سرگذشتی جالب از سقراط
ارسال شده: پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۸۶, ۳:۲۰ ب.ظ
سلام !
مطلب جالب زیر از یک وبلاگ برداشته شده ، متاسفانه لینک آن را ندارم :
در یونان باستان ، سقراط به دانش زيادش مشهور و احترامی والا داشت . روزی يكی از آشنايانش ، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت : ” سقراط ؛ آيا میدانی من چه چيزی درباره دوستت شنيدم ؟ “
سقراط جواب داد : ” يك لحظه صبر كن ، قبل از اينكه چيزی به من بگويی ، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذری . اين آزمون ، پالايش سه گانه نام دارد . “
آشنای سقراط : ” پالايش سه گانه ؟ “
سقراط : ” درست است ، قبل از اينكه درباره دوستم حرفی بزنی ، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه میخواهی بگويی . اولين مرحله پالايش حقيقت است . آيا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی حقيقت است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، در واقع من فقط آن را شنيدهام و ... “
سقراط : ” بسيار خوب ، پس تو واقعا نمی دانی كه آن حقيقت دارد يا خير . حالا بيا از مرحله دوم بگذر ، مرحله پالايش خوبی . آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی ، چيز خوبی است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، برعكس ... “
سقراط : ” پس تو میخواهی چيز بدی را درباره او بگويی ، اما مطمئن هم نيستی كه حقيقت داشته باشد . با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كنی ، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقی مانده است : مرحله پالايش سودمندی . آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی ، برای من سودمند است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، نه حقيقتا . “
سقراط نتيجه گيری كرد : ” بسيار خوب ، اگر آنچه كه میخواهی بگويی ، نه حقيقت است ، نه خوب است و نه سودمند ، چرا اصلا میخواهی به من بگويی ؟ “
اينچنين است كه سقراط فيلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والايی رسيده بود .
ارادتمند
آبان
مطلب جالب زیر از یک وبلاگ برداشته شده ، متاسفانه لینک آن را ندارم :
در یونان باستان ، سقراط به دانش زيادش مشهور و احترامی والا داشت . روزی يكی از آشنايانش ، فيلسوف بزرگ را ديد و گفت : ” سقراط ؛ آيا میدانی من چه چيزی درباره دوستت شنيدم ؟ “
سقراط جواب داد : ” يك لحظه صبر كن ، قبل از اينكه چيزی به من بگويی ، مايلم كه از يك آزمون كوچك بگذری . اين آزمون ، پالايش سه گانه نام دارد . “
آشنای سقراط : ” پالايش سه گانه ؟ “
سقراط : ” درست است ، قبل از اينكه درباره دوستم حرفی بزنی ، خوب است كه چند لحظه وقت صرف كنيم و ببينيم كه چه میخواهی بگويی . اولين مرحله پالايش حقيقت است . آيا تو كاملا مطمئن هستی كه آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی حقيقت است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، در واقع من فقط آن را شنيدهام و ... “
سقراط : ” بسيار خوب ، پس تو واقعا نمی دانی كه آن حقيقت دارد يا خير . حالا بيا از مرحله دوم بگذر ، مرحله پالايش خوبی . آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی ، چيز خوبی است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، برعكس ... “
سقراط : ” پس تو میخواهی چيز بدی را درباره او بگويی ، اما مطمئن هم نيستی كه حقيقت داشته باشد . با اين وجود ممكن است كه تو از آزمون عبور كنی ، زيرا هنوز يك سوال ديگر باقی مانده است : مرحله پالايش سودمندی . آيا آنچه كه درباره دوستم میخواهی به من بگويی ، برای من سودمند است ؟ “
آشنای سقراط : ” نه ، نه حقيقتا . “
سقراط نتيجه گيری كرد : ” بسيار خوب ، اگر آنچه كه میخواهی بگويی ، نه حقيقت است ، نه خوب است و نه سودمند ، چرا اصلا میخواهی به من بگويی ؟ “
اينچنين است كه سقراط فيلسوف بزرگی بود و به چنان مقام والايی رسيده بود .
ارادتمند
آبان