
ازدواج موقت در اسلام
مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

- پست: 941
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۴۱ ب.ظ
- محل اقامت: شیراز
- سپاسهای ارسالی: 10 بار
- سپاسهای دریافتی: 80 بار
- تماس:
ازدواج موقت در اسلام

[FONT=Tahoma,sans-serif]اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.
[FONT=Tahoma,sans-serif]If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life
[FONT=Tahoma,sans-serif]If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life

-
- پست: 205
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۲۱ ب.ظ
- محل اقامت: www.aerospacetalk.ir
- سپاسهای دریافتی: 37 بار
- تماس:
یه سری به این وبلاگ زدم و مطالب جالبی در آن دیدم :
آیه ۲۴ سوره نسا ( معروف به آیه ازدواج موقت )
در کافى به سند خود از ابى بصیر روایت کرده که گفت: من از امام ابى جعفر(ع)از مساله متعه پرسیدم، فرمود: بله در قرآن این مساله نازل شده، و فرموده:"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة" (1) .
و در همان کتاب به سند خود از ابن ابى عمیر از شخصى که نامش فراموش شده، و یا از نسخه افتاده از امام صادق(ع)روایت کرده که فرمود: آیه اینطور نازل شده بود:" فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى، فاتوهن اجورهن"(از زنان آن کسانى که شما از آنان براى مدتى معین تمتع مىبرید واجب است اجرتشان را بدهید" (2) .
مؤلف قدس سره: این قرائت را عیاشى نیز از ابى جعفر(ع)نقل کرده، جمهور - یعنى علماى اهل سنت - نیز آن را به چند طریق از ابى بن کعب و عبد الله بن عباس روایت کردهاند، که انشاء الله روایاتش خواهد آمد، و شاید منظور از امثال این روایات این باشد که بفهمانند مراد آیه این است، نه اینکه بخواهند بفهمانند آیه اینطور نازل شده بوده، و آن چند کلمه از آیه افتاده است.
و در همان کتاب به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: عبد الله بن عمیر لیثى به حضور امام ابى جعفر باقر(ع)آمد، و عرضه داشت: در باره متعه زنان چه مىگوئى؟.
امام فرمود، خداوند هم در کتابش آن را حلال کرده، و هم بر زبان پیغمبرش، پس متعه تا روز قیامتحلال است، عبد الله عرضه داشت: اى ابى جعفر آیا مثل تو کسى چنین فتوا مىدهد، با اینکه عمر آن را حرام کرد و از آن نهى نمود؟.
حضرت فرمود: هر چند که عمر تحریم کرده باشد، عرضه داشت: من تو را به خدا پناه مىدهم از اینکه حلال کنى چیزى را که عمر آن را حرام کرده.
زراره مىگوید: امام باقر(ع)در جوابش فرمود: خیلى خوب، تو بر عقیده صاحبت باش، من هم به عقیده رسول خدا(ص)باقى مىمانم حال بیا تا با تو بر سر این مساله ملاعنه و مباهله کنم(یعنى بر این که قول رسول خدا(ص)حق، و قول صاحب تو عمر باطل است) عبد الله عمیر رو به آن حضرت کرد و گفت آیا دوست مىدارى زنان و دختران و خواهران و دختر عمههاى تو متعه شوند؟حضرت وقتى شنید که او نام زنان و دختر عموهاى آن جناب را برد روى از او برگردانید (3) .
و در همان کتاب به سند خود از عبد الرحمان بن ابى عبد الله روایت کرده که گفت: من از ابو حنیفه شنیدم که داشت از امام صادق(ع)از مساله متعه سؤال مىکرد، حضرت پرسید.از کدام متعه مىپرسى - از متعه زنان، و یا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حجبود، ولى فعلا مرا خبر ده از مساله متعه زنان، آیا این عمل حق است؟حضرت فرمود: سبحان الله مگر کتاب خدا را نخواندى که مىفرماید: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة" عرضه داشت: به خدا سوگند مثل اینکه این آیهاى است که تاکنون آنرا نخواندهام (4) .
و در تفسیر عیاشى از محمد بن مسلم از امام باقر(ع)روایت کرده که فرمود:جابر بن عبد الله از سیره رسول خدا(ص)سخن مىگفت: از آن جمله گفت: من و یارانم با رسول خدا(ص)به جنگ مىرفتیم، رسول خدا(ص) عمل متعه را برایمان حلال کرد، و تا زنده بود حرامش نکرد، و على(ع)بارها مىفرمود: اگر پسر خطاب یعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمىگرفت، و از دست من نمىربود، احدى جز شقى مرتکب زنا نمىشد(در نسخهاى دیگر به جاى شقى کلمه اشقى - یعنى شقىترین مردم - آمده)، و ابن عباس در تفسیر آیه: "فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فاتوهن اجورهن فریضة"مىگفت: این مردم یعنى دستگاه خلافت - به این آیه کفر ورزیدند، ولى رسول خدا(ص)آن را حلال کرد، و تا زنده بود تحریمش نفرمود (5) .
و در همان کتاب است که ابى بصیر از امام باقر(ع)نقل کرد که در باب متعه و در معناى آیه شریفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة"فرمود: یعنى اگر مدت متعه سر آمد، مىتوانى تو پیشنهاد تمدید مدت دهى، و او نیز مىتواند مدت را بیشتر کند، در صورتى که زن راضى باشد، مرد مىگوید: "استحللتک باجل آخر - یعنى ترا حلال مىکنم براى مدتى دیگر"که در این صورت این زن براى غیر تو حلال نیست، تا آنکه عدهاش سر آید، و عده زن متعه دو حیض است (6) .
و از شیبانى روایت کرده که گفت امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)در تفسیر جمله: "و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة"، فرمودهاند: تراضى به این است که مرد اجرت زن را زیاد کند و زن مدت عقد را (7) .
مؤلف قدس سره: روایات در باره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بیت(علیهم السلام)رسیده، و آنچه ما نقل کردیم نمونهاى از آنها بود، و اگر کسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، باید به جوامع حدیث - از قبیل: کافى و من لا یحضره الفقیه و استبصار و تهذیب و امثال آن - مراجعه نماید.
--------------------------------------------------------------------------------------
اخبارى که بر نسخ شدن حکم متعه دلالت مىکنند(از طرق اهل سنت)
اخبارى که مىگوید حکم متعه نسخ شده است و در الدر المنثور است که ابن ابى حاتم از ابن عباس روایت کرده که گفت: متعه در اول اسلام عملى مىشد، فلان آقا به شهرى وارد مىشد، در حالى که کسى همراه نداشت که کارهایش را انجام دهد، و اثاث زندگیش را حفظ کند، با زنى ازدواج موقت مىکرد، که تا چندى که در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث و سرمایهاش را زیر نظر داشته باشد، و زندگیش را اداره کند و هر وقت این آیه را مىخواند که: "فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى"مىگفت: این آیه به وسیله آیه: "محصنین غیر مسافحین"نسخ شده، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مىخواست زن را نگه مىداشت، و هر وقت نمىخواست طلاق مىداد (8) .
و حاکم در مستدرک به سند خود از ابى نضرة روایت آورده که گفت: من آیه "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة"را نزد ابن عباس اینطور خواندم، " فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى"و گفتم: ما اینطور قرائت نمىکنیم ابن عباس گفتبه خدا سوگند
خدا همینطور آن را نازل کرده است (9) .
مؤلف قدس سره: این روایت را سیوطى نیز از او و از عبد بن حمید و ابن جریر و ابن انبارى در کتاب مصحف نقل کرده است (10) .
و در الدر المنثور است که عبد بن حمید و ابن جریر از قتاده روایت کردهاند که گفت: در قرائت ابى بن کعب آیه شریفه اینطور است"فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى" (11) .
و در صحیح ترمذى از محمد بن کعب از ابن عباس روایت آورده که گفت: متعه در اول اسلام مشروع بود شخصى که از دیارى به شهرى وارد مىشد که به آنجا آشنائى نداشت، زنى مىگرفتبه مدتى که مىدانست در آن شهر مىماند، تا متاع او را حفظ نموده، کارهایش را اصلاح کند، این حکم همچنان بود تا آن که آیه: "الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم"نازل شد، ابن عباس اضافه کرده که به حکم این آیه هر فرجى که غیر این دو باشد حرام است (12) .
مؤلف قدس سره: لازمه این روایت این است که آیه متعه که سالها بعد از هجرت در مدینه نازل شده قبلا در مکه نسخ شده باشد، - و همین شاهد استبر اینکه روایت کمترین اعتبارى ندارد - .
و حاکم در مستدرک از عبد الله بن ابى ملیکه روایت کرده که گفت: من از عایشه از مساله متعه زنان پرسیدم: گفتبین من و شما کتاب خدا، مىگوید: سپس آیه زیر را قرائت کرد "و الذین هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین"، و اضافه کرد:پس کسى که از این دو یعنى از همسرى که خدا به او تزویج کرده و کنیزى که خدا به ملکش در آورده تجاوز کند مشمول آیه بعد مىشود که فرموده: "فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون" (13) .
و در الدر المنثور است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طریق عطا از ابن عباس روایت کرده که: در باره آیه شریفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة"گفته است: این آیه به وسیله آیه شریفه: "یا ایها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن"و آیه: "و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء" ، و آیه: "و اللاتى یئسن من المحیض من نساء کم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر"نسخ شده است (14) .
و در همان کتاب است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بیهقى از سعید بن مسیب روایت کردهاند که گفت: آیه میراث آیه متعه را نسخ کرده (15) .
و در همان کتاب است که عبد الرزاق و ابن منذر و بیهقى از ابن مسعود روایت کردهاند که گفت: حکم متعه نسخ شده، و ناسخ آن آیه طلاق و آیه صدقه و آیه عده و آیه میراث است (16) .
و باز در همان کتاب آمده که عبد الرزاق و ابن منذر از على روایت کردهاند که گفت: حکم روزه رمضان، هر روزه دیگر را نسخ کرد، و آیه زکات، هر صدقه دیگر را نسخ کرد، و آیه متعه را طلاق و عده و میراث نسخ کردند، و حکم قربانى، هر ذبیحه دیگر را نسخ کرد (17) .
و باز در همان کتاب استکه عبد الرزاق و احمد و مسلم از سیره جهنى روایت کردهاند که گفت: رسول خدا(ص)در سال فتح مکه به ما اجازه داد زنان را متعه کنیم، من و مردى از قوم خودم در آن سفر از مدینه خارج شدیم من از رفیقم زیباتر بودم و او تقریبا زشتبود، ولى جامهاش از جامه من نوتر بود همچنان پیش مىرفتیم، تا به بالاى کوههاى مکه رسیدیم در آنجا کنیزى به ما برخورد مانند دخترى باکره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آیا حاضر هستى یکى از ما تو را متعه کند، و از تو کام بگیرد؟گفت: در مقابل چه مىدهید هر یک از ما همانجامهاى را که داشتیم در برابرش پهن کردیم کنیز شروع کرد ما را براندازى کردن، رفیقم گفتبرد من نوتر از برد این مرد است، برد من تازه و زیبا است، و برد او کهنه است، و کنیز گفتبرد این هم عیبى ندارد، سرانجام به متعه من در آمد، و من از او کام گرفتم و او را با خود داشتم، ولى از مکه بیرون نشدیم مگر آن که رسول خدا(ص)متعه را تحریم کرد (18) .
و در همان کتاب است که مالک و عبد الرزاق و ابن ابى شیبه و بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه از على بن ابى طالب(ع)روایت کردهاند که گفت، رسول خدا(ص)در جنگ خیبر از متعه کردن زنان و از خوردن گوشت الاغهاى اهلى نهى کرد (19) .
و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه و احمد و مسلم از سلمة بن اکوع روایت کردهاند که گفت: رسول خدا(ص)در سال اوطاس سه روز متعه زنان را براى ما حلال کرد، و بعد از سه روز از آن نهى فرمود (20) .
و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربى که شرح صحیح ترمذى است، از اسماعیل از پدرش از زهرى روایت کرده که گفت: سبره روایت کرد که رسول خدا(ص)در حجة الوداع از متعه نهى کرد ابو داود بعد از آن که این حدیث را نقل کرده، مىگوید: این حدیث را عبد العزیز بن عمر بن عبد العزیز از ربیع پسر سیره از پدرش نقل کرد، و در آن گفته است: این جریان بعد از خارج شدن از احرام در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشریع متعه براى مدتى معلوم بود، ولى حسن گفته جریان در عمرة القضاء اتفاق افتاده است (21) .
و در همان کتاب ج 5 ص 50 از زهرى روایت کرده که گفت: رسول خدا(ص)متعه را در جنگ تبوک جمع کرد (22) .
مؤلف قدس سره: روایات چنان که ملاحظه مىفرمائید در تشخیص تاریخ نهى رسول خدا(ص)از متعه اختلاف دارند، بعضى مىگویند قبل از هجرت بوده، و بعضى دیگر مىگویند: بعد از هجرت به وسیله آیات نکاح و طلاق و عده و میراث نسخ شد، و یا به نهى خود رسول خدا(ص)در سال جنگ خیبر یا در زمان عمرة القضاء یا سال اوطاس یا سال فتح یا سال تبوک و یا بعد از حجة الوداع نسخ شده، و به همین جهتبعضىها این روایات مختلف را حمل کردهاند به اینکه همهاش درست است، زیرا رسول خدا (ص)در همه این سالها از متعه نهى کردهاند، و هر یک از روایات از نهى آن جناب در یک سال خبر مىدهد، و لیکن جلالت قدر بعضى از راویان چون على(ع) و جابر و ابن مسعود که همواره با رسول خدا(ص)بودند و از کوچک و بزرگ سیره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمىدهد که ما بگوئیم نامبردگان از نهى آن جناب در سایر مواقف و سایر اوقات اطلاع نداشتهاند.
و در الدر المنثور است که بیهقى از على روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)از متعه نهى کرد، آن روزى هم که جایز بود تنها براى کسانى جایز بود که دسترسى به ازدواج نداشتند، ولى همین که آیات نکاح و طلاق و عده و میراث بین زن و شوهر نازل شد حکم متعه نسخ گردید (23) .
و باز در همان کتاب است که نحاس از على بن ابیطالب روایت کرده که به ابن عباس گفت تو مردى گیج هستى یادت نیست که رسول خدا(ص)از متعه نهى
کرد. (24) و در همان کتاب است که بیهقى از ابى ذر روایت کرده که گفت متعه تنها براى سه روز براى اصحاب رسول خدا(ص)حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا(ص) از آن نهى کرد (25) .
و در صحیح بخارى از ابى حمزه روایت کرده که گفت: شخصى، از ابن عباس از متعه زنان سؤال کرد، ابن عباس گفت جایز است، آنگاه غلام آزاد شده او پرسید: آیا این جواز به خاطر آن است که زن کم بوده، و مردان در سختى قرار داشتهاند، ابن عباس گفت: بله (26) .
و در الدر المنثور است که بیهقى از عمر نقل کرده که در خطبهاش گفت: چه مىشود به مردمى که زنان را با عقد متعه نکاح مىکنند، با اینکه رسول خدا(ص)از آن نهى فرموده احدى که مرتکب نکاح متعه شود را نزد من نیاورید مگر آنکه او را سنگسار مىکنیم (27) .
و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه و احمد و مسلم از سیره روایت کردهاند که گفت: من رسول خدا(ص)را دیدم که در بین رکن کعبه و در آن ایستاده بود و مىفرمود: " یا ایها الناس"این من بودم که به شما اجازه دادم زنان را متعه کنید، آگاه باشید که خداى تعالى آن را تا روز قیامتحرام کرده، هر کس زنى متعه دارد مدتش را ببخشد و رهایش کند، و از آنچه به آنان دادهاید چیزى پس نگیرید (28) .
و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه از حسن روایت کرده که گفت: و الله متعه بیش از سه روز نبود، که در آن سه روز رسول خدا(ص)آنرا تجویز کرد، نه قبل از آن سه روز متعهاى بود و نه بعد از آن (29) .
-------------------------------------------------------------------------------------
بعضى از روایات که دلالت دارد بر اینکه جمعى از صحابه و تابعین از
مفسرین، متعه را جایز مىدانستند
و در تفسیر طبرى از مجاهد روایت کرده که در تفسیر آیه"فما استمتعتم به منهن" گفته: مقصود نکاح متعه است (30) .
و در همان کتاب از سدى نقل کرده که در تفسیر آیه نامبرده گفته این آیه راجع به متعه است و آن این است که مردى زنى را به شرط مدتى معین نکاح کند همین که آن مدت سر آمد دیگر حقى به آن زن ندارد و آن زن نیز به وى نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا کند - یعنى عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نیست، - نه آن مرد از زن ارث مىبرد و نه زن از مرد (31) .
و در دو کتاب صحیح بخارى و صحیح مسلم این حدیث را در الدر المنثور نیز روایت کرده - از عبد الرزاق، و ابن ابى شیبه، از ابن مسعود روایت کردهاند که گفت: ما با رسول خدا(ص)در جنگ بودیم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتیم آیا مىتوانیم خود را خصى - اخته کنیم؟در پاسخ ما را از این عمل نهى فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت کنیم، در ازاء یک تکه لباس، عبد الله بن مسعود سپس این آیه را قرائت کرد: "یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم"(اى کسانى که ایمان آوردهاید طیباتى را که خدا برایتان حلال کرده، بر خود حرام نکنید) (32) .
و در الدر المنثور است که ابن ابى شیبه از نافع روایت کرده که گفتشخصى از پسر عمر از مساله متعه پرسید، او گفت: حرام استبه او گفته شد که ابن عباس به متعه فتوا مىدهد گفت: پس چرا در زمان عمر جرات نکرد لب باز کند (33) .
و در الدر المنثور است که ابن منذر و طبرانى و بیهقى از طریق سعید بن جبیر روایت کردهاند که گفت: من به ابن عباس گفتم این چه کارى بود که کردى، سوارهها فتواى تو را به اطراف بردند، و منتشر کردند و شعرا در باره آن شعر سرودند، پرسید چه گفتند؟در پاسخ این شعر را برایش خواندم:
اقول للشیخ لما طال مجلسه یا صاح هل لک فى فتیا ابن عباس
هل لک فى رخصة الاطراف آنسة تکون مثواک حتى مصدر الناس
من به آن مرد محترم که مجلسش طول کشیده و شاگردانش رفته بودند گفتم، با فتواى ابن عباس چطورى؟میل دارى زنى صیغه کنى تا آلت تناسلیت روى آزادى ببیند، و مونسى بیابد، تا مردم و شاگردانتبر مىگردند بستر گرم و نرمى داشته باشى؟ که البته منظور شاعر مسخره کردن ابن عباس و فتواى او بوده.
ابن عباس گفت: "انا لله و انا الیه راجعون"نه به خدا سوگند، من اینطور فتوا ندادم و منظورم از آن فتوا که دادم چنین چیزى نبود، و من متعه را جز براى کسى که مضطر شده حلال نکردهام، و از متعه جز آن مقدار که خدا گوشت مرده و خون و گوشتخوک را حلال کرده حلال نکردهام (34) .
و در همان کتاب آمده که ابن منذر از طریق عمار غلام آزاد شده شرید روایت آورده که گفت: من از ابن عباس از متعه پرسیدم که آیا این عمل زنا است و یا نکاح؟گفت: نه سفاح است و نه نکاح، گفتم: پس چیست؟گفت: همان متعه است، هم چنانکه خداى تعالى نامش را متعه نهاده، گفتم آیا زن متعه، عده دارد؟جواب داده عده او حیض او است، گفتم آیا با شوهرش از یکدیگر ارث مىبرند؟گفت: نه (35) .
و در همان کتاب است که عبد الرزاق، و ابن منذر، از طریق عطا از ابن عباس روایت کرده که گفتخدا به عمر رحم کند، متعه جز رحمتى از خداى تعالى نبود که به امت محمد کرد، و اگر نهى عمر از متعه نمىبود جز شقىترین افراد کسى احتیاج به زنا پیدا نمىکرد، آنگاه گفت این متعه همان است که در سوره نساء در بارهاش فرموده: "فما استمتعتم به منهن"یعنى تا مدت کذا و کذا و به مبلغ کذا و کذا، و بین چنین زن و شوهرى وراثت نیست، و اگر دلشان خواستبه رضایتیکدیگر مدت را تمدید کنند مىتوانند، و اگر از هم جدا شدند، آن نیز کافى است و بین آن دو نکاحى نیست، عطا در آخر خبر داد که از ابن عباس شنیده که امروز هم متعه را حلال مىداند با اینکه عمر از آن نهى کرده است (36) .
و در تفسیر طبرى - الدر المنثور این حدیث را از عبد الرزاق - و ابى داود آن را در کتاب ناسخ خود از حکم - روایت کردهاند، که شخصى از وى پرسید آیا این آیه نسخ شده یا نه؟گفت: نه، و على گفت: که اگر نهى عمر از متعه نبود احدى گرفتار زنا نمىشد مگر شقىترین افراد (37) .و در صحیح مسلم(ج 9 ص 183)از جابر بن عبد الله روایت کرده که گفت: ما در زمان رسول خدا(ص)و ابى بکر با یک مشتخرما و آرد متعه مىکردیم، تا آنکه عمر در جریان عمرو بن حریث از آن نهى کرد (38) .
مؤلف قدس سره: این حدیث از جامع الاصول تالیف ابن اثیر و کتاب زاد المعاد تالیف
ابن القیم و فتح البارى تالیف ابن حجر و کنز العمال - تالیف متقى هندى نقل شده (39) .
و در الدر المنثور است که مالک و عبد الرزاق از عروة بن زبیر روایت کرده که گفت:خوله دختر حکیم وارد بر عمر بن خطاب شد، و گفت ربیعه پسر امیه زنى را متعه کرده، و آن زن از وى باردار شده، عمر از جاى خود حرکت کرد و از شدت ناراحتى رداى خود را به زمین کشید، در حالى که مىگفت: این همان متعه است، و تو اگر زودتر به من خبر داده بودى او را سنگسار مىکردم (40) .
و بیهقى در سنن کبرى نقل شده (42) . و از کنز العمال از سلیمان بن یسار از ام عبد الله دختر ابى خیثمه نقل کرده که گفت:مردى از شام به مدینه آمد، و در منزل ام عبد الله منزل کرد و به او گفت تجرد بر من سخت گرفته، در صدد برآى زنى را براى من متعه کن، تا از او تمتع ببرم، ام عبد الله مىگوید، من او را به زنى راهنمائى کردم، مرد شامى با او قرار بست، و چند نفر عادل را شاهد گرفت، و مدتى که خدا خواستبا او بود، تا آنکه از مدینه خارج گشت، بعد از رفتنش عمر از جریان خبردار شد، مرا خواست و از من پرسید آیا این گزارشى که به من رسیده حق است؟گفتم آرى: گفت:پس این بار که از شام آمد مرا خبر ده، وقتى مرد شامى آمد من به عمر اطلاع دادم، مامورى فرستاد - تا او را نزد وى بردند - ، عمر به او گفت چه چیز تو را وا داشتبه اینکه چنین کارى بکنى؟گفت: من در بودن رسول خدا(ص) متعه مىکردم و آن جناب تا زنده بود مرا از این کار نهى نکرد، و بعد از درگذشت آن جناب در عهد ابى بکر نیز متعه مىکردم، او نیز مرا نهى نکرد، تا از دنیا رفت و در عهد خلافت تو نیز متعه مىکردم و تو نیز از این عمل نهیى نکردى، عمر گفت: آگاه باش به آن کسى که جانم به دست او است اگر با علم به نهى من اقدام به این عمل کرده بودى تو را سنگسار مىکردم، آنگاه اضافه کرد روشن سازید تا نکاح از سفاح مشخص شود یعنى نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، ولى متعه مشخص نیست (43) .
و در صحیح مسلم و مسند احمد از عطا روایتشده که گفت: جابر بن عبد الله از سفر
عمره مىآمد، ما به دیدنش رفتیم، مردم هر کسى چیزى مىپرسید تا آنکه سخن به مساله متعه کشیده شد، جابر گفت: ما در عهد رسول خدا(ص)و در عهد ابى بکر و عمر متعه مىکردیم، و در عبارت احمد آمده، تا آنکه اواخر خلافت عمر رسید (44) .
و از سنن بیهقى از نافع از عبد الله بن عمر روایتشده که شخصى از او از مساله متعه زنان پرسید، او گفتحرام است، آگاه باش که عمر بن خطاب اگر کسى را به این جرم مىگرفت او را با سنگ سنگسار مىکرد (45) .
و از مرآة الزمان ابن جوزى روایتشده که گفته است: عمر بارها مىگفتبه خدا سوگند اگر مردى را بیاورند که متعه را حلال بداند او را سنگسار مىکنم (46) .
و در کتاب بدایة المجتهد تالیف ابن رشد از جابر بن عبد الله روایت آمده که گفته است: ما در عهد رسول خدا(ص)و ابى بکر و در نیمى از مدت خلافت عمر متعه مىکردیم بعد از آن عمر مردم را از متعه نهى کرد (47) .
و در اصابه است که ابن الکلبى گفته: سلمة بن امیة بن خلف جمحى، سلمى کنیز آزاد شده حکیم بن امیة بن اوقص اسلمى را متعه کرد، و سلمى برایش فرزندى آورد، ولى او منکر فرزند خود شد جریان به گوش عمر رسید، و او از عمل متعه نهى کرد (48) .
و از زاد المعاد از ایوب روایتشده که گفت: عروه به ابن عباس گفت: آیا از خدا نمىترسى، که حکم جواز در مورد متعه صادر مىکنى؟ابن عباس گفت: اى عروه کوچولو، برو از مادرت بپرس، عروه گفت اما ابو بکر و عمر متعه نمىکردند، ابن عباس گفت: به خدا سوگند من خیال نمىکنم دست از این کارهایتان - منظور خلیفهتراشى و امثال آن است - بردارید، تا آنکه خدا عذابتان کند، من دارم از رسول خدا(ص)براى شما حدیث مىگویم، و شما رفتار ابى بکر و عمر را علیه من دلیل مىآورید؟!! (49) مؤلف قدس سره: مادر عروه اسما دختر ابى بکر بود، که متعه زبیر بن عوام شد، و عبد الله بن زبیر از این ازدواج به دنیا آمد.
و در محاضرات راغب آمده که عبد الله بن زبیر، عبد الله بن عباس را ملامت مىکرد که تو چرا متعه را حلال مىدانى، او در پاسخ مىگفتبرو از مادرت بپرس، که ازدواج تو با پدرم چگونه بود - چگونه مجمر عروسى تو و پدرم را دود کردند - عبد الله بن زبیر از مادرش پرسید او گفت من تو را جز در عقد متعه نزائیدم (50) .
و در صحیح مسلم از مسلم القرى روایت آورده که گفت: من از ابن عباس مساله متعه را پرسیدم، گفت هیچ اشکالى ندارد، و عبد الله زبیر از آن نهى مىکرد، ابن عباس براى تایید فتواى خود مىگفت این مادر عبد الله بن زبیر زنده است، و دارد شهادت مىدهد بر اینکه رسول خدا(ص)متعه را اجازه داد، بروید از او بپرسید، مسلم القرى مىگوید: ما به خانه او - یعنى مادر عبد الله زبیر و دختر ابى بکر - رفتیم، و زنى تنومند و نابینا دیدیم، در جواب ما گفت: رسول خدا(ص)عمل متعه را تجویز کرد (51) .
مؤلف قدس سره: شاهد این حال و وضعى که حکایتشده گواهى مىدهد بر اینکه سؤال مسلم القرى از متعه زنان بوده، نه متعه حج، روایات دیگر نیز این روایت را همینطور تفسیر کردهاند.
------------------------------------------------------------------------------
تحریم متعه به وسیله عمر بن خطاب
تحریم متعه به وسیله عمر بن خطاب
و در صحیح مسلم از ابى نضره روایتشده که گفت: من نزد جابر بن عبد الله بودم، که مردى ناشناس وارد شد، و گفت ابن عباس و ابن زبیر بر سر مساله متعه زنان و متعه حج اختلاف دارند، جابر گفت ما این دو متعه را در زمان رسول خدا(ص)انجام مىدادیم، تا آنکه عمر ما را از آن نهى کرد، و دیگر انجام نمىدهیم (52) .
مؤلف قدس سره: به طورى که نقل شده این روایت را بیهقى (53) نیز در سنن خود آورده، و این معنا در صحیح مسلم در سه جا به الفاظ و عباراتى مختلف آمده، در بعضى از آنها آمده که جابر گفت.همین که عمر زمام خلافت را به دست گرفت، گفت: خداى تعالى براى پیغمبرش هر چه را خواست و به هر مقدار که خواستحلال کرد، ولى من حکم مىکنم به اینکه دیگر حج تمتع نکنید، و بین عمره و حج از احرام در نیایید، بلکه حج و عمره را تمام کنید، آنطور که خداى تعالى دستور داده، و از نکاح این زنان - لابد منظورش زنانى است که متعه مىشدند - دستبردارید احدى از شما را به این جرم که زنى را به مدت نکاح کرده نزد من نیاورند، مگر آنکه سنگسارش کنم.
این معنا را بیهقى در سنن خود (54) ، و جصاص در احکام القرآن خود (55) ، و متقى هندى در کنز العمالش (56) ، و سیوطى در الدر المنثور خود (57) ، و رازى در تفسیرش (58) ، و طیالسى در مسندش (59) روایت کردهاند.
و در تفسیر قرطبى از عمر نقل کرده که در خطبهاش گفت: "متعتان کانتا على عهد رسول الله ع و انا انهى عنهما و اعاقب علیهما متعة الحج و متعة النساء"، (دو متعه در زمان رسول خدا"ص"بود، و من شما را از آن دو نهى مىکنم، و بر ارتکابش عقوبت مىکنم، متعه حج و متعه زنان) (60) .
مؤلف قدس سره: و این خطبه از منقولاتى است که همه اهل نقل آن را قبول دارند، و آن را به طور ارسال مسلم نقل مىکنند، و در اصل صدور آن احدى از شیعه و سنى تردید نکرده، همچنان که تفسیر رازى، و تفسیر البیان و التبیین و زاد المعاد، و احکام القرآن، و طبرى، و ابن عساکر، و دیگران به این معنا اعتراف کردهاند.
و از کتاب مستبین تالیف طبرى از عمر حکایتشده که گفت: سه چیز در عهد رسول خدا(ص) بود و من محرم - حرام کننده - آنهایم، و بر آنها عقوبت مىکنم 1 - متعه حج 2 - متعه زنان 3 - گفتن حى على خیر العمل در اذان (61) .
و در تاریخ طبرى (62) از عمران بن سواده روایت کرده که گفت: من نماز صبح را با عمر خواندم هنگام قرائتسبحان الله را خواند با یک سوره آنگاه از قبله رو برگردانید، و من با او برخاستم به من گفت: آیا کارى دارى؟گفتم: بله، حاجتى دارم گفت: پس دنبالم بیا، مىگوید: من دنبالش رفتم وقتى داخل خانه شد از درون خانه اجازه ورودم داد، داخل شدم ناگهان دیدم عمر بر سر تختى نشسته که روپوشى بر آن نیست، گفتم از در خیر خواهى نصیحتى
به تو دارم، در پاسخ گفت صبح و شام مرحبا به خیر خواه، گفتم: امت تو چهار عیب از تو مىگیرند، مىگوید وقتى این را شنید چانه خود را روى نوک چوبدستیش گذاشت، و نوک دیگر چوب را روى رانش قرار داد، و سپس گفت: بگو(ببینم آن چهار عیب چیست)، گفتم مىگویند تو عمره را در ماههاى حجحرام کردهاى، با اینکه نه رسول خدا(ص) آنرا تحریم کرده بود و نه ابو بکر، و چنین عمرهاى حلال است؟گفت چگونه حلال استبا اینکه اگر در ماههاى حج عمره به جاى آوردند آنرا مجزا از حجخود مىپندارند، - و دیگر حج واجب را انجام نمىدهند، و مکه در ایام حج مانند پوست تخم مرغى که جوجهاش در آمده باشد خالى از زوار مىشود، با اینکه حجبهائى است از بهاء الله و من درست فهمیدهام.
گفتم و مىگویند که تو متعه زنان را حرام کردهاى، با اینکه خداى تعالى آن را حلال کرده بود، و ما با یک مشت - پول و یا خرما و یا چیز دیگر - از زنان بهرهمند مىشدیم، و بعد از چند روز هم جدا مىشدیم - خلاصه نه از نظر هزینه ازدواج در مضیقه بودیم، و نه از نظر پاى بندى به آن - عمر در جواب گفت رسول خدا(ص)متعه را در زمانى حلال کرد که ضرورت در کار بود - ، مردم دسترسى به زن دائم نداشتند - ولى امروز مردم در وسعت قرار گرفتهاند، و آن روز هم کسى از مسلمانان به این حکم عمل نکرد من کسى را سراغ ندارم که آن روز و یا حتى این روزها به این حکم عمل کرده باشد، تازه امروز هم مىتوانند با یک مشت - از چه و چه - از زنان بهره بگیرند، و بعد از سه روز هم از او جدا شوند اما با عقد دائمى و طلاق، پس راى من درست است.
مىگوید: به او گفتم تو کنیز حامله مردم را به محضى که وضع حمل کند آزاد مىسازى، بدون اینکه صاحب کنیز آن را آزاد کند، - با اینکه به حکم"لا عتق الا فى ملک"، تنها مالک مىتواند برده خود را آزاد کند - ، در پاسخ گفت من به طفیل حرمتى که مولود دارد و آزاد است مادرش را هم حرمت دادم، و من جز خیر اراده نکردهام، و اگر خلاف شرع باشد استغفار مىکنم.
گفتم شکایت دیگرى که از تو دارند این است که تو رعیت را از خود رم مىدهى و طرد مىکنى، و با خشونت راه مىبرى - در اینجا عمران مىگوید: چوب دستى را از روى رانش برداشت، و دست دیگر خود را تا به آخر آن کشید، و از در افتخار که رسم عرب است گفت من کسى هستم که در جنگ قرقرة الکدر در ردیف رسول خدا(ص)سوار بر شتر بودم، پس به خدا سوگند من خلاف سیره او عمل نمىکنم، چیزى که هست در برابر مردم قیافه مىگیرم، که از من حساب ببرند، و گرنه چون شبانى هستم که شتر را رها مىکنم تا
خوب سیر شود و کاملا سیراب گردد و منحرفشان را به راه بر مىگردانم، و متجاوز را به جاى خود مىنشانم، و به قدر طاقتم ادب مىکنم و به قدر طاقتم پیش مىرانم، زیاد داد و فریاد مىکنم، ولى کمتر مىزنم، عصایم را بلند مىکنم ولى با دست مىزنم و اگر غیر این کنم رمه را رها کردهام، و رعیت را مهمل گذاشتهام، وقتى این گفتگو به گوش معاویه رسید گفتبه خدا سوگند او داناى به حال رعیتبود.
--------------------------------------------------------------------------
بررسى و نقد روایاتى که از طریق اهل سنت در باره متعه نقل شده است
مؤلف قدس سره: این روایت را ابن ابى الحدید (63) در شرح نهج البلاغه از ابن قتیبه نقل کرده.این بود عدهاى از روایاتى که در مساله متعه زنان وارد شده، و اهل بحث و نظر اگر در مضامین آنها دقت کنند خواهند دید که همه آنها با هم معارضه دارند، در حقیقتخود روایات خود را باطل مىسازند، و اهل بحث در مضامین آنها به هیچ حاصلى دست نمىیابد، تنها چیزى که همه در آن اتفاق دارند، این است که عمر بن خطاب در ایام خلافتش متعه زنان را حرام کرد، و از آن نهى کرد، و انگیزهاش بر این کار ماجرائى بود که در داستانهاى عمرو بن حریث، و ربیعة بن خلف جمحى دید، و گرنه داستان نسخ شدن این حکم خدا به آیاتى که دیدید، و یا سنت، هیچیک دلیل نیست، و چنانچه توجه فرمودید سخن بیهودهاى بیش نبود، براى اینکه گفتیم روایات در همه مضامینش متعارض است، و یکدیگر را باطل مىسازند، تنها این معنا را به دست مىدهند که عمر حکم خداى را تغییر داده، از متعه نهى کرد، و نهى خود را اجرا هم نمود، و حد سنگسار براى مرتکبش معین کرد این اولا.و ثانیا همه روایات اتفاق دارند در اینکه متعه سنتى بوده که در عهد رسول خدا(ص)و به تجویز آن جناب تا حدودى عملى مىشده، حال یا اسلام آن را تاسیس کرده، و یا حداقل از سابق معمول بوده، و اسلام امضایش کرده، و در بین صحابه آن جناب کسانى به این سنت عمل مىکردهاند، که در حقشان احتمال زنا داده نمىشود، مانند جابر بن عبد الله، و عبد الله بن مسعود، و زبیر بن عوام، و اسماء دختر ابى بکر که از طریق متعه، عبد الله بن زبیر را زاییده است.
و ثالثا در صحابه و تابعین کسانى بودند که آن را مباح مىدانستند، مانند ابن مسعود، و جابر و عمرو بن حریث، و غیر ایشان، و از تابعین مجاهد و سدى و سعید بن جبیر و دیگران.
و این اختلاف فاحشى که در بین روایات هست، باعثشده که علماى اسلام علاوه بر اختلافى که در اصل جواز و یا حرمت متعه کردهاند، اختلافى هم در نحوه حرمت و کیفیت منع از آن به راه بیندازند، و اقوال عجیب و غریبى که شاید به پانزده قول برسد داشته باشند.
و این مساله از جهات متعددى مورد بحث است، که از میان همه آنها تنها پرداختن به بعضى از آن جهات براى ما مهم است، و به فن تفسیر ارتباط دارد.
توضیح این که در مساله متعه یک بحث از نظر کلامى مىشود، در اینکه آیا عمر بن خطاب و یا هر کس دیگرى که سرپرستى امت اسلام را به عهده بگیرد حق دارد حلال خدا را حرام کند یا خیر، و این بحث در بین دو طایفه شیعه و سنى جریان دارد، - که شیعه معتقد است او چنین حقى نداشته، و سنىها خلاف این را معتقدند.
و یک بحثى دیگر از نظر فقه مىشود، که اصولا عمل متعه عمل حلالى استیا عملى ستحرام؟
و یک بحث دیگر از نظر تفسیر مىشود، و آن این است که از آیه شریفه"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن..."، چه استفاده مىشود، آیا مفاد آن تشریع نکاح متعه است و یا امضاى سنتى است که از پیش بوده، و بعد از آنکه معلوم شد در مقام تشریع است آیا این آیه به وسیله آیات دیگر نظیر آیه مؤمنون و آیات نکاح و تحریم و طلاق وعده و میراث نسخ شده استیا خیر؟باز بعد از فراغ از این که به وسیله هیچ یک از این آیات نسخ نشده، بحث مىشود در روایتى که به وسیله سنت نبویه(یعنى کلام خود رسول خدا ص)نسخ شده یا نه؟و از این قبیل مسائلى که ارتباط با فن تفسیر دارد.
و این قسم بحثیعنى بحث قسم سوم را ما در این کتاب تعقیب مىکنیم، در سابق خلاصه بحث را از نظر خواننده گذراندیم، در اینجا براى توضیح بیشتر نظر خود را متوجه سخنانى مىسازیم که دیگران علیه آنچه ما گفتیم در باره دلالت آیه بر مساله نکاح متعه و باب کردن آن دارند.
--------------------------------------------------------------------------
گفتههاى یکى از مخالفین در رد جواز متعه و پاسخ به او
بعضى از مخالفین ما بعد از اصرار بر اینکه آیه در مقام این است که بفرماید مهریه زنان دائم را بدهید، گفته است: ولى شیعه معتقد است که منظور این آیه نکاح متعه است، و نکاح متعه عبارت از این است که زنى را براى مدتى معین مثلا یک روز یا یک هفته و یا یک ماه به نکاح خود در آورى، و استدلال کردهاند به قرائتى که از ابى و ابن مسعود و ابن عباس(رض)نقل شده، و این قرائت در بین سایر قرائتها شاذ و غیر مقبول است، و نیز استدلال کردهاند به اخبار و داستانهائى که در متعه هست.
آنگاه گفته اما آن قرائت همانطور که گفتیم شاذ و غیر مقبول است، و قرآن بودنش ثابت نیست، در سابق نیز گفتیم روایاتى که این معنا و این قرائت را مىرسانند هر چند که صحیح باشند خبر واحدند، و استفادهاى که راویان از آیه کردهاند چیز زائدى است، که از فهم
خود اضافه کردهاند، نه اینکه لفظ آیه بر آن دلالت کند، و فهم هر کسى براى خودش اعتبار دارد، صحابه هم فهمشان براى کسى حجت دینى نیست، مخصوصا در جاهائى که نظم و اسلوب کلام مساعد با آن معنا نباشد، نظیر همین مساله چون کسى که با تمتع نکاح مىکند منظورش این نیست که از زنا فرار کند، و به احصان پناهنده شود بلکه قصد اصلى و اولیش همان زنا است، و اگر در متعه براى مرد نوعى احصان و پاکدامنى هست، و نمىگذارد در آن ایام مرتکب زنا شود، براى زن هیچ احصانى نیست، او همان کارى را مىکند که زن زناکار مىکند، یعنى هر چند روزى خود را اجیر مردها مىکند، همچنان که گفتهاند:"کرة حذفتبصوالجة فتلقاها رجل رجل"
(تو پى که براى بازى کردن چوگان نمىخواهد، و مانند توپ بسکتبال دستبه دست مىگردد)
مؤلف قدس سره: اما اینکه گفت: به قرائت ابن مسعود و غیره استدلال کردهاند، جوابش این است که هر کسى به کلام شیعه در این باب مراجعه کند خواهد دید که شیعه به قرائت نامبرده به عنوان یک دلیل معتبر و قاطع استدلال نکرده، و چگونه چنین چیزى ممکن است، با اینکه شیعه قرائتهاى شاذ را حجت نمىداند، حتى آن قرائتهائى را که از امامان خود شیعه نقل شده، آنوقت چگونه ممکن استبه قرائتى تمسک کند که نه خودش آن را حجت مىداند، و نه خصمش، و این سخنى استخندهآور.
بلکه تنها استدلالى که شیعه کرده استدلال به قول صحابهاى است، که آیه را چنین قرائت کردهاند، نه به قرائتشان بلکه به قولشان، و اینکه این صحابه از آیه چنین معنائى را فهمیدهاند، حال شما مىخواهید نام این را قرائت اصطلاحى بگذارید و مىخواهید نگذارید، بلکه آن را تفسیر بنامید، و این استدلال از دو جهتبه نفع شیعه است، اول اینکه عدهاى از صحابه نظرشان همین است که شیعه مىگوید، و به طورى که گفته شده این عده جمع بسیار زیادى از اصحاب رسول خدا(ص)و تابعینند، و هر کس بخواهد مىتواند سخنان آنان را در مظانش پیدا کند.
و دوم اینکه آیه شریفه دلیل بر فتواى شیعه است، به همین دلیل که صحابه نامبرده اینطور قرائت کردهاند، و حتى آنهائى هم که متعه را فعلا مشروع نمىدانند آیه را راجع به متعه مىدانند، و لیکن ادعا مىکنند که نسخ شده، پس در دلالتش بر متعه حرفى ندارند، و گرنه معنا ندارد که حکم به نسخ آن کنند، و یا در این باب کلامى را از دیگران روایت کنند، و این روایات بسیار زیاد است، که عدهاى از آنها را در سابق نقل کردیم، پس شیعه از روایات نسخ هم همان را استفاده مىکند، که از قرائتشاذ نامبرده استفاده مىکند، هر چند که قائل به
حجیت قرائتشاذه نباشد، همچنان که خودش قائل به نسخ نیز نمىباشد، و تنها از همه آن روایات این معنا را استفاده مىکند، که تمامى آن قاریان و این راویان مسلم داشتهاند که آیه شریفه مربوط به نکاح متعه است.
و اما اینکه گفت: (مخصوصا در جائى که نظم و اسلوب کلام مساعد با آن معنا نباشد نظیر همین مساله)، از گفتارش بر مىآید که وى سفاح را عبارت دانسته از صرف ریختن منى در رحم زن، - و خلاصه کلمه(سفاح)را به معناى لغوى ماده آن(س - ف - ح)معنا کرده، و آنگاه آنرا امرى منوط به قصد و نیت قرار داده - مانند نماز که با نیت ادا و قضا، و با نیت، ظهر و عصر مىشود، آنگاه نتیجه گرفته پس اگر ازدواج موقت و ریختن منى در رحم زن صرفا به منظور قضاى شهوت باشد سفاح است نه نکاح، و غفلت ورزیده از اینکه اصل لغت در نکاح هم همینطور است، یعنى کلمه نکاح و یا بگو(ماده - ن - ک - ح)در زبان عرب به معناى عمل جنسى است، چه حلال و چه حرام، زهرى مىگوید: (اصل نکاح در زبان عرب به معناى وطى است)پس بنا به گفته او باید نکاح نیز سفاح باشد، آن وقت دیگر سفاح چیزى در مقابل نکاح نخواهد بود - در حالى که در قرآن و احادیث این دو کلمه مقابل همند، یکى به معناى ازدواج حلال، و دیگرى به معناى جفتگیرى حرام است.
علاوه بر اینکه لازمه قصدى بودن این عمل، و اینکه اگر کسى صرفا به قصد ریختن منى خود ازدواج موقت کند آن ازدواج زنا و سفاح مىشود، این است که اگر کسى به چنین قصدى ازدواج دائم نیز بکند ازدواجش زنا و سفاح خواهد بود و آیا هیچ مسلمانى حاضر هست چنین فتوائى بدهد؟
حال اگر بگوید بین ازدواج موقت و ازدواج دائم فرق هست، و آن این است که نکاح دائم طبعا براى این درستشده که مرد و زن ناموسشان و عفتشان را حفظ نموده، و با هم خوابگى، نسلى از خود تولید کنند، و خانه و دودمانى تشکیل دهند، ولى در ازدواج موقت چنین اهدافى در کار نیست.در پاسخ مىگوئیم این سخن بجز لجبازى هیچ معنائى ندارد، براى اینکه هر فائدهاى که بر نکاح دائم مترتب مىشود، بر موقت آن نیز مترتب مىشود، اگر در آن عفت و ناموس حفظ مىشود، در این نیز مىشود، اگر به وسیله آن از زنا و اختلاط نطفهها جلوگیرى مىشود در این نیز مىشود، اگر در آن بستر، نسل پدید مىآید در این نیز مىآید، اگر در آن تشکیل خانواده مىشود، در این نیز مىشود، تنها تفاوتى که در این دو هست، بلکه مزیتى که در نکاح موقت هست آسانى آن است، و تشریع آن در حقیقت تخفیفى به حال امت است، کسانى که قدرت ندارند ازدواج دائم کنند، زیرا خانه ندارند، و در آمدى که بتواند کفاف نفقه همسر را بدهد،
ندارند، و یا غریب هستند و یا موانع مختلف دیگرى در کارشان هست، مىتوانند با ازدواج موقت، خود را از خطر زنا و سایر تبعات آن، نجات دهند.
و همچنین هر اثرى که بر نکاح موقت مترتب مىشود و این دانشمند آن را ملاک سفاح بودن قرار داده بر نکاح دائم نیز مترتب مىشود، نظیر قصد شهوت، و ریختن آب منى در رحم یک زن، - و امثال آن - چون همه اینها در نکاح دائم جایز است، و اگر کسى بگوید: نکاح دائم، بالطبع براى این درستشده که وسیله تشکیل خاندان و تولید مثل و امثال آن باشد و نکاح موقت صرفا براى آن به مضارى که گفته شد درستشده، - صرفنظر از اینکه مضار بودن آن آثار را قبول نداریم - این ادعا ادعایى است که فسادش بر همه روشن است.
و اگر بگوید: نکاح متعه از آنجا که سفاح هست زنا در مقابل نکاح است، در پاسخش مىگوئیم سفاح به آن معنائى که تو تفسیرش کردهاى یعنى - ریختن آب منى در رحم - اعم از زنا است، و هر ریختنى زنا نیست و اگر چنین باشد باید نکاح دائم هم زنا باشد، آنهم نکاحى که منظور از آن ریختن آب منى باشد - و اتفاقا بیشتر ازدواجهاى دائم در جوانان به همین منظور انجام مىشود.
و اما اینکه گفت: (و اگر در متعه براى مرد نوعى احصان و پاکدامنى هست، و نمىگذارد در آن ایام مرتکب زنا شود، براى زن هیچ احصانى نیست)از آن حرفهاى عجیب و غریب است، و دل ما مىخواست این آقا مىبود، و از او مىپرسیدیم: چه تفاوتى بین مرد و زن در این بابت هست، که باعثشده مرد متمتع بتواند با گرفتن متعه پاکدامنى خود را حفظ نموده، خویشتن را از خطر زنا نگه بدارد، ولى زن چنین قصدى نتواند بکند، شما را به خدا این سخن را جز گزافهگوئى چیز دیگرى مىتوان نامید؟.
و اما آن شعرى که انشا کرد در پاسخش مىگوئیم: بحث ما یک بحثحقیقى و به منظور پى بردن به حقیقتى از حقایق دینى است، که آثار بسیار مهمى در زندگى دنیا و آخرت بشر بر آن مترتب مىشود، بحثى است که نباید آن را سرسرى گرفت، حال چه اینکه نکاح متعه حرام باشد و چه حلال، در چنین بحثى چه جاى استشهاد به شعر است، که پایه و اساس آن خیالبافى است، آرى در منطق شعر، باطل شناخته شدهتر از حق، و گمراهى معروفتر از هدایت است، حالا هم که به شعر استشهاد کرد چرا در ذیل روایات گذشته و مخصوصا در ذیل کلام عمر انشا نکرد، که بنا به روایت طبرى که گذشت گفتحالا هر کس مىخواهد برود و به یک مشت(گندم و...)ازدواج کند، و بعد از سه روز هم طلاق بدهد.
و آیا منظورش از طعنه چه کسى مىتواند باشد، و آیا هدفى جز خدا و رسولش که متعه
را یا ابتداء و یا به طور امضا تشریع کردند کس دیگرى است؟نه، چون در زمان رسول خدا (ص)مسلمانان در مرئى و مسمع آن جناب متعه مىکردند، و در این هیچ شکى نیست.
---------------------------------------------------------------------
آیه ۲۴ سوره نسا ( معروف به آیه ازدواج موقت )
در کافى به سند خود از ابى بصیر روایت کرده که گفت: من از امام ابى جعفر(ع)از مساله متعه پرسیدم، فرمود: بله در قرآن این مساله نازل شده، و فرموده:"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة" (1) .
و در همان کتاب به سند خود از ابن ابى عمیر از شخصى که نامش فراموش شده، و یا از نسخه افتاده از امام صادق(ع)روایت کرده که فرمود: آیه اینطور نازل شده بود:" فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى، فاتوهن اجورهن"(از زنان آن کسانى که شما از آنان براى مدتى معین تمتع مىبرید واجب است اجرتشان را بدهید" (2) .
مؤلف قدس سره: این قرائت را عیاشى نیز از ابى جعفر(ع)نقل کرده، جمهور - یعنى علماى اهل سنت - نیز آن را به چند طریق از ابى بن کعب و عبد الله بن عباس روایت کردهاند، که انشاء الله روایاتش خواهد آمد، و شاید منظور از امثال این روایات این باشد که بفهمانند مراد آیه این است، نه اینکه بخواهند بفهمانند آیه اینطور نازل شده بوده، و آن چند کلمه از آیه افتاده است.
و در همان کتاب به سند خود از زراره روایت کرده که گفت: عبد الله بن عمیر لیثى به حضور امام ابى جعفر باقر(ع)آمد، و عرضه داشت: در باره متعه زنان چه مىگوئى؟.
امام فرمود، خداوند هم در کتابش آن را حلال کرده، و هم بر زبان پیغمبرش، پس متعه تا روز قیامتحلال است، عبد الله عرضه داشت: اى ابى جعفر آیا مثل تو کسى چنین فتوا مىدهد، با اینکه عمر آن را حرام کرد و از آن نهى نمود؟.
حضرت فرمود: هر چند که عمر تحریم کرده باشد، عرضه داشت: من تو را به خدا پناه مىدهم از اینکه حلال کنى چیزى را که عمر آن را حرام کرده.
زراره مىگوید: امام باقر(ع)در جوابش فرمود: خیلى خوب، تو بر عقیده صاحبت باش، من هم به عقیده رسول خدا(ص)باقى مىمانم حال بیا تا با تو بر سر این مساله ملاعنه و مباهله کنم(یعنى بر این که قول رسول خدا(ص)حق، و قول صاحب تو عمر باطل است) عبد الله عمیر رو به آن حضرت کرد و گفت آیا دوست مىدارى زنان و دختران و خواهران و دختر عمههاى تو متعه شوند؟حضرت وقتى شنید که او نام زنان و دختر عموهاى آن جناب را برد روى از او برگردانید (3) .
و در همان کتاب به سند خود از عبد الرحمان بن ابى عبد الله روایت کرده که گفت: من از ابو حنیفه شنیدم که داشت از امام صادق(ع)از مساله متعه سؤال مىکرد، حضرت پرسید.از کدام متعه مىپرسى - از متعه زنان، و یا متعه حج - عرضه داشت منظورم متعه حجبود، ولى فعلا مرا خبر ده از مساله متعه زنان، آیا این عمل حق است؟حضرت فرمود: سبحان الله مگر کتاب خدا را نخواندى که مىفرماید: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة" عرضه داشت: به خدا سوگند مثل اینکه این آیهاى است که تاکنون آنرا نخواندهام (4) .
و در تفسیر عیاشى از محمد بن مسلم از امام باقر(ع)روایت کرده که فرمود:جابر بن عبد الله از سیره رسول خدا(ص)سخن مىگفت: از آن جمله گفت: من و یارانم با رسول خدا(ص)به جنگ مىرفتیم، رسول خدا(ص) عمل متعه را برایمان حلال کرد، و تا زنده بود حرامش نکرد، و على(ع)بارها مىفرمود: اگر پسر خطاب یعنى عمر قبل از من خلافت را به دست نمىگرفت، و از دست من نمىربود، احدى جز شقى مرتکب زنا نمىشد(در نسخهاى دیگر به جاى شقى کلمه اشقى - یعنى شقىترین مردم - آمده)، و ابن عباس در تفسیر آیه: "فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى فاتوهن اجورهن فریضة"مىگفت: این مردم یعنى دستگاه خلافت - به این آیه کفر ورزیدند، ولى رسول خدا(ص)آن را حلال کرد، و تا زنده بود تحریمش نفرمود (5) .
و در همان کتاب است که ابى بصیر از امام باقر(ع)نقل کرد که در باب متعه و در معناى آیه شریفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة"فرمود: یعنى اگر مدت متعه سر آمد، مىتوانى تو پیشنهاد تمدید مدت دهى، و او نیز مىتواند مدت را بیشتر کند، در صورتى که زن راضى باشد، مرد مىگوید: "استحللتک باجل آخر - یعنى ترا حلال مىکنم براى مدتى دیگر"که در این صورت این زن براى غیر تو حلال نیست، تا آنکه عدهاش سر آید، و عده زن متعه دو حیض است (6) .
و از شیبانى روایت کرده که گفت امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)در تفسیر جمله: "و لا جناح علیکم فیما تراضیتم به من بعد الفریضة"، فرمودهاند: تراضى به این است که مرد اجرت زن را زیاد کند و زن مدت عقد را (7) .
مؤلف قدس سره: روایات در باره مطالب گذشته به طور تواتر و حداقل به طور استفاضه از ائمه اهل بیت(علیهم السلام)رسیده، و آنچه ما نقل کردیم نمونهاى از آنها بود، و اگر کسى بخواهد به همه آنها آگاه شود، باید به جوامع حدیث - از قبیل: کافى و من لا یحضره الفقیه و استبصار و تهذیب و امثال آن - مراجعه نماید.
--------------------------------------------------------------------------------------
اخبارى که بر نسخ شدن حکم متعه دلالت مىکنند(از طرق اهل سنت)
اخبارى که مىگوید حکم متعه نسخ شده است و در الدر المنثور است که ابن ابى حاتم از ابن عباس روایت کرده که گفت: متعه در اول اسلام عملى مىشد، فلان آقا به شهرى وارد مىشد، در حالى که کسى همراه نداشت که کارهایش را انجام دهد، و اثاث زندگیش را حفظ کند، با زنى ازدواج موقت مىکرد، که تا چندى که در آن شهر هست همسرش باشد، و اثاث و سرمایهاش را زیر نظر داشته باشد، و زندگیش را اداره کند و هر وقت این آیه را مىخواند که: "فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى"مىگفت: این آیه به وسیله آیه: "محصنین غیر مسافحین"نسخ شده، و محصن بودن زن به دست مرد بود تا هر وقت مىخواست زن را نگه مىداشت، و هر وقت نمىخواست طلاق مىداد (8) .
و حاکم در مستدرک به سند خود از ابى نضرة روایت آورده که گفت: من آیه "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة"را نزد ابن عباس اینطور خواندم، " فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى"و گفتم: ما اینطور قرائت نمىکنیم ابن عباس گفتبه خدا سوگند
خدا همینطور آن را نازل کرده است (9) .
مؤلف قدس سره: این روایت را سیوطى نیز از او و از عبد بن حمید و ابن جریر و ابن انبارى در کتاب مصحف نقل کرده است (10) .
و در الدر المنثور است که عبد بن حمید و ابن جریر از قتاده روایت کردهاند که گفت: در قرائت ابى بن کعب آیه شریفه اینطور است"فما استمتعتم به منهن الى اجل مسمى" (11) .
و در صحیح ترمذى از محمد بن کعب از ابن عباس روایت آورده که گفت: متعه در اول اسلام مشروع بود شخصى که از دیارى به شهرى وارد مىشد که به آنجا آشنائى نداشت، زنى مىگرفتبه مدتى که مىدانست در آن شهر مىماند، تا متاع او را حفظ نموده، کارهایش را اصلاح کند، این حکم همچنان بود تا آن که آیه: "الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم"نازل شد، ابن عباس اضافه کرده که به حکم این آیه هر فرجى که غیر این دو باشد حرام است (12) .
مؤلف قدس سره: لازمه این روایت این است که آیه متعه که سالها بعد از هجرت در مدینه نازل شده قبلا در مکه نسخ شده باشد، - و همین شاهد استبر اینکه روایت کمترین اعتبارى ندارد - .
و حاکم در مستدرک از عبد الله بن ابى ملیکه روایت کرده که گفت: من از عایشه از مساله متعه زنان پرسیدم: گفتبین من و شما کتاب خدا، مىگوید: سپس آیه زیر را قرائت کرد "و الذین هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین"، و اضافه کرد:پس کسى که از این دو یعنى از همسرى که خدا به او تزویج کرده و کنیزى که خدا به ملکش در آورده تجاوز کند مشمول آیه بعد مىشود که فرموده: "فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون" (13) .
و در الدر المنثور است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس از طریق عطا از ابن عباس روایت کرده که: در باره آیه شریفه: "فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضة"گفته است: این آیه به وسیله آیه شریفه: "یا ایها النبى اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن"و آیه: "و المطلقات یتربصن بانفسهن ثلاثة قروء" ، و آیه: "و اللاتى یئسن من المحیض من نساء کم ان ارتبتم فعدتهن ثلاثة اشهر"نسخ شده است (14) .
و در همان کتاب است که ابو داود در کتاب ناسخ خود و ابن منذر و نحاس و بیهقى از سعید بن مسیب روایت کردهاند که گفت: آیه میراث آیه متعه را نسخ کرده (15) .
و در همان کتاب است که عبد الرزاق و ابن منذر و بیهقى از ابن مسعود روایت کردهاند که گفت: حکم متعه نسخ شده، و ناسخ آن آیه طلاق و آیه صدقه و آیه عده و آیه میراث است (16) .
و باز در همان کتاب آمده که عبد الرزاق و ابن منذر از على روایت کردهاند که گفت: حکم روزه رمضان، هر روزه دیگر را نسخ کرد، و آیه زکات، هر صدقه دیگر را نسخ کرد، و آیه متعه را طلاق و عده و میراث نسخ کردند، و حکم قربانى، هر ذبیحه دیگر را نسخ کرد (17) .
و باز در همان کتاب استکه عبد الرزاق و احمد و مسلم از سیره جهنى روایت کردهاند که گفت: رسول خدا(ص)در سال فتح مکه به ما اجازه داد زنان را متعه کنیم، من و مردى از قوم خودم در آن سفر از مدینه خارج شدیم من از رفیقم زیباتر بودم و او تقریبا زشتبود، ولى جامهاش از جامه من نوتر بود همچنان پیش مىرفتیم، تا به بالاى کوههاى مکه رسیدیم در آنجا کنیزى به ما برخورد مانند دخترى باکره و خوش منظر و گردن بلند به او گفتم آیا حاضر هستى یکى از ما تو را متعه کند، و از تو کام بگیرد؟گفت: در مقابل چه مىدهید هر یک از ما همانجامهاى را که داشتیم در برابرش پهن کردیم کنیز شروع کرد ما را براندازى کردن، رفیقم گفتبرد من نوتر از برد این مرد است، برد من تازه و زیبا است، و برد او کهنه است، و کنیز گفتبرد این هم عیبى ندارد، سرانجام به متعه من در آمد، و من از او کام گرفتم و او را با خود داشتم، ولى از مکه بیرون نشدیم مگر آن که رسول خدا(ص)متعه را تحریم کرد (18) .
و در همان کتاب است که مالک و عبد الرزاق و ابن ابى شیبه و بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه از على بن ابى طالب(ع)روایت کردهاند که گفت، رسول خدا(ص)در جنگ خیبر از متعه کردن زنان و از خوردن گوشت الاغهاى اهلى نهى کرد (19) .
و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه و احمد و مسلم از سلمة بن اکوع روایت کردهاند که گفت: رسول خدا(ص)در سال اوطاس سه روز متعه زنان را براى ما حلال کرد، و بعد از سه روز از آن نهى فرمود (20) .
و در شرح ج 5 ص 50 ابن العربى که شرح صحیح ترمذى است، از اسماعیل از پدرش از زهرى روایت کرده که گفت: سبره روایت کرد که رسول خدا(ص)در حجة الوداع از متعه نهى کرد ابو داود بعد از آن که این حدیث را نقل کرده، مىگوید: این حدیث را عبد العزیز بن عمر بن عبد العزیز از ربیع پسر سیره از پدرش نقل کرد، و در آن گفته است: این جریان بعد از خارج شدن از احرام در حجة الوداع اتفاق افتاد، و تشریع متعه براى مدتى معلوم بود، ولى حسن گفته جریان در عمرة القضاء اتفاق افتاده است (21) .
و در همان کتاب ج 5 ص 50 از زهرى روایت کرده که گفت: رسول خدا(ص)متعه را در جنگ تبوک جمع کرد (22) .
مؤلف قدس سره: روایات چنان که ملاحظه مىفرمائید در تشخیص تاریخ نهى رسول خدا(ص)از متعه اختلاف دارند، بعضى مىگویند قبل از هجرت بوده، و بعضى دیگر مىگویند: بعد از هجرت به وسیله آیات نکاح و طلاق و عده و میراث نسخ شد، و یا به نهى خود رسول خدا(ص)در سال جنگ خیبر یا در زمان عمرة القضاء یا سال اوطاس یا سال فتح یا سال تبوک و یا بعد از حجة الوداع نسخ شده، و به همین جهتبعضىها این روایات مختلف را حمل کردهاند به اینکه همهاش درست است، زیرا رسول خدا (ص)در همه این سالها از متعه نهى کردهاند، و هر یک از روایات از نهى آن جناب در یک سال خبر مىدهد، و لیکن جلالت قدر بعضى از راویان چون على(ع) و جابر و ابن مسعود که همواره با رسول خدا(ص)بودند و از کوچک و بزرگ سیره آن جناب با خبر بودند، اجازه نمىدهد که ما بگوئیم نامبردگان از نهى آن جناب در سایر مواقف و سایر اوقات اطلاع نداشتهاند.
و در الدر المنثور است که بیهقى از على روایت کرده که فرمود: رسول خدا(ص)از متعه نهى کرد، آن روزى هم که جایز بود تنها براى کسانى جایز بود که دسترسى به ازدواج نداشتند، ولى همین که آیات نکاح و طلاق و عده و میراث بین زن و شوهر نازل شد حکم متعه نسخ گردید (23) .
و باز در همان کتاب است که نحاس از على بن ابیطالب روایت کرده که به ابن عباس گفت تو مردى گیج هستى یادت نیست که رسول خدا(ص)از متعه نهى
کرد. (24) و در همان کتاب است که بیهقى از ابى ذر روایت کرده که گفت متعه تنها براى سه روز براى اصحاب رسول خدا(ص)حلال شد، بعد از سه روز رسول خدا(ص) از آن نهى کرد (25) .
و در صحیح بخارى از ابى حمزه روایت کرده که گفت: شخصى، از ابن عباس از متعه زنان سؤال کرد، ابن عباس گفت جایز است، آنگاه غلام آزاد شده او پرسید: آیا این جواز به خاطر آن است که زن کم بوده، و مردان در سختى قرار داشتهاند، ابن عباس گفت: بله (26) .
و در الدر المنثور است که بیهقى از عمر نقل کرده که در خطبهاش گفت: چه مىشود به مردمى که زنان را با عقد متعه نکاح مىکنند، با اینکه رسول خدا(ص)از آن نهى فرموده احدى که مرتکب نکاح متعه شود را نزد من نیاورید مگر آنکه او را سنگسار مىکنیم (27) .
و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه و احمد و مسلم از سیره روایت کردهاند که گفت: من رسول خدا(ص)را دیدم که در بین رکن کعبه و در آن ایستاده بود و مىفرمود: " یا ایها الناس"این من بودم که به شما اجازه دادم زنان را متعه کنید، آگاه باشید که خداى تعالى آن را تا روز قیامتحرام کرده، هر کس زنى متعه دارد مدتش را ببخشد و رهایش کند، و از آنچه به آنان دادهاید چیزى پس نگیرید (28) .
و در همان کتاب است که ابن ابى شیبه از حسن روایت کرده که گفت: و الله متعه بیش از سه روز نبود، که در آن سه روز رسول خدا(ص)آنرا تجویز کرد، نه قبل از آن سه روز متعهاى بود و نه بعد از آن (29) .
-------------------------------------------------------------------------------------
بعضى از روایات که دلالت دارد بر اینکه جمعى از صحابه و تابعین از
مفسرین، متعه را جایز مىدانستند
و در تفسیر طبرى از مجاهد روایت کرده که در تفسیر آیه"فما استمتعتم به منهن" گفته: مقصود نکاح متعه است (30) .
و در همان کتاب از سدى نقل کرده که در تفسیر آیه نامبرده گفته این آیه راجع به متعه است و آن این است که مردى زنى را به شرط مدتى معین نکاح کند همین که آن مدت سر آمد دیگر حقى به آن زن ندارد و آن زن نیز به وى نامحرم است و بر آن زن لازم است رحم خود را استبرا کند - یعنى عده نگه دارد، تا معلوم شود از آن مرد حامله نیست، - نه آن مرد از زن ارث مىبرد و نه زن از مرد (31) .
و در دو کتاب صحیح بخارى و صحیح مسلم این حدیث را در الدر المنثور نیز روایت کرده - از عبد الرزاق، و ابن ابى شیبه، از ابن مسعود روایت کردهاند که گفت: ما با رسول خدا(ص)در جنگ بودیم و زنان ما با ما نبودند عرضه داشتیم آیا مىتوانیم خود را خصى - اخته کنیم؟در پاسخ ما را از این عمل نهى فرمود و به ما اجازه داد با زنان ازدواج موقت کنیم، در ازاء یک تکه لباس، عبد الله بن مسعود سپس این آیه را قرائت کرد: "یا ایها الذین آمنوا لا تحرموا طیبات ما احل الله لکم"(اى کسانى که ایمان آوردهاید طیباتى را که خدا برایتان حلال کرده، بر خود حرام نکنید) (32) .
و در الدر المنثور است که ابن ابى شیبه از نافع روایت کرده که گفتشخصى از پسر عمر از مساله متعه پرسید، او گفت: حرام استبه او گفته شد که ابن عباس به متعه فتوا مىدهد گفت: پس چرا در زمان عمر جرات نکرد لب باز کند (33) .
و در الدر المنثور است که ابن منذر و طبرانى و بیهقى از طریق سعید بن جبیر روایت کردهاند که گفت: من به ابن عباس گفتم این چه کارى بود که کردى، سوارهها فتواى تو را به اطراف بردند، و منتشر کردند و شعرا در باره آن شعر سرودند، پرسید چه گفتند؟در پاسخ این شعر را برایش خواندم:
اقول للشیخ لما طال مجلسه یا صاح هل لک فى فتیا ابن عباس
هل لک فى رخصة الاطراف آنسة تکون مثواک حتى مصدر الناس
من به آن مرد محترم که مجلسش طول کشیده و شاگردانش رفته بودند گفتم، با فتواى ابن عباس چطورى؟میل دارى زنى صیغه کنى تا آلت تناسلیت روى آزادى ببیند، و مونسى بیابد، تا مردم و شاگردانتبر مىگردند بستر گرم و نرمى داشته باشى؟ که البته منظور شاعر مسخره کردن ابن عباس و فتواى او بوده.
ابن عباس گفت: "انا لله و انا الیه راجعون"نه به خدا سوگند، من اینطور فتوا ندادم و منظورم از آن فتوا که دادم چنین چیزى نبود، و من متعه را جز براى کسى که مضطر شده حلال نکردهام، و از متعه جز آن مقدار که خدا گوشت مرده و خون و گوشتخوک را حلال کرده حلال نکردهام (34) .
و در همان کتاب آمده که ابن منذر از طریق عمار غلام آزاد شده شرید روایت آورده که گفت: من از ابن عباس از متعه پرسیدم که آیا این عمل زنا است و یا نکاح؟گفت: نه سفاح است و نه نکاح، گفتم: پس چیست؟گفت: همان متعه است، هم چنانکه خداى تعالى نامش را متعه نهاده، گفتم آیا زن متعه، عده دارد؟جواب داده عده او حیض او است، گفتم آیا با شوهرش از یکدیگر ارث مىبرند؟گفت: نه (35) .
و در همان کتاب است که عبد الرزاق، و ابن منذر، از طریق عطا از ابن عباس روایت کرده که گفتخدا به عمر رحم کند، متعه جز رحمتى از خداى تعالى نبود که به امت محمد کرد، و اگر نهى عمر از متعه نمىبود جز شقىترین افراد کسى احتیاج به زنا پیدا نمىکرد، آنگاه گفت این متعه همان است که در سوره نساء در بارهاش فرموده: "فما استمتعتم به منهن"یعنى تا مدت کذا و کذا و به مبلغ کذا و کذا، و بین چنین زن و شوهرى وراثت نیست، و اگر دلشان خواستبه رضایتیکدیگر مدت را تمدید کنند مىتوانند، و اگر از هم جدا شدند، آن نیز کافى است و بین آن دو نکاحى نیست، عطا در آخر خبر داد که از ابن عباس شنیده که امروز هم متعه را حلال مىداند با اینکه عمر از آن نهى کرده است (36) .
و در تفسیر طبرى - الدر المنثور این حدیث را از عبد الرزاق - و ابى داود آن را در کتاب ناسخ خود از حکم - روایت کردهاند، که شخصى از وى پرسید آیا این آیه نسخ شده یا نه؟گفت: نه، و على گفت: که اگر نهى عمر از متعه نبود احدى گرفتار زنا نمىشد مگر شقىترین افراد (37) .و در صحیح مسلم(ج 9 ص 183)از جابر بن عبد الله روایت کرده که گفت: ما در زمان رسول خدا(ص)و ابى بکر با یک مشتخرما و آرد متعه مىکردیم، تا آنکه عمر در جریان عمرو بن حریث از آن نهى کرد (38) .
مؤلف قدس سره: این حدیث از جامع الاصول تالیف ابن اثیر و کتاب زاد المعاد تالیف
ابن القیم و فتح البارى تالیف ابن حجر و کنز العمال - تالیف متقى هندى نقل شده (39) .
و در الدر المنثور است که مالک و عبد الرزاق از عروة بن زبیر روایت کرده که گفت:خوله دختر حکیم وارد بر عمر بن خطاب شد، و گفت ربیعه پسر امیه زنى را متعه کرده، و آن زن از وى باردار شده، عمر از جاى خود حرکت کرد و از شدت ناراحتى رداى خود را به زمین کشید، در حالى که مىگفت: این همان متعه است، و تو اگر زودتر به من خبر داده بودى او را سنگسار مىکردم (40) .
و بیهقى در سنن کبرى نقل شده (42) . و از کنز العمال از سلیمان بن یسار از ام عبد الله دختر ابى خیثمه نقل کرده که گفت:مردى از شام به مدینه آمد، و در منزل ام عبد الله منزل کرد و به او گفت تجرد بر من سخت گرفته، در صدد برآى زنى را براى من متعه کن، تا از او تمتع ببرم، ام عبد الله مىگوید، من او را به زنى راهنمائى کردم، مرد شامى با او قرار بست، و چند نفر عادل را شاهد گرفت، و مدتى که خدا خواستبا او بود، تا آنکه از مدینه خارج گشت، بعد از رفتنش عمر از جریان خبردار شد، مرا خواست و از من پرسید آیا این گزارشى که به من رسیده حق است؟گفتم آرى: گفت:پس این بار که از شام آمد مرا خبر ده، وقتى مرد شامى آمد من به عمر اطلاع دادم، مامورى فرستاد - تا او را نزد وى بردند - ، عمر به او گفت چه چیز تو را وا داشتبه اینکه چنین کارى بکنى؟گفت: من در بودن رسول خدا(ص) متعه مىکردم و آن جناب تا زنده بود مرا از این کار نهى نکرد، و بعد از درگذشت آن جناب در عهد ابى بکر نیز متعه مىکردم، او نیز مرا نهى نکرد، تا از دنیا رفت و در عهد خلافت تو نیز متعه مىکردم و تو نیز از این عمل نهیى نکردى، عمر گفت: آگاه باش به آن کسى که جانم به دست او است اگر با علم به نهى من اقدام به این عمل کرده بودى تو را سنگسار مىکردم، آنگاه اضافه کرد روشن سازید تا نکاح از سفاح مشخص شود یعنى نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، ولى متعه مشخص نیست (43) .
و در صحیح مسلم و مسند احمد از عطا روایتشده که گفت: جابر بن عبد الله از سفر
عمره مىآمد، ما به دیدنش رفتیم، مردم هر کسى چیزى مىپرسید تا آنکه سخن به مساله متعه کشیده شد، جابر گفت: ما در عهد رسول خدا(ص)و در عهد ابى بکر و عمر متعه مىکردیم، و در عبارت احمد آمده، تا آنکه اواخر خلافت عمر رسید (44) .
و از سنن بیهقى از نافع از عبد الله بن عمر روایتشده که شخصى از او از مساله متعه زنان پرسید، او گفتحرام است، آگاه باش که عمر بن خطاب اگر کسى را به این جرم مىگرفت او را با سنگ سنگسار مىکرد (45) .
و از مرآة الزمان ابن جوزى روایتشده که گفته است: عمر بارها مىگفتبه خدا سوگند اگر مردى را بیاورند که متعه را حلال بداند او را سنگسار مىکنم (46) .
و در کتاب بدایة المجتهد تالیف ابن رشد از جابر بن عبد الله روایت آمده که گفته است: ما در عهد رسول خدا(ص)و ابى بکر و در نیمى از مدت خلافت عمر متعه مىکردیم بعد از آن عمر مردم را از متعه نهى کرد (47) .
و در اصابه است که ابن الکلبى گفته: سلمة بن امیة بن خلف جمحى، سلمى کنیز آزاد شده حکیم بن امیة بن اوقص اسلمى را متعه کرد، و سلمى برایش فرزندى آورد، ولى او منکر فرزند خود شد جریان به گوش عمر رسید، و او از عمل متعه نهى کرد (48) .
و از زاد المعاد از ایوب روایتشده که گفت: عروه به ابن عباس گفت: آیا از خدا نمىترسى، که حکم جواز در مورد متعه صادر مىکنى؟ابن عباس گفت: اى عروه کوچولو، برو از مادرت بپرس، عروه گفت اما ابو بکر و عمر متعه نمىکردند، ابن عباس گفت: به خدا سوگند من خیال نمىکنم دست از این کارهایتان - منظور خلیفهتراشى و امثال آن است - بردارید، تا آنکه خدا عذابتان کند، من دارم از رسول خدا(ص)براى شما حدیث مىگویم، و شما رفتار ابى بکر و عمر را علیه من دلیل مىآورید؟!! (49) مؤلف قدس سره: مادر عروه اسما دختر ابى بکر بود، که متعه زبیر بن عوام شد، و عبد الله بن زبیر از این ازدواج به دنیا آمد.
و در محاضرات راغب آمده که عبد الله بن زبیر، عبد الله بن عباس را ملامت مىکرد که تو چرا متعه را حلال مىدانى، او در پاسخ مىگفتبرو از مادرت بپرس، که ازدواج تو با پدرم چگونه بود - چگونه مجمر عروسى تو و پدرم را دود کردند - عبد الله بن زبیر از مادرش پرسید او گفت من تو را جز در عقد متعه نزائیدم (50) .
و در صحیح مسلم از مسلم القرى روایت آورده که گفت: من از ابن عباس مساله متعه را پرسیدم، گفت هیچ اشکالى ندارد، و عبد الله زبیر از آن نهى مىکرد، ابن عباس براى تایید فتواى خود مىگفت این مادر عبد الله بن زبیر زنده است، و دارد شهادت مىدهد بر اینکه رسول خدا(ص)متعه را اجازه داد، بروید از او بپرسید، مسلم القرى مىگوید: ما به خانه او - یعنى مادر عبد الله زبیر و دختر ابى بکر - رفتیم، و زنى تنومند و نابینا دیدیم، در جواب ما گفت: رسول خدا(ص)عمل متعه را تجویز کرد (51) .
مؤلف قدس سره: شاهد این حال و وضعى که حکایتشده گواهى مىدهد بر اینکه سؤال مسلم القرى از متعه زنان بوده، نه متعه حج، روایات دیگر نیز این روایت را همینطور تفسیر کردهاند.
------------------------------------------------------------------------------
تحریم متعه به وسیله عمر بن خطاب
تحریم متعه به وسیله عمر بن خطاب
و در صحیح مسلم از ابى نضره روایتشده که گفت: من نزد جابر بن عبد الله بودم، که مردى ناشناس وارد شد، و گفت ابن عباس و ابن زبیر بر سر مساله متعه زنان و متعه حج اختلاف دارند، جابر گفت ما این دو متعه را در زمان رسول خدا(ص)انجام مىدادیم، تا آنکه عمر ما را از آن نهى کرد، و دیگر انجام نمىدهیم (52) .
مؤلف قدس سره: به طورى که نقل شده این روایت را بیهقى (53) نیز در سنن خود آورده، و این معنا در صحیح مسلم در سه جا به الفاظ و عباراتى مختلف آمده، در بعضى از آنها آمده که جابر گفت.همین که عمر زمام خلافت را به دست گرفت، گفت: خداى تعالى براى پیغمبرش هر چه را خواست و به هر مقدار که خواستحلال کرد، ولى من حکم مىکنم به اینکه دیگر حج تمتع نکنید، و بین عمره و حج از احرام در نیایید، بلکه حج و عمره را تمام کنید، آنطور که خداى تعالى دستور داده، و از نکاح این زنان - لابد منظورش زنانى است که متعه مىشدند - دستبردارید احدى از شما را به این جرم که زنى را به مدت نکاح کرده نزد من نیاورند، مگر آنکه سنگسارش کنم.
این معنا را بیهقى در سنن خود (54) ، و جصاص در احکام القرآن خود (55) ، و متقى هندى در کنز العمالش (56) ، و سیوطى در الدر المنثور خود (57) ، و رازى در تفسیرش (58) ، و طیالسى در مسندش (59) روایت کردهاند.
و در تفسیر قرطبى از عمر نقل کرده که در خطبهاش گفت: "متعتان کانتا على عهد رسول الله ع و انا انهى عنهما و اعاقب علیهما متعة الحج و متعة النساء"، (دو متعه در زمان رسول خدا"ص"بود، و من شما را از آن دو نهى مىکنم، و بر ارتکابش عقوبت مىکنم، متعه حج و متعه زنان) (60) .
مؤلف قدس سره: و این خطبه از منقولاتى است که همه اهل نقل آن را قبول دارند، و آن را به طور ارسال مسلم نقل مىکنند، و در اصل صدور آن احدى از شیعه و سنى تردید نکرده، همچنان که تفسیر رازى، و تفسیر البیان و التبیین و زاد المعاد، و احکام القرآن، و طبرى، و ابن عساکر، و دیگران به این معنا اعتراف کردهاند.
و از کتاب مستبین تالیف طبرى از عمر حکایتشده که گفت: سه چیز در عهد رسول خدا(ص) بود و من محرم - حرام کننده - آنهایم، و بر آنها عقوبت مىکنم 1 - متعه حج 2 - متعه زنان 3 - گفتن حى على خیر العمل در اذان (61) .
و در تاریخ طبرى (62) از عمران بن سواده روایت کرده که گفت: من نماز صبح را با عمر خواندم هنگام قرائتسبحان الله را خواند با یک سوره آنگاه از قبله رو برگردانید، و من با او برخاستم به من گفت: آیا کارى دارى؟گفتم: بله، حاجتى دارم گفت: پس دنبالم بیا، مىگوید: من دنبالش رفتم وقتى داخل خانه شد از درون خانه اجازه ورودم داد، داخل شدم ناگهان دیدم عمر بر سر تختى نشسته که روپوشى بر آن نیست، گفتم از در خیر خواهى نصیحتى
به تو دارم، در پاسخ گفت صبح و شام مرحبا به خیر خواه، گفتم: امت تو چهار عیب از تو مىگیرند، مىگوید وقتى این را شنید چانه خود را روى نوک چوبدستیش گذاشت، و نوک دیگر چوب را روى رانش قرار داد، و سپس گفت: بگو(ببینم آن چهار عیب چیست)، گفتم مىگویند تو عمره را در ماههاى حجحرام کردهاى، با اینکه نه رسول خدا(ص) آنرا تحریم کرده بود و نه ابو بکر، و چنین عمرهاى حلال است؟گفت چگونه حلال استبا اینکه اگر در ماههاى حج عمره به جاى آوردند آنرا مجزا از حجخود مىپندارند، - و دیگر حج واجب را انجام نمىدهند، و مکه در ایام حج مانند پوست تخم مرغى که جوجهاش در آمده باشد خالى از زوار مىشود، با اینکه حجبهائى است از بهاء الله و من درست فهمیدهام.
گفتم و مىگویند که تو متعه زنان را حرام کردهاى، با اینکه خداى تعالى آن را حلال کرده بود، و ما با یک مشت - پول و یا خرما و یا چیز دیگر - از زنان بهرهمند مىشدیم، و بعد از چند روز هم جدا مىشدیم - خلاصه نه از نظر هزینه ازدواج در مضیقه بودیم، و نه از نظر پاى بندى به آن - عمر در جواب گفت رسول خدا(ص)متعه را در زمانى حلال کرد که ضرورت در کار بود - ، مردم دسترسى به زن دائم نداشتند - ولى امروز مردم در وسعت قرار گرفتهاند، و آن روز هم کسى از مسلمانان به این حکم عمل نکرد من کسى را سراغ ندارم که آن روز و یا حتى این روزها به این حکم عمل کرده باشد، تازه امروز هم مىتوانند با یک مشت - از چه و چه - از زنان بهره بگیرند، و بعد از سه روز هم از او جدا شوند اما با عقد دائمى و طلاق، پس راى من درست است.
مىگوید: به او گفتم تو کنیز حامله مردم را به محضى که وضع حمل کند آزاد مىسازى، بدون اینکه صاحب کنیز آن را آزاد کند، - با اینکه به حکم"لا عتق الا فى ملک"، تنها مالک مىتواند برده خود را آزاد کند - ، در پاسخ گفت من به طفیل حرمتى که مولود دارد و آزاد است مادرش را هم حرمت دادم، و من جز خیر اراده نکردهام، و اگر خلاف شرع باشد استغفار مىکنم.
گفتم شکایت دیگرى که از تو دارند این است که تو رعیت را از خود رم مىدهى و طرد مىکنى، و با خشونت راه مىبرى - در اینجا عمران مىگوید: چوب دستى را از روى رانش برداشت، و دست دیگر خود را تا به آخر آن کشید، و از در افتخار که رسم عرب است گفت من کسى هستم که در جنگ قرقرة الکدر در ردیف رسول خدا(ص)سوار بر شتر بودم، پس به خدا سوگند من خلاف سیره او عمل نمىکنم، چیزى که هست در برابر مردم قیافه مىگیرم، که از من حساب ببرند، و گرنه چون شبانى هستم که شتر را رها مىکنم تا
خوب سیر شود و کاملا سیراب گردد و منحرفشان را به راه بر مىگردانم، و متجاوز را به جاى خود مىنشانم، و به قدر طاقتم ادب مىکنم و به قدر طاقتم پیش مىرانم، زیاد داد و فریاد مىکنم، ولى کمتر مىزنم، عصایم را بلند مىکنم ولى با دست مىزنم و اگر غیر این کنم رمه را رها کردهام، و رعیت را مهمل گذاشتهام، وقتى این گفتگو به گوش معاویه رسید گفتبه خدا سوگند او داناى به حال رعیتبود.
--------------------------------------------------------------------------
بررسى و نقد روایاتى که از طریق اهل سنت در باره متعه نقل شده است
مؤلف قدس سره: این روایت را ابن ابى الحدید (63) در شرح نهج البلاغه از ابن قتیبه نقل کرده.این بود عدهاى از روایاتى که در مساله متعه زنان وارد شده، و اهل بحث و نظر اگر در مضامین آنها دقت کنند خواهند دید که همه آنها با هم معارضه دارند، در حقیقتخود روایات خود را باطل مىسازند، و اهل بحث در مضامین آنها به هیچ حاصلى دست نمىیابد، تنها چیزى که همه در آن اتفاق دارند، این است که عمر بن خطاب در ایام خلافتش متعه زنان را حرام کرد، و از آن نهى کرد، و انگیزهاش بر این کار ماجرائى بود که در داستانهاى عمرو بن حریث، و ربیعة بن خلف جمحى دید، و گرنه داستان نسخ شدن این حکم خدا به آیاتى که دیدید، و یا سنت، هیچیک دلیل نیست، و چنانچه توجه فرمودید سخن بیهودهاى بیش نبود، براى اینکه گفتیم روایات در همه مضامینش متعارض است، و یکدیگر را باطل مىسازند، تنها این معنا را به دست مىدهند که عمر حکم خداى را تغییر داده، از متعه نهى کرد، و نهى خود را اجرا هم نمود، و حد سنگسار براى مرتکبش معین کرد این اولا.و ثانیا همه روایات اتفاق دارند در اینکه متعه سنتى بوده که در عهد رسول خدا(ص)و به تجویز آن جناب تا حدودى عملى مىشده، حال یا اسلام آن را تاسیس کرده، و یا حداقل از سابق معمول بوده، و اسلام امضایش کرده، و در بین صحابه آن جناب کسانى به این سنت عمل مىکردهاند، که در حقشان احتمال زنا داده نمىشود، مانند جابر بن عبد الله، و عبد الله بن مسعود، و زبیر بن عوام، و اسماء دختر ابى بکر که از طریق متعه، عبد الله بن زبیر را زاییده است.
و ثالثا در صحابه و تابعین کسانى بودند که آن را مباح مىدانستند، مانند ابن مسعود، و جابر و عمرو بن حریث، و غیر ایشان، و از تابعین مجاهد و سدى و سعید بن جبیر و دیگران.
و این اختلاف فاحشى که در بین روایات هست، باعثشده که علماى اسلام علاوه بر اختلافى که در اصل جواز و یا حرمت متعه کردهاند، اختلافى هم در نحوه حرمت و کیفیت منع از آن به راه بیندازند، و اقوال عجیب و غریبى که شاید به پانزده قول برسد داشته باشند.
و این مساله از جهات متعددى مورد بحث است، که از میان همه آنها تنها پرداختن به بعضى از آن جهات براى ما مهم است، و به فن تفسیر ارتباط دارد.
توضیح این که در مساله متعه یک بحث از نظر کلامى مىشود، در اینکه آیا عمر بن خطاب و یا هر کس دیگرى که سرپرستى امت اسلام را به عهده بگیرد حق دارد حلال خدا را حرام کند یا خیر، و این بحث در بین دو طایفه شیعه و سنى جریان دارد، - که شیعه معتقد است او چنین حقى نداشته، و سنىها خلاف این را معتقدند.
و یک بحثى دیگر از نظر فقه مىشود، که اصولا عمل متعه عمل حلالى استیا عملى ستحرام؟
و یک بحث دیگر از نظر تفسیر مىشود، و آن این است که از آیه شریفه"فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن..."، چه استفاده مىشود، آیا مفاد آن تشریع نکاح متعه است و یا امضاى سنتى است که از پیش بوده، و بعد از آنکه معلوم شد در مقام تشریع است آیا این آیه به وسیله آیات دیگر نظیر آیه مؤمنون و آیات نکاح و تحریم و طلاق وعده و میراث نسخ شده استیا خیر؟باز بعد از فراغ از این که به وسیله هیچ یک از این آیات نسخ نشده، بحث مىشود در روایتى که به وسیله سنت نبویه(یعنى کلام خود رسول خدا ص)نسخ شده یا نه؟و از این قبیل مسائلى که ارتباط با فن تفسیر دارد.
و این قسم بحثیعنى بحث قسم سوم را ما در این کتاب تعقیب مىکنیم، در سابق خلاصه بحث را از نظر خواننده گذراندیم، در اینجا براى توضیح بیشتر نظر خود را متوجه سخنانى مىسازیم که دیگران علیه آنچه ما گفتیم در باره دلالت آیه بر مساله نکاح متعه و باب کردن آن دارند.
--------------------------------------------------------------------------
گفتههاى یکى از مخالفین در رد جواز متعه و پاسخ به او
بعضى از مخالفین ما بعد از اصرار بر اینکه آیه در مقام این است که بفرماید مهریه زنان دائم را بدهید، گفته است: ولى شیعه معتقد است که منظور این آیه نکاح متعه است، و نکاح متعه عبارت از این است که زنى را براى مدتى معین مثلا یک روز یا یک هفته و یا یک ماه به نکاح خود در آورى، و استدلال کردهاند به قرائتى که از ابى و ابن مسعود و ابن عباس(رض)نقل شده، و این قرائت در بین سایر قرائتها شاذ و غیر مقبول است، و نیز استدلال کردهاند به اخبار و داستانهائى که در متعه هست.
آنگاه گفته اما آن قرائت همانطور که گفتیم شاذ و غیر مقبول است، و قرآن بودنش ثابت نیست، در سابق نیز گفتیم روایاتى که این معنا و این قرائت را مىرسانند هر چند که صحیح باشند خبر واحدند، و استفادهاى که راویان از آیه کردهاند چیز زائدى است، که از فهم
خود اضافه کردهاند، نه اینکه لفظ آیه بر آن دلالت کند، و فهم هر کسى براى خودش اعتبار دارد، صحابه هم فهمشان براى کسى حجت دینى نیست، مخصوصا در جاهائى که نظم و اسلوب کلام مساعد با آن معنا نباشد، نظیر همین مساله چون کسى که با تمتع نکاح مىکند منظورش این نیست که از زنا فرار کند، و به احصان پناهنده شود بلکه قصد اصلى و اولیش همان زنا است، و اگر در متعه براى مرد نوعى احصان و پاکدامنى هست، و نمىگذارد در آن ایام مرتکب زنا شود، براى زن هیچ احصانى نیست، او همان کارى را مىکند که زن زناکار مىکند، یعنى هر چند روزى خود را اجیر مردها مىکند، همچنان که گفتهاند:"کرة حذفتبصوالجة فتلقاها رجل رجل"
(تو پى که براى بازى کردن چوگان نمىخواهد، و مانند توپ بسکتبال دستبه دست مىگردد)
مؤلف قدس سره: اما اینکه گفت: به قرائت ابن مسعود و غیره استدلال کردهاند، جوابش این است که هر کسى به کلام شیعه در این باب مراجعه کند خواهد دید که شیعه به قرائت نامبرده به عنوان یک دلیل معتبر و قاطع استدلال نکرده، و چگونه چنین چیزى ممکن است، با اینکه شیعه قرائتهاى شاذ را حجت نمىداند، حتى آن قرائتهائى را که از امامان خود شیعه نقل شده، آنوقت چگونه ممکن استبه قرائتى تمسک کند که نه خودش آن را حجت مىداند، و نه خصمش، و این سخنى استخندهآور.
بلکه تنها استدلالى که شیعه کرده استدلال به قول صحابهاى است، که آیه را چنین قرائت کردهاند، نه به قرائتشان بلکه به قولشان، و اینکه این صحابه از آیه چنین معنائى را فهمیدهاند، حال شما مىخواهید نام این را قرائت اصطلاحى بگذارید و مىخواهید نگذارید، بلکه آن را تفسیر بنامید، و این استدلال از دو جهتبه نفع شیعه است، اول اینکه عدهاى از صحابه نظرشان همین است که شیعه مىگوید، و به طورى که گفته شده این عده جمع بسیار زیادى از اصحاب رسول خدا(ص)و تابعینند، و هر کس بخواهد مىتواند سخنان آنان را در مظانش پیدا کند.
و دوم اینکه آیه شریفه دلیل بر فتواى شیعه است، به همین دلیل که صحابه نامبرده اینطور قرائت کردهاند، و حتى آنهائى هم که متعه را فعلا مشروع نمىدانند آیه را راجع به متعه مىدانند، و لیکن ادعا مىکنند که نسخ شده، پس در دلالتش بر متعه حرفى ندارند، و گرنه معنا ندارد که حکم به نسخ آن کنند، و یا در این باب کلامى را از دیگران روایت کنند، و این روایات بسیار زیاد است، که عدهاى از آنها را در سابق نقل کردیم، پس شیعه از روایات نسخ هم همان را استفاده مىکند، که از قرائتشاذ نامبرده استفاده مىکند، هر چند که قائل به
حجیت قرائتشاذه نباشد، همچنان که خودش قائل به نسخ نیز نمىباشد، و تنها از همه آن روایات این معنا را استفاده مىکند، که تمامى آن قاریان و این راویان مسلم داشتهاند که آیه شریفه مربوط به نکاح متعه است.
و اما اینکه گفت: (مخصوصا در جائى که نظم و اسلوب کلام مساعد با آن معنا نباشد نظیر همین مساله)، از گفتارش بر مىآید که وى سفاح را عبارت دانسته از صرف ریختن منى در رحم زن، - و خلاصه کلمه(سفاح)را به معناى لغوى ماده آن(س - ف - ح)معنا کرده، و آنگاه آنرا امرى منوط به قصد و نیت قرار داده - مانند نماز که با نیت ادا و قضا، و با نیت، ظهر و عصر مىشود، آنگاه نتیجه گرفته پس اگر ازدواج موقت و ریختن منى در رحم زن صرفا به منظور قضاى شهوت باشد سفاح است نه نکاح، و غفلت ورزیده از اینکه اصل لغت در نکاح هم همینطور است، یعنى کلمه نکاح و یا بگو(ماده - ن - ک - ح)در زبان عرب به معناى عمل جنسى است، چه حلال و چه حرام، زهرى مىگوید: (اصل نکاح در زبان عرب به معناى وطى است)پس بنا به گفته او باید نکاح نیز سفاح باشد، آن وقت دیگر سفاح چیزى در مقابل نکاح نخواهد بود - در حالى که در قرآن و احادیث این دو کلمه مقابل همند، یکى به معناى ازدواج حلال، و دیگرى به معناى جفتگیرى حرام است.
علاوه بر اینکه لازمه قصدى بودن این عمل، و اینکه اگر کسى صرفا به قصد ریختن منى خود ازدواج موقت کند آن ازدواج زنا و سفاح مىشود، این است که اگر کسى به چنین قصدى ازدواج دائم نیز بکند ازدواجش زنا و سفاح خواهد بود و آیا هیچ مسلمانى حاضر هست چنین فتوائى بدهد؟
حال اگر بگوید بین ازدواج موقت و ازدواج دائم فرق هست، و آن این است که نکاح دائم طبعا براى این درستشده که مرد و زن ناموسشان و عفتشان را حفظ نموده، و با هم خوابگى، نسلى از خود تولید کنند، و خانه و دودمانى تشکیل دهند، ولى در ازدواج موقت چنین اهدافى در کار نیست.در پاسخ مىگوئیم این سخن بجز لجبازى هیچ معنائى ندارد، براى اینکه هر فائدهاى که بر نکاح دائم مترتب مىشود، بر موقت آن نیز مترتب مىشود، اگر در آن عفت و ناموس حفظ مىشود، در این نیز مىشود، اگر به وسیله آن از زنا و اختلاط نطفهها جلوگیرى مىشود در این نیز مىشود، اگر در آن بستر، نسل پدید مىآید در این نیز مىآید، اگر در آن تشکیل خانواده مىشود، در این نیز مىشود، تنها تفاوتى که در این دو هست، بلکه مزیتى که در نکاح موقت هست آسانى آن است، و تشریع آن در حقیقت تخفیفى به حال امت است، کسانى که قدرت ندارند ازدواج دائم کنند، زیرا خانه ندارند، و در آمدى که بتواند کفاف نفقه همسر را بدهد،
ندارند، و یا غریب هستند و یا موانع مختلف دیگرى در کارشان هست، مىتوانند با ازدواج موقت، خود را از خطر زنا و سایر تبعات آن، نجات دهند.
و همچنین هر اثرى که بر نکاح موقت مترتب مىشود و این دانشمند آن را ملاک سفاح بودن قرار داده بر نکاح دائم نیز مترتب مىشود، نظیر قصد شهوت، و ریختن آب منى در رحم یک زن، - و امثال آن - چون همه اینها در نکاح دائم جایز است، و اگر کسى بگوید: نکاح دائم، بالطبع براى این درستشده که وسیله تشکیل خاندان و تولید مثل و امثال آن باشد و نکاح موقت صرفا براى آن به مضارى که گفته شد درستشده، - صرفنظر از اینکه مضار بودن آن آثار را قبول نداریم - این ادعا ادعایى است که فسادش بر همه روشن است.
و اگر بگوید: نکاح متعه از آنجا که سفاح هست زنا در مقابل نکاح است، در پاسخش مىگوئیم سفاح به آن معنائى که تو تفسیرش کردهاى یعنى - ریختن آب منى در رحم - اعم از زنا است، و هر ریختنى زنا نیست و اگر چنین باشد باید نکاح دائم هم زنا باشد، آنهم نکاحى که منظور از آن ریختن آب منى باشد - و اتفاقا بیشتر ازدواجهاى دائم در جوانان به همین منظور انجام مىشود.
و اما اینکه گفت: (و اگر در متعه براى مرد نوعى احصان و پاکدامنى هست، و نمىگذارد در آن ایام مرتکب زنا شود، براى زن هیچ احصانى نیست)از آن حرفهاى عجیب و غریب است، و دل ما مىخواست این آقا مىبود، و از او مىپرسیدیم: چه تفاوتى بین مرد و زن در این بابت هست، که باعثشده مرد متمتع بتواند با گرفتن متعه پاکدامنى خود را حفظ نموده، خویشتن را از خطر زنا نگه بدارد، ولى زن چنین قصدى نتواند بکند، شما را به خدا این سخن را جز گزافهگوئى چیز دیگرى مىتوان نامید؟.
و اما آن شعرى که انشا کرد در پاسخش مىگوئیم: بحث ما یک بحثحقیقى و به منظور پى بردن به حقیقتى از حقایق دینى است، که آثار بسیار مهمى در زندگى دنیا و آخرت بشر بر آن مترتب مىشود، بحثى است که نباید آن را سرسرى گرفت، حال چه اینکه نکاح متعه حرام باشد و چه حلال، در چنین بحثى چه جاى استشهاد به شعر است، که پایه و اساس آن خیالبافى است، آرى در منطق شعر، باطل شناخته شدهتر از حق، و گمراهى معروفتر از هدایت است، حالا هم که به شعر استشهاد کرد چرا در ذیل روایات گذشته و مخصوصا در ذیل کلام عمر انشا نکرد، که بنا به روایت طبرى که گذشت گفتحالا هر کس مىخواهد برود و به یک مشت(گندم و...)ازدواج کند، و بعد از سه روز هم طلاق بدهد.
و آیا منظورش از طعنه چه کسى مىتواند باشد، و آیا هدفى جز خدا و رسولش که متعه
را یا ابتداء و یا به طور امضا تشریع کردند کس دیگرى است؟نه، چون در زمان رسول خدا (ص)مسلمانان در مرئى و مسمع آن جناب متعه مىکردند، و در این هیچ شکى نیست.
---------------------------------------------------------------------
براي غلبه بر ظلمت كافي است چراغ روشن كنيم ، چون نمي توان ظلمت را روشن كرد .
*****
سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی
[External Link Removed for Guests]
*****
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
*****
سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی
[External Link Removed for Guests]
*****
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 205
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۲۱ ب.ظ
- محل اقامت: www.aerospacetalk.ir
- سپاسهای دریافتی: 37 بار
- تماس:
ضرورتها و موجبات جواز متعه در آغاز، در زمان عمر و پس از او تا زمان حاضر وجود داشته است
حال اگر این شخص - به اصطلاح دانشمند - بگوید رسول خدا(ص)اگر متعه را اجازه داد به خاطر ضرورتى بوده که بر جو آن روز حاکم بوده، و آن تهى دستى عامه مسلمین از یکسو، و مسافرتهاى پى در پى براى جنگ از سوى دیگر بود - در روایات هم اشارهاى به این ضرورت بود.
در پاسخ مىگوئیم اولا با فرض اینکه متعه در اول اسلام بین مردم معمول بوده، و به نام نکاح متعه، و یا بگو نکاح استمتاع شهرت داشته، دیگر نمىتوان از اعتراف به دلالت آیه بطور مطلق بر جو از آن طفره رفت، از سوى دیگر هیچ یک از آیات و روایات هم دلالتبر نسخ نداشت، و چنین صلاحیتى در آنها نبود، پس اگر با این حال کسى بگوید حکم جواز متعه بر داشته شده، در دلالت آیه بدون دلیل تاویل کرده، گیرم که حکم اباحه متعه به دلیل آیه نبوده، بلکه رسول خدا(ص)به خاطر مصلحتى که ضرورت آنرا به وجود آورده بود متعه را حلال کرد، مىپرسیم آیا این ضرورت که در زمان رسول خدا(ص)باعث چنین حکمى شد، در آنروز شدیدتر بوده، یا در زمان خلفا که اسلام رو به گسترش نهاده بود، و لشگریان در مشارق و مغارب زمین پراکنده شدند، آنهم نه یکنفر و ده نفر، بلکه در هر ناحیهاى هزاران نفر اطراق کرده بودند؟.
و چه فرقى مىتواند باشد بین اوائل خلافت عمر و اواخر آن، که در اوایل خلافت عمر آن ضرورت بوده، ولى در اواخرش برطرف شده؟اگر فقر بوده، اگر جنگ بوده، اگر غربتبوده، و اگر هر عامل دیگرى بوده در اواخر حکومتش نیز بوده، چطور شد ضرورتى که بهانه شما است در عهد رسول خدا(ص)و خلافت ابى بکر و اوائل خلافت عمر و در اواخر حکومت عمر بر طرف شد؟.
آیا آن ضرورت که باعث مشروعیت متعه شد امروز در جو اسلام حاضر شدیدتر و عظیمتر است، یا در عهد رسول خدا(ص)و ابى بکر و نیمه اول از عهد عمر؟با اینکه فقر و لاکتسایه شوم خود را بر همه بلاد مسلمین گسترده، و حکومتهاى استعمارگر و مرتجعین از حکومتهاى اسلامى، که ایادى استعمارگران و فراعنه سرزمینهاى مسلمان نشین هستند خون مسلمانان را مکیده از منابع مالى آنان هیچ رطب و یا بسى را به جاى نگذاشتهاند؟.
و از سوى دیگر - همانها که منابع مالى مسلمانان را به یغما مىبردند براى خواب کردن مسلمین شهوات را در همه مظاهر آن از رادیو و تلویزیون و روزنامه و سینما و غیره ترویج مىکنند؟ - و در بهترین شکلى که تصور شود آن را زینت مىدهند؟و با رساترین دعوتها مسلمانان را به ارتکاب آن دعوت مىکنند؟و این بلاى خانمان سوز روز به روز شدیدتر و در بلاد و نفوس گستردهتر مىشود تا به جائى که سواد اعظم بشرى و نفوس به درد خور اجتماع، یعنى دانشجویان و ارتشیان و کارگران کارخانجات که معمولا جوانهاى جامعهاند را طعمه خود ساخته؟.
و جاى شک براى احدى نمانده که آن ضرورتى که جوانان را اینطور به سوى منجلاب فحشا و زنا و لواط و هر داعى شهواتى دیگر مىکشاند، عمدهاش عجز از تهیه هزینه زندگى و اشتغال به کارهاى موقت است، که نمىگذارد در محل کار منزل تهیه کند، تا بتواند نکاح دائم کند، یا مشغول تحصیل علم در غربت است، و یا کارمندى است که به طور موقت در یک محلى زندگى مىکند، حال چه شده که این ضرورتها در صدر اسلام - با اینکه کمتر و در مقایسه با امروز قابلتحملتر بوده، - باعثحلیت نکاح متعه شد، ولى امروز که بلا خانمانسوزتر، و فتنه عظیمتر است مجوز نباشد.
مفسر نامبرده سپس مىگوید متعه با آنچه در قرآن کریم مقرر شده منافات دارد، و حاصل گفتارش این است که آیات سوره مؤمنون که مىفرماید: "و الذین هم لفروجهم حافظون. .."
حلیت از زنان را منحصر در همسران ساخته، و متعه همسر و زوجه نیست، پس همین آیات مانع از حلال بودن متعه است، این اولا و ثانیا مانع از این است که جمله"فما استمتعتم به منهن"شامل متعه بشود، در پاسخش از او مىپرسیم بالاخره مىخواهى چه بگوئى؟اگر مىگوئى آیات مؤمنون متعهاى را که قبلا حلال بوده - و در آن هیچ شکى نیست - تحریم مىکند اشکال مکى بودن آیات سوره مؤمنون را چه مىکنى؟.
و در پاسخ از این سؤال که بعد از هجرت در مدینه نیز متعه حلال بوده و فى الجمله مورد عمل قرار مىگرفته چه جواب مىدهى، آیا رسول خدا(ص)در مدینه حلال کرده است چیزى را که خداى تعالى قبلا در مکه تحریمش کرده بود؟که نمىتوانى چنین پاسخى بدهى، براى اینکه حجیت کلام رسول خدا(ص)تا این حد که احکام قرآن را تغییر دهد مناقض با خود قرآنى است که کلام او را حجت کرده.
و یا جواب مىدهى که تجویز رسول خدا(ص)در مدینه، آیات سوره مؤمنون را که در مکه نازل شده بود نسخ کرد؟و بعد از نسخ رسول خدا(ص)دو
باره قرآن و یا رسول خدا(ص)از آن جلوگیرى نمود؟و در نتیجه آیات سوره مؤمنون بعد از مردن و منسوخ شدن دو باره زنده شد؟که چنین چیزى را نه کسى گفته و نه مىتوان گفت.
و همین خود بهترین شاهد استبر اینکه زن متعه نیز زوجه و همسر آدمى است، و عقد متعه هم عقد نکاح است، و آیات مورد بحث دلالت مىکند بر اینکه متمتع نیز تزویج و زن خواهى است، و گرنه لازم مىآید که آیات سوره مؤمنون با تجویز رسول خدا(ص)نسخ شده باشد، پس آیات سوره مؤمنون نیز دلیل بر جواز تمتع است، نه دلیل بر حرمت آن، زیرا تمتع نیز نوعى تزویج و متعه نیز نوعى زوجه است.
و به بیانى دیگر آیات سوره مؤمنون و سوره معارج که مىفرماید: "و الذین هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم..."قوىترین دلالت را بر حلیت متعه دارد، و دلالتش بر این حلیت قوىتر از سایر آیات است، چون علماى اسلام همگى اتفاق دارند بر اینکه این آیات محکم است، و نسخ نشده و در مکه هم نازل شده و این به حسب نقل از ضروریات است که رسول خدا(ص)متعه را جایز دانسته، و اگر زن متعه زوجه نبود به طور قطع و وضوح تجویز رسول خدا(ص)، نسخ این آیات بود، و با علم و اتفاق علما بر اینکه این آیات نسخ نشده نتیجه مىگیریم پس تمتع هم زوجیت مشروع است، و وقتى دلالت آیات مؤمنون و معارج بر تشریع متعه تمام شد، هر حدیثى که ادعا شود که این حدیث نهى رسول خدا (ص)است از متعه، آن حدیث هم فاسد خواهد بود، براى اینکه مخالف با قرآن و مستلزم نسخ قرآن است، و ما ماموریم حدیثى را که مخالف قرآن باشد به دیوار بکوبیم، و نسخ نشدن آیات، مورد اتفاق علماى اسلام است.
و بهر حال پس زن متمتع بها، بر خلاف گفته این مفسر زوجه آدمى است و عقد متعه هم مصداقى از عقد نکاح است، - در نتیجه هر آیهاى که نکاح را حلال بداند شامل متعه نیز مىشود - ، و براى خواننده همین دلیل کافى است که در همه روایاتى که اخیرا از نظرش گذشت در لسان صحابه و تابعین، از متعه به عبارت نکاح تعبیر کرده بودند، حتى در لسان شخص عمر بن خطاب، و حتى در همان روایاتى که نهى او را از متعه حکایت مىکرد، مانند روایتبیهقى که خطبه عمر را نقل مىکرد، و روایت مسلم از ابى نضره متعه را نکاح نامید، و گفت: (و از نکاح این زنان دستبردارید)، حتى در روایت کنز العمال از سلیمان بن یسار هم که لفظ نکاح آمده ولى صریح در ادعاى ما نیست، اگر دقتشود معلوم مىشود در آن نیز کلمه نکاح را در متعه استعمال کرده، و متعه را نوعى نکاح دانسته، چون مىگوید: روشن سازید تا
نکاح از سفاح مشخص شود یعنى نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، همین را انجام دهید، و اما متعه مشخص نیست پس از متعه کردن خوددارى کنید دلیل بر این معنا جمله بینوا) روشن سازید - است.
و سخن کوتاه اینکه نکاح بودن متعه و زوجه بودن زن متعه شده در عرف قرآن و لسان مسلمین صدر اول(از صحابه و تابعین)جاى هیچ تردید نیست، و اگر بعد از عصر اول به تدریج لفظ نکاح و تزویج - متعین در نکاح دائم شده، به خاطر نهى عمر از متعه و منسوخ شدن این سنت در بین مردم بوده، در نتیجه در همه این ادوار تاریخ دو کلمه نامبرده جز عقد دائم مصداقى نداشتهاند، و قهرا کار به جائى رسیده که مانند سایر حقایق متشرعه هر جا این دو لفظ استعمال مىشود عقد دائم به ذهن متبادر مىشود.
از همین جا روشن مىشود که گفتار دیگرش تا چه حد ساقط و بىاعتبار است، او مىگوید(از خود شیعه نقل شده که احکام زوجیت و لوازم آن را بر متعه مترتب نمىکنند
از ایشان مىپرسیم منظورت از زوجیت چیست؟اگر زوجیت در عرف قرآن است که شیعه همه احکام زوجیت را بدون استثنا بر زوجیت موقتبار مىکند، و اگر منظورت زوجیت در عرف متشرعه است همانطور که قبلا گفتیم البته شیعه احکام زوجیت را بر آن بار نمىکند، و محذورى هم ندارد، - یعنى ارث بین زن و شوهر و حق همخوابگى در چهار ماه یکبار و وجوب نفقه و غیره را در متعه جارى نمىکند.
و اما اینکه گفته است، و این خود قطعى است از شیعه به اینکه جمله: "محصنین غیر مسافحین"شامل آن کسى نمىشود که با داشتن متعه، زنا مىکند، و او را سنگسار نمىکنند، و همین خود تناقض گوئى از شیعه است.
جوابش این است که ما در تفسیر جمله نامبرده در سابق گفتیم ظاهر این جمله بدان جهت که شامل ملک یمین نیز مىشود، این است که مراد از احصان، احصان عفت است نه احصان ازدواج، و به فرضى که مراد از آن احصان ازدواج باشد آیه شامل نکاح متعه نیز مىشود، و اگر مردى را که با داشتن زن متعه زنا مىکند سنگسار نمىکنند، از این بابت نیست که چنین مردى زوجه ندارد، بلکه از این بابت است که دلیلى از ناحیه سنتحکم سنگسار را بیان کرده و یا تخصیص زده، مانند سایر احکام زوجیتیعنى میراث و نفقه و طلاق و حرمتبیش از چهار داشتن، علاوه بر اینکه حکم سنگسار اصلا قرآنى نیست، و دلیلش تنها سنت است.
توضیح اینکه آیات احکام اگر بگوئیم در مقام اهمال و کلىگویى است، چون مىخواهد اصل تشریع را بیان کند، نه خصوصیات و شرایط آن را، در این صورت قیودى که از
ناحیه سنتبراى آن احکام مىرسد صرفا جنبه بیان و شرح را دارد، نه تخصیص و تقیید، و اگر بگوئیم عمومیت و اطلاق دارند آنگاه قیودى که از ناحیه سنتبراى آن احکام مىرسد نسبتبه کلیات احکام مخصص، و نسبتبه اطلاقات آن مقید است، و چنین چیزى نه تناقض است، و نه چنین دو دلیلى با هم منافات دارند، که تفصیل این مساله در علم اصول آمده است.
و این آیات یعنى آیات ارث، و طلاق و نفقه مانند سایر آیات احکام بدون تخصیص و تقیید نیست، آیات ارث و طلاقش در زن مرتد تخصیص خورده، چنین زنى نه ارث مىبرد و نه در جدا شدن از شوهر طلاق مىخواهد، و آیات طلاقش در موردى که عیبى در مرد و یا زن کشف شود که مجوز فسخ عقد باشد تخصیص خورده و نیازى به رضایت طرف در طلاق ندارد، بلکه عقد را فسخ مىکند، و دلیلى که نفقه زن را واجب کرده در هنگام نشوز زن تخصیص خورده، و در چنین حالى مرد مىتواند نفقه زن را ندهد، حال با این همه تخصیص چرا در مورد عقد متعه تخصیص نخورد، و مرد داراى زن متعه اگر زنا کرد از حکم سنگسار خارج نشود
پس بیاناتى که زناشوئى متعه را از حکم میراث و طلاق و نفقه - و سنگسار - خارج مىسازد، یا مخصص آیات احکام نامبرده است، و یا مقید آنها، و این معنا هیچ منافاتى ندارد، با اینکه الفاظ - تزویج - نکاح - احصان - و امثال اینها از نظر حقیقت متشرعه متعین در نکاح دائم، و از نظر حقیقتشرعیه اعم از دائم و موقتباشد، پس اصلا محذورى که او توهم کرده در کار نیست، مثلا وقتى فقیه مىگوید: اگر مرد زناکار محصن باشد یعنى با داشتن زوجه زنا کرده باشد باید سنگسار شود، ولى اگر زن متعه داشته باشد سنگسار نمىشود، چون محصن نیست چنین فقیهى کلمه(محصن)را اصطلاح کرده بر دوام نکاح، که آثارى چنین و چنان دارد، و این منافات ندارد با اینکه احصان در عرف قرآن، هم در نکاح دائم باشد و هم در نکاح موقت(متعه)، و هر یک از این دو احصان آثار خاص به خود را داشته باشد.
و اما اینکه از بعضى نقل کرده که گفتهاند شیعه در متعه قائل به عده نیست، و زنى که متعه مىشود لازم نیست عده نگه دارد، افترائى است واضح که به شیعه بستهاند، زیرا کتب شیعه هر چه هست در دسترس عموم مسلمین است، این متون روائى و جوامع حدیثشیعه است، و این کتب فقهى آنان که مملو است از اینکه عده زن متعه دو حیض است، و در این کتاب در همین بحث چند روایت از طرق شیعه از ائمه اهل بیت(علیهم السلام)نقل کردیم، که عده زن متعه را دو حیض دانسته بودند.
مفسر نامبرده سپس مىگوید: و اما احادیث و آثارى که در این باب روایتشده، مجموعش دلالت مىکند بر اینکه رسول خدا(ص)در بعضى از جنگها متعه را
براى اصحابش مباح کرد و سپس از آن نهى فرمود، و دوباره در یک و یا دو نوبت تجویز کرد، و در آخر براى همیشه از آن نهى فرمود.
و نیز دلالت مىکند بر اینکه آنجا که تجویز کرد براى این بود که اطلاع یافت از اینکه اجتناب از زنا براى اصحاب بسیار دشوار است، چون از همسرانشان دور افتادهاند، معلوم مىشود تجویز متعه، تجویز زنائى خفیف بوده، زیرا هر چه باشد در متعه عقدى خوانده مىشود، این کجا که مرد گرفتار عزوبت، زنى بىمانع را براى مدتى موقت نکاح کند و همچنان با او سر ببرد، تا مدتش سر آید، و آن کجا که مرتکب زنا شود و امروز با یک زن و فردا با زنى دیگر و هر روز با هر زنى که بتواند او را به سوى خود جلب نماید جمع شود؟البته زناى اول خفیفتر است.
مؤلف قدس سره: البته اینکه گفته از مجموع روایات بر مىآید که رسول خدا(ص)متعه را در بعضى از جنگها تجویز کرده، و سپس از آن نهى، و دو نوبتیا یک نوبت دیگر ترخیص نموده، و در آخر براى همیشه تحریم کرده، با روایاتى که از نظر خواننده گذشت(صرف نظر از اختلافى که در آنها هست)تطبیق نمىکند، خواننده عزیز مىتواند یک بار دیگر به این روایات که بیشترش را نقل کردیم مراجعه کند، آنوقتخواهد دید که مجموع روایات، گفتار این مفسر را کلمه به کلمه تکذیب مىکند، (زیرا اولا رسول خدا"ص"، تجویز نکرد، بلکه قرآن کریم آن را تجویز کرد، و ثانیا تجویز، منحصر در جنگ نبود، به شهادت اینکه زبیر بن عوام دختر ابى بکر را در جنگ متعه نکرد، و ثالثا نه تنها در چند نوبت از آن نهى نفرمود، بلکه هیچ نهیى از آن جناب در باب متعه صادر نشد، و همه روایات، و محدثین اتفاق دارند که نهى تنها از ناحیه عمر بود تا چه رسد به اینکه گفت در آخر براى همیشه آن را تحریم کرد.و رابعا کلام عمر بن خطاب ادعاى این مفسر را تکذیب مىکند چون عمده دلیل آقایان گفتار عمر است و عمر در گفتار خود اعتراف کرده که، متعه در زمان رسول خدا (ص)حلال بوده مترجم".
آنگاه مىگوید، اهل سنت معتقد است که متعه یک بار و یا دو بار تجویز شد، به طورى که ذهن مردم آماده منع تدریجى آن بشود و در آخر یک سره منع شد اما این منع تدریجى تفاوت زیادى با منع قطعى از زنا نداشته همانطور که شرب خمر به تدریج تحریم شد، چون دو عمل فاحشه یعنى شرب خمر و زنا در جاهلیتشایع بود، چیزى که هست زنا در بین کنیزان شایع بود، و متعه در بین زنان آزاد رایج.
مؤلف قدس سره: اما اینکه گفته منع در متعه به تدریج صورت گرفته(البته تدریجى که قریب به منع قطعى از زنا بود)، حاصل گفتارش این است که متعه در نظر مردم آنروز نوعى
زنا بوده، و مانند سایر انواع زنا در دوران جاهلیتشایع بوده است، و رسول خدا(ص)منع از زنا را به تدریج، و با ملایمت انجام داد، تا مردم آن را بپذیرند، لذا در اول، زناى بدون عقد را که نوعى از زنا بود منع کرد، و زناى متعه را باقى گذاشت، و پس از مدتى آن را هم منع کرد، و دوباره تجویزش کرد، تا بتواند براى همیشه از آن نهى کند.
و به جان خودم سوگند، که این نوع بازى کردن با احکام و تشریفات پاک دینى، بدترین نوع بازىگرى است، که کسى به خاطر اینکه عقیده فاسد خود را به کرسى بنشاند اینگونه قوانین دین مبین اسلام را که خدا جز طهارت مردم و اتمام نعمتبر امتبه وسیله آن هیچ غرضى نداشته به بازى بگیرد.
اولا نسبت دادن منع و سپس تجویز و دوباره منع و بار دیگر ترخیص در مساله متعه به رسول خدا(ص)با فرض اینکه به قول خود این مفسر و اصرارش، آیات سوره معارج و مؤمنون(آنجا که مىفرماید: "و الذین هم لفروجهم حافظون..."مساله متعه را نسخ کرده، - و صرفنظر از آن اشکال که گفتیم آیات مکى نمىتواند احکام نازل شده در مدینه را نسخ کند)، معنایش این است که رسول خدا(ص)یک بار با ترخیص خود آیات نامبرده، و سپس همین نسخ را با منع خود نسخ کرده: آیات نامبرده را محکم ساخته، و بار دیگر آنرا نسخ و بار دیگر محکم کرده باشد.
آیا چنین نسبتى به رسول خدا(ص)دادن نسبتبازىگرى با آیات خدا به آن جناب نیست
و ثانیا آیاتى که در کتاب خداى تعالى از زنا نهى مىکند، همگى صریح در تحریم است، و هیچ بوئى از تدریج در آنها احساس نمىشود، از آن جمله آیه شریفه زیر است که مىفرماید: "و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة و ساء سبیلا" (64) ، و چه لسانى صریحتر از این زبان، و این آیه در مکه نازل شده و اتفاقا در بین آیاتى قرار دارد که از بدیها نهى مىکند، و همچنین آیه شریفه: "قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم...و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن" (65) .
که با در نظر گرفتن اینکه کلمه"الفواحش"جمع و داراى الف و لام است، و چنین جمعى افاده استغراق و عمومیت مىکند یعنى نهى در آیه تمامى مصادیق فاحشه و زنا را فرا مىگیرد، و
با در نظر گرفتن این که آیه شریفه در مکه نازل شده، دیگر جایى براى تحریم تدریجى چنانى باقى نمىماند، و همچنین آیه: "قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن" (66) که در مکه نازل شده، و آیه: "و الذین هم لفروجهم حافظون، الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین، فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون" (67) که هر دو سوره در مکه نازل شده، و این آیات طبق گفته این شخص متعه را مثل سایر اقسام زنا تحریم کرده.
پس تمامى آیاتى که از زنا نهى مىکند و هر فاحشه را تحریم مىنماید، اینها بود که دیدید و همه آنها در مکه نازل شدهاند، و بطور صریح و روشن زنا را تحریم کردهاند، پس آن تحریم تدریجى کجا است؟نکند منظورش این باشد که بگوید - همچنان که لازم صریح گفتارش که گفت(آیات مؤمنون دلالتبر حرمت متعه دارد)این است که خداى تعالى متعه را یکباره و قطعى تحریم کرده باشد، - نه به تدریج - ، و با این حال رسول خدا(ص)عملا منع خدا را به تدریجیعنى بعد از چند بار رخصتبه مردم رسانیده، و به خاطر اینکه مردم آن را بهتر بپذیرند مداهنه و سستى کرده باشد، با اینکه خداى تعالى عینا در باره همین صفتیعنى مداهنه کردن با مردم تشدید کرده، و فرموده بود: "و ان کادوا لیفتنونک عن الذى اوحینا الیک لتفترى علینا غیره و اذا لاتخذوک خلیلا(73)و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا(74)اذا لاذقناک ضعف الحیوة و ضعف الممات ثم لا تجد لک علینا نصیرا (68)
و ثالثا این ترخیصى که شما به رسول خدا(ص)نسبت مىدهید(که هر چند یک بار در باره متعه کرد)به چه معنا بوده، آیا حلیت آن را از پیش خود و بدون دستور خداى تعالى تشریع کرده، یعنى قانونا آن را حلال دانسته؟که فرض شما این است که متعه زنا است و فاحشه است، و معناى حلال کردن زنا مخالفت صریح آن جناب، با خداى تعالى است، و حال آنکه او(که صلوات خدا بر او باد)معصوم به عصمتخدائى بوده و اگر با دستور خداى تعالى تشریع کرد، معنایش این است که خدا امر به فحشا کرده باشد، و حال آنکه خداى تعالى براى پیش گیرى از چنین احتمالى پیامبرش را صریحا خطاب کرده و فرموده: "قل ان الله لا یامر بالفحشاء" (69)
و اگر این ترخیص توام با تشریع لیتبوده، دیگر زنا و فاحشه نخواهد بود، بلکه سنتى است مشروع، و داراى حدودى محدود و محکم، و مانند نکاح دائم مهریه و عده دارد از اختلاط نطفهها و اختلال انساب جلوگیرى مىکند، دیگر هیچ ربطى به زنا و سایر طبقات حرام ندارد، و دیگر چه معنا دارد که چنین ازدواجى را فاحشه بنامند، با اینکه فاحشه عبارت است از هر عمل زشتى که جامعه آن را قبیح مىداند، چون تجاوز از حدود و اخلال مصالح عامه است، و نمىگذارد جامعه به تحصیل حوائج ضرورى زندگى خود قیام نماید. و رابعا - این سخن، که متعه خود نوعى زنا در ایام جاهلیتبوده، جعلى است که وى در تاریخ کرده و دروغى از پیش خود ساخته، که هیچ مدرک تاریخى ندارد، چون از این سخن در کتب تاریخ نه عینى هست و نه اثرى، بلکه متعه سنتى است که اسلام آن را ابتکار کرد، و اصلا در جاهلیت نبوده، و تسهیلى است که خداى تعالى بر این امت نمود، تا به این وسیله حاجتخود را برآورند، و از انتشار زنا و سایر فواحش جلوگیرى شود، اما هزار حیف که نگذاشتند این سنت زنده نگه داشته شود، و اگر زنده مىماند حکومتهاى اسلامى در امر زناکارى و سایر فواحش، این اغماضى که مىبینیم نمىکردند، و با وضع سنتهاى قانونى (که بعدا باب شد)دنیا مالا مال از فساد و وبال نمىشد.
و اما اینکه گفت: (چون دو عمل فاحشه یعنى شرب خمر و زنا در جاهلیتشایع بود، منتها زنا در بین کنیزان شایع بود، و متعه در بین زنان آزاد)، ظاهرش این است که منظورش از دو فاحشه، زنا و شرب خمر است، و درست هم هست. اما اینکه گفت زنا در کنیزان شایع بوده، نه در زنان آزاد، سخنى استبى اصل، که وى آن را اساس گفتار خود قرار داده، براى اینکه شواهد تاریخى مختلف که در زوایاى تاریخ هستخلاف این سخن را تایید مىکند، مخصوصا اشعارى که در این باب سروده شده، مهمترین شاهد گفتار ما است، در روایت ابن عباس نیز گذشت که اهل جاهلیت زناى در خلوت را هیچ زشت نمىدانست، تنها زناى علنى را تقبیح مىکرد.
دلیل دیگرى که گفتار ما و خلاف گفته این مفسر را اثبات مىکند مساله مرافعه بر سر پسران و مساله پسرخواندگى است، چون ادعاى اینکه فلان بچه پسر من است صرف نامگذارى و نسبت نبوده، بلکه منظور این بوده که با ملحق کردن فلان پسر به خود نیروى خود را تقویت کنند، و جمعیتخانواده خود را - علیه دشمن - بیشتر سازند، و براى اثبات ادعاى خود استناد مىکردند، به اینکه من با مادر این پسر زنا کردهام، حتى از این استناد در مورد زنان شوهردار نیز پروائى نداشتند، و اما کنیزان مورد رغبت مردان و مخصوصا اقویاى آنان نبودند، و زناى با کنیزان و معاشقه و اختلاط با آنان را عیب و ننگ مىدانستند، و تنها کارى که با کنیزان مىکردند این بود که آنان را در اختیار سایرین مىگذاشتند، تا زنا بدهند، و براى مولاى خود پول بیاورند. دلیل بر این گفته ما داستانهائى است که در کتب سیر و آثار در خصوص الحاق آمده مانند قصه معاویه پسر ابو سفیان، که زیاد بن ابیه را به پدر خود ابو سفیان ملحق کرد، و ادعا کرد که پدر من با مادر وى زنا کرده، و وى فرزند پدر من است، و بر ادعاى خود شهودى را هم اقامه کرد، و از این قبیل قصههائى که نقل شده.
بله چه بسا استشهاد شود بر گفته آن مفسر - که زناى با احرار در جاهلیت اندک بوده - به گفتار هند - جگر خوار - به رسول خدا(ص)هنگامى که مىخواستبا آن جناب بیعت کند، وى در آن حال گفته بود: مگر زن آزاد زنا مىدهد؟لیکن این استشهاد درست نیست، زیرا اگر او چنین سخنى را گفته باشد، دلیل بر گفتار آن مفسر نمىشود، چون در آن هنگام هند غیر این سخن را نمىتوانسته بگوید، اگر به راستى بخواهیم هند را بشناسیم، باید بدیوان حسان بن ثابت مراجعه نموده در اشعارى که وى بعد از جنگ بدر و احد در هجو هند سروده دقت کنیم، تا حقیقتبراى ما کشف شود، و این مفسر از اشتباه در آید. وى سپس به خلاصه گیرى از احادیث و رفع تعارضى که به نظرش رسیده پرداخته، و آنگاه مىگوید: در منطق اهل سنت دلیل عمده بر حرمت متعه سه دلیل است، اول همان که توجه کردید، گفتیم جواز متعه با صریح و حداقل با ظاهر قرآن یعنى آیاتى که مربوط به احکام نکاح و طلاق و عده است منافات دارد. دوم با احادیثى که بر حرمت همیشگى آن تصریح مىکند. و سوم نهى عمر از آن است که وى در منبر در حضور عامه مسلمین به تحریم خود اشاره کرد، و صحابه که پاى منبر نشسته بودند تحریم او را امضا نموده احدى اعتراض نکرد، و معلوم است که اگر متعه حلال بوده و عمر حلال خدا را حرام کرده بود صحابه ساکت نمىشدند، و با اینکه مىدانیم هر جا از او اشتباه مىدیدند تذکر مىدادند در چنین مسالهاى دست از او بر نمىداشتند، و حاضر نبودند او را بر کار منکرش بدون نهى از منکر باقى بگذارند.
و در آخر این نظریه را اختیار مىکند: که اگر عمر متعه را تحریم کرد به اجتهاد خودش نبوده حتما به دلیلى بوده که از ناحیه رسول خدا(ص)در دست داشته، و اگر گفته: من متعه را تحریم مىکنم منافات ندارد که رسول خدا(ص)تحریمش کرده باشد، چون عمر تحریم رسول خدا(ص)را براى مردم بیان کرده، و یا تحریم رسول خدا(ص)را اجرا نموده، پس صحیح بوده که بگوید:من آنرا تحریم مىکنم، همانطور که مىگوییم شافعى شراب کشمش را تحریم کرده و ابو حنیفه حلالش ساخته است. مؤلف قدس سره: اما جواب دلیل اول و دومش را در چند سطر قبل دادیم، و حقیقت امر را به بیانى که روشنتر از آن نباشد روشن ساختیم، و اما وجه سوم جوابش این است که تحریم عمر چه به اجتهاد بوده، و چه به تحریم رسول خدا(ص)که این مفسر ادعا مىکند، و چه اینکه سکوت صحابه از هیبتى باشد که از او مىبردند، و یا ترسى بوده که از تهدید او داشتهاند، و چه اینکه بر خلاف شرع بوده که او را نهى از منکر نکردهاند، و چه از این بابتبوده که اگر اعتراض مىکردند مردم نمىپذیرفتند، - که روایات وارده از على و جابر و ابن مسعود و ابن عباس بر این معنا دلالت دارد، - به هر حال تحریم عمر و سوگند خوردنش بر اینکه هر کس این کار را بکند سنگسارش مىکنم، هیچ تاثیرى در دلالت آیه: "فما استمتعتم به منهن"بر حلیت متعه ندارد، و این حلیتبا هیچ آیه و روایتى از بین نمىرود، چون دلالت آیات و محکم بودن آن آیات چیزى است، که هیچ شکى در آن و غبار تردیدى بر آن نیست. عجیب اینجا است که با چنین حالى بعضى از نویسندگان از اصل منکر مساله متعه در اسلام شده، گفتهاند: این قسم زناشوئى از سنتهاى جاهلیتبوده، و اصلا داخل اسلام نشد تا بیرون کردنش از اسلام احتیاج به تحریم عمر و یا نسخ آن به وسیله آیات کتاب خدا و یا سنت رسول خدا(ص)باشد، و اصلا مسلمانان متعه را نمىشناسند، و در هیچ کتابى به جز کتب شیعه دیده نمىشود. مؤلف قدس سره: بله اگر انسان از کتاب خدا و از احادیث و از اجماع امت و تاریخ چشم بپوشاند مىتواند به این صورت اقوال مسلمین در این مساله را واژگونه سازد، و بگوید اصلا متعه داخل اسلام نشده با اینکه متعه در زمان رسول خدا(ص)سنت قائمهاى بوده، و عمر در زمان خلافتش از آن نهى کرده، و یا نهى رسول خدا(ص)را اجرا نموده، و جمعى نهى او را از راه نسخ شدن آیه استمتاع به وسیله آیاتى دیگر و یا به وسیله نهى رسول خدا(ص)توجیه کردهاند، و عده بسیارى از اصحاب و جمعیتبسیارى از تابعین از فقهاى حجاز و یمن و غیر ایشان مخالفت نموده، حتى مثل ابن جریح کسى که خود یکى از ائمه حدیث است، آنقدر در متعه گرفتن مبالغه داشت، که هفتاد زن را متعه گرفت(به ترجمه ابن جریح در کتاب تهذیب التهذیب و میزان الاعتدال مراجعه فرمائید)، و مثل مالک امام مالکىها یکى از امامان چهارگانه حدیث، (براى آگاهى بیشتر از اقوالى که در باب متعه هست و بحثهاى فقهى و کلامى، به کتبى که اساتید فن از قدما و متاخرین و مخصوصا کتبى که در عصر حاضر بعضى از اهل نظر در خصوص این مساله نوشتهاند مراجعه کنید). با این حال متاخرین از اهل تفسیر به کلى مساله متعه را مسکوت گذاشته، آیه متعه را به نکاح دائم تفسیر کردهاند، البته خواستهاند چنین کنند، ولى مگر ممکن است؟و از مساله متعه تنها گفتهاند: سنتى بوده که رسول خدا(ص)آن را باب کرد، و سپس به وسیله حدیثخود آن جناب نسخ شد، و سپس در این اواخر در صدد بر آمدند بگویند اصلا متعه یکى از انواع زناى جاهلیتبوده، و رسول خدا(ص)یکى دو بار آن را جایز کرد و در آخر براى ابد از آن نهى فرمود، تا اینکه نوبت رسید به همین آقاى اخیر که بگوید اصلا متعه زنائى است جاهلى محض، و اصلا در اسلام وارد نشده، الا آنچه که در کتب شیعه آمده، و خدا داناتر است، که از این به بعد بر سر مساله متعه چه بیاورند. و یکى از سخنان عجیبى که در مورد متعه گفته شده سخن زجاج است، که در ذیل آیه متعه گفته است: قومى در معناى این آیه مرتکب غلط بسیار بزرگى شدهاند، چون بسیار جاهل بودهاند، و آن این است که جمله"فما استمتعتم به منهن"نظر به متعه دارد، متعهاى که اهل علم همه اجماع دارند بر اینکه حرام است، آنگاه اضافه کرده که معناى استمتاع همان نکاح است، و من متحیرم که کجاى گفتار زجاج را اصلاح کنم، آیا به این قسمتش بپردازم، که امثال ابن عباس و ابى و غیره را جاهل به علم لغت دانسته؟و یا این ادعایش را که هر کس متعه را حرام بداند عالم است، و همه علما بر حرمت آن اجماع دارند؟، و یا این دعویش را که خود را اهل خبره به لغت مىداند، و در عین حال استمتاع را به معناى نکاح گرفته است!.
حال اگر این شخص - به اصطلاح دانشمند - بگوید رسول خدا(ص)اگر متعه را اجازه داد به خاطر ضرورتى بوده که بر جو آن روز حاکم بوده، و آن تهى دستى عامه مسلمین از یکسو، و مسافرتهاى پى در پى براى جنگ از سوى دیگر بود - در روایات هم اشارهاى به این ضرورت بود.
در پاسخ مىگوئیم اولا با فرض اینکه متعه در اول اسلام بین مردم معمول بوده، و به نام نکاح متعه، و یا بگو نکاح استمتاع شهرت داشته، دیگر نمىتوان از اعتراف به دلالت آیه بطور مطلق بر جو از آن طفره رفت، از سوى دیگر هیچ یک از آیات و روایات هم دلالتبر نسخ نداشت، و چنین صلاحیتى در آنها نبود، پس اگر با این حال کسى بگوید حکم جواز متعه بر داشته شده، در دلالت آیه بدون دلیل تاویل کرده، گیرم که حکم اباحه متعه به دلیل آیه نبوده، بلکه رسول خدا(ص)به خاطر مصلحتى که ضرورت آنرا به وجود آورده بود متعه را حلال کرد، مىپرسیم آیا این ضرورت که در زمان رسول خدا(ص)باعث چنین حکمى شد، در آنروز شدیدتر بوده، یا در زمان خلفا که اسلام رو به گسترش نهاده بود، و لشگریان در مشارق و مغارب زمین پراکنده شدند، آنهم نه یکنفر و ده نفر، بلکه در هر ناحیهاى هزاران نفر اطراق کرده بودند؟.
و چه فرقى مىتواند باشد بین اوائل خلافت عمر و اواخر آن، که در اوایل خلافت عمر آن ضرورت بوده، ولى در اواخرش برطرف شده؟اگر فقر بوده، اگر جنگ بوده، اگر غربتبوده، و اگر هر عامل دیگرى بوده در اواخر حکومتش نیز بوده، چطور شد ضرورتى که بهانه شما است در عهد رسول خدا(ص)و خلافت ابى بکر و اوائل خلافت عمر و در اواخر حکومت عمر بر طرف شد؟.
آیا آن ضرورت که باعث مشروعیت متعه شد امروز در جو اسلام حاضر شدیدتر و عظیمتر است، یا در عهد رسول خدا(ص)و ابى بکر و نیمه اول از عهد عمر؟با اینکه فقر و لاکتسایه شوم خود را بر همه بلاد مسلمین گسترده، و حکومتهاى استعمارگر و مرتجعین از حکومتهاى اسلامى، که ایادى استعمارگران و فراعنه سرزمینهاى مسلمان نشین هستند خون مسلمانان را مکیده از منابع مالى آنان هیچ رطب و یا بسى را به جاى نگذاشتهاند؟.
و از سوى دیگر - همانها که منابع مالى مسلمانان را به یغما مىبردند براى خواب کردن مسلمین شهوات را در همه مظاهر آن از رادیو و تلویزیون و روزنامه و سینما و غیره ترویج مىکنند؟ - و در بهترین شکلى که تصور شود آن را زینت مىدهند؟و با رساترین دعوتها مسلمانان را به ارتکاب آن دعوت مىکنند؟و این بلاى خانمان سوز روز به روز شدیدتر و در بلاد و نفوس گستردهتر مىشود تا به جائى که سواد اعظم بشرى و نفوس به درد خور اجتماع، یعنى دانشجویان و ارتشیان و کارگران کارخانجات که معمولا جوانهاى جامعهاند را طعمه خود ساخته؟.
و جاى شک براى احدى نمانده که آن ضرورتى که جوانان را اینطور به سوى منجلاب فحشا و زنا و لواط و هر داعى شهواتى دیگر مىکشاند، عمدهاش عجز از تهیه هزینه زندگى و اشتغال به کارهاى موقت است، که نمىگذارد در محل کار منزل تهیه کند، تا بتواند نکاح دائم کند، یا مشغول تحصیل علم در غربت است، و یا کارمندى است که به طور موقت در یک محلى زندگى مىکند، حال چه شده که این ضرورتها در صدر اسلام - با اینکه کمتر و در مقایسه با امروز قابلتحملتر بوده، - باعثحلیت نکاح متعه شد، ولى امروز که بلا خانمانسوزتر، و فتنه عظیمتر است مجوز نباشد.
مفسر نامبرده سپس مىگوید متعه با آنچه در قرآن کریم مقرر شده منافات دارد، و حاصل گفتارش این است که آیات سوره مؤمنون که مىفرماید: "و الذین هم لفروجهم حافظون. .."
حلیت از زنان را منحصر در همسران ساخته، و متعه همسر و زوجه نیست، پس همین آیات مانع از حلال بودن متعه است، این اولا و ثانیا مانع از این است که جمله"فما استمتعتم به منهن"شامل متعه بشود، در پاسخش از او مىپرسیم بالاخره مىخواهى چه بگوئى؟اگر مىگوئى آیات مؤمنون متعهاى را که قبلا حلال بوده - و در آن هیچ شکى نیست - تحریم مىکند اشکال مکى بودن آیات سوره مؤمنون را چه مىکنى؟.
و در پاسخ از این سؤال که بعد از هجرت در مدینه نیز متعه حلال بوده و فى الجمله مورد عمل قرار مىگرفته چه جواب مىدهى، آیا رسول خدا(ص)در مدینه حلال کرده است چیزى را که خداى تعالى قبلا در مکه تحریمش کرده بود؟که نمىتوانى چنین پاسخى بدهى، براى اینکه حجیت کلام رسول خدا(ص)تا این حد که احکام قرآن را تغییر دهد مناقض با خود قرآنى است که کلام او را حجت کرده.
و یا جواب مىدهى که تجویز رسول خدا(ص)در مدینه، آیات سوره مؤمنون را که در مکه نازل شده بود نسخ کرد؟و بعد از نسخ رسول خدا(ص)دو
باره قرآن و یا رسول خدا(ص)از آن جلوگیرى نمود؟و در نتیجه آیات سوره مؤمنون بعد از مردن و منسوخ شدن دو باره زنده شد؟که چنین چیزى را نه کسى گفته و نه مىتوان گفت.
و همین خود بهترین شاهد استبر اینکه زن متعه نیز زوجه و همسر آدمى است، و عقد متعه هم عقد نکاح است، و آیات مورد بحث دلالت مىکند بر اینکه متمتع نیز تزویج و زن خواهى است، و گرنه لازم مىآید که آیات سوره مؤمنون با تجویز رسول خدا(ص)نسخ شده باشد، پس آیات سوره مؤمنون نیز دلیل بر جواز تمتع است، نه دلیل بر حرمت آن، زیرا تمتع نیز نوعى تزویج و متعه نیز نوعى زوجه است.
و به بیانى دیگر آیات سوره مؤمنون و سوره معارج که مىفرماید: "و الذین هم لفروجهم حافظون الا على ازواجهم..."قوىترین دلالت را بر حلیت متعه دارد، و دلالتش بر این حلیت قوىتر از سایر آیات است، چون علماى اسلام همگى اتفاق دارند بر اینکه این آیات محکم است، و نسخ نشده و در مکه هم نازل شده و این به حسب نقل از ضروریات است که رسول خدا(ص)متعه را جایز دانسته، و اگر زن متعه زوجه نبود به طور قطع و وضوح تجویز رسول خدا(ص)، نسخ این آیات بود، و با علم و اتفاق علما بر اینکه این آیات نسخ نشده نتیجه مىگیریم پس تمتع هم زوجیت مشروع است، و وقتى دلالت آیات مؤمنون و معارج بر تشریع متعه تمام شد، هر حدیثى که ادعا شود که این حدیث نهى رسول خدا (ص)است از متعه، آن حدیث هم فاسد خواهد بود، براى اینکه مخالف با قرآن و مستلزم نسخ قرآن است، و ما ماموریم حدیثى را که مخالف قرآن باشد به دیوار بکوبیم، و نسخ نشدن آیات، مورد اتفاق علماى اسلام است.
و بهر حال پس زن متمتع بها، بر خلاف گفته این مفسر زوجه آدمى است و عقد متعه هم مصداقى از عقد نکاح است، - در نتیجه هر آیهاى که نکاح را حلال بداند شامل متعه نیز مىشود - ، و براى خواننده همین دلیل کافى است که در همه روایاتى که اخیرا از نظرش گذشت در لسان صحابه و تابعین، از متعه به عبارت نکاح تعبیر کرده بودند، حتى در لسان شخص عمر بن خطاب، و حتى در همان روایاتى که نهى او را از متعه حکایت مىکرد، مانند روایتبیهقى که خطبه عمر را نقل مىکرد، و روایت مسلم از ابى نضره متعه را نکاح نامید، و گفت: (و از نکاح این زنان دستبردارید)، حتى در روایت کنز العمال از سلیمان بن یسار هم که لفظ نکاح آمده ولى صریح در ادعاى ما نیست، اگر دقتشود معلوم مىشود در آن نیز کلمه نکاح را در متعه استعمال کرده، و متعه را نوعى نکاح دانسته، چون مىگوید: روشن سازید تا
نکاح از سفاح مشخص شود یعنى نکاح دائم از سفاح - زنا - مشخص است، همین را انجام دهید، و اما متعه مشخص نیست پس از متعه کردن خوددارى کنید دلیل بر این معنا جمله بینوا) روشن سازید - است.
و سخن کوتاه اینکه نکاح بودن متعه و زوجه بودن زن متعه شده در عرف قرآن و لسان مسلمین صدر اول(از صحابه و تابعین)جاى هیچ تردید نیست، و اگر بعد از عصر اول به تدریج لفظ نکاح و تزویج - متعین در نکاح دائم شده، به خاطر نهى عمر از متعه و منسوخ شدن این سنت در بین مردم بوده، در نتیجه در همه این ادوار تاریخ دو کلمه نامبرده جز عقد دائم مصداقى نداشتهاند، و قهرا کار به جائى رسیده که مانند سایر حقایق متشرعه هر جا این دو لفظ استعمال مىشود عقد دائم به ذهن متبادر مىشود.
از همین جا روشن مىشود که گفتار دیگرش تا چه حد ساقط و بىاعتبار است، او مىگوید(از خود شیعه نقل شده که احکام زوجیت و لوازم آن را بر متعه مترتب نمىکنند
از ایشان مىپرسیم منظورت از زوجیت چیست؟اگر زوجیت در عرف قرآن است که شیعه همه احکام زوجیت را بدون استثنا بر زوجیت موقتبار مىکند، و اگر منظورت زوجیت در عرف متشرعه است همانطور که قبلا گفتیم البته شیعه احکام زوجیت را بر آن بار نمىکند، و محذورى هم ندارد، - یعنى ارث بین زن و شوهر و حق همخوابگى در چهار ماه یکبار و وجوب نفقه و غیره را در متعه جارى نمىکند.
و اما اینکه گفته است، و این خود قطعى است از شیعه به اینکه جمله: "محصنین غیر مسافحین"شامل آن کسى نمىشود که با داشتن متعه، زنا مىکند، و او را سنگسار نمىکنند، و همین خود تناقض گوئى از شیعه است.
جوابش این است که ما در تفسیر جمله نامبرده در سابق گفتیم ظاهر این جمله بدان جهت که شامل ملک یمین نیز مىشود، این است که مراد از احصان، احصان عفت است نه احصان ازدواج، و به فرضى که مراد از آن احصان ازدواج باشد آیه شامل نکاح متعه نیز مىشود، و اگر مردى را که با داشتن زن متعه زنا مىکند سنگسار نمىکنند، از این بابت نیست که چنین مردى زوجه ندارد، بلکه از این بابت است که دلیلى از ناحیه سنتحکم سنگسار را بیان کرده و یا تخصیص زده، مانند سایر احکام زوجیتیعنى میراث و نفقه و طلاق و حرمتبیش از چهار داشتن، علاوه بر اینکه حکم سنگسار اصلا قرآنى نیست، و دلیلش تنها سنت است.
توضیح اینکه آیات احکام اگر بگوئیم در مقام اهمال و کلىگویى است، چون مىخواهد اصل تشریع را بیان کند، نه خصوصیات و شرایط آن را، در این صورت قیودى که از
ناحیه سنتبراى آن احکام مىرسد صرفا جنبه بیان و شرح را دارد، نه تخصیص و تقیید، و اگر بگوئیم عمومیت و اطلاق دارند آنگاه قیودى که از ناحیه سنتبراى آن احکام مىرسد نسبتبه کلیات احکام مخصص، و نسبتبه اطلاقات آن مقید است، و چنین چیزى نه تناقض است، و نه چنین دو دلیلى با هم منافات دارند، که تفصیل این مساله در علم اصول آمده است.
و این آیات یعنى آیات ارث، و طلاق و نفقه مانند سایر آیات احکام بدون تخصیص و تقیید نیست، آیات ارث و طلاقش در زن مرتد تخصیص خورده، چنین زنى نه ارث مىبرد و نه در جدا شدن از شوهر طلاق مىخواهد، و آیات طلاقش در موردى که عیبى در مرد و یا زن کشف شود که مجوز فسخ عقد باشد تخصیص خورده و نیازى به رضایت طرف در طلاق ندارد، بلکه عقد را فسخ مىکند، و دلیلى که نفقه زن را واجب کرده در هنگام نشوز زن تخصیص خورده، و در چنین حالى مرد مىتواند نفقه زن را ندهد، حال با این همه تخصیص چرا در مورد عقد متعه تخصیص نخورد، و مرد داراى زن متعه اگر زنا کرد از حکم سنگسار خارج نشود
پس بیاناتى که زناشوئى متعه را از حکم میراث و طلاق و نفقه - و سنگسار - خارج مىسازد، یا مخصص آیات احکام نامبرده است، و یا مقید آنها، و این معنا هیچ منافاتى ندارد، با اینکه الفاظ - تزویج - نکاح - احصان - و امثال اینها از نظر حقیقت متشرعه متعین در نکاح دائم، و از نظر حقیقتشرعیه اعم از دائم و موقتباشد، پس اصلا محذورى که او توهم کرده در کار نیست، مثلا وقتى فقیه مىگوید: اگر مرد زناکار محصن باشد یعنى با داشتن زوجه زنا کرده باشد باید سنگسار شود، ولى اگر زن متعه داشته باشد سنگسار نمىشود، چون محصن نیست چنین فقیهى کلمه(محصن)را اصطلاح کرده بر دوام نکاح، که آثارى چنین و چنان دارد، و این منافات ندارد با اینکه احصان در عرف قرآن، هم در نکاح دائم باشد و هم در نکاح موقت(متعه)، و هر یک از این دو احصان آثار خاص به خود را داشته باشد.
و اما اینکه از بعضى نقل کرده که گفتهاند شیعه در متعه قائل به عده نیست، و زنى که متعه مىشود لازم نیست عده نگه دارد، افترائى است واضح که به شیعه بستهاند، زیرا کتب شیعه هر چه هست در دسترس عموم مسلمین است، این متون روائى و جوامع حدیثشیعه است، و این کتب فقهى آنان که مملو است از اینکه عده زن متعه دو حیض است، و در این کتاب در همین بحث چند روایت از طرق شیعه از ائمه اهل بیت(علیهم السلام)نقل کردیم، که عده زن متعه را دو حیض دانسته بودند.
مفسر نامبرده سپس مىگوید: و اما احادیث و آثارى که در این باب روایتشده، مجموعش دلالت مىکند بر اینکه رسول خدا(ص)در بعضى از جنگها متعه را
براى اصحابش مباح کرد و سپس از آن نهى فرمود، و دوباره در یک و یا دو نوبت تجویز کرد، و در آخر براى همیشه از آن نهى فرمود.
و نیز دلالت مىکند بر اینکه آنجا که تجویز کرد براى این بود که اطلاع یافت از اینکه اجتناب از زنا براى اصحاب بسیار دشوار است، چون از همسرانشان دور افتادهاند، معلوم مىشود تجویز متعه، تجویز زنائى خفیف بوده، زیرا هر چه باشد در متعه عقدى خوانده مىشود، این کجا که مرد گرفتار عزوبت، زنى بىمانع را براى مدتى موقت نکاح کند و همچنان با او سر ببرد، تا مدتش سر آید، و آن کجا که مرتکب زنا شود و امروز با یک زن و فردا با زنى دیگر و هر روز با هر زنى که بتواند او را به سوى خود جلب نماید جمع شود؟البته زناى اول خفیفتر است.
مؤلف قدس سره: البته اینکه گفته از مجموع روایات بر مىآید که رسول خدا(ص)متعه را در بعضى از جنگها تجویز کرده، و سپس از آن نهى، و دو نوبتیا یک نوبت دیگر ترخیص نموده، و در آخر براى همیشه تحریم کرده، با روایاتى که از نظر خواننده گذشت(صرف نظر از اختلافى که در آنها هست)تطبیق نمىکند، خواننده عزیز مىتواند یک بار دیگر به این روایات که بیشترش را نقل کردیم مراجعه کند، آنوقتخواهد دید که مجموع روایات، گفتار این مفسر را کلمه به کلمه تکذیب مىکند، (زیرا اولا رسول خدا"ص"، تجویز نکرد، بلکه قرآن کریم آن را تجویز کرد، و ثانیا تجویز، منحصر در جنگ نبود، به شهادت اینکه زبیر بن عوام دختر ابى بکر را در جنگ متعه نکرد، و ثالثا نه تنها در چند نوبت از آن نهى نفرمود، بلکه هیچ نهیى از آن جناب در باب متعه صادر نشد، و همه روایات، و محدثین اتفاق دارند که نهى تنها از ناحیه عمر بود تا چه رسد به اینکه گفت در آخر براى همیشه آن را تحریم کرد.و رابعا کلام عمر بن خطاب ادعاى این مفسر را تکذیب مىکند چون عمده دلیل آقایان گفتار عمر است و عمر در گفتار خود اعتراف کرده که، متعه در زمان رسول خدا (ص)حلال بوده مترجم".
آنگاه مىگوید، اهل سنت معتقد است که متعه یک بار و یا دو بار تجویز شد، به طورى که ذهن مردم آماده منع تدریجى آن بشود و در آخر یک سره منع شد اما این منع تدریجى تفاوت زیادى با منع قطعى از زنا نداشته همانطور که شرب خمر به تدریج تحریم شد، چون دو عمل فاحشه یعنى شرب خمر و زنا در جاهلیتشایع بود، چیزى که هست زنا در بین کنیزان شایع بود، و متعه در بین زنان آزاد رایج.
مؤلف قدس سره: اما اینکه گفته منع در متعه به تدریج صورت گرفته(البته تدریجى که قریب به منع قطعى از زنا بود)، حاصل گفتارش این است که متعه در نظر مردم آنروز نوعى
زنا بوده، و مانند سایر انواع زنا در دوران جاهلیتشایع بوده است، و رسول خدا(ص)منع از زنا را به تدریج، و با ملایمت انجام داد، تا مردم آن را بپذیرند، لذا در اول، زناى بدون عقد را که نوعى از زنا بود منع کرد، و زناى متعه را باقى گذاشت، و پس از مدتى آن را هم منع کرد، و دوباره تجویزش کرد، تا بتواند براى همیشه از آن نهى کند.
و به جان خودم سوگند، که این نوع بازى کردن با احکام و تشریفات پاک دینى، بدترین نوع بازىگرى است، که کسى به خاطر اینکه عقیده فاسد خود را به کرسى بنشاند اینگونه قوانین دین مبین اسلام را که خدا جز طهارت مردم و اتمام نعمتبر امتبه وسیله آن هیچ غرضى نداشته به بازى بگیرد.
اولا نسبت دادن منع و سپس تجویز و دوباره منع و بار دیگر ترخیص در مساله متعه به رسول خدا(ص)با فرض اینکه به قول خود این مفسر و اصرارش، آیات سوره معارج و مؤمنون(آنجا که مىفرماید: "و الذین هم لفروجهم حافظون..."مساله متعه را نسخ کرده، - و صرفنظر از آن اشکال که گفتیم آیات مکى نمىتواند احکام نازل شده در مدینه را نسخ کند)، معنایش این است که رسول خدا(ص)یک بار با ترخیص خود آیات نامبرده، و سپس همین نسخ را با منع خود نسخ کرده: آیات نامبرده را محکم ساخته، و بار دیگر آنرا نسخ و بار دیگر محکم کرده باشد.
آیا چنین نسبتى به رسول خدا(ص)دادن نسبتبازىگرى با آیات خدا به آن جناب نیست
و ثانیا آیاتى که در کتاب خداى تعالى از زنا نهى مىکند، همگى صریح در تحریم است، و هیچ بوئى از تدریج در آنها احساس نمىشود، از آن جمله آیه شریفه زیر است که مىفرماید: "و لا تقربوا الزنا انه کان فاحشة و ساء سبیلا" (64) ، و چه لسانى صریحتر از این زبان، و این آیه در مکه نازل شده و اتفاقا در بین آیاتى قرار دارد که از بدیها نهى مىکند، و همچنین آیه شریفه: "قل تعالوا اتل ما حرم ربکم علیکم...و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن" (65) .
که با در نظر گرفتن اینکه کلمه"الفواحش"جمع و داراى الف و لام است، و چنین جمعى افاده استغراق و عمومیت مىکند یعنى نهى در آیه تمامى مصادیق فاحشه و زنا را فرا مىگیرد، و
با در نظر گرفتن این که آیه شریفه در مکه نازل شده، دیگر جایى براى تحریم تدریجى چنانى باقى نمىماند، و همچنین آیه: "قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن" (66) که در مکه نازل شده، و آیه: "و الذین هم لفروجهم حافظون، الا على ازواجهم او ما ملکت ایمانهم فانهم غیر ملومین، فمن ابتغى وراء ذلک فاولئک هم العادون" (67) که هر دو سوره در مکه نازل شده، و این آیات طبق گفته این شخص متعه را مثل سایر اقسام زنا تحریم کرده.
پس تمامى آیاتى که از زنا نهى مىکند و هر فاحشه را تحریم مىنماید، اینها بود که دیدید و همه آنها در مکه نازل شدهاند، و بطور صریح و روشن زنا را تحریم کردهاند، پس آن تحریم تدریجى کجا است؟نکند منظورش این باشد که بگوید - همچنان که لازم صریح گفتارش که گفت(آیات مؤمنون دلالتبر حرمت متعه دارد)این است که خداى تعالى متعه را یکباره و قطعى تحریم کرده باشد، - نه به تدریج - ، و با این حال رسول خدا(ص)عملا منع خدا را به تدریجیعنى بعد از چند بار رخصتبه مردم رسانیده، و به خاطر اینکه مردم آن را بهتر بپذیرند مداهنه و سستى کرده باشد، با اینکه خداى تعالى عینا در باره همین صفتیعنى مداهنه کردن با مردم تشدید کرده، و فرموده بود: "و ان کادوا لیفتنونک عن الذى اوحینا الیک لتفترى علینا غیره و اذا لاتخذوک خلیلا(73)و لو لا ان ثبتناک لقد کدت ترکن الیهم شیئا قلیلا(74)اذا لاذقناک ضعف الحیوة و ضعف الممات ثم لا تجد لک علینا نصیرا (68)
و ثالثا این ترخیصى که شما به رسول خدا(ص)نسبت مىدهید(که هر چند یک بار در باره متعه کرد)به چه معنا بوده، آیا حلیت آن را از پیش خود و بدون دستور خداى تعالى تشریع کرده، یعنى قانونا آن را حلال دانسته؟که فرض شما این است که متعه زنا است و فاحشه است، و معناى حلال کردن زنا مخالفت صریح آن جناب، با خداى تعالى است، و حال آنکه او(که صلوات خدا بر او باد)معصوم به عصمتخدائى بوده و اگر با دستور خداى تعالى تشریع کرد، معنایش این است که خدا امر به فحشا کرده باشد، و حال آنکه خداى تعالى براى پیش گیرى از چنین احتمالى پیامبرش را صریحا خطاب کرده و فرموده: "قل ان الله لا یامر بالفحشاء" (69)
و اگر این ترخیص توام با تشریع لیتبوده، دیگر زنا و فاحشه نخواهد بود، بلکه سنتى است مشروع، و داراى حدودى محدود و محکم، و مانند نکاح دائم مهریه و عده دارد از اختلاط نطفهها و اختلال انساب جلوگیرى مىکند، دیگر هیچ ربطى به زنا و سایر طبقات حرام ندارد، و دیگر چه معنا دارد که چنین ازدواجى را فاحشه بنامند، با اینکه فاحشه عبارت است از هر عمل زشتى که جامعه آن را قبیح مىداند، چون تجاوز از حدود و اخلال مصالح عامه است، و نمىگذارد جامعه به تحصیل حوائج ضرورى زندگى خود قیام نماید. و رابعا - این سخن، که متعه خود نوعى زنا در ایام جاهلیتبوده، جعلى است که وى در تاریخ کرده و دروغى از پیش خود ساخته، که هیچ مدرک تاریخى ندارد، چون از این سخن در کتب تاریخ نه عینى هست و نه اثرى، بلکه متعه سنتى است که اسلام آن را ابتکار کرد، و اصلا در جاهلیت نبوده، و تسهیلى است که خداى تعالى بر این امت نمود، تا به این وسیله حاجتخود را برآورند، و از انتشار زنا و سایر فواحش جلوگیرى شود، اما هزار حیف که نگذاشتند این سنت زنده نگه داشته شود، و اگر زنده مىماند حکومتهاى اسلامى در امر زناکارى و سایر فواحش، این اغماضى که مىبینیم نمىکردند، و با وضع سنتهاى قانونى (که بعدا باب شد)دنیا مالا مال از فساد و وبال نمىشد.
و اما اینکه گفت: (چون دو عمل فاحشه یعنى شرب خمر و زنا در جاهلیتشایع بود، منتها زنا در بین کنیزان شایع بود، و متعه در بین زنان آزاد)، ظاهرش این است که منظورش از دو فاحشه، زنا و شرب خمر است، و درست هم هست. اما اینکه گفت زنا در کنیزان شایع بوده، نه در زنان آزاد، سخنى استبى اصل، که وى آن را اساس گفتار خود قرار داده، براى اینکه شواهد تاریخى مختلف که در زوایاى تاریخ هستخلاف این سخن را تایید مىکند، مخصوصا اشعارى که در این باب سروده شده، مهمترین شاهد گفتار ما است، در روایت ابن عباس نیز گذشت که اهل جاهلیت زناى در خلوت را هیچ زشت نمىدانست، تنها زناى علنى را تقبیح مىکرد.
دلیل دیگرى که گفتار ما و خلاف گفته این مفسر را اثبات مىکند مساله مرافعه بر سر پسران و مساله پسرخواندگى است، چون ادعاى اینکه فلان بچه پسر من است صرف نامگذارى و نسبت نبوده، بلکه منظور این بوده که با ملحق کردن فلان پسر به خود نیروى خود را تقویت کنند، و جمعیتخانواده خود را - علیه دشمن - بیشتر سازند، و براى اثبات ادعاى خود استناد مىکردند، به اینکه من با مادر این پسر زنا کردهام، حتى از این استناد در مورد زنان شوهردار نیز پروائى نداشتند، و اما کنیزان مورد رغبت مردان و مخصوصا اقویاى آنان نبودند، و زناى با کنیزان و معاشقه و اختلاط با آنان را عیب و ننگ مىدانستند، و تنها کارى که با کنیزان مىکردند این بود که آنان را در اختیار سایرین مىگذاشتند، تا زنا بدهند، و براى مولاى خود پول بیاورند. دلیل بر این گفته ما داستانهائى است که در کتب سیر و آثار در خصوص الحاق آمده مانند قصه معاویه پسر ابو سفیان، که زیاد بن ابیه را به پدر خود ابو سفیان ملحق کرد، و ادعا کرد که پدر من با مادر وى زنا کرده، و وى فرزند پدر من است، و بر ادعاى خود شهودى را هم اقامه کرد، و از این قبیل قصههائى که نقل شده.
بله چه بسا استشهاد شود بر گفته آن مفسر - که زناى با احرار در جاهلیت اندک بوده - به گفتار هند - جگر خوار - به رسول خدا(ص)هنگامى که مىخواستبا آن جناب بیعت کند، وى در آن حال گفته بود: مگر زن آزاد زنا مىدهد؟لیکن این استشهاد درست نیست، زیرا اگر او چنین سخنى را گفته باشد، دلیل بر گفتار آن مفسر نمىشود، چون در آن هنگام هند غیر این سخن را نمىتوانسته بگوید، اگر به راستى بخواهیم هند را بشناسیم، باید بدیوان حسان بن ثابت مراجعه نموده در اشعارى که وى بعد از جنگ بدر و احد در هجو هند سروده دقت کنیم، تا حقیقتبراى ما کشف شود، و این مفسر از اشتباه در آید. وى سپس به خلاصه گیرى از احادیث و رفع تعارضى که به نظرش رسیده پرداخته، و آنگاه مىگوید: در منطق اهل سنت دلیل عمده بر حرمت متعه سه دلیل است، اول همان که توجه کردید، گفتیم جواز متعه با صریح و حداقل با ظاهر قرآن یعنى آیاتى که مربوط به احکام نکاح و طلاق و عده است منافات دارد. دوم با احادیثى که بر حرمت همیشگى آن تصریح مىکند. و سوم نهى عمر از آن است که وى در منبر در حضور عامه مسلمین به تحریم خود اشاره کرد، و صحابه که پاى منبر نشسته بودند تحریم او را امضا نموده احدى اعتراض نکرد، و معلوم است که اگر متعه حلال بوده و عمر حلال خدا را حرام کرده بود صحابه ساکت نمىشدند، و با اینکه مىدانیم هر جا از او اشتباه مىدیدند تذکر مىدادند در چنین مسالهاى دست از او بر نمىداشتند، و حاضر نبودند او را بر کار منکرش بدون نهى از منکر باقى بگذارند.
و در آخر این نظریه را اختیار مىکند: که اگر عمر متعه را تحریم کرد به اجتهاد خودش نبوده حتما به دلیلى بوده که از ناحیه رسول خدا(ص)در دست داشته، و اگر گفته: من متعه را تحریم مىکنم منافات ندارد که رسول خدا(ص)تحریمش کرده باشد، چون عمر تحریم رسول خدا(ص)را براى مردم بیان کرده، و یا تحریم رسول خدا(ص)را اجرا نموده، پس صحیح بوده که بگوید:من آنرا تحریم مىکنم، همانطور که مىگوییم شافعى شراب کشمش را تحریم کرده و ابو حنیفه حلالش ساخته است. مؤلف قدس سره: اما جواب دلیل اول و دومش را در چند سطر قبل دادیم، و حقیقت امر را به بیانى که روشنتر از آن نباشد روشن ساختیم، و اما وجه سوم جوابش این است که تحریم عمر چه به اجتهاد بوده، و چه به تحریم رسول خدا(ص)که این مفسر ادعا مىکند، و چه اینکه سکوت صحابه از هیبتى باشد که از او مىبردند، و یا ترسى بوده که از تهدید او داشتهاند، و چه اینکه بر خلاف شرع بوده که او را نهى از منکر نکردهاند، و چه از این بابتبوده که اگر اعتراض مىکردند مردم نمىپذیرفتند، - که روایات وارده از على و جابر و ابن مسعود و ابن عباس بر این معنا دلالت دارد، - به هر حال تحریم عمر و سوگند خوردنش بر اینکه هر کس این کار را بکند سنگسارش مىکنم، هیچ تاثیرى در دلالت آیه: "فما استمتعتم به منهن"بر حلیت متعه ندارد، و این حلیتبا هیچ آیه و روایتى از بین نمىرود، چون دلالت آیات و محکم بودن آن آیات چیزى است، که هیچ شکى در آن و غبار تردیدى بر آن نیست. عجیب اینجا است که با چنین حالى بعضى از نویسندگان از اصل منکر مساله متعه در اسلام شده، گفتهاند: این قسم زناشوئى از سنتهاى جاهلیتبوده، و اصلا داخل اسلام نشد تا بیرون کردنش از اسلام احتیاج به تحریم عمر و یا نسخ آن به وسیله آیات کتاب خدا و یا سنت رسول خدا(ص)باشد، و اصلا مسلمانان متعه را نمىشناسند، و در هیچ کتابى به جز کتب شیعه دیده نمىشود. مؤلف قدس سره: بله اگر انسان از کتاب خدا و از احادیث و از اجماع امت و تاریخ چشم بپوشاند مىتواند به این صورت اقوال مسلمین در این مساله را واژگونه سازد، و بگوید اصلا متعه داخل اسلام نشده با اینکه متعه در زمان رسول خدا(ص)سنت قائمهاى بوده، و عمر در زمان خلافتش از آن نهى کرده، و یا نهى رسول خدا(ص)را اجرا نموده، و جمعى نهى او را از راه نسخ شدن آیه استمتاع به وسیله آیاتى دیگر و یا به وسیله نهى رسول خدا(ص)توجیه کردهاند، و عده بسیارى از اصحاب و جمعیتبسیارى از تابعین از فقهاى حجاز و یمن و غیر ایشان مخالفت نموده، حتى مثل ابن جریح کسى که خود یکى از ائمه حدیث است، آنقدر در متعه گرفتن مبالغه داشت، که هفتاد زن را متعه گرفت(به ترجمه ابن جریح در کتاب تهذیب التهذیب و میزان الاعتدال مراجعه فرمائید)، و مثل مالک امام مالکىها یکى از امامان چهارگانه حدیث، (براى آگاهى بیشتر از اقوالى که در باب متعه هست و بحثهاى فقهى و کلامى، به کتبى که اساتید فن از قدما و متاخرین و مخصوصا کتبى که در عصر حاضر بعضى از اهل نظر در خصوص این مساله نوشتهاند مراجعه کنید). با این حال متاخرین از اهل تفسیر به کلى مساله متعه را مسکوت گذاشته، آیه متعه را به نکاح دائم تفسیر کردهاند، البته خواستهاند چنین کنند، ولى مگر ممکن است؟و از مساله متعه تنها گفتهاند: سنتى بوده که رسول خدا(ص)آن را باب کرد، و سپس به وسیله حدیثخود آن جناب نسخ شد، و سپس در این اواخر در صدد بر آمدند بگویند اصلا متعه یکى از انواع زناى جاهلیتبوده، و رسول خدا(ص)یکى دو بار آن را جایز کرد و در آخر براى ابد از آن نهى فرمود، تا اینکه نوبت رسید به همین آقاى اخیر که بگوید اصلا متعه زنائى است جاهلى محض، و اصلا در اسلام وارد نشده، الا آنچه که در کتب شیعه آمده، و خدا داناتر است، که از این به بعد بر سر مساله متعه چه بیاورند. و یکى از سخنان عجیبى که در مورد متعه گفته شده سخن زجاج است، که در ذیل آیه متعه گفته است: قومى در معناى این آیه مرتکب غلط بسیار بزرگى شدهاند، چون بسیار جاهل بودهاند، و آن این است که جمله"فما استمتعتم به منهن"نظر به متعه دارد، متعهاى که اهل علم همه اجماع دارند بر اینکه حرام است، آنگاه اضافه کرده که معناى استمتاع همان نکاح است، و من متحیرم که کجاى گفتار زجاج را اصلاح کنم، آیا به این قسمتش بپردازم، که امثال ابن عباس و ابى و غیره را جاهل به علم لغت دانسته؟و یا این ادعایش را که هر کس متعه را حرام بداند عالم است، و همه علما بر حرمت آن اجماع دارند؟، و یا این دعویش را که خود را اهل خبره به لغت مىداند، و در عین حال استمتاع را به معناى نکاح گرفته است!.
براي غلبه بر ظلمت كافي است چراغ روشن كنيم ، چون نمي توان ظلمت را روشن كرد .
*****
سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی
[External Link Removed for Guests]
*****
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
*****
سایت مرجع هوانوردی و هوافضای پارسی
[External Link Removed for Guests]
*****
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]

- پست: 4395
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
- محل اقامت: کرج پلاک 43!
- سپاسهای ارسالی: 6717 بار
- سپاسهای دریافتی: 12105 بار
- تماس:
-
- پست: 2
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۰۶ ق.ظ

- پست: 4395
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
- محل اقامت: کرج پلاک 43!
- سپاسهای ارسالی: 6717 بار
- سپاسهای دریافتی: 12105 بار
- تماس:

- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار

- پست: 941
- تاریخ عضویت: چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۴۱ ب.ظ
- محل اقامت: شیراز
- سپاسهای ارسالی: 10 بار
- سپاسهای دریافتی: 80 بار
- تماس:
Saeid12345, اره منم با شما موافقم ازدواج موقت همون هرزگي مودبانه است 

[FONT=Tahoma,sans-serif]اگر کسی احساس کند که در زندگیش هیچ اشتباهی را نکرده است، به این معنی است که هیچ تلاشی در زندگی خود نکرده.
[FONT=Tahoma,sans-serif]If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life
[FONT=Tahoma,sans-serif]If someone feels that they had never made a mistake in their life, then it means they had never tried a new thing in their life

- پست: 421
- تاریخ عضویت: جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۲۵ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 1 بار
- سپاسهای دریافتی: 65 بار
- تماس:
..........elahe............جان اشتباه ميکني شما فقط ني مه ي خالي لي وانو ميبيني و از طرفي رسول خدا وقرآن هيچ چيزي زو بي دليل نميگن......................
.........وازطرف ديگه خداي عزوجل اين راه رو بيش باي
ما انسانهاگذاشته که به دنبال زنا نريم
که همه ميدونيم زنايه گناه کبيره هستش وبخشش نداره ولي اگر خدمونو بايه زن که باهاش ازدواج موقت کرديم ارضاء کنيم ديگه مرتکب هيچ گناهي نمي شيم ELAHE.......جان به شما بيشنهادميکنم توآيه ها بيشترتامل کني

.........وازطرف ديگه خداي عزوجل اين راه رو بيش باي
ما انسانهاگذاشته که به دنبال زنا نريم
که همه ميدونيم زنايه گناه کبيره هستش وبخشش نداره ولي اگر خدمونو بايه زن که باهاش ازدواج موقت کرديم ارضاء کنيم ديگه مرتکب هيچ گناهي نمي شيم ELAHE.......جان به شما بيشنهادميکنم توآيه ها بيشترتامل کني

[marq=down] *:*:*:*بلندآســـــــــــــــــــــمان جایگاه من است*:*:*:* [/marq]
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]


