لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

در اين بخش مي‌توانيد در مورد مباحث مرتبط با بهداشت و روان به بحث بپردازيد.

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت

ارسال پست
Old Moderator
Old Moderator
نمایه کاربر
پست: 1420
تاریخ عضویت: دوشنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۵, ۹:۵۶ ق.ظ
محل اقامت: سرزمین تاریکی ها
سپاس‌های ارسالی: 1082 بار
سپاس‌های دریافتی: 869 بار
تماس:

لذتهای رؤیایی عشق و دوست داشتن

پست توسط gigi64 »

رؤیاهای شیرین حب و خدمت :

تصویر

شودزموند در فصل نهم کتاب " حب پس از مرگ " درباره لذت های رؤیایی حب چنین می گوید : آشنایی به قوانین حیات ستاره ای ( حیات جهان روحی ) و همچنین آگاه شدن به نظر آنها درباره محبت جنس , متضمن این است که ما نخست به مبادی فلسفی متعلق به لذات حب آشنا شویم و بهترین چیز در این مسئله این است که ما بیشتر الهامات خود را کشف کنیم , بخصوص الهاماتی را که مربوط به عواطف حب می باشد و ما در اثنای حیات زمینی خود به آن ها رسیده ایم .

باید دانست که رِؤیاهای زیبای حیات در جهان ارواح , محدود به افق جنسی که ما در زمین می شناسیم نمی باشد , بلکه به جریان های دیگر هم ارتباط و امتداد دارد ولی همه آن لذات جهان ارواح , عبارت از ابراز این حقیقت است که حیات در هر مکان عبارت از اجتماع کاملی با دیگران می باشد و سزاوار است که ما ارواح آن لذات را همیشه زنده نگهداریم و بدانیم که حب در این اجتماع به منزله قلب تپش کننده است . بخصوص محبت بین زن و مرد که آن محبت انعکاس مادی همان حب مقدس است که روح اعطایی خداوند آن را برای انسان ها حمل می کند و این محبت شامل عناصر جذب و دفع می باشد ؛ و آن جزر و مد حیات است . اگر حیاتی بدون محبت باشد باید از مرگ یاری طلبید .

برای من ( شودزموند ) پیام هایی از عالم روح رسیده که مفاد آن ها این است : ما با همان خصوصیاتی که در زمین داشتیم در این جهان زندگی نمی کنیم جون افکار ما محدود و متوقف نیست بلکه بطور دائم همه آن نیروهای حیاتی را که به ما احاطه دارند از یک طرف جذب و از طرفی دیگر دفع می کند و همین عمل ما را با یک حس خمع شدن با نیروهای مسلط بر ما پر می کند یعنی در ما حسی به وجود می آید که مایل می شویم از خصوصیات فردی خود بیرون آمده با آن نیروها جمع شده کمال حقیقی پیدا کنیم و همان احساس است که ما را وادار می کند که در اثر غلبه بر مرگ به سوی آن لذت دائمی برویم .

پس برای مرد و یا زنی که به مرحله تسلط عقل بر ماده رسیده اند خوف و هراسی نیست خواه این مرد و زن در جهان زمینی باشند و خواه در جهان روحی که مسلط به جسد اثیری می گردند . بنا بر این در مملکت محبت کامل ( جهان روحی ) جایی برای مرگ و خوف نیست و رسد محبت در میان دو انسان در عالم روحی با رشد خدمت به دیگران مخلوط می گردد . بنا بر این در عالم روح , حب واقعی بدون انجام خدمت واقعی پیدا نمی شود . چنانکه این مسئله را حتی کودکان جهان روحی هم می دانند . چون برای ما مسلم شده که حب بدون بدون خدمت به دیگری یک خودخواهی قانع کننده است .

دوست داشتن و عشق ورزی :



دوست داشتن و عشق ورزی پس از انتقال به جهان های بالاتر باز هم هست . همانطوری که پس از مرگ و انتقال به جهان اول و یا دوم اثیری هم حس دوست داشتن با ما هست یعنی جسد اثیری همان علاقه و دوست داشتن را که در این جهان با خود داشت , همراه خود می برد منتها در جهان های روحی رشد و نمو عشق و دوست داشتن بیشتر از این جهان است .

مثلآ عاشقی که در اثر تکامل عقلی به جهان بالاتر از جهان معشوق خود رفته , همیشه در انتظار رسیدن معشوق خود به آن جهان می باشد .

مرگ از حیث طبیعی یک خواب و یا فراموشی موقت می باشد تا جسد اثیری که از بدن مادی آزاد شده بتواند در یکی از سطوح متناسب با رشد عقلی اش در جهان روحی متولد شود . ( در جهان زمینی مرگ یا انتقال به واسطه ناتوانی بدن مادی از حفظ روح و جسد اثیری به وقوع می پیوندد ولی در حهان های روحی انتقال به جهان بعدی در اثر تکامل و رشد عقلی می باشد چون همه جهان های روحی در واقع جهان های عقلی هستند - مترجم )فراموشی مرگ بدین معنی است که روح در پیشرفت , به محض ورود به جهان خود مشاعر جدیدی را به دست می آورد و در قبال امکانات تازه ای که برای ادامه حیات مشاهده می کند به حیرت و تعجب می افتد . در نتیجه همه آن صورت های متغیر و آرزوهای دور و دراز که در حیات زمینی به آن ها مواجه بود , در حالت برزخی همه آن ها را فراموش می کند ولی همین که در سطح متناسب خود مستقر شد , بتدریج همه آن ملکات زمینی از رنج ها و مسرت ها برایش ظاهر می شوند , منتها اگر روح سعادتمند و کمال یافته باشد , رنج ها و بدبختی های زمینی را فراموش می کند و بر عکس اگر روح فاسد و بزهکار باشد , نیکی ها و شادی ها از نظرش محو می شود اما رنج ها و رنج ها و سختی ها برایش تجلی می کنند . تنها چیزی که مرد و یا زن آن را فراموش نمی کنند , دوست داشتن و عاشقی است ( البته اگر آن عشق جسمانی و شهوانی نباشد فراموش نمی کند ) و در هر کجا باشد به یاد معشوق خود هست همین یاد آوری خاطرات آن عشق مقدس , بهترین خاطره برای موجود کوکبی تازه وارد به جهان اثیری می باشد . این یادآوری عشق حقیقی , مانند ستاره درخشان است که حب را برای آینده نامحدود هم هدایت می کند .

فن دوست داشتن :


شودزموند در فصل بیست و یکم کتابش ضمن بحث از حب ( دوست داشتن ) می گوید : ما اکنون پس از انشاء مرگ ( بیان چگونگی حالت مرگ ) به توضیح چگونگی حب می پردازیم زیرا موجودات جهان روحی حب را بالاترین فن حیات می دانند . آن ها می گویند پدیده حب است که از دو جهت به ما حیات می دهد , یکی اینکه همین قانون حب یعنی جاذبه , سبب تکوین جسد فیزیکی و اثیری ما شده و آن ها زا با هم جمع کرده حیات مادی ما را به وجود آورده است .

دیگر - به واسطه همین فن حب بعنی علاقه به تکامل و رسیدن به مبدأ اولی جهان هستی است که سبب شده ارواح همه آن رنج ها و درد های بی نهایتی را که وسیله رسیدن به مراحل عالی حیات می باشد , تحمل کنند . و من ( شودزموند ) در اینجا از حب روحی و همچنین از عشقی که در جسد های اثیری ارواح تجلی می کنند , سخن می گویم .

موجودات روحی که ما هم به زودی پس از مرگ به آنان خواهیم پیوست تمام مراحل حیات جاودانگی خود را در جهان های روحی و ملکوتی به وسیله حب ادامه می دهند , بلی تنها به وسیله محبت و دوست داشتن , البته نمی خواهیم بگوییم که در آنجا یعنی جهان سوم روحی سمرلاند , که یکی از جهان های بی شمار روحی می باشد , اکراه و نفرت نیست زیرا این ادعا صحیح نیست چون جهان سوم روحی ( سمرلاند ) طوری است که بیشتر ما زنده ها پس از مرگ با همه عواطف - نفرت های خود مستقیمآ به آنجا منتقل می شویم , پس برای عده ای از ارواح نفرت و اکراه هم در آنجا هست . ( هر کدام از جهان های روحی از لحاظ ارتعاشات موجی دارای ارتعاشات مخصوص به خود هستند ولی ارواح با حالات مختلف در آن جهان زندگی می کنند . حتی در یک منطقه از جهان سوم , ارواح در روشنایی - مسرت و رفاه هستند , در منطقه دیگر آن ارواح پست و رشد نیافته در تاریکی - ظلمت - نفرت - وحشت فرو رفته اند - مترجم )

لکن به طور کلی در جهان ارواح , یگانه طریق ادامه حیات , عشق و دوست داشتن است ( عشق به هستی - عشق به مبدأ هستس - عشق به همه ارواح حتی عشق به موجودات زمینی ) این طریقه دوست داشتن روشی است که ما باید در همین جهان با فراگرفتن عشق و محبت به دیگران خودمان را با آن روش وفق دهیم ولی انسان های ستاره ای نظر به مقتضای محیط خود همیشه ضرر و خسران نفرت و انزجار را درک می کنند و از آن ها دوری می نمایند . ما هم در زندگی زمینی زیان و ضرر نفرت و انزجار را احساس مس کنیم منتها به واسطه زندانی شدن در این جسد مادی , همه ما نمی توانیم خود را از نفرت و کینه دور نگهداریم .

اما از آنجایی که حیات انسان های کوکبی ( موجودات جهان روحی ) روی حب استوار شده , بنا بر این آن ها معنای حب را به یک معنای وسیع تر از دوست داشتن جنس مخالف اطلاق می کنند . با این همه حب جنسی هم در جهان ارواح مانند جهان زمینی اهمیت اساسی دارد . بنا بر این موجودات جهان روحی عشق جنسی را نه به ابتذال می کشانند و نه آن را مسخره می کنند و نه به آن با نظر زشت و پست نگاه می کنند . اکن ما زمینی ها همه این کارها را درباره عشق جنسی انجام می دهیم .

علت دوم که سبب می شود ارواح در فن عشق هم ماهر و توانا باشند این است که آن ها در جسد اثیری زندگی می کنند نه در پوشش فیزیکی و چون عقل و تفکر در جسد اثیری آزاد تر است , بنا بر این همین رشد و آزادی عقلی آن ها را قادر ساخته که به مسئله عشق و دوست داشتن و به مقتضیات آن حساس تر باشند و اسا حیات خود را روی آن استوار کنند .

من اشتباه نمی کنم اگر بگویم که انفعالات عشقی در جهان های روحی عمیق تر و لطیف تر از همه فنون حبی که ما در زمین داریم می باشد و فاصله میان این دو عشق به اندازه فاصله عشق ما انسان ها و حیوانات پست است . هر طفل کوکبی ( جهان روحی ) از بدو ولادت خود درک می کند که علاقه به جنس مخالف با همه صورت های مختلفش منشأ سرور و اساس همه عوامل حیات می باشد . او همه چیز را از عشق می داند ( می داند که عشق زیباست و جسد اثیری بر آن عشق جمال خاص می دهد ) و باز هم می داند که مقام عشق برای جسد اثیری مانند مقام عقل و روح می باشد .

باز هم آن ها می دانند که خداوند در پشت سر همه پدیده هاست و این عشق عقل و روح را او به ما داده است نا از آن ها در راه سلامتی و رفاه خود استفاده کنیم و همین تشخیص هاست که فرق این تعلیمات جنسی را که به اطفال زمین داده می شود با تعلیمات اطفال آسمانی بیان می کند .

باز هم آن ها خود می دانند که حب زمینی در تحت تسلط یک سلسله قوانین دینی و عرفی قرار گرفته است ولی حب جهان ارواح آزاد از هر گونه قیود می باشد . همانطوری که حضرت مسیح فرموده و با همان حب هم زندگی کرده است . حضرت مسیح هیچگاه نگفت که انسان ها از زندگی واقعی رو گردان شوند , چون خودداری از لذات حب زندگی یک نوع تحکم به فطرت است .

ولی باید دانست که فرو رفتن در شهوت و یا خودداری از حب ورزیدن دو امر متناقض می باشند و هر دو هم دشمن روح هستند و آن را از پیشرفت و تکامل باز می دارند . با این همه هر عالم فیزیولوژی معاصر می داند که در جهان هستی هر شیء دو رو دارد . همانطوری که در جهان ما شهوت رانی صرف منجر به تنزل روحی و در نتیجه فساد جسم می گردد , همانطور هم یک جمال روحی برای استفاده معنوی هست که به هیچکدام از ملکات ما لطمه نمی زند و حتی زیبایی و لطافت روحی را زیادتر می کند . وقتی که ما زمینی ها به همین مسئله توجه می کنیم و فرق میان این دو حب بگذاریم نصف راه ارتقاء به ملکوت را پیموده ایم .

پس زشت ترین مناظر در روی زمین ما دو منظره است : یکی منظره زاهدی که نفس خود را معذب می کند و جسم خود را ادب می کند تا خود را از همه لذایذ دنیوی محروم سازد و حتی عقل خود را هم مسخ می کند تا از موهبت حیات و لذات واقعی آن دور نگهدارد , در صورتی که حیات واقعی بدون اینها امکان ندارد .
منظره دیگری - منظره کسانی است که روح و جسم خود را در شهوت رانی و لذت های صرف بدنی , پاره پاره و متلاشی می سازند .

موجودات روحی در خلال پنجاه سال اخیر به واسطه ارتباط مکرر با آن ها به ما مطالبی گفته اند که نباید از شنیدن آن ها غافل باشیم و آن مطالب این است که ما با پر کردن جسدمان از شهوت رانی و تمنیات متنوع بی ارزش نمی توانیم داخل یک مملکت حب بشویم بلکه باید با اعتدال و نگهداری نفس از شهوت رانی بیجا و تمنیات ناروا عمل کنیم . این را هم گفته اند که دوستی روحی و معنوی باید مقدم دوستی جسمانی باشد و سعادت جسم تنها آدمی را وادار به از بین بردن سعادت روحی می کند و آن سعادت روحی هم جز با انتخاب ارادی یک جنس مخالف , جهت حیات مشترک کامل نمی گردد .
ارسال پست

بازگشت به “روانشناسي و روان پزشكي”