وزير خارجه: تهديدات جدي است

در اين بخش مي‌توانيد در مورد اخبار نظامي منتشر شده به بحث بپردازيد

مدیران انجمن: abdolmahdi, Java, Shahbaz, شوراي نظارت, مديران هوافضا

Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 495
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ب.ظ
محل اقامت: tabriz.khiabane shamse tabrizi
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 96 بار
تماس:

نئوكان ها و حمله نظامي به ايران

پست توسط padshah »

نومحافظه‌کاران (نئوکان‌ها) با شدت و حدت مي‌کوشند تا سيستم دولتي ايالات متحده آمريکا را به تهاجم نظامي عليه ايران وادار کنند

مقاله ويليام کريستول در نشريه ويکلي استاندارد، با عنوان «و اکنون نوبت ايران است» (شماره 18، 23 ژانويه 2006)، شروع دور جديد تهاجم نئوکان‌ها و اعلان جنگ آنان به ايران به‌شمار مي‌رود.[1] ويليام کريستول در مقاله فوق ايران را «کشوري خطرناک» و داراي «پيشينه حمايت از تروريست‌ها» خواند که در پي توسعه سلاح‌هاي کشتار جمعي است؛ و آمريکا دولتي است که، به کمک «متحدان اروپايي» و آژانس بين‌المللي انرژي اتمي، مي‌کوشد تا مسئله ايران را به شکل «صلح‌آميز» فيصله دهد. کريستول تشديد حمايت از ناراضيان ايراني براي تغيير حکومت، گسترش فعاليت‌هاي پنهان و اطلاعاتي و سرانجام اقدام نظامي را به عنوان راه‌کارهاي مبارزه آمريکا عليه ايران مطرح کرد.

مدت‌ها پيش، در 28 سپتامبر 2004، تام باري، محقق آمريکايي، اعلان جنگ نئوکان‌ها به ايران را پيش‌بيني کرد و مقاله‌اي منتشر نمود با عنوان «آيا نوبت بعدي ايران است؟» مقاله تام باري پس از رسوايي جاسوسي لارنس فرانکلين براي اسرائيل انتشار يافت. فرانکلين کارشناس ايران و از نزديکان داگلاس فيث، نفر سوّم پنتاگون در آن زمان، بود. اف. بي. آي. فرانکلين را متهم کرد که اسناد مربوط به تشديد مواضع دولت بوش عليه ايران را در اختيار کميته آمريکايي- اسرائيلي (AIPAC) و نائور گيلون، رئيس دپارتمان سياسي سفارت اسرائيل در واشنگتن، قرار داده است.

در پي گسترش مخالفت افکار عمومي آمريکا با جنگ احتمالي عليه ايران برخي مقامات بلندپايه پيشين در شوراي امنيت ملّي آمريکا، مانند ريچارد کلارک و استيون سيمون، عليه اين مشي نئوکان‌ها سخن گفتند و پيامدهاي ستيز نظامي با ايران را براي منافع ملّي آمريکا بسيار مخرب‌تر از حوادث جاري عراق اعلام کردند. توماس جاسلين در ويکلي استاندارد (21 آوريل 2006) پاسخي نوشت با عنوان «جنگ ايران با غرب: آيا ملاها واقعاً از کمک به تروريسم ضدآمريکايي دست کشيده‌اند؟»


- در 17 آوريل 2006 سيمور هرش، تحليل‌گر نامدار يهودي- آمريکايي که به عنوان فردي «مطلع» شناخته مي‌شود، در نشريه نيويورکر مقاله مفصلي منتشر کرد با عنوان «طرح‌هاي ايران». هرش اعلام کرد که دولت بوش، همپاي تحرکات علني ديپلماتيک خود، فعاليت‌هاي مخفي در درون ايران را شدت داده و طرح‌هايي براي تهاجم هوايي به ايران در دست دارد. اين مقاله در رسانه‌هاي جهان بازتاب گسترده يافت.

هرش يک سال پيش، در ژانويه 2005 و در آستانه شروع دوّمين دور رياست‌جمهوري جرج بوش، در نيويورکر مقاله مشابهي منتشر کرد با عنوان «جنگ‌هاي قريب‌الوقوع». اين مقاله نيز، چون مقاله اخير، بازتاب وسيع داشت. هرش در مقاله فوق به اهداف «تهاجمي» و سودايي بوش در قبال حکومت ايران اشاره کرد و نوشت: «من در مصاحبه‌هايم مکرراً گفته ‎ام که هدف استراتژيک بعدي ايران است.» او از طرح‌هايي سخن گفت که به‌طور جدّي در حال تهيه است و طبق آن تهاجم نظامي گسترده، به کمک اسرائيل، عليه ايران آغاز خواهد شد با هدف سرنگوني حکومت کنوني ايران. هرش در 17 ژانويه 2005 با سي. ان. ان. مصاحبه‌اي کرد با عنوان «آمريکا در حال برنامه‌ريزي براي حمله به ايران است.» او تأکيد کرد که منابع اطلاعات وي براي تدوين تحليل فوق کاملاً مطلع و موثق‌اند. سيمور هرش در اواخر همان سال (5 دسامبر 2005) با درج مقاله مفصل ديگري در همين زمينه بر تحليل پيشين خود تأکيد کرد.

مقالات سيمور هرش و بازتاب‌هاي جنجالي آن را بايد بخشي از پروژه آماده‌سازي گام به گام افکار عمومي آمريکا و جهان براي تهاجم نظامي به ايران ارزيابي کرد.

3- جرج بوش و حاميان و مشوقان نومحافظه‌کار او، برخلاف آن‌چه گاه عنوان مي‌شود، آرمان‌گرايان دين‌خو نيستند. بنيانگذاران نومحافظه‌کاري، چون ايروينگ کريستول و نورمن پادهارتز، به خانواده‌هاي يهودي تعلق دارند، در جواني به جريان تروتسکيستي در مارکسيسم گرويده‌اند و با حمايت مالي و تبليغاتي سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريکا و انگليس در جبهه جنگ سرد فرهنگي بلوک غرب عليه اتحاد شوروي کوشيده‌اند. اين بستري است که از درون آن نومحافظه‌کاري زاده شد.

نئوکان‌ها نه کم‌ترين تقيد ديني دارند و نه باور يا علاقه‌اي به ظهور مسيح. البته آن‌ها مي‌کوشند از اعتقادات آرماني صهيونيست‌هاي مسيحي نيز براي پيشبرد اهداف سوداگرانه خود بهره جويند. آن‌چه سيمور هرش درباره آرمان‌هاي ديني و باورهاي مسيحايي جرج بوش نوشته مهملاتي است که تنها به درد عوام ساده‌لوح آمريکايي مي‌خورد.[2] به‌عکس، تحولاتي که دولت بوش منادي آن بوده از جوهره‌اي به شدت مادي برخوردار است. در اوائل سده شانزدهم ميلادي، در آستانه آغاز تحرکات استعماري ماوراءبحار انگلستان، سر توماس مور، انديشمند و مصلح نامدار انگليسي، نوشت: «در هر جا مي‌توانم توطئه ثروتمندان را تصوّر کنم که به‌نام و در زير لواي دولت و جامعه در جستجوي تأمين منافع خودند.» و در سال 1902 هابسون در کتاب نامدار خود، امپرياليسم، نوشت:

هر چند امپرياليسم جديد کسب و کار بدي براي ملت است ولي کسب و کار خوبي براي طبقات و تجارت‌هاي درون ملت است. صرف مخارج زياد در تسليحات، جنگ‌هاي پرهزينه، سياست‌هاي خارجي پرمخاطره و دشوار، انسداد اصلاحات سياسي و اجتماعي در درون بريتانيا، هر چند صدمات بزرگي بر ملت وارد مي‌سازد ولي به منافع کاسب‌کارانه صنايع و مشاغل معيني خدمت مي‌کند.

اين تحليل هابسون امروزه نيز صادق است. روزنامه گاردين در ماه‌هاي نخست زمامداري جرج بوش، که هنوز پروژه «جنگ با تروريسم» کليد نخورده بود، نوشت:

جرج بوش مأموريت اصلي رياست‌جمهوري خود را پنهان نمي‌کند. اين مأموريت عبارت‌است‌ از اعطاي پاداش به کمپاني‌هايي که او را در صعود به‌قدرت ياري رسانيدند... آقاي بوش، براي انجام اين کار، به‌نام امنيت ملّي، در جستجوي احياي خصومت و سوءظن است... صنايع نظامي به منازعه نياز دارند. به اين دليل، ايالات متحده در سراسر جهان در جستجوي بهانه است. (گاردين، 22 مه 2001)

4- کساني چون جرج بوش، کاندوليزا رايس، پل ولفوويتز، ويليام کريستول، دانيل پايپز و ديگران مهره‌هاي دستگاهي هستند که مأموريت دارد آتش «جنگ با تروريسم» را افروخته نگه دارد تا چپاول ثروت ملّي آمريکائيان و ساير مردم جهان توسط زرسالاراني که هدايت «مجتمع نظامي- صنعتي»[3] را به دست دارند و در نهادهايي چون کلوپ بيلدربرگ[4] لانه کرده‌اند، تداوم و افزايش يابد. البته آن‌ها نيز در قبال مأموريت خود و متناسب با اهميت آن سهمي دريافت مي‌کنند.

افکار عمومي ايالات متحده آمريکا ديگر حضور نظاميان آمريکايي در عراق و توجيهات دولت جرج بوش را براي تداوم اين حضور پرخرج، که ماهيانه 5 الي 6 ميليارد دلار هزينه بر ماليات‌دهندگان آمريکايي تحميل مي‌کند، برنمي‌تابد. اکنون آمريکائيان سوداهاي دور و دراز نظامي‌گرايانه دولت بوش را موجه نمي‌دانند. گسترش اين موج سبب شد تا نورمن پادهارتز سالخورده، پدر معنوي نومحافظه‌کاري، چنين شکوه سر دهد:

اکنون شاهد آنيم که بهترين سربازان و برجسته‌ترين ميهن‌دوستان، که زماني از تهاجم به عراق حمايت مي‌کردند و از دکترين بوش تبعيت مي‌نمودند، از موضع گذشته خود دست مي‌کشند و اکنون باز ما شاهد آنيم که مخالفان پوشيده جنگ روز به روز بيش‌تر نظرات خود را آشکار مي‌کنند و بر شمارشان افزوده مي‌شود.

شعبده 11 سپتامبر جاذبه خود را براي فريب افکار عمومي از دست داده است. اين شعبده بودجه رسمي پنتاگون (وزارت دفاع آمريکا) را، که پس از فروپاشي اتحاد شوروي و پايان جنگ سرد (دسامبر 1991) بايد به شدت کاهش مي‌يافت،[5] از 310 ميليارد دلار در سال 2001 (سال نخست زمامداري بوش) به 419 ميليارد دلار در سال 2006 رسانيد که 16 در صد بودجه 57/ 2 تريليون دلاري دولت بوش را شامل مي‌شود. به اين ترتيب، در زماني که به دليل فروپاشي ابرقدرت رقيب، اتحاد شوروي، ايالات متحده آمريکا بلامنازع مي‌نمود و هيچ عقل سليمي سرمايه‌گذاري سنگين دولتي در صنايع نظامي را موجه نمي‌دانست، بودجه پنتاگون با اوج دوران جنگ سرد برابري کرد. سال‌هاي زمامداري رونالد ريگان (1981-1985)، که جرج بوش پدر و پسر وارثين او به‌شمار مي‌روند،[6] به عنوان اوج جنگ سرد شناخته مي‌شود. ريگان با پيش کشيدن پروژه «جنگ ستارگان» بودجه پنتاگون را به بالاترين حد در دوران جنگ سرد رسانيد. در سال پاياني زمامداري ريگان (1985) بودجه پنتاگون 8/ 429 ميليارد دلار بود که با بودجه سال 2006 دولت بوش (419 ميليارد دلار) تفاوت ناچيز دارد.

بودجه 419 ميليارد دلاري سال 2006 پنتاگون تمامي هزينه‌هايي نيست که شعبده 11 سپتامبر و پروژه «جنگ با تروريسم» بر جامعه آمريکايي تحميل کرده است. اين رقم تنها بودجه آشکار نظامي دولت آمريکا را شامل مي‌شود. بخش مهمي از هزينه‌هاي نظامي‌گرايانه دولت بوش در بودجه ساير وزارتخانه‌ها پنهان شده است. هزينه‌هاي توسعه تسليحات هسته‌اي در بودجه وزارت انرژي منظور شده و مخارج يکصد ميليارد دلاري نيروهاي نظامي آمريکا در عراق و افغانستان در بودجه وزارت خارجه. بخشي از بودجه وزارتخانه نوپديد امنيت ملّي را نيز بايد به اين ارقام افزود. رابرت هيگز تخمين مي‌زند که مجموعه بودجه نظامي آشکار و پنهان دولت بوش براي سال مالي 2006 حدود 840 ميليارد دلار است که تقريباً يک سوّم کل بودجه دولت را شامل مي‌شود. رقم نجومي 840 ميليارد دلار ابعاد بي‌سابقه غارت جامعه آمريکا توسط «مجتمع نظامي- تسليحاتي» را نشان مي‌دهد؛ رقمي بسيار بيش از اوج جنگ سرد و استيلاي ريگانيسم. در مقابل، دولت جرج بوش در دوران زمامداري خود ده‌ها ميليارد دلار از بودجه‌هاي آموزشي، بهداشتي، رفاهي و تأمين اجتماعي، را به زيان مردم فقير آمريکا کاهش داد [7] و بدهي دولت آمريکا را از 8 /5 تريليون دلار در سال 2001 به 6/ 8 تريليون دلار در سال 2006 رسانيد.

اينک نخبگان آمريکايي دريافته‌اند که پروژه «جنگ با تروريسم» دکاني است که براي سوداگري نظامي گشوده شده. مأموريت نئوکان‌ها اين است: اين دکان سوداگري نظامي نبايد تعطيل شود. حضور نظامي آمريکا در عراق و افغانستان ديگر موجه نيست. به‌گفته ران پل، نماينده جمهوري‌خواه تکزاس، 72 در صد از نظاميان آمريکايي در عراق خواستار خروج از اين کشور و بازگشت به وطن خود هستند. رومانو پرودي تا پايان سال 2006 نيروهاي ايتاليايي را از عراق خارج خواهد کرد و توني بلر، متحد استوار بوش، نيز مجبور است به زودي نيروهاي انگليسي را خارج کند. بنابراين، اگر فرايند کنوني ادامه يابد تا پايان سال 2007 کليه نيروهاي نظامي آمريکا و متحدينش از عراق خارج خواهند شد و پروژه «جنگ با تروريسم»، و به تبع آن بودجه‌ها و پيمان‌هاي عظيم نظامي، رو به افول خواهد رفت. پس، بايد بهر طريق جبهه جديدي گشوده شود. اين جبهه جديد ايران است.

- دستگاه گسترده‌اي که در خدمت «مجتمع نظامي- صنعتي» است به نويسندگان و آوازه‌گراني چون ويليام کريستول و دانيل پايپز محدود نيست؛ کارشناسان اطلاعاتي و پرووکاتورها، يعني متخصصان عمليات تحريک‌آميز و تخريبي، نيز به شدت مشغول‌اند.

با توجه به کاهش شديد مقبوليت دولت بوش در جامعه آمريکا و مخالفت‌هاي شديد در کنگره و دشواري‌هاي ناشي از عدم همراهي متحدان اروپايي آمريکا، نئوکان‌ها مي‌خواهند تهاجم نظامي را به شکلي غيررسمي آغاز کنند و مردم و کنگره آمريکا را در مقابل کار انجام شده قرار دهند. به عبارت ديگر، بايد ايران به عنوان شروع کننده تهاجم نظامي عليه منافع آمريکا معرفي شود و افکار عمومي به شدت عليه آن تهييج شود. براي تحقق اين هدف حادثه‌سازي‌هاي مشکوکي شبيه به 11 سپتامبر در پيش است: شايد يک ناو آمريکايي در خليج فارس به آتش کشيده شود و ماجرا به ايران نسبت داده شود، شايد بمبي صدها نفر را در نيويورک يا لندن يا پاريس يا هر جاي ديگر به خاک و خون کشد و اين جنايت به ايران نسبت داده شود، شايد مقام آمريکايي يا اروپايي بلندپايه‌اي ترور شود و تروريست‌ها «ايراني» معرفي شوند، شايد سفارت آمريکا در بغداد مورد تهاجمي خونين قرار گيرد و صدها نظامي و خبرنگار و ديپلمات آمريکايي و اروپايي در عراق کشته شوند، و ده‌ها احتمال ديگر. به اين ترتيب، تهاجم نظامي به سرعت آغاز خواهد شد، ديدگاه‌هاي متنوع کارشناسي به باد خواهد رفت، کنگره در مقابل عمل انجام شده قرار خواهد گرفت و امپراتوري تبليغاتي افکار عمومي آمريکائيان ساده‎ دل را عليه ايران تحريک خواهد نمود.

زماني که جرج بوش در روز جمعه 28 آوريل 2006 بر «حل ديپلماتيک و صلح‌آميز» مسئله ايران تأکيد کرد ماجرا خطرناک‌تر جلوه نمود به‌ويژه که پس از آن از «حمايت نظامي از دمکراسي جديد در ايران» سخن گفت.[i، ii] به دليل مخالفت گسترده مردم و کارشناسان و برخي از مقامات بلندپايه پيشين آمريکا با تهاجم به ايران، دولت بوش مي‌خواهد مسئوليت شروع حمله نظامي را متوجه ايران کند و خود را در موضعي موجه قرار دهد. بنابراين، احتمال انجام يک اقدام تروريستي از سوي شبکه‌هاي پنهان دسيسه‌گر، که به‌نام ايران تبليغ شود و به اين ترتيب ايران را به عنوان مسبب حمله نظامي آمريکا در موضع اتهام نشاند، بيش از پيش جدّي تلقي مي‌شود.

6- همپاي جنگ رواني، عمليات اطلاعاتي- تخريبي عليه ايران آغاز شده است. بخشي از اين عمليات در خارج از ايران رقم مي‌خورد. جنجالي‌ترين نمونه ماجراي «تصاوير شيطاني»، انتشار کاريکاتورهاي اهانت آميز عليه پيامبر اسلام (ص) در سپتامبر 2005، است که برخي تحليل‌گران مطلع آمريکايي آن را توطئه برنامه‌ريزي شده نومحافظه‌کاران براي زمينه‌سازي تهاجم به ايران و جلب اروپائيان به اين جنگ ارزيابي کردند. در اين ماجرا دانيل پايپز نقش مستقيم داشت.

کريستوفر بالين، روزنامه‌نگار سرشناس محافظه‌کار آمريکايي، نوشت: رسوايي کاريکاتورهاي ضداسلامي بخشي از پروژه «برخورد تمدن‌ها» است که نئوکان‌هاي صهيونيست پيش مي‌برند. هدف آن‌ها ايجاد تعارض مصنوعي ميان به‌اصطلاح «غرب مسيحي» با دولت‌ها و مردم مسلمان است. بالين فاش کرد که فلمينگ راس، دبير فرهنگي نشريه دانمارکي ييلاندز پستن Jyllands Posten که کاريکاتورهاي اهانت‌آميز را منتشر کرد، دوست و همکار دانيل پايپز «نومحافظه‌کار صهيونيست» است. راس اخيراً با پايپز در فيلادلفياي آمريکا ملاقات کرد و مقاله‌اي به زبان دانمارکي در معرفي پايپز نگاشت که در وبگاه پاپپز موجود است. کريستوفر بالين افزود:

ما مي‌دانيم که دانيل پايپز يک صهيونيست راديکال از افراطي‌ترين نوع آن است... ما مي‌دانيم که در ميان مسيحيان دانمارک صهيونيست‌هاي راديکال حضور دارند و در ايالات متحده آمريکا ميليون‌ها صهيونيست مسيحي زندگي مي‌کنند. پرسش اين است: فلمينگ راس به چه اعتقاد دارد؟ آيا او يک صهيونيست مسيحي است که نوعي جنگ صليبي دانمارکي عليه اسلام را دنبال مي‌کند؟ آيا او ملحدي است که براي اعتقادات مسلمانان اهميت و احترامي قائل نيست؟ آيا او يهودي پنهاني است که ريشه‌هاي يهودي خود را مخفي مي‌کند و شهروندي دانمارک را به پوششي براي نبرد صهيونيستي عليه مسلمانان و اعراب بدل کرده است؟ به دليل پيوندهاي نزديک راس با پايپز و فيزيک ظاهري چهره او ظن من به مورد اخير است. فکر مي‌کنم که راس يک عامل صهيونيست است که اين رسوايي را براي تحقق هدفي استراتژيک ايجاد کرده است.

وبستر تارپلي، نويسنده کتاب جنجالي زندگينامه جرج بوش، به صراحت هدف از انتشار کاريکاتورهاي اهانت‌آميز عليه پيامبر اسلام (ص) را «جلب اروپا به جنگ بوش عليه ايران» خواند. او نوشت:

دبير فرهنگي ييلاندز پستن، که دستور چاپ کاريکاتورها را داد، فلمينگ راس است. راس داراي پيوندهاي گسترده با دانيل پايپز است. پايپز يک ديوانه فاشيست نئوکان است که اداره مؤسسه Campus Watch را به دست دارد. اين سازمان به شکار دگرانديشان طبق مدل دوران مک‌کارتيسم اشتغال دارد و کار آن شناسايي اساتيد دانشگاه آمريکايي است که از اسرائيل انتقاد مي‌کنند يا نسبت به فلسطيني‌ها همدردي نشان مي‌دهند. بوش مي‌خواست پايپز را در رأس انستيتوي آمريکايي صلح بگمارد که يک سازمان دولتي وابسته به وزارت امور خارجه است... ولي پايپز، به دليل ديدگاه‌هاي افراطي‌اش، چنان بي‌اعتبار بود که نمي‌توانست براي تصدي اين سمت مورد تأييد سنا قرار گيرد. لذا، بوش در تابستان 2003 بدون جلب موافقت سنا وي را به‌طور موقت در اين سمت منصوب کرد.[8]

وبستر تارپلي سپس به حملات خشني که در پي انتشار «تصاوير شيطاني» به سفارتخانه‌هاي دانمارک شد اشاره کرد. او مدعي است که طبق برخي شواهد اين حملات توده خشمگين مسلمان از سوي سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريکا، بريتانيا و اسرائيل سازماندهي شده بود با هدف «قانع کردن افکار عمومي اروپا که جنگ تمدن‌ها، جنگ ميان غرب و دنياي اسلام، واقعاً غيرقابل اجتناب است.»

اسرائيل شامير، يهودي ضدصهيونيست، نيز در مقاله‌اي با عنوان «تصاوير شيطاني» پيوندهاي نزديک فلمينگ راس با دانيل پايپز را مورد تأييد قرار داد.

در اين ماجرا، همچنين فاش شد که آندره الدروپ، شوهر مرت الدروپ مدير شرکت ييلاندز پستن، عضو «گروه بيلدربرگ» است.

7- بخش ديگري از عمليات پنهان براي شروع حمله نظامي به ايران بايد در داخل ايران رقم خورد. مطلعيني مانند سيمور هرش از اوائل سال 2005 درباره شروع عمليات پنهان آمريکا در درون ايران سخن گفته‌‌اند. به گمان من، آمريکائيان در ايران داراي شبکه پنهان قابل‌اعتنايي نيستند. اين انگليسي‌ها و اسرائيلي‌ها هستند که، درست مانند سال‌هاي نهضت ملّي شدن صنعت نفت و کودتاي 28 مرداد 1332، در کسوت «پيمانکاران اطلاعاتي» شبکه‌ها و عوامل خود در داخل ايران را در اختيار آمريکائيان قرار داده‌اند؛ از اين طريق هم سود خود را مي‌برند و هم آمريکائيان را به دنبال خود مي‌کشند.

براي من، که دو دهه اخير زندگي خود را صرف شناخت شبکه‌ها و عمليات کانون‌هاي توطئه‌گر در تحولات تاريخ جهان و ايران- به‌ويژه در نهضت مشروطيت و کودتاي 1299 و کودتاي 28 مرداد 1332- کرده‌ام و سازوکار پيچيده اقدامات آنان برايم کم و بيش آشناست، شناخت اين عمليات پنهان در برخي موارد دشوار نيست. گاه احساس مي‌کنم که تاريخ به شکلي تراژيک در حال تکرار شدن است زيرا ساده‌نگري‌ها همچنان پابرجاست. به سادگي طعمه مي‌شويم زيرا از تجربه تاريخي نياموخته‌ايم. عوام‌زدگي و تمکين در برابر حرکات پوپوليستي به‌ظاهر خودانگيخته و مردمي، ولي در باطن سازمان‌يافته، مهم‌ترين بستري است که شبکه‌هاي پنهان مي‌توانند با اتکا بر آن امواج گسترده، با هدف تضعيف حکومت و ايجاد نارضايتي در مردم و به تبع آن ايجاد فاصله ميان جامعه و حکومت، ايجاد کنند.

در ماه‌هاي اخير چه حوادث مهم تشنج‌آميزي در درون کشور رخ داده است؟ در پشت اين حوادث ردپاي «عمليات پنهان» به روشني قابل رؤيت است. چرا در محرم امسال، يعني در اوّلين محرم دوران رياست‌جمهوري دکتر احمدي‌نژاد، به‌ناگاه قمه‌زني در مناطقي که در طول تاريخ خود فاقد چنين سنتي بودند به شکلي گسترده و سازمان‌يافته به راه مي‌افتد؟[9] چرا به‌ناگاه برخي تعرضات صورت مي‌گيرد که يکي از پيامدهاي مهم آن تضعيف پايگاه نظام در نواحي مرزي کردستان و لرستان است؟ شيوع «پديده بدحجابي» مسئله جديدي نيست. چرا درست در اين برهه حساس از تاريخ ايران اعتراض به آن به شکلي سازمان‌يافته اوج مي‌گيرد و تقابل ميان برخي از علما با رئيس‌جمهور را پديد مي‌آورد؟[10] چرا سخنان مشاور هنري رئيس‌جمهور، با هدف تشديد تعارض ميان تعدادي از علما با رئيس‌جمهور، به شکلي تحريک‌آميز نقل مي‌شود؟ آيا زمزمه جمع‌آوري قليان از اماکن عمومي تقابل بخش مهمي از جوانان و نوجوانان با نيروي انتظامي و نارضايتي آنان از دولت احمدي‌نژاد را در پي نخواهد داشت؟

8- به‌نظر مي‌رسد کانون‌هاي توطئه‌گر آمريکايي- انگليسي- اسرائيلي در حال گشودن جبهه جديد جنگ داخلي در کردستان ايران هستند. اين تحرکات از حمايت دولت ترکيه و شبکه‌هاي مستقر در عراق برخوردار خواهد بود. سفر غني بلوريان، از رهبران سابق حزب دمکرات کردستان ايران که سال‌ها در خارج از کشور منزوي بود، به کردستان عراق و استقرار او در اين منطقه را در اين راستا ارزيابي مي‌کنم. به‌نظر مي‌رسد که بلوريان مي‌خواهد حمايت رهبران کرد عراقي را، که با برخي از آنان سابقه ديرين دوستي دارد، جلب کند


منبع:

[External Link Removed for Guests]


کد نمایش پرچم کوچک:
تصویر

کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:
تصویر
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 495
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ب.ظ
محل اقامت: tabriz.khiabane shamse tabrizi
سپاس‌های ارسالی: 10 بار
سپاس‌های دریافتی: 96 بار
تماس:

پست توسط padshah »

توضيحات:
1- ويليام کريستول پسر ايروينگ کريستول، «پدرخوانده نومحافظه‌کاران»، از چهره‌هاي سرشناس نومحافظه‌کار است. ويکلي استاندارد، به سردبيري ويليام کريستول، از متنفذترين نشريات نومحافظه‌کاران است.

2- سيمور هرش در مقاله دوّم خود درباره ايران (5 دسامبر 2005) مدعي شد که بوش به استقرار دمکراسي در عراق، و ايران، به عنوان «مأموريت» و «رسالت شخصي» خود مي‌نگرد. هرش افزود: «نزديک‌ترين مشاوران رئيس‌جمهور مدت‌هاي مديدي است که از سرشت ديني سياست‌هاي او مطلع‌اند. در مصاحبه‌هاي اخيرم يکي از مقامات ارشد پيشين، که در دولت اوّل بوش حضور داشت، به‌طور مشروح درباره پيوند ميان باورهاي ديني رئيس‌جمهور با نظرات او در زمينه جنگ عراق سخن گفت. اين مقام پيشين گفت که پس از حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 بوش احساس مي‌کرد و مي‌گفت: خدا مرا در اين مقام قرار داده تا با ترور بجنگم. پيروزي سال 2002 حزب جمهوري‌خواه در انتخابات کنگره اين اعتقاد بوش را تقويت کرد. بوش اين پيروزي را پيامي هدفمند از جانب خداوند مي‌ديد.»

3- «مجتمع نظامي- صنعتي» اصطلاحي است که ژنرال آيزنهاور در نطق کناره‌گيري خود از رياست‌جمهوري (17 ژانويه 1961) به کار برد. او در پيام تلويزيوني خطاب به مردم آمريكا درباره «خطر نفوذ بيش از حد مجتمع نظامي- صنعتي» هشدار داد و گفت: نهادهاي غول‌آساي نظامي- صنعتي در ايالات متحده يك تجربه جديد است و بايد براي مقابله با نفوذ بيش از حد لابي نظامي- صنعتي چاره‌اي انديشيد. بنگريد به مقاله من در اين وبگاه با عنوان «گودزيلا و بودجه پنتاگون».

4- «گروه بيلدربرگ» به اعضاي کلوپ بيلدربرگ اطلاق مي‌شود. کلوپ فوق در 29-30 مه 1954 در يکي از هتل‌هاي زنجيره‌اي بيلدربرگ، متعلق به خاندان روچيلد، در آرنهلم، واقع در جنوب هلند، به رياست پرنس برنهارد هلند تأسيس شد. از اين گروه به عنوان قدرتمندترين و بلندپايه‌ترين لابي قدرت در جهان امروز ياد مي‌شود. اين باشگاهي است از بلندپايه‌ترين نخبگان مالي، سياسي، نظامي، علمي و فرهنگي جهان که سالي يک بار اجلاس خود را در فضايي به‌کلي محرمانه و با استتار کامل برگزار مي‌کند. طبق اطلاعاتي که در برخي وبگاه‌ها منتشر شده، در اجلاس سال 1999 بيلدربرگ (پرتغال) آقاي خاتمي، رئيس‌جمهور ايران، و خانم معصومه ابتکار، معاون رئيس‌جمهور، علي‌القاعده براي جلب بيلدربرگي‌ها به شعار «گفتگوي تمدن‌ها»، حضور داشتند. اجلاس مه 2005 گروه بيلدربرگ، در شهر کوچک روتاخ- اگرن آلمان، در نزديکي مونيخ، برگزار شد. گفته مي‌شود در اين اجلاس ريچارد هاس، رئيس شوراي روابط خارجي آمريکا (CFR)، درباره حمله نظامي به ايران سخن گفت و به دليل وسعت و جمعيت کثير ايران آن را غيرواقعي و نادرست خواند. او افزود که حمله نظامي به ايران به گسترش ناآرامي در عراق، افغانستان، عربستان سعودي مي‌انجامد و قيمت نفت را افزايش مي‌دهد و به ايجاد بحراني جهاني منجر مي‌شود. در موقع صرف عصرانه ريچارد پرل (نومحافظه‌کار) سخنان هاس را نقد کرد و مواضع خود را بيان نمود. هاس در پاسخ به پرسش يک خانم، که احتمالاً نايب‌رئيس دانشگاه مک گيل بود، گفت اگر ايران به سلاح هسته‌اي دست يابد آمريکا بايد مانند پاکستان به آن برخورد کند يعني اين واقعيت را بپذيرد. گفته مي‌شود که هاس سياست‌هاي دولت بوش را نقد کرد و گفت که بوش در ارزيابي ميزان توانايي خود براي تغيير جهان دچار اغراق شده است.

5- در فضاي فروپاشي اتحاد شوروي و براي جلوگيري از کاهش شديد بودجه نظامي سناريويي به‌نام «جنگ خليج فارس» (1991) طراحي و اجرا شد. اين ماجرا در اصل يك سوداگري عظيم مالي بود. گوردون آدامز، محقق دانشگاه جرج واشنگتن، هزينه جنگ خليج فارس را براي دولت ايالات متحده آمريكا 60 ميليارد دلار ارزيابي مي‌كند. در آغاز زمامداري جرج بوش اوّل بودجه پنتاگون 382 ميليارد دلار بود كه در پايان آن به‌دليل فروپاشي اتحاد شوروي به 6 /274 ميليارد دلار تقليل يافت. در اولين دوره زمامداري كلينتون، از حزب دمكرات،‌ بودجه پنتاگون هنوز از فروپاشي اتحاد شوروي و پايان دوران جنگ سرد متأثر بود ولي بتدريج مافياي نظامي‌گراي ايالات متحده شبحي به‌نام بنيادگرايي اسلامي را جايگزين «خطر كمونيسم» كردند و به بهانه اين تهديد جديد براي امنيت ملّي ايالات متحده، تلاش براي افزايش بودجه پنتاگون و ارتقاء آن به ميزان دوران جنگ سرد را آغاز نمودند. بودجه پنتاگون از 8/ 259 ميليارد دلار در سال 1997 به 3/ 296 ميليارد دلار در سال 2000 افزايش يافت. به اين دليل، برخي مطبوعات آمريكايي آن‌چه را كه دولت آمريكا «بنيادگرايي اسلامي» مي‌ناميد به طنز «لولوي پانصد ميليارد دلاري» ناميدند.

6- سال‌ها پيش از شروع زمامداري جرج بوش دوّم ويليام کريستول با انتشار مقاله‌اي در فارين افيرز (ژوئيه- اوت 1996) از «نئوريگانيسم» سخن گفت و خواستار احياي سياست‌هاي دوران ريگان شد. او نوشت که آمريکا بايد، مانند دوران ريگان، نوعي «هژموني خيرخواهانه» بر جهان اعمال کند، بودجه نظامي بايد به شدت افزايش يابد، سياست خارجي بايد در راستاي ساقط کردن حکومت‌هاي خودکامه و ديکتاتوري سوق يابد. کريستول حزب جمهوري‌خواه را مناسب‌ترين نيرو براي تحقق اين سياست‌ها مي‌دانست. اين همان خواست‌هايي است که در سياست‌هاي دولت جرج بوش به‌طور کامل تحقق يافت.

7- بنگريد به بررسي مندرج در وبگاه فدراسيون کارکنان دولتي آمريکا.

8- دانيل پايپز يکي از فعال‌ترين کساني است که در سال‌هاي اخير به ترويج مفهوم «نظريه توطئه» پرداختند و هر گونه رويکرد به تحليل نقش استعمار و کانون‌هاي دسيسه‌گر در تحولات جوامعي چون ايران را به پارانويا منسوب کردند. در ميان نويسندگان ايراني، کساني مانند يرواند آبراهاميان و احمد اشرف اين رويکرد را رواج دادند. بنگريد به مقاله من در اين وبگاه با عنوان «"نظريه توطئه" و فقر روش ‏شناسي در تاريخنگاري معاصر ايران».

9- در محرم امسال سه هزار نفر در يکي از روستا- شهرک‌هاي کشور و 300 نفر در روستاي همجوار آن قمه‌زني کردند. اين اقدام در تاريخ منطقه فوق بي‌سابقه است. منطقه فوق، برخلاف مناطقي چون اردبيل، نه تنها فاقد سنت قمه‌زني است بلکه نام روستاهاي فوق به عنوان روستاهاي بهائي‌نشين در مآخذ ثبت شده. اکثريت مطلق سکنه اين روستاها تا زمان انقلاب اسلامي بهائي بودند و در زمان انقلاب اعلام برائت از بهائيت کردند. به‌نظر مي‌رسد که شبکه سازمان‌يافته‌اي با هدف گسترش افراطي‌گري در پشت اين ماجرا حضور داشت.

10- آيت‌الله خوشبخت، که از برجسته‌ترين چهره‌هاي عرفاني روحانيت به‌شمار مي‌روند، برخورد اخير تعدادي از علماي حوزه علميه قم به دکتر احمدي‌نژاد در مسئله زنان را چنين ارزيابي کرده‌اند: «علما عجله کردند. تضعيف دولت در اين موقعيت حساس اشکال شرعي دارد. دکتر احمدي‌نژاد متقي است. حتماً مصلحتي بوده است
کد نمایش پرچم کوچک:
تصویر

کد نمایش پرچم و عکس کوچک دکتر:
تصویر
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

رازهای سر به مهر حمله به ایران

پست توسط gigi64 »

بمب افکن سنگین B-2A بر فراز سیلوهای خالی انباشته از موشک هایی که در طی سال های طولانی جنگ سرد بر روی هم تلنبار شده اند، پرواز می کند، از اقیانوس اطلس عبور می کند، و به سمت جایی حرکت می کند که KC-135 R غول پیکر با سوخت تازه تمام شب را در انتظار شلیک بوده است.
بیش از 19 ساعت بعد، هواپیمای بمب افکن بر فراز رشته کوه های کرکس در مرکز ایران قطعه قطعه می شود و یک بمب 4500 پوندی را بر فراز یک مجتمع ساختمانی که با موشک ها و سلاح های قدیمی محافظت می شود رها می کند. صدای انفجار در حومه شهر می پیچد.
بنا به اظهارات بسیاری از کارشناسان، این صحنه فتح باب حمله به ایران خواهد بود. سام گاردینر سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی آمریکا که در کالج ملی جنگ عملیات استراتژیک و ارتشی تدریس می کرده در این رابطه می گوید: "ایران چه در داخل و چه در خارج از پنتاگون همواره در مرکز توجه حمله آمریکا قرار داشته است، که من هم در برخی از آنها حضور داشته و یا در جریان آن بوده ام. من احتمالا بیش از بیست بار به ایران حمله کرده ام؛ و احتمالا 30 تا 40 بار ایران را بمباران کرده ام."
دولت بوش پیوسته این عبارت را تکرار می کند که مایل است برای حل بحران هسته ای ایران از روش های دیپلماتیک استفاده کند. اما دولت بوش تاکید می کند که همه گزینه ها و من جمله حمله به ایران بر روی میز قرار دارد.
اما حمله نظامی آمریکا به ایران به چه صورت خواهد بود؟
گزینه های احتمالی حمله ارتش آمریکا به ایران دامنه وسیعی را شامل می شود.
ممکن است واشنگتن از مخالفان رژیم حمایت کند، یا نیروهای ویژه را برای انجام عملیات سرنگونی در داخل خاک ایران به کار بگیرد، یا تاسیسات هسته ای ایران را ویران کند یا دانشمندان کلیدی ایران را ترور کند. از نظر بسیاری از تحلیلگران چنین عملیاتی گرچه دارای اهمیت بسیاری هستند، اما برای توقف برنامه هسته ای ایران کافی نیستند.
از سوی دیگر ایالات متحده ممکن است یک حمله نظامی گسترده را سازماندهی کند. این در حالی است که ایران از عراق بسیار وسیع تر و کوهستانی تر است، و در نتیجه ممکن است مقاومت بیشتری هم در کشور وجود داشته باشد.
گادینر در این رابطه می گوید "من کسی را ندیده ام که در باره احتمال حمله زمینی به ایران صحبت کند. او می گوید به نظر می رسد که این امر موضوعی است که ایالات متحده از جنگ در عراق آموخته است.
در بین گزینه هایی هم که برای حمله هوایی به ایران وجود دارد سناریوهای مختلفی، از حمله به اهداف نظامی محدود در ایران گرفته تا حمله به سایت های تحقیقاتی به دقت انتخاب شده، و نیز حمله به اهداف سیاسی ، نظامی، و علمی که هدف از آنها نه تنها توقف برنامه هسته ای ایران بلکه سرنگونی رژیم ایران است، وجود دارد.
تحلیلگران احتمال اخیر را ضعیف می دانند. ثابت شده که قدرت نظامی به تنهایی برای سرنگونی یک رژیم کافی نیست، و انجام چنین حمله ای ماه ها زمان خواهد برد و هزینه های سیاسی و دیپلماتیک بسیاری خواهد داشت.
اندرو تیکل یک تحلیلگر امنیتی در استارتفور می گوید "تفاوت چندانی بین بمباران یک سایت یا بمباران 1000 سایت وجود ندارد. "
از نظر بسیاری از کارشناسان محتمل ترین گزینه انجام عملیات محدود هوایی است، که برای توقف یا به تاخیر انداختن برنامه هسته ای ایران کارایی کافی داشته باشد.
اما در هر حال تحلیلگران به خردمندانه بودن چنین حملاتی تردید دارند. در مجموع این اجماع وجود دارد که ارتش آمریکا توان مقابله با نیروی دفاعی ضعیف و منسوخ ایران را دارد. اما در همین حال در باره این موضوع که نتیجه عملیات بمباران کاملا روشن نیست و نتایج آن ممکن است گسترده، ماندگار، و نا خوشایند باشد هم اتفاق نظر وجود دارد.
نیروی دفاعی ایران قدیمی است. نیروی هوایی ایران شامل چند صد جنگنده است که بسیاری از آنها من جمله میگ های روسی و اف 14 های ساخت آمریکا، ضعیف و قدیمی هستند، و زراد خانه موشک های زمین به هوای ایران و نیز ضد هوایی های ایران شانس بسیار کمی دارند که بتوانند با سلاح های مدرن آمریکایی مقابله کنند.
با توجه به سخنان آنتونی کوردزمن تحلیلگر مرکز مطالعات بین المللی و استراتژیک آمریکا، ایران سیستم دفاع هوایی خود را در اطراف برخی از اهداف مشخص خود متمرکز کرده است. مثلا در اطراف تاسیسات غنی سازی اورانیوم در نطنز، واقع در جنوب تهران و در اطراف راکتور آب سنگین اراک مستقر در جنوب غرب تهران.
راکتور هسته ای ایران در بوشهر نیز که توسط روسیه طراحی شده است از تاسیساتی است که در اطراف آن تجهیزات دفاعی مستقر شده است. علاوه بر این حمله به تاسیسات بوشهر از ریسک بالایی برخوردار است، چون تعداد زیادی روسی در آن فعالیت دارند، که در صورت حمله به نیروگاه ممکن است کشته شوند. مانع دیگر حمله به ایران عدم اطمینان در باره برنامه هسته ای ایران است . این که تاسیسات هسته ای ایران دقیقا در کجا واقع شده اند، گستردگی آن به چه میزان است، و چه میزان حفاظت بر آن اعمال می شود.
تصاویر اخیر ماهواره ای نشان می دهند که ایرانی ها تاسیسات زیر زمینی بیشتری را ساخته اند و بسیاری از تجهیزات آنان در حدود 45 فوتی زیرزمین در میان انبوهی از سیمان و غبار قرار گرفته است....
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

ادامه...

پست توسط gigi64 »

بنا به گفته کارشاسان نظامی به کمک حملات هوایی چندگانه می توان بر این چالش ها غلبه کرد. اما با این عمل خلبانان آمریکایی و شهروندان ایران در معرض ریسک بیشتری قرار می گیرند. کاملا مشخص نیست که آمریکا باید چه تعداد اهداف را مورد اصابت قرار بدهد و چند بار. آژانس بین المللی انرژی هسته ای 18 سایت هسته ای در ایران شناسایی کرده است، اما به اعتقاد گادینر و سایر تحلیلگران ساخت و سازهای جدید تعداد نقاطی را که لازم است مورد حمله قرار بگبرند افزایش داده است. بنا به گفته گاردینر فقط تعداد اهداف هسته ای ایران 400 تاست.
او می گوید "اگر بخواهیم سایت های نگهداری موشک را هم به این تعداد بیفزاییم، تعداد آنها به 2000 یا 2500 یا 3000 تا خواهد رسید". کوردزمن هم تخمین می زند که "برای هدف قرار دادن این اهداف هسته ای لازم است که تعداد بمباران ها موشک های کروز به بیش از چند صد حمله در طول هفته برسد.
راه های متعددی وجود دارد که ایران پس از انجام این حملات، عملیات تلافی جویانه انجام بدهد. ایران ممکن است بلافاصله پس از حمله به کمک نمایندگان خود در خاور میانه - مثلا حزب الله در لبنان و شبه نظامیان شیعه در عراق - فعالیت هایی را که از انجام آنها منع شده افزایش دهد، و موجب بی ثباتی و خشونت در منطقه شود.
تیکل در این رابطه می گوید "من نمی دانم که این گروه ها برای آسیب رساندن به دارایی های ایالات متحده در عراق به چه میزان نیرو نیاز خواهند داشت، اما آنها ممکن است عراق را به یک جهنم تبدیل کنند". نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در تیررس موشک دوربرد شهاب 3 ایران قرار دارند. ایران قبلا هم تهدید کرده است که در صورتی که به نیروگاه ایران حمله شود این کشور هم به نیروگاه اسرائیل حمله خواهد کرد.
برخی از تحلیلگران پیش بینی می کند که ممکن است ایران در سرتاسر جهان و همچنین در داخل خاک ایالات متحده بر ضد منافع ایالات متحده عملیات تروریستی انجام بدهد. اما در عین حال برخی نیز اعتقاد دارند که ممکن است ایران چنین اعمالی را بیش از آن تحریک آمیز تصور کند که به انجام آن مبادرت ورزد.
در نهایت مخاطرات این امر به این بستگی دارد که حمله ایالات متحده به ایران تا چه حد شدید باشد. آیزنشتاد در این رابطه می گوید "موضوع این است که چنانچه میزان حملات آمریکا به ایران بسیار شدید باشد ممکن است این طور به نظر برسد که ایالات متحده قصد تغییر رژیم را دارد. آیا واقعا ما تمایل داریم که ایرانی ها را در چنین وضعیتی قرار بدهیم؟ من در این باره مطمئن نیستم." احتمالا کارآمد ترین سلاحی که ایران در دست دارد نفتی است که این کشور به سرتاسر جهان می فروشد. گرچه این مساله هم مخاطرات خاص خود را دارد. این امر اثرات خود تخریبی اقتصادی دارد.
اگر ایران با تخریب خطوط لوله عراق صدور نفت از عراق را دچار مشکل سازد و همچنین با مسدود کردن تنگه هرمز مانع از عبور نفت از منطقه شود، این شرایط ممکن است بیشتر به ضرر ایران باشد تا به نفع آن. آیزنشتاد هم در این رابطه می گوید " گمان نمی کنم که ایران مایل باشد که با مسدود کردن تنگه هرمز دست به گاف بزرگی بزند. این کار برای آنها تیغ دو لبه است ."
همچنین ایرآن ممکن است با استفاده از مین هایی که به اعتقاد برخی از تحلیلگران در بستر تنگه کار گذاشته شده، یا با استفاده از C 14 های سریع السیر که مسلح هستند یا با استفاده از موشک های ضد ناو، یا عملیات انتحاری دست به عملیات ایذایی بزند.
اینکه این عملیات ایذایی چه مفدار آسیب وارد خواهد ساخت چندان روشن نیست. اما با توجه به ماهیت متزلزل بازار بین المللی نفت و کمپانی های بیمه حتی تهدید چنین حملاتی می تواند قیمت نفت را به بالاترین میزان ممکن برساند، که به شدت به اقتصاد ایالات متحده آسیب خواهد رساند.
ایالات متحده می تواند با استفاده از نیروی نظامی، امنیت تنگه هرمز را تضمین کند، اما خود این امر مشکل را تشدید خواهد کرد.
ریچارد آندرس استاد مدرسه مطالعات هوا– فضای نیروی هوایی در این رابطه می گوید "استقرار نیروی زمینی آمریکا در جنوب ایران، بد ترین چیزی است که ممکن است اتفاق بیفتد."
ایالت متحده می تواند تهران را اشغال کند و دولت جدیدی را منصوب کند. شبیه همان کاری که در عراق انجام داد. اما ایران از عراق بسیار وسیع تر است و اقلیم بسیار پیچیده تری دارد، و تحلیل های جمعیتی نشان می دهد که این امر ممکن است که به انسجام بیشتر و مبارزه با نیروی اشغال گر منجر شود.
چهره هولناک هریک از گزینه هایی که در رابطه با بحران ایران در برابر ایالات متحده قرار دارد، موجب می شود که بسیاری از تحلیلگران به این نتیجه برسند که برای حل بحران ایران حمله نظامی راه حل مناسبی نیست. کوردزمن می گوید " مگر آنکه ایالات متحده شواهدی پیدا کند که نشان دهد ایران یک خطر قریب الوقوع است، که به این منظور لازم است که نشانه ای دال بر وجود سلاح اتمی در ایران یافت شود. ایالات متحده می تواند شکیبایی پیشه کند. شکیبایی همیشه یک فضیلت نیست، اما گناه کبیره هم نیست. "
برخی اعتقاد دارند که نادیده گرفتن تهدید ایران ممکن است اثر معکوس داشته باشد. استفان زنوس استاد مطالعات بین المللی و سیاسی در دانشگاه سان فرانسیسکو در این رابطه می گوید "تهدید جنگ ممکن است به افزایش فراملیت گرایی منجر شود و به بلند پروازی و جاه طلبی هسته ای ایران دامن بزند. مشوق های دیگری هم هست که بتوان به ایران عرضه کرد."
با این همه برخی از تحلیلگران که با گزینه حمله به ایران مخالفند می گویند که دیپلماسی در رابطه با بحران ایران از همه عوامل بهتر عمل خواهد کرد.
ریچارد راسل استاد امور امنیت ملی در دانشگاه دفاع ملی می گوید "ما ناچار هستیم که برای وادار ساختن ایرانی ها به انجام مذاکره، دیپلماسی را در کنار تهدید نیروی نظامی قرار بدهیم. در صورت نبود تهدید نظامی جدی آنچه که شاهد آن خواهیم بود فقط سیاه بازی ایرانی خواهد بود."

منبع:اول سپتامبر سانفرانسیسکوکرونیکل

[External Link Removed for Guests]
Major I
Major I
نمایه کاربر
پست: 324
تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۵, ۶:۱۳ ب.ظ
محل اقامت: تهران-شهرک غرب
سپاس‌های دریافتی: 6 بار
تماس:

پست توسط MAX »

پادشاه عزیز
تشکرمن را بابت مطالب جالبتون بپذیرید
:smile: :-)
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1790
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 258 بار

پست توسط Saeid12345 »

padshah,

دستت درد نکند. :smile:
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

پست توسط Mr.Amirhessam »

از مطلبت ممنون.
با اين كه علاقه اي نداشتم بازم خوندم.
اينا در حد يك سناريو باقي ميمونه.
اينا كه شما گفتي كارشناسن درسته.لطف كن و حرف هاي ژنرال ابي زيد و فرمانده ناوگان امريكا در خليج فارس رو در سايت هاي داخلي و خارجي مطالعه كن كه در مورد توان نظامي ايران چه صحبت هايي كردن.
تذكر:ژنرال ابي زيد فرمانده كل نيروهاي امريكايي در خاورميانه هستش.

يا حق
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

پست توسط Mr.Amirhessam »

دست و پنجت درد نكنه اقا
كار درستي به مولا. يه دونه باشي.

يا حق
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1790
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 258 بار

پست توسط Saeid12345 »

gigi64,

مطالبي را که از يک سايت ضد ج اا گذاشتي خواندم و کلي خنديدم. تصویر
واقعا اينها کارشناس هستند؟! تصویر
انگار جنگ 33 روزه لبنان را فراموش کرده اند که حالا ميخواهند در مورد ايران صحبت کنند! تصویر
تمام اين طرحها بچه بازي است و نه تنها از اصول اوليه نظامي به دور هستند بلکه بيشتر جنبه بلوف سياسي دارند تا جنگ واقعي که = شکست و فروپاشي آمريکاي جهانخوار اين شيطان بزرگ از خدا بي خبر کافر حرامزاده لعنتي تصویر
Commander
Commander
پست: 3324
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۵ ق.ظ
سپاس‌های ارسالی: 941 بار
سپاس‌های دریافتی: 1474 بار
تماس:

پست توسط Mohsen1001 »

'گزينه تشکر فراموش نشه :?
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2132
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ق.ظ
محل اقامت: تهران
سپاس‌های ارسالی: 1980 بار
سپاس‌های دریافتی: 6841 بار
تماس:

واقعیت برخورد آمریکا با تهران

پست توسط Mr.Amirhessam »

سال گذشته، بعد ازانتخابات رياست جمهوری آمريکا، شخصی که به دولت بوش نزديک است در رابطه با اوضاع عراق با من تماس گرفت.
اين منبع گفت در دورن دولت بوش نگرانی فزاينده ای وجود دارد که اشغال عراق در کدام جهت سير خواهد کرد. او گفت دولت بوش به شدت مايل است تا قبل از ژوئن 2005 در عراق به يک نوع ثبات ظاهری دست يابد.
وقتی پرسيدم چرا اين تاريخ، اين منبع خبری به من داد که مثل يک بمب انفجاری است: برای اين که اين زمانی است که به پنتاگون دستور داده شده برای يک حمله گسترده هوايی به ايران، همسايه شرقی عراق، جهت از بين بردن برنامه هسته ای آن، آماده شود.
پرسيدم چرا ژوئن 200۵؟ گفت: «اسرائيلی ها نگرانند اگر ايرانی ها برنامه غنی کردن شان را پيش ببرند، آن وقت ديگر هيچ راهی برای جلوگيری از دسترسی آن ها به سلاح هسته ای وجود نخواهد داشت. آن ها ژوئن 2005 را تاريخ تعيين کننده می دانند.»
برای اين که روشن کرده باشم برخلاف آن چه وسيعا گزارش شده منبع نگفت پرزيدنت بوش برنامه بمباران ايران در ژوئن 2005 را تصويب کرده است. پرزيدنت بوش طرحی را تاييد کرده که بر اساس آن پنتاگون بايد در ژوئن 2005 آمادگی نظامی برای چنين حمله ای را در صورتی که بوش دستور بدهد، داشته باشد.
ولی وزير امور خارجه کوندوليزا رايس در فوريه 2005 در واکنش به گزارش های رسانه ها در باره احتمال حمله آمريکا به ايران در ژوئن 2005 به متحدان اروپايی اش گفت: اين مساله [ حمله نظامی] در لحظه حاضر در دستور نيست ما ابزار ديپلوماتيک برای اين کار داريم.
در پی آن خود پرزيدنت بوش در انطباق با حرف های رايس گفت: اين نظر که ايالات متحده دارد برای حمله به ايران آماده می شود، مضحک است و به سرعت اضافه کرد: منظور از اين حرف اين است که همه راه ها مورد توجه قرار می گيرد.
هميشه يک پيچ اعلام نشده وجود دارد: چه خواهد شد اگر ايالات متحده از ابتکارهای ديپلوماتيک اروپايی ها به طور جدی حمايت نکند، و هيچ علاقه ای به بازرسی های آژانس نداشته باشد، کوتاه سخن اين که رئيس جمهور و وزير امور خارجه هم زمان هم راست می گفتند هم دروغ.
حقيقت اين است که هيچ حمله نظامی در دستور نيست، يعنی تا ژوئن 2005. عجيب است که هيچکس در رسانه های آمريکا تمايلی به اين نشان نداد که در باره تاريخ ژوئن 2005 يا بهتر گفته شود در باره طرحی که پرزيدنت بوش در اکتبر 2004 مورد تاييد قرار داده و بر اساس آن برنامه حمله نظامی به ايران در ژوئن 2005 تنظيم شده است، پرزيدنت بوش و وزير خارجه اش را به سوال بکشد.
رسانه های آمريکا اکنون دارند درست با همان روش ناسالم و غير اصولی که در دوره مشابه طی کردند و راه جنگ کنونی با عراق را گشودند، کورکورانه به طرف جنگ آمريکا با ايران پيش می روند.
در ظاهر هيچ چيز غير عادی در اين وجود ندارد که رئيس جمهور آمريکا به پنتاگون دستور بدهد برای حمله به ايران در ژوئن 2005 آماده شود. اين که ايران هميشه هدف ايدئولوگ های دولت بوش بوده است يک راز نيست: خود رئيس جمهور، ايران را در سال 2002 يکی از محور های شر خواند، و گفت اگر دولت کنونی ايران به زباله دان تاريخ ريخته شود، جهان جای بهتری خواهد بود.
دولت بوش هم چنين نگرانی خود را در باره برنامه اتمی ايران ابراز کرده است - نگرانی که اسرائيل و اتحاديه اروپا هم در آن شريک اند، هر چند به درجات مختلف.
در سپتامبر 2004 ايران درخواست آژانس بين المللی هسته ای را برای بستن تاسيسات توليد سوخت هسته ای خود - که بسياری در ايالات متحده و اسرائيل بر اين باورند به برنامه های مخفی توليد سلاح های هسته ای وصل است - رد کرد.
ايران بعد از آن موشک های بالستيک با برد کافی برای زدن اسرائيل و تاسيسات نظامی آمريکا در عراق و تمام خاورميانه را آزمايش کرد.
واکنش ايران به وارسی مجدد سياست ها، هم در اسرائيل و هم در ايالات متحده دامن زد. سياست اسرائيل بخشا در واکنش به اقدامات ايران اتخاذ گرديد، و بخشا بر اساس ارزيابی سازمان ها ی اطلاعاتی خود اسرائيل در اوت سال 2004 در رابطه با برنامه هسته ای ايران.
بر اساس اين ارزيابی ايران: در کمتر از يک سال برنامه غنی سازی خود را تکميل خواهد کرد. اين ارزيابی می گويد اگر به ايران اجازه داده شود به اين مرحله برسد، آنوقت به نقطه ای بازگشت ناپذير برای توليد سلاح اتمی رسيده است. تاريخی که برای اين نقطه برگشت ناپذير تعيين شده بود عبارت بود از:ژوئن 2005 .
وزير دفاع اسرائيل، شائول موفاز اعلام کرد:اسرائيل تحت هيچ شرايطی اجازه نخواهد داد ايران به سلاح های هسته ای مجهز شود.
اسرائيل از اکتبر 2003 برنامه حمله پيشگيرانه به تاسيسات مهم هسته ای ايران، از جمله تاسيسات راکتور هسته ای بوشهر را که قرار بود در سال2005 فعال شود در دست داشت. اين برنامه دايما به روز می شد و اين ازنظر کاخ سفيد بوش دور نبود. سياست اسرائيل نسبت به ايران در رابطه با برنامه هسته ای هميشه راهنمای عمل آمريکا بوده است.
يک مقام ارشد اسرائيلی گفته است:راه متوقف کردن ايران توسط رهبران آمريکا اتخاذ می شود، و کشورهای اروپايی از آن حمايت می کنند، و مساله را به سازمان ملل می برند و کانال های ديپلماتيک و تحريم را به مثابه ابزاری برای يک سيستم بازرسی بسيار دقيق و شفافيت کامل مورد استفاده قرار می دهند.
به نظر می رسد وقتی پای سياست در برابر ايران در ميان باشد، تل آويو و واشينگتن با هم فاصله زيادی ندارند، به جز اين که هميشه يک پيچ اعلام نشده وجود دارد: چه خواهد شد اگر ايالات متحده تماما از ابتکارهای ديپلماتيک اروپايی ها حمايت نکند، هيچ علاقه ای به بازرسی های آژانس نداشته باشد، و تحريم سازمان ملل را وسيله ای دايمی برای مهار رژيم تا وقتی بداند که رژيم تهران تغيير کند، نه به عنوان وسيله ای برای مجبور کردن ايران به همکاری و پايان دادن به برنامه هسته اي؟
واقعيت اين است که عليرغم اظهارات گرم پرزيدنت بوش و رايس، آمريکا از ديپلماسی اتحاديه اروپا در رابطه با ايران کاملا استقبال نکرده و آن را محکوم به شکست می داند.
آژانس هسته ای بعد از بازرسی هاى گسترده از تاسيسات هسته ای ايران در نوامبر 2004، يک گزارش رسمی ارائه داد که می گويد شواهدی مبنی بر اين که ايران برنامه هسته ای دارد به دست نيامده است. واکنش دولت بوش اين بود که تلاش کند محمد البرادعی رئيس بازرسان آژانس را برکنار کند.
و هدف اصلی فشار آمريکا بر شورای امنيت، تحريم وسيع، دردناک و طولانی ايران است.
جای تعجب است که تاريخی که دولت بوش برای آن تعيين کرده است که از سازمان ملل بخواهد ايران را تحت تحريم قراردهد نيز همان ژوئن 2005 است. بر اساس اسناد مربوط به موضع آمريکا که در پايان ماه گذشته در وين پخش شد، ايالات متحده به مذاکرات اتحاديه اروپا با ايران برای پايان دادن به مشکل ايران، تا ژوئن 2005 فرصت خواهد داد.
در اين اسناد گفته می شود: نهايتا قطع کامل و پايان بخشيدن به فعاليت های ايران برای توليد مواد سوخت هسته ای می تواند ما را مطمئن کند که ايران جاه طلبی های خود برای داشتن سلاح هسته ای را رها کرده است.
ايران اين نوع تفکر دولت بوش را خيال بافی خوانده است.
رسانه های آمريکا امروز کورکورانه به طرف جنگ آمريکا باايران می روند، با شروع از تحريم اقتصادی و حملات نظامی. اين دو يک چيز نيستند. البته مگر اين که معمار سياست آمريکا نسبت به ايران هرگز قصد آن را نداشته باشد که به تحريم اقتصادی شانسی بدهد.
جان بولتون که مشاور سابق وزير خارجه برای کنترل تسليحاتی و امنيت بين المللی در دولت بوش بود، کسی است که متن طرح مربوط به سياست آمريکا نسبت به ايران را نوشته است. بولتون در فوريه 2004 با گفتن اين که ايران يک برنامه سری توليد سلاح های هسته ای دارد - که آژانس از آن اطلاعی نداشت - کليد شروع کار را زد. او بدون اين که منبعی برای تاييد اظهاراتش بدهد گفت :هيچ ترديدی وجود ندارد که ايران يک برنامه سری توليد سلاح های هسته ای دارد.
اين همان جان بولتونی است که در گذشته کوبا را متهم کرده بود که سلاح های بيولوژيک دارد، ادعايی که حتی تندروهای دولت بوش مجبور شدند از آن فاصله بگيرند. جان بولتون همان مقام دولت بوش است که اعلام کرد مذاکرات اتحاديه اروپا با ايران محکوم به شکست است. او همان مقام دولت بوش است که اتهامات برای برکناری البرادعی از رياست آژانس را هدايت کرد.
و او همان کسی است که طرح استراتژی ايالات متحده برای کشاندن شورای امنيت به تحريم اقتصادی ايران را نوشته، و از پنتاگون درخواست کرده که برای حمله نظامی بسيار قوی عليه ايران، در صورتی که سازمان ملل با تحريم ايران توافق نکند، آماده شود.
بولتن بهتر از هرکس می داند شانس ايالات متحده برای اين که بتواند از طريق شورای امنيت ايران را مورد تحريم اقتصادی قرار دهد چقدر کم است. مانع اصلی روسيه است، که عضو دايمی شورای امنيت است و نه تنها حق وتو دارد، بلکه هم چنين حامی و تامين کننده اصلی برنامه قدرت هسته ای ايران است.
از اکتبر 2003 که اسرائيل برنامه حمله پيشگيرانه به ايران را داشت، جان بولتن سياست منزوی کردن روسيه را پيش برد. بولتون يکی از شخصيت های کليدی بود که به مذاکرات برای تصويب قرار داد کاهش تسليحات که بين جرج بوش و ولاديمير پوتين در ماه مه 2002 امضا شد کمک کرد.
اين قرارداد برای آن طراحی شده بود که طی يک دوره ده ساله تسليحات هسته ای آمريکا و روسيه به ميزان دو سوم کاهش يابد. ولی بعد معلوم شد - و روسيه با نارضايی فوق العاده آن را دريافت، که قرار داد به کمک يک مفر قانونی که جان بولتون در آن تعبيه کرده بود غير قابل اجراست.
جان بولتن ميداند روسيه با تحريم ايران توسط سازمان ملل موافقت نخواهد کرد، و اين امر برنامه ريزی نظامی توسط پنتاگون را قطعی ميکند. نام گذاری جان بولتن به عنوان سفير آمريکا در سازمان ملل همان قدر عجيب است که نگران کننده. اين مردی است که به پانل بحثی که در 1994 توسط World Federalist Association برگزار شده بود گفت:چيزی به نام سازمان ملل وجود ندارد.
بولتون در يک مقاله در ويکلی استاندارد در 1999 نوشت، تبعيت از خواست شورای امنيت برای ايالات متحده به اين معناست که از استفاده از زور برای پيشرفت منافع ملی خود در آينده صرفنظر کند.
ولی جان بولتون تعهد به قراردادهايی مثل منشور سازمان ملل را که آمريکا مجبور به امضای آن شد، وقتی مانعی بر سر راه آمريکا باشد جايز نمی داند. او در وال استريت جورنال در 17 نوامبر 1997 نوشت، قراردادها فقط در داخل آمريکا قانون هستند. در حوزه بين المللی آن ها فقط تعهد سياسی به همراه می آورند.
جان بولتون معتقد است ايران را بايد با تحريم سازمان ملل منزوی کرد و اگر ايران برنامه هسته ای اش را کنار نگذارد بايد با تهديد نظامی روبرو شود.
و همانطور که دولت بوش در گذشته نشان داده است بويژه در مورد عراق، اين تهديد بايد واقعی و جدی باشد، و اين تهديد بايد با اراده مصمم برای به اجرا گذاشتن آن تقويت شود.
و فشار دولت بوش برای تحريم سازمان ملل با اين هدف صورت می گيرد که اين تحريم گسترده، دردناک و دراز مدت باشد. جان بولتون و بقيه در دولت بوش می گويند عليرغم عدم وجود شواهد، نيت ايران برای دست يابی به سلاح هسته ای مسلم است.
در واکنش به اين، محمد البرادعی بر اين نکته تاکيد کرد هفت تيری که از لوله آن دود بر می خيزد smoking gun وجود ندارد که ثابت کند ايران برنامه سلاح های هسته ای دارد. او گفت :ما خدا نيستيم و نمی توانيم از نيات با خبر باشيم.
ولی با توجه به تاريخ، سوابق و شخصيت ها نيت ايالات متحده مثل بلور شفاف است. دولت بوش قصد دارد ايران را بمباران کند.
به واقع تنها سوالی که باقی مانده است و بايد به آن جواب داد اين که آيا اين حمله در ژوئن 2005، يعنی وقتی که به پنتاگون دستور داده شده آماده باشد، صورت خواهد گرفت يا در تاريخ ديرتری که همه تدارکات ديگر صورت گرفته باشد.
سوال فوق، و اين سوال که آيا روزنامه نگارانی که در رسانه های جريان اصلی در آمريکا کار می کنند، به حرکت کورکورانه خود برای تسهيل يک فاجعه ديگر در خاورميانه ادامه خواهند داد؟
زنده باد بهار...
هر کس به دنبال معنای این جمله است،این فایل را [External Link Removed for Guests] کند...
به امید ظهور مهدی صاحب الزمان،پایان یافتن زمستان دنیا و شروع بهار انسانیت...
"
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 1790
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 8 بار
سپاس‌های دریافتی: 258 بار

پست توسط Saeid12345 »

Mohsen1001,

لطفا به همه بگيد که موضوعات را در انجمنهاي مرتبط قرار دهند.
يعني چه که همه ميان مباحث نظامي را در انجمن ساير گفتگوها پست ميکنند! :-?
ارسال پست

بازگشت به “اخبار نظامي”