درخواست نوحه

در اين بخش مي‌توانيد در مورد موسيقي و مشاهير موسيقي به بحث و تبادل نظر بپردازيد

مدیر انجمن: شوراي نظارت

ارسال پست
New Member
پست: 1
تاریخ عضویت: یک‌شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰, ۲:۰۸ ب.ظ
سپاس‌های دریافتی: 1 بار

درخواست نوحه

پست توسط macrovision »

سلام به همه دوستان ما یه روزی یه کاستی داشتیم که یه نوحه بوشهری بود اون کاست در اثر سهل انگاری ازبین رفت که من واقعا ناراحت شدم خواهش میکنم یکی از دوستان کمک کنه شاید بشه پیداش کرد.
اون نوحه رو یه نوجوون می خوند واقعا سوزناک بود هر کسی میشنید متاثر می شد - اصل این کاست برای عموم بود که شهید شده خواهش میکنم کمک کنید تا پیدا بشه.

شعری که خونده می شد از ناخدا عباس دریانورد بود که از این قرار بود :

نوبت جنگ به سالار شهيدان آمد
بر در خيمه شهنشاه غريبان آمد
گفت كاي خواهر غمديدة زارم زينب
صبرم از حد بگذشت و به لبم جان آمد
گيسوي اكبرم از خون سرش بسته حنا
بعد اكبر نتوان زيست در اين دار فنا
كي چنين بوده خليل الله در كوه منا
كه علي اكبر من با لب عطشان آمد
نوگل باغ حسن قاسم نو دامادم
نور چشمان بتول ابن اخ ناشادم
خواهرا كي رود اين واقعه من از يادم
قاسم از حجله گه عيش به ميدان آمد
خواهرا قامت عباس و علمداري او
پاسباني حرم كردن و اين ياري او
صولت حيدر كرار و وفاداري او
در صف جنگ كه سقاي يتيمان آمد
پسر سعد نه رحمي به علي اصغر كرد
نه هم از قاسم و عباس و علي اكبر كرد
آن چه بايد نكند كرد و ديگر خواهد كرد
طمع گندم ري مست و شتابان آمد
خواهرا اهل حرم با تو سپردم رفتم
جملة ي جور و ستم با تو سپردم رفتم
شرح آيندة ي عابد به تو گفتم رفتم
اين هم از روز ازل وحي ز يزدان آمد
شه دين روبروي لشكر كفار رسيد
چون رجز خوان به بر قوم ستمكار رسيد
گفت:اي قوم كنون نوبت پيكار رسيد
نوشم اين جام شهادت كه ز جانان آمد
من كه فرزند رسول ثقلينم اي قوم
نور چشم «اسداله» و حسينم اي قوم
حضرت فاطمه را قره عينم اي قوم
شأن ما از بر حق آيت قرآن آمد
مادر من بود ار بنت رسول دو سرا
حسنين نيست مگر نور دو چشم زهرا؟
آخر اي قوم كشيدم ز چه در اين صحرا
حكم قتلم ز بر زادة صفيان آمد
جمله ياران و عزيزان من اي قوم پليد
تشنه كشتيد چرا، از چه؟ هم از ظلم يزيد
من خطابم به تو هست اي پسر سعد عنيد
از چه واجب به تو قتل من و ياران آمد؟
فاش گويم به شما، قوم لعين كافر
من نخواهم ديگر اين زندگي آخر لشكر
بعد عباس علمدار و علي اكبر
قطع اميد من و عمر به پايان آمد
مي كشيدم بكشيدم بدهيدم آبي
يكه ماندم من و نبود ديگرم اصحابي
جگرم سوخت ز اطفال و از اين بي آبي
عطش تشنه لبان عرش به لرزان آمد
اين بگفت و ز كمر تيغ شرر بار كشيد
ذوالفقار دو سر حيدر كرار كشيد
نعره از سوز جگر آن شه ابرار كشيد
كز نهيبش همه خصم گريزان آمد
گشت لبريز در آن دم قدح صبر امام
قصد آن كرد كه سازد سپه خصم تمام
دست بر قبضة شمشير و رها كرد لجام
ذوالجناح شه لب تشنه به جولان آمد
حمله بر قوم دغا كرد حسين ابن علي
خوب بر وعده وفا كرد حسين بن غلي
هر زمان رو به سما كرد و به آواز جلي
گفت يارب گه جنگ من و عدوان آمد
خويش را زد به صف لشكر بيحد و شمار
مضمحل ساخت سپه را شه لب تشنة زار
گفت افسوس كه هم تشنه ام و هم بي يار
كمرم خم ز غم قتل جوانان آمد
پسر سعد چو آن رزم و شجاعت را ديد
گشت مأيوس و در آن معركه بر خود لرزيد
چاره را منحصر از دور بجز تير نديد
تير ها بر هدف از دور چو باران آمد
گشت مجروح تن شه ز جراحات زياد
دست از جنگ كشيد آن دم و بر دست نهاد
اكبر و قاسم و عباس بياورد به ياد
باز لشكر به برش گرد و فراوان آمد
ارسال پست

بازگشت به “موسيقي”