جامعه و افراد یک جامعه بهم وابسته هستند.چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ تامین نیازهای مادی فرد به جامعه خودش وابسته است.
روحیات روانی افراد جامعه که نتیجه کشمکش فراخود(وجدان) و او(غریزه) است/ابتدا روحیات افراد رو وسپس روحیات جامعه ای که افراد در اون زندگی میکنند رو در سطحی بالاتر شکل میده.
حالا اگه جامعه ای لحاظ روانی سالم باشه که فبها اما اگه بیمار باشه آیا به غیر از کسانی که در اون زندگی میکنند مسئول چه کسانی میتونند باشند.جامعه ازنظرحل کردن تقابل روحیات مختلف مثل دریا ظرفیتش زیاده اما بازهم هرچی باشه مثل دریا یک ظرفیت محدود شده ای داره.
[External Link Removed for Guests]
قسمتی از جامعه زمانی که بیماریهای اجتماعی جامعه رو میبینند/ آزرده میشن. یک عده منطقی و شاید عده زیادیم به خاط سرکوبی غرایض انسانیشون که در واقع شعبه ای از بیماری روان هست آزرده میشن.روح افراد جامعه در دولت و شخصیتهای برجسته اون تجلی پیدا میکنه حالا هرچقدر خواسته های روانی - آرمانی و قدری اقتصادی نزدیکتر باشه دولتها که نقش اداره کننده منافع افرادشون رو رو دارن بیشتر میشه پس یا از از بین میرن یا با همگرا شدن و همگرا کزدن افراد جامعه قدرتشون افسانه ای میشه مخصوصا اگه جنبه دینی اونها بیشتر باشه/ افراد جامعه از لحاظ روانی به اصل مطیع پذیری اون هم از نوع بی چون و چرا نزدیگتر میشن و این راه رو برای این دولتها باز میکنه.در زمان آلمان نازی جمعیت آلمان با انضمام اتریش حدود 80 میلیون بود/ چطور میشه که تقریبا 80 میلیون آدم اشتباه کنند؟
یعنی همه اونها بیماریهای روانی مثل جنون/اختلال شخصیت /توهم! و .....داشتند؟
در جامعه که شاید از لحاظ روانی کامل سالم نباشه کسانی که از لحاظ روانی سالم باشند به جای همرنگی با محیط بیمار اجتماعی ویا ابتلا به بیماریهایی روانی مثل نوروز- افسردگی و.... به تکامل ارزشهای والای انسانی میپردازند
[External Link Removed for Guests]l]
البته شخصیت جامع ستیز یا ضداجتماعی منظور نیست بلکه کسی است که در راه اصلاح جامعه از تمامی راهها تلاش میکنه شاید مثل باد مخالفی که باعث بلند شدن بادبادک میشه یا نه درست مثل ماهی قزل الا که بر خلاف جهت رودخونه حرکت میکنه تا به هدف زیبای خودش برسه....
[External Link Removed for Guests]
ای بابا پامم که خواب رفت!
یا حق




