد رفت واز نظرها پنهان خواهدگشت وهيچ كسى او را نخواهد ديد. (1)
منبع:
========
1. نشريه موعود شماره 14 ص 80 (مقاله شهيد سيد محمد باقر صدر).
نقل از سايت [External Link Removed for Guests]

-
- پست: 3324
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 941 بار
- سپاسهای دریافتی: 1474 بار
- تماس:
هندوها و بشارت موعود
دركتاب هاى مذهبى مقدسى كه در ميان هنديان به عنوان كتاب هاى آسمانی شناخته شده و آورندگان اين كتاب ها به عنوان پيامبر شناخته مى شوند، تصريحات بسيارى به وجود مقدس مهدى موعود(ع) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتى از آن ها را مى آوريم: دركتاب اوپانيشاد كه يكى ازكتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مى رود، بشارت ظهور مهدى موعود(ع) چنين آمده است: "اين مظهر ويشنو مظهر دهم در انقضاى كلى يا عصرآهن، سوار بر اسب سفيدى، در حالى كه شمشير برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر مى شود و شريران را هلاک مى سازد .
دركتاب باسك كه ازكتب مقدسه آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولى عصر(ع) چنين آمده است دور دنيا تمام مى شود . پادشاه عادلى در آخرالزمان، كه پيشواى ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستى با او باشد و آن چه در دریا و زمين ها وكوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمين و آن چه باشد خبر مى دهد و از او بزرگ تر كسى به دنيا نيايد.
دركتاب پاتيكل نيزكه ازكتب مقدسه هندويان است، بشارت ظهور حضرت چنين آمده است: چون مدت روز تمام شود، دنياى كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود؟ از فرزندان دو پيشواى بزرگ جهان كه يكى ناموس آخرالزمان و ديگرى صديق اكبر يعنى وصی بزرگتر وى كه پشن نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنما است. به حق پادشاه شود و خليفه رام باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد....در اين بشارت، مقصود ازناموس آخرالزمان پيامبر اسلا(ص) است. پشن نام هندى حضرت على (ع) است صاحب ملك تازه ، حضرت ولى عصر(ع) است و راهنما نام مبارك حضرت مهدى (ع) است وكله رام به لغت سانسكريتى، نام اقدس حضرت احدیت است .
دركتاب وشن جوك نيز بشارت به ظهور حضرت آمد ه است: آخر دنيا به كسى برمى گردد كه خدا را دوست مى دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او خجسته و فرخنده باشد. دركتاب دید كه ازكتب مقدسه هنديان است آمده كه: پس از خرابى دنيا، پادشاهى در آخرالزمان پيدا شودكه پيشواى خلايق باشد و نام منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود درآورد... دركتاب دادتگ نيزآمده است: بعد از آن كه مسلمانى به هم رسد، در آخرالزمان، و اسلام در ميان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و برطرف شود و دنيا مملو از ظلم و ستم شود. دست حق به در آيد و جانشين آخر ممتاطا(1)ظهوركند و شرق و مغرب عالم را بگيرد .
و دركتاب ريگ و دا آمده است كه: ويشنو در ميان مردم ظاهر مى گردد... او از همه كس قوى تر است... در يك دست ويشنو نجات دهنده شمشيرى به مانند ستاره دنباله دار و در دست ديگرش انگشترى درخشنده دارد، هنگام ظهور وى، خورشيد و ماه تاريك مى شوند و زمين خواهد لرزيد
دركتاب شاكمونى نيزكه ازكتب مقدسه هنديان است آمده: پادشاهى و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان گشن بزرگوار تمام شود، و اوكسى باشدكه بركوه هاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، و بر ابرها سوار شود و فرشتگان، كاركنان او باشند دين خدا يك دين شود و زنده گردد و نام او ايستاده باشد و خداشناس باشد. گشن در لغت هندى نام پيامبر(ص) است و حضرت مهدى (ع) به نام ايستاده و خداشناس مى خوانند(2)
پي نوشتها:
=========
1- در زبان هندى به معنى محمد، است.
2- اديان و مهدويت محمد بهشتى ص 16 ظهور حضرت مهدى (ع) ازديدگاه اسلام مذهب و ملل جهان، هاشمی شهيدى ص302.
[External Link Removed for Guests]
دركتاب هاى مذهبى مقدسى كه در ميان هنديان به عنوان كتاب هاى آسمانی شناخته شده و آورندگان اين كتاب ها به عنوان پيامبر شناخته مى شوند، تصريحات بسيارى به وجود مقدس مهدى موعود(ع) و ظهور مبارك آن حضرت شده است كه قسمتى از آن ها را مى آوريم: دركتاب اوپانيشاد كه يكى ازكتب معتبره و از منابع هندوها به شمار مى رود، بشارت ظهور مهدى موعود(ع) چنين آمده است: "اين مظهر ويشنو مظهر دهم در انقضاى كلى يا عصرآهن، سوار بر اسب سفيدى، در حالى كه شمشير برهنه درخشانى به صورت ستاره دنباله دار در دست دارد، ظاهر مى شود و شريران را هلاک مى سازد .
دركتاب باسك كه ازكتب مقدسه آسمانی هندوهاست، بشارت ظهور حضرت ولى عصر(ع) چنين آمده است دور دنيا تمام مى شود . پادشاه عادلى در آخرالزمان، كه پيشواى ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستى با او باشد و آن چه در دریا و زمين ها وكوه ها پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمين و آن چه باشد خبر مى دهد و از او بزرگ تر كسى به دنيا نيايد.
دركتاب پاتيكل نيزكه ازكتب مقدسه هندويان است، بشارت ظهور حضرت چنين آمده است: چون مدت روز تمام شود، دنياى كهنه نو شود و زنده گردد، و صاحب ملك تازه پيدا شود؟ از فرزندان دو پيشواى بزرگ جهان كه يكى ناموس آخرالزمان و ديگرى صديق اكبر يعنى وصی بزرگتر وى كه پشن نام دارد و نام آن صاحب ملك تازه راهنما است. به حق پادشاه شود و خليفه رام باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد....در اين بشارت، مقصود ازناموس آخرالزمان پيامبر اسلا(ص) است. پشن نام هندى حضرت على (ع) است صاحب ملك تازه ، حضرت ولى عصر(ع) است و راهنما نام مبارك حضرت مهدى (ع) است وكله رام به لغت سانسكريتى، نام اقدس حضرت احدیت است .
دركتاب وشن جوك نيز بشارت به ظهور حضرت آمد ه است: آخر دنيا به كسى برمى گردد كه خدا را دوست مى دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او خجسته و فرخنده باشد. دركتاب دید كه ازكتب مقدسه هنديان است آمده كه: پس از خرابى دنيا، پادشاهى در آخرالزمان پيدا شودكه پيشواى خلايق باشد و نام منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به دين خود درآورد... دركتاب دادتگ نيزآمده است: بعد از آن كه مسلمانى به هم رسد، در آخرالزمان، و اسلام در ميان مسلمانان از ظلم ظالمان و فسق عالمان و برطرف شود و دنيا مملو از ظلم و ستم شود. دست حق به در آيد و جانشين آخر ممتاطا(1)ظهوركند و شرق و مغرب عالم را بگيرد .
و دركتاب ريگ و دا آمده است كه: ويشنو در ميان مردم ظاهر مى گردد... او از همه كس قوى تر است... در يك دست ويشنو نجات دهنده شمشيرى به مانند ستاره دنباله دار و در دست ديگرش انگشترى درخشنده دارد، هنگام ظهور وى، خورشيد و ماه تاريك مى شوند و زمين خواهد لرزيد
دركتاب شاكمونى نيزكه ازكتب مقدسه هنديان است آمده: پادشاهى و دولت دنيا به فرزند سيد خلايق دو جهان گشن بزرگوار تمام شود، و اوكسى باشدكه بركوه هاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و فرمان كند، و بر ابرها سوار شود و فرشتگان، كاركنان او باشند دين خدا يك دين شود و زنده گردد و نام او ايستاده باشد و خداشناس باشد. گشن در لغت هندى نام پيامبر(ص) است و حضرت مهدى (ع) به نام ايستاده و خداشناس مى خوانند(2)
پي نوشتها:
=========
1- در زبان هندى به معنى محمد، است.
2- اديان و مهدويت محمد بهشتى ص 16 ظهور حضرت مهدى (ع) ازديدگاه اسلام مذهب و ملل جهان، هاشمی شهيدى ص302.
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 3324
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 941 بار
- سپاسهای دریافتی: 1474 بار
- تماس:
زرتشت و بشارت موعود
در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گوید:لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پیروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهریمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپیروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست .(1)
در بخش گات ها كه يكى از بخش هاى چهارگانه اوستا ست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى مزدا كشورت را بهمن در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند. كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند (2)
جاماسب دركتاب معروف خود جاماسب نامه مى گويد: پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را . واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)
در زند و هومن یسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيدكه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند. سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و همگفتار و همكردارگرداند.(4)لازم به ياد آورى است كه اعتقاد يه ظهور سوسیانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)
پي نوشتها:
==========
1- بشارت عهدین ص237
2- بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و 11.
3- لمعات النور، ج 1 ص 23- 25.
4- او خواهد آمد على اكبر مهدى پور، ص 08 1 و 121 و 122.
5- ظهور حضرت مهدى (ع) از دیدگاه اسلام ، مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص 355.
[External Link Removed for Guests]
در منابع زرتشتيان تصريحات بسيارى به ظهور حضرت مهدى (ع) شده است كه قسمتى از آن ها را در اين جا مى آوريم: دركتاب زند كه ازكتب مقدسه زرتشتيان است، درباره انقراض اشرار ووراثت صلحا مى گوید:لشكر اهريمنان با ايزدان، دايم در روى خاكدان محاربه وكشمكش دارند وغالباً پیروزى با اهريمنان باشد، امَا نه به طورى كه بتوانند ايزدان را محو ومنقرض سازند، چه در هنگام تنگى از جانب اورمزد كه خداى آسمان است به ايزدان كه فرزندان اويند يارى مى رسد و محاربه ايشان نه هزار سال طول مى كشد. آنگاه پيروزى بزرگ از طرف ايزدان مى شود و اهريمنان را منقرض مى سازند، وتمام اقتدار اهریمنان در زمين است و در آسمان راه ندارند، و بعد ازپیروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، بنى آدم بر تخت نيكبختى خواهند نشست .(1)
در بخش گات ها كه يكى از بخش هاى چهارگانه اوستا ست، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) وسيطره جهانى آن حضرت آمده است:... وهنگامى كه سزاى اين گناهكاران فرا رسد، پس آنگاه اى مزدا كشورت را بهمن در پايان برپا كند، از براى كسانى كه دروغ را به دست هاى راستى سپرند، وخواستاريم از آنانى باشيم كه زندگى تازه كنند. كى اى مزدا بامداد روز فراز آيد، جهان دين راستين فرا گيرد، با آموزش هاى فزايش بخش پر خرد رهانندگان، كيانند آنانى كه بهمن به يارى شان خواهد آمد، از براى آگاه ساختن، من تو را برگزيدم اى اهورا بهمن را نماينده توانايى و منش نيك وراستى وپارسايى دادار اهور مزدا، تفسير كرده اند (2)
جاماسب دركتاب معروف خود جاماسب نامه مى گويد: پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوه هاى مكه پيدا شود، وشتر سوار شود وقوم او شتر سواران خواهند بود، وبا بندگان خود چيز خورد، وبه روش بندگان نشيند، واو را سايه نباشد وازپشت سر، مثل پيش رو ببيند. دين او اشرف اديان باشد وكتاب او باطل گرداند همه كتاب ها را . واز فرزندان دختر آن پيغمبركه خورشيد جهان وشاه زنان نام دارد، كسى پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد در ميان دنياكه مکه باشد ودولت اوتا به قيامت متصل باشد وبعد از پادشاهى او، دنيا تمام شود... همه جهان را يك دين كند ودين گبرى وزرتشتى نماند، وپيغمبران خدا وحكيمان وپرى زادان وديوان ومرغان وهمه اصناف جانوران وابرها وبادها ومردان سفيدرويان در خدمت او باشند... (3)
در زند و هومن یسن از ظهور شخصيت فوق العاده اى بنام سوشيانس نجات دهنده بزرگ خبر داده و درباره نشانه هاى ظهور وى چنين مى گويد. نشانه هاى شگفت انگيزى در آسمان پديد آيدكه به ظهور منجى جهان دلالت مى كند وفرشتگانى از شرق و غرب به فرمان او فرستاده مى شوند، وبه همه دنيا پيام مى فرستند. سوشيانس دين را به جهان رواج دهد، فقر وتنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و همگفتار و همكردارگرداند.(4)لازم به ياد آورى است كه اعتقاد يه ظهور سوسیانس در ميان ملت ايران باستان به اندازه اى رايج بوده است كه حتى در موقع شكست هاى جنگى وفراز ونشيب هاى زندگى با يادآورى ظهور چنين نجات دهنده مقتدرى، خود را از يأس ونا اميدى نجات مى دادند. (5)
پي نوشتها:
==========
1- بشارت عهدین ص237
2- بشارات عهدين استدراكات، پس از مقدمه چاپ دوم ص 10 و 11.
3- لمعات النور، ج 1 ص 23- 25.
4- او خواهد آمد على اكبر مهدى پور، ص 08 1 و 121 و 122.
5- ظهور حضرت مهدى (ع) از دیدگاه اسلام ، مذاهب و ملل جهان، هاشمى شهيدى ص 355.
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 3324
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 941 بار
- سپاسهای دریافتی: 1474 بار
- تماس:
تورات و بشارت موعود
دركتاب تورات كه ازكتب آسمانى به شمار مى ر ود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آن ها است، بشارات زيادى از آمدن مهدى موعود و ظهور مصلحى جهانى در آخرالزمان آمده است.
در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان مزامير در لابلاى كتب عهد عتيق آمده، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) به بيان هاى گوناگون داده شده است و در 35 بخش از مزامير 150 گانه، اشاره اى به ظهور مبارك آن حضرت ونويدى از پيروزى صالحان بر شریران وتشكيل حكومت واحد جهانى وتبديل اديان ومذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد، موجود است (1) و جالب این كه مطالبى كه قرآن كريم درباره ظهور حضرت مهدى (ع) اززبور نقل كرده است، عيناً در زبور فعلى موجود و از دستبرد تحريف وتفسير مصون مانده است. قرآن كريم چنين مى فرمايد:ولقد کتبنا فی الزبور من بعده الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (2) ما علاوه بر ذكر (تورات) در زبور نوشتيم كه درآينده بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد. مقصود از ذكر در آيه شريفه، تورات موسى (ع) است كه زبور داود(ع) پيرو شريعت تورات بوده است . در زبور آمده است:... زيراكه شريران منقطع مى شوند. اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد (3) اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقى بماند، در او مردمان بركت خواهند يافت وتمامى قبايل او را خجسته خواهندگفت، بلكه اسم ذوالجلال او ابداً مبارك باد وتمامى زمين از جلالش پر شود، دعاى داوود پسر يسئ تمام شد. (4)
دركتاب اشعياى نبى كه يكى از ييامبران پیرو تورات است، بشارات فراوانى درباره ظهور حضرت آمده است: ونهالى ازتنه يسی (5) بيرون آمده، شاخه اى از ريشه هايش خواهد شگفت وروح خداوند بر او قرار خواهد گرفت... مسكينان رابه عدالت داورى خواهد كرد وبه جهت مظلومان زمين، به راستى حكم خواهد نمود. كمربند كمرش عدالت خواهد بود وكمربند ميانش امانت(6) منظور از نهالى كه از تنه يسی خواهد روييد" ممكن است يكى از چهار نفر: حضرات داود، سليمان، عيسى و مهدى (ع)و باشند؟ ولى دقت و بررسى كامل آيات مذكور نشان مى دهدكه منظور از اين نهال، هيچ يك از آن پيامبران نيستند، بلكه همه آن بشارت ها ويژه قائم آل محمد(ع) است، زيرا حضرت داود وسليمان د فرزندان پسرى يسی ، وحضرت عيسى (ع) نواده دخترى وى، و مهدى (ع) نيز از جانب مادرش، جناب نرجس خاتون- كه دختر يشوعا، پسر قيصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عيسى (ع) بوده، ونسب شريفش به (ع)شمعون صفا، وصی حضرت عيسى (ع) می رسد نواده دخترى يسی مى باشد. (7) دركتاب يوئيل نبى كه از پيامبران پيرو تورات است، چنين آمده است: آن گاه جميع امت ها را جمع كرده، به وادى يهوشافاظ (8) فرود خواهم آورد و در آن جا با ايشان درباره قوم خود وميراث خويش، اسرائيل را محاكمه خواهم نمود. زيرا كه ايشان را در ميان امت ها پراكنده ساخته وزمين مرا تقسيم نموده اند وبر قوم من قرعه انداخته وپسرى در عوض فاحشه داده و دخترى به شراب فروخته اند تا بنوشند (9)
دركتاب عاموس نبی (10) وهوشع نبى (11)نيز از نزول حضرت عيسى (ع) وداورى آن حضرت سخن به ميان آمدهاست . دركتاب "زکرياى نبى " بشارت ظهور مهدى (ع) چنين آمده است: اينك روز خداوند مى آيد وغنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد . وجميع امت ها را به ضد اورشليم براى جنگ فراهم خواهد كرد وشهر را خواهند گرفت وخانه ها را تاراج خواهند نمود . وخداوند بيرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد كرد چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود... و آن يك روز معروف خداوند خواهد بود... ويهوه خدا بر تمامى زمين پادشاه خواهد بود..(12)
لازم به ياد آورى است كه دركتب عهدين تورات وانجيل كلمه "خداوند بيشتر در مورد حضرت عيسى (ع) به كار مى رود. دركتاب "حزقيال نبى نيز در مورد حضرت مهدى (ع) و سرنوشت اسرائيل و جهانى شدن آيين توحيد خبرهايى آمده ادست:.. و اما تو اى پسر انسان خداوند يهوه چنين مى فرمايد: كه به هر جنس مرغان وبه همه حيوانات صحرا بگو: جمع شويد وبياييد ونزد قربانى من كه آن را براى شما ذبح مى نمايم فراهم آييد . قربانى عظيمى كه بر كوه هاى اسرائيل، تاگوشت بخورید و خون بنوشيد. و خداوند يهو ه مى گويد: كه بر سفره من از اسبان وسواران وجباران وهمه مردان جنگى سير خواهيد شد. ومن جلال خود را در ميان أمت ها قرار خواهم داد و جميع امت ها داورى مراكه آن را اجرا خواهم داشت ودست مراكه بر ايشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود..... (13)بايد توجه داشت كه منظور از "پسر انسان مانند كلمه مسيح ، حضرت عيسى (ع) نيست؟ بلكه مراد از آن، حضرت مهدى (ع) است، زيرا در انجيل بيش از هشتاد باركلمه پسر انسان آمده است كه تنها در سى مورد آن حضرت مسيح (ع) اراده شده است. (14)
دركتاب حَجئ نبى نيز بشارت ظهور آمده است: يهوه صبايوت چنين مى گويد: يك دفعه ديگر آسمان ها وزمين ودريا وخشكى را متزلزل خواهم ساخت وتمامى امت ها را متزلزل خواهم ساخت و فضيلت جميع امت ها خواهد آمد . اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت..(15) كه در آن به تشكيل حكومت واحد جهانى اشاره شده است. دركتاب "صفنیاى نبى همچنين آمده است:... خداوند مى گويد: براى من منتظر باشيد، تا روزى كه به جهت غارت برخيزم، زيراكه قصد من اين است كه أمت ها را جمع نمايم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود وتمامى حدت خشم خويش را بر ايشان بريزم، زيراكه تمامى جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد...(16) نيز دركتاب دانيال نبى آمده كه: امير عظيمى كه براى پسران قوم تو ايستاده قائم است، خواهد برخاست.. بسيارى از آنانى كه در خاك زمين خوابيده اند بيدار خواهند شد...(17)
پي نوشتها:
=========
1- آخرین اميد، داود الهامى ص 193
2- سوره انبياء، آیه 105
3- عهد عتيق كتاب مزامير مزمور37.
4- همان، مزمور 72.
5- يسی به معناى قوى، پدر حضرت داود و نوه "راعوت " است، و به طورى مشهور بود كه داود را پسر "يسی" مى ناميدند در صورتى كه خود داود شهرت و شخصيت عظيمی داشته و از پيامبران بزرگ بنى اسرائيل بوده است. قاموس كتاب مقدس.
6- تورات، كتاب اشعياىنبی، باب 11.
7- ظهور حضرت مهدى ا ز ديدگاه اسلام، مذاهب وملل جهان هاشمى شهيدى، ص 312
8- نام صحراى است در نزديكى بيت المقدس كه اكنون وادى قدرون ناميده مى شود لغت نامه دهخدا ص 177
9- تورات، كتاب يوئيل نبى، ص 1327باب 3 بندهاى 2 و 3.
10- تورات، كتاب قاموس نبى، ص1333 باب 4 بندهاى 12 و 3 1.
11- تورات، كتاب هوشع نبى ص 1314باب 5، بندهاى 14 و 15.
12- تورات كتاب زكرياى نبى ص 1382 باب 4 1، بندهاى ا- 10
13- تورات كتاب حزقيال نبى ص 265 1باب 39، بند 7 1- 23.
14- قاموس کتاب مقدس، ماد ه پسر خواهرص 219
15- كتاب مقدس كتاب حجی نبى ص 1367باب 2بندهاى 6- 9.
16- كتاب مقدس كتاب صفنياى نبی ص 1363باب 3، بندهاى 5- 9.
17- كتاب مقدس كتاب دانيال نبی ص 1309 باب 12 بندهاى1- 12.
[External Link Removed for Guests]
دركتاب تورات كه ازكتب آسمانى به شمار مى ر ود و هم اكنون در دست اهل كتاب و مورد قبول آن ها است، بشارات زيادى از آمدن مهدى موعود و ظهور مصلحى جهانى در آخرالزمان آمده است.
در زبور حضرت داود(ع) كه تحت عنوان مزامير در لابلاى كتب عهد عتيق آمده، نويدهايى درباره ظهور حضرت مهدى (ع) به بيان هاى گوناگون داده شده است و در 35 بخش از مزامير 150 گانه، اشاره اى به ظهور مبارك آن حضرت ونويدى از پيروزى صالحان بر شریران وتشكيل حكومت واحد جهانى وتبديل اديان ومذاهب مختلف به يك دين محكم و آيين جاويد، موجود است (1) و جالب این كه مطالبى كه قرآن كريم درباره ظهور حضرت مهدى (ع) اززبور نقل كرده است، عيناً در زبور فعلى موجود و از دستبرد تحريف وتفسير مصون مانده است. قرآن كريم چنين مى فرمايد:ولقد کتبنا فی الزبور من بعده الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (2) ما علاوه بر ذكر (تورات) در زبور نوشتيم كه درآينده بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد. مقصود از ذكر در آيه شريفه، تورات موسى (ع) است كه زبور داود(ع) پيرو شريعت تورات بوده است . در زبور آمده است:... زيراكه شريران منقطع مى شوند. اما متوکلان به خداوند وارث زمين خواهند شد (3) اسم او ابداً بماند، اسمش مثل آفتاب باقى بماند، در او مردمان بركت خواهند يافت وتمامى قبايل او را خجسته خواهندگفت، بلكه اسم ذوالجلال او ابداً مبارك باد وتمامى زمين از جلالش پر شود، دعاى داوود پسر يسئ تمام شد. (4)
دركتاب اشعياى نبى كه يكى از ييامبران پیرو تورات است، بشارات فراوانى درباره ظهور حضرت آمده است: ونهالى ازتنه يسی (5) بيرون آمده، شاخه اى از ريشه هايش خواهد شگفت وروح خداوند بر او قرار خواهد گرفت... مسكينان رابه عدالت داورى خواهد كرد وبه جهت مظلومان زمين، به راستى حكم خواهد نمود. كمربند كمرش عدالت خواهد بود وكمربند ميانش امانت(6) منظور از نهالى كه از تنه يسی خواهد روييد" ممكن است يكى از چهار نفر: حضرات داود، سليمان، عيسى و مهدى (ع)و باشند؟ ولى دقت و بررسى كامل آيات مذكور نشان مى دهدكه منظور از اين نهال، هيچ يك از آن پيامبران نيستند، بلكه همه آن بشارت ها ويژه قائم آل محمد(ع) است، زيرا حضرت داود وسليمان د فرزندان پسرى يسی ، وحضرت عيسى (ع) نواده دخترى وى، و مهدى (ع) نيز از جانب مادرش، جناب نرجس خاتون- كه دختر يشوعا، پسر قيصر، پادشاه روم و از نسل حضرت داود، و مادرش از اولاد حواریون حضرت عيسى (ع) بوده، ونسب شريفش به (ع)شمعون صفا، وصی حضرت عيسى (ع) می رسد نواده دخترى يسی مى باشد. (7) دركتاب يوئيل نبى كه از پيامبران پيرو تورات است، چنين آمده است: آن گاه جميع امت ها را جمع كرده، به وادى يهوشافاظ (8) فرود خواهم آورد و در آن جا با ايشان درباره قوم خود وميراث خويش، اسرائيل را محاكمه خواهم نمود. زيرا كه ايشان را در ميان امت ها پراكنده ساخته وزمين مرا تقسيم نموده اند وبر قوم من قرعه انداخته وپسرى در عوض فاحشه داده و دخترى به شراب فروخته اند تا بنوشند (9)
دركتاب عاموس نبی (10) وهوشع نبى (11)نيز از نزول حضرت عيسى (ع) وداورى آن حضرت سخن به ميان آمدهاست . دركتاب "زکرياى نبى " بشارت ظهور مهدى (ع) چنين آمده است: اينك روز خداوند مى آيد وغنيمت تو در ميانت تقسيم خواهد شد . وجميع امت ها را به ضد اورشليم براى جنگ فراهم خواهد كرد وشهر را خواهند گرفت وخانه ها را تاراج خواهند نمود . وخداوند بيرون آمده با آن قوم ها مقاتله خواهد كرد چنان كه در روز جنگ مقاتله نمود... و آن يك روز معروف خداوند خواهد بود... ويهوه خدا بر تمامى زمين پادشاه خواهد بود..(12)
لازم به ياد آورى است كه دركتب عهدين تورات وانجيل كلمه "خداوند بيشتر در مورد حضرت عيسى (ع) به كار مى رود. دركتاب "حزقيال نبى نيز در مورد حضرت مهدى (ع) و سرنوشت اسرائيل و جهانى شدن آيين توحيد خبرهايى آمده ادست:.. و اما تو اى پسر انسان خداوند يهوه چنين مى فرمايد: كه به هر جنس مرغان وبه همه حيوانات صحرا بگو: جمع شويد وبياييد ونزد قربانى من كه آن را براى شما ذبح مى نمايم فراهم آييد . قربانى عظيمى كه بر كوه هاى اسرائيل، تاگوشت بخورید و خون بنوشيد. و خداوند يهو ه مى گويد: كه بر سفره من از اسبان وسواران وجباران وهمه مردان جنگى سير خواهيد شد. ومن جلال خود را در ميان أمت ها قرار خواهم داد و جميع امت ها داورى مراكه آن را اجرا خواهم داشت ودست مراكه بر ايشان فرود خواهم آورد، مشاهده خواهند نمود..... (13)بايد توجه داشت كه منظور از "پسر انسان مانند كلمه مسيح ، حضرت عيسى (ع) نيست؟ بلكه مراد از آن، حضرت مهدى (ع) است، زيرا در انجيل بيش از هشتاد باركلمه پسر انسان آمده است كه تنها در سى مورد آن حضرت مسيح (ع) اراده شده است. (14)
دركتاب حَجئ نبى نيز بشارت ظهور آمده است: يهوه صبايوت چنين مى گويد: يك دفعه ديگر آسمان ها وزمين ودريا وخشكى را متزلزل خواهم ساخت وتمامى امت ها را متزلزل خواهم ساخت و فضيلت جميع امت ها خواهد آمد . اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت..(15) كه در آن به تشكيل حكومت واحد جهانى اشاره شده است. دركتاب "صفنیاى نبى همچنين آمده است:... خداوند مى گويد: براى من منتظر باشيد، تا روزى كه به جهت غارت برخيزم، زيراكه قصد من اين است كه أمت ها را جمع نمايم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود وتمامى حدت خشم خويش را بر ايشان بريزم، زيراكه تمامى جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد...(16) نيز دركتاب دانيال نبى آمده كه: امير عظيمى كه براى پسران قوم تو ايستاده قائم است، خواهد برخاست.. بسيارى از آنانى كه در خاك زمين خوابيده اند بيدار خواهند شد...(17)
پي نوشتها:
=========
1- آخرین اميد، داود الهامى ص 193
2- سوره انبياء، آیه 105
3- عهد عتيق كتاب مزامير مزمور37.
4- همان، مزمور 72.
5- يسی به معناى قوى، پدر حضرت داود و نوه "راعوت " است، و به طورى مشهور بود كه داود را پسر "يسی" مى ناميدند در صورتى كه خود داود شهرت و شخصيت عظيمی داشته و از پيامبران بزرگ بنى اسرائيل بوده است. قاموس كتاب مقدس.
6- تورات، كتاب اشعياىنبی، باب 11.
7- ظهور حضرت مهدى ا ز ديدگاه اسلام، مذاهب وملل جهان هاشمى شهيدى، ص 312
8- نام صحراى است در نزديكى بيت المقدس كه اكنون وادى قدرون ناميده مى شود لغت نامه دهخدا ص 177
9- تورات، كتاب يوئيل نبى، ص 1327باب 3 بندهاى 2 و 3.
10- تورات، كتاب قاموس نبى، ص1333 باب 4 بندهاى 12 و 3 1.
11- تورات، كتاب هوشع نبى ص 1314باب 5، بندهاى 14 و 15.
12- تورات كتاب زكرياى نبى ص 1382 باب 4 1، بندهاى ا- 10
13- تورات كتاب حزقيال نبى ص 265 1باب 39، بند 7 1- 23.
14- قاموس کتاب مقدس، ماد ه پسر خواهرص 219
15- كتاب مقدس كتاب حجی نبى ص 1367باب 2بندهاى 6- 9.
16- كتاب مقدس كتاب صفنياى نبی ص 1363باب 3، بندهاى 5- 9.
17- كتاب مقدس كتاب دانيال نبی ص 1309 باب 12 بندهاى1- 12.
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 3324
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 941 بار
- سپاسهای دریافتی: 1474 بار
- تماس:
سؤال:
====
آيا داشتن طول عمر زياد براي حضرت مهدي (عج) امكان دارد؟
جواب:
=====
در قرآن كريم آيات زيادي وجود دارد كه (در روايات معصومين:) به حضرت ولي عصرغ و ظهور آن حضرت تفسير يا تأويل شده است.
علامة مجلسي، بيش از شصت آيه از اين آيات را در بحارالانوار(ج 51، ص 44 ـ 64، مؤسسة الوفأ، بيروت. ) گردآورده است از آن جمله:
1. وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُور...(انبيأ،105) در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: بندگان شايستهام وارث (حكومت) زمين خواهند شد.
در اين آيه عبادي الصَلحون به حضرت مهديغ و يارانش تفسير شده است.
2. آيهاي كه آن حضرت بعد از تولد قرائت فرمود: وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِي الاْ ?َرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَغمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَ َرِثِينَ (قصص،5)
در روايتي از اميرالمؤمنين علينقل شده است كه فرمود: اينان كه در زمين ضعيف گشتهاند، آل پيغمبرند كه خداوند متعال مهدي آنها را برانگيزد تا آنان را عزيز و دشمنانشان را ذليل گرداند.
3. أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوَّءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَآءَ الاْ ?َرْض.(نمل،62)
از امام صادقروايت شده كه فرمود: اين آيه دربارة قائم آل محمّدغ نازل شده به خدا قسم، مضطر اوست كه دو ركعت نماز در مقام ابراهيم بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نيز اجابت كند و گرفتاري او را برطرف سازد و آنها را در زمين خليفه خود گرداند.( ر.ك: مهدي موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار (ج 51 و 52 و 53، چاپ بيروت)، مترجم: علي دواني، نشر دارالكتب الاسلاميه. )
از آنجا كه خداي متعال بر هر چيزي قادر است: إِنَّ اللَّهَ عَلَيَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِير(نور،45)، لذا ميتواند بر اساس قدرت و مشيّت مطلقهاش، مقدمات و عوامل زنده ماندن و حفظ و سلامتي آن حضرت را از حوادث طبيعي و... در اين عالم فراهم سازد و به حجّت خود بر روي زمين، عمر طولاني دهد: إِنَّ رَبِّي عَلَيَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظ(هود،57) چنانكه به حضرت نوحغ عمر طولاني عطا كرد كه قرآن تصريح ميكند حضرتش 950 سال فقط قبل از طوفان پيامبر بوده است.(عنكبوت، 14) و نيز حضرت خضرغ كه هنوز زنده ميباشد. در برخي روايات آمده است كه چون در علم ازلي، خداوند مقدار عمر امام زمانغ و طول غيبت او تقدير شده بود و ميدانست كه بندگانش طول عمر او را انكار ميكنند، از اين رو عمر حضرت خضر را طولاني گردانيد تا در اثبات طول عمر امام زمانغ به وسيله آن استدلال شود.( مهدي موعود، علي دواني، ص 489 / بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 51، ص 232، چاپ بيروت. )
مطالعات و تحقيقات علوم طبيعي نيز نشان داده كه چنين طول عمري، امري ممكن و طبيعي بوده و نمونه كساني كه عمر طولاني داشتهاند، در گذشته رخ داده است. خداوند متعال براي اصلاح جامعه بشري و هدايت انسان به سوي كمال، يكي از بندگان برگزيده خود را (امام زمانغ) طول عمر غيرعادي داده و از برخي جريانهاي معمولي و طبيعي مانند ضعف، پيري و... بر كنار داشته است.( ر.ك: عدالت گستر جهان، آيتالله اميني / آداب الشريعه، آيتالله محمدباقر فشاركي، ص 48 ـ 54، چاپ پروين / انتقاد و پاسخ، شيخ مفيد، مترجم: محمدباقر خالصي، ص 54 ـ 69، نشر راه امام / او خواهد آمد، علامه طباطبايي، ص 34 ـ 65، نشر دفتر تبليغات اسلامي / اين است آيين ما، مرحوم كاشفالخطأ، ترجمه: آيتالله مكارم شيرازي، ص 190 ـ 194، مطبوعاتي هدف و... .
طول عمر ايشان اگر چند هزار سال ديگر و بلكه بيشتر نيز بر آن افزوده شود نبايد مورد حرف و محل شبهه باشد؛ زيرا امكان ذاتي و امكان وقوعي طول عمر ثابت و مسلّم است، حال ما چه امكان طبيعي طول عمر و وقوع آن را ثابت كنيم(چنانچه ثابت است) و چه امكان آن را ثابت ندانيم و عمر طولاني را يك امر خارق العاده و معجزه بشماريم، در مورد طول عمر ايشان اگر ايمان به خدا و قدرت و توانائي و صحت نبوات داريم نبايد ترديد كنيم.
مسألة طول عمر آن حضرت مسألهاي است كه صدها حديث بر آن دلالت دارد و مشيّت ازلي الهي بر آن تعلق گرفته است.
هر كس خدا را قادر و توانا ميشناسد، بايد آن را باور كند و هر كس العياذ بالله خدا را عاجز ميشمارد و عجز را نقص و از صفات سلبيه حق نميداند، هرچه دلش ميخواهد بگويد؛ اما ميگوئيم عجز، نقص است و ناقص، محتاج است و محتاج واجب الوجود نميباشد.
حضرت صاحب الامر (عج) را در اين دوران عمر طولاني، مكرّر مردمان بزرگ كه از صفاي باطن و استعداد خاص بهرهمند بودهاند، زيارت و مشرف به ملاقات و نعمت ديدارش شدهاند.
در اين موضوع سخن از امكان طول عمر و عدم امكان بي مورد است و به نظر ما اصلاً از ابتدا بي جهت جواب اين سؤال را در مباحث راجع به طول عمر آن حضرت وارد كردهاند.
====
آيا داشتن طول عمر زياد براي حضرت مهدي (عج) امكان دارد؟
جواب:
=====
در قرآن كريم آيات زيادي وجود دارد كه (در روايات معصومين:) به حضرت ولي عصرغ و ظهور آن حضرت تفسير يا تأويل شده است.
علامة مجلسي، بيش از شصت آيه از اين آيات را در بحارالانوار(ج 51، ص 44 ـ 64، مؤسسة الوفأ، بيروت. ) گردآورده است از آن جمله:
1. وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُور...(انبيأ،105) در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: بندگان شايستهام وارث (حكومت) زمين خواهند شد.
در اين آيه عبادي الصَلحون به حضرت مهديغ و يارانش تفسير شده است.
2. آيهاي كه آن حضرت بعد از تولد قرائت فرمود: وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِي الاْ ?َرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَغمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَ َرِثِينَ (قصص،5)
در روايتي از اميرالمؤمنين علينقل شده است كه فرمود: اينان كه در زمين ضعيف گشتهاند، آل پيغمبرند كه خداوند متعال مهدي آنها را برانگيزد تا آنان را عزيز و دشمنانشان را ذليل گرداند.
3. أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوَّءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفَآءَ الاْ ?َرْض.(نمل،62)
از امام صادقروايت شده كه فرمود: اين آيه دربارة قائم آل محمّدغ نازل شده به خدا قسم، مضطر اوست كه دو ركعت نماز در مقام ابراهيم بگذارد و خدا را بخواند، پروردگار نيز اجابت كند و گرفتاري او را برطرف سازد و آنها را در زمين خليفه خود گرداند.( ر.ك: مهدي موعود، ترجمه جلد سيزدهم بحارالانوار (ج 51 و 52 و 53، چاپ بيروت)، مترجم: علي دواني، نشر دارالكتب الاسلاميه. )
از آنجا كه خداي متعال بر هر چيزي قادر است: إِنَّ اللَّهَ عَلَيَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِير(نور،45)، لذا ميتواند بر اساس قدرت و مشيّت مطلقهاش، مقدمات و عوامل زنده ماندن و حفظ و سلامتي آن حضرت را از حوادث طبيعي و... در اين عالم فراهم سازد و به حجّت خود بر روي زمين، عمر طولاني دهد: إِنَّ رَبِّي عَلَيَ كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظ(هود،57) چنانكه به حضرت نوحغ عمر طولاني عطا كرد كه قرآن تصريح ميكند حضرتش 950 سال فقط قبل از طوفان پيامبر بوده است.(عنكبوت، 14) و نيز حضرت خضرغ كه هنوز زنده ميباشد. در برخي روايات آمده است كه چون در علم ازلي، خداوند مقدار عمر امام زمانغ و طول غيبت او تقدير شده بود و ميدانست كه بندگانش طول عمر او را انكار ميكنند، از اين رو عمر حضرت خضر را طولاني گردانيد تا در اثبات طول عمر امام زمانغ به وسيله آن استدلال شود.( مهدي موعود، علي دواني، ص 489 / بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 51، ص 232، چاپ بيروت. )
مطالعات و تحقيقات علوم طبيعي نيز نشان داده كه چنين طول عمري، امري ممكن و طبيعي بوده و نمونه كساني كه عمر طولاني داشتهاند، در گذشته رخ داده است. خداوند متعال براي اصلاح جامعه بشري و هدايت انسان به سوي كمال، يكي از بندگان برگزيده خود را (امام زمانغ) طول عمر غيرعادي داده و از برخي جريانهاي معمولي و طبيعي مانند ضعف، پيري و... بر كنار داشته است.( ر.ك: عدالت گستر جهان، آيتالله اميني / آداب الشريعه، آيتالله محمدباقر فشاركي، ص 48 ـ 54، چاپ پروين / انتقاد و پاسخ، شيخ مفيد، مترجم: محمدباقر خالصي، ص 54 ـ 69، نشر راه امام / او خواهد آمد، علامه طباطبايي، ص 34 ـ 65، نشر دفتر تبليغات اسلامي / اين است آيين ما، مرحوم كاشفالخطأ، ترجمه: آيتالله مكارم شيرازي، ص 190 ـ 194، مطبوعاتي هدف و... .
طول عمر ايشان اگر چند هزار سال ديگر و بلكه بيشتر نيز بر آن افزوده شود نبايد مورد حرف و محل شبهه باشد؛ زيرا امكان ذاتي و امكان وقوعي طول عمر ثابت و مسلّم است، حال ما چه امكان طبيعي طول عمر و وقوع آن را ثابت كنيم(چنانچه ثابت است) و چه امكان آن را ثابت ندانيم و عمر طولاني را يك امر خارق العاده و معجزه بشماريم، در مورد طول عمر ايشان اگر ايمان به خدا و قدرت و توانائي و صحت نبوات داريم نبايد ترديد كنيم.
مسألة طول عمر آن حضرت مسألهاي است كه صدها حديث بر آن دلالت دارد و مشيّت ازلي الهي بر آن تعلق گرفته است.
هر كس خدا را قادر و توانا ميشناسد، بايد آن را باور كند و هر كس العياذ بالله خدا را عاجز ميشمارد و عجز را نقص و از صفات سلبيه حق نميداند، هرچه دلش ميخواهد بگويد؛ اما ميگوئيم عجز، نقص است و ناقص، محتاج است و محتاج واجب الوجود نميباشد.
حضرت صاحب الامر (عج) را در اين دوران عمر طولاني، مكرّر مردمان بزرگ كه از صفاي باطن و استعداد خاص بهرهمند بودهاند، زيارت و مشرف به ملاقات و نعمت ديدارش شدهاند.
در اين موضوع سخن از امكان طول عمر و عدم امكان بي مورد است و به نظر ما اصلاً از ابتدا بي جهت جواب اين سؤال را در مباحث راجع به طول عمر آن حضرت وارد كردهاند.

