تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

 تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين» 
 تصویر 

  فارس: هنگامي كه ارتش كشورهاي عربي به منطقه آمدند ما خلع سلاح شديم. بعد از اينكه ارتش‌ها از منطقه عقب نشيني كردند اين ما بوديم كه در معرض تمام حملات واقع شديم. 

به گزارش خبرگزاري فارس ، پيروزي جنبش مقاومت اسلامي فلسطين(حماس)در «جنگ22روزه» نقطه عطفي در تاريخ حيات اين سازمان آزادي بخش به شمار مي رود.متاسفانه بنيانگزار اين جنبش ، امروز در ميان امت اسلام حاضر نيست تا ثمره مجاهدات شبانه روزي خود را براي تاسيس و تثبيت اين تشكل مشاهده نمايد.اين جنبش كه امروز پس از حزب الله لبنان، دومين قدرت غير دولتي در خاورميانه به شمار مي رود ،توسط شهيد «شيخ احمد ياسين» پايه گزاري شد و او آن قدر زنده ماند تا شاهد ضربات هولناك فرزندان معنوي اش بر پيكره رژيم صهيونيستي باشد و سر انجام در22 مارس سال 2004پس از اقامه نماز صبح و بر روي ويلچرش توسط بالگرد هاي رژيم صهيونيستي مورد هدف قرار گرفته و به شهادت رسيد.
خبرگزاري فارس افتخار دارد به مناسبت فتح المبين جنبش حماس در «جنگ 22 روزه غزه» خاطرات شفاهي «شيخ احمد ياسين» را از مبارزاتش و روند تاريخي تاسيس «جنبش حماس» براي نخستين بار در ايران منتشر نمايد.اين مصاحبه مفصل توسط «احمد منصور» و حدود دو سال پيش از شهادت شيخ انجام گرفته است.

*احمدمنصور: السلام عليكم و رحمه الله و بركاته مهمان "شيخ احمدياسين" بنيانگذار و رهبر جنبش مقاومت اسلامي فلسطين حماس، هستيم. به شيخ خوش‌آمد مي‌گوييم.

*احمدياسين : ممنون

*احمدمنصور:ابتدا شناختي اجمالي از شيخ داشته باشيم. شيخ احمد ياسين در يكي از روستاهاي نوار غزه در سال 1938 به دنيا آمد. او در عنفوان جواني در حادثه‌اي به صورت كامل فلج شد. اما با اين وضعيت تحصيلاتش را كامل كرده و بعد از گرفتن مدرك دبيرستان به عنوان مدرس زبان عربي مشغول به تدريس شد. او همچنين تلاش كرد كه تحصيلات دانشگاهي خود را نيز در دانشگاه عين‌الشمس كامل كند. وي به علت شرايط فراواني كه برايش پيش آمد موفق به اين كار نشد.
احمدياسين به عنوان رئيس‌مجمع اسلامي در غزه فعاليت خود را ادامه داد. او در سال 1982 به اتهام حمل سلاح وتشكيل سازمان نظامي دستگير شد. دادگاه اسرائيل او را به 13 سال زندان متهم كرد، اما وي در سال 1985 در جريان تبادل اسرا ميان مقامات رژيم اشغالگر قدس و فرماندهان جبهه آزاديبخش فلسطين آزاد شد. او در هنگام آزادي 11 ماه را در زندان گذرانده بود.
شيخ احمد ياسين به همراه تعدادي از فعالان اسلامگرا همزمان با شعله‌ور شدن انتقاضه فلسطين در سال 1987 ، جنبش مقاومت اسلامي فلسطين را تاسيس كرد. نظاميان اشغالگر اسرائيلي در آگوست سال 1989 به خانه وي يورش بردند و آنجا را بازرسي كردند. سپس در شب هجدهم ماه مي سال 1989 وي را دستگير كردند. دادگاه نظامي اسرائيل در اكتبر سال 1991 وي را به حبس ابد به علاوه 15 سال ديگر زندان محكوم كرد. اين مدت زندان به علت اتهامات عديده‌اي از جمله ربودن سربازان اسرائيلي و قتل آنها و تاسيس جنبش حماس به همراه دو شاخه نظامي و سياسي آن براي او صادر شده بود.
حماس سعي كرد از طريق مجموعه تلاش‌هايي شامل ربودن نظاميان اسرائيلي احمد ياسين را آزاد كند. احمد ياسين بار ديگر در روز چهارشنبه اول اكتبر سال 1997 به موجب توافقنامه‌اي ميان اردن و اسرائيل در عمليات تبادل وي با دو مزدور موساد آزاد شد. اين دو مزدور موساد در جريان تلاش براي ترور "خالد مشعل"، رئيس دفتر سياسي حماس در اردن، دستيگر شد بودند. شيخ احمد ياسين در آن زمان آزاد شد و بار ديگر فعاليت‌هاي سياسي خود را از سر گرفت.
جناب شيخ! دوست دارم با شما در ابتدا از روستاي الجوره يعني همانجايي كه به دنيا آمده و رشدكرده‌اي سخن بگويم. تولد و بزرگ شدنت چگونه بود؟ محيطي كه در آن رشد كردي چگونه بود؟

*احمدياسين: به حمد خدا آغاز زندگي و ولادت من با سال 1936 همزمان شد. 1936 سالي بود كه "سال اعتصاب "‌نام گرفت . اعتصابي كه شش ماه طول كشيد. مادرم -خدا او را بيامرزد- ميگفت كه هنگامي كه مرا حامله بوده است در خواب هاتفي را مي‌بيند كه به وي مي‌گويد: تو حامله هستي اگر وضع حمل كردي اسم فرزند را احمد بگذار. مادرم اين رويا را با خود نگه داشته بود و زماني كه من به دنيا آمدم اسم مرا احمد گذاشت؟ هووها و بستگان عصباني شده بودند و مي‌گفتند كه چرا اسم من را احمد گذاشته است.

*احمد منصور: سخن شيخ را قطع كرد وگفت: چرا؟

*احمدياسين: يكي از نزديكان ما در خانواده بود كه اسمش احمد بود، او بسيار بداخلاق بود. آنها به همين علت نمي‌خواستند اسم من را احمد بگذارند. اما مادرم به خاطر هاتفي كه در خواب ديده بود با اصرار اسم من را احمد گذاشت. تولد من در تابستان سال 1936 بود. البته آن را به ياد ندارم اما به نظرم در ششمين ماه سال 1936 بود.

*احمد منصور: يعني در ماه ژوئن.

*احمد ياسين: بله به حمد الهي من رشد خود را در خانواده‌آي خوب و آرام آغاز كردم. مي‌داني كه ساكنان الجوره، كشاورز هستند يا در دريا كاري مي‌كنند...

*احمدمنصور: روستا هم همينطور؟

*احمد ياسين: آنها هم در دريا كار مي‌كنند.

*احمد منصور: اسم روستايي كه در آن متولد شده و رشد كردي چيست؟

*احمد ياسين: من در روستاي الجوره عسقلان به دنيا آمدم اين روستا در منطقه عسقلان است. عسقلان شهر قديمي و تاريخي است كه قدمت بسياري در تاريخ فلسطين دارد. من زندگي و دوران كودكي‌ام را دراين منطقه آغاز كردم و مادرم زن مومن و پاكي بود. پدرم را خوب نمي‌شناختم، چون او پيش از اينكه من به شناخت كافي در باره‌اش برسم مرده بود.

*احمد منصور : در آن زمان چند ساله بودي؟

*احمدياسين: شايد در زمان مرگ پدرم چهار يا پنج ساله بودم من آن زمان را به خاطر ندارم. در آن زمان تربيت كودكان با مادر بود به همين علت ما از كودكي زندگي خوبي را آغاز كرديم. آن موقع دوران جنگ جهاني دوم بود، زندگي من با ارتش انگليس كه به فلسطين آمده بودند، هم‌زمان شده بود، آنها در ساحل دريا مستقر شده و در آنجا به استراحت مشغول بودند. من در آن زمان با آنها به دريا مي‌رفتم، من تنها بچه روستا بودم كه جرات داشتم به انگليسي ها نزديك شوم.

*احمد منصور: اين نزديكي چگونه بود؟

*احمدياسين: نمي‌دانم. من به پادگان ارتش مي‌رفتم.مرا به پادگان راه مي دادند اما بچه هاي ديگر را راه نمي دادند. من وارد اردوگاه مي‌شدم و هر طور كه مي‌خواستم بازي مي‌كردم. هنگامي كه آنها قصد شنا در دريا را داشتند مرا با خود مي‌بردند. يادم مي‌آيد كه يك بار چند ثانيه قبل از آنها وارد آب شدم. اما نزديك بودم غرق شوم و داشتم آب مي‌خوردم كه فرمانده پادگان به آب پريد و مرا نجات داد. وقتي به آب نگاه كردم ديدم آب تا كمر آن افسر است.

*احمد منصور: به ياد داري كه در آن زمان چند ساله بودي.

*احمد ياسين: اين موضوع در پنج سالگي يا شش سالگي‌ام بود. در همان زمان ساكنان الجوره مرا "عبدالله بلبل اللاميم" مي‌خواندند. اين اسمي بود كه انگليسي‌ها بر من گذاشته بودند. چون خانه ما در مسير راه آسفالته‌اي بود كه به دريا ختم مي‌شد. ميان ما و دريا حدود 200 الي 300 متر مسافت بود. به همين خاطر به راحتي مي‌توانستم به دريا بروم و آن ها را تماشا كنم.

*احمد منصور: معني اسمي كه انگليسي‌ها برايت انتخاب كرده بودند، چيست؟

*احمد ياسين: بسياري از مردم منطقه ما تاريخ را مي شناختند. بزرگان آن نيز با تاريخ آشنا بودند. طبعا من وارد پادگان (انگليسي‌ها) مي شدم. وارد رستوران مي شوم و براي مردم روستا از غذاي آن مي‌آوردم و از روي ريل آهن به آنها مي‌دادم. همچنين قوطي هاي "بلوييف" هم مي‌آوردم اما نمي‌دانستم كه قوطي هاي چه چيزي هستند.
غير از من هيچ كس از مردم روستا جرات نداشت وارد پادگان بشود. به فضل الهي من در آن زمان كمي انگليسي ياد گرفتم و توانستم خوب انگليسي صحبت كنم. ورود به مدرسه در آن زمان در هفت سالگي بود و كمتر از اين سن را ثبت نام نمي‌كردند. هنگامي كه در مصر به مدرسه رفتم همه دانش‌آموزان به استاد مي‌گفتند كه اين پسر انگليسي بلد است. استاد هم با من انگليسي صحبت مي‌كرد و من در مواردي كه بلد بودم به او جواب مي‌دادم. الحمدالله در آن سالها وارد مدرسه شديم و درس خوانديم.

احمدمنصور: قبل از اينكه به مدرسه بروي. و هنگامي كه به پادگان ويژه انگليسي ها رفتي چه حسي نسبت به آنها داشتي آيا احساس مي‌كردي كه آنها اشغالگر هستند و بخشي از سرزمين تو را غصب كرده‌اند.

احمدياسين: در آن زمان من تشخيصي از اشغالگر وغيراشغالگر نداشتم. من طفل كوچكي بودم كه دوست داشتم به دريا بردم و در آنجا بازي كنم. من در آن زمان دركي از موضوع اشغالگري نداشتم .

احمدمنصور: در مدرسه چه كرديد؟

احمدياسين: واردمدرسه شديم و دوران تعليم را در آنجا آغاز كردم.در اين مرحله تا سال چهارم را در مدرسه ابتدايي الجوره درس خواندم اين مدرسه تا كلاس ششم ابتدايي را داشت اما در كلاس پنجم هنگامي كه كتاب گرفتيم ماه اول تحصيل را آغاز كرديم دوران نكبت شروع شد و مجبور شديم از الجوره به غزه مهاجرت كنيم.

احمدمنصور: اين همان جنگ سال 48 و «نكبت اول»(1) بود.

احمد ياسين: بله

احمدمنصور: در «نكبت اول» شما پنجم ابتدايي بوديد؟

احمدياسين: من آن موقع تازه به پنجم ابتدايي رفته بودم. الجوره با حمله‌هاي هوايي هواپيماهاي اسرائيلي مواجه شده بود و كشتار و ويراني‌ زيادي در آن ايجاد مي شد. البته نمي‌دانم منظور اسرائيلي‌ها حمله به الجوره بود يا مي‌خواستند المجدل را هدف قرار دهند چون آتش بار توپخانه‌اي مصر در آنجا واقع شده بود.
جنگنده‌ها در مسير حركت به سمت المجدل ،هنگامي كه از سنگيني (تجهيزات) جسته مي شدند آن را بر سر الجوره خالي مي‌كردند. دقيقا نمي‌دانم كه اين كار برنامه‌ريزي شده بود يا نه؟ اما الجوره خيلي آسيب ديد. مردم از شهر به باغ‌ها و دشت‌هاي اطراف پناه بردند تا از حمله‌هاي هواپيماها در امان باشند. ما نيز منزلمان راترك كرديم و به عسقلان رفتيم. عسقلان كمي مرتفع بود. طبعا من از اين مكان خاطرات زيادي در ذهن دارم. در آن زمان ارتش اسرائيل در منطقه "ديوسينت" راه را بر ارتش مصر بسته بود به همين علت ارتش مصر انتقالات خود را از طريق دريا و از الجوره انجام مي‌داد. چون كشتي‌ها مال ما بود،سربازاني كه مجوز مي‌گرفتند و افسراني كه بااين كشتي‌ها از الجوره به مصر مي رفتند نيز مال ما بودند.

احمدمنصور: يعني روستاي شما مركز نقل و انتقالات و سرمايه‌گذاري شده بود؟

احمدياسين: بله. ارتش مصر كه از "ديرنسيت" تا بيست حانون و منطقه "الدود" محاصره شده بود از اين منطقه تامين مي‌شد. از نكته‌اي جالبي كه يادم است اين است كه يك كشتي مصري سوخت و وسايل امدادي با خود آورده بود ومي‌خواست افسران و سربازان را با خود به مصر ببرد. سه كشتي اسرائيلي آمدند و آن را در دريا محاصره كردند. ناخداي كشتي نيز كه شرايط را اينگونه ديد دستور داد تخليه بار را متوقف كنند. آنها بشكه‌هاي نفت را به دريا ريختند و مشغول جنگ با كشتي‌هاي اسرائيلي شدند.

احمدمنصور: به تنهايي؟

احمدياسين: به تنهايي و در آن شرايط سخت. اين كشتي ضربات سختي به سه كشتي اسرائيلي زد تا اينكه آنها فرار كردند و راه بازگشت باز شد. منظره بسيار زيبايي بود.

احمدمنصور: تو خودت اين منظره را ديدي؟

احمدياسين: با چشمان خودم ديدم. همچنين يك درگيري ديگر را نيز ديدم. روزي در قله كوه عسقلان نشسته بودم يك بز كوچك داشتم كه آن را مي‌چراندم همچنين نشسته بودم و تماشا مي‌كردم. ناگهان يك كشتي مصري رااز روبرود ديدم. من روي تپه نشسته بودم و كشتي نيز روبرويم بود. ناگهان يك جنگنده مصري آمد و به كشتي حمله كرد. جنگنده ابتدا در پشت كوهي مخفي بود و ناگهان به كشتي حمله كرد.اما حقيقتا ناخداي كشتي بسيار خبره بود. او حركات دقيقي انجام مي‌داد به طوريكه تمام راكت‌ها جنگنده‌ اسرائيلي در دريا سقوط مي‌كرد و به كشتي نمي‌خورد.

احمدمنصور: با اينكه كشتي حركت كندي داشت؟

احمدياسين: بله. كشتي به صورت دايره وار دور خود مي‌چرخيد كشتي عقب يا جلو نمي‌رفت بلكه به گونه‌اي مي‌چرخيد كه راكت‌هاي هواپيما به دريا فرود مي‌آمد. مدتي به اين صورت بود تا اينكه بنزين هواپيما احتمالا تمام شد يا نزديك به تمام شدن بود. به همين علت كشتي‌ را رها كرده و رفت. اين هم منظره جالبي بود جالب است كه انسان يك درگيري هوايي دريايي را از نزديك نگاه كند. البته به حمد الهي ما در آن زمان هنوز آگاهي كافي را درباره مسائل اطراف خود به دست نياورده بوديم.

احمد منصور: شما در آن زمان انسان داراي تشخيصي بودي. هنگامي كه اين درگيري‌ها را مي ديديد چه احساسي داشتي؟

احمد ياسين: حتما مي ‌داني كه هم ما و هم ارتش مصر در آماده باش بوديم. ما با برادرانمان را در ارتش مصر كه در آن زمان مي جنگيدند دوست بوديم .آنها در اين درگيري‌ها هزينه هاي زياد و شهداي فراواني متحمل شدند اما مشكل ما خيانت در مرزها بود. چطور ممكن است كه گروهي به صورت كامل به «كوبري» مسلط شوند اما آن را تسليم كنند و عقب نشيني نمايند. عجيب اينجاست كه ارتش مصر از منطقه الدور نيز از طريق نوار سالحي در دريا عقب نشيني كرد. به صورت زميني نيز عقب نشيني خود را از منطقه هر؟ در نزديك غزه آغاز كرد يعني ارتش مصر از الدور به نوار غزه عقب نشيني كرد. البته اين عقب نشيني از طريق مسير اصلي نبود بلكه در ساحل درياي به وسيله سيمها مسيري ايجاد كرد و با آن تانكها و ماشين آلات و ارتش خود را از منطقه بيرون كشيد اين در حالي است كه آنها به راحتي مي تواند خط را بكشنند خط يعني چه؟ ما در كنار آنها مي توانستيم خط را بشكنيم ما تانك و هواپيما و نيروهاي مبارز در اختيار داشتيم ارتش مصر هواپيما در اختيار داشت و تمام شهرك هاي اشغال شد. را تحت تصرف گرفته بود و بر آنها مسلط بود. بنابراين شكستن خط نبرد روبرو سخت نبود، اما هر چه بود خواست خدا بود.
بعد از اين ماجرا طبعا ما از ترس و تهديد اسرائيلي‌ها از الجوره خارج شديم. قبل از آن هنگامي كه ارتش‌هاي عربي وارد منطقه شد. بودند اينگونه برنامه ريزي شده بود كه سلاح‌ها را از مردم بگيرند.
گويا نيروي ديگري بود اين موضوع توان ذاتي و اعتماد به نفس ما را گرفت چون هنگامي كه ارتش كشورهاي عربي از منطقه عقب نشيني كرد طبعا ما ديگر امكانات دفاعي و سلاحي در اختيار نداشتيم كه به دشمن حمله كنيم.

احمد منصور : بله.

احمد ياسين: قبل از اين مرحله ما اعتماد به نفس داشتيم ، ما سلاح و تفنگ داشتيم. و با يهوديان درگير مي شديم حتي به آنها در شهركهاي اشغالي حمله كرديم، اما طبعا هنگامي كه ارتش كشورهاي عربي به منطقه آمد ما خلع سلاح شديم. سپس بعد از اينكه ارتش‌ها از منطقه عقب نشيني كردند اين ما بوديم كه در معرض تمام حملات واقع شديم.
مشكل اصلي ما اين بود. ملت فلسطين و روستاهاي جنوب مورد حمله واقع شد و كشتار بسياري از زنان كودكان و پير مردان در آن راه افتاد. اين كشتار مردم روستا و مناطق اطراف آن را نيز به وحشت انداخت و آنها نيز در مقابل حمله اسرائيل عقب نشيني كردند. حتي اسرائيل با اين اوصاف توانست به صورت غير منتظره‌اي بر اين منطقه تسلط يابد. البته اگر ما سلاح‌هاي خود را در اختيار داشتيم اين اتفاق‌ها نمي افتاد و زمين‌هايمان را واگذار نمي كرديم و از وطنمان خارج نمي شديم. البته اينها خواست و تقدير خداوند بود ما در آن موقع هيچ امكانات و قدرت تسليحاتي نداشتيم اگر كشورهاي عربي در آن موقع يا تسليح و تجهيز ما به حمايت از ما بر مي خواستند صحنه درگيري‌ها كاملا دگرگون مي شد چون ملت فلسطين با مناطق كشور خود آشنا تر بودند. پيش از ورود كشورهاي عربي به به يهوديان حمله مي كرديم و گاهي در درگيري‌ها پيروزي مي شديم. گاهي هم آنها ما را شكست مي دادند. ما از آن برخي چيزها گرفتيم و آنها نيز برخي امتيازات از ما گرفتند. اما بعد از اينكه كشورهاي عربي آمدند ما به طور كامل سلاح و توانايي خود را از دست داديم ما به اين ارتش‌ها تكيه كرديم و هنگامي كه آنها عقب نشيني كردند ما در معرض خطر قرار گرفتيم و مجبور به عقب نشيني شديم.

احمد منصور: شما به عنوان يك شاهد از حوادث آن زمان چه ارزيابي داريد و اين جنگ چرا در سال 1948 اتفاق افتاد شما با جزئي از اين جنگ زندگي كرده ايد درست است كه تنها در آن زمان يك كودك 12 ساله بوديد. ارزيابي شما از اين جنگ و حوادث بعد از اين دوره طولاني چه بود؟

احمد ياسين: من بايد بگويم كه از اين جريان ناراحت بودم چون امت عربي معادله غير طبيعي و نامتوازني را در آن زمان ايجاد كرد اسرائيل در آن زمان اعلام كرد كه كشوري كوچك و ضعيف و بيچاره است كه هفت كشور عربي در آن حمله كرده اند. به همين علت هياهوي در كشورهاي غربي ايجاد شد كه هفت كشور عربي به اين انسانهاي ضعيف حمله كرده است. به همين علت به آنها نيرو و كمك و آذوقه دادند و بعد از آن نيز كشورهاي بزرگ دائما درباره هر مصوبه اي كه به نفع ملت فلسطين يا امت عربي باشد از حق وتو استفاده كردند.
اما هنگامي كه اسرائيل از جنگ خسته شد آنها استفده از حق وتو را آغاز كردند و مصوبات شوراي امنيت توقف فوري جنگ و درگير‌ها را خواستار شدند هر گاه كه منافع اسرائيل در ادامه جنگ باشد. هيچ خبري از نشست شوراي امنيت و مصوبات آن در توقف جنگ نيست.
اگر ما مانند قبل توان مقابله و مبارزه داشتيم به نشست‌هاي شوراي امنيت و قطعنامه هاي آن اهميتي نمي داديم درست است كه همه كشورها بايد تسليم اين قطعنامه ها در توقف جنگ باشند اما در صورتي كه منافع اعراب ايجاب كند. هيچ قطعنامه‌اي به امضا نخواهد رسيد ولي اگر منافع يهوديان ايجاب كند ظرف مدت چند ساعت قطعنامه نوري براي توقف درگيري‌ها تصويب مي رساند واقعيت اين است كه برادران ما در ارتش مصر تلاش زيادي در اين باره انجام دادند و هزينه ‌هاي زيادي پرداخت كردند. اگر خيانت مقامات مصري و سلاح‌هاي فاسدي كه به ارتش رسيده نبود آنها نقش بزرگ و خوبي مي توانستند در اين درگيري‌ها داشته باشند. من حوادث آن موقع را خوب به ياد دارم ارتش مصر مبارزان متجري از اخوان المسلمين فلسطين داشت يادم هست كه ارتش مصر تپه 81 در شرق غزه را در اثر هجوم فريبكارانه اسرائيل از دست داده نتوانست آنها باز پس بگيرد. اما مجاهدين مبارزه موفق شدند به سمت آنجا پيشروي كنند و بار ديگر آنها را تسخير نمايند.
اين تپه موقعيت استراتژي داشت و بر تمام خط نبرد مسلط بود همچنين ارتش مصر وارد راه آسفالت عمومي شد اما مستعمرهاي اسرائيلي را در خط اين راه آسفالت كه بايد رها نمي شد را رها كردند آنها نبايد راه را راه مي كردند چون قبلا اين راه را اسرائيل بر آنها بسته بود.
مثلا منطقه كفار دروب كه در نزديكي دير البلح واقع شده است بعد از نماز جمعه به وسيله نيروهاي شيخ محمد فرغلي در حمد الله فتح شد همچنين مبارزان مصري نيز كه در جنگ كار كشته بودند به نيروهاي فلسطيني در اين منطقه اضافه شدند و نقش مهمي در آنجا ايفا كردند. من در كتاب اخوان المسلمين و جنگ فلسطين نوشته كمال شريف مطالعه كرده ام كه نوشته است: فرمانده اخوان در آن زمان پيش از سرتيپ فؤاد صادق رفت و به او گفت: چرا عقب نشيني مي كني؟ او گفت به اين علت كه راه بر ما بسته است، فرمانده اخوان گفت: خب من آماده ام كه راه را براي شما باز كنم. اگر يك شب به من مهلت بدهي راه را باز مي كنم تو فقط عقب نشيني را متوقف كن...
فؤاد صادق گفت: اشكالي ندارد او نيروها و مبارزاتش را جمع كرد و به سوي بيت حانون و دير؟ رهسپار شد و راه را باز كرد. اما باز هم ديد كه عقب نشيني ادامه دارد. به صادق گفت: مگر ما توافق نكرده بوديم كه عقب نشيني را متوقف كني؟ صادق گفت اين دستور است.
دستور هاي فرماندهان بر عقب نشيني بود چون انگليس درگيري‌ها را اينگونه مي خواست. تصور كن كه فرمانده اين درگيري‌ها يعني فرمانده كشورهاي عربي گلوب ملك عبد الله باشد او فرمانده ارتش اردن نيز بود معناي فرماندهي او اين است كه نيروها در اختيار انگليس است در درگيري ما با يهوديان و اسرائيلي‌ها اين معادله دوستي نبود. به همين علت ما جنگ را باختيم و اين از موضوعات دردناك براي من بود كه به علت آن خدا را شكر مي كنيم.
اين واقعيت ما بود من در زماني كه بچه‌ بودم با ارتش مصر در غزه زندگي كردم گرسنگي و فقر در آن زمان بيداد مي كرد.
ما نيزد ارتش مي رفتيم و تكه هاي نان يا كه از آن اصافه مي آمد مي گرفتيم و مي‌خورديم مردم در آن زمان تا اين حد نيازمند بودند. اين براي آنها معامله بسيار خوبي بود چيز‌هايي كه از ارتش زياد مي آمد را بين مردم توزيع مي كردند و مردم نيز آنها را مي گرفتند. ما در اين مراحل با تمام سختي و مراودات هاي آن زندگي كرده ايم. بعد از آن من فكر كردم كه به مدرسه باز گردم به همين علت ابتدا در غزه ساكن شديم.

احمد منصور: در حاليكه سخن احمد ياسين را قطع كرد گفت: يعني بعد از نكبت از روستا به غزه منتقل شدي؟

احمد ياسين: در ابتدا به علت هواپيماهاي اسرائيلي از روستا به منطقه عقلان رفتيم در مرحله بعد به باغ هاي منطقه جنوب رفتيم سپس از منطقه باغ‌هاي انگور كه در جنوب الجورة يا نزديك به منطقه الجبليه بود مهاجرت كرد و مستقيما به غزه رفتيم در آنجا در جنگلي كه در منطقه الفرنيره بود و الان به نام العنه يا منطقه سياهانه خوانده مي شود. ساكن شديم. مدتي در آنجا مانديم سپس به منطقه او مدين در نزديكي دشت غزه رفتيم شرايط زندگي در آنجا سخت و دشوار بود و ما سختي‌هاي زيادي در آنجا متحمل شديم. با وجود سرماه و زمستان خانه اي از كاه بنا كرديم و در آنجا اقامت نموديم. به اين صورت بود كه خداوند ما را محافظت كرد.

احمد منصور: يا خانواده تنها به تنهايي اين مهاجرت را انجام داديد يا خانواده هاي ديگري نيز در اين مهاجرت همراه شما بودند؟

احمد ياسين :متوجه نشدم ؟

احمد منصور: آيا به صورت دسته جمعي مهاجرت كرديد يا تنها با خانواده تان رفتيد؟

احمد ياسين: اين مهاجرت دسته جمعي بود تمام ساكنان منطقه الجودة از طريق دريا مهاجرت كردند آنها، اسباب اثاثيه خود را در كشتي ها گذاشتند و آنها را به غزه بردند بار ديگر بر گشتند و بقيه لوازم خود را نيز بردند. ما نيز مانند ساير مردم از دريا براي انتقال وسائل و مهاجرت به غزه استفاده كرديم ما در سال 49 و اوائل در غزه ساكن شديم ؟ مي كنم كه در اين سالها بود كه من به مدرسه رفتم.

احمد منصور: در اين زمان پدرتان مرحوم شد.

احمد ياسين: پدرم پيش از اين مرده بود.

احمد منصور: و مادرتان از شما مراقبت مي كرد.

احمد ياسين: نه... البته مادرم به طبع همراه ما بود.

احمد منصور: درباره برادرانت صحبت نكردي؟

احمد ياسين: برادر بزرگم سرپرستي خانواده را بر عهده داشت ، بعد از اينكه او خسته شد برادر دوم نيز با او در كاري كه در دريا انجام مي داد همراهي كرد. اوضاع در آن زمان بد بود چون دريا ممنوع الصيد بود هر كسي نبايد به آن نزديك مي شد. اين به خاطر ترس از درگيري‌هاي با يهوديان و يا حمل اسلحه بود ما به صورت پنهاني در نزديكي ساحل به دريا مي رفتيم يا چند قطعه ماهي بگيريم و مقدار كمي ماهي صيد كنيم و با فروش آنها در ساحل زندگي خود را بگذارنيم.

*احمد منصور: در بين برادرانتان چندمين پسر بوديد؟

*احمد ياسين: من از پدر و مادرم دو برادر ديگر نيز دارم يعني ما سه پسر بوديم و من كوچكترين آنها بودم يك خواهر از پدر و مادر خودم داشتيم يعني ما سه پسر و يك دختر بوديم. همچنين من دو برادر ناتني از زن ديگر پدرم نيز دارم كه آنها الان زنده هستند. علاوه بر اين يك خواهر از همسر سابق پدرم كه متوفي شده است دارم اينها تقريبا تعداد افراد خانواده اي است كه من در آن زندگي كرده ام.

*احمد منصور: در اين زمان با ماهيگيري زندگي مي كرديد؟

*احمد ياسين: من خودم در دوران ماهيگيري نبودم من در دوران كودكي فقط در مدرسه بودم البته صيد مي كردم يعني صيد را دوست دارم من دوست داشتم كه پرندگان و گنجشكان و حيواناتي از اين قبيل را شكار كنم. اين كار در آن زمان در الجورة تفريحي بود. ما از صبح تا عصر به دنبال ... مي رفتيم و با تله گنجشكهايي كه به لانه شان مي رفتند را صيد مي كرديم.

*احمد منصور: در زمان كودكي...

*احمد ياسين: بسيار لذت بخش بود كه به دنبال پرندگان بروي و آنها را شكار كني و كدام از ما روز خود را اينگونه سپري مي كردم و دانست چه بر سرش خواهد آمد.
بار ديگر راهي مدرسه شدم در آنجا مدرسه انصراط رفتم درس خواندن در انصراط به اين علت بود كه نزديكترين مناطق به ما و غزه بود اما در آنجا تقريبا يك ماه درس خواندم سپس مدرسه را ترك كردم و بار ديگر به غزه بازگشتيم اوضاع اقتصادي در آن زمان بسيار مشكل بود و اصلا نمي شد زندگي كرد در غزه من كار در يك رستوران را شروع كردم. من در رستوران ؟ در بندر مشغول به كار شدم در آن زمان و در يك سالي كه در اين رستوران كار مي كردم دوران خوشي داشتم نا يك سال آنجا كار كرد. اواخر سال 49 و اوايل 50 بار ديگر به مدرسه رفتم در آنجا تمام بچه‌هاي محله خود را ديدم كه به كلاش چهارم مي رفتند.
خيلي سعي كردم كه به كلاس پنجم بروم نمي خواستم با آنها بار ديگر در كلاس چهارم درس بخوانم بعد از مدتي دوري از درس بار ديگر به كلاس چهارم رفتم دو سه سالي بود كه درس را كنار گذاشته بودم اين تاخير براي عمر من بسيار زياد بود.

*احمد منصور: بچه هايي كه با تو درس مي خواندند هم سن و سال تو بودند

*احمد ياسين: بعضي از آنها هم سن من بودند و بعضي ديگر كوچكتر يا بزرگتر از من بودند. مهاجرت ما را با اين شكل در آورده بود. من كلاس چهارم و پنجم را در تابستان سال 52 19به پايان رساندم. در آن زمان روزي به دريا رفتم . به همراه برخي از دوستان به دريا مي رفتم و با آنها بازي مي كردم. ناگهان روي زمين غلت خوردم بعد از آن گردم پيچ خورد و شكست. بدون امكان هيچگونه حركتي به روي زمين افتادم. گمان مي كنم اين حادثه در تاريخ 15/7/52 روي داد. اول به بيمارستان منتقل شدم .بعد از آن به خانه رفتم و سپس به بيمارستان بازگشتم .اقدامات پزشكي متفاوتي را انجام دادند. گچ بر روي گردن 45 روز طول كشيد در ابتدا اصل نمي توانستم حركت كنم بعدها كم كم حركت‌هايم آغاز شد و توانستم كم كم به وي پاهايم بايستم كم كم توانستم راه بروم البته راه رفتن ضعيف بود بطوريه كه اگر شني زير پايم مي ماند به زمين مي افتادم.
الحمد الله بعد از 45 روز از بيمارستان مرخص شدم و گچ را از گردنم باز كردم و در سال 52 بار ديگر به مدرسه بازگشتم و در كلاس ششم به تحصيل پرداختم. البته خيلي ضعيف بودم و اگر مي خواستم قلم در دست بگيرم نمي توانستم. همچنين با ضعف شديدي راه مي رفتم.
تحصيلات ابتدايي و راهنمايي به اين ترتيب به پايان رسيد. سپس براي ادامه تحصيلات دبيرستان ابتدا به مدرسه امام شاغل و بعد به مدرسه الكرمل رفتم.

*احمد منصور: مي توانستيد در اين مرحله راه برويد و تحرك داشته باشيد؟

*احمد ياسين: بله راه مي رفتم.

*احمد منصور: به همان صورت ضعيفي كه به آن اشاره كرديد؟

*احمد ياسين: در آن زمان با پاي پياده به مدرسه مي رفتم و پياده هم باز مي گشتم آن موقع امكانات حمل و نقل نبود پياده به مدرسه امام شافعي مي رفتم و بر مي گشتم، بعد از آن هم كه به مدرسه الرمال كه امروزه الكرمل خوانده مي شود رفتم. مقطع دبيرستان را در دبيرستان فلسطين به پايان رساندم گزينه‌هاي بعد از آن طبعا در كار يا ادامه تحصيل خلاصه مي شد. من در قاهر قبول شدم اما امكانات مادي براي اينكه به درس خواندن بپردازدم نبود. به همين علت كار را انتخاب كردم. البته آن كار مرا اندكي خسته مي كرد. چون من به محض خستگي و احساس نياز به زمين مي افتادم .

*احمد منصور: اين كارها بعد از دبيرستان بود؟

*احمد ياسين: نه الحمد الله در دبيرستان وضعيتم خوب بود. در نوار غزه فارغ التحصيل هاي زيادي بودند كه بي كار هم بودند. عده اي فارغ التحصيل بازرگاني و عده اي فارغ التحصيل كشاورزي بودند. عده اي هم فارغ التحصيل آكادمي تربيت معلم بودند.همه مردم تلاش مي كردند كه روزي شان را تامين بكنند اما اين حكومت بود كه مي‌توانست به افراد شغل بدهد يا آن ها را محروم كند. به همين خاطر در آزموني كه با حضور 1500نفر برگزار شد شركت كردم و بحمد الله يكي از نفرات برتر شدم و به همين علت بايد مرا براي كار انتخاب مي كردند.
محمود الشابي در آن زمان مشاور حاكم محلي بود به من گفت تو انتخاب نمي شوي. گفتم چرا؟ گفت براي اينكه تو به درد تدريس نمي خوري .گفتم خوب مي تواني مرا به عنوان دفتردار انتخاب كني. گفت نه! اين آزمون تدريس بود اگر مي خواهي دفتردار شوي بايد در آزمون دفترداري شركت كني. او صراحتا گفت كه ما از تو براي كاري استفاده نمي كنيم و من گفتم هر طور دوست داري .

*احمد منصور: وضعيت سياسي اجتماعي و زندگي مردم غزه در آن زمان چگونه بود؟

*احمد ياسين: وضعيت آنان مانند يك ملت آواره بود. غزه مانند يك زندگان بزرگ بود كه مردم در آنجا از طريق كمك هايي كه از مصر مي رسيد و كارهايي كه دولت مصر براي آنها ايجاد مي كرد به زندگي خود ادامه مي دادند. غير از اينها چيزي ديگري نبود مردم آنجا محاصره بودند و هيچ امكانات مادي نبود. به همين علت به اين فكر افتادم كه از آنجائيكه هيچ كاري در غزه نبود به مصر بروم در همين وقت الشابي كسي را پيش من فرستاد و گفت كه فردا مي خواهم تو را ببينم در اين موقع كه اين فرد را فرستاد به او گفتم كه من مي خواهم كار كنم. به هر حال در مدرسه پيش او رفتم او از من استقبال كرد و در كنارم نشست و گفت: پسرم مبارك باشد تو انتخاب شدي به او گفتم متشكرم.

*احمد منصور: چه سالي بود به ياد داريد؟

*احمد ياسين: سال 58 بود تابستان 58 بود من به او گفتم متشكرم. او گفت: از من تشكر نكن چون من تو را انتخاب نكردم. اگر مي خواهيم از كسي تشكر كني از حاكم تشكر كن چون هنگامي كه پرونده تو را برايش بردم به او گفتم اين مرد مريض است و تدريس برايش مفيد نيست او گفت پس چرا درس خوانده و براي چه در امتحان موفق شده است و ... نه او انتخاب مي شود و براي او آرزوي شفا مي كنيم. به اين شكل بودكه تو را انتخاب كردند.

*احمد منصور: هر چه خدا بخواهد همان مي شود.

*احمد ياسين:من اين داستان را به ظرافت بيان كردم كه چطور حاكمي مي توانست كه دستوري مغاير با قانون صادر كند و كسي را كه در امتحان موفق شده بود را به ميل خودشان از رسيدن به شغلش منع كنند. گرچه آنها مي خواستند از من عبور كنند اما به حمد الهي من كار خودم را 4/10/58 شروع كردم.

*احمد منصور: يعني شما كارتان را به عنوان معلم از 4 اكتبر سال 1958 در نوار غزه آغاز كرديد.

*(1)-در ادبيات عمومي عرب، از اشغال اراضي فلسطيني در جنگ 1948 با عنوان «نكبت» يا « نكبت اول» ياد مي شود و شكست 1967 با نام «نكبت دوم» شناخته مي شود.

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»(2):

  اوايل مبارزات دانشجويان مصري نمي دانستند غزه  
 تصویر 

خبرگزاري فارس: يادم مي آيد وقتي كه بابرخي دانشجويان مصري بحث مي كرديم نمي دانستند غزه كجاست؟ غزه چيست يا مرزهاي آن كدام است؟اين واقعا اتفاق افتاد. يعني جواني را مي ديدي كه وارد دانشگاه شده و از غزه بي خبر است و حال آنكه غزه آن روزها به وسيله مصري ها اداره مي شد.

*احمد منصور : به موضوع سفر سوم شما به مصر رسيديم؛ مي خواهيم بدانيم اين سفر چگونه بود و چگونه به انجام رسيد ؟

*احمد ياسين : در واقع پيش از پاسخ به اين سؤال مي خواهم درباره يكي از موضوعات قسمت قبل كه به صورت گذرا مطرح شد ، توضيحاتي را ارائه دهم.

*احمد منصور : بفرماييد.

*احمد ياسين : منظورم، تجاوز 1956 اسرائيل به مصر است.

*احمد منصور : بله

*احمد ياسين : اين تجاوز طبيعتا با مقاومت همه گروهها (و من جمله جنبش اسلامي غزه) در سرزمينهاي اشغالي روبرو شد، هنگامي كه معاهده عقب نشيني اسرائيل از نوار غزه به امضا رسيد ، يكي از شروط معاهده اين بود كه نوار غزه ، تحت نظارت بين المللي درآيد، وقتي كه ما در نوار غزه از موضوع باخبر شديم تظاهراتهاي پرشوري را به راه انداختيم و شعار بازگشت مديريت مصر به نوار غزه را سر داديم و مخالفت خود را با نظارت بين المللي اعلام كرديم. ما تنها خواستار بازگشت مديريت مصر بوديم. جنبش اسلامي در اين تظاهراتها كه با هدف بازگرداندن مديريت مصر به نوار غزه انجام شد ، نقش بزرگي را ايفا كرد كه در نهايت به فضل پروردگار خواسته هاي ما برآورده شد.

*احمد منصور : اما جنگ در مناطق شرقي مصر در جريان بود و اين مناطق تا حدودي به غزه نزديك است، با اين توصيف ، اين جنگ چه تأثيري بر شما در نوار غزه داشت؟

*احمد ياسين : اولا ما در نوار غزه، فاصله زيادي با پورت سعيد و اسماعيليه داريم، تقريبا حدود 200 كيلومتر كه فاصله زيادي به شمار مي رود. ما اين را نمي ديديم بلكه اشغالگري اسرائيل در نوار غزه را مي ديديم. اسرائيل بر غزه مسلط شده بود و آزار و اذيت و كشت و كشتارش را آغاز كرده بود . . . سربازان بسيج شده فلسطيني در آن زمان ، مشغول خدمت در گردان فلسطيني وابسته به ارتش آزاديبخش فلسطين بودند، طبيعتا ما با هر روش ممكن مانند پخش اعلاميه،مقاومت،تظاهرات و درگيري ، به مقابله با اين اشغالگري پرداختيم، طبيعتا همه اينها بدين معني بود كه ..

*احمد منصور: يعني درگيريهاي نظامي وجود داشت و شما در نوار غزه ، شهيد داديد؟

*احمد ياسين : بله اما من درست يادم نمي آيد، از نظر كميت خيلي قدرتمند نبود بدين معني كه چيز مؤثر و قابل توجهي به حساب نمي آمد، اما مهمترين نكته اي كه مي خواهم عرض كنم اين است كه ما اشغالگري اسرائيل را در سرزمينمان نپذيرفتيم و بين المللي شدن نوار غزه و نظارت بين المللي را رد كرديم، ما اصرار داشتيم كه مديريت مصر به غزه بازگردد زيرا مردم مصر را خانواده و همسايه خود مي دانستيم ، مصريها بهاي سنگيني را در فلسطين پرداخت و در اين راه شهداي بسياري را تقديم كرده بودند به همين خاطر ممكن نبود كه مديريت مصر را كنار گذاشته و نظارت بين المللي را بپذيريم.

*احمد منصور : بعد از گذشت چهل سال از اين جنگ ، ارزيابي شما نسبت به آن چيست ؟

*احمد ياسين : واقعيت اين است كه اين جنگ ، يك جنگ ظالمانه بود، اسرائيل با بريتانيا و فرانسه توافق كرده بود كه بار ديگر ، كانال سوئز را اشغال كنند.

*احمد منصور : به نظر شما ، اين جنگ از نقطه نظر نگاه تاريخي به رويدادها و جنگهاي بزرگ ، تبعاتي را در برداشت؟

*احمد ياسين : قطعا! به نظر من اين جنگ باعث پيشبرد مصر شد و سبب گرديد تا اين كشور ، كنترل سرزمينهاي مصري و كانال سوئز را در اختيار بگيرد و خود را براي نبردهاي بعدي آماده كند. به عبارت ديگر اسرائيل، بريتانيا و فرانسه در اين جنگ شكست خوردند زيرا نتوانستند بر كانال سوئز مسلط شوند و بدون آنكه به اهداف خود برسند ، عقب نشيني كردند ؛ بدين ترتيب حقوق مصر در كانال سوئز و سرزمينهاي مصري تثبيت شد و مصري ها در اين جنگ پيروز شدند. با اينكه اسرائيلي ها سينا را به اشغال خود درآوردند و به ساحل كانال سوئز رسيدند اما در برابر فشارهاي بين المللي و مقاومت مردم مصر بر ضد اسرائيل ، چاره اي جز عقب نشيني كامل از سينا براي اسرائيل وجود نداشت.

*احمد منصور : آيا اين جنگ به تقويت ، برتري و افزايش نفوذ اسرائيل در منطقه در برابر كشورهاي عربي منجر نشد ؟

*احمد ياسين : در واقع ، بريتانيا و فرانسه كه پس از امضاي معاهده كانال سوئز از اين منطقه عقب نشسته بودند از اسرائيل به عنوان يك ابزار و بهانه به منظور دخالت در كانال سوئز و اشغال مجدد آن استفاده كردند. اين دو كشور بر اساس معاهده مذكور با مصر از كانال سوئز عقب نشيني كرده و آن را به مصريها تحويل داده بودند. اسرايئل هميشه براي تجاوز و اشغالگري آماده بود و در حقيقت اشغالگري جزء ذات آن به شمار مي رفت ، اين جنگ شايد فقط اشتهاي اسرائيل را براي تكرار آن در آينده باز كرد بدين معني كه اسرائيل را به اين فكر واداشت كه توسعه طلبي ، امكان پذير و بلكه ساده است ؛ شايد جنگ 1967 نيز مبتني بر استراتژي اي بود كه اسرائيل در سال 1956 يعني بعد از اشغال سينا، شناسايي گلوگاه ها و راهها و چگونگي ورود و خروج ، كسب كرده بود. اين امر باعث شد كه اسرائيل در جنگ 1967 به سادگي و در عرض شش روز ، كنترل ساحل كانال سوئز را به دست بگيرد.

*احمد منصور : اگر موافق باشيد موضوع جنگ 1956 و ارزيابي هاي شما در مورد آن را تمام كنيم و در مورد سؤال اصليمان پيرامون سفر شما به مصر گفتگو كنيم؟

*احمد ياسين : در حقيقت پس از آنكه به عنوان معلم مشغول كار شدم، متوجه شدم كه همكلاسي هاي سابقم به خاطر شرايط مالي به خارج كشور رفته و تحصيلات دانشگاهي شان را به اتمام رسانده و مجددا به كشور بازگشته اند. به همين خاطر من احساس كمبود و ناراحتي مي كردم كه چرا مدرك دانشگاهي ندارم؟ بنابراين تصميم گرفتم كه دوباره وارد پيش دانشگاهي شوم و و بعد با ورود به دانشگاه ، تحصيلاتم را به اتمام برسانم. همين كار را هم كردم ؛ دوباره پيش دانشگاهي را خواندم و در دانشگاه عين شمس پذيرفته شدم . . .

*احمد منصور: در چه سالي در دانشگاه پذيرفته شديد؟

*احمد ياسين : سال 1964 . . بله سال 1964 بود كه در دانشگاه عين شمس در رشته زبان انگليسي پذيرفته شدم. بعد ازآن به مصر رفتم و پس از تحويل مدارك ، مشغول تحصيل شدم. پس از آن به عنوان معلم به غزه برگشتم و دوباره در سال 1965 براي امتحانات به مصر رفتم. پس از تمام شدن امتحانات به غزه برگشتم اما دستگيريهايي كه در سال 1965 عليه اخوان المسلمين و شهيد سيد قطب در مصر صورت گرفت ، مانع بازگشت مجدد من به مصر شد.

*احمد منصور : چرا؟ آيا در آن زمان روابطي با اخوان المسلمين داشتيد؟

*احمد ياسين : در واقع من - همانطور كه قبلا به شما عرض كردم - يك شخص اسلامگرا بودم و تفكرات من همان تفكراتي بود كه امام حسن البنا در رساله ها و كتابهايش پيش گرفته بود ؛ در حقيقت من جنبش اخوان المسلمين را دوست داشتم و آرزو مي كردم كه اسلام، نقش و موجوديت گذشته خود را بازيابد. من در آن روزها هم معلم بودم و هم در مسجد خطبه مي خواندم؛ به همين خاطر دستگيري ها شامل من نيز شد.

*احمد منصور : دستگير شديد؟

*احمد ياسين : بله در سال 1965 دستگير شدم.

*احمد منصور : در قاهره دستگير شديد يا . .؟

*احمد ياسين : نه . . نه ، در غزه و به تاريخ 18/12/1965 به مدت يك ماه دستگير شدم و سپس آزاد شدم.

*احمد منصور : يعني علت دستگيري شما ارتباط با رهبران اخوان المسلمين يا جنبش اخوان المسلمين در مصر بود؟

*احمد ياسين : من با رهبران اخوان المسلمين رابطه اي نداشتم، من طرفدار اسلام و خواهان گسترش آن بودم و اين روش كار من بود ؛ با رهبران اخوان يا چيزهايي از اين دست كاري نداشتم . وقتي كه يكي از افسران مرا به زندان مي برد برگه اي با خود داشت كه روي آن اتهام من ، اخلال در امنيت عنوان شده بود؛ بله اخلال در امنيت ؛ خنده ام گرفته بود. بحمدالله فقط يك ماه در زندان ماندم؛ آنها بر اساس رابطه ام با اخوان المسلمين از من بازجويي مي كردند. چه رابطه اي؟ من به آنها گفتم رابطه اي با اخوان المسلمين ندارم و واقعا هم رابطه اي نبود. در آن موقع مد شده بود كه هر كس را دستگير مي كردند اتهام ارتباط با اخوان المسلمين را به او مي زدند. خلاصه اينكه بعد از يك ماه آزاد شدم.

*احمد منصور : آن يك ماه را در كدام زندان بوديد؟

*احمد ياسين : زندان مركزي غزه.

*احمد منصور : اين زندان زير نظر مصر بود؟

*احمد ياسين : بله! فقط مسؤول استخبارات غزه در آن موقع ، يك فلسطيني بود.

*احمد منصور : بازجويي ها چگونه بود؟ از چه چيزهايي مي پرسيدند؟

*احمد ياسين : آنها در مورد رابطه من با برخي اشخاص مي پرسيدند زيرا تعدادي از آنها اعتراف كرده بودند كه با آنها ارتباط دارم البته در ميان آنها كساني بودند كه رابطه اي با آنها نداشتم. در مورد رابطه با اخوان المسلمين به آنها گفتم كه چنين چيزي حقيقت ندارد. همچنين در مورد فعاليتها و كتابهايي كه مي خواندم سؤال كردند. جالب اينجاست كه آن موقع حتي خوش نداشتند كتاب (( اخلاق مسلمان )) امام محمد غزالي را در دست من ببينند كه اين امر واقعا باعث تعجب بنده شد.مسأله دوم اين است كه من را در يك اتاق انفرادي 48 متري به ابعاد 6 در 8 گذاشته بودند. من نمي توانستم خودم را بپوشانم ، نمي توانستم كاري انجام دهم . . مثلا وقتي مي خواستم بخوابم ، براي پهن كردن پتوها يا خوابيدن به پهلو يا گذاشتن سر روي زمين، نيم ساعت زمان صرف مي كردم ، . . به جاي بالش ، كفشهايم را زير سرم مي گذاشتم.

*احمد منصور : يعني هيچ كمكي به شما نمي شد؟

*احمد ياسين : نه .. نه هيچ كس به من كمك نمي كرد، من واقعا از اين مسأله رنج مي بردم؛ در آن چله زمستان يعني برج 12 كه يكماه در زندان بودم ، دو پتو كفايت نمي كرد و كمي احساس سرما مي كردم و . . ، اما بازجويي ها در مورد من همراه با آزار و اذيت نبود ، و فقط به صورت سؤال و جواب مطرح مي شد.

*احمد منصور : پس از آزادي آيا اين زندان يك ماهه، اثر رواني روي شما داشت ؟

*احمد ياسين : البته، هر بازداشتي روي انسان تأثير مي گذارد ، آخر انسان نمي تواند بپذيرد كه اتهام بيهوده به او وارد شود؛ احساس مظلوميت مي كند؛ يعني انتظار دارد كه مقامات عادلانه رفتار كنند و حقوق انساني مانند حق زندگي كردن و آزادي در زندگي را رعايت نمايند. به حمد الله از آن مرحله عبور كرديم و من به فعاليتهايم ادامه دادم طوري كه روز پنج شنبه از زندان آزاد شدم و روز بعد به مسجد رفتم و خطبه نماز جمعه را ايراد كردم؛ درست است كه فشارها ، اطرافيان و خانواده ام را واداشته بود كه مرا از ايراد خطبه نهي كنند اما وقتي به مسجد رفتم ، ديدم امام جمعه بعدي كه پس از زنداني شدنم، به جاي من آمده بود ، در مسجد حضور ندارد، به همين خاطر بالاي منبر رفتم و خطبه را ايراد كردم، به حمد الله من چه قبل از دستگيري و چه بعد از آن ، فعاليت، دعوت و آموزشم را ادامه دادم؛ بدين معني كه آن اتفاق، تأثيري روي شغل دولتي ام نداشت و به حمد الله كارها خوب پيش مي رفت.

*احمد منصور : چه رابطه اي ميان بازداشت شما و دستگيري اعضاي اخوان المسلمين در سال 65 و ممنوعيت از تحصيل شما وجود داشت؟

*احمد ياسين : در واقع مصر به همه فعالان ديني چه اعضاي اخوان المسلمين و چه سايرين ، مشكوك بود. آنها از هر كس كه فعاليت مذهبي داشت مي ترسيدند. طبعاً به خاطر وجود اخوان المسلمين در مصر و اختلافات آنها با دولت و مقامات ، درست است كه ما در غزه افكار اخوان المسلمين را مطالعه يا تدريس مي كرديم اما رابطه اي در كار نبود؛ ما هيچ ارتباطي با اخوان المسلمين مصر نداشتيم.

*احمد منصور :اين در حالي بود كه شما - همانطور كه در قسمت قبل گفتيد- كتابهاي اخوان المسلمين و رساله هاي آنها را مي خوانديد؟

*احمد ياسين : تفكر و فعاليت ما از اخوان المسلمين نشأت گرفته بود؛ من يادم نمي آيد كه در طول زندگيم با اخوان المسلمين مصر رابطه اي برقرار كرده باشيم ؛ من يادم نمي آيد كه در طول زندگيم با رهبران اخوان المسلمين ديدار كرده باشم بجز يكبار كه به براي خريد كتاب به كتابفروشي (( وهبه )) رفته بودم ، به من گقتند آيا اين را مي شناسي ؟ گفتم نه! گفتند : اين استاد محمد قطب است كه اين امر مرا غافلگير كرد.

*احمد منصور : در چه سالي بود ؟

*احمد ياسين : سال 1964 يا 1965

*احمد منصور : آها! در زمان تحصيلات دانشگاهي شما؟

*احمد ياسين : بله ، اما ما با اخوان المسلمين مصر هيچ رابطه اي نداشتيم، هر كشوري مسائل و مشكلات خاص خود را دارد.

*احمد منصور : تا امروز رهبران اخوان المسلمين را نديده ايد؟

*احمد ياسين : تا امروز . . تا امروز ، محمد قطب را اينجا در قطر ديدم؛ به هيچ عنوان با وي تماس يا رابطه اي نداشته ام حتي در ديدار اخيرم از مصر، يكي از خواسته هايم ديدار با رهبر اخوان المسلمين بود كه محقق نشد ، هيچكدام از ديدارهايم در آنجا با اخوان المسلمين نبود؛ من فقط حس مي كنم كه اين فقط تأثير معنوي داشته باشد كه انساني را ببيني كه . . .

*احمد منصور : اما مشهور اين است كه جنبش حماس - هر چند دوباره در مورد آن صحبت خواهيم كرد - از دل اخوان المسلمين بيرون آمده است و به عبارت ديگر حماس يك جنبش اخواني محسوب مي شود و همان تفكرات و روشهاي اخوان را در پيش گرفته است؟

*احمد ياسين : ترديدي نيست كه اين گفته درست است و حماس از دل اخوان المسلمين بيرون آمده است؛ اين درست است زيرا تفكر و فعاليت ما همان تفكر و فعاليت اخوان المسلمين است، اما همانطور كه گفتم با اخوان المسلمين مصر هيچ رابطه اي نداريم . علاوه بر اين ما با يك واقعيت فلسطيني روبرو هستيم و بر اين واقعيت عمل مي كنيم نه بر اساس واقعيات موجود در ساير كشورهاي عربي، ما وارد قضاياي كشورهاي عربي و مشكلات آنها نمي شويم؛ اين قضايا ربطي به ما ندارد و اين از فضل پروردگار نسبت به ماست كه در رفتار و تصميماتمان مستقل عمل مي كنيم تا به مسأله فلسطين و مردم و ميهنمان خدمت كنيم.

*احمد منصور : شما در سال 1964 و 1965 سومين ديدار خود را از مصر انجام داديد يعني همان موقع كه در دانشگاه عين شمس در رشته زبان انگليسي مشغول تحصيل بوديد از حوادث آن سال چيزي به ياد داريد؟

*احمد ياسين : واقعيت اين است كه آن دوره يك دوره جالبي بود؛ من در كلاسها شركت نمي كردم اما دانشجويان مصري اي كه هم رشته من بودند ، از سخنان اساتيد جزوه تهيه مي كردند و اين جزوه ها را به ما مي دادند، ما به ملاقات آنها مي رفتيم و به خاطر اين كارشان براي آنها هديه مي برديم ؛ به حمدالله با ما همكاري مي كردند و ميان ما صفا و برادري حاكم بود. بعد از آن من از سفر به مصر منع شدم تا اينكه در سال 1967 و پيش از آغاز جنگ 1967 دوباره درخواست مسافرت به مصر را مطرح كردم تا تحصيلاتم را به اتمام برسانم ،براي مسافرت به مصر از آموزش و پرورش مرخصي گرفتم اما وقتي مصر درخواست مرا رد كرد غافلگير شدم ، و غافلگيري بعدي من هنگامي بود كه حقوقم قطع شد ، با وجود اينكه مسافرتم به مصر لغو شده بود به من حقوق ندادند انگار كه واقعا اين سفر انجام شده است. پس از آن جنگ 1967 آغاز شد در تاريخ پنجم . .

*احمد منصور : ژوئن

*شيخ ياسين : بله، ژوئن

*احمد منصور: آيا پيش از جنگ 1967 . .

*احمد ياسين : خلاصه نه به مصر مسافرت كردم و نه حقوقم را گرفتم ، درست است.

*احمد منصور : آيا همچنان كسي از دوستان يا همكلاسي هايتان را كه در دوره تحصيل شما در دانشگاه عين شمس مصر، با شما درس مي خواندند، به ياد مي آوريد؟

*احمد ياسين : راستش جواني به نام كرم را به ياد مي آورم يا نه الآن نمي دانم؛ فراموش كرده ام؛ خوب مي دانيد سالهاي زيادي گذشته است.

*احمد منصور : آيا حوادث مشخصي در آن دوره كه در مصر بوديد برايتان رخ داده كه بعد از گذشت اين همه سال در خاطرتان مانده باشد و فراموش نكرده باشيد؟

*احمد ياسين : بله بوده ، راستش يادم مانده بود فقط يك چيزي بود به اسم . . . يادم مي آيد وقتي كه بابرخي دانشجويان مصري بحث مي كرديم نمي دانستند غزه كجاست؟ غزه چيست يا مرزهاي آن كدام است؟تا جاييكه يكي از جوانهايي كه با آنها صحبت مي كرديم به من مي گفت : شما آمريكايي هستيد . انگليسي ها به شما انگليسي ياد داده اند به خاطر اين كه آنها دوستان شما هستند . به او گفتم : تو نمي داني غزه كجاست ؟!

*احمد منصور : كنار واشنگتن!

*احمد ياسين : اين واقعا اتفاق افتاد. يعني جواني را مي ديدي كه وارد دانشگاه شده و از غزه بي خبر است و حال آنكه غزه آن روزها به وسيله مصري ها اداره مي شد.

*احمد منصور : البته الآن فرهنگ عوض شده است.

*احمد ياسين : درست است؛ چه من بگويم و چه نگويم ، واقعيت همين بود؛ حتي من در دوران پيش دانشگاهي به ياد مي آورم كه يك استادي بود كه جغرافياي پيش دانشگاهي را نوشته بود، من در پيش دانشگاهي متخصص درس جغرافيا بودم ؛ استادهايي كه كتاب جغرافيا را نوشته بودند چه مي گفتند؟ مي گفتند : مرزهاي شمالي ما از مرسي آغاز مي شود . .

*احمد منصور : مطروح

*احمد ياسين : . . . از مرسي و سلوم در شمال آغاز مي شود و تا رفح .. و نوار غزه امتداد مي يابد، گويا نمي دانستند كه نوار غزه داخل مصر است يا خارج آن . . وضعيت اينگونه بود!! در اصل اين امر مي بايست كاملا واضح باشد يعني بايد مي دانستند كه غزه سرزمين ديگري است اما زير نظر مصر اداره مي شود. يا مثلا يكي ديگر كتاب تاريخ را نوشته بود و در آن سرزمين شام را اينچنين تعريف كرده بود : سرزمين شام شامل سوريه، اردن، لبنان، فلسطين و اسرائيل!! مي شود. وقتي اين مطلب را خواندم خنده ام گرفت.

*احمد منصور : اين ها مربوط به دهه شصت مي شد؟

*احمد ياسين : سال 1958 . . بله 58

*احمد منصور : 58!!

*احمد ياسين : من آن روزها اين تفكر آگاهانه را نداشتم كه نامه اي به او بنويسم و به او بگويم اينجوري نمي شود، بايد نامه اي به او مي نوشتم و مي گفتم كه اين تفكر درست نيست و به حمدالله ما . .

*احمد منصور : آيا در زمان تحصيل در مصر ، كسي به شما كمك مي كرد؟

*احمد ياسين : راستش نه، هيچ كس نبود كه به من كمك كند، من در هتل عتبه پياده مي شدم؛ بله فكر مي كنم اسمش همين بود و با قطار برقي يا وسايل ديگر به دانشگاه مي رفتم. بارها براي اينكه فعاليت داشته باشم نصف راه را پياده به دانشگاه مي رفتم يا از آن برمي گشتم. بعضي وقتها هم با تاكسي مي رفتم. به حمدالله فضا، فضاي خوبي بود، برادران مصري ما خيلي مهربان بودند تا جاييكه من گاهي سوار واگن برقي سريع السير مي شدم، همينهايي كه با برق حركت مي كنند . .

*احمد منصور : آها بله بله.

*احمد ياسين : يكبار سوار شدم و ايستادم . . صندلي ها پر بود و نمي توانستم بايستم بنابراين دستهايم را محكم به صندلي ها گرفته بودم . . . بعد شاگرد واگن آمد و از من كرايه خواست اما من نمي توانستم دستم را دراز كنم و از جيبم پول دربياورم ؛ با كمال تعجب ديدم كه يكي از مسافران از جيبش مقداري پول بيرون آورد و به شاگرد داد و گفت بگير و برو، من خنده ام گرفت و با خود گفتم اين مردم چقدر خوش قلب هستند؛ يك نفر مي بيند كه من ايستاده ام و نمي توانم پولم را از جيبم دربياورم ، چكار مي كند؟ كرايه ام را حساب مي كند و بعد هم خداحافظي مي كند و مي رود. به حمدالله من خودم سوار مي شدم و خودم هم پياده مي شدم و خوب مي توانستم خودم را حركت بدهم، الحمدالله.

*احمد منصور : شما فرموديد كه كتابهاي اخوان المسلمين را تدريس مي كرديد، با توجه به اين موضوع در طول دوراني كه در مصر بوديد آيا فكر نكرديد يا سعي نكرديد به نزد اعضاي اخوان المسلمين برويد؟

*احمد ياسين : نه براي من مهم نبود كه اخوان المسلمين مصر را بشناسم يا آنها مرا بشناسند، اسلام ربطي به اخوان المسلمين مصر يا ساير كشورها ندارد، من مسلمانم و اسلام را دوست دارم. يكبار با يكي از برادران فلسطيني مان در مصر ديدار كردم و دو نفر از برادران مصري نيز كه از زندان آزاد شده بودند در آن ديدار حضور داشتند، اين ديدار بين من و يكي از برادران فلسطيني بود كه مرا براي ناهار دعوت كرده بود، وقتي آن دو نفر را ديدم غافلگير شدم و به يكي از آنها گفتم : يعني شما از زندان آزاد شده ايد؟ اسمش چه بود؟ اجازه بده اسمش را به خاطر بياورم . . گفت : بله. به او گفتم : خوب ديدگاه مردم مصر نسبت به شما چيست؟

*احمد منصور : اين شخص از اعضاي اخوان المسلمين بود؟

*احمد ياسين : بله از اعضاي اين جنبش بود كه از زندان آزاد شده بود. او در جواب سؤال من گفت : (( هر كس خربزه مي خورد پاي لرزش هم مي نشيند )) هنوز هم وقتي اين عبارت او را به ياد مي آورم خنده ام مي گيرد. فكر مي كنم اسمش عباس بود، حتي ممكن است اسمش را هم اشتباه گفته باشم اما فكر مي كنم عباس نام داشت.اين تنها ديداري بود كه در آن با اعضاي اخوان المسلمين ديدار كردم؛ تازه از قبل آنها را نمي شناختم و فقط به صورت تصادفي آنها را ديدم. اخوان المسلمين مصر خيلي مي ترسيدند كه بعد از آزادي از زندان، اجازه فعاليت از آنان گرفته شود. خلاصه اينكه برخي ها ممكن است حقيقت را ندانند اما بين ما و مصري ها چه اخوان المسلمين و چه سايرين هيچ رابطه اي وجود نداشت اما به حمدالله ما مخلصانه براي دين و ميهنمان كار مي كرديم و ارتباطي با اين كشور يا آن كشور نداشتيم، هر كشوري بهتر مي داند چگونه خود را اداره كند.

*احمد منصور : يعني شما در آن دوره هيچ رابطه ي سازماني با اخوان المسلمين نداشتيد؟

*احمد ياسين : ابداً، به هيچ عنوان.

*احمد منصور : همان موقعي را عرض مي كنم كه شما - همانطور كه قبلا گفتيد - در جلسات خانوادگي كتابهاي اخوان المسلمين را مطالعه مي كرديد.

*احمد ياسين : بله درست است ، مطالعه مي كرديم.

*احمد منصور : شما در سال 1967 مرخصي گرفتيد تا دوباره براي اتمام تحصيلات به مصر برويد.

*احمد ياسين : بله به شما عرض كردم كه درخواست مرخصي دادم و آموزش و پرورش هم با اين درخواست موافقت كرد. هر كس مي خواست مسافرت كند مي بايست فرم ترك كشور را پر كند اما من اين فرم را پر نكردم زيرا از مصر اجازه مسافرت را به من نداد. يك روز رفتم حقوقم را بگيرم؛ گفتند شما حقوق نداريد. گفتم يعني چه؟ جواب دادند : شما مسافر محسوب مي شويد. گفتم : اما فرم ترك كشور را پر نكرده ام؛ شما موافقت كرديد ولي من نتوانستم به اين مسافرت بروم و فردا دوباره براي تدريس به مدرسه برمي گردم. گفتند : بسيار خوب! اجازه بدهيد ما فيشها را بررسي كنيم و حقوقت را واريز كنيم. روز سوم و چهارم ژوئن گذشت. و روز پنجم ژوئن فرا رسيد . . و آن شكست و مصيبت پيش آمد، هم حقوقم را از دست دادم و هم نتوانستم به مصر بروم البته خدا را شكرگزارم.

*احمد منصور : خوب به موضوع جنگ 1967 رسيديم و دوست داريم توضيحات مفصلي درباره آن ارائه دهيد.

*احمد ياسين : اين جنگ مصيبت بار مقدماتي داشت و من ناراحت بودم از اينكه اين مقدمات بدون يك آمادگي حقيقي و درست پيش آمد، جمال عبدالناصر تصميم گرفت نيروهاي بين المللي را از صحراي سينا عقب بكشد؛ اين بدان معنا بود كه ميان مصر و اسرائيل ، مانعي باقي نمي ماند. فكرش را بكنيد؛ يك نيروي بين المللي وجود دارد كه مانع درگيري شما با دشمن مي شود، بعد شما بياييد و آن نيروها را برداريد؛ برداشت دنيا از اين كار اين است كه شما قصد جنگ داريد اين درحالي بود كه مصر آمادگي جنگ را نداشت.

*احمد منصور : از چه نظر آمادگي نداشت و در چه سطوحي؟

*احمد ياسين : زيرا وقتي اشخاصي از مصر به غزه مي آمدند ما با بعضي از آنها ديدار مي كرديم و با آنها حرف مي زديم اما آنها نمي دانستند دارند كجا مي روند؟

*احمد منصور : منظور شما سربازان مصري است؟

*احمد ياسين : بله سربازان مصري را مي گويم. وقتي با آنها حرف مي زديم مي گفتند خوب مرزها كجاست؟ يهودي ها كجايند؟ آخر شما كه سرباز ارتش هستي و به يك منطقه اي آمده اي؛ بايد نقشه اي را كه به همراه داري بفهمي و بداني دشمنت كجاست؟ آنها در جواب مي گفتند : نه نمي دانيم؛ ما را يكي دو هفته پيش از خانه آورده اند و جزء نيروهاي ذخيره بوده ايم، ببينيد نيروهاي ذخيره آمده اند و نمي دانند به كجا مي روند؟! بنابراين مصر آمادگي چنين جنگي را نداشت. من نظامي نبوده ام اما به جوانهاي اطراف خود گفتم : از خدا مي خواهم كه نيروي هوايي مصر مورد حمله قرار نگيرد زيرا اسرائيل براي هدف قرار دادن نيروي هوايي مصر نقشه كشيده است تا قدرت هوايي اش را از بين ببرد و آنگاه بر ارتش مسلط شود و آن را در سينا نابود كند.

*احمد منصور : بله

*احمد ياسين : حتي يكي از اين جوانها به من گفت : الله اكبر! مگر هواپيماهاي مصري، مرغداني هستند؟ به او گفتم : نمي دانم اما نظر من اين است؛اينطور فكر مي كنم و معتقدم كه اسرائيل مي خواهد اولين ضربه را به نيروي هوايي مصر وارد آورد و همين امر اتفاق افتاد، اسرائيل به نيروي هوايي مصر حمله كرد و از اين طريق بر هوا مسلط شد. ارتش مصر در سينا براي نبرد ، آموزش درستي نديده بود و دليل سخن من اين است كه خود جمال عبدالناصر در سال 1964 يا 65 ، دو سه سال قبل از جنگ 1967 در مجلس قانونگذاري فلسطين كه از مصر خارج شد، سخنراني كرد و به اين نكته اشاره نمود. پيش از آن ملك حسين به او گفته بود كه براي آزادسازي فلسطين به يك نقشه عربي همه جانبه و كارشناسي شده نياز داريم. جمال عبدالناصر در مجلس قانونگذاري فلسطين جواب ملك حسين را اينچنين داد : او مي گويد كه براي آزادسازي فلسطين ، نقشه اي را طراحي كرده است اما دروغ مي گويد . . من هم الآن به شما مي گويم . . اگر بگويم كه براي آزادسازي فلسطين نقشه اي را طراحي كرده ام، به شما دروغ گفته ام.

*احمد منصور : به صورت علني اين را گفت؟

*احمد ياسين : بله به صورت علني و در مقابل مجلس قانونگذاري فلسطين كه در غزه انتخاب شده بود.بسيار خوب شما دو سال پيش گفتيد كه نقشه اي را طرح نكرده ام. آيا بعد از دو سال اين نقشه را براي رويارويي با اسرائيل طرح كرديد و ارتش خود را به سينا فرستاديد؟ در واقع ارتش آمادگي نبرد را نداشت و بدون نظم و ترتيب خاصي وارد جنگ شد؛ به همين خاطر، آن مصيبت بسيار بزرگ رخ داد ؛ در عرض شش روز همه نيروهاي مصري گسيل شده به سينا نابود شدند و تمامي تانكها و امكانات از بين رفت. ما اگر دو سه نفر جنگجو در يك خانه داشتيم و با تانك و موشك مورد حمله قرار مي گرفتند، مي توانستند 24 ساعت يا 48 ساعت مقاومت كنند و تسليم نشوند.

*احمد منصور : منظور شما رزمندگان فلسطيني است؟

*احمد ياسين : بله !اين اصلا باوركردني نيست كه يك ارتش با نيروها و امكاناتش، تنها در عرض شش روز يا شش ساعت نابود شود.

*احمد منصور : فضاي پيش از جنگ در غزه چگونه بود؟

*احمد ياسين : بسيار متشنج بود؛ غزه در آن زمان يعني پيش از عقب نشيني نيروهاي بين المللي، يك منطقه تجاري بود و به عبارت ديگر گذرگاه تجارت با مصر محسوب مي شد و بازرگانان همانند يك بازار آزاد از آن استفاده كرده و كالاها را به آساني به مصر منتقل مي كردند. افسران هم به تجارت مشغول بودند. غزه در آن زمان مركز تجارت گل و چيني بود. كساني كه از لبنان مي آمدند، افسران و مصريهاي موجود در غزه منتظر فرصتي بودند كه به مصر بروند تا مقداري از اين كالاها را با خود ببرند؛ فلسطيني ها هم مايل به تجارت متقابل با مصر بودند بنابراين غزه يك بازار تجاري به حساب مي آمد . . . اما پس از عقب نشيني نيروهاي بين المللي . . .

*احمد منصور (سخنش را قطع مي كند) : يعني وضعيت اقتصادي غزه، مناسب بود؟

احمد ياسين : براي بازرگانان مناسب بود نه براي ساكنين غزه زيرا آنها بيكار بودند، تمام كارهاي فلسطينيان ساكن نوار غزه ، در خارج از كشور يعني در قطر، امارات،عربستان،كويت و بحرين بود. آنها در داخل نه زمين كشاورزي داشتند و نه مي توانستند كار كنند، اسرائيلي ها دريا را نيز بسته بودند. همانطور كه به شما عرض كردم وقتي كه من استخدام شدم، دانشجويان غزه تظاهرات مي كردند و درخواست كار داشتند، مصر هم ناچار مي شد آنها را با حقوق ماهانه 12 ليره در مصر استخدام كند.

*احمد منصور : به عنوان كارمند.

*احمد ياسين : آنها را به عنوان كارمند در ادارات دولتي مانند آموزش و پرورش يا كارهاي ديگر استخدام كرد، حدود هزار و پانصد نفر از اين طريق در مصر استخدام شدند.

*احمد منصور : يعني از غزه به قاهره منتقل شدند؟

*احمد ياسين : بله فقط براي اينكه به كار مشغول شوند و حقوق دريافت كنند زيرا در غزه كار نبود.

*احمد منصور : دوست داريم در مورد مشاهدات خودتان در روز پنجم ژوئن 1967 م در غزه ، مفصل صحبت كنيد.

*احمد ياسين : در واقع ما براي اطلاع از اخبار جنگ به دو راديو گوش مي كرديم : راديو اسرائيل و راديو قاهره؛ راديو قاهره اعلام مي كرد كه ارتش ما در حال پيشروي است و هواپيماهاي اسرائيلي يكي پس از ديگري ساقط مي شوند. راديو اسرائيل مي گفت كه ارتش ما سينا را به اشغال درآورده و به پيش مي رود و . . . اسرائيل بيانيه هايي را با عنوان (( تسليم شويد تا در امان بمانيد )) توزيع مي كرد. ما مي گفتيم اين جنگ رواني ديگر چيست؟ بعد از آن بيانيه هايي را در غزه، ميان ما توزيع كردند كه ما چنين و چنانيم؛ يك هواپيما آمد و بيانيه هايي را توزيع كرد، سپس، هواپيماهاي اسرائيلي حمله به ضدهوايي هاي غزه را آغاز كردند و همينطور پشت سر هم آنها را از كار انداختند. ما با چشم خودمان اين صحنه ها را مي ديديم؛ نه مي توانستيم باور كنيم و نه باور نكنيم. . .

*احمد منصور (سخنش را قطع مي كند) : يعني شما اين بمباران و نابودي ضد هوايي ها را مي ديديد؟

*احمد ياسين : بله هواپيماها در مقابل ما ضدهوايي ها را مي زدند، در حقيقت تاكتيك نيروي هوايي اسرائيل اينگونه بود كه همزمان، چهار هواپيما را به سمت يك ضدهوايي مي فرستادند؛يكي بمباران مي كرد، ديگري به سمت بالا اوج مي گرفت و آن يكي پايين مي آمد، يعني ضدهوايي نمي توانست هيچ ضربه اي به آنها وارد آورد يا . . . به اين ترتيب همه ضدهوايي هاي غزه، نابود شدند و بعد شايعه شد كه يهودي ها وارد ( جابليا ) شده و كشتار راه انداخته اند و شايعاتي از اين دست، مردم در وضع بسيار بدي بودند، بسيار ناراحت بودند، در واقع هيچ كس نمي توانست كاري صورت دهد؛ همه مانده بودند چه كنند؟

*احمد منصور : همه اينها در پنجم ژوئن رخ داد؟

*احمد ياسين : بله ، آن روز واقعا فاجعه بار بود ، يك فاجعه تمام عيار ، هنگامي كه نيروهاي اسرائيلي وارد نوار غزه شدند . . .

*احمد منصور ( سخنش را قطع مي كند) : پيش از ورود نيروهاي اسرائيلي به غزه يعني بعد از پنجم ژوئن، احساسات مردم غزه چگونه بود؟

*احمد ياسين : همه مات و مبهوت بودند، يكي گريه مي كرد، ديگري غمگين بود، در حقيقت نمي دانستند چكار كنند؟انگار كه همه مردم خفه شده بودند؛ آنها تصور اين فاجعه را هم نمي كردند زيرا راديو مصر دائم مي گفت : وارد تل آويو مي شويم، ارتش ما در حال حركت به تل آويو است و موشكهاي ( ظاهر ) ، ( ظافر ) و ( قاهر ) و چه چه . . به عبارت ديگر به علت تبليغات مصر، روحيه فلسطيني ها تقويت شده بود ، احمد سعيد حرف مي زد . . تحليلگران درباره پيروزي مي گفتند ، اما بعد از آن مردم فلسطين دچار يك غافلگيري كمرشكن شدند، وضعيت آن روز غزه اينچنين بود . . چطور بگويم؟ همانطور كه خداوند مي فرمايد : (( و مردم را مست مي پنداري در حاليكه مست نيستند اما عذاب خداوند شديد است )). آن روزها صحنه هاي بينوايي و غم را احساس مي كردي . .

*احمد منصور : خود شما در چه حالتي بوديد؟

*احمد ياسين : من هم همين حال را داشتم، من هم جزء همين مردم بودم . . دقيقا مثل آنها.

*احمد منصور : نه . . به عنوان يك راهنما و مربي كه شايد بيش از سايرين ، با اين مسائل آشنا بوديد؟

*احمد ياسين : درست است ، ولي چكار مي كردم؟ وضعيت براي همه مردم دشوار، خطرناك و فاجعه آميز بود . . براي همه مردم ، در واقع اشغالگري اسرائيل، اين بار از سال 1956 هم سخت تر بود با اينكه آنها در سال 1956 هم كشتار به راه انداختند و مردم را آواره كردند اما سال 1967 چيزي بسيار فراتر از اين بود؛ مبارزان را تعقيب كردند، واردخانه هاي ما شدند، مردم را گرفتند و كشتند و فجايع زيادي آفريدند.

*احمد منصور : چه موقع اولين سرباز اسرائيلي را در غزه ديديد؟

*احمد ياسين : طبيعتا آنها در روز نخست، دستشان به ما نرسيد و هنوز به مناطق دوردست دسترسي پيدا نكرده بودند، من در اردوگاه ساحل بودم؛ يهوديان گام به گام پيش مي آيند ، ابتدا وارد مركز غزه شدند و نيروهايشان را در آنجا متمركر كردند و شروع به گشت زني نمودند و آرام آرام از مناطق عمومي دور شدند، روز دوم و سوم به همين ترتيب عمل كردند و بعد از سه چهار روز، جيپهاي اسرائيلي را ديديم كه در حال نزديك شدن به اردوگاه ساحل بودند . . . ، آنها از ترس مقاومت در پيشروي عجله نمي كردند زيرا همچنان مقاومت وجود داشت و با آنها درگير مي شد اما اين مقاومت در حد انتظار ما نبود. پيش از حمله اسرائيل ، مقامات اقدام به توزيع تفنگ در ميان مردم كرده بودند.

*احمد منصور : مقامات مصر؟

*احمد ياسين : بله ، جوانها و گروههايي وجود داشت كه تفنگ داشتند.

*احمد منصور : اين مقاومت به چه شكل بود و چه كساني از آن حمايت مي كردند؟

*احمد ياسين : من مي گويم مقاومت وجود داشت اما در سطحي كه لازم بود قرار نداشت زيرا كسي كه تفنگ داشت وقتي در برابر تانك قرار مي گرفت و . . . اميدش را از دست مي داد، زيرا نمي توانست با تفنگ، كاري از پيش ببرد. يعني آن روحيه معنوي فلسطينيها در سال 1987 كه با سنگ به مقابله با دشمن مي رفتند ، در سال 1967وجود نداشت، اگر ما در سال 1967 همان روحيه انتفاضه 1987 را داشتيم مي توانستيم با سلاحهاي آن زمان ، شگفتي خلق كنيم اما متأسفانه آن روحيه، وجود نداشت.

*احمد منصور : خوب ، جنبش اسلامي اي كه پيش از اين به وجود آن اشاره كرديد ، كجا بود؟

*احمد ياسين : به شما مي گويم كه جنبش اسلامي در وضعيت ضعيفي قرار داشت و علت آن هم ، فشارهاي مصر و حمله دولت اين كشور در سال 1965، دستگيري ها و اعدامهاي 1967 بود. مردم مي ترسيدند و فرار مي كردند، بنابراين وضعيت جنبش اسلامي در غزه بسيار ناگوار بود، در اين سطحي كه شما فكر مي كنيد قرار نداشت ، ما در آن زمان به خاطر يك كتاب اسلامي مبارزه مي كرديم و به خاطر مطالعه يا تدريس آن تحت فشار بوديم؛ پس چگونه مي توانستيم سلاح داشته باشيم؟ ما امكانات تداركاتي نداشتيم . . و براي نبرد آمادگي درستي پيدا نكرده بوديم، با اين حال مي گويم كه ملت ما سرسختانه و خوب مقاومت كرد و شهداي زيادي را تقديم نمود؛ آنها فقط كمبود اسلحه داشتند و از امكانات زيادي برخوردار نبودند ، شهداي ما كه مقاومت كردند و در همه مناطق جنگيدند، كم نبودند، اين وضعيت با سال 1956 اصلاً قابل مقايسه نبود. درگيري تا سال هاي 1970،72 و 73 ادامه داشت، يادم مي آيد كه مبارزان به شهادت مي رسيدند و من يك روز در مسجد العباس به منبر رفتم و خطبه نماز جمعه را ايراد كردم . .

*احمد منصور ( سخنش را قطع مي كند ) : اين قضيه مربوط به كدام سال است ؟

*احمد ياسين : 1970، آنها اردوگاه ساحل را محاصره كردند، با خودم گفتم : بسيار خوب من مي روم خطبه مي خوانم در حاليكه اين جوانها شهيد مي شوند، آنها رزمنده هستند پس چرا من مثل آنها نباشم؟ مسجدي كه در آن خطبه مي خواندم در كنار مركز پليس اسرائيل بود، به منبر رفتم و به يهودي ها حمله كردم و گفتم كه چرا آنها ما را تعقيب مي كنند؟ چرا ما را محاصره كرده اند؟ آنها اردوگاه ساحل را به محاصره درآورده و به قسمتي از آن تجاوز كرده بودند، خدا شاهد است كه بعد از ايراد خطبه ، مردم به خروش درآمدند. خوب حالا مي خواستيم چكار كنيم؟ آنها نمي دانستند چه كنند؟ به من گفتند چكار كنيم ؟ گفتم : لا اقل تظاهرات كنيم. عملاً هم تظاهراتي در آن روز به راه افتاد، به سمت صليب سرخ حركت كرديم و روز بعد اسرائيلي ها محاصره اردوگاه را پايان دادند. اين از فضل الهي نسبت به ما بود، ما در آن زمان با فكر و سلاح مقاومت مي كرديم اما به اندازه كافي مهمات و اسلحه نداشتيم، حتي يكي از مبارزان كه از شاگردانم بود وارد نيروهاي آزاديبخش مردمي شده بود؛ به او گفتم : فرزندم! شما تحت تعقيب هستيد، يعني هر روز مي خواهيد عمليات انجام دهي؟ اين چه كاري است كه مي كني؟ گفت : بله مگر من جز اين نارنجك، چيزي دارم؟ مي خواهم اگر با من درگير شدند، به وسيله آن از خودم دفاع كنم. بله او در بيمارستان الشفاء پنهان شده بود كه او را محاصره كردند و خواستند دستگيرش كنند اما او فرار كرد، وقتي تعقيبش كردند و به او رسيدند نارنجك را به سمت آنها پرتاب كرد، بعد او را به رگبار بستند و نگذاشتند كسي به كمك او برود، همينطور از او خون جاري بود تا اينكه همانجا مرد، يعني حتي نگذاشتند . .

*احمد منصور : آمبولانس به كمك او برود.

*احمد ياسين : بله ، به حمدالله مقاومت خوبي بود و . . .

*احمد منصور( سخنش را قطع مي كند ) : مايليم در سال 1967 باقي بمانيم تا بدانيم نيروهاي اسرائيلي چگونه ، تمام غزه را به تسلط خود درآوردند؟

*احمد ياسين : بعد از آنكه به اردوگاه ساحل رسيدند با ميكروفون اعلام كردند : مردها را در ميدان جمع كنيد. طبيعتاً من دوست نداشتم بيرون بيايم اما گفتم مي خواهم بيرون بيايم و تماشا كنم، يعني مي توانستم به آنها بگويم من بيمارم و بيرون نمي آيم . . دوست ندارم بيرون بيايم اما گفتم نه! بايد بيرون بروم. رفتم و كنار مردم در ميدان نشستم، يهوديان به جمع آوري سلاح پرداختند، مردم نمي خواستند سلاح هايشان را تحويل دهند؛ پس اسرائيلي ها آمدند و ما را در ميدان جمع كردند و به يك خانه رفتند . . آن خانه روبروي ما بود، گفتند : گوش كنيد!در خانه هر كس، اسلحه پيدا كنيم، خانه اش را ويران مي كنيم؛ مواظب باشيد؛ ما همه شهر را جستجو مي كنيم؛ هر كس در خانه اش اسلحه دارد بايد برود و آن را بياورد و هر كس نياورد و در خانه اش اسلحه پيدا شود ، آن را ويران مي كنيم؛ پشت مدرسه، در كنار آن ديوارها يك بمب پيدا شد و ما آن خانه را ويران كرديم.
آنها از حربه جنگ رواني استفاده مي كردند، در برابر چشمان ما، به خانه اي رفتند كه هيچ چيز در آن نبود و هيچكس در آن زندگي نمي كرد، بمبي را در سايبان خانه گذاشتند و آن را منفجر كردند، گفتند : اين خانه را به اين خاطر ويران كرديم كه اسلحه در آن پيدا شده بود. وقتي دو سه بار اين نمايش را براي مردم بازي كردند، گفتند : زود باشيد! هركس اسلحه دارد ، برود و بياورد، مردم . .

*احمد منصور : ترسيدند.

*احمد ياسين : برخاستند و رفتند سلاحهايشان را بياورند. داشتم منفجر مي شدم، مردم از آگاهي كافي برخوردار نبودند و نمي دانستند اسرائيلي ها آن را سركار گذاشته اند. . . در اين خانه در مقابل آنها، اسلحه پيدا كردند و بعد آن را منفجر كردند! ! فقط آنها را سركار گذاشته بودند. خلاصه بسياري از مردم، سلاحهايشان را كه در مخفي كرده بودند، تحويل دادند اما مقداري سلاح باقي ماند و برخي در آن روز مقاومت كردند. يهوديان هميشه از طريق جنگ رواني با ملتها رفتار مي كنند مثلا پيش از ورود، اطلاعيه هاي (( تسليم شويد تا در امان بمانيد )) را توزيع مي كنند، اينجاست كه اهميت آگاهي بخشي مشخص مي شود. . كسي كه مي فهمد محال است تسليم آنها شود.

*احمد منصور : آنها براي تسلط تدريجي خود بر غزه از چه روش يا وسيله اي استفاده مي كردند؟

*احمد ياسين : همانطور كه خدمتتان عرض كردم؛ مثلا امروز مركز را مي گرفتند و فردا نزديكترين نقطه به مركز را تصرف مي كردند، روز بعد نقطه سوم را و به همين ترتيب. . . بعد مردم را جمع مي كردند . . بعد در آموزش و پرورش مي نشستند، مدير آموزش و پرورش را مي آوردند و در كنار او قرار مي گرفتند، بازرسان را مي آوردند و براي آغاز به كار مجدد آموزش و پرورش به مشورت با آنها مي پرداختند و بعد نقشه هايشان را طراحي مي كردند. طبيعتاً مردم مي خواهند غذا بخورند و قوتشان را به دست آورند. اسرائيلي ها مي گفتند : ما آماده ايم حقوق كارمندان را تأمين كنيم، فقط كافي است آنها به سر كارشان بازگردند، طبيعتاً كارمنداني كه در پي نان و حقوق بودند و پيدا نمي كردند، به سر كارشان بازگشتند، معلمها به مدرسه برگشتند و به اين ترتيب اسرائيلي ها آرام آرام سياستشان را پيش مي بردند و كنترل شهر را به دست مي گرفتند. آنها براي هر منطقه، يك افسر اطلاعاتي تعيين كردند كه كارش ثبت و ضبط تمامي موارد لازم و تشكيل پرونده و پي گيري . . . بود. اينجا بود كه مردم مي لغزيدند، به آنها مي گفتند : مي خواهيد تدريس كنيد ما شرايط تدريس را برايتان فراهم مي كنيم به شرط آنكه با ما همكاري كنيد، مي خواهيد براي اتمام تحصيلات مسافرت كنيد، ما زمينه را براي شما فراهم مي كنيم فقط كافي است با ما همكاري كنيد.هر كس درخواستي داشت به او مي گفتند با ما همكاري كن، طبيعتاً هركس نمي پذيرفت، اجازه مسافرت نمي يافت؛ بدين ترتيب بسياري از مردم در اين موارد مي لغزيدند زيرا مسأله ، مسأله زندگيشان بود. ولي اكثريت مردم، اين امر را نمي پذيرفتند، يعني كساني بودند كه به علت عدم همكاري از كار بيكار شدند، بسياري از مردم از تدريس خودداري كردند چون اسرائيلي ها از آنها مي خواستند در خدمت آنها باشند و با آنها كار كنند، خيلي ها اينطور بودند اما برخي ها هم . . . طبيعتاً در ميان هر ملتي ، انسانهاي ضعيف هم وجود دارند، انسانهاي ضعيفي كه ممكن است اجير يهوديان شوند.

*احمد منصور : شما در آن زمان به صورت فردي با اسرائيلي ها در تعامل بوديد يا اينكه به صورت جمعي و از طريق شوراي منتخب يا يك گروه كه از سوي شما ، نامزد انجام اين كار مي شد؟

*احمد ياسين : اسرائيلي ها با همه ملتها و از جمله ملت فلسطين به صورت فردي تعامل مي كنند نه به صورت جمعي ، حتي در زندان هم تمايلي به تعامل جمعي نداشتند، ولي ما در زندان توانستيم اراده خود را بر آنها تحميل كنيم و تنها حاضر به تعامل جمعي با آنها مي شديم به ان ترتيب كه چند تن از فلسطيني ها را به عنوان رهبران خود برمي گزيديم تا با يهوديان مواجه شده و مشكلاتشان را با آنان، حل و فصل نمايند. بنابراين ما در زندان ، تعامل فردي با آنها نداشتيم ولي در مورد مردم كوچه و خيابان، كار دشواري بود كه مردم را جمع كنيد و آنها را در يك مسير قرار دهيد به ويژه اينكه ما پيش از جنگ، سازمان يافته نبوديم و حالت سازماني نداشتيم تا بتوانيم مردم را دور هم جمع كنيم تا با وحدت خود سرسختانه در مقابل دشمن، مقاومت كنند؛ چنين چيزي وجود نداشت.

احمد منصور : مردم از چه زماني، آرام آرام از شوك روز پنجم ژوئن رهايي يافتند و فهميدند كه اسرائيلي ها خانه و كاشانه آنها را به اشغال خود درآورده و ماندگار شده اند؟

*احمد ياسين : طبيعتاً با گذشت روزگار ، مغازه داران دكانهايشان را دوباره بازكردند، كساني كه مقداري كالا انبار كرده بودند، آن را به خيابان آورده و در معرض فروش گذاشتند.يهودي ها كم كم به غزه مي آمدند تا كالاهاي ارزان بازرگانان را - كه در اسرائيل خيلي گران بود - خريداري كنند، آنها همه چيز را با پول رايج خودشان يعني شيكل معامله مي كردند كه اين خيلي بد بود. مردم هم كه در پي زندگي و يك لقمه نان بودند . همه مردم غذا نداشتند ،آنها مي خواستند زندگي كنند اما درآمدي نداشتند. مردم هرروز كه مي گذشت به خود مي آمدند، برخي از آنها اصرار داشتند كه به سركارشان در كلانتري و ساير ادارات بازنگردند و همين كار را هم كردند و تا آخر از كارهاي دولتي پرهيز مي كردند. اگر ما يك سازماندهي خوب داشتيم، تحريم مي كرديم و اشغالگران نمي توانستند به آساني برنامه هاي خود را پياده كنند اما سازماندهي وجود نداشت، چتر حمايتي براي مردم نبود، خوب مردم بايد چكار مي كردند؟ اگر آن موقع يك سازماندهي مناسب در ميان فلسطينيها وجود داشت با همه توان در برابر اشغالگران، مي ايستاديم و بر آنها مي شوريديم. در سال 1987 ما به خاطر سازماندهي به پيش رفتيم زيرا اشغالگري را ديده بوديم و با آن دست و پنجه نرم كرده بوديم بنابراين شروع كرديم به سازماندهي و گروه بندي ، در مقابل اشغالگران، رهبران ميداني و زيرزميني را انتخاب كرديم و همين امر در درگيريهاي انتفاضه، به كمك ما آمد.

*احمد منصور : ولي شيخ احمد ياسين! وضعيت شما چگونه بود؟

*احمد ياسين : خوب من معلم بودم و بعد از آمدن اشغالگران در خانه ماندم، بعد از آنكه اعلام شد كه آموزش و پرورش دوباره كارش را از سر گرفته و معلمين در حال بازگشت به سر كارشان هستند، من با اين مسأله روبرو شدم كه آيا در صورت بازگشت به تدريس به يهوديان خدمت مي كنم يا به هموطنانم؟ با اين نتيجه رسيدم كه با اين كار بيش از آنكه به يهوديان خدمت كنم به مردم خودم خدمت مي كنم، اگر فرزندان ما دور از آموزش باشند همه جامعه خراب مي شود، بنابراين حتي اگر يهوديان آموزش را ممنوع كنند ما خود بايد اين كار را انجام دهيم. اينجاست كه معلم بايد براي آموزش ، به مدرسه بازگردد تا ملت خود را آگاه كند و براي رويارويي با اشغالگران ، زمينه مستحكمي را در آنان ايجاد نمايد.

*احمد منصور : منابع مالي يا حقوق معلمان از كجا تأمين مي شد؟

*احمد ياسين : اشغالگران آن را تأمين مي كردند، اسرائيل مصمم بود تا زندگي طبيعي را به نوار غزه بازگرداند تا ثابت كند كه همه چيز به حالت عادي خود بازگشته و چيز تازه اي وجود ندارد، اسرائيل مي خواست كه زندگي، دوباره از سر گرفته شود و آموزش، مدارس، بهداشت و ادارات دولتي به حالت پيش از جنگ بازگردد. هدف اسرائيل اين بود كه به دنيا بگويد : ببينيد! همه چيز خوب پيش مي رود و من در اداره نوار غزه موفق عمل مي كنم، اين چيزي بود كه يهوديها مي خواستند ولي مصلحت ما در اين بود كه كودكان خود را آموزش دهيم و خواست ما هم همين بود. حتي اگر مدارس ما تعطيل مي كردند ، مي بايست در مساجد و منازل به آموزش كودكان مي پرداختيم زيرا انسان بدون دانش ، تباه مي شود، از مسائل خود غافل و از آينده خود بي خبر مي ماند.

*احمد منصور : در آن مرحله رابطه شما با جنبش اسلامي چگونه بود؟

*احمد ياسين : طبيعتاً اين رابطه ادامه داشت، من از معدود كساني به شمار مي آمدم كه در نوار غزه باقي مانده بودند، افرادي وجود داشتند كه اسرائيل آنها را از كشور اخراج كرده بود.

*احمد منصور : اخراج كرده بود؟!

*احمد ياسين : بله ! آنها كه خودشان نرفته بودند!

*احمد منصور : يعني اسرائيل آنها را اخراج كرده بود . .

*احمد ياسين: به عنوان مثال مي آمدند و جلسه اي - مثل همان جلساتي كه خدمتتان عرض كردم - تشكيل مي دادند و به اين ترتيب تعداد زيادي از مردم را جمع مي كردند و به مصر، اردن و لبنان تبعيد مي نمودند؛ بسياري از مردم فلسطين را به اين ترتيب اخراج كردند؛ آنها از ترس به وجود آمدن يك مقاومت توانمند،مايل نبودند كه كارشناسان و آگاهان نظامي در داخل فلسطين حضور داشته باشند، به همين خاطر تعداد زيادي از مردم را اخراج كردند.
هم و غم هميشگي من اين بود كه فعاليتهاي اسلامي را از سربگيرم اين كار را از طريق مسجد آغاز نمودم به گونه اي كه در مساجد مشغول آموزش علوم ديني و دنيوي به كودكان شدم و در تابستان ، كلاسهاي تقويتي تشكيل مي دادم، در آن زمان برخي افراد اخراج شده بودند و خانواده هايشان چيزي براي خوردن نداشتند بنابراين دست به كار جمع آوري كمكهاي مردمي شديم بدين ترتيب كه گروههاي جوان را براي جمع آوري كمك به ميان مردم مي فرستاديم تا از اين طريق ، خانواده هاي بي سرپرست را تحت پوشش بگيريم و ماهانه كمكهاي مردمي را برايشان ارسال كنيم. در حقيقت ، كار ما حمايت از مردم مقاوم فلسطين بود تا بتوانند به فضل الهي پايداري خويش را ادامه دهند.

*احمد منصور : آيا به ياد مي آوريد كه اين مرحله، تقريبا در چه سالي آغاز شد؟

*احمد ياسين : اين مرحله ، بلافاصله در سال 1967 آغاز شد زيرا برخي از مردم اخراج شده بودند يا به شهادت رسيده بودند . . وخانواده ها درآمدي نداشتند بنابراين بايد اين كار را انجام مي داديم و با خيرين ، بازرگانان يا كارمندان تماس مي گرفتيم تا به شكل نمادين، قوت لا يموت نيازمندان را تأمين نماييم ، به حمدالله اين امر نقش مؤثري داشت و براي مردم غزه، مفيد واقع شد.

*احمد منصور : اين كار از طريق نهادهاي خيريه انجام مي شد يا فقط جنبه فردي داشت؟

*احمد ياسين :خير چنين نهادهايي وجود نداشت و اين كار جنبه فردي داشت، من فقط تعدادي از جوانان منطقه را مي شناختم و از آنها مي خواستم تا بروند و فرمهايي را تهيه كرده و به جمع آوري كمك هاي مردمي براي خانواده هاي نيازمند بپردازند، قصد ما كمك به اين خانواده ها بود اما شكل گرفتن نهادها در دوره هاي بعدي اتفاق افتاد.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

«حماس» به روايت«شيخ احمد ياسين»(3):

 جنگ1973 براي گدايي صلح بود نه آزادسازي سرزمين هاي اشغالي 

خبرگزاري فارس:وقتي كه مصر جنگ 1973را آغاز كرد به برادرم گفتم: اميدوارم اين جنگ با هدف آزادي سازي انجام شود نه با هدف گدايي صلح. مع الاسف پيش بيني من محقق شد و هدف مصر از جنگ 1973، دستيابي به صلح با اسرائيل از كار درآمد.

*احمد منصور: به موضوع مبارزه ي مسلحانه و جهاد بر ضد اشغالگران اسرائيلي پس از اشغال غزه در سال 1947 رسيديم، اگر امكان داشته باشد مايليم قدري بيشتر درباره ي مبازره ي مسلحانه، چگونگي شكل گيري واشكال مختلف آن، توضيح دهيد.

*احمد ياسين: در واقع مبارزه ي مسلحانه عليه اسرائيل،و پديده شهركسازي و اشغالگري بريتانيا هيچگاه متوقف نشد بلكه بر اساس شرايط دچار تغيير شده و مراحل مختلف را پشت سر مي گذاشت. قبلا هم خدمت شما عرض كردم كه عده اي از مبارزين اخوان المسلمين مصر وگروهي ديگر از داوطلبان به فرماندهي شهيد احمد عبدالعزيز، در كنار ما بودند.

*احمد منصور: در جنگ 1948؟

*احمد ياسين: بله! اما پس از آن مرحله، درگيري ها متوقف شد، چندين سال بعد يعني در سال 1965 ، جنبش فتح تاسيس شد؛ تعدادي از دوستان به بنده پيشنهاد دادند كه به عضويت جنبش فتح در آيم اما من، اين پيشنهاد را نپذيرفتم...

*احمد منصور: علت عدم پذيرش شما چه بود؟

*احمد ياسين: فقط به يك علت و آن اينكه، جهان عرب در آن برهه، توان رويارويي با اسرائيل را نداشت و هر گونه مبارزه ي مسلحانه عليه اسرائيل از داخل كشورهاي عربي، زمينه را براي اشغال برخي كشورهاي عربي از سوي اسرائيل فراهم مي كرد، بنابراين، ما نه تنها نمي توانستيم فلسطين را آزاد كنيم بلكه در سرزمينهاي تازه اي را به اسرائيل واگذار مي نموديم و اين تنها علت عدم پيوستن بنده به فتح بود.

*احمد منصور: هنگام تاسيس فتح در سال 1965 و راه اندازي ارتش آزاديبخش ملي، مردم چه احساسي داشتند؟

*احمد ياسين: در مورد نيروهاي آزاديبخش خلق بايد بگويم كه اين نيروها تحت امر سازمان آزادي بخش فلطسين بودند اما فتح هنوز وارد ساف نشده بود.جنبش فتح پس از نبرد « الكرامه» در اردن و در جريان برگزاري كنفرانس سران كشورهاي عربي، به ساف پيوست. عرض من اين است كه مبارزه ي فلسطيني ها عليه اسرائيل از داخل خاك كشورهاي عربي، بسيار مشكل بود، من تنها به يك مثال اكتفا مي كنم: جنبش فتح تنها موفق به انجام يك عمليات در نوار غزه شد و طي آن توانست يك اتوبوس اسرائيلي را در شرق ديرالبلح منفجر كند...

*احمد منصور: اين عمليات در چه سالي اتفاق افتاد؟

*احمد ياسين: در سال 1965 ، پس از انجام عمليات، تهديدات و توپ و تشرهاي اسرائيل آغاز شد... مصر در آن برهه، توانايي مقابله با اسرائيل را نداشت بنابراين عاملان عمليات مذكور را دستگير و زنداني نمود. آن روزها شايع شده بود كه اخوان المسلمين در پي بين المللي كردن نوار غزه هستند ومي خواهند آن را نابود كنند، اين در حالي بود كه اصولا اخوان المسلمين، فعاليت خود را آغاز نكرده بود و اطلاعي از عمليات مذكور نداشت بلكه اين ساير گروهها بودند كه در صدد انجام عمليات بر ضد اسرائيل بودند. البته در آن دوره، مردم، فتح را نمي شناختند و نمي دانستند كه رهبران اين جنبش، از مسئولان سابق اخوان المسلمين هستند.

*احمد منصور: يعني واقعا همين طور بود؟

احمد ياسين: بله

*احمد منصور: يعني در واقع، جنبش فتح، توسط اخوان المسليمن تاسيس شد؟

احمد ياسين: بله! عناصري كه در آن برهه مورد اتهام قرار مي گرفتند و عضو فتح بودند، از اعضاي سابق اخوان المسلمين به شمار مي رفتند اما مردم از اين حقيقت اطلاعي نداشتند. سازمان آزاديبخش فلسطين، بارها در اردن مورد حمله قرار گرفت، البته در مصر نيز، ضرباتي به آن وارد آمد، به همين خاطر اعضاي ساف به عراق رفتند تا در آنجا به فعاليت خود ادامه دهند. نبرد سپتامبر و درگيري هاي ديگري در اردن به وقوع پيوست ونبردهاي ديگري نيز در لبنان روي داد كه از جمله ي آنها مي توان به « تل الزعتر» اشار نمود... مبارزات مسلحانه ي آن روز عليه اسرائيل، براي من قانع كننده نبود زيرا به عقيده ي من، اين مبارزات مي بايست در داخل فلسطين- و نه در خارج آن- انجام شود.

*احمد منصور: از ميان رهبران فتح كه سابقا" جز رهبران اخوان المسلمين بودند، كسي را به خاطر مي آوريد؟

*احمد ياسين: تعدادشان زياد بود...

*احمد منصور: اگر امكان دارد، نام برخي از آنها را بگوييد.

*احمد ياسين: مثلا آقاي «خليل الوزير»،«ابويوسف النجار»، «سليم زعنونه» كه رئيس مجلس ملي بود، «فتحي بلعاوي»، «صلاح خلف» و«رياض زعنونه» كه هم اكنون در قيد حيات است وبسياري افراد ديگر.

*احمد منصور: آيا يكي از همين شخصيتهاي برجسته اي كه نام برديد، از شما دعوت كرد به فتح ملحق شويد؟

*احمد ياسين: يكي از دوستان به نام «محمد اعرج» كه در منطقه ي ما زندگي مي كرد وسابقا" افسر ارتش عراق بود، اين موضوع را با من در ميان گذاشت. به او گفتم: من به اين كار معترضم وآن را به اين شكل قبول ندارم زيرا با اين كار، كشورهاي عربي به علت عدم توانايي مقابله با اسرائيل دچار مشكل مي شوند. او گفت: بايد به خدا توكل كنيم. پاسخ دادم:من قصد ندارم با ضرر زدن به كشورهاي عربي، به نفع اسرائيل عمل كنم زيرا ما در اين برهه، توانايي آزاد سازي فلسطين را نداريم. خلاصه اينكه بنده تنها به همين علت درخواست پيوستن به فتح را رد كردم وخودم را از اين معركه، كنار كشيدم تا اينكه سال 1967 فرا رسيد .در آن زمان جنبش اسلامي در وضعيت بسيار بدي قرار داشت.

*احمد منصور: چرا ؟

*احمد ياسين: به علت اينكه نه نيرو داشتيم ونه قدرت، جنگ وحشتناكي كه جمال عبدالناصر عليه اخوان المسليمن مصر به راه انداخته بود به مردم غزه نيز سرايت كرده بود، تصور كنيد كه من در مسجد اردوگاه شمالي، به ايراد خطبه ي نماز جمعه مي پرداختم اما جوانان از من مي گريختند و براي اقامه نماز به مساجد ديگر مي رفتند.

*احمد منصور: يعني تنها به خاطر حضور در نماز جمعه ي شما، مورد اتهام قرار مي گرفتند؟

*احمد ياسين: بله! همين طور بود. اگر كسي در نماز جمعه ي من حاضر مي شد در ليست اخوان المسلمين قرار مي گرفت و در نتيجه از ادامه ي تحصيل در خارج از كشور محروم مي شد، به زندان مي افتاد و ... هيچ كس نمي خواست دچار اين مشكلات شود، به همين خاطر ما در سال 1967 وضعيت بسيار بدي داشتيم؛ نه مي توانستيم از خود دفاع كنيم ونه امكاناتي داشتيم. با اين توصيفات، چاره اي جز گردآوري نيرو، سازمان دهي و دعوت از مردم نداشتيم. بنابراين، ده نفر از بهترين دوستانم را كه در قدس ونوار غزه بودند گردهم آوردم، قصد من اين بود كه افرادي را پيدا كنم كه براي اسلام كار كنند، ده نفر را پيدا كردم و جلسه اي را تشكيل داديم، قرارمان اين شد كه كارمان را آغاز كنيم، اما همه ي افراد كه اينگونه نيستند و آمادگي فعاليت عملي را ندارند، اين دسته افراد فقط حاضر به اعلام حمايت هستند اما از مشاركت عملي خودداري مي كنند.
به اين ترتيب از طريق راه اندازي كتابخانه، ايراد خطبه، تدريس، كتاب و نشريه، فعاليتهايمان را در مساجد آغاز نموديم. فكرش را بكنيد؛ در آن زمان، هر فردي كه كتابهاي اسلامي سيد قطب و ساير نويسندگان را مطالعه مي كرد، از نظر مردم، مجرم شناخته مي شد و مثل گاو پيشاني سفيد بود . جامعه به چشم يك مجرم، به او نگاه مي كرد.

*احمد منصور: يعني ديدگاه عموم مردم اينطور بود؟

*احمد ياسين: بله! كجاي كاريد؟ تبليغات احمد سيد، الاخبار و عبدالناصر، كار خودش را كرده بود. آنها اينطور تبليغ مي كردند كه اسلام گرايان، تپانچه در قرآن پنهان مي كنند، مي خواهند مراكز خيريه ي قاهره را منفجر كنند؟، قصد كشتن ام كلثوم، عبدالوهاب و فريد را دارند. خلاصه از اين دست تبليغات منفي بسيار انجام مي شد كه نمي خواهم وارد جزييات آن شوم. وضعيت آن روز ما، اجازه ي كار كردن را به ما نمي داد زيرا نيرو و تواني در اختيار نداشتيم، با اين وجود ما تصميمان را گرفتيم .... جوانهايي كه مايل بودند، به ما پيوستند، در مقابل تعداد بسياري از آنها وارد نيروهاي آزاديبخش خلق، فتح و ساير گروهها شده بودند و ما با آنها در تماس بوديم.من يكي از اين جوانها را سرزنش كردم و به او گفتم: براي چه مبارزه مي كني؟ پاسخ داد مگر من جز اين نارنجك، سلاح ديگري در اختيار دارم كه به وسيله ي آن از خود دفاع كنم؟ وقتي به او حمله كردند، با همين نارنجك از خود دفاع كرد تا اينكه مورد اصابت گلوله قرار گرفت و آنقدر از آن خون جاري شد كه به شهادت رسيد. در آن برهه، نيروهاي آزاديبخش خلق و جنبش فتح از آمادگي قبلي برخوردار بودند و مقاومت را رهبري مي كردند؛ درگيري هاي زيادي ميان اين نيروها و اشغالگران اسرائيلي، رخ داد و رزمندگان زيادي به شهادت رسيدند. اسرائيل ضربات متعددي را به ويژه در اردوگاهها، وارد مي آورد. مناطق و خيابانهاي مشخصي را ويران مي كرد و مردم ساكن در آن را آواره ي« عريش» و كرانه ي باختري كرد. هدف اسرائيل از حمله به اين اردوگاهها، تسهيل پيشروي ارتش اسرائيل بود زيرا خيابانهاي واقع در اردوگاهها، باريك بود وامكان پيشروي وحركت را از ارتش اسرائيل مي گرفت.
اسرائيلي ها، كم كم با استفاده از دستگاه جاسوسي شان، كنترل اوضاع را به دست گرفتند تا جايي كه، مقاومت به حالت نيمه تعطيل يا تعطيل كامل، درآمد...
*احمد منصور: چطور شد كه اسرائيل به اين مرحله رسيد و چيزي نمانده بود كه كار مقاومت را يكسره كند؟ اين حوادث در چه سالي رخ داد؟

*احمد ياسين: مقاومت تا سال 1973 ادامه يافت وبعد از آن، جوانهاي بسياري به زندان افتادند. اسرائيل كم كم مزدورانش را وارد صحنه كرد وگروه هاي مقاومت را مورد شناسايي قرار داد. در آن دوره، جوان ها عمليات بيشتري انجام نمي دادند؛ اما بي محابا با مسلسلهايشان به خيابانها مي آمدند و در خيابان به گشت زني مي پرداختند....

*احمد منصور: مگر اسرائيلي ها ، خيابانها را تصرف نكرده بودند؟

*احمد ياسين: بله همين طور بود، جوانهاي سلاح به دست از يك محل به محل ديگر مي رفتند و وقتي با سربازان اسرائيلي روبرو مي شدند، مسيرشان را تغيير مي دادند. در اين ميان، جاسوسان مزدوران، حركات اين جوانهاي مبارز را زير نظر مي گرفتند ومحل اجتماع يا مخفيگاه آنان را به اسرائيل اطلاع مي دادند، آنگاه سربازان اسرائيلي به مخفيگاه ها حمله مي كردند وجوانهاي مبارز را شهيد يا بازداشت مي نمودند. همكاري جاسوسان مزدوران با اسرائيلي ها به واسطه تطميع آنها انجام مي شد... كار به جايي رسيد كه مقاومت در سالهاي 1970، 1972 و 1973 تا حد زيادي متوقف شد.

*احمد منصور: شما به عنوان يك جنبش اسلامي، مشاركت سازمان يافته اي در مقاومت نداشتيد؟

*احمد ياسين: تا آن زمان خير... علت اين امر هم فقط كمبود امكانات بود. ما براي خريد سلاح، پولي در اختيار نداشتيم، مبارزاني وارد صفوف ما شده بودند اما امكانات نداشتيم، حقوق دريافتي بنده هم، فقط كفاف زندگي خودم را مي داد... از اين گذشته سازماني در اختيار نداشتيم كه بتواند بار سنگين مجاهدت را به دوش بكشد...

*احمد منصور: آن گروهي كه تشكيل داديد، چه شد؟

*احمد ياسين: با دو سه نفر از آنها كار را ادامه داديم زيرا برخي از آنها به اردن وعربستان رفتند ودر كشور نماندند. به حمد الله، كارمان را از صفر شروع كرديم وفعاليتهاي اسلامي را با تدريس، كتابخانه وسخنراني پي گرفتيم تا اينكه به مرحله اي رسيديم كه توانايي وآمادگي مبارزه را پيدا كرديم، به همين خاطر بعد سال 1982 و1983، كار خريد سلاح وآموزش را آغاز نموديم....
*احمد منصور( سخنش را ناتمام مي گذارد): آقاي شيخ احمد ياسين، از آغاز فعاليت شما در سال 1970 تا 1982، اين مرحله، يك جنبش بزرگ به حساب مي آيد.
*احمد ياسين: بله، پس از تشكيل سازمان داخلي، بر آن شدم كه مبارزه ي مسلحانه را آغاز كنم...

*احمد منصور: چگونه سازمان داخلي را شكل داديد واين سازمان به چه شكلهايي درآمد؟

*احمد ياسين: با همان روش آغازين، كارم را ادامه دادم. به اين ترتيب كه دو سه نفر را دور هم جمع مي كردم تا به مطالعه ي اسلام بپردازند و خود نيز آنها را راهنمايي مي كردم وهمين طور به كار ادامه دادم...

*احمد منصور: دقيقا به مطالعه ي چه چيزهايي مي پرداختند؟

*احمد ياسين: قرآن وسنت، البته قرآن در اولويت بود ودر كنار آن مطالعه ي سنت، حديث وتفكر اسلامي ماخوذه از كتابهاي مطرح نيز در دستور كار قرار داشت. آنها هر اثر مطرحي را كه دوست داشتند، مطالعه مي كردند...

*احمد منصور: شما چه افكاري را به اين جوانها آموزش مي داديد؟

*احمد ياسين: ما اهل فلسطين و مسلمان هستيم و دوست داشتيم كه اسلام، منشا همه مسائل زندگي ما باشد، از طرف ديگر مي خواستيم ميهنمان را آزادكنيم. بنابراين دو مساله براي ما اهميت داشت: يكي مساله ي وطن و ديگري مساله ي اصول وعقايد.
ما مي خواستيم دين خدا را در فلسطين اجرا كنيم وآن را به منصه ي ظهور برسانيم اما تا زماني كه اشغالگري اسرائيل ادامه داشت، نمي توانستيم دين خدا را حاكم كنيم بنابراين مي بايست ميهنمان را از اشغال نجات دهيم تا اسلام را درآن احيا نماييم... همه ي فعاليتهاي ما حول اين تفكر مي چرخيد.

*احمد منصور: آيا جوانها در اين موضوع با شما هم عقيده بودند؟

*احمد ياسين: در آغاز با دشواريهايي روبرو بوديم وهمانطور كه گفتم، مردم از هر گونه فعاليت اسلامي، گريزان بودند...، هركس به دستورات اسلامي مقيد بود، جزء اخوان المسلمين به حساب مي آمد وهمانطور كه مي دانيد مردم از اخوان المسلمين متنفر بودند زيرا اخوان المسلمين با جمال عبدالناصر مخالفت مي كردند؛ اين در حالي بود كه مردم، جمال عبدالناصر را مجاهدي بزرگ وميهن پرست مي دانستند كه در صدد آزادي جهان و امت عربي است. اين مردم وقتي به خودشان آمدند كه فاجعه(1967) رخ داده بود، آنها باور نمي كردند كه عبدالناصر و افسران بي فايده ي ارتش او، چنين عمل كنند.

*احمد منصور: آيا بعد از شكست سال 1967 هم، جمال عبدالناصر، محبوب مردم بود؟

*احمد ياسين: بله

*احمد منصور: اين، احساس عمومي مردم هم غزه بود!

*احمد ياسين: تصور كنيد؛ هنگامي كه عبد الناصر درگذشت، مردم به خيابانها ريختند واين شعار را سر دادند: خدا زنده است و عبدالناصر هم زنده است. عبد الناصر مرده بود ولي آنها شعار مي دادند كه او زنده است. در واقع، تبليغات آن زمان مصر، در نهادينه كردن مقاومت عربي، بسيار بسيار افتضاح وغير قابل تصور بود.

*احمد منصور: يعني بعد از شكست 1967 تا زمان مردم جمال عبدالناصر، عواطف مردم اينگونه بود؟ شما كه در غزه زندگي مي كرديد، عكس العمل مردم نسبت به خبر مرگ عبدالناصر را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

*احمد ياسين: عرض كردم اكثر مردم بهت زده شده بودند اما اندك مردم آگاه از حقيقت جمال عبدالناصر مطلع بودند، من در آن زمان، خطيب جمعه مسجد العباس در غزه بودم؛ وقتي براي ايراد خطبه هاي نماز جمعه به مسجد رفتم، فكر كردند كه براي مراسم عزاداري جمال عبدالناصر به آنجا رفته ام اما خطبه ي جمعه ي من درست عكس چيزي بود كه آنها مي خواستند. به منبر رفتم واين آيه قرآني را تلاوت كردم: (( محمد تنها يك پيامبر است كه پيش از او پيامبران آمده اند اگر او بميرد و يا كشته شود آيا شما به آيين سابق خود باز مي گرديد وهر كس به آيين سابق خود بازگردد، هيچ زياني به خداوند نمي رساند وخداوند شكرگزاران را پاداش خواهد داد)). در آن خطبه اصول اسلامي را بر شمردم و به تبيين چرايي زندگي پرداختم وگفتم: اگر انسان به خاطر اسلام و دعوت اسلامي زندگي كند، سزاوار پاداش است اما اگر براي چيزي جز اسلام زندگي كند، نبايد براي او گريه كرد. پس از ايراد خطبه، يكي از حاضرين به نزد من آمد و گفت: فكر مي كني، مردم سخنانت را نفهميدند؟ به او گفتم: مگر من ديوانه ام كه به منبر بروم و سخناني را بر زبان بياورم كه مردم آنها را نفهمند؛ بر عكس قصد من اين بود كه مردم، سخنانم را بفهمند. به من گفت: چه انتظاري از عبدالناصر داري؟ گفتم: من انتظاري از او ندارم اما خداونداو را به قدرت رساند تا به دين الهي عمل كند و او نكرد. گفت: يعني خدا مي خواست عبدالناصر، احكام اسلام را اجرا كند يا با اسرائيل مقابله نمايد؟ گفتم هر دوي اينها يكي است؛ هر كس اسلام را به عنوان سلاح خود انتخاب نكند شكست مي خورد، عبدالناصر امانت الهي را ادا نكرد؛ اين خداوند بود كه مي خواست او امانتش را ادا نمايد وگرنه من انتظاري از عبدالناصر نداشتم. خلاصه خيلي تلاش كرديم؛ در يك مورد، مردم به خطيبي كه به عبدالناصر حمله كرده بود حمله ور شدند و او را كتك زدند؛ يعني تا اين حد به جمال عبدالناصر علاقمند بودند.

*احمد منصور: يعني تا اين حد؟

*احمد ياسين: بله! تبليغات، كار خودش را كرده بود؛ مردم مصر هم كه بعد از استعفاي جمال عبدالناصر، در حمايت از او به خيابانها ريختند، كاملا تحذير شده بودند. شما ببينيد؛ جمال عبدالناصر شكست را براي آنها به ارمغان آورده بود و مسئوليت آن را هم پذيرفته بود اما با حمايت مردم، دوباره زمام امور را به دست گرفت. اين روند، معانيي جز تحذير شدن مردم مصرندارد، هيچكس در دنيا پيدا نمي شود كه مسئوليت شكست را بپذيرد و دوباره قدرت را در اختيار بگيرد اما اين اتفاق در مصر افتاد. مقاومت آن روز، توسط جبهه ي خلق، فتح و نيروهاي آزاديبخش خلق، صورت مي گرفت... اسرائيل آنقدر به تعقيب اين گروهها پرداخت كه در نهايت اكثريت آنها، كشته شده يا به زندان افتادند... ما در آن مرحله، مشغول آماده سازي و سازماندهي بوديم تا اينكه در لحظه ي مناسب، تصميم گرفتيم و مبارزه ي مسلحانه عليه اشعالگران اسرائيلي را آغاز كنيم .

*احمد منصور: آيا پيش از اين مرحله، به تاسيس انجمنهاي اسلامي و نهادهاي رسمي ويژه ي جوانان پرداختيد؟

*احمد ياسين: بله

*احمد منصور: مهمترين اين نهادها چه بود؟

*احمد ياسين: در ابتدا، ملاحظه كرديم كه جوانان مايلند اوقات فراغت خود را به ورزش بپردازند به همين خاطر، يك انجمن اسلامي را در ساحل تاسيس كرديم بيشترين تمركز آن، روي ورزش همراه با تربيت ديني، اخلاقي و انساني، بود.

*احمد منصور: در چه سالي اين انجمن را تاسيس كرديد؟

*احمد ياسين: در سال 1967

*احمد منصور: نامش چه بود؟

*احمد ياسين: انجمن اسلامي

*احمد منصور: آيا براي تاسيس اين انجمن، جايي را اجاره كرديد؟

*احمد ياسين: خير

*احمد منصور: پس لابد محلي را براي گردهمايي اين جوانان فراهم نموديد؟

*احمد ياسين: خير! مقر اين انجمن در مسجد قرار داشت و يكي از اتاقهاي داخل مسجد را به اين امر اختصاص داديم ، به همين راحتي اين انجمن تشكيل شد.

*احمد منصور: مقر آن، همان مسجد العباس بود كه در ان به ايراد خطبه مي پرداختيد؟

*احمد ياسين: خير! مقر آن در مسجد شمالي بود كه پيش از سال 1967، امامت جمعه ي آن را بر عهده داشتيم، به هر حال اين انجمن راه افتاد و فعاليتهاي خوبي هم داشت...

*احمد منصور: اين انجمن به چه فعاليتهايي مي پرداخت؟

*احمد ياسين: مهمترين اولويت، فعاليت ورزشي، فعاليت ديني وبرگزاري گردهمايي ها، سخنراني ها و اردوها بود و مي توان گفت در جامعه ي آن روز، جهت گيري خوبي داشت...

*احمد منصور: استقبال جوان ها از اين برنامه ها چگونه بود؟

*احمد ياسين: استقبال خوبي داشتند.

*احمد منصور: يعني، اوضاع نسبت به دوران بعد از سال 1967 عوض شده بود؟

*احمد ياسين: خير، اما مردم بعد از شوك وارده به آنها، كم كم به خودشان آمدند و ديگر كسي درباره ي اخوان المسلمين، حرف نميزد و مساله ي اخوان المسلمين، فقط منحصر به اذهان نسل قديم مي شد اما نسل جديد، افكار سابق را قبول نداشت. من در مسجد العباس تلاش كردم كه اين مانع را از ميان بردارم، بنابراين، جزء سي ام تفسير سيد قطب- رحمة الله عليه - را به پنج جلد تقسيم كردم و از هر جلد، هزار تا دو هزار نسخه را به چاپ رساندم...

احمد منصور: منظورتان كتاب « في ظلال القرآن» است؟

احمد ياسين: بله! بعد از چاپ كتاب، آن را به صورت مجاني ميان مردم توزيع كردم؛ به اين ترتيب كتابخانه ها، مدارس و خيابانها پر از اين كتاب شد و سيد قطب و سايرين، به يك امر عادي براي جوانان و نسل جديد تبديل شدند و آن موانع رواني سابق، ديگر وجود نداشت.

*احمد منصور: اما شما فرموديد كه در آن دوره، جز درآمد شخصيتان، چيز ديگري نداشتيد؟

*احمد ياسين: درست است.

*احمد منصور: پس هزينه ي لازم براي چاپ اين كتاب را از كجا تامين كرديد؟

*احمد ياسين: يكي از خيرين به نزد من آمد و گفت: مي خواهم اين كتاب را به حساب خودم، چاپ كنم. به او گفتم: موافقم اما مردم با كتاب، ميانه ي خوبي ندارند؛ اگر اجازه بدهيد ما اين كتاب را به اجزاي كوچكتر تقسيم كنيم تا خواندن آن براي مردم، آسان باشد، او نيز با پيشنهاد من موافقت كرد. خلاصه، كار چاپ را با هزينه ي آن مرد خير آغاز كرديم. در ميانه ي راه، خير ديگري آمد وگفت: اگر فلاني اجازه بدهد من هم مي خواهم در تامين هزينه ي اين كار، شريك باشم؛ طبيعتا" آن خير اولي هم پذيرفت و به اين ترتيب، هزينه ي چاپ بعدي را خير دوم تامين كرد. خلاصه اينكه مي خواهم عرض كنم كه تامين هزينه از جانب من نبود بلكه خيريني مثل اين دو نفر به كمك مي آمدند....

*احمد منصور: پيش از وارد شدن به مرحله ي 1967، واقعه ي سپتامبر سياه و ساير كشمكشها، رخ داد، اين حوادث چه تاثيري بر روي شما داشت؟

*احمد ياسين: اين حوادث براي من كاملا قابل پيش بيني بود. همانطور كه خدمتتان عرض كردم جوانان ما و جوانان عضو فتح، نزد من آمدند و در مورد مساله ي اردن و كشمكشهاي دروني آن با من صحبت كردند. به آنها گفتم: در اردن، يك درگيري خونين رخ خواهد داد و ما بازنده ي اين درگيري خواهيم بود. گفتند: باور كردني نيست! گفتم: پس بنشينيد و تماشا كنيد.
فلسطينيان مستقر در اردن، رفتار منطقي و حكمت آميزي نداشتند و دچار هرج ومرج بودند؛ همين هرج ومرج باعث شده بود كه مردم اردن، دلخوشي از فلسطيني ها نداشته باشند. وقتي در سال 1968 به اردن رفتم با يكي از جوانان فلسطيني حاضر در آنجا ديدار كردم، اين جوان ساده به من گفت: من وارد فتح شده ام. پرسيدم: بسيار خوب، كه چي؟ جواب داد: ساكت شو، من خودم را وقف شما كردم، در اينجا باعث خلع درجه چند افسر اردني شده ام . گفتم آخر تو جوان نيم وجبي، مي خواهي افسران اردني را خلع درجه كني و آنها را آواره ي خيابانها بنمايي؟ همين امثال شما هستند كه مردم اردن را از فلسطيني ها بيزار كرده اند؟ اين چه كاريست كه مي كني؟ خلاصه اينكه رفتار فلسطيني ها در اردن، دقيق و درست نبود وهمين امور باعث شد كه پادشاه اردن به اردوگاههاي فلسطيني درخاك اين كشور حمله كند و همه ي فلسطيني ها را از خاك اين كشور اخراج نمايد. فلسطيني ها ناچار شدند بعد از اين حادثه ي اسف بار كه نام سپتامبر سياه بر آن گذاشته شد، به لبنان كوچ كنند...

*احمد منصور: تاثير غير مستقيم اين حوادث بر روي شما چگونه بود؟ به ويژه آنكه شما در داخل فلسطين اشغالي زندگي مي كرديد ومي ديد كه قدرت و توانايي اعراب به جاي هدف قرار دادن اسرائيل، صرف درگيري هاي داخلي شده است...

احمد ياسين: اين، دقيقا همان چيزي بود كه قبلا پيش بيني كرده بودم وبه خاطر آن از پيوستن به ساف خودداري نمودم، من مي خواستم ...

احمد منصور: يعني شما اين حوادث را پيش بيني كرده بوديد؟

احمد ياسين: بله! به همين خاطر وارد ساف نشدم ،زيرا در صورت انجام عمليات مسلحانه از داخل كشورهاي عربي بر ضد اسرائيل، از هر دو طرف مورد حمله قرار مي گرفتيم: هم اسرائيل به جنگ با ما بر مي خواست وهم كشورهاي عربي كه ما را پناه داده بودند زيرا اين كشورها مايل نبودند مرزهايشان از سوي اسرائيل مورد تجاوز قرار گيرد و در عين حال توان مقابله با اسرائيل را هم در خود نمي ديدند بنابراين تلاش مي كردند براي جلوگيري از تجاوز اسرائيل ما را مورد حمله قرار دهند؛ به عبارتي ديگر، ما بايد در مقابل دو دشمن مي ايستاديم: اسرائيل وكشوراهاي عربي! پاكسازي فلسطيني ها در اردن، يك حادثه ي بسيار طبيعي بود، سوريه نيز وقتي در لبنان مورد حمله قرار گرفت، همان اختلافاتي را تجربه كرد كه فتح دچار آن شد، كما اينكه درگيري هاي ميان «بد او» و «النهر البارد» كاملا طبيعي بود، به همين خاطر...

*احمد منصور:جناب شيخ احمد ياسين! آيا شما با بررسي داده هاي موجود، واقعا به اين نتيجه رسيده بوديد كه فتح دچار اين اختلافات، درگيري ها واين كشت وكشتار وتفرقه، خواهد شد؟

*احمد ياسين: بله! من پيش بيني مي كردم كه فسلطيني هاي حاضر در اردن به خاطر رفتارهاي نسنجيده، در معرض اين درگيري ها قرار بگيرند... اردن در حد واندازه ي رويارويي با اسرائيل نبود و هيچ كشوري نمي توانست به فلسطيني هاي حاضر در داخل مرزهاي آن كشور، اجازه دهد كه به اسرائيل حمله كنند زيرا در اين صورت، خود آن كشور به خطر مي افتاد، درست است كه نبرد« الكرامه» يك نبرد موفق بود اما اردن توانايي رويارويي با اسرائيل را نداشت و همين امر باعث اخراج فلسطيني ها از اردن شد. به هر حال، اين حوادث هم جزيي از تاريخ مردم فلسطين و اردن به شمار مي رود. يكي از فلسطيني هاي موجود در اردن، خالد بن شاكر نام داشت كه در امور داخلي اين كشور دخالت مي كرد به همين خاطر، پادشاه اردن خواستار تبعيد او شد و اين تصميم پادشاه اردن كاملا طبيعي بود زيرا هيچ كشوري، دخالت در امور داخلي خود را نمي پذيرد؛ درست است كه در هنگام ضعف، اقدامي انجام نمي دهد اما مترصد فرصتي است كه به اين دخالتها پايان دهد. شما مي دانيد كه كل جهان عرب، عليه فلسطين عمل مي كرد. كشورهاي عربي در پي فرصتي بودند تا با جلب حمايت ساير كشورهاي عربي، مقاومت را نابود كنند. در نظر آنها، نابودي مقاومت به نفعشان تمام مي شد زيرا اين امر، آنها را از كابوس رويارويي با اسرائيل نجات مي داد؛ اين در حالي است كه اسرائيل بيش از همه، از نابودي مقاومت سود مي برد.

*احمد منصور: آيا كسي در داخل فلسطين، نظرات و ديدگاههاي شما را قبول داشت؟

*احمد ياسين: بله! اين نظرات طرفداراني داشت. نكته اي كه در اينجا ذكر آن را لازم مي دانم اين است كه يك روز با برخي اعضاي فتح، جلسه اي تشكيل داده بوديم. به آنها گفتم: فلسطيني هاي خارج از كشور با كشورهاي عربي درگير خواهند شد. يكي از آنها گفت: اگر كشورهاي عربي آنها را مورد حمله قرار دهند، ما هم به اسرائيل ملحق شده و كشورهاي عربي را نابود مي كنيم. به او گفتم: انگار نمي فهمي چه كار مي گويي؟ تو مي خواهي با اسرائيل مبارزه كني يا با پيوستن اسرائيل به كشورهاي عربي حمله كني؟ همين اتفاق هم افتاد؛ هنگامي كه مبارزان فلسطيني مورد حمله ي اردن قرار گرفتند، تعدادي از آنها به اسرائيل گريختند و اين يك فاجعه اي بزرگ بود. به هر حال مساله فلسطين مرحله ي بسيار دشوار را پشت سر گذاشت و دچار ضعف بسياري شد. اگر فلسطيني ها درآن برهه، درست عمل مي كردند و با مردم و منافع دولتهاي و ملتهاي عربي، در نمي افتادند، مي توانستند حضور فلسطيني ها را در كشورهاي عربي تعميق ببخشند و از اين رهگذر فوايد زيادي را براي خود كسب نمايند...

*احمد منصور : آيا شما فلسطيني ها را مسؤول حوادث اردن، سوريه و ساير كشورهاي عربي بر ضد مبارزان فلسطيني حاضر در اين كشورها ، مي دانيد؟

*احمد ياسين : بخشي از اين مسؤوليت متوجه آنها بود، اما به نظر من ، دولتهاي عربي هم در اين مسأله مقصر بودند زيرا رابطه ي خود را با مبارزان فلسطيني ، سازمان ندادند و همراه آنها عليه دشمن صهيونيست، متحد نشدند. من از همان آغاز مطمئن بودم كه كشورهاي عربي در حد و اندازه ي رويارويي با اسرائيل نبودند اما مي بايست ما به جاي ضربه زدن به يكديگر، با هم متحد شده و دشمن اشغالگر را هدف قرار مي داديم؛ ما در مقابل دو گزينه قرار داشتيم : يا مي بايست با يكپارچگي در برابر دشمن مي ايستاديم و يا دچار درگيري هاي داخلي مي شديم كه نتيجه اي جز خوشحالي و پيروزي دشمن در پي نداشت.

*احمد منصور : هيچگونه هماهنگي و رابطه اي ميان شما و نيروهاي فلسطيني خارج از كشور وجود نداشت؟

*احمد ياسين : خير! چنين هماهنگي اي وجود نداشت زيرا آنها خود را مالك و پيشتاز مسأله ي فلسطين مي دانستند و فكر مي كردند ساير گروهها كاري انجام نمي دهند و در صحنه ي فلسطين حضور ندارند. آنها ديگران را خارج از چارچوب ميهن پرستان مي دانستند و معتقد بودند كه چون گروههاي ديگر وارد نبرد نشده اند؛ پس آنها را تنها گذاشته اند و به همين خاطر حقي ندارند . . .

*احمد منصور : اسرائيلي ها در آن مرحله چه رفتاري با شما داشتند؟

*احمد ياسين : اشغالگران اسرائيلي بعد از آنكه تلاش كردند مقاومت را از ميان ببرند ، همه انرژي خود را مصروف اين كردند كه اين نكته را اثبات كنند كه موفق شده اند كنترل كشور را به دست گرفته اند و ادارات دولتي، آموزش و پرورش و خلاصه همه چيز به وضعيت عادي خود بازگشته است و مردم فلسطين هم، چنان تعاملي با آنها برقرار كرده اند كه گويي دوست دارند اشغالگران اسرائيل براي هميشه در مناطق تحت اشغال باقي بمانند. در اين شرايط ما مي دانستيم كه امكان رويارويي با اسرائيلي ها را نداريم بنابراين تصميم گرفتيم مقدماتي را فراهم كنيم كه از طريق آن، خود را براي مرحله ي نبرد با اسرائيل آماده كنيم؛اين گونه بود كه موضوع تشكيل نهادهاي اسلامي از همين زمان آغاز شد و توانستيم دومين نهاد اسلامي را كه بزرگتر از انجمن اسلامي ساحل بود، راه اندازي كنيم ، نام اين نهاد تازه تأسيس را «مجمع اسلامي» گذاشتيم. . .

*احمد منصور : در چه سالي اين نهاد را تأسيس كرديد؟

*احمد ياسين : مجمع اسلامي همزمان با انجمن اسلامي، تشكيل شد اما تا سال 1979 نتوانستيم مجوز فعاليت آن را از مقامات اسرائيلي اخذ كنيم. . .

*احمد منصور : آيا اسرائيلي ها به خاطر فعاليتهايي كه انجام مي داديد، براي شما مزاحمتي ايجاد نمي كردند؟ آيا در معرض بازداشت يا بازجويي قرار گرفتيد؟

*احمد ياسين : در مورد تأسيس «مجمع اسلامي»، چنين چيزهايي وجود داشت. داستان تأسيس «مجمع اسلامي» از ساخت يك مسجد آغاز شد. من در اولين نشست مربوط به اين امر، شركت كردم و كميته اي را براي ساخت مسجد در منطقه ي « جورد الشمس» تشكيل داديم. در اين نشست، به جمع آوري كمكهاي مالي حاضرين در جلسه پرداختيم و اسامي را ثبت نموديم. وقتي اعضاي انجمن دست به كار مراحل اوليه ي كار شدند، به آنها گفتم : من نمي خواهم در اين امر دخالت كنم بنابراين شما خود كارها را انجام دهيد و اجازه بدهيد من در ساحل كار كنم. يك روز اعضاي كميته به ديدن شيخ سمير شرّاب - كه خدا رحمتش كند - رفتند و به او گفتند : مي خواهيم يك مسجد بسازيم. به آنها گفت : بسيار خوب ، با من بياييد تا هزينه ي ساخت مسجد را تأمين نمايم و شما را كمك كنم. گفتند : از اين بهتر نمي شود. با وي همراه شدند و براي جمع آوري كمكهاي مردمي به قدس رفتند. قرار بود نام مسجد را « قبا» بگذارند اما پيشنهاد شيخ شرّاب، اين بود كه به جاي مسجد، نام ديگري روي آن بگذارند. ديگران هم موافقت كردند و نام آن را «مجمع اسلامي» گذاشتند. . .

*احمد منصور : به عبارت ديگر ، دايره ي فعاليتهاي آن از حدود يك مسجد فراتر رفت.

*احمد ياسين : بله! به علت ناهمواري زمين، آن را به صورت يك طبقه ساختند و روي اين طبقه هم مسجد را بنا كردند.يكي از فعاليتهاي مجمع اسلامي ، راه اندازي مهد كودك در يكي از خانه هاي نزديك مسجد بود اما مشكل عمده ي مجمع اين بود كه مجوز راه اندازي آن را از مقامات اسرائيلي نگرفته بودند. آقاي شيخ شرّاب، رفتاري ديكتاتورمآبانه اي با عضاي «كميته ي ساخت مسجد» داشت و براي نظرات آنان اهميتي قائل نبود؛ به همين خاطر از او رنجيده خاطر بودند. يك روز اعضاي كميته نزد من آمدند و گفتند : دوست داريم با شما كار كنيم. به آنها گفتم : اجازه بدهيد در اين مسأله دخالتي نداشته باشم. گفتند : خير شما بايد وارد مجمع شويد. وقتي با اصرار آنها مواجه شدم به مجمع رفتم تا از چند و چون كار آگاه شوم. هنگاميكه جلسه ي كميته ي ناظر آغاز شد گفتند : به علت پيوستن اعضاي جديد به كميته ، بايد يك رئيس جديد انتخاب كنيم. رأي گيري شروع شد و من به عنوان رئيس كميته انتخاب شدم. احساس كردم كه اين امر ضربه ي بزرگي به شيخ شرّاب است و او آن را نخواهد پذيرفت. به اعضاي كميته گفتم : برادران! شيخ شرّاب عليه شما كار خواهد كرد و محال است اين موضوع را بپذيرد و به كار با شما ادامه دهد. گفتند : پذيرفتن يا نپذيرفتن ايشان براي ما اهميتي ندارد ؛ ما او را قبول نداريم. در مقابل شيخ شرّاب هم به موضع گيري عليه مجمع روي آورد. من نمي خواستم كار ما غير قانوني باشد زيرا قبلاً انجمن اسلامي را به صورت قانوني و از طريق اخذ مجوز راه اندازي كرده بودم و اگر به صورت غيرقانوني به فعاليت در مجمع ادامه مي دادم مقامات اسرائيلي، آن را تعطيل و مشكلاتي را براي ما ايجاد مي كردند؛ به همين خاطر فوراً اساسنامه ي مجمع را تدوين كرده و براي اخذ مجوز به وزارت كشور تحويل دادم... آنها هم در عرض يك روز مجوز فعاليت ما را صادر كردند اما چند ساعت بعد آن را پس گرفتند و گفتند : اشتباهي رخ داده و بايد آن را رفع كنيم، اما دروغ مي گفتند چون بعد از آن از صدور مجوز خودداري نمودند.آنها مهد كودك مجمع را هم بستند و بعد دفاتر مربوط به مجمع را براي تحقيقات مصادره نمودند، من و حاج احمد دلول را به كلانتري فراخواندند و ما را مورد بازجويي قرار دادند و در مورد چگونگي جمع آوري كمكهاي مردمي و تأسيس بدون مجوز مجمع، سؤالاتي را پرسيدند.نهايتاً پرونده ي ما به دادستاني ارسال شد تا ما را دادگاه محاكمه كنند.
اين موضوع در سال 1978 رخ داد و من در وضعيت بدي قرار داشتم؛ آن روزها تازه معاهده ي كمپ ديويد به امضا رسيده بود و آقاي شيخ محمد عوّاد كه در غزه زندگي مي كرد، مخالف ما بود و به اسرائيلي ها توصيه مي كرد به ما مجوز ندهند و مي گفت : اينها به هيچ دردي نمي خورند . . . اسرائيلي ها نامه اي را براي ما ارسال كردند كه در آن آمده بود : دادگاههاي قانوني، بدوي و اوقاف خواستار عدم اعطاي مجوز به شما شده اند . . . در واقع ما در آن موقع، مجرم محسوب مي شديم.

*احمد منصور : دادگاههاي قانوني و اوقاف زير نظر چه كساني بود؟

*احمد ياسين : اين دادگاهها زير نظر اسرائيلي ها بود. در مورد شيخ عوّاد هم بايد بگويم كه وي خواهان پيروزي و عزت اسلام نبود و احتمالاً در گذشته با گروههاي فراماسون همكاري مي كرد ، خلاصه اينكه . . .

*احمد منصور : هنوز هم در قيد حيات است؟

*احمد ياسين : بله! احتمالاً بيش از نود يا صد سال عمر داشته باشد. در آن شرايط سخت ، دست به دامن آقاي شيخ هاشم خازندار شديم؛ وي از اعضاي سابق اخوان المسلمين و از طرفداران معاهده ي كمپ ديويد بود. وي ساف را مورد سرزنش قرار مي داد و به آنها مي گفت : شما متوجه نيستيد؛ اين معاهده ، معاهده ي خوبي است. طرفداري ايشان از كمپ ديويد به حدي بود كه قصد داشت هيأتي را براي اعلام حمايت از امضاي اين معاهده به مصر اعزام كند. خلاصه اينكه يكي از دوستان را به نزد او فرستادم و او را از موضوع دستگيري و ارسال پرونده به دادستاني آگاه كردم. ايشان گفتند : مگر به شيخ احمد ياسين نگفتم كه نبايد دست روي دست بگذارد تا اسرائيلي ها بيايند و مجمع را تعطيل كنند. فرستاده ي من گفت : اين اتفاقي است كه افتاده است. شيخ هاشم گفت : بسيار خوب ، من به ديدن آنها مي روم. اگر اشتباه نكنم روز يك شنبه به همراه يكي از اعضاي مجمع به نام عبد العال به وزارت كشور رفت. اين شيخ هاشم زبان تندي داشت بنابراين در وزارت كشور شروع به داد و فرياد كرد . . .

*احمد منصور : يعني بر سر اسرائيلي ها فرياد كشيد؟

*احمد ياسين: خير اما به آنها گفت : اين شيخ عوّاد كيست كه به سخنش توجه مي كنيد، اين شخص از هيچ چيز خبر ندارد. گفتند : چطور؟ جواب داد : من اين مجمع و اعضاي آن را مي شناسم و آنها را تأييد مي كنم؛ خلاصه آنقدر از اين حرفها زد كه موافقت آنها را براي اعطاي مجوز جلب كرد.

*احمد منصور : يعني اسرائيلي ها را قانع كرد؟

*احمد ياسين: او گفت كه من قصد مسافرت به مصر را دارم اما به شما قول مي دهم كه بعد از بازگشت، مجوز لازم را برايتان اخذ كنم. بعد از آنكه از مصر بازگشت، مجوز را گرفت، در آن دوره، مجمع اسلامي به كار خود ادامه داد...

*احمد منصور( سخنش را ناتمام مي گذارد): به همراه انجمن اسلامي...
*احمد ياسين: فعاليت انجمن اسلامي در امور ورزشي خلاصه مي شد اما ما فعاليتهايش را در همه ي زمينه ها، گسترش داديم...

*احمد منصور: چگونه اين كار را انجام داديد؟

*احمد ياسين: فعاليت ما به لحاظ قانوني، شامل دعوت اسلامي ، حفظ قرآن، تربيت اسلامي جوانان، ساخت مدرسه، مسجد ودرمانگاه مي شد....

احمد منصور: يعني اسرائيلي ها اجازه ي انجام اين كارها را به شما دادند؟

احمد ياسين: قانون اجازه انجام اين كارها را به ما مي داد اما اسرائيلي ها در عمل، سد راه ما شدند؛ به گونه اي كه فعاليت ما فقط منحصر به مسائل ديني شد، خواستيم يك درمانگاه را افتتاح كنيم اما اجازه ندادند؛ وقتي مي خواستيم زكات را جمع آوري نماييم، دست وپاي ما را بستند وگفتند: جمع آوري و توضيح زكات ممنوع است، اگر مي خواهيد اين كار را انجام دهيد، بايد مبالغ جمع آوري شده را به يك حساب بانكي واريز نماييد و براي براي برداشت از آن، موافقت واجازه ي ما را بگيريد؛ وقتي در خان يونس مي خواستيم شعبه اي را افتتاح كنيم، مجوز آنها را صادر نكردند اما من به رغم خواسته ي آنها، شعبه ي خان يونس را افتتاح كردم با اين حال درحالي بود كه خودروهاي رزمي، تانكها وارتش اشغالگران اسرائيلي، محوطه ي مذكور را در محاصره ي خود داشتند، خلاصه اينكه آنها يك مجوز را براي ما صادر كردند اما به آن پايبند نبودند؛ در حقيقت آنها موافقتنامه ي كمپ ديويد را زير پا گذاشتند وعملا از اجراي آن خودداري نمودند به همين خاطر ما دائم با آنها درگير بوديم...

*احمد منصور: شما در آن مرحله، به عنوان رهبر و نماد جنبش اسلامي مطرح بوديد؟

*احمد ياسين: خير! من در آن دوره، دبير مجمع اسلامي يعني بزرگترين سازمان موجود در غزه بودم اما در واقع چيزي هم به عنوان رهبر جنبش اسلامي مطرح نبود...

*احمد منصور: آيا غير از شما، جنبش ها يا نهادهاي اسلامي ديگري هم راه اندازي شده بود؟

احمد ياسين: در آن زمان خير، فقط گروههاي متصرف وجود داشتند كه من با آنها رابطه ي حسنه اي داشتم و به ديدار آنها در ديرها مي رفتم ....

*احمد منصور: فعاليت گروهي شما در آن زمان، به صورت سري انجام مي شد يا علني؟

احمد ياسين: تمام اين فعاليتها مخفيانه انجام مي شد وهيچ چيز علني وجود نداشت ...

احمد منصور: يعني همه ي آن فعاليتها مخفيانه بود؟

احمد ياسين: بله، همه ي سازمانها مخفيانه كار مي كردند...

احمد منصور: آيا ايجاد سازماندهي مخفيانه، همراه با فعاليتهاي علني صورت مي گرفت؟

احمد ياسين : طبيعتا" فعاليتهاي تبليغاتي به صورت علني انجام مي شد اما بايد حساب فعاليتهاي علني را از فعاليتهاي سري جدا كرد...

احمد منصور: چه موقعه اولين مركز يا انجمن مخفي را راه اندازي كرديد؟

احمد ياسين: عرض كردم بعد از سال 1967

احمد منصور: آيا اين روند، بي وقفه، توسعه پيدا كرد؟

احمد ياسين: بله

احمد منصور: ميزان رشد وپيوستن مردم به شما چگونه بود؟

*احمد ياسين: عرض كردم، اين امر در آغاز بسيار كند پيش مي رفت اما بعد از سالهاي 1979 و 1980، كم كم روند مناسبي را پيدا كرد به اين معني كه به حالت گروهي درآمد وبعد از سال 1980 تبديل به يك جريان شد...

*احمد منصور: اگر اجازه بدهيد قدري پيرامون جنگ 1973 صحبت كنيم اين جنگ چه تاثيري روي فلسطيني هاي داخل كشور داشت واحساسات مردم نسبت به آن چگونه بود؟

احمد ياسين: در واقع، مردم بسيار خوشحال بودند وحوادث آنرا را پيگيري مي كردند تصور كنيد مصر كه همين چند سال پيش از اسرائيل شكست خورده بود؛ در جنگ 1973 توانست اسرائيل را شكست دهد و از خط بارلو عبور كند. اسرائيل با كمال وقاحت، مدعي بود كه اگر مصري ها وارد اين خط شوند، همه ي آنها را قتل عام خواهد كرد. پيروزي مصري ها بسيار جالب بود اما وقتي مصريها عقب نشستند، اسرائيلي ها نقشه ي شارون را اجرا كردند. خلاصه اينكه مردم فلسطين كاملا پيگير جنگ وپيروزي ها مصر در آن بودند وآرزو مي كردند كه اين پيروزيها ادامه يابد...

*احمد منصور: در آن دوره، هيچ نوع مقاومت مسلحانه اي در داخل فلسطين وجود نداشت؟

*احمد ياسين: خيلي كم همانطور كه خدمت شما عرض كردم، مقاومت در حال خاموش شدن بود زيرا تعداد مزدوران افزايش يافته واشغالگران ضربات سختي را به مبارزان وارد آورده بودند و ميتوان گفت كه مقاومت در آن برهه ي زماني، تقريبا فلج شده بود.

*احمد منصور: پيش از آنكه به بررسي فعاليتهاي اسلامي در مراحل بعد بپردازيم، مي خواهم نظر شما را را راجع به كمپ ديويد بدانم. اگر امكان دارد جنگ 1973 را به عنوان يك شاهد عيني براي بنده ارزيابي كنيد.

*احمد ياسين: وقتي كه مصر اين جنگ را آغاز كرد به برادر كوچكم فنحاوي گفتم: اميدوارم اين جنگ با هدف آزادي سازي انجام شود نه با هدف گدايي صلح. برادرم گفت: تو چه قدر كارها را پيچيده مي كني. گفتم: من كه چيزي نگفتم، فقط اميدوارم كه اين جنگ به منظور آزاد سازي باشد نه برقراري صلح. مع الاسف پيش بيني من محقق شد وهدف مصر از جنگ 1973، دستيابي به صلح با اسرائيل بود.
درعين حال اين جنگ يك نقطه ي عطف در كشورهاي عربي محسوب مي شود . اعراب به اين نتيجه رسيدند كه شكست ابدي نيست وملت ها مي توانند قدرت خود را بازيابند و به پيروزي دست يابند. اين جنگ به همه نشان داد كه ملتها تا ابد ضعيف نخواهند ماند و قدرت اسرائيل ، نابود شدني است و مي توان اسرائيل را شكست داد. اين يكي از عبرتهاي جنگ 1973 بود كه توان مضاعفي به ملتهاي عرب بخشيد.
ملتهاي عرب، عكس العمل خوبي نسبت به اين جنگ داشتند و فلسطيني ها هم خوشحال بودند اما برخي نيز بر اين عقيده بودند كه موافقتنامه ي كمپ ديويد، محاصره ي اسرائيل را در هم شكسته است و بازگرداندن صحراي سينا به مصر، اين كشور بزرگ عربي را از صحنه ي نبرد دور مي سازد. اين عده معتقد بودند كه خروج مصر از صحنه ي نبرد، به معناي پايان يافتن جنگ است زيرا مصر تنها كشور قدرتمند عربي است كه مي تواند معادله را تغيير دهد و ساير كشورهاي عربي، توان ايستادگي در برابر اسرائيل را ندارند.
از اين پس، وضعيت امت عربي دچار دگرگوني شد و امتيازدهي در برابر اسرائيل افزايش يافت، زيرا مصر به عنوان قدرتمندترين كشور عربي، معاهده ي صلح با اسرائيل امضا كرده و در مقابل، صحراي سينا را بازپس گرفته بود؛ در اين شرايط كاري از دست كشورهاي ضعيفتري چون اردن، سوريه و فلسطين بر نمي آمد. بنابراين كمپ ديويد، سرآغاز عقب نشيني اعراب در برابر اسرائيل غاصب به شمار مي رود.

*احمد منصور : شما ديدگاه خودتان را پيرامون جنگ 1973 بيان كرديد و پيش از آن هم علت عدم پيوستنتان به فتح را ذكر نموديد، وقتي از سال 1976 اوضاع به سمت صلح با اسرائيل پيش رفت چه احساسي داشتيد؟

*احمد ياسين : همانطور كه گفتم اين روند براي من قابل پيش بيني بود اما مردم فلسطين به هيچ عنوان معاهده ي كمپ ديويد را قبول نداشتند زيرا خروج مصر از صحنه ي نبرد به معناي مرگ فلسطين بود، ما دچار وضعيت بسيار بدي شديم؛ حتي سازمان آزاديبخش فلسطين هم رهبري مخالفان كمپ ديويد را بر عهده داشت؛ برخي اعضاي اين سازمان نزد من آمدند و مخالفت خود را با معاهده ي كمپ ديويد اعلام كردند.
از نظر من، اين معاهده بسيار خطرناك بود زيرا سرآغاز عقب نشيني اعراب محسوب مي شد؛ علت مخالفت من با كمپ ديويد اين بود كه يكپارچگي و اتحاد اعراب را بر هم مي زد و باعث خروج مصر از صحنه ي نبرد مي شد و اين به معناي مرگ و عقب گرد اعراب در مسأله ي فلسطين بود؛ هر چند مصر به موجب اين معاهده توانست سرزمينهاي اشغال شده ي خود را بازپس بگيرد اما بايد توجه داشت كه مسأله ي فلسطين، يك مسأله ي ملي و داخلي نيست بلكه يك مسأله ي عربي - اسلامي محسوب مي شود.

*احمد منصور : اگر اجازه بفرماييد كمي در مورد معاهده ي كمپ ديويد و حوادث پس از آن صحبت كنيم.

*احمد ياسين : همانطور كه عرض كردم اين معاهده سرآغاز عقب نشيني اعراب در برابر اسرائيل غاصب بود و حوادث بعدي ، اين امر را ثابت كرد. در آغاز، كشورهاي عربي به خروش آمدند و مقر اتحاديه ي عرب را از قاهره جمع كردند اما اين عصبانيت ديري نپاييد، روابط مصر و كشورهاي عربي از سر گرفته شد و مقر اتحاديه ي عرب، دوباره به قاهره منتقل شد. پس از مدتي ساير كشورهاي عربي هم ، راه مصر را در پيش گرفتند و در مقابل اسرائيل عقب نشستند؛ مدتي بعد جنگ خليج فارس به وقوع پيوست و باعث شد تا آمريكا به عنوان تنها قهرمان دنيا، مطرح شود. بعد از آن كشورهاي عربي، راهي مادريد و فلسطيني ها راهي اسلو شدند؛ اردن هم معاهده ي صلح را با اسرائيل به امضا رساند، علاوه بر اين تلاشهايي در حال انجام است تا لبنان را هم به روند صلح ملحق كنند. خلاصه اينكه معاهده ي كمپ ديويد باعث فروپاشي اتحاد اعراب شد، همبستگي آنان را در مقابل اسرائيل از ميان برد و سبب شد تا اسرائيل به جاي مواجهه با همه ي كشورهاي عربي، تك تك با آنها مواجه شود و منافع و موجوديت خود را به آنها تحميل نمايد.

*احمد منصور : به نظر شما آيا امكان اجراي سناريوهاي ديگري جز سازش با اسرائيل بعد از جنگ 1973 وجود داشت؟

*احمد ياسين : قطعاً

*احمد منصور : اين سناريوها چه بود؟

احمد ياسين : شكي نيست كه مصر با تقديم امكانات، جوانان و ارتش خود ، بهاي سنگيني را پرداخته بود؛ اين در حالي بود كه امكانات اين كشور، به زحمت كفاف مردم مصر را مي داد به همين خاطر مصر نيازمند كمكهاي مالي بود. شما ببينيد آمريكا براي حفظ قدرت اسرائيل ، ملياردها دلار به اين كشور كمك مي كند. كشورهاي عربي مي بايست براي توانمندسازي ارتش مصر در مقابل اسرائيل، برنامه ريزي مي كردند و به توسعه ي قدرت نظامي اين كشور مي پرداختند تا دولت مصر بتواند توان خود را حفظ نمايد و تبعات مبارزه با اسرائيل را تحمل كند، متأسفانه كشورهاي عربي ، مصر را تنها گذاشتند و در نهايت هم شاهد ضعف و عقب نشيني اين كشور بودند.
ممكن است گفته شود كه كشورهاي عربي وظيفه ي خود را انجام داده بودند و قادر به برنامه ريزي جديد نبودند، در پاسخ بايد گفت : حق با شماست اما لا اقل مي توانستند براي حفظ ارتش و توان آن، به ما تعهد مالي بدهند. به اعتقاد من، اين كار بهترين راه براي حل مسأله ي فلسطين و عدم تسليم در برابر اسرائيل بود.

*احمد منصور : بسيار خوب، نظر شما راجع به وضعيت ساير كشورهاي عربي و مسأله ي فرسايش مصر چيست؟

*احمد ياسين : يادم مي آيد كه ملك فيصل در آن برهه، حمايت خوبي از مصر داشت و علت قتل او نيز ، مواضع وي در قبال فلسطين و قدس بود.

*احمد منصور : يعني شما قتل ملك فيصل را حمايت وي از فلسطين مي دانيد؟

*احمد ياسين : بله !زيرا او مي گفت كه مي خواهد در قدس، نماز بخواند. من مي دانم كه ملك فيصل با همه ي امكانات از عبدالناصر حمايت مي كرد. يادم مي آيد كه يكي از برادران عراقي كه از دوستان ملك فيصل بود در عربستان به ديدن من آمد و گفت : هنگامي كه ملك فيصل در اروپا بود ، قدس به اشغال اسرائيل درآمد؛ وقتي ملك فيصل اين خبر را شنيد گريه كرد. به او گفتم : چرا گريه مي كنيد؟ پاسخ داد : من پادشاه يك كشور عربي - اسلامي هستم اما قدس سقوط كرده و من در اروپا كاري انجام نمي دهم.

*احمد منصور : آيا كشورهاي عربي، آمادگي جنگ و ادامه ي آن را داشتند؟

*احمد ياسين : در واقع رژيمهاي عربي به اعتراف خودشان، آمادگي جنگ را نداشتند؛ همانطور كه گفتم عبدالناصر همان روند ناكارآمد سابق را ادامه داد؛ تمام هنر كشورهاي عربي اين بود كه هر كشوري مي خواست يكه تازي در صحنه ي ميهن پرستي و آزادسازي فلسطين را منحصر به خود بداند و ديگران هيچ كاره اند. اين عملكرد به زيان امت عربي بود زيرا برنامه ي خاصي براي آزادسازي فلسطين در كار نبود؛ اگر اعراب متحد مي شدند و حمايت خود را عملي مي كردند اسرائيلي ها نمي توانستند در سال 1967 فلسطين را اشغال نمايند.
فلسطيني ها در آن زمان به پول نياز داشتند بنابراين نخستين وظيفه ي كشورهاي عربي ، ايجاد يك صندوق مالي بود، كشورهاي دوردستي مانند مغرب و تونس، جز كمك مالي نمي توانستند كار ديگري انجام دهند. اگر امت عربي در صدد آزادسازي فلسطين و ميهن مقدس آن بود، مي بايست اين صندوق مالي را ايجاد مي كرد.اگر ما سرمايه ي كافي در اختيار داشتيم و كشورهاي عربي بر اساس امكانات موجود، اين سرمايه را در اختيار ما قرار مي دادند مي توانستيم يك ارتش قدرتمند و يك تكنولوژي پيشرفته را راه بيندازيم و با دشمن روبرو شويم. نيروهاي مردمي زياد اما امكانات ما اندك بود...

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

«حماس» به روايت«شيخ احمد ياسين»(4):

  هاي آغاز مبارزات مسلحانه  

  فارس: ما مي خواستيم براي مبارزات آينده، سلاح جمع كنيم و به آموزش نظامي طرفدارانمان بپردازيم تا مبارزه با اسرائيلي ها را آغاز كنند. 
 تصویر 

*احمد منصور:مي خواهيم در مورد اوضاع داخلي حماس و آغاز كارهاي سازماندهي شده شما بعد از تأسيس محمع اسلامي، برايمان صحبت كنيد.

*احمد ياسين : در واقع مسائلي وجود دارد كه ما از سال 1978 در مورد آن احتياط به خرج داده ايم، اكنون در غزه دانشگاه اسلامي وجود دارد كه در سال 1978 فعاليتهايش را آغاز نمود.علت تشكيل اين دانشگاه اين بود كه الأزهر غزه تابع الأزهر مصر بود. بعد از 1967 دانشجويان نمي توانستند براي ادامه ي تحصيل، عازم دانشگاههاي خارج از كشور شوند، آنها ناچار بودند بعد از اتمام تحصيل در الأزهر و پايان دوره پيش دانشگاهي ، يكسال ديگر هم به آماده كردن خود مشغول باشند تا بتوانند به مصر بروند؛ يعني قبل از عزيمت به مصر بايد يك سال در غزه منتظر مي ماندند و به اين ترتيب ، يك سال از عمرشان به هدر مي رفت.شيخ عواد كه رئيس الأزهر غزه بود به مصر پيشنهاد داد كه به جاي هدر رفتن يك سال از عمر دانشجويان ، ما يك دوره تحصيلي مقدماتي يكساله را راه اندازي كنيم و يك سال، هم اين دوره در مصر برگزار شود تا بدين ترتيب ، دانشجو مستقيما به دانشگاه الأزهر برود . . . مصر با پيشنهاد شيخ عواد موافقت كرد و به اين ترتيب ، يك دوره تحصيلي دانشگاهي يكساله در الأزهر غزه راه اندازي شد و الأزهر غزه تبديل به دانشگاه اسلامي شد.شيخ عواد هم خودش را رئيس دانشكده الأزهر ناميد.
اين اتفاق حدودا در سال 1978رخ داد. اين دانشگاه شروع به جذب دانشجو كرد و بعد از گذشت يك دوره زماني كوتاه،از اسرائيل درخواست كرد تا مجوز برگزاري اين دوره دانشگاهي را صادر نمايد. به اين ترتيب الأزهر تبديل به يك دانشگاه يكساله شد ، با اين حال از امكانات و پتانسيل مناسبي برخوردار نبود؛ بنابراين برخي استادان دانشگاههاي كرانه باختري براي تدريس به اين دانشگاه دعوت شدند؛ با اين حال دانشگاه الأزهر غزه هنوز سر و سامان درستي به خود نگرفته بود.

*احمد منصور : هزينه هاي دانشگاه از كجا تأمين مي شد؟

*احمد ياسين : كميته اي به نام هيأت امناي دانشگاه تشكيل شد كه اعضاي آن از ثروتمندان غزه بودند. در رأس اين ثروتمندان آقايان احمد حسن الشوا و الشنطي قرار داشتند كه از بزرگترين ثروتمنمدان غزه به شمار مي آمدند... در آن زمان اين ثروتمندان ، مسؤوليت حمايت مالي از دانشگاه را بر عهده داشتند. شايان ذكر است كه تأسيس اين دانشگاه در خارج طبيعتاً مي بايست با موافقت « سازمان » انجام گيرد.

*احمد منصور:منظورتان سازمان آزاديبخش فلسطين است؟

*احمد ياسين : بله! به عنوان يك مشاركت اسلامي در اين امر ، حتي رئيس يك دانشكده ورزشي هم از آمريكا به غزه آمد و رياست اين دانشگاه را به عهده گرفت اما در اداره آن ناموفق بود.

*احمد منصور : چه كسي او را به اين سمت منصوب كرد؟

*احمد ياسين : با راهنمايي يكي از اعضاي هيأت امنا در خارج به اين سمت منصوب شد. نامش دكتر «رياض آغا» بود كه برادرش به نام «خيري آغا» در بخش خارج از كشور هيأت امنا فعاليت مي كرد و از نفوذ زيادي برخوردار بود. ما بر اين اساس كه شخصي به عنوان رئيس دانشگاه منصوب شده ، از وي استقبال كرديم اما بعد از آغاز به كار، اقدامات نادرستي را انجام داد به همين خاطر مي بايست يك رئيس جديد براي دانشگاه انتخاب مي شد.كانديداي ما براي تصدي سمت رياست دانشگاه آقاي دكتر محمد صقر بود. وي استاد دانشگاه«الأردن» بود و مقام علمي او زبانزد خاص و عام بود.
برادران ما در سازمان آزاديبخش فلسطين لجاجت كردند و رياست آقاي دكتر «صقر» را كه از نظر علمي سرآمد بود، نپذيرفتند و اصرار داشتند كه دكتر رياض در سمت رياست دانشگاه ابقا شود ؛ اين درحالي بود كه تا همين ديروز از او گله مند بودند و مي گقتند همه چيز را به هم ريخته است. به هر حال با وجود بي لياقتي دكتر رياض ، اصرار ساف بر ادامه رياست او بر دانشگاه بود و اختلافات ما با ساف از همين نقظه آغاز شد.

*احمد منصور : اين نخستين كشمكش يا اختلاف شما و ساف محسوب مي شود؟

*احمد ياسين : بله همينطور است.

*احمد منصور : اين اختلاف در سال 1978 رخ داد؟

احمد ياسين : خير! در سال 1980 رخ داد و عامل آن «شيخ محمد عواد» بود زيرا در جلسه اي كه در خارج از كشور تشكيل شد ، مسؤولان ساف به او گفتند : بايد از رياست هيأت امنا استعفا دهيد. مي خواستند او را تحريك كنند. وي بعد از اين حادثه به غزه آمد و موضوع را به اطلاع من و ساير اسلامگرايان رساند.

*احمد منصور : آيا شما نيز در هيأت امنا حضور داشتيد ؟

*احمد ياسين : خير حضور نداشتم اما مي توانستم . . .

*احمد منصور: آيا اسلامگرايان نيز در هيأت امنا حضور داشتند؟

*احمد ياسين : تمامي اعضاي شوراي امنا از ثروتمندان متدين بودند. شيخ عواد از من درخواست كرد تا يك تلگراف، در حمايت از او ارسال كنم تا بتواند در هيأت امنا باقي بماند . شيخ عواد به من گفت : از من مي خواهند هيأت امنا را ترك كنم تا آقاي حيدر عبد الشافي را كه يك چپ گراي كمونيست است جانشين من كنند ؛ مي خواهند به جاي من آقاي وديع طرزي را كه يك مسيحي است بياورند ؛ اگر اين اتفاق بيفتد دانشگاه ، اسلامي بودن خود را از دست مي دهد و به يك نهاد ملي - قومي تبديل مي شود و ما بايد مانع اين كار شويم.
اين موضوع ، همدردي ما با را با شيخ عواد برانگيخت، بنابراين به مخالفت با آن پرداختيم و خواهان تجديد نظر ساف در مواضعش شديم، مجمع اسلامي با انتشار بيانيه اي از مردم خواست در مقابل اين تصميم بايستند . . شيخ عواد جلسه اي را براي اعلام استعفا تشكيل داده بود زيرا با ساف در خارج، در اين مورد به توافق رسيده بود. . . . ما از اين توافق بي اطلاع بوديم زيرا شيخ عواد آن را از ما مخفي نگهداشته بود. جلسه مذكور در الأزهر برگزار شد اما بيانيه مجمع اسلامي ، عواطف جوانها را برانگيخت به گونه اي كه راهي الأزهر شدند تا با ورود عناصر جديد مخالف با اسلاميت دانشگاه ، مقابله كنند.
به اين ترتيب ، الأزهر مملو از جواناني شد كه عليه امناي دانشگاه سخنراني مي كردند ، امناي دانشگاه هم كه در آن لحظه در حال برگزاري جلسه بودند ، هنگامي كه از سر و صداي به پا شده مطلع شدند ، جرأت نكردند بيايند . . . ادامه اعتراض جوانان منجر به تعطيلي جلسه هيأت امنا شد و شيخ عواد بي آنكه استعفا كند به عنوان رئيس هيأت امنا ابقا شد. در همين هنگام برخي جوانهاي پرشور اسلامگرا به تحريك فتح براي تظاهرات به خيابان ريختند. ما اطلاعي از موضوع نداشتيم و تنها كاري كه صورت داديم برگزاري يك جلسه اعتراض آميز بر ضد پيوستن عناصر غيراسلامي به هيأت امنا بود، خلاصه اين جوان هاي پرشور به تحريك فتح ، دست به يك سري اقدامات كوركورانه زدند؛ در خيابانهاي غزه راهپيمايي كردند و به ساختمان هلال احمر فلسطين حمله ور شده و آن را به آتش كشيدند؛ همانطور كه مي دانيد هلال احمر فلسطين در آن زمان ، دژ كمونيستها در نوار غزه به شمار مي آمد.

*احمد منصور:رويارويي ها از اين زمان به خشونت كشيده شد؟

*احمد ياسين : بله! در حقيقت فتح مي خواست بساط «جبهه خلق» را در غزه تضعيف كند ، جوانان تظاهر كننده ، هلال احمر فلسطين را به عنوان نماد بي ديني و عناد با اسلام به آتش كشيدند و آنگاه يك «ميخانه» را كه نزديك هلال احمر بود آتش زدند و بعد به طرف ساحل حركت نمودند و در آنجا نيز يك كلوپ شبانه را آتش زدند.

*احمد منصور : همه ي اينها در سال 1980 رخ داد؟

*احمد ياسين : بله ! تظاهركنندگان به سمت اردوگاه ساحل رفتند و يك مغازه شرابفروشي را در آنجا به آتش كشيدند، يكي از رانندگان اتوبوسهاي مجمع اسلامي نزد من آمد و گفت : اين چه كاري است كه اينها انجام مي دهند؟ اينطوري خانه خراب و رسوا مي شويم. به او گفتم : بسيار خوب سوار ماشين شو. گفت : مي خواهي تظاهرات را رهبري كني؟ گفتم : اين مسافران را رها كن، برو و اين غائله را ختم كن.

*احمد منصور : آيا مطمئن بوديد كه به درخواست شما عمل مي كند؟

*احمد ياسين : تقريباً، در عمل هم درخواست مرا انجام داد، در اردوگاه به جوان ها رسيد و به آنها گفت : تظاهرات را پايان دهيد. آنها هم متفرق شدند البته پس از آنكه آن همه خرابي به بار آوردند. وقتي آن جوان ها مشغول خرابكاري و آتش زدن مغازه ها بودند، اسرائيلي ها خوشحال بودند و كاري به كارشان نداشتند.

*احمد منصور : بله! مي خواهيد بگويم موضع اسرائيلي ها چه بود؟

*احمد ياسين : من كه موضع آنها را بيان كردم . . . آنها دوست داشتند مردم فلسطين را به جان هم بيندازند تا از اين طريق به آنها ضربه وارد بياورند. بعد از تظاهرات، انگشت اتهام به طرف ما دراز شد، ما را متهم به آتش زدن هلال احمر كردند و گفتند كه شما اعتقادي به وحدت ملي نداريد؛ اين در حالي بود كه مسأله ي تحريك تظاهر كنندگان جوان از سوي فتح بر مردم پوشيده ماند.

*احمد منصور : اين اتهامات عليه مجمع اسلامي مطرح مي شد يا عليه جنبش اسلامي؟

*احمد ياسين : عليه مجمع اسلامي مطرح مي شد زيرا مجمع اسلامي بود كه تظاهرات را رهبري مي كرد.

*احمد منصور : آيا مجمع اسلامي، ويترين جنبش اسلامي و عمل اسلامي محسوب مي شد؟

*احمد ياسين : بله همينطور بود، ما گفتيم تأثيري در آتش زدن هلال احمر نداشته ايم و از اين موضوع مطلع نبوده ايم اما فايده اي نداشت؛ اتهامها كار خودش را كرد، روزنامه ها دست به كار شدند و به موضوع ، دامن زدند ، همچنانكه بيانيه هايي در محكوميت آن حوادث صادر شد. به من گفتند : شما هم بيانيه اي صادر كنيد. گفتم : من اين كار را نمي كنم. گفتند چرا؟ گفتم : آنها هستند كه مرا متهم مي كنند، بسيار خوب چرا يك متهم بايد بيانيه محكوميت صادر كند؟ اين كار منطقي نيست، اگر آنها ثابت كنند كه من مسؤول آن حوادث هستم تبعات آن را به جان مي خرم.
من دخالتي در آن حوادث نداشتم، اين يك درگيري داخلي ميان فتح و «جبهه خلق» بود و ما ارتباطي به موضوع نداشتيم. آنها بودند كه برخي جوانهاي پرشور را مورد سوء استفاده قرار دادند و اين موضوع ربطي به ما نداشت. به هر حال آن مرحله، يك مرحله بسيار بد بود تا جاييكه يكي از رهبران آنها به نام «اسعد صفطاوي» كه بعدها به قتل رسيد ، به من گفت : انتخاب با خود شماست . . . هر بلايي كه مي خواهيد ، بر سر آنها بياوريد، فقط نامي از من نبريد؛ چون نمي خواهم از طرف اتحاد جماهير شوروي مورد فشار قرار بگيرم؛ عمليات شما بايد به شكل منطقي انجام پذيرد و نبايد در ميدان مواجهه سابق با فتح ، حضور پيدا كنيد.

*احمد منصور : من خوب متوجه نشدم،مي توانيد اين مسأله را بيشتر توضيح دهيد.

*احمد ياسين : در حقيقت ، ابوعمار _« ياسر عرفات»_ به آنها چراغ سبز داده بود تا «جبهه خلق» را در غزه، هدف قرار دهند اما نمي خواست مشخص شود كه فتح ، عامل حمله به «جبهه ي خلق» است . به همين خاطر از جوانان پرشور و احساساتي استفاده كردند، به اين ترتيب مشخص نشد كه فتح ، عامل حمله به جبهه ي خلق است بلكه چنين وانمود شد كه جنبش اسلامي، حمله به جبهه ي خلق را آغاز كرده است.

*احمد منصور : آيا اسرائيل از اختلافات گروههاي فلسطيني مطلع بود؟ در صورت مثبت بودن پاسخ اين سؤال،اسرائيل چه روشي را در قبال اين مسأله اتخاذ كرده بود؟

*احمد ياسين : اسرائيل از اين اختلافات اطلاع داشت و اجازه مي داد تا همه گروهها با روش خاص خود ، پيش بروند به اميد آنكه زمان مناسب براي به جان هم انداختن آنها فرا برسد. من در ادامه ي سخنانم به اين موضع خواهم پرداخت اما اكنون مي خواهم درباره اختلافاتمان با فتح سخن بگويم؛ همانطور كه گفتم در سال 1980 مسأله ي آتش زدن هلال احمر پيش آمد اما درگيري مستقيم ما با فتح در سال 1982 رخ داد ؛ آقاي دكتر صقر رئيس دانشگاه الأزهر بود اما آقاي دكتر «رياض آغا» قصد داشت جاي او را بگيرد. در همان روزها . . .

*احمد منصور: پيش از بررسي حوادث 1982 مايلم بدانم آتش سوزي هاي سال 1980 چه نتايجي را در برداشت و آخر كار به كجا انجاميد؟

*احمد ياسين : اين حوادث و آتش سوزي ها دو نتيجه را در برداشت : نخست اينكه تصويري از جنبش اسلامي به عنوان مركز ثقل غزه ارائه داد و مشخص كرد كه اين جنبش به مبارزه و حملات خود ادامه مي دهد، دوم اينكه تصوير تبليغاتي نادرستي از اين جنبش به عنوان يك جنبش تروريستي، خرابكار و بي تفاوت نسبت به وحدت ملي ارائه داد . . . اينگونه تبليغ مي شد كه جنبش اسلامي ، هم به اسرائيل حمله مي كند و هم به ساير گروههاي فلسطيني. شما مي دانيد كه ما فعاليت هايمان را ادامه داديم و نمي خواستيم آن آتش سوزي ها انجام شود تا جايي كه عاملان آن را مجازات و توقيف كرديم زيرا ما به آنها نگفته بوديم بروند و همه جا را به آتش بكشند، نگفته بوديم تظاهرات كنيد . . . شما در اين وضعيت نمي بايست كاري مي كرديد.
بسيار خوب ، آن يهودي اي كه به تماشاي آتش زدن كلوپ شبانه از سوي شما نشسته است و پليسهاي اسرائيلي اسلحه به دست كه در مقابل شما ايستاده اند و شليك نمي كنند؛ در حقيقت مي خواهند به شما بگويند : ادامه دهيد زيرا شما آلت دست ما براي نابود ساختن غزه هستيد. درست است كه ميكده ها بر قرار بود و پروانه كسب گرفته بودند ولي ما در آن برهه ، قصد آتش زدن آن را نداشتيم زيرا دشمن اصلي ما كساني بودند كه ميخانه ها را آورده بودند و برايشان پروانه كسب صادر كرده بودند، ما بايد با اين دشمن اصلي يعني اشغالگران اسرائيلي مي جنگيديم.
يك نوع سردرگمي در آن زمان وجود داشت كه شيخ عواد براي باقي ماندن بر مسند رياست، از آن استفاده كرد و به اين ترتيب از گزند مخالفان رهايي يافت به ويژه آنكه حاج رشاد الشوا هم عضو هيأت امنا بود. وي از چنان شخصيت توانمندي برخوردار بود كه شيخ عواد را در خود ذوب مي كرد و جايي براي او باقي نمي گذاشت. به هر حال اين مرحله از تاريخ جنبش اسلامي و مبارزات آن سپري شد و پس از آن ، موضوع سال 1982 يعني مسأله ي دكتر صقر و دكتر رياض پيش آمد، سازمان آزاديبخش فلسطين . . .

*احمد منصور : در فاصله ي سالهاي 1980 و 1982، ديدارها يا تلاشهايي ميان دو طرف صورت نگرفت؟

*احمد ياسين : خير هيچ مشكلي وجود نداشت، ما در اين مرحله با فتح متحد شده بوديم تا از طريق انتخابات، هلال احمر فلسطين را به كنترل خود درآوريم اما گروههاي چپ در كارشان زرنگ بودند و توانستند اتحاد شكل گرفته ميان ما و فتح را از ميان ببرند . . ما براي ورود به عرصه انتخابات با هم هماهنگ شده بوديم ...

*احمد منصور : آيا جبهه ي خلق به تنهايي ، نمايندگي گروههاي چپ را بر عهده داشت يا اينكه گروههاي ديگري هم بودند؟

*احمد ياسين : رهبري گروههاي چپ را جبهه ي خلق بر عهده داشت اما در واقع، اين حزب كمونيست فلسطين بود كه در داخل ، همه ي اين جريانات را رهبري مي كرد.

احمد منصور : آيا مي توان گفت كه حوادث سال 1980، جنبش اسلامي را به عنوان يك قدرت حاضر در ميدان ، مطرح كرد و يك سري معادلات جديد را با حضور جنبش اسلامي ايجاد نمود؟

احمد ياسين : بله همينطور است.

احمد منصور : اسرائيل در اين برهه ي زماني، چه سياستي را در مقابل شما پيش گرفته بود؟

احمد ياسين : اسرائيل در اين برهه احساس كرد كه مي تواند ما را به جان هم بيندازد و از درون به ما ضربه وارد آورد. من اين موضوع را كاملاً درك مي كردم ولي نمي خواستم درگيريدهاي داخلي رخ دهد. اسرائيل تلاش مي كرد معادلاتي را در فلسطين ايجاد كند و مشخص بود كه آنها مترصد وقوع يك درگيري ميان فلسطيني ها هستند تا آتش آن را شعله ور كنند اما ما به هيچ عنوان خواستار چنين چيزي نبوديم.
در مورد اتفاقات سال 1982 هم بايد بگويم كه عده اي از برادران، ما را وارد آن كردند و ما به هيچ عنوان قصد نداشتيم كه . . .

*احمد منصور: به عبارت ديگر شما وادار به عكس العمل در سال 1980 شديد ولي با وجود همه خسارتها توانستيد اوضاع را كنترل كنيد.

*احمد ياسين : تعدادي از برادران براي برقراري آشتي و ميانجيگري، وارد عمل شدند به عنوان مثال آقاي طهيوب وزير كنوني اوقاف در تشكيلات خودگردان، نزد من آمد و قصد آشتي دادن من و هلال احمر فلسطين را داشت. به او گفتم : من مشكلي با هلال احمر ندارم و آماده ام با آنها گفتگو كنم، مشكل در گفتگو نيست بلكه مشكل اينجاست كه من با تركيب گروههاي چپ و راست موجود در هلال احمر مخالفم . . آنها بودند كه درگيريها را آغاز كردند نه من . . . نمي خواستم در مورد فتح ، سخني به ميان آورم يا خودم را وارد اين مسأله كنم، مسائلي وجود داشت كه يك نفر به تنهايي قادر به روشن نمودن ابعاد آن نبود . . .

*احمد منصور ( سخنش را قطع مي كند ) : چه عواملي مقدمات رويارويي سال 1982 را فراهم كرد؟

*احمد ياسين : همانطور كه عرض كردم، بحث بر سر رياست دانشگاه بود ، ما آقاي دكتر صقر را براي تصدي پست رياست انتخاب كرده بوديم و با رياست آقاي دكتر رياض مخالف بوديم، اما جنبش فتح از نامزدي دكتر رياض براي تصدي رياست دانشگاه ، حمايت مي كرد و علت اين امر آن بود كه آقاي دكتر صقر يك اسلامگراي تمام عيار به شمار مي رفت.

*احمد منصور : يعني ايشان كانديداي شما بود؟

*احمد ياسين : بله او را از خارج از كشور آورديم . . . آقاي اسعد صفطاوي مدعي شد كه دكتر صقر ، موافقت ساف را اخذ نكرده و بايد در عرض 24 ساعت ، خاك فلسطين را ترك كند. به او گفتم : چه موافقت ساف را اخذ كرده باشد و چه نكرده باشد ، بايد در فلسطين بماند.

*احمد منصور : بسيار خوب ، درآن مرحله چه كسي مسؤول ورود و خروج افراد به كشور بود؟ مگر اين موضوع جزء اختيارات اشغالگران اسرائيلي نبود؟

*احمد ياسين : اسرائيل فقط مجوز ورود و خروج را صادر مي كرد اما در امور دانشگاه مانند رياست و غيره دخالتي نداشت.

احمد منصور : به عبارت ديگر مي توان گفت كه شما از يك نوع خودگرداني در نهادها و سازمانهاي تابعه ، برخوردار بوديد؟

احمد ياسين : سازمانها زير نظر مقامات بودند.

احمد منصور : مقامات اسرائيل ؟

احمد ياسين : بله طبيعتا زير نظر بودند.

احمد منصور : از طرف نهادهاي وابسته به اشغالگران؟

احمد ياسين : بله مثل همه سازمان ها . . .

احمد منصور : تأكيد من به اين خاطر بود كه الآن ، تشكيلات جديدي حاكم شده است و اين تشكيلات بر نهادها و سازمانها نظارت مي كند.

احمد ياسين : خير! چيزي به نام تشكيلات جديد وجود نداشت ، سازمان آزاديبخش فلسطين در خارج از كشور، عزل و نصب رؤساي مراكز و نهادهاي داخلي را كنترل مي كرد، ما نيز به عنوان يك موجوديت داخلي ، قصد داشتيم جهت گيري اسلامي را جايگزين جهت گيري لائيك كنيم. همه ي دانشگاهها در سرزمينهاي اشغالي، لائيك بودند و تنها دانشگاه الأزهر ، اسلامي بود. فتح قصد داشت الأزهر را به يك دانشگاه لائيك و مختلط ميان دانشجويان دختر و پسرتبديل كند ولي ما مخالف اين كار بوديم.به همين خاطر ، اصرار ما بر اين بود كه رئيس دانشگاه اسلامگرا باشد تا اسلامي بودن دانشگاه ادامه يابد، اگر يك نفر از دانشگاه هاي ديگر، مسؤوليت الأزهر را به عهده مي گرفت ، آن را به يك دانشگاه مختلط تبديل مي كرد و اين امر براي ما قابل قبول نبود.دكتر رياض ، براي مختلط كردن دانشگاه سياستهايي را در پيش گرفت ولي جلوي او ايستاديم و مانع اين كار شديم. به علت همين رفتارهاي دكتر رياض و سياستهاي مالي و مديريتي وي ،نمي خواستيم در رياست دانشگاه ابقا شود مضافاً اينكه ايشان با يهودي ها هم رابطه برقرار كرده بود.آنها مي خواستند دكتر صقر در عرض 24 ساعت ، كشور را ترك كند . آقاي «اسعد صفطاوي» به نزد من آمد و اين پيام را به من ابلاغ كرد. به او گفتم : «صقر» از كشور خارج نخواهد شد و بايد به عنوان رئيس داتنشگاه در غزه بماند.شما بايد دست از حمايت دكتر رياض برداريد؛ چطور است كه تا ديروز عليه او موضع مي گرفتيد ولي اكنون از او جانبداري مي كنيد؟ مگر اين دكتر رياض كيست؟ با اينكه او هيچ چيز نمي داند شما او را با يك استاد دانشگاه مقايسه مي كنيد و مي خواهيد يك فرد نالايق را جانشين او كنيد. اين امر ممكن نيست.
اسعد صفطاوي جواب داد:به هر حال به شما مي گويم كه اين موضع من نيست . به او گفتم : پس موضع چه كسي است؟ گفت : اين موضع ابوعلي شاهين است. گفتم : من به شما مي گويم كه اين تصميم او را قبول نداريم.

*احمد منصور: ابوعلي شاهين كه بود؟

*احمد ياسين : الآن وزير خوار و بار تشكيلات خودگردان است.

*احمد منصور : نامش ابوعلي شاهين است؟

*احمد ياسين : اين همان ابو علي شاهين است كه در زندان بود و آزاد شد. او يك چپ گراي بسيار تندرو بود و مي خواست در كشور جنگ به پا كند..براي اينكه ثابت كند تنها جنبش موجود در فلسطين ، جنبش فتح است.

*احمد منصور : اين اتفاقات در سال 1982 رخ داد؟

*احمد ياسين : بله! اسعد صفطاوي به من گفت : بسيار خوب اين تصميم من نيست؛ برو با ابوعلي شاهين در اين مورد صحبت كن. به او گفتم : من نمي خواهم به ديد ن او بروم زيرا همه چيز را در مورد ابوعلي مي دانم؛ تنها ايده ي او اين است كه با اسلحه همه را تهديد كند. به او گفتم : من نمي خواهم به ديدن ابوعلي بروم.

*احمد منصور: آيا معني سخن شما اين است كه در آن زمان ، قتل و ترور اتفاق مي افتاد؟

*احمد ياسين : بله! خلاصه اينكه از ديدار با او خودداري كردم اما تصور نمي كردم كه كار به حمله و ترور بينجامد؛فكر مي كردم كارها با تفاهم و آرامش و انجام چند ديدار ، حل و فصل مي شود؛ اما همين آقاي ابوعلي كه نمي خواستم او را ببينم به دنبال منافع ملي نبود و فقط مي خواست ثابت كند كه يكه تاز ميدان است.
به همين خاطر من با اسعد و ساير رهبران ديدار مي كردم اما به اسعد گفتم كه من نمي خواهم با ابوعلي ديدار كنم. آقاي دكتر صقر در يكي از منازل سازماني دانشگاه ساكن بود. چند روز بعد بمبي را به منزل او پرتاب كردند اما كسي آسيب نديد.پس از اين حادثه، نامه هاي هشدارآميزي براي برخي رهبران اسلامگراي دانشگاه فرستادند كه بوي تهديد و گلوله مي داد. يك روز به خانه ي دكترصقر رفتند و وقتي در را باز كرد از ناحيه ي سر وي را زخمي كردند؛ هدف اين درگيري ها دكترر صقر بود؛ به هر حال . . .

*احمد منصور:يعني در اين دوران ،كشمكش شما و فتح وارد مرحله ي جديدي شد؟

* احمد ياسين : بدترين رهبران آنها مي خواستند يك مرحله ي نادرست را به وجود آورند. يك استاد دانشگاه داشتيم كه او را در دانشگاه كشتند؛ تا حدودي نامش را به ياد دارم. وي از طرفداران حضور اسلام و نيروهاي اسلامگرا در دانشگاه بود. آنها نقشه كشيده بودند تا دانشگاه را به كنترل خود درآورند و همه ي عناصر اسلامگراي آن را اخراج كنند. اين اتفاق در روز حمله ي اسرائيل به لبنان رخ داد.

*احمد منصور:يعني در آوريل 1982

*احمد ياسين:در همان روز گروههاي اسلامگرا در بيرزيت ، قصد برگزاري راهپيمايي هاي اعتراض آميز عليه حمله ي اسرائيل به لبنان راداشتند؛ ما هم در دانشگاه ، خود را براي برگزاري يك راهپيمايي در محكوميت حمله ي اسرائيل به لبنان ، آماده مي كرديم اما صبح شنبه حدود چهارصد جوان كه از كرانه باختري و غزه گرد هم آمده بودند براي اشغال دانشگاه به آن حمله ور شدند. تعداد دانشجويان ما در دانشگاه زياد و قدرت ما از آنها بيشتر بود.به اين ترتيب آنها را از داخل دانشگاه بيرون راندند و با آنها درگير شدند، اين درگيري ها به خيابانهاي اطراف هم كشيده شد؛ در نهايت حمله كنندگان به دانشگاه پراكنده شده و رفتند و دانشگاه با رياست سابق خود به كار ادامه داد. هيچكدام از كارهاي آنها به نتيجه نرسيد. راهپيمايي بيرزيت در ساعت يازده صبح آغاز شد در حاليكه درگيريهاي غزه، ساعت هشت صبح انجام شد. مهاجمان در ساعت يازده صبح به بيرزيت رفتند و به تظاهر كنندگان گروههاي اسلامي حمله ور شدند و بطريهاي خالي را به سمت آنها پرتاب كردند؛ اين در حالي بود كه راهپيمايي آنها با مجوز انجام مي شد ولي مهاجمان مي خواستند انتقام ناكاميشان را در غزه از تظاهركنندگان بيرزيت بگيرند. اوضاع به همينجا ختم نشد ؛ روزنامه ها چنين تبليغ مي كردند كه مجمع اسلامي ، اتوبوسهاي خود را از غزه حركت مي دهد تا نيروهاي ملي را مورد حمله قرار دهند، ما اتوبوس مي فرستاديم يا شما ؟ آنها حقايق را وارونه جلوه مي دادند.
اما به فضل خداوند ، ما اين مرحله را پشت سر گذاشتيم و دانشگاه الأزهر ، شكل اسلامي خود را حفظ كرد؛ آنها مي خواستند مثل دانشگاههاي ديگر ، كلاسهاي دختران و پسران دانشجو را به صورت مختلط برگزار كنند اما دانشگاه اسلامي براي دانشجويان پسر و دختر ، كلاسهاي جداگانه تشكيل مي داد.

*احمد منصور : يعني رويارويي مربوط به دانشگاه ، فيصله پيدا كرد؟

*احمد ياسين : تقريباً . سرانجام قرار بر اين شد كه دانشگاه شكل اسلامي خود را حفظ كند.

*احمد منصور : موضوع كانديداي شما براي تصدي رياست دانشگاه ، به كجا كشيد؟

*احمد ياسين : همان كانديدايي كه ما مي خواستيم ، در رياست دانشگاه ابقا شد و در اين مورد با فتح به توافق رسيديم ولي آنها به توافق خود ، پايبند نماندند.

*احمد منصور: يعني بعد از اين حوادث ، ديگر كاري با دانشگاه نداشتند؟

*احمد ياسين : آنها دست بردار نبودند و همچنان دخالت مي كردند اما اين بار راه تفاهم را پيش گرفته بودند زيرا براي آنها ثابت شده بود كه كانديدايشان، شكست خورده است و تلاشهايشان براي به دست گرفتن كنترل دانشگاه، راه به جايي نبرده است و چاره اي جز تفاهم ندارند.از همان ابتدا هم مي بايست با پرهيز از اين مشكلات ، راه تفاهم را پيش مي گرفتيم. موضوع دانشگاه و درگيريهاي خونين آن ، از سوي برادران ما در فتح رخ داد زيرا هدفي جز اين نداشتند كه تصميم اول و آخر را آنها بگيرند و ديگران ، تنها به تماشاي آنها و تصميماتشان بنشينند.

*احمد منصور : فرموديد كه اين اختلافات ، منجر به قتل يكي از اساتيد شد؟

*احمد ياسين: بله! به ياد مي آورم كه آقاي دكتر اسماعيل خطيب، يك اسلامگرا و حامي جريانات اسلامي بود و به خاطر عملكرد ضعيف دكتر رياض ، با رياست او بر دانشگاه مخالفت مي كرد.ابوعلي شاهين دعوتنامه اي را براي دكتر خطيب فرستاد و با او ديدار نمود. دكتر خطيب پيش از قبول دعوت، به نزد من آمد و گفت : ابوعلي شاهين برايم ، دعوتنامه ارسال كرده است. گفتم : او انسان شروري است و تو را تهديد خواهد كرد اما در پاسخ به تهديداتش، از گرايشات اسلامي خود دفاع كن و بگو كه محال است از جهت گيري اسلامي خود دست برداري و همچنان اصرار داري كه دانشگاه، اسلاميت خود را حفظ كند.
خلاصه اين ديدار انجام شد و همان گفته هاي من ميان آن دو رد و بدل شد. آنها به ايثن نتيجه رسيدند كه دكتر خطيب ، حامي نيروهاي اسلامگراست و بايد ترور شود. يك روز صبح كه دكتر خطيب از خانه خارج شده بود و به سمت دانشگاه مي رفت، جلوي او را گرفتند و با شليك چند گلوله ، وي را به قتل رساندند.

*احمد منصور : يعني مشكلات تا اين حد عميق بود؟

*احمد ياسين : بله ولي من درآن زمان در زندان به سر مي بردم.

*احمد منصور : يعني اين حادثه د رسال 1984 رخ داد؟

*احمد ياسين : بله در همان سال بود.

*احمد منصور : سال 1984

*احمد ياسين : بله اين قتل در سال 1984 رخ داد.

*احمد منصور : آيا دكتر خطيب تنها كسي بود كه در درگيري ميان شما و فتح به قتل رسيد يا اينكه ترورهاي ديگري هم به شكلهاي ديگر انجام شد؟

*احمد ياسين: اين ، تنها ترورري بود كه يكيس از عناصر اسلامگراي ما قرباني آن شد اما ترورهايي نيز در خارج از كشور ، برنامه ريزي مي شد تا برخي رهبران جنبش اسلامي را در داخل فلسطين ترور كنند. آقاي اسعد صفطاوي اين موضوع را به اطلاع من رساند و گفت : فلان شخص در معرض ترور است. گفتم : خدا خانه خرابتان كند، اين چه كاري است كه انجام مي دهيد؟ در آن روزها جواني از خارج از كشور آمد و تعدادي از مزدوران را ترور كرد، آنها مي خواستند ما را به جان هم بيندازند. در ليست مزدوران، نام يكي از رهبران ما هم نوشته شده بود. آقاي اسعد به خاطر اينكه از رهبران قديمي اخوان المسلمين بود و اعضاي اخوان المسلمين را مي شناخت، هنگامي كه نام اين شخص را ديد شگفت زده شد ، آمد و به من گفت : اين شخص نيز در ليست قرار داده شده است. به او گفتم : براي چه او را در ليست گذاشته اند؟ به او گفتم : به خدا قسم شما كشور را نابود مي كنيد. شايد نام آن جوان را كه از خارج فرستاده بودند ، يادم بيايد.

*احمد منصور : اين شخص از رهبران جنبش اسلامي بود؟

*احمد ياسين : از فتح بود كه بسياري از مزدوران از جمله ابو ورده در جباليا را ترور كرد.

*احمد منصور : يعني از او از خارج فرستاده شده بود ؟

*احمد ياسين : بله فقط براي ترورهايي از اين دست.

*احمد منصور : يعني وي متخصص ترور مزدوران، بود؟

*احمد ياسين : بله اما در نهايت، اسرائيلي ها توانستند با استفاده از مزدورانشان ، وي را به قتل برسانند. تا حدودي اسمش را به ياد مي آورم.

*احمد منصور : شما به من گفتيد كه بعد از سال 1980 به فكر مبارزات مسلحانه افتاديد.

*احمد ياسين : بله درست است.

*احمد منصور : چطور به اين فكر افتاديد؟

*احمد ياسين : ما مي خواستيم براي مبارزات آينده، سلاح جمع كنيم و به آموزش نظامي طرفدارانمان بپردازيم تا مبارزه با اسرائيلي ها را آغاز كنند. متأسفانه مزدوران با تجار اسلحه همكاري مي كردند و برخي از برادرانمان از اين مزدوران وابسته به تشكيلات اشغالگران ، سلاح خريداري كرده بودند. به نظر مي رسيد كه اين تشكيلات، مسأله را زير نظر داشت.

*احمد منصور : ببخشيد براي اينكه تشكيلات خودگردان فلسطين و تشكيلات اسرائيل، با هم اشتباه گرفته نشوند اجازه بدهيد به جاي واژه تشكيلات از واژه ي اشغالگران استفاده كنيم.

*احمد ياسين : درست است. اشتباه از من بود. مزدوراني كه براي اشغالگران اسرائيلي كار مي كردند، به تجارت حشيش و اسلحه مشغول بودند. برخي از برادران ما متوجه اين نكته نبودند كه برخي تجار اسلحه از مزدوران اسرائيل هستند. به اين ترتيب ، اسرائيل خريداران اسلحه را مورد شناسايي قرار داد و مسأله را زير نظر گرفت. ما مقداري اسلحه خريديم و آن را براي جنگ با اشغالگران ، ذخيره كرديم. يادم مي آيد كه .. .
*احمد منصور : نخستين سلاح را در چه سالي خريديد؟

*احمد ياسين : در سال 1983

*احمد منصور : گفتيد كه مقداري سلاح را خريداري و انبار نموديد.

*احمد ياسين : بله

*احمد منصور : مقدار اين سلاحها چقد ربود؟

* احمد ياسين: حدود هشتاد قطعه سلاح.

*احمد منصور : از نوع كلاشينكوف يا سلاحهاي خودكار؟

احمد ياسين : انواع مختلف اسلحه مثل تفنگ و ساير چيزها.

*احمد منصور : اجازه بدهيد، يعني شما براي نبرد مشغول تجهيز يك ارتش بوديد؟

*احمد ياسين : خير ما حتي نمي توانستيم يكصد مرد مسلح را كه تاآخرين قطره ي خون در برابر اسرائيل مقاومت كنند، بسيج كنيم. افراد آماده ي نبرد از تعداد انگشتان دست فراتر نمي رفتند.اما مسأله اين بود كه سلاحها از طريق مزدوران ، لو رفت.

*احمد منصور: همه ي سلاح ها؟

*احمد ياسين : تقريباً. در ضربه ي نخست ، نصف سلاحهها را مصادره كردند و در مرحله ي بعد به خاطر يك اشتباه تاكتيكي ، نصف ديگر سلاحها لو رفت زيرا تپانچه اي وجود داشت كه به وسيله ي آن ، يكي از مزدوران به قتل رسيده بود. تپانچه ي مذكور را به شخصي دادند كه مسؤول انبار اسلحه بود. وي آن تپانچه را در انبار مخفي كرد.وقتي قضيه ي قتل آن مزدور لو رفت و عاملان آن دستگير شدند ، از آنها پرسيدند : آن تپانچه كجاست؟ افراد دستگير شده زير شكنجه اعتراف كردند كه آن را به صاحب آن انبار داده اند تا آن را مخفي كند. اسرائيلي ها به سراغ آن شخص رفتند و او را دستگير نمودند. وي نيز زير شكنجه و توهين ، مجبور شد كه محل اختفاي تپانچه را به آنها نشان دهد.

*احمد منصور : آن تپانچه در ميان بقيه ي سلاحها بود؟

*احمد ياسين : دقيقاً . به اين ترتيب ساير سلاحها هم به دست اسرائلي ها افتاد.

*احمد منصور : اين مسأله ي خيلي مهمي است و مي خواهيم با دقت بيشتري آن را مورد بررسي قرار دهيم. شما هزينه ي خريد اين سلاحها را از كجا تأمين مي كرديد؟

*احمد ياسين : طبيعتاً در اين مورد از كمك مالي دوستانمان در خارج استفاده مي كرديم.

*احمد منصور : چه هنگام تصميم به مبارزه ي مسلحانه گرفتيد؟ زيرا شما به من گفتيد كه از سال 1965 به بعد به اين نتيجه رسيديد كه آمادگي و توانايي مبارزه ي مسلحانه را نداريد.

*احمد ياسين : بله درست است.

*احمد منصور : به عبارت ديگر ، شما از مبارزه ي مسلحانه منصرف شده بوديد و كار كادر سازي، پرورش و بسيج جوانها را در پيش گرفته بوديد. شما براي اخذ تصميم رويارويي نظامي ، چه زماني را مناسب ديد؟

*احمد ياسين : تمايل شخصي من اين بود كه از سال 1967 مبارزه ي مسلحانه را آغاز كنيم اما هنگامي كه امكانات و داده ها را بررسي مي كرديم ، مي ديديم كه بايد اين كار را به تأخير بيندازيم. تا اينكه در سال 1982 تصميم گرفتيم رويارويي نظامي را آغاز كنيم.

*احمد منصور : در سال 1982؟

*احمد ياسين : بله

*احمد منصور : چه كسي اين تصميم را گرفت؟ شخص شما يا افراد ديگر؟

*احمد ياسين : ما يك كميته مركزي تصميم گيري داشتيم كه بنده هم از اعضاي آن بودم.

*احمد منصور: در فاصله ي سالهاي 1965 تا 1982 چه چيزي تغيير كرده بود؟ و شما به چه دستاوردهايي رسيده بوديد؟

*احمد ياسين : دو موضع جديد وجود داشت : اول اينكه ما يك پشتوانه ي مردمي را با حضور مردان و جوانان در اختيار گرفته بوديم. دوم اينكه كمكهاي مالي كشورهاي خارجي، به ميزان مطلوبي رسيده بود.بنابراين ما هم پول در اختيار داشتيم و هم نيروي انساني، بنابراين به منظور آغاز مبارزه ي مسلحانه، كار آموزش تعدادي از عناصر تحت امرمان را آغاز كرديم.

*احمد منصور: تمام فلسطين در اشغال اسرائيل بود، پس شما در كجا به آموزش نيروها مي پرداختيد؟

*احمد ياسين : درست است اما ما سلاح را از كجا تأمين مي كرديم؟ مگر نه اين بود كه اين سلاحها را از تعدادي بازرگان در سرزمينهاي اشغالي خريداري مي كرديم. آنها اين سلاحها را از انبارهاي ارتش اسرائيل به سرقت مي بردند. وجود اشغالگران به اين معنا نيست كه شما نمي توانيد هيچ كاري انجام دهيد؛ ابداً! ما در آن مرحله به مسائل داخلي و تجارت مي پرداختيم ، شما اگر به يهوديها مقداري حشيش يا ترياك مي داديد، سلاحهايشسان را به شما مي دادند.

*احمد منصور : يعني مي دانستند كه شما با اين سلاحها ، يهوديها را خواهيد كشت؟

*احمد ياسين : بله مي دانستند اما آنها در فكر تأمين شراب و حشيش خود بودند و به اين چيزها كاري نداشتند. آنها فقط به فكر فروش سلاحهايشان بودند و به ما مي گفتند : شما فقط ترياك و حشيش ما را تأمين كنيد تا در مقابل به شما اسلحه بدهيم. البته ما اين پيشنهاد آنها را رد مي كرديم و در مقابل درخواست حرام آنها ، سلاح نمي خريديم، ما نمي خواستيم براي خريد اسلحه به آنها پول بدهيم تا هرچه دلشان مي خواهد خريداري كنند.؛ كار ما اصلاً اين نبود. طبيعتاً اگر اين يهوديان لو مي رفتند . . .

*احمد منصور : پيش از لو رفتن سلاحها، كار آموزش چگونه انجام مي شد و چه مشكلاتي در اين راه وجود داشت؟ آيا شخصاً همه چيز را تحت نظر داشتيد؟

*احمد ياسين : اين كار بر عهده ي يك كميته و تعداد ديگري از برادران بود و من فقط ، مسائل را پيگيري مي كردم.

*احمد منصور : به عنوان يك مسؤول؟

*احمد ياسين : كار آموزش را تحت نظر داشتم كه هم در داخل و هم در خارج فلسطين انجام مي شد. به حمد الله ما تجاربي را كسب كرده بوديم كه به ما مي آموخت چگونه فعاليتهايمان را قدرتمندانه از سر بگيريم.

*احمد منصور : چگونه؟

*احمد ياسين : طبيعتا بعد از لو رفتن سلاحها، انبار نخست و گروههاي مربوط به آن ، ساير انبارها و گروهها نيز يكي پس از ديگري لو رفتند.

*احمد منصور : در چه سالي اين سلاحها لو رفت؟

*احمد ياسين : 1984

*احمد منصور: اين سلاحها چگونه لو رفت؟

احمد ياسين : خدمت شما عرض كردم كه اين موضوع به واسطه ي يكي از مزدوران اسرائيل كه به ما سلاح فروخته بود ، رخ داد، اسرائيل به واسطه ي اين مزدور از موضوع مطلع شد و آن برادر را كه سلاحهها را مخفي كرده بود دستگير كرد. در جريان بازجويي و شكنجه، وي ناچار شد تاجر سلاح و يكي ديگر از برادران را معرفي كند و به اين ترتيب همه چيز سلسله وار لو رفت. وقتي كه ديدم اوضاع خطرناك است و همه چيز در حال لو رفتن است، تصميم گرفتم با قطع كردن سر نخي كه به شخص من وصل مي شد ، راه را بر اسرائيلي ها ببندم. در فعاليت خريد و انبار سلاحها ، دو استاد دانشگاه با من همكاري مي كردند : يكي آقاي دكتر احمد ملح بود كه الآن در يمن زندگي مي كند. به آنها گفتم هرچه سريعتر بايد از كشور خارج شوند.احمد ملح توانست يك روز بعد از كشور خارج شده و به اردن برود اما اكنون در يمن زندگي مي كند.

*احمد منصور : بعد از آن ديگر بازنگشت؟

*احمد ياسين : نتوانست بازگردد زيرا عليه او اعترافاتي انجام شده و سلاحها لو رفته بودند. استاد دوم تلاش كرد تا از طريق رفح، فلسطين را ترك كند اما موفق نشد. در تمام طول ماه مبارك رمضان به تلاش خود ادامه داد اما راه به جايي نبرد ؛ اين در حالي بود كه اسرائيلي ها در تعقيب او بودند. سرانجام به خانه ي من آمد و گفت : نمي توانم از كشور خارج شوم.بعد از آن اسرائيلي ها او را دستگير كردند و به زندان افكندند.

*احمد منصور : يعني الآن اسرائيلي ها تمام اين زنجيره ي انساني شما را دستگير كرده بودند.

*احمد ياسين : در نتيجه ، من هم به زندان افتادم. قصد من اين بود كه اين زنجيره را پاره كنم. در يك مورد موفق شدم اما در مورد دوم خير.

*احمد منصور : بسيار خوب! چرا پيشتر به فكر پاره كردن اين زنجيره نيفتاديد؟ آيا سرعت حوادث ، باعث عدم موفقيت شما د راين كار شد؟

*احمد ياسين : من در آغاز نمي دانستم كه اعترافاتي صورت گرفته است و فكر نمي كردم كه اسرائيل چنين گستاخانه ، اين ضربات را بر آنها وارد آورد؟ اما وقتي زنجيره ي بازداشتها يكي پس از ديگري ادامه يافت مطمئن شدم كه اين زنجيره ادامه خواهد يافت و اعترافاتي در زندان صورت گرفته است، اينجا بود كه تصميم گرفتم اين حلقه را قطع كنم اما ارداه ي خداوند بر اين امر تعلق نگرفت. هنگامي كه دكتر ابراهيم دستگير شد . . .

*احمد منصور: آيا تعداد شما زياد بود؟

*احمد ياسين : خير . افرادي كه در اين امر با من همكاري مي كردند به ده تا پانزده نفر مي رسيدند و نه بيشتر.

*احمد منصور : فقط ده تا پانزده نفر؟

*احمد ياسين : بله ، نمي توانستم همه را وارد اين كار كنم.

*احمد منصور: آيا دست اندركاران اين امر، افراد آموزش ديده بودند؟

*احمد ياسين : خير خير. افراد آموزش ديده بيشتر از اينها بودند اما زنجيره ي سازماني مرتبط با اسلحه ، افراد كمي را در بر مي گرفت.

*احمد منصور : يعني وضعيت سازماني شما در ساير جوانب ، بزرگتر از اين بود؟

*احمد ياسين : بله طبيعتاً! به عبارت ديگرتعداد برادران حاضر در فرايند خريد و انباشت سلاح ، اندك بود ، به حمدالله ما اين ضربه را تحمل كرديم.

*احمد منصور :در مقايسه با فتح و ساير گروهها وضعيت نظامي شما در آن دوره چگونه بود؟

*احمد ياسين : محبوبيت مردمي ما از فتح و همه ي سازمانهاي ديگر، بيشتر بود اما آنها در مسائل مربوط به سلاح، مبارزه و تاكتيك از ما برتر بودند زيرا ما هنوز چنين تجربه اي نداشتيم.

*احمد منصور : آنها نيز در آن مرحله ، در داخل كشور ، اسلحه و مراكز نظامي در اختيار داشتند؟

*احمد ياسين : بله اما استفاده اي از آنها نمي شد.

*احمد منصور : يعني هيچ كاري انجام نمي دادند؟

*احمد ياسين : خير!

احمد منصور : آيا عملياتي از سوي شما انجام گرفت؟

*احمد ياسين : پيش از اين خير.

*احمد منصور : به عبارت ديگر شما هنوز در مرحله ي آموزش نظامي بوديد.

*احمد ياسين : در مرحله ي آموزش و ارزيابي بوديم اما پيش از انجام هر گونه عمليات ، لو رفتيم. نكته ي مهم اينجاست كه اسرائيل مي خواست به هر دوي ما ضربه بزند بنابراين به جاي اينكه بگويد سلاحها براي مبارزه با اسرائيل خريداري شده ، چنين وانمود كرد كه اينها سلاحها را براي مبارزه با سازمان آزاديبخش فلسطين ، خريداري كرده اند. در كشور شايع شد كه طراحان ما يك ليست پنجاه نفره از رهبران ساف را تهيه كرده اند تا آنها را به قتل برسانند. اسرائيلي ها اين ليست را در ميان طرفداران ساف توزيع كردند؛ آنها نيز اين شايعات را باور كردند. سر و صدا در كشور بالا گرفت اما وقتي مرا محاكمه كردند اتهامم را تلاش براي نابودي كشور اسرائيل ، اعلام نمودند.

*احمد منصور : اين يك داستان طولاني است و مي خواهيم تمام جزئيات آن را مورد بررسي قرار دهيم. پيش از محاكمه براي جمع آوري اين زنجيره ي نظامي، چه مدت وقت صرف شد؟

*احمد ياسين : عرض كردم اين تصميم از سال 1982 اخذ شد.

*احمد منصور: نه نه! منظورم از زمان دستگيري اولين عضو زنجيره ي نظامي مذكور تا دستگيري شماست.

*احمد ياسين : تقريبا يك ماه و نيم طول كشيد.

*احمد منصور : يعني در عرض يك ماه و نيم توانستند همه ي اعضاي اين زنجيره را دستگير كنند؟پس از دستگيري اين افراد ، وضعيت ساير اعضايي كه در بخش خريد و انباشت سلاح فعاليت مي كردند ، چگونه بود؟

*احمد ياسين : هيچ اتفاقي براي آنها نيفتاد.

*احمد منصور : يعني فعاليتهاي خود را به صورت طبيعي انجام مي دادند؟

*احمد ياسين : بله! به عنوان مثال مراكز تحت امر دكتر احمد - كه از كشور خارج شد - به كار ادامه دادند و سلاحهايشان ، از گزند اسرائيل در امان ماند.علت اين امر ، عدم دستگيري دكتر احمد بود . اما در مورد مراكز تحت امر افراد دستگير شده زنجيره ي خريد و انباشت سلاح ، بايد بگويم كه همگي لو رفتند.

*احمد منصور : يعني تمام اين پانزده نفر ، هر كدام يك گروه را فرماندهي مي كردند؟

*احمد ياسين : دقيقاً، گروههاي آموزشي، گروههاي ذخيره سازي، گروههاي ...

*احمد منصور: آيا اين گروهها هم بازداشت شدند؟

*احمد ياسين : برخي افراد دستگير شده، نتوانستند شكنجه ها را تحمل كنند و اعتراف نمودند اما برخي افراد هم دستگير نشدند و گروههاي تحت امر آنها و سلاحهايشان لو نرفت؛ البته شكنجه ها آسان نبود. هنگاميكه من به زندان افتادم ، مرا با دكتر ابراهيم روبرو كردند و او شروع به اعتراف كرد. من دكتر ابراهيم را انساني مقاوم و سرسخت مي دانستم. به من گفت : يك نفر روي شكمم مي ايستاد و آن را تكان مي داد. تصور من اين بود كه وي ضعيف است اما ديدم كه بسياري از شكنجه ها را تحمل مي كرد. خلاصه اينكه شكنجه ها آسان نبود؛ اما اين براي ما تجربه اي بود و خدا را شاكريم.

*احمد منصور : فرموديد كه يكي از اين انبارهاي سلاح، بعد از كشته شدن يك مزدور با تپانچه لو رفت.

*احمد ياسين : بله درست است.

*احمد منصور : اين بدان معناست كه شما كار ترور مزدوران را آغاز كرده بوديد؟

*احمد ياسين : بله ! همين طور است. ما دست به ترور مزدوراني مي زديم كه براي ما و كشور خطرناك بودند. يكي از سران مزدوران، همين شخصي بود كه با تپانچه كشته شد. او در منطقه ي خان يونس، باعث ترس و وحشت همه ي مردم شده بود و آشكارا تپانچه اش را به كمرش مي بست. شغل او مسافر كشي بود و يك دستگاه تماس فوري داشت كه در همه حال قابل استفاده بود. تصميم به ربودن و بازجويي از او گرفتيم تا اينكه بتوانيم شبكه ي مزدوران تحت امرش را شناسايي كنيم. اما وقتي كه در تلاش براي ربودن و انتقال او از خودروش به يك خودرو ديگر بوديم، مقاومت كرد.

*احمد منصور : اين نخستين عمليات شما بود؟

*احمد ياسين : دومي يا سومي بود.

*احمد منصور : در نخستين عمليات ، چگونه در مورد ترور مزدوران ، تصميم گيري نموديد؟

*احمد ياسين : پس از گسترش بيداري اسلامي ، يكي از برادران نزد من آمد و گفت : آقاي شيخ احمد ياسين! شخصي را مي شناسم كه تازه مغازه زده است، دخترهاي زيادي به مغازه ي او مي روند و هر كدام نيم ساعت يا بيشتر نزد او مي مانند و بعد بيرون مي آيند. وقتي اين دختران به نزد او مي روند ، درب مغازه را مي بندد؛ او را تحت نظر گرفتيم و مشخص شد مزدور اسرائيلي هاست و از طريق ارتباط نامشروع با دختران، آنها را به دام مي اندازد، تصميم گرفتيم او را دستگير كنيم و مورد بازجويي قرار دهيم.

*احمد منصور : معني اين سخن آن است كه شسا دستگاه جاسوسي داشتيد؟

*احمد ياسين : طبيعتاً

*احمد منصور : به عبارت ديگر د رآن برهه سازماندهي پيدا كرده بوديد و نهادهاي مختلفي را تشكيل داده بوديد؟

*احمد ياسين : بله همينطور است.

*احمد منصور : چه نهادها يا دستگاههايي در اختيار داشتيد؟

*احمد ياسين : نهادهايي مانند الدعوة، الأشبال، دستگاههاي ضد جاسوسي، اطلاعاتي،مراقبت و غيره . به عبارت ديگر جنبش اسلاني به يك شبه كشور در ابعاد كوچكتر تبديل شده بود.

*احمد منصور : شما در رأس اين نهادها بوديد؟

*احمد ياسين : تقريباً

*احمد منصور : شما در مورد شيوه ي انجام عمليات بر ضد يكي از مزدوران صحبت كرديد، نقشه ي شما براي ترور مزدروان چه بود؟

*احمد ياسين : برخي اعضا مسؤول ربودن افراد مظنون به همكاري با اسرائيل بودند.پس از ربودن ، آنها را به يك مكان امن مي بردند و از آنها بازجويي مي كردند، افراد ما دست نوشته هاي مربوط به بازجويي و نوارهاي ضبط شده ي اعترافات را نزد ما در كميته ي مركزي مي فرستادند.ما نيز به نوبه ي خود ، بررسي اين نوارها و دست نوشته ها را آغاز مي كرديم. بر اساس جرايم مزدوران ، تصميم به اعدام يا عدم اعدام آنها مي گرفتيم.

*احمد منصور : يعني دادگاه تشكيل مي داديد؟

*احمد ياسين : بله ! ما بالاخره روزي بايد خداي خود را ملاقات كنيم پس نبايد بيگناهان را به قتل برسانيم، مني كه براي خدا جهاد مي كنم چطور مي توانم يك بي گناه را به قتل برسانم و مستوجب دوزخ شوم؟ من چنين كاري نمي كردم.

*احمد منصور : در جريان بازجويي ها از خشونت هم استفاده مي كرديد؟

احمد ياسين : بله! ولي در حد خيلي خفيف.

*احمد منصور : يعني مزدوران به راحتي اعتراف مي كردند؟

*احمد ياسين : برخي از آنها با يكي دو كشيده اعتراف مي كردند اما برخي از مزدوران با سابقه به اين راحتي ها اعتراف نمي كردند و مي بايست بيشتر با آن ها خشونت به خرج مي داديم، البته ما فقط مزدوراني را دستگير مي كرديم كه عليه آنها مدارك مستدل و خدشه ناپذير ، در اختيار داشتيم.

*احمد منصور : اين مدارك را چگونه جمع آوري مي كرديد؟

*احمد ياسين : از برادرانمان كه در سطح كشور پراكنده بودند؛ يعني يك نفر مثل اين آقا مي آمد و مي گفت كه فلاني مغازه اي را باز كرده و دختران يكي پس از ديگري ، وارد مغازه اش مي شوند و او مغازه را مي بندد؛ ساعتي بعد دختران از مغازه اش بيرون مي آيند. بسيار خوب ! پس اين مغازه دار چه كار مي كرد؟ يا با آنها رابطه ي نامشروع داشت يا آنها را به دام انداخته بود و يا چيزي شبيه به اينها. بر اساس اين گزارشات ، او را مورد بازجويي قرار داديم و مشخص شد كه او خواهر و دختر عمويش را در دام زنا و مسائل كثيفي از اين دست، گرفتار كرده است. ما مي بايست اين شخص را به اعدام محكوم مي كرديم.
دوم اينكه ، كار اطلاعاتي ما به شكل ديگري انجام مي شد : برادران ما اطلاعات لازم را براي ما مي آوردند به عنوان مثال معلمي را مشاهده كرديم كه استعفا كرده بود و يك گروه موسيقي و رقص تشكيل داده بود. مشخص شد كه اين فرد ، حدود هفتاد زن را اغفال كرده است ، حتي در شب عروسي نيز عروس را مورد تجاوز قرار مي داد. چه چيزي باعث شده بود كه اين معلم ، دست به چنين كاري بزند؟
اين شخص با عكاسي ها و مغازه هاي فيلمبرداري به توافق رسيده بود كه وقتي يك خانم براي گرفتن عكس به نزد آنها برود، عكس هاي مبتذلي را از او تهيه كنند و بعد او را مورد تهديد قرار دهند.

*احمد منصور : يعني از او در چه مواردي استفاده مي كردند؟

*احمد ياسين : در هر موردي كه مي خواستند ، به او مي گفتند : يا يا با كار مي كني يا عكس ها را منتشر مي كنيم. آن زن هم فكر مي كرد كه اگر با آنها همكاري كند دست از سرش بر مي دارند اما آنها گام به گام ، او را با خود همراه مي كردند و در روابط نامشروع و امور مبتذلي مانند اين ، از وي استفاده مي كردند.

*احمد منصور : آيا معلم مذكور با اشغالگران اسرائيلي ، ارتباط مستقيم داشت؟

*احمد ياسين : بله! او مزدور اسرائيلي ها بود و آنها او را وادار به استعفا از آموزش و پرورش كرده بودند و به او گفته بودند كه گروه موسيقي و مغازه هاي عكاسي و فيلمبرداري و خانه هاي استيجاري را براي اغفال زنان ، ايجاد كند. به اين ترتيب شكي باقي نمي ماند كه اين شخص در خدمت اشغالگران است.

*احمد منصور : نخستين مزدور را چگونه مورد بازجويي و محاكمه قرار داديد؟

*احمد ياسين : بعد از استماع جرايم او ، مانند رابطه ي نامشروع و به اغفال دختر عمو و نزديكانش ، او را محاكمه كرديم.

*احمد منصور : آيا آنها را به منظور همكاري با اسرائيلي ها به دام مي انداخت؟

*احمد ياسين : مزدور بايد به اعدام محكوم شود اما ما گفتيم ممكن است وي از جمله ي مزدوراني باشد كه مرتكب هيچ جرم ديگري نشده باشد ، ما نمي خواستيم وي را اعدام كنيم و قصد داشتيم با نصيحت و ارشاد يا تهديد ، وي را نجات دهيم اما اين شخص ، خواهر، دختر عمو و نزديكانش را اغفال كرده بود و با آنها رابطه ي نامشروع برقرار كرده بود.بنابراين نمي توانستيم او را اعدام نكنيم. مسأله اينطور تمام شد و خدا را شاكريم.

*احمد منصور: ترور اين افراد چگونه انجام مي شد؟

*احمد ياسين : معلوم است ، آنها را اعدام مي كرديم.

*احمد منصور : آنها را در خيابان اعدام مي كرديد؟

*احمد ياسين : خير! خير! آنها را به يك منطقه ي دوردست مي برديم ، اعدام مي كرديم و بعد دفنشان مي كرديم و بر مي گشتيم.البته موضوع اعدام مزدوران ، پس از گذشت يكسال يا يكسال ونيم لو مي رفت اما محل دفن آنها كاملاً سري بود. براي من افشاي اعدام مزدوران ، اهميتي نداشت ؛ قصد من اين بود كه آنها از ميان بروند.

*احمد منصور : تا قبل از دستگيري در سال 1984 چند تن از مزدوران را اعدام كرديد؟

*احمد ياسين : نه!نه! ، اعدام مزدوران از سال 1987و پيش از شروع انتفاضه آغاز شد نه در سال 1984.

*احمد منصور : پيش از انتفاضه؟

*احمد ياسين : بله دقيقا همينطور است.

*احمد منصور : يعني در سال 1984 ، هيچكدام از مزدوران را اعدام نكرديد؟

*احمد ياسين : ابداً

*احمد منصور : يعني به عبارت ديگر شما مشغول جمع آوري سلاح و آموزش بوديد و به خاطر سلاح دستگير شديد ولي هيچگونه عملياتي را انجام نداده بوديد؟

*احمد ياسين : كاملا درست است، ما فقط براي آينده برنامه ريزي مي كرديم.

*احمد منصور : مهمترين اتهام وارده به شما در سال 1984 چه بود؟

*احمد ياسين : اصلي ترين اتهام ، نابودي كشور اسرائيل و برپايي يك كشور اسلامي به جاي آن بود.

*احمد منصور : تعداد متهماني كه در اين قضيه همراه شما بودند چند نفر بودند؟

*احمد ياسين : حدود ده نفر.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

«حماس» به روايت «شيخ احمد ياسين»(5):

 نخستين عمليات موفق ما اسير گرفتن يك سرباز اسراييلي بود 

 خبرگزاري فارس:نخستين گروه نظامي را با كد 101 تشكيل داديم .اولين عملياتش حمله به يك شهرك نشين مسلح بود كه به سرانجام نرسيد.بعد وارد خاك اسرائيل شدند و نخستين سرباز اسرائيلي را اسير كردند 
 تصویر 

*احمد منصور : به اين موضوع اشاره كرديد كه براي نخستين بار در سال 1984 توسط اشغالگران اسرائيلي بازداشت شديد. اگر ممكن است قدري پيرامون چگونگي بازداشت و محاكمه ي خودتان، براي ما و بينندگان، صحبت كنيد.

*احمد ياسين : حدود ساعت ده صبح بود كه در خانه نشسته بودم . . .

*احمد منصور : آيا تاريخ دقيق اين حادثه را به خاطر داريد؟

*احمد ياسين : اگر اشتباه نكنم، ماه آوريل بود. ساعت ده صبح بود كه يكي از خودروهاي وزارت اطلاعات به درب منزل ما آمد . . .

*احمد منصور: خودروي اسرائيلي بود؟

*احمد ياسين: بله! گفتند فرماندار مي خواهد شما را ببيند؛ لطفا همراه ما بياييد. بعد مرا گرفتند و سوار همان خودرو كردند . . .

*احمد منصور: اين نخستين باري بود كه فرماندار شما را فرا مي خواند؟

*احمد ياسين : خير! البته قبل از آن هم چنين چيزي رخ داده بود با اين تفاوت كه با ماشين خودم مي رفتم و با فرماندار يا سايرين در ساختمان فرمانداري ملاقات مي نمودم. خلاصه همراه آنها سوار ماشين شدم تا اينكه به مجلس قانونگذاري رسيديم؛ مجلس قانونگذاري، راه پله هاي بلندي داشت به همين خاطر آنها مرا بغل كردند و بالا بردند تا اينكه به اتاق فرماندار رسيديم و وارد شديم. فرماندار گفت : ما . . .

*احمد منصور : نامش را به خاطر مي آوريد؟

*احمد ياسين: در آن زمان، فرمانداري كه با او ملاقات كردم، فرماندار كل نبود؛ فكر مي كنم نام فرماندار كل در آن زمان، ابو صبري بود. اما شخصي كه فرماندار غزه در آن برهه بود ، فرمانده ي كل ارتش منطقه ي غزه بود، به من گفت : ما مي خواهيم از شما سؤالاتي بپرسيم؛ بنابراين بايد شما را به«مجدل»منتقل كنيم.البته منظور وي، زندان مجدل بود كه صدها جوان فلسطيني در آن به سر مي بردند. به آنها گفتم : هر طور صلاح مي دانيد. چون نمي توانستم راه بروم، يك ويلچر برايم آوردند. . .

*احمد منصور :ممكن است بگوييدتا چه وقت مي توانستيد راه برويد و از كي ويلچرنشين شديد؟

*احمد ياسين : اين، نخستين باري بود كه روي ويلچر مي نشستم . . .

*احمد منصور : بنابراين، نخستين باري كه روي ويلچر نشستيد، هنگام دستگيري در سال 1984 بود.

*احمد ياسين: تا قبل از آن روز با كمك دوستانم راه مي رفتم به اين ترتيب كه زير بغلم را مي گرفتند و با تكيه دادن به آنها حركت مي كردم اما در روز دستگيري، نمي خواستند در راه رفتن به من كمك كنند و به همين خاطر مرا روي ويلچر نشاندند. بعد از آن به مجدل و زندان عسقلان منتقل شدم و به مدت 45 روز مورد بازجويي قرار گرفتم. بعد از بازجويي، چند روزي در بيمارستان الرملة بستري بودم و آنگاه به غزه و از آنجا به زندان بئر السبع منتقل شدم؛ مدتي تحت نظر پزشك بودم و بعد به غزه بازگشتم.

*احمد منصور : بازجويي ها چگونه بود؟

*احمد ياسين : وقتي براي نخستين بار مورد بازجويي قرار گرفتم، ملاحظه كردم كه دوستان زنداني ام اعترافاتي داشته اند. برخي اعترافاتشان مطابق با واقع بود اما برخي ديگر غير حقيقي و براي نجات از شكنجه ، بيان شده بود . . . در اتاق بازجويي ، دو تن از رهبران گروه را ديدم كه با هماهنگي هم، به يك موضوع واحد اعتراف كرده و گفته بودند كه احمد ياسين ما را به اين موضوع وادار كرد . . .

*احمد منصور: چه موضوعي؟

*احمد ياسين : اين موضوع كه ما از خارج، كمكهاي مالي دريافت نمي كرديم اما احمد ياسين مي خواست باب اين كمك ها را باز كند و در همين رابطه هم ، مقداري كمك از يك نفر دريافت نموديم . . .

*احمد منصور: نام آن يك نفر را گفتند؟

*احمد ياسين: بله! نامش را گفتند . . . تمام كارهايي كه تا آن لحظه انجام داده بوديم جنبه ي داخلي داشت و هنوز خودمان را براي مقاومت و مبارزه آماده نكرده بوديم .البته يكي از دوستانمان گفته بود : ما براي دفاع از خودمان به جمع آوري و انباشت سلاح پرداختيم. اسرائيلي ها به او گير داده و پرسيدند : دفاع در برابر چه كسي و در مقابل چه چيزي ؟ اما من صراحتا به اسراييلي ها گفتم : قصد ما مبارزه و جهاد بود.

*احمد منصور : واقعا اين حرف را زديد؟!

*احمد ياسين : البته! من به آنها گفتم: هدف ما از جمع آوري و انباشت سلاح، مبارزه و جهاد عليه اسرائيل بود؛ به همين خاطر متهم به تلاش براي نابودي اسرائيل و برقراري حكومت اسلامي به جاي آن ، شدم.

*احمد منصور : يعني در جريان بازجويي، صراحتا هدف خود را بيان كرديد؟

*احمد ياسين : در كمال صراحت! بعد به آنها گفتم: حالا هر كاري كه مي توانيد، انجام دهيد.البته بايد اضافه كنم كه صرف در اختيار داشتن سلاح، از يك تا چهار سال ، حبس در پي داشت. . .

*احمد منصور:اتهام تلاش براي نابودي اسرائيل ، چند سال حبس به دنبال داشت؟

*احمد ياسين : به سيزده سال حبس محكوم شدم.

*احمد منصور : در اولين محاكمه؟

*احمد ياسين : بله در اولين محاكمه.

*احمد منصور : آيا در جريان بازجويي، تحت شكنجه يا فشار قرار داشتيد؟

*احمد ياسين : بار اول، نيازي به شكنجه نبود زيرا آن دو برادر عضو گروه با هماهنگي هم ، به يك موضوع واحد اعتراف كرده تا من هم به آن اعتراف كنم. من هم بدون هيچ مشكلي اعتراف كردم و همه چيز تمام شد. به همين خاطر جز يكي دو مورد ترفند اطلاعاتي، مورد شكنجه قرار نگرفتم.

*احمد منصور : اين ترفندها چگونه بود؟

*احمد ياسين: ترفندهايي به منظور شكست رواني من انجام مي شد، به اين ترتيب كه به محض ورود، پرونده اي را جلوي من انداختند، آن را باز كرده و عكس مرا بيرون آوردند. آنها اين عكس را در درون منزل شخصي ام در حالي از من گرفته بودند كه در گوشه ي اتاق، روي مبل نشسته بودم. هدف آنها از نشان دادن اين عكس، نمايش قدرت بود. آنها مي خواستند مرا تحت تأثير توانايي خود در نفوذ به منزل شخصي ام و تهيه ي عكس از اينجانب ، قرار دهند تا به اين ترتيب از لحاظ رواني، مرا شكست دهند. بازجو گفت : اين عكس را مي شناسي؟ گفتم : بله. گفت : مي داني عكس كيست و كجا و چگونه گرفته شده است؟ گفتم : اينكه مشكلي نيست! هر كسي مي تواند وارد خانه ي من شود و از من عكس بگيرد، وانگهي مي دانم چه كسي اين عكس را از من گرفته است؛ يكي از جاسوس ها به خانه ي من آمد و به وسيله ي فندكي كه داشت، سيگارش را روشن كرد - آنها دستگاههايي شبيه به فندك دارند كه از آن براي عكس گرفتن استفاده مي كنند - در آن لحظه، گوشه ي اتاق نشسته بودم و او به وسيله ي آن فندك، عكسم را گرفت؛ مطمئنم . . . خنده ام گرفت و به بازجو گفتم :بابا ما خودمان اينكاره ايم.
قبل از دستگيري ، به مشكلات خانواده هاي محروم رسيدگي مي كردم؛ خانم فقيري را مي شناختم كه با همسرش اختلاف داشت و صاحب 14 فرزند بود، به آنها كمك كردم تا خانه اي براي خود بسازند و تا جاييكه امكان داشت ، مشكلاتشان را حل مي كردم ؛ همچنين از حقوق ماهيانه ي خودم، مقداري به آنها مي دادم تا صرف فرزندانشان كنند. . . بازجو به من گفت : زهوه خانم را مي شناسي؟ گفتم : نه. گفت : آره، مي شناسي. گفتم : نمي شناسم؛ من فقط خانمي به نام ام الفرج را مي شناسم - «زهوه» نام اصلي «ام فرج» بود - گفتم : او را نمي شناسم . گفت : شنيده ام كه با او رابطه داري؟ - مي خواست مرا به روابط نامشروع متهم كند - بازجو ادامه داد : نترس، اين چيزها براي همه پيش مي آيد؛ ما شيوخ و رهبراني را مي شناسيم كه با ما همكاري مي كنند و ما هم آنها را مورد حمايت قرار داده، هر چه بخواهند در اختيارشان قرار مي دهيم. گفتم : خوب كه چي؟ مي گويم اين زن را نمي شناسم. گفت : «ام فرج» را كه مي شناسي؟ گفتم : پس منظورتان «ام فرج» است؟ گفت : بله! گفتم : شما ديوانه ايد، اين خانم 14 بچه و دواتاق دارد كه وسايلشان را هم داخل آن ريخته اند؛ خانه ي آنها جاي سوزن انداختن هم ندارد؛ پس چگونه مي توانستم با او رابطه ي نامشروع داشته باشم؟ گفت : نه، فقط داشتم با تو شوخي مي كردم - وقتي ديد سفت و سخت در مقابل تهمتهايش ايستاده ام گفت : شوخي مي كردم - شيوه ي كار همين است كه در مرحله ي اول تلاش مي كنند متهم را به شكست رواني دچار كنند و در مرحله ي دوم با گفتن برخي واقعيتها ، تلاش مي كنند او را گرفتار يك مسأله ي اخلاقي و جنسي نمايند تا از طريق تهديد به رسوايي، او را وادار به همكاري نمايند.

*احمد منصور : ممكن است كمي بيشتر در جريان شيوه هاي بازجويي رايج در زندانهاي اسرائيل، قرار بگيريم.

*احمد ياسين : همانطور كه گفتم مرحله ي اول بازجويي، شكست رواني بود به اين معني كه به متهم تلقيم مي كردند كه همه چيز را درباره ي او مي دانند تا جاييكه در درون خانه اش از وي عكس گرفته اند. اين نخستين بازجويي بود و من چون از چند و چون آن مطلع بودم، به خنده افتادم. مرحله ي دوم بازجويي، گرفتار نمودن متهم در يك مسأله ي اخلاقي بود، اگر متهم، مشكل اخلاقي داشت ممكن بود بترسد و از ترس رسوا شدن، همكاري كند؛ اما من چون از اين ترفند مطلع بودم گفتم : بي خيال اين حرفها شو و بعد هم شروع به خنديدن كردم. بازجو گفت : اگر اجازه بدهي، من هم با تو بخندم. گفتم : هر طور راحتيد.

*احمد منصور : در واقع با اين كار مي خواست عكس العمل شما را بسنجد.

*احمد ياسين : بله.

*احمد منصور : تا بتواند شخصيت شما را مورد ارزيابي قرار دهد. . .

*احمد ياسين: كاملا درست است.

*احمد منصور: از چه روشي براي فشار و تحت تأثير قرار دادن شما استفاده شد؟

*احمد ياسين: شيوه ي آنها وارد آوردن تهمت هاي اخلاقي بود تا مرا به دام بيندازند؛ خلاصه بعد از اتمام بازجويي، جلسات دادگاه آغاز شد. اين دادگاه به صورت علني برگزار و از طريق تلويزيون پخش مي شد.

*احمد منصور : بازجويي ها چه مدت طول كشيد؟

*احمد ياسين : 45 روز.

*احمد منصور : اين 45 روز، به همين يك بازجويي ختم شد؟!

*احمد ياسين : خير، ما را به سلولي به ابعاد يك متر در يك متر و نيم بردند كه سه چهار زنداني ديگر هم در آن بودند.

*احمد منصور : سه چهار زنداني در يك سلول؟

*احمد ياسين : طوري كه نمي شد به پهلو خوابيد.

*احمد منصور : در سلول شما چه كساني زنداني بودند ؟

*احمد ياسين : يكي از جوانهاي عضو گروه خودمان براي كمك و رسيدگي به من ، داخل سلول شد، يكي دو نفر ديگر را هم در سلول ما زنداني كردند؛ چه كسي مي داند ؟ شايد جاسوس اسرائيلي ها يا متهم بودند. ما مي دانستيم كه اسرائيلي ها اين كارها را انجام مي دهند و كاملاً مراقب بوديم اما موضوع مهم، نامناسب بودن سلول بود؛ فكرش را بكنيد فصل تابستان و ماه سپتامبر بود و نمي توانستيم نفس بكشيم، فقط يك روزنه در سقف سلول ما تعبيه شده بود، در طول روز خيس عرق مي شديم؛ وقتي مي ايستاديم فقط نيم متر از لامپ فاصله داشتيم و حرارت لامپ، سرمان را به جوش مي آورد خلاصه اينكه وضعيت سلول، بسيار نامناسب بود، از اين گذشته دستشويي هم دقيقا روبروي ما قرار داشت و حالت بسيار بدي داشت. در آن 45 روز، بارها از ما بازجويي مي كردند و مدام مورد سؤال و جواب قرار مي گرفتيم.

احمد منصور : عمده ترين اتهام وارده به شما چه بود؟

*احمد ياسين : تلاش براي نابودي اسرائيل و تشكيل حكومت اسلامي به جاي آن.

*احمد منصور : يعني شما نخستين گروهي بود كه به اين اتهام، محاكمه مي شديد؟

*احمد ياسين : بله

*احمد منصور : جلسات دادگاه چگونه برگزار مي شد؟

*احمد ياسين : دادگاه با حضور خانواده، مردم و وكيل برگزار مي شد اما قاضي دادگاه مي بايست بدون هيچ قيد و شرطي، حكم مورد نظر دولت اسرائيل را صادر كند به عبارت ديگر فرماندار غزه ، دستور العمل صدور حكم را در اختيار قاضي قرار مي داد به همين خاطر، نمي شد روي وكلا حساب باز كرد چون مي دانستم كه حكم دادگاه قبلا از سوي مقامات بالا صادر شده است و تنها هدف آنها از احضار شهود و وكلا، ايجاد يك پوشش قانوني و كسب آبروي بين المللي است وگرنه حكم دادگاه به طور قطع از قبل صادر شده و به همين دليل، اهميتي براي دادگاه قائل نبودم.

*احمد منصور : وكلاي شما عرب بودن يا اسرائيلي؟

*احمد ياسين : عرب بودند.

*احمد منصور : دادگاه شما نظامي بود يا مدني؟

*احمد ياسين : دادگاه نظامي بود . . . وكيلم را از ميان برادران جوان و مؤمن انتخاب كرده بودم. اين وكيل جوان، استادي داشت كه دوره ي كارآموزي را نزد او فرا مي گرفت و او نيز به نوبه ي خود گرايشات مذهبي خوبي داشت. اين استاد به شاگرد جوانش گفته بود كه مي خواهد به صورت داوطلبانه در كنار وي، به دفاع از من بپردازد، بنابراين هر دو وكالت مرا به عهده گرفتند و به حمد الله اين موضوع هم به اتمام رسيد.

*احمد منصور : جلسات دادگاه چند روز به طول انجاميد؟

*احمد ياسين : با تأخيرهاي صورت گرفته ، حدود سه تا چهارجلسه به طول كشيد.

*احمد منصور : رديف هاي اتهامي شما و ده نفر متهم ديگر كه اعضاي گروه شما را تشكيل مي دادند، چه بود؟

*احمد ياسين : رديف اتهامي من، رياست گروه بود، معاونم كه متهم رديف دوم بود به دوازده سال حبس محكوم شد.

*احمد منصور : نام معاون شما چه بود؟

*احمد ياسين : «عبدالرحمن ترمراز» ( فاضل ) نام داشت و به بازرگاني اشتغال داشت، يكي ديگر از افراد گروه به دو سال حبس محكوم شد و يك دكتر داروساز هم داشتيم كه به ده سال زندان محكوم شد و دكتر ديگري هم . . .

*احمد منصور ( سخنش را ناتمام مي گذارد ) : مي توانيد نامشان را براي ما بگوييد؟

*احمد ياسين: آقاي «عبدالرحمن ترمراز» ( 12 سال حبس ) ، محمد شهاب كه دكتر داروساز بود ( 10 سال حبس ) ، عرب مهرة كه دستيار ما بود ( ده سال حبس ) ، محمد سماره كه تاجر اسلحه بود ( نه سال حبس ) ، دكتر ابراهيم كه پيش از تسليم شدن، برخي مدارك را دستكاري كرده بود به هشت سال زندان محكوم شد، ساير برادران هم به دو تا سه سال حبس محكوم شدند. به هر حال خدا را شاكريم.

*احمد منصور : اتهام همه ي افراد گروه ، يكسان بود يا متفاوت؟
*احمد ياسين : اتهام همه ، يك چيز بود.
*احمد منصور : آيا فكر نمي كنيد كه سيزده سال حبس ، براي كسي كه در صدد نابودي يك كشور و مبارزه ي مسلحانه عليه آن است، در مقايسه با ساير كشورها منصفانه و توأم با رأفت باشد؟
*احمد ياسين : به شما عرض مي كنم كه اين حكم در قياس با احكام صادره در قبال متهمان ديگر بسيار بسيار ظالمانه بود.
*احمد منصور : چطور؟
*احمد ياسين : ببينيد كسي كه به صورت غير قانوني ، سلاح خريداري كند به شش ماه تا سه سال حبس، محكوم مي شود؛ درست است كه قصد مبارزه عليه اسرائيل را داشتيم و خود را مهياي آن مي كرديم اما هنوز كاري صورت نداده بوديم و از سلاحها استفاده اي نشده بود . . .

*احمد منصور: آيا انتظار داشتيد آنها دست روي دست بگذارند تا شما از سلاحهايتان استفاده كنيد؟

*احمد ياسين: خير! اينطور نيست؛ قانون ميان فردي كه سلاح در اختيار دارد و آن كسي كه از آن استفاده كرده، تفاوت قائل است.

*احمد منصور : اما شما يك سازمان بوديد نه يك فرد.

*احمد ياسين : آيا فتح ، سازمان به شمارنمي رود؟

*احمد منصور : اما شما گفتيد كه نخستين سازمان تشكل يافته بوديد؟

*احمد ياسين : بله! اما نخستين سازمان اسلامي كه به اين مشكل دچار مي شد؛ صرف نظر از اينكه برادران ما در مناطق اشغالي سال 1948 يك سازمان اسلامي تشكيل داده و به مبارزه ي مسلحانه عليه اسرائيل، دست مي زدند؛ مدتي بعد اين سازمان لو رفت و اعضاي آن به حداكثر هفت سال زندان محكوم شدند. همچنين يك سازمان اسلامي ديگر متشكل از عربهاي ساكن مناطق اشغالي سال 1948 وجود داشت كه افرادي مانند عبدالله نمر درويش ، رائد صلاح و عبدالملك دهامشه از اعضاي آن بودند. اين عبدالملك دهامشه، هم اكنون وكيل و نماينده ي كنيست ( پارلمان اسرائيل ) است. خلاصه اينكه اين افراد پيش از ما چنين سازماني را تشكيل داده بودند.

*احمد منصور : يعني در اراضي سال 1948 سازمان نظامي وجود نداشت؟

*احمد ياسين : چرا، وجود داشت.

*احمد منصور : فرموديد در دهه ي هفتاد؟

*احمد ياسين : بله!

*احمد منصور : پس سازمان نظامي شان را در دهه ي هفتاد تشكيل دادند؟

*احمد ياسين : بله! چندين عمليات انفجاري و چه و چه ... انجام دادند و بعد هم دستگير شدند. يك جنبش اسلامي ديگر هم وجود داشت منتها اين جنبشها در درون اسرائيل ( اراضي سال 1948 م ) فعاليت مي كردند.

*احمد منصور : با آنها در ارتباط بوديد؟

*احمد ياسين : در آن زمان، رابطه اي با آنها نداشتيم؛ ارتباطات آنها با برادرانمان در نابلس بود اما با ما كه در غزه بوديم ، ارتباطي نداشتند.

*احمد منصور : جلسات دادگاه، حكم صادره و اجراي آن چگونه بود؟

*احمد ياسين : من و دوستانم به زندان محكوم و هر كدام به يك زندان منتقل شديم.

*احمد منصور : خود شما به كدام زندان منتقل شديد؟

*احمد ياسين : در ابتدا به زندان غزه بازگشتم و بعد مرا به زندان السبع منتقل كردند و مدتي در آنجا بودم سپس به غزه برگشتم و مرا به زندان «نفحه» - كه يك زندان صحرايي بسيار بد بود - منتقل كردند اين در حالي بود كه من حساسيت ريه داشتم ؛ خلاصه اينكه چهار روز در زندان نفحه ماندم اما هواي آنجا بسيار سرد بود و من هم به سرما حساسيت داشتم؛ نمي توانستم درست نفس بكشم و زندگي برايم سخت شده بود طوري كه در اين چهار روز نتوانستم بخوابم.
يك روز پزشك زندان به عيادتم آمد ؛ به او گفتم : اين چه وضعي است؟ پاسخ داد : چه كاري مي توانم برايت انجام دهم ؟ به سفارش پزشك غزه، تو را به اينجا آورده اند . . . درست مي گفت چون وقتي در زندان غزه بودم ، شبها دچار ناراحتي هايي مي شدم كه باعث نگراني مسؤولان زندان شده بود. براي اينكه مرا از سر خود وا كنند تصميم گرفتند مرا به زندان نفحه منتقل كنند اما زندان نفحه بدتر از غزه بود؛ در نهايت با تصميم مسؤولان زندان نفحه به عسقلان منتقل شدم كه آب و هواي آرام و معتدلي داشت به همين خاطر مشكل خاصي در آنجا نداشتم.
ما بقي دوران محكوميتم را در زندان عسقلان گذراندم؛ با فشار زنداني ها چهل روز اعتصاب كرديم. به آنها گفتند : اين احمد ياسين بيمار است و نمي تواند در اينجا بماند پس مرا به يك درمانگاه خصوصي در سبع بردند و چند ماه در آنجا تحت نظر قرار داشتم تا اينكه مرخص شده و دوباره به زندان عسقلان بازگشتم.

*احمد منصور : آيا ديگر افراد گروه هم با شما بودند يا اينكه هريك به زنداني جداگانه افتاده بودند؟

*احمد ياسين : خير ، با من نبودند بلكه هر كدام را در جايي ، زنداني كرده بودند.

*احمد منصور : حالت مزاجي شما چگونه بود؟ چطور راه مي رفتيد و آيا كمكي به شما مي شد؟

*احمد ياسين : وضعيت آن روز من ، بهتر از حالا بود ؛ تعدادي زنداني جوان كه عضو يك گروه اسلامي بودند كمكم مي كردند به اين ترتيب كه زير بغلم را مي گرفتند و در حياط مي چرخاندند . . .

*احمد منصور : يعني راه مي رفتيد؟

*احمد ياسين : آنها دستم را مي گرفتند و راه مي رفتم؛ دوست داشتم همراه آنها پياده روي كنم و مقداري فعاليت داشته باشم اما كم كم چشمهايم درد گرفت و مدام آب مي آورد.

*احمد منصور : درد چشمهايتان ناشي از شكنجه بود يا فضاي زندان؟

*احمد ياسين : هيچكدام! يك درد طبيعي بود . . . به هر حال برادران زنداني، توجه خوبي به من داشتند اما همانطور كه مي دانيد به هر حال در زندان توجه زيادي به انسان نمي شود. با تمامي اين اوصاف وقتي از زندان آزاد شدم، ده كيلوگرم به وزنم اضافه شده بود بنابراين به دوستانم كه مايل بودند زندان را امتحان و باور كنند كه جاي خوبي است ، مي گفتم : ببينيد من ده كيلو به وزنم اضافه شده، پس ترديد نكنيد و حتما سري به زندان بزنيد.

*احمد منصور : اين اسلامگراياني كه فرموديد، به چه اتهامي زنداني شده بودند؟

*احمد ياسين : اينها، سابقا از اعضاي نيروهاي جبهه آزاديبخش خلق، سازمان فتح و جبهه ي خلق بودند اما در زندان ، رفتار و كردار اعضاي سازمانهاي ديگر را نپسنديدند؛ به همين خاطر از آنها گريزان شده، به دامن اسلام پناه آوردند و يك گروه اسلامي تشكيل دادند ؛ اعضاي زنداني سازمان فتح به رياست ابوعلي شاهين . . . كه او هم در زندان بود با همراهي ساير سازمانها، اين گروه اسلامگراي تازه تأسيس را مورد هجمه ي شديد خود قرار دادند و آنها را پست مي ناميدند. چرا؟! فقط به اين خاطر كه به اسلام گرويده بودند. به حمد الله اين گروه اسلامگرا، همكاري خوبي با من داشتند.
برخي رهبران تحت امر احمد جبريل هم به اين گروه اسلامگرا ملحق شدند و در ميان آنها جواني بود كه در يك عمليات برون مرزي، زخمي و پايش قطع شده بود؛ معاون احمد جبريل كه در زندان بود، به اسلام گرويد و رياست اين گروه اسلامگرا را به عهده گرفت و هم او بود كه مقدمات آزادي ما را در سال 1985 فراهم نمود.

*احمد منصور : چطور آزاد شديد؟

*احمد ياسين : جبهه ي خلق - فرماندهي كل به رهبري احمد جبريل، سه سرباز اسرائيلي را به اسارت گرفته بود بنابراين وارد مذاكره به اسرائيلي ها شدند تا در مقابل آزاد شدن ما ، آن سه سرباز اسرائيلي را آزاد كنند.

*احمد منصور : زنده بودن يا اينكه كشته شده بودند؟

*احمد ياسين : همه ي آنها همراه در زندان بودند و به حبس ابد . . .

*احمد منصور : نه! نه! منظورم آن سه سرباز اسرائيلي است كه در اختيار جبهه ي خلق بودند. روند مذاكرات و چگونگي آزادي آنها را بيان كنيد.

*احمد ياسين : جبهه ي خلق، در جنگ اسرائيل عليه لبنان، اين سه سرباز را به اسارت گرفته بود بنابراين براي آزادي آنها با اسرائيلي ها وارد مذاكره شد و در نهايت موفق شد قراردادي را با آنها به امضا برساند كه پيش از اين ،كسي موفق به انجام آن نشده بود.

*احمد منصور : ترتيبات و چند و چون اين قرارداد چه بود؟

*احمد ياسين : پيش از آن هم ، گفتگوهاي طولاني در مورد اين سه سرباز اسرائيلي انجام شده بود اما وقتي كه ما در زندان بوديم، آقاي «حافظ زلقاموني» كه معاون احمد جبريل و رئيس گروه اسلامگراي زندان بود، آزاد شد و مسؤوليت مذاكره و قرارداد تبادل اسرا را به عهده گرفت.

*احمد منصور : يعني او پيش از شما آزاد شد؟

*احمد ياسين : بله! او رهبران زنداني را مي شناخت؛ بنابراين بعد از آزادي، كميته اي را تشكيل داد و نام اين رهبران زنداني را در اختيار اسرائيل و صليب سرخ قرار داد . كميته ي مذكور متشكل از جوانان داخل كشور بود و رياست آن را شيخ محمد ابوطير بر عهده داشت. اين كميته، از صليب سرخ خواست كه بر آزادي زندانيان نظارت داشته باشد تا هر كدام به هر جا مي خواهند چه كرانه ي باختري ، چه نوار غزه و چه خارج از كشو بروند.

*احمد منصور : آيا «شيخ محمد ابوطير» هم با شما در زندان به سر مي برد؟

*احمد ياسين : بله ! او نيز در زندان بود و جزء اسلامگرايان به شمار مي رفت اما تقريباً دو ماه قبل از من ، آزاد شده بود.

*احمد منصور : آيا وي عضو حماس بود يا اينكه فقط اسلامگرا به شمار مي رفت؟

*احمد ياسين : خير! عضو حماس نبود . . . خلاصه، كميته ي مذكور ترتيبات لازم را اتخاذ و با زندانيان تماس برقرار نمود ؛ بعد از مدتي زندانيان، فرمهاي مخصوص را امضا نموده و قرارداد تبادل اسرا به امضا رسيد. طي اين قرارداد، 1200 زنداني فلسطيني در مقابل سه سرباز اسرائيلي آزاد شدند.

*احمد منصور : 1200 نفر در ازاي سه سرباز؟!

*احمد ياسين : بله.

*احمد منصور : شما هم جزء زندانيان آزاد شده بوديد؟

*احمد ياسين: بله!

*احمد منصور : عكس العمل شما در قبال آزادي و امضاي قرارداد تبادل اسرا ميان جبهه ي خلق و اسرائيل چه بود؟

*احمد ياسين : در آن موقع ما در زندان «السبع» بوديم - من و دو نفر ديگر كه كمكم مي كردند - به ما گفته شد كه دستور انتقال شما صادر شده است. من فكر مي كردم كه زندانيان بالاي 14 سال حبس ، آزاد خواهند شد؛ به همين خاطر وسايلم را از وسايل آنها جدا كردم ؛ چون تصور مي كردم كه آنها آزاد مي شوند و من به زندان بازمي گردم. خلاصه سوار ماشين شديم و در نهايت به زندان عسقلان رسيديم؛ وقتي به آنجا رسديم متوجه شديم كه همه چيز زير و رو شده است. پرسيدم: چه خبر است؟ گفتند : قرار است زنداني ها آزاد شوند. تصور من اين بود كه موضوع ربطي به من ندارد و تنها زندانيان قديمي آزاد خواهند شد. زنداني هايي كه همراه من بودند مرا كنار در گذاشتند و براي امضا و انگشت نگاري ، داخل شدند. در اين حال، چند زنداني ديگر آمدند و با كمك آنها به راه افتادم؛ وقتي به محل انگشت نگاري و امضاي فرمها رسيديم گفتند : كجا مي رويد؟ او را بياوريد . گفتم : براي چه؟ گفتند : شما هم بايد امضا كنيد. وقتي فهميدم كه من هم آزاد خواهم شد ، غافلگير شدم چون اصلاً تصور نمي كردم كه آزاد شوم.

*احمد منصور : شما از قرارداد تبادل اسرا و جزئيات آن مطلع بوديد يا اينكه تا آن موقع، چيزي از آن نمي دانستيد؟

*احمد ياسين : تا آن موقع اطلاع نداشتيم. بعد از آنكه انگشت نگاري و امضاي فرم ها به پايان رسيد و وارد زندان شديم، از دوستانمان مسأله را جويا شديم و آنها جزئيات و ترتيبات قرارداد تبادل اسرا را به ما گفتند. در اين مرحله، كار من اين بود كه به برادران زنداني ام توصيه كنم از كشور خارج نشوند زيرا در صورت خروج از كشور ، تبعيدي محسوب شده و ديگر نخواهند توانست به فلسطين بازگردند. به آنها گفتم : اگر مي بينيد زندگي سخت است و نمي توانيد در كشور بمانيد، خوب اين كار را انجام دهيد اما بدانيد كه ديگر قادر به بازگشت نخواهيد بود. تعدادي از آنها به نصيحت من گوش كردند اما تعدادي ديگر از كشور خارج شدند و پشيماني سالهاي بعد ، سودي به حالشان نداشت.

*احمد منصور : حدودا چند زنداني از كشور خارج شدند؟

*احمد ياسين : حدودا يك چهارم زندانيان از كشور خارج شدند.

*احمد منصور : چه كسي ، ليست زندانياني را كه مي بايست آزاد شوند، تهيه كرد؟ آيا جبهه ي خلق اين ليست را ارائه داد؟

*احمد ياسين : بله!

*احمد منصور : طبيعتاً همه ي زندانيان جبهه ي خلق در ليست گنجانيده شده بودند.درست است ؟

*احمد ياسين : تقريبا اما چند نفري هم به اشتباه از قلم افتاده بودند؛ تعداد ديگري نيز كه بيچاره ها 14 سال به زندان محكوم شده بودند، نامشان در ليست نبود؛ براي ما خيلي سخت بود كه آنها آزاد نمي شدند اما كاري از ما ساخته نبود.

*احمد منصور : گروه ده نفره ي شما، همگي جزء اين 1200 زنداني آزاد شده بودند؟

*احمد ياسين : تقريباً؛ فقط يكي از برادران كه به 18 سال حبس محكوم شده بود، نامش در ليست قرار داده نشده بود.

*احمد منصور : نامش ذكر نشده بود؟

*احمد ياسين : خير! با اينكه شخص معروف و شناخته شده اي بود نامش در ليست ذكر نشده بود. فكر مي كنم اشتباهي در تهيه ي ليست رخ داده بود و يا اينكه به خاطر تشابه اسمي، شخص ديگري را كه محكوميت كيفري اشت، در ليست قرار داده و آزاد كردند . . .

*احمد منصور : يعني آن زنداني ، محكوميت كيفري داشت؟

*احمد ياسين : بله!

*احمد منصور : يعني در آن موقع، همه ي شروط جبهه ي خلق در مذاكرات محقق مي شد؟

*احمد منصور : بله، همه ي شروط محقق مي شد.

*احمد منصور : يعني حتي جرايم كيفري و مبارزات مسلحانه هم مانع آزادي اين زندانيان نمي شد؟

*احمد ياسين : خير! هر زنداني اي كه نامش در ليست بود، مي بايست آزاد شود؛ علاوه بر اين ، زندانياني بودند كه قبل از تهيه ي ليست و امضاي قرارداد تبادل اسرا ، آزاد شده بودند؛ اسرائيلي ها به جبهه ي خلق اطلاع دادند كه برخي از زندانيان مذكور در ليست، آزاد شده اند و جبهه ي خلق افراد ديگري را جايگزين آنها مي كرد و يا از كميته ي داخلي مي خواست كه افراد ديگري را انتخاب كرده و اسامي آنها را براي جبهه ي خلق ارسال نمايند تا در ليست قرار داده شوند؛ به هرحال اين قرارداد ، قرارداد خوبي بود و جبهه ي خلق ، موفق عمل كرد.
احمد منصور : فرموديد كه شما به شخصه ، انتظار آزاد شدن نداشتيد؛ وقتي به صورت ناگهاني از موضوع آزاديتان مطلع شديد چه احساسي پيدا كرديد؟

*احمد ياسين : راستش در لحظه ي اول خوشحال شدم اما اين خوشحالي حد و حدودي داشت زيرا من تسليم مشيت الهي بودم ؛ آزادي و اسارت من در يد قدرت پروردگار بود و در حال خدا را شاكر بودم و اگر آزاد نمي شدم باز هم صبر مي نمودم زيرا مطمئن بودم كه خداوند مرا تنها نخواهد گذاشت و روزي آزاد خواهم شد؛ به هر حال آزادي و زندان براي من يكسان بود چون اراده ي پروردگار را در آن مي ديدم.

*احمد منصور : بعد از آنكه در سال 1985 آزاد شديد . . .

*احمد ياسين : در نخستين روز ماه مبارك رمضان آزاد شدم.

*احمد منصور : چه عجب! اول رمضان . . . يعني حدود . . .

*احمد ياسين : 20/ 5

*احمد منصور : 20 / 5 / 1985 يعني بيستم ماه مي؛ خوب هنگامي كه در زندان به سر مي برديد وضعيت جنبش اسلامي چگونه بود؟

*احمد ياسين : جنبش اسلامي با همان سيستم ، فعاليت و رهبري به كار خود ادامه داد ؛ اسرائيلي ها تصور مي كردند كه ما فقط ، يك سازمان نظامي بي ريشه و بدون پشتوانه ايم اما برادران ما در جنبش اسلامي به فعاليت ادامه دادند؛ از اينها گذشته، آن سازماني كه رياستش به عهده ي من بود تعطيل نشد و به كار ادامه داد.

*احمد منصور : يعني نبود شما به عنوان رهبران اصلي جنبش اسلامي ، هيچ تأثيري در عملكرد آن نداشت؟

*احمد ياسين : فعاليت ما گروهي و مشورتي بود نه فردي ؛ درست است كه من مسؤول جنبش اسلامي بودم اما جزئي از كل جنبش به حساب مي آمدم زيرا تصميمات ما بر اساس نظر اكثريت اتخاذ مي شد و عدم حضور من، تأثيري روي عملكرد جنبش نداشت.

*احمدمنصور:همانگونه كه از سخن شما بر مي آيد،ساير همكاران شما كه در زندان بودند ،جزءرهبران جنبش اسلامي محسوب مي شدند درست است؟

*احمد ياسين:فقط يك نفر ار آنها جزءرهبران درجه يك به شمار مي آمد،بنابراين عدم حضور دو مسوول،كار يك شوراي رهبري هفت نفره را مختل نمي كند.

*احمد منصور : بعد از بازداشت شما در سال 1984 چه كسي مسؤوليت و سازماندهي جنبش اسلامي را برعهده گرفت؟

*احمد ياسين : استاد «عبدالفتاح دخان».

*احمد منصور : هم اكنون در قيد حيات هستند؟

*احمد ياسين : بله!

*احمد منصور : آيا ايشان توانست كارها را مثل سابق ، رتق و فتق كند؟

*احمد ياسين : ايشان در اين امر تنها نبود بلكه ساير برادران هم در كنارش بودند.

*احمد منصور : آيا در اين مدت كه شما زنداني بوديد ، مبارزه ي مسلحانه متوقف شد يا اينكه توسط سايرين ادامه يافت؟

*احمد ياسين : عرض كردم كه مبارزه ي مسلحانه هنوز آغاز نشده بود.

*احمد منصور : منظورم ، امور مربوط به تداركات و سازماندهي است.

*احمد ياسين : از سلاحهايي كه قبلاً خريداري كرده بوديم ، مقداري باقي مانده بود اما در صدد خريد سلاحهاي جديد برنيامديم زيرا همان ضربه ي اوليه اي كه به وارد شده بود، كافي بود تا احتياط بيشتري به خرج بدهيم؛ بنابراين به همان سلاحهاي باقيمانده اكتفا كرديم و تا آغاز مبارزه ي مسلحانه، چيزي بر آن نيفزوديم. اولين ضربات مسلحانه را بر مزدوران وارد آورديم زيرا وجود و گسترش شبكه ي آنها ، خطر بزرگي براي آينده ي ما و فلسطين به حساب مي آمد.

*احمد منصور : يعني شما بعد از آزادي از زندان در سال 1985، فوراً فعاليتهاي اسلامي را از سر گرفتيد؟

*احمد ياسين : خير، يك سال مرخص گرفتم و بعد از گذشت اين يك سال، فعاليتهايم را از سر گرفتم.

*احمد منصور : مگر فعاليتهاي اسلامي هم ، مرخصي دارد؟

*احمد ياسين : فعاليت اسلامي خير! . . .

*احمد منصور: پس منظور شما از «مرخصي گرفتم» چيست؟

*احمد ياسين : در فعاليتهاي عمومي شركت مي كردم اما به مدت يك سال از فعاليت در سازمان اسلامي خودداري نمودم.

*احمد منصور : آيا سازمان به شما مرخصي داد يا اينكه خود شخصاً اين تصميم را گرفتيد؟

*احمد ياسين : شخصاً اين تصميم را گرفتم چون افراد گروه هنوز در زندان بودند.

*احمد منصور : يعني شما تنها عضو آزاد شده ي گروه بوديد؟

*احمد ياسين : بله! زيرا ساير افراد گروه در مرحله ي بعدي تبادل اسرا قرار داشتند. چون تحت نظر بودم تصميم گرفتم جلب توجه نكنم بنابراين به برادرانم پيشنهاد دادم كه به مدت يك سال از سازمان جدا شوم و آنها نيز موافقت كردند؛ وقتي آن يك سال به پايان رسيد دوباره به سازمان بازگشتم و كارم را از سر گرفتم.

*احمد منصور : بعد از اينكه طعم تلخ زندان را چشيديد، چگونه و با چه مكانيسمي ، فعاليتهايتان را از سرگرفتيد؟

*احمد ياسين : خيلي راحت، اعضاي سازمان مدام تشكيل جلسه مي دادند و بعد از پايان آن يك سال، مرا به جلساتشان دعوت كردند؛ من هم دعوتشان را پذيرفتم و كارم را شروع نمودم.

*احمد منصور : آيا به عنوان رئيس سازمان ، كارتان را از سر گرفتيد يا به عنوان يكي از اعضاي آن ؟

*احمد ياسين : خير، من ديگر رياست سازمان را بر عهده نداشتم بلكه اين مسؤوليت بر عهده ي آقاي «عبدالفتاح دخان» بود.

*احمد منصور : با رياست ايشان مشكلي نداشتيد؟

*احمد ياسين : مگر ما براي رياست كار مي كنيم؟!

*احمد منصور : ببخشيد، قصد جسارت نداشتم.

*احمد ياسين : برادر جان! ما همه سربازيم و مهم نيست احمد ياسين رئيس باشد يا عبدالفتاح دخان؛ اصلا موضوع رياست مطرح نبود.

*احمد منصور : حالا كه رياست سازمان را بر عهده نداشتيد، چه مسؤوليتي به شما واگذار شد؟

*احمد ياسين : يكي از مسؤوليتهاي بنده، حضور در مساجد و كنگره ها و دعوت از مردم براي پيوستن به جنبش اسلامي بود؛ همچنين كارهاي سازمان را در منطقه پيگيري مي كردم و مسؤوليت شاخه ي نظامي سازمان را هم بر عهده داشتم.

*احمد منصور : در چه سالي مسؤوليت شاخه ي نظامي به شما واگذار شد؟

*احمد ياسين : از همان آغاز سازماندهي نظامي و خريد اسلحه.

*احمد منصور : ولي اين موضوع ، مربوط به پيش از دستگيري شما مي شد؟

*احمد ياسين : بعد از آزادي هم به اين مسؤوليت ادامه دادم يعني هم مسؤول شاخه ي نظامي و هم مسؤول اجرا بودم.

*احمد منصور : آيا شاخه ي نظامي در خلال دوران بازداشت شما، متوقف شده بود؟

*احمد ياسين : بله!

*احمد منصور : پس بعد از بازگشت به سازمان، دوباره مسؤوليت شاخه ي نظامي را به عهده گرفتيد؟

*احمد ياسين : بله

*احمد منصور : تاكتيك شما براي مبارزه ي مسلحانه چه بود؟

*احمد ياسين : تصميم داشتيم مبارزه ي مسلحانه را آغاز كنيم اما اختلافاتمان با فتح و جبهه ي خلق بالا گرفت و كار به درگيريهاي خونين كشيد.

*احمد منصور : اين درگيريها چگونه رخ داد؟

*احمد ياسين : ما با آنها اختلافاتي داشتيم اما آنها، در جباليا به يكي از دختران عضو جنبش اسلامي حمله ور شدند و صورت او را با چاقو ، مجروح نمودد. با چاقو همه ي صورتش را مجروح كردند؛ علاوه بر اين يكي از جوانان اسلامگراي خان يونس را مورد حمله قرار داده و با پاشيدن جوهر نمك روي صورتش ، وي را كور كردند. ما چاره اي جز عكس العمل نشان دادن نداشتيم زيرا آنها كار را به جايي رساندند كه دو نفر از اعضاي جنبش اسلامي را مضروب و مجروح نمودند بنابراين ما هم به برخي عناصر آنها حمله كرديم.

*احمد منصور : چرا به اعضاي جنبش اسلامي حمله كردند؟

*احمد ياسين : روشن است؛ در دانشگاه و منطقه ي خان يونس با آنها اختلافاتي داشتيم و هريك به دنبال اهداف خاص خود بوديم . . . اما آنها به جاي اينكه اختلافات را با گفتگو حل كنند، متوسل به خشونت و كتك كاري شدند. ما نمي تواستيم ببينيم كه آنها جوان ما را كور كنند و بعد هم به تماشاي درد و رنج او بنشينند؛ نمي توانستيم ببينيم كه دختر دانشجوي ما را آن طور مضروب كنند و ما ساكت بنشينيم بنابراين تصميم گرفتيم عاملان اين حملات را مجازات نماييم، آنها نيز در مقابل حملاتي را عليه ما ترتيب دادند.

*احمد منصور : اين درگيريها مربوط به چه سالي است؟

*احمد ياسين : سال 1986، نه! نه! ببخشيد. اين حوادث در سال 1985 و پيش از آزادي من از زندان رخ داد.

*احمد منصور : و شما چطور به آن واكنش نشان داديد؟

*احمد ياسين : طبيعتاً تعدادي از عناصر ما و آنها مضروب شدند اما خسارات وارده به آنها بيشتر بود؛ به گونه اي كه فقط يكي از افراد ما توسط آنها مضروب شد ولي ما چندين نفر از آنها را مورد ضرب و شتم قرار داديم. در نهايت موفق شديم آنها را شكست دهيم و مسأله با نوعي آتش بس ضمني خاتمه يافت به اين معنا كه يك آتش بس داخلي بدون تكرار درگيريها برقرار شد.

*احمد منصور : در دوره ي مسؤوليت شما در شاخه ي نظامي جنبش اسلامي ، اين جنبش چه نام داشت؟ آيا جنبش اسلامي نام داشت يا جماعت اسلامي و يا اخوان المسلمين؟

*احمد ياسين : نامش، اخوان المسلمين بود، اخوان المسلمين فلسطين ، اما عوام ، ما را با همان عنوان جنبش اسلامي مي شناختند.

*احمد منصور : شما از يك طرف مي گوييد با اخوان المسلمين رابطه اي نداشته ايد اما ازسوي ديگر نام اخوان المسلمين را براي جنبش اسلامي انتخاب مي كنيد؟!

*احمد ياسين : ما با اخوان المسلمين اردن در ارتباط بوديم نه با اخوان المسلمين مصر.

*احمد منصور : فعاليتهاي نظامي را چگونه از سر گرفتيد؟

*احمد ياسين : من به شخصه مايل بودم هر چه زودتر فعاليتهاي نظامي را آغاز كنيم اما نظر به كمبود امكانات و شرايط ، مبارزه ي مسلحانه را از تاريخ 17 / 11 / 1987 آغاز نموديم.

*احمد منصور : يعني در 17 نوامبر 1987؟

*احمد ياسين : بله، از اين تاريخ به بعد وارد مرحله ي اجرايي مبارزه ي مسلحانه شديم.

*احمد منصور : يعني از اين دوره به بعد، وارد مرحله ي مواد منفجره و بمب مي شويم؟

*احمد ياسين : بله، نخستين گروه نظامي را با كد 101 تشكيل داديم كه اولين عملياتش با حمله به يك شهرك نشين مسلح ، كليد خورد؛ اين شهرك نشين، يك پيمانكار بود كه در منطقه ي شيخ رضوان به حفر چاه مشغول بود؛ افراد گروه 101 پيشنهاد قتل وي را مطرح كردند و بعد هم به سراغش رفتند اما وي به لحاظ نظامي بسيار ورزيده و آموزش ديده بود و توانست با مخفي شدن پشت آهن ها و موانع، از دست مبارزان نجات يافته و به دفاع از خود بپردازد؛ با طولاني شدن درگيري و شليك مداوم گلوله، افراد گروه پا به فرار گذاشتند زيرا هر لحظه احتمال مي رفت سربازان اسرائيلي سر برسند؛ آنها بعد از فرار ، وارد خاك اسرائيل شدند و نخستين سرباز اسرائيلي را اسير كردند. . .

*احمد منصور : اين عمليات در چه سالي انجام شد؟

*احمد ياسين : پيش از انتفاضه و اوايل سال 1988.

*احمد منصور : انتفاضه در دسامبر 1987 م آغاز شد. درست است؟

*احمد ياسين : بله، اين عمليات در همان مرحله ي انتفاضه و اوايل 1988 آغاز شد.

*احمد منصور : آيا اين ، نخستين عمليات مستقيم نظامي بود؟

*احمد ياسين : بله! مبارزان گروه موفق شدند در اين عمليات، يك سرباز اسرائيلي به نام اسبورتاس را ربوده و بعد از گرفتن اسلحه، وي را كشته و دفن كنند. بعد از اتمام عمليات، مرا از چند و چون آن مطلع كردند. به آنها گفتم : حالا اين قضيه را فراموش كنيد و در اين باره با كسي حرف نزنيد. عمليات دوم هم توسط اين گروه انجام شد و طي آن ، يك سرباز اسرائيلي ديگر به نام ايلان سعدون را ربودند و همان بلاي سرباز قبلي را به سرش آوردند.

*احمد منصور : اين عملياتها چه تأثيري روي اسرائيلي ها داشت؟

*احمد ياسين : اسرائيلي ها خيلي دستپاچه شده بودند؛ من تصاوير آنها را در حالي در تلويزيون ديدم كه صدها سرباز را براي يافتن جسد آن دو سرباز ، بسيج كرده بودند اما نتوانستند هيچكدام را بيابند.

*احمد منصور : آيا شما مسؤوليت اين حملات را بر عهده گرفتيد؟

*احمد ياسين : خير! من علاقه اي به صدور اطلاعيه و به عهده گرفتن مسؤوليت اين حملات نداشتم زيرا نمي خواستم مستقيما با اسرائيلي ها درگير شوم و ترجيح مي دادم كه در سردرگمي بمانند و نتوانند ضربه اي به ما وارد آورند. اما متأسفانه ، گروه لو رفت و علت آن هم اشتباه افراد گروه بود؛ آنها به جاي اينكه خودروي مورد استفاده را در گوشه اي رها كرده و فرار كنند، آن را همراه خود بردند؛ از اين گذشته وقتي وارد مرز شدند از معبر اصلي و آشكارا اين كار را انجام دادند اسرائيلي ها هم طبيعتاً خودروي حامل اين مبارزان و حركت ان را تحت نظر گرفتند و آن را در يكي از محله ها پيدا كردند. تعدادي از مردم كه اطراف خودرو حضور داشتند توسط اسرائيلي ها دستگير شدند اما اعضاي گروه كه عمليات را انجام داده بودند همگي فرار كرده و از طريق صحراي سينا به مصر رفتند. به اين ترتيب هيچكدام از آنها دستگير نشدند اما اسرائيلي ها فرمانده ي گروه را كه شخصاً در عمليات شركت نداشت بازداشت نمودند؛ علت عدم فرار فرمانده ي گروه اين بود كه تصور نمي كرد اسرائيلي ها مدركي دال بر ارتباط وي با اعضاي گروه در اختيار داشته باشند و او را مورد شناسايي قرار دهند. اسرائيلي ها بعد از تفتيش منطقه، وي را به شكل وحشيانه اي بازداشت كردند زيرا به خاطر سلاح و مسائلي از اين قبيل ، بارها بازداشت شده بود و اسرائيلي ها به او مشكوك بودند. در حين بازجويي به او گفتند : دستور داريم تو را بكشيم اما قبل از آن ، همه ي اطلاعات لازمه را از حلقومت بيرون مي كشيم. وي به شدت تحت شكنجه بود به گونه اي كه سرش را زير آب مي كردند و تا مرز خفه شدن ، نگه مي داشتند؛ بعد سرش را از آب بيرون مي آوردند و به محض اينكه نفسش بالا مي آمد دوباره سرش را زير آب مي كردند. در نهايت به آنها گفت : من چيزي نمي دانم - راست هم مي گفت چون ما به صورت غير مستقيم و از طريق ارسال نامه با او تماس برقرار كرده بوديم. در نامه به او گفتيم : ما قصد انجام يك عمليات نظامي را داريم ، آيا آماده ي همكاري هستي ؟ وي در جواب نامه، پاسخ مثبت داد؛ ما هم در يك نقطه ي كور با او قرار گذاشتيم و در آنجا پول ، اطلاعات و اوامر لازم را در اختيارش قرار داديم. اسرائيلي ها به او گفتند : به شخص خاصي مظنون نيستي؟ فكر مي كني چه كسي آن نامه را براي تو فرستاده؟ وي در جواب گفت : احتمال مي دهم فلاني كه از دوستان نزديكم است، اين نامه را فرستاده باشد - البته حدس او كاملا درست بود - اسرائيلي ها به سراغ آن شخص رفتند و به سختي او را تحت شكنجه قرار دادند؛ وي نيز مثل خيلي هاي ديگر نتوانست شكنجه ها را تحمل كند و در نهايت اعتراف نمود كه نامه را او براي فرمانده ي گروه فرستاده است.

*احمد منصور : اگر موردي ندارد، نام افراد بازداشت شده را ذكر كنيد.

*احمد ياسين : اولين فرد بازداشت شده، «محمد شراطه» نام داشت كه به حبس ابد محكوم شد.

*احمد منصور : يعني هم اكنون در زندان است؟

*احمد ياسين : بله، دومين فرد بازداشت شده ، صلاح شهادر نام داشت كه او نيز فرمانده ي نظامي و نماينده ي من براي برقراري تماس با افراد گروه بود. آنها او را به پرداخت پنج هزار شيكل در ازاي آزادي از زندان محكوم كرده بودند و اگر پرداخت نمي كرد مي بايست شش ماه ديگر در زندان بماند. بعد از پايان شش ماه حبس، همين مسأله دوباره تكرار مي شد ؛ يعني به او مي گفتند يا پنج هزار شيكل را پرداخت كن و يا شش ماه ديگر در زندان بمان. به هر زحمتي بود اين مبلغ را تهيه كرديم تا با پرداخت آن ، وي را آزاد نماييم اما اسرائيلي ها دبه درآوردند و گفتند : بايد 30 هزار شيكل بدهيد؛ وقتي آن 30 هزار شيكل را تهيه كرديم دوباره مبلغ را بالا بردند و گفتند : بايد 120 هزار شيكل بدهي به هر حال نتوانستيم وي را آزاد كنيم ؛ همچنين ساير برادرانمان كه مسؤول امنيت داخلي و پاكسازي مزدوران بودند، دستگير شدند.

*احمد منصور : خوب شد گفتيد؛ در قسمتهاي قبل هم به صورت گذار مسأله ي مزدوران را مورد اشاره قرار داديد اما مي خواهيم در اين باره بيشتر بدانيم.

*احمد ياسين : متأسفانه عمليات عليه سربازان اسرائيلي و پاكسازي مزدوران، هر دو با هم لو رفتند و بازجويي ها و شكنجه هاي طاقت فرسا، كار خودش را كرد.

*احمد منصور : يعني شما در سال 1987 عملياتهاي زيادي را به اين شيوه، انجام داديد؟

*احمد ياسين : بله، اين عملياتها هم عليه اسرائيلي ها و هم عليه مزدوران انجام مي شد.

*احمد منصور : يعني عمليات مستقيم شما عليه اسرائيل به صورت ربودن و قتل سربازان انجام مي گرفت ؟

*احمد ياسين : در كنار آن به پايگاههاي اسرائيل هم حمله مي كرديم.

*احمد منصور : عمليات شما بر ضد مزدوران ، چگونه انجام مي شد؟

*احمد ياسين : ما فقط سه تن از مزدوران را ترور كرديم؛ يكي از آنها را مورد بازجويي قرار داده و بعد اعدامش كرديم. شخص دوم، جزء مزدوران معروف منطقه بود و تپانچه اش را آشكارا به كمر مي بست؛ تصميم گرفتيم او را ربوده و مورد بازجويي قرار دهيم اما در حين دستگيري و انتقال به خوردروي مبارزان، مقاومت كرد؛ در اين حال يكي از مبارزان به اشتباه، ماشه ي تپانچه اش را فشرد و وي را به قتل رساند، مبارزان تپانچه اش را به غنيمت گرفتند و اين همان تپانچه اي بود كه باعث لو رفتن سلاحها شد. فرد سوم يكي از مزدوران ارشد اسرائيل بود كه براي انجام بازجويي، وي را ربوديم. مبارزان ما ، وي را به محل امني بردند و به او گفتند : مي داني براي چه تو را به اينجا آورده ايم؟ وي گفت : من اعتراف نمي كنم؛ آنها هم يك سيلي نثارش كردند و به او گفتند : تو الآن در اختيار ما هستي و بايد هر چه مي داني بگويي. لحظاتي بعد، اين مبارزان براي صرف شام از محل بازداشت وي خارج شدند؛ اما وقتي برگشتند تا به او غذا بدهند و بازجويي را آغاز نمايند، ديدند كه بر اثر سكته ي قلبي جان داده است.

*احمد ياسين : اين فرد، يك مزدور معروف بود و نيازي به بازجويي نداشت.

*احمد منصور : آيا مانند ساير مزدوران، او را دفن كرديد يا اينكه رهايش نموديد؟

*احمد ياسين : نه مثل سايرين او را دفن كردند و همه چيز تمام شد.

*احمد منصور : ناپديدشدن اين مزدوران چه تأثيري بر روي اسرائيلي ها يا حتي خانواده هايشان داشت؟

*احمد ياسين : اين امر مخفيانه انجام مي گرفت و هيچكس متوجه مسؤوليت ما در اين ترورها نمي شد اما وقتي ساير مزدوران مي شنيدند كه فلان مزدور كشته يا ربوده و يا ناپديد شده است، ترس و دستپاچگي ، تمام وجودشان را فرا مي گرفت. آنها با استفاده از سرنخها، همه جا را مي گشتند تا عاملان قتل اين مزدوران را بيابند؛ ما نيز آنها را تحت نظر مي گرفتيم و اطلاعات لازم را ثبت مي نموديم.

*احمد منصور : آيا ساير سازمانهاي فلسطيني نيز به چنين عملياتهايي دست مي زدند؟

*احمد ياسين : جنبش فتح اين كار را انجام مي داد، منتها در زندان نه در خارج از آن. آنها عمليات ترور و بازجويي را در زندان انجام مي دادند اما ما در آن مرحله چنين عملياتي را در دستور كار قرار نداده بوديم رزيرا هنوز از كمبود نيروي انساني رنج مي برديم ؛ در مقابل همين عده ي كمي كه در اختيار داشتيم افراد بي غل و غشي بودند بنابراين نيازي به بازجويي و . . .

*احمد منصور : يعني در صحنه ي بيروني فلسطين، عمليات ربودن و ترور مزدوران انجام نمي شد؟

*احمد ياسين : يادم نمي آيد كه در غزه،چنين عملياتي صورت گرفته باشد؛ در دهه ي هفتاد و يا بهتر بگويم در فاصله ي سالهاي 1967 تا 1972 اينگونه ترورها انجام مي شد با اين تفاوت كه در ملأ عام و پيش چشم مردم، طرف را ترور مي كردند.

*احمد منصور : پيش چشم مردم؟

*احمد ياسين : بله، مثلاً پشت مسجد، طرف را گير مي آوردند و با شليك گلوله از پشت سر، وي را به قتل مي رساندند؛ گاه يكي دو جسد در خيابانها پيدا مي شد به عبارت ديگر ضوابط درستي براي محاكمه و مانند آن وجود نداشت و هر كسي براي خودش ، يك فرمانده بود.

*احمد منصور : ولي شما مرجعيت شرعي و اسلامي بوديد و در وهله ي اول، يك گروه اسلامگرا به شمار مي آمديد؟با اين توصيفات، چنين عملياتهايي مي بايست پايه و اساس شرعي داشته باشد؛ شما به استناد كدام ضابطه ي شرعي، اينگونه عملياتها را انجام مي داديد؟

*احمد ياسين : اولا ما در حال جنگ با دشم بوديم و اين مزدوران در تدارك افزايش شبكه ي خود از طريق گرفتار نمودن افراد در دام مفاسد اخلاقي بودند به اين ترتيب كه افراد را تحريك به زنا يا لواط مي نمودند و در همان حالت، عكس يا فيلمشان را مي گرفتند؛ در مرحله ي بعد آنها را تهديد مي كردند كه در صورت عدم همكاري، عكسها و فيلمهايشان را ميان مردم پخش مي كنند؛ اين دسته از افراد هم به خاطر حفظ آبرو، به جمع مزدوران اضافه مي شدند و خود نيز افراد ديگري را به دام مي انداختند و همينطور شبكه ي مزدوران ، بزرگ و بزرگتر مي شد.

*احمد منصور : يعني افرادي كه حكم ترور مزدوران را صادر مي كردند، اين كار را از روي آگاهي به احكام فقه انجام مي دادند؟

*احمد ياسين : قطعاً

*احمد منصور: يعني هيچگونه اختلال يا اشتباهي در ترور مظنونين به مزدوري، رخ نمي داد؟

*احمد ياسين : ابدا . . . محال بود چنين چيزي رخ دهد.

*احمد منصور : يعني حتي يك نفر را هم اشتباهاً به قتل نرسانديد؟

*احمد ياسين : نمي گويم چنين اتفاقي نيفتاد، چرا ! افتاد اما ديه ي آنها را به خانواده هايشان پرداخت كرديم زيرا براي ما ثابت مي شد كه فلان شخص را به اشتباه ترور كرده ايم در حاليكه هنوز محكوميت او قطعي نشده و اعتراف نكرده بود؛ به همين خاطر ديه ي وي را پرداخت مي كرديم.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

«حماس» به روايت شيخ احمد ياسين»(6):

 همه همرزمانم مرا به عنوان رهبر انتفاضه معرفي كردند 

  فارس: من هيچ وقت ادعا نكردم كه فلان كار را به تنهايي انجام داده ام زيرا همه اين ها بصورت گروهي انجام مي شد ، اما هنگاميكه برادرانمان پيش از رهبري من در سال 1988 باز داشت شدند اعتراف كردند كه شيخ احمد ياسين ، مسئوليت مقاومت را بر عهده داشته است. 
 تصویر 

*احمد منصور : مي خواهيم بدانيم كه آيا اين انتفاضه 1987 برنامه ريزي شده بود يا اينكه بصورت خود خوش آغاز شد؟ آيا اشخاص خاصي آن را رهبري مي كردند يا اينكه يك حركت مردمي محض بود كه صحنه فلسطين را تحت تاثير خود قرار داد؟

*احمد ياسين :در واقع انتفاضه فلسطين در آغاز يك حادثه گذرا بود ، و از اين جا شروع شد كه يك راننده تريلي اسرائيلي به عمد خودروي حامل چند كارگر فلسطيني را كه از اسرائيل باز مي گشتند ، زير گرفت و چهار تن از آنان را كشت. مردم غزه از اين جنايت عمدي و تجاوزكارانه اسرائيلي ها به خشم آمدند. هنگامي كه مردم روستاي جباليا مشغول تشيع جنازه اين چهار فلسطيني بودند، اجساد آنها را چندين بار در كو چه هاي روستا چرخاندند تا بتوانند افراد بيشتري را براي تشيع جنازه گرد هم آورند. تشييع كنندگان ، اجساد را به گورستان موجود بين روستاي جباليا و اردوگاه آوارگان جباليا منتقل كردند؛ مستحضريد كه آوارگان هميشه در جوش و خروش هستند بنابراين وقتي مراسم تشيع جنازه را مشاهده كردند، به آن پيوستند. بعد از پايان تدفين، تشيع كنندگان خشمگين به طرف پاسگاه نزديك گورستان حركت و به آن حمله كردند؛ در مقابل سربازان اسرائيلي هم مردم را به گلوله بستند ؛ يك نفر را شهيد و تعداد بسياري را زخمي كردند، مجروحان حادثه آن روز به بيمارستان الشفاء منتقل شدند. اين حادثه در تاريخ نهم دسامبر سال 1987 م اتفاق افتاد.

*احمد منصور : و اين حادثه نخستين جرقه بود.

*احمد ياسين :بله ، اين نخستين جرقه بود كه به طور ناگهاني رخ داد. روز بعد يعني روز چهارشنبه مردم براي اعطاي خون به مجروحان ، راهي بيمارستان شدند. دانشجويان دانشگاه اسلامي غزه در راس كساني بودند كه عازم بيمارستان مي شدند ، اين دانشجويان نوك پيكان درگيري با اسرائيلي ها در غزه به شمار مي رفتند ، به گونه اي كه دانشگاه اسلامي غزه هر روز شاهد محاصره و درگيري بود. دانشجويان در آن زمان مسئوليت راهپيمايي هاي ضد اسرائيلي را برعهده داشتند. در اطراف بيمارستان در گيري هاي شديدي رخ داد كه طي آن از بطري‌هاي آتش زا، سنگ ، و بمب استفاده مي شد. در گيريها ادامه داشت و تعداد زخمي ها هر روز بيشتر مي شد، اين در حالي بود كه مردم دنيا از طريق تلويزيون شاهد اين صحنه ها بودند. جنبش اسلامي در شب همان چهارشنبه ، يك نشست اضطراري را ترتيب داد...

*احمد منصور: يعني روز دهم دسامبر؟

*احمد ياسين :بله ! به بررسي اين حوادث و چگونگي بهره برداري از آن پرداختيم. با خبر شديم كه مقامات اسرائيلي ، مثل هميشه دانشگاه اسلامي را بسته اند. هدف از اين كار تكراري متوقف كردن درگيري ها بود. اينجا بود كه تصميم گرفتيم كه در گيري ها را به خيابان بكشانيم ، رهبران حاضر در اين جلسه به اين نتيجه رسيدند كه هنوز تداركات لازم براي اين كار فراهم نشده است ، بنابراين همگي تصميم گرفتيم مقدمات كار را طي روزهاي پنج شنبه و جمعه فراهم نموده ، آنگاه در گيريهاي خياباني را آغاز كنيم.

*احمد منصور :استراتژي شما براي رويارويي چه بود؟

*احمد ياسين : استراتژي ما اين بود كه مردم را به خيابان ها بكشانيم و با سنگ و بطري هاي آتش زا با سربازان اسرائيلي درگير شويم. اين در حالي بود كه درگيريهاي اوليه در جباليا به علت عدم برنامه ريزي فروكش كرده بود بنابراين صحنه رويا رويي را از جباليا به خان يونس انتقال داديم . درگيريها و راهپيمايي هاي خان يونس كه با سرود هاي حماسي همراه بود از مساجد آغاز شد ...

*احمد منصور :بعد از نماز جمعه ؟

*احمد ياسين :نه ، صبح روز شنبه

*احمد منصور :يعني روز يازدهم دسامبر 1987؟

احمد ياسين :خير روز دوازدهم بود ، زيرا جلسه ما روز دهم برگزار شد.اين درگيريها از خان يونس آغاز شد و تعدادي از تظاهر كنندگان ، بازداشت يا زخمي شدند، بعد از چند روز درگيريها را به اردوگاه ساحل در غزه كشانديم . اين درگيريها به طول انجاميد و به اردوگاه ها و محلات ديگر غزه نيز سرايت كرد . بعد از مدتي درگيريها را به رفح انتقال داديم . علت جابجايي صحنه درگيريها اين بود كه ما براساس آمادگي مناطق مختلف براي فعاليت و حركت ، عمل مي كرديم. در اين جلسه نخستسن بيانيه را در ارتباط با درگيريهامنتشر كرديم ؛ متن اين بيانيه را براي يكي از برادران حاضر در جلسه قرائت كردم و او نيز پس از نوشتن ، آن را چاپ و در تاريخ 14/12توزيع نمود.

*احمد منصور : اين ، نخستين بيانيه انتفاضه بود؟

*احمد ياسين : بله اين نخستين بيانيه مربوط به انتفاضه فلسطين بود كه ...

*احمد منصور : اما رهبران فتح يا سازمان آزادي بخش فلسطين ادعا مي كنند كه آنها نخستين بيانيه انتفاضه را منتشر كرده اند؟

*احمد ياسين :آنها همچنين ادعا مي كنند كه انتفاضه را سازمان دهي كرده اند!صرف ادعا كه كافي نيست بلكه اثبات آن مهم است . اولين بيانيه مقاومت تحت رهبري جنبش فتح ، جبهه خلق و ساير گروه ها در تاريخ 8/1 منتشر شد. به عبارت ديگر بيانيه آنها يك ماه پس از بيانيه ما منتشر شد و اگر آنها انتفاضه را آغاز كرده بودند مي بايست نخستين بيانيه را نيز آنها منتشر كنند.

*احمد منصور :آيا محتويات اصلي اين بيانيه را به خاطر داريد؟ آيا اين بيانيه ، در بر گيرنده يك استراتژي بلند مدت بود يا اينكه تنها يك بيانيه موقت به شمار مي رفت ؟

*احمد ياسين :نه! در اين بيانيه به اين نكته اشاره شده بود كه ما بر حق هستيم ، همه چيز را از دست داده‌ايم و به وضعيت بسيار نا به ساماني دچار شده‌ايم بنابراين براي بيرون راندن اشغالگران چاره اي جزء رويا رويي با آنها نداريم و آماده ايم تا به فدا كاري‌هاي خويش ادامه دهيم. در اين بيانيه به اين ضرب المثل اشاره نمودم كه : «غرقه در نيل ، چه انديشه كند باران را» ذهن بسياري از كار شناسان اسرائيلي را به خود مشغول كرده بود به گونه اي كه در برنامه تلويزيون به بررسي آن مي پرداختند. خدا را شاكريم كه انتفاضه ، ثمر بخش واقع شدو باز تاب خوبي داشت . در واقع بعد از گذشت يك ماه ، رنج هاي فراوان مردم دل هاي ما را به درد آورد . اسرائيلي ها به مدت 15 روز اردوگاه را به محاصره خود در آوردند و هر روز ، فقط به مدت يك الي دو ساعت محاصره را بر مي داشتند تا مردم بتوانند آب و غذا تهيه كنند. اما ملت حقيقتا بزرگ ما در مناطقي كه محاصره شده بود ، به جمع آوري غذا مي پرداختند و مواقعي كه محاصره برداشته مي شد محموله هاي غذا را وارد اردوگاه مي كردند به گونه اي كه مردم تحت محاصره آب ، غذا و ساير كمك ها را از مناطق مختلف در يافت مي كردند و اين كاري بسيار بزرگ بوده . در واقع ما تصور نمي كرديم كه مردم بتوانند چنين شرايطي را تحمل كنند.

*احمد منصور :در روزهاي نخستين انتفاضه فلسطين آيا تظاهرات ها و فعاليت ها منحصر به جنبش اسلامي و طرفداران آن مي شد يا اينكه همه مردم فلسطين به عنوان اصلي ترين محور در آن مشاركت داشتند؟

*احمد ياسين :هميشه بايد افرادي وجود داشته باشند كه از حوادث بهره برداري كنند. ، اگر ما از اين حوادث بهره نمي گرقتيم، به آن جهت نمي داديم و مردم فلسطين با ما همراهي نمي كردند هيچ دستاوردي حاصل نمي شد. خب ما چگونه مردم را بسيج كرديم؟ اولا از طرفداران جنبش مي خواستيم كه در اطراف يكي از مساجد خان يونس جمع شوند و سرود هاي حماسي را از طريق بلند گو پخش نمايند. كم كم جوان ها از همه جا گرد هم مي آمدند و يك راهپيمايي عظيم شكل مي گرفت؛ يك تشيع جنازه نمادين راه مي انداختيم و با سر دادن شعار هاي مختلف به خيابان ها مي ريختيم و با ارتش اسرائيل در گير مي شديم . در اين ميان برخي زخمي مي شدند و برخي ديگر مورد حمله قرار مي گرفتند. اين روند هر روز تكرار مي شد به گونه اي كه دشمن صهيونيستي كاملا نا اميد و خسته شده بود .

*احمد منصور : مردم چگونه اين وضعيت را تحمل مي كردند؟ مستحضريد كه شركت كنندگان در انتفاضه مي بايست به نا چار كارشان را تعطيل مي كردند و شبها خود را آماده فعاليت و درگيريهاي روز بعد مي نمودند . مي دانيد كه خانواده ها نيازمند غذا هستند و نوار غزه منطقه اي بسيار پر جمعيت است ، مي خواهم بگويم مردم چگونه شركت در تظاهرات و امور مربوط به زندگي را به موازات انجام مي دادند؟

*احمد ياسين:مردم طبيعتا بسيار خرسند بودند زيرا احساس مي كردند كه با دشمني درگير شده اند كه بي وقفه آنها را تحت تسلط و ستم قرار داده است. در واقع انتفاضه مجال تنفس براي مردم در مواجه با دشمن غاصب بود. به همين خاطر همه از جان مشكلات را تحمل مي كردند و امكانات و غذاي مورد نيازشان را در هنگام برداشته محاصره تامين مي كردند به عنوان مثال مغازه ها به جاي آنكه بيست و چهار ساعته باز باشند دو ساعت در روز اجازه مي يافتند كه مغازه هايشان را باز كنند و در همان دو ساعت به اندازه يك روز كامل فروش داشتند بنابراين مردم نيازهايشان را تامين مي كردند و همه چيز روند طبيعي خود را داشت . اسرائيل به كارگران فلسطيني كه در مزارع و كارخانه هاي يهوديان كار مي كردند احتياج داشت ، بنابراين مردم در آغاز انتفاضه به كارگران مي گفتند: يهودي ها را تحريم كنيد و براي كار نزد آنها نرويد آنها به نيروي كار ما نياز دارند و اگر آنها را تحريم كنيم مزارع و كارخانه هايشان از كار مي افتد. به عبارت ديگر مردم در بالاترين حد آگاهي ، پايداري ، اتحاد و اقتدار قرار داشتند و ما چيز هايي را مي ديديم كه تصورش هم برايمان مشكل بود، خلاصه اينكه ملت ها از چنان قدرت فوق العاده اي بر خوردارند كه تنها در صورت تجربه و مشاهده مي توان آن را درك نمود.

*احمد منصور:روش شما براي گسترش انتفاضه به كرانه باختري و نوار غزه چه بود؟

*احمد ياسين :طبيعتا حوادث غزه در تلويزيون پخش مي شد ...

*احمد منصور:تلويزيون اسرائيل ؟

احمد ياسين :نه فقط تلويزيون اسرائيل بلكه همه شبكه‌ها و روزنامه‌هاي دنيا انتفاضه را پوشش مي دادند. مردم كرانه باختري با ديدن و شنيدن تصاوير و اخبار انتفاضه ، شور و هيجان تاز اي گرفتند. علاوه بر اين ما از يك رهبري مشترك در نوار غزه و كرانه باختري بر خودار بوديم ، رهبران موجود در كرانه باختري با مردم ديدار و آنها را از حقيقت انتفاضه مطلع كردند و از آنها خواستند همانند مردم غزه به انتفاضه بپيوندند. به اين ترتيب انتفاضه در كرانه باختري هم آغاز شد.

*احمد منصور :از زمان آغاز انتفاضه در 9 دسامبر چه مدت طول كشيد تا همه مردم در اقصي نقاط فلسطين به صف انتفاضه بپيوندند؟

*احمد ياسين :بعد از يك ماه و نيم انتفاضه همه جا را فرا گرفت ، رنج مردم دل هاي ما را به درد آورده بود بنابراين در پي كاهش دامنه انتفاضه بر آمديم اما دشمن به كمك ما آمد و ...

*احمد منصور :دشمن چگونه به كمك شما آمد ؟

*احمد ياسين :دشمن بعد از گذشت يك ماه تعدادي از برادران و جوانان ما را تبعيد كرد و همنين تبعيد انگيزه جديدي را براي مقاومت و درگيري ايجاد كرد و به همين خاطر آتش بس كاملا منتفي شد.

*احمد منصور :آيا تبعيد شدگان همگي عضو حماس بودند؟

*احمد ياسين :مقامات اسرائيلي در آغاز نمي دانستند چه كسي رهبري انتفاضه را برعهده دارد اما تصور مي كردند اسلام گرايان انتفاضه را رهبري مي كنند به همين خاطر از حماس يك نفر ، از جهاد اسلامي يك نفر و از جنبش سلفي نيز يك نفر را تبعيد نمودند. از كل تبعيدي ها كه پنج يا شش نفر بودند، سه نفر جزء اسلام گرايان محسوب مي شدند ، بنابراين نصف يا سه چهارم تبعيدي ها را اسلام گرايان تشكيل مي دادند.

*احمد منصور :آيا اولين تبعيدي حماس را به خاطر داريد؟

*احمد ياسين :تبعيدي ها عبارت بودند از : برادر «خليل قوقع» رئيس مجمع اسلامي اردوگاه ساحل از جنبش حماس، «شيخ حسن ابو شقره» از جنبش سلفي سلفي خان يونس، «عبدالعزيز عوده» از جهاد اسلامي، يك نفر از فتح و يك نفر هم از جبهه خلق. تبعيدي ها از ميان گروه ها انتخاب شده بودند اما انتفاضه از مساجد، بلند گو و سرود هاي ملي آغاز شد يعني جوانان در مسجد جمع مي شدند و راهپيمايي را آغاز مي نمودند.

*احمد منصور :آيا در اين دوران اسرائيلي ها هيچ كاري با مساجد نداشتند يا اينكه گاهي وارد مساجد مي شدند؟

*احمد ياسين :نه! وارد مساجد نمي شدند.

*احمد منصور :يعني هيچ وقت نشد كه وارد مسجدي شوند يا به آن حمله كنند؟

*احمد ياسين :پيش از آن به هيچ عنوان وارد مساجد نمي شدند زيرا خطيب مسجد اهميتي به آنها نمي داد . اين امر يك علت اساسي داشت زيرا حقوق ائمه و خطباي مساجد ، كفاف يك وعده غذا را هم نمي داد...

*احمد منصور: پس ائمه و خطباي مساجد چگونه روزگار مي گذراندند؟

*احمد ياسين :خود من در آن زمان خطيب نماز جمعه بودم ، حقوق من به عنوان يك معلم دويست و چهل ليره در ماه بود. هنگامي كه مي خواستند حقوق يك خطيب جمعه را در مسجد به من بدهند آن هم در مسجدي كه هيچ كس دوست نداشت خطيب آن باشد، ماهيانه چهل ليره به من مي دادند. خب اين چهل ليره تنها كرايه رفت و برگشت مرا تامين مي كرد، حتي اگر كسي را هم استخدام مي كردند و حكم كارگزيني او را صادر مي كردند، فايده اي نداشت زيرا حقوق ها اندك بو د ؛ به عبارت ديگر هيچ كس نگران شغل يا حقوقش نبود زيرا مردم در شرايط سختي به سر مي بردند و همه با انگيزه هاي اسلامي - ايماني فعاليت مي كردند و در آن زمان مشاغل و حقوق هاي مربوط به مسجد به حال مردم سودي نداشت.

*احمد منصور :اولين بيانيه انتفاضه را با چه نامي منتشر كرديد؟

*احمد ياسين : جنبش مقاومت اسلامي ، حماس. در ابتدا بيانيه را با عنوان (ح.م.س) منتشر كرديم و هنوز واژه «حماس» به ذهنمان خطور نكرده بود. بعد از انتشار دو سه بيانيه ، برادران گرد هم آمدند و تصميم گرفتند يك نام اختصاري مناسب را براي جنبش مقاومت اسلامي انتخاب كنند. در اين ميان يكي از برادران نام اختصاري«حماس» را براي جنبش مقاومت اسلامي پيشنهاد كرد كه مورد تاييد قرار گرفت.

*احمد منصور : به عبارت ديگر جنبش حماس در روز دهم دسامبر 1987 تاييد شد. درست است؟

*احمد ياسين :بله!

*احمد منصور :از حدود دوازده سال پيش كه جنبش سازمان يافته شما تاسيس شد با نام ديگري به فعاليت ادامه مي داد. چه عاملي سبب شد تا نام جديدي را براي آن برگزينيد.... آيا اين اقدام شما نقطه عطف يا يك استراتژي تازه بود؟

*احمد ياسين: ببينيد جوهره كار براي من اهميت دارد نه نام ها و عناوين . ما در آن زمان دور تازه اي از فعاليت جنبش اسلامي را براساس رويارويي و مقاومت آغاز كرده بوديم و مي بايست متناسب با شرايط جديد عنوان تازه اي را براي جنبش اسلامي مقاومت اسلامي را بر گزيديم.

*احمد منصور :آيا در هنگام انتخاب اين عنوان ، متوجه اين نكته بوديد كه مقاومت شكل هاي گوناگون را به خود مي گيرد؟شما اشاره كرديد كه عملا مقاومت مسلحانه را آغاز نموده بوديد ، آيا مقاومت مسلحانه جزء برنامه هاي شما بود؟

*احمد ياسين :بله قطعا ما پيش از اين خود را براي مقاومت مسلحانه آماده كرده بوديم.

*احمد منصور :بعد از نشست دهم دسامبر جه ترتيباتي را اتخاذ نموديد؟ آيا تصميمات شما طي جلسات متعدد اتخاذ شد؟ نحوه توسعه تدريجي و استمرار راهكار انتفاضه چه بود؟

*احمد ياسين :ببينيد ما هر دو سه روز يك بار ، جلسه تشكيل مي داديم تا مسائل مختلف را مورد بررسي قرار داده و برنامه ريزي لازم را براي روزهاي بعد تدارك ببينيم يه عنوان مثال يك روز در ساحل يك روز در جباليا و يك روز در مناطق ديگر تشكيل جلسه مي داديم، علت برگزاري جلسات در نقاط مختلف كاهش فشار بر مردم بود . به هر حال در جريان انتفاضه مشكلاتي پيش مي آمد و تعدادي از تظاهر كنندگان شهيد ، مجروح يا زنداني مي شدند و مي بايست براي بررسي اين مسائل هر دو سه روز يك بار تشكيل جلسه داده و برنامه ريزي هاي لازم را انجام دهيم.

*احمد منصور : آيا در آن زمان هماهنگي هايي ميان شما و ساير گروه هاي فلسطيني وجود داشت؟

*احمد ياسين :گروه هاي ديگر در آغاز انتفاضه فعاليتي نداشتند ، درست است كه رهبران ساير گروه ها را مي شناختيم و با آنها ديدار داشتيم اما آنها هنوز وارد ميدان انتفاضه نشده بودند. بعد از مدتي متوجه اشتباه خود شدند و با تشكيل جلسه و انتشار بيانه ، وارد صحنه رويا رويي با اشغالگران اسرائيلي شدند. از همين زمان يك نوع رقابت ميان حماس و فتح براي اثبات حضور در صحنه به وجود آمد. معني حضور در صحنه چه بود؟ ما با راه انداختن اعتصاب عمومي مردم را به حضور در خيابان ها فرا مي خوانديم. مردم نيز با حضور در خيابان ها ، درگيري با سربازان اسرائيلي، بستن خيابانها ، آتش زدن لاستيك ماشين ها و سنگر بندي در خيابان ها ، در تمام مناطق نوار غزه دعوت ما را لبيك مي گفتند طبيعتا سازماندهي اعتصابات توسط حماس انجام مي شد. اما با ورود فتح به صحنه، آنها نيز به انتشار بيانيه و سازماندهي اعتصابات خاص خود پرداختند. اين امر مردم را كاملا خسته كرد.شما فرض كنيد كه حماس در هفته يك يا دو روز اعتصاب عمومي به را مي انداخت و فتح هم همين كار را تكرار مي كرد. مشخص بود كه اعتصاب هاي فتح براي ايجاد اختلاف و فرسوده كردن مردم انجام مي شد به همين خاطر نشستي را با مسئول جنبش فتح در نوار غزه ترتيب دادم كه ...

*احمد منصور :نامش را به خاطر داريد؟

*احمد ياسين :نامش «زكريا آغا» بود. به او گفتم بيايد براي اينكه مردم خسته و درمانده نشوند ، هر كدام از ما يك روز در هفته و نه بيشتر اعتصاب و در گيري ها را سازماندهي كنيم...

*احمد منصور :با هم به توافق رسيديم دو روز بعد در كمال ناباوري بيانيه را ديدم كه در آن سه روز متوالي ، اعلام اعتصاب شده بود. من در آن لحظه ميهمان يكي از دوستان بودم. به او گفتم : اين ها دارند چه كار مي كنند؟ مگر ما با آنها به توافق نرسيديم ؟ پاسخ داد :اين ها تعهدي نسبت توافقشان ندارند و ...

*احمد منصور :خب شما بعد از اين حادثه چه كار كرديد؟

*احمد ياسين :ما به تلاشهايمان به منظور كاهش روز هاي اعتصاب ادامه داديم. اما جنبش فتح به تعهدات خود پايبند نبود. به همين خاطر مردم فلسطين ، دل خوشي از آنها نداشتند. به عبارت ديگر در روز هاي اعتصاب كارمندان ، مغازه داران و كارگران نمي توا نستند كسب در آمد كنند و حمل و نقل عمومي مختل مي شد ، معناي اين اعتصاب هاي متوالي اين بود كه ما با دست خود مردم را به كشتن ميداديم .

*احمد منصور : آيا مردم دعوت شما و فتح را براي اعتصاب اجابت مي كردنند ؟

*احمد ياسين :در آغاز مردم مجبور بودندبا اعتصاب ها همراهي كنند زيرا خيابان ها پر از سنگر ، سنگ و تظاهر كنند گاني شده بود كه خودروهاي در حال حركت را با سنگ مورد حمله قرار مي دادند و به همين خاطر هيچ كس جرات نداشت با خودرو خارج شود و به همين ترتيب حمل و نقل عمومي تعطيل و همه مغازه ها بسته بودند . مردم كم كم به اين شرايط عادت كردند. در چنين شرايطي ما خواستار هماهنگي با فتح بوديم اما آنها چنين چيزي را نمي خواستند. به عنوان مثال بيانيه هايي را منتشر مي كردند كه در آن از مردم مي خواستند مغازه هايشان را در ساعت هاي مشخصي تعطيل كنند. در حقيقت آنها در امور شخصي مردم دخالت مي كردند اما ما تنها در صدد رويا رويي با اسرائيلي ها بوديم و اجاز مي داديم مردم به زندگي روز مره خود بپردازند. جنبش فتح از افراد پليس مي خواست تا كار خود را تعطيل كنند اما اين درخواست منطقي نبود زيزا افراد پليس با تعطيل كردن كار ، حقوقشان را از دست مي دادند جنبش فتح كه فعاليت افراد پليس را ممنوع مي كرد علي القاعده مي بايست حقوق آنها را تامين كند.خلاصه تعدادي از مردم درخواست اعتصاب را مي بذيرفتند و برخي ديگر آن را دور مي زدند. در بيانيه فتح آمده بود كه مغاز ه ها بايد از ساعت دو بعداظهر تا غروب آفتاب ، باز باشند. براي مغازه داران يا سبزي فروشان فرقي نمي كرد كه مغازه ها صبح باز باشند يا بعداظهر .بنابراين مغازه داران صبح ها تا ظهر مي خوابيدند و بعدازظهر مغازه ها را باز مي كردند . به مسئولان فتح گفتم: اينطور كه نميشود بيائيد به جاي اينكه مغازه ها بعد از ظهر باز شوند كارشان را از صبح آغاز كرده و ساعت 12 يا 1 بعد از ظهر مغازه ها بسته شده و اعتصاب ها آغاز شوند . مسئولان فتح گفتند : از كجا معلوم كه مغازه داران درخواست ما را بپذيرند .گفتم همان هايي كه دستور بسته شدن مغازه ها در صبح را داده اند ،دستور بسته شدن آنها در بعد از ظهر را بدهند . بيائيد بيانيه مشتركي را منتشر كنيم و مردم را به اين سمت و سو سوق دهيم . متاسفانه دو روز بعد مسئولان فتح بيانيه اي جداگانه اي را منتشر كردند و به تعهد خود پايبند نماندند . طبيعتا تا زمانيكه كارها درست انجام شود. من به دنبال مطرح كردن خودم نيستم بنابر اين ...

*احمد منصور : آيا زمان اين بيانيه يا بر گزاري اين نشست ها را به ياد مي آوريد؟

احمد ياسين :مساله بيانيه ها و ديدار ها به سال 1988 باز مي گردد اما ديدار هاي اخير مربوط به اعتصاب ها در سال 1989 انجام شد زيرا مردم دچار مشكل شده بودند و ما در صدد كاهش رنج هاي آنان بوديم.

*احمد منصور :آيا بعد از آغاز انتفاضه و گذشت چندين ماه از آن ، استراتژي جهت گيري آينده انتفاضه يا احيانا توقف آن را طراحي كرده بوديد؟

*احمد ياسين :استر اتژي ما اين بود كه مقاومت تا هنگام پايان اشغالگري و عقب نشيني اشغالگران از سرزمين هاي فلسطين و اعاده كرامت و آزادي به مردم فلسطين ادامه خواهد يافت . من در مصاحبه با رسانه ها هميشه به اين موضوع اشاره مي كردم و مي گفتم : سرزمين ما اشغال شده است و اگر به دنبال توقف در گيري ها هستند مي بايست عقب نشيني كنند و سرنوشت فلسطين را به دست خود فلسطيني ها آن بسپارند.

*احمد منصور :آيا جنا ب عالي در جريان انتفاضه به عنوان رهبر آن مطرح بوديد؟

احمد ياسين :اين امركاملا واضح بود ، اما من شخصا آن را تكذيب مي كردم . از من مي پرسيدند چرا از مساجد بيرون مي آييد ؟ مي گفتم : الله اعلم ، مي پرسيدند: بسيار خوب ، پس چه كسي رهبري انتفاضه را برعهده دارد؟پاسخ مي دادم : مردم ...

*احمد منصور :اسرائيلي ها اين سوالات را ازشما مي پرسيدند يا رسانه ها ؟

*احمد ياسين :همه رسانه ها، چه اسرائيلي و چه غير اسرائيلي

*احمد منصور : در طول اين مدت اسرائيلي ها معترض شما نشدند ؟

*احمد ياسين : اسرائيلي ها مي آمدند ، سوال مي پرسيدند ، بحث مي كردندو تماس هايي وجود داشت كه .....

*احمد منصور: آيا در اين مورد چيز خاصي را به ياد داريد... در ماه هاي نخستين انتفاضه اسرائيلي ها چه برخوردي با شما داشتند؟

احمد ياسين :از من مي خواستند كه انتفاضه را متوقف كنم ، مرا تهديد به تبعيد و ساير مشكلات مي كردند. يادم مي آيد كه افسر امور اعراب مرا فرا خواند و گفت: گوش كن! ما مي خواهيم انتفاضه متوقف شود. گفتم: توقف انتفاضه به من چه ربطي دارد؟ شما كه جزء مقامات هستيد بايد اين كار را انجام دهيد.گفت : نه! تو بايد انتفاضه را متوقف كني . گفتم من چه كاره ام ؟ گفت: باانتشار يك بيانيه مي تواني آن را متوقف كني .گفتم من نمي توانم بيانيه بدهم. اين كار من نيست .گفت: ببين! من امروز مي خواهم انتفاضه متوقف شود اما وقتش كه برسد به
تومي گويم گردن من از مو هم باريك تر است، پس بيا و گردنم را قطع كن . گفتم : به هر حال عرض كردم من هيچ ارتباطي با انتفاضه ندارم. گفت : من به تو گفتم كه انتفاضه بايد متوقف شود و الا تو را به جنوب لبنان تبعيد مي كنم و بعد مي تواني يك كلاشينكف برداري و شليك كني. گفتم : هر كاري كه مي تواني انجام بده.....

*احمد منصور : آيا در آن زمان روي ويلچر مي نشستيد؟

*احمد ياسين :بله از سال 1985 ويلچر نشين شدم.

*احمد منصور :يعني از سال 1985 ويلچر نشين شديد؟

*احمد ياسين :از وقتي كه در سال 1984 به زندان افتادم اين يكي از نمونه هاي بر خورد آنها بامن بود. در ديداري كه با «اسحاق مورد خاي» يكي از وزراي حكومت اسراييل داشتم مرا تهديد كرد كه چرا از مساجد استفاده مي كنيد؟ گفتم : ما از مساجد براي عبادت خداوند استفاده مي كنيم.

*احمد منصور :آيا اسرائيلي ها تا آن زمان مستقيما شما را متهم به رهبري انتفاضه نكرده بودند؟

*احمد ياسين :برعكس من مستقيما مورد اتهام قرار مي گرفتم. زيرا نخستين رهبران انتفاضه كه به همراه من تصميم آغاز انتفاضه را اتخاذ كردند در سال 1988 دستگير شدند نه در سال 1989. آنها پيش از من دستگير شدند و اعتراف كردند كه من آغاز گر انتفاضه بوده اند . مقامات اسرائيلي به اين نتيجه رسيدند كه بازداشت من به صلاح آنها نيست. بنابراين به منظور دستگيري اطرافيانم و شناسايي اوضاع از دستگيري من خودداري نمودند. من درآن زمان از جريان انتفاضه كنار كشيدم و برنامه ريزي و ساير فعاليت هاي مربوط به انتفاضه به ديگران واگذار كردم.

*احمد منصور :قبلا فرموديد كه بعد از آزادي از زندان شخص ديگري رياست جنبش اسلامي را برعهده گرفته بود، آيا پس از گذشت مدتي اين مسئوليت دوباره به شما واگذار شد و اين شما بوديد كه تاسيس جنبش حماس و ساير فعاليت ها را برعهده گرفتيد؟ يا اينكه اوضاع همانند سابق ادامه يافت و شما تنها مسئول انتفاضه و مبارزه مسلحانه بوديد؟

*احمد ياسين :تصميمات ما، فردي نبود و رهبري جنبش به تنهايي تصميم نمي گرفت بلكه همه با مشورت هم تصميمي را اتخاذ و آن را اجرا مي كرديم. من هيچ وقت ادعا نكردم كه فلان كار را به تنهايي انجام داده ام زيرا همه اين ها بصورت گروهي انجام مي شد ، اما هنگاميكه برادرانمان پيش از رهبري من در سال 1988 باز داشت شدند اعتراف كردند كه شيخ احمد ياسين ، مسئوليت مقاومت را بر عهده داشته است. اما در حقيقت كار هاي ما بصورت گروهي انجام مي شد . من همه نتايج اين مسئله را با جان و دل به دوش كشيدم. محاكمه ها و زندان ها را به اتهام تاسيس حماس و برنامه ريزي انتفاضه تحمل كردم. درست است كه تصميمات ما فردي نبود اما خداوند چنين مقدر كرد كه رهبران زندان حماس اعتراف نمايند كه من مسئول همه چيز هستم و ...

*احمد منصور :آيا شما از اعترافات مطلع بوديد؟

*احمد ياسين :بله! گزارش اين اعترافات را دريافت كردم و وقتي بازداشت شدم ، اسرائيلي ها گفتند : اگر او را شش ماه يا يك سال زنداني كنيم ، مقاومت بيشتر مي شود، بنابراين بايد اور ا براي هدف بزگتري آزاد بگذاريم. هنگامي كه موضوع ترور سربازان اسرائيلي لو رفت مقامات اسرائيلي چنان خوشحال شده كه سر از پا نمي شناختند بنا براين فورا به منزل اينجانب حمله ور شده و مرا بازداشت كردند.

*احمد منصور :چه كساني در نهم يا دهم دسامبر 1987 به همراه شما تصميم تاسيس حماس را اتخاذ كردند ؟

*احمد ياسين : دكتر «ابراهيم يازوري» استاد «محمد شمعته» و من از غزه استاد «عبدالفتاح دخان» از اردوگاه هاي مياني ، دكتر «عبدالعزيز رنيتسي» و مهندس «حسين نشار» از رفح .

*احمد منصور : آيا همه اين ها همچنان در فلسطين به سر مي برند؟

احمد ياسين : بله

احمود منصور:آيا همگي آنها در سال 1988 دستگير شدند؟

احمد ياسين :بله همگي دستگير شدند

*احمد منصور :يعني شما تنها كسي بوديد كه بازداشت نشديد؟

*احمد ياسين :بله همين طور است.

*احمد منصور : بازداشت آنها به چه صورت انجام شد؟

*احمد ياسين :مبالغي پول از قدس به واسطه يكي از برادران به دست دكتر ابراهيم رسيد. دكتر ابراهيم نيز به نوبه خود اين اموال را در اختيار رياست بخش مالي قرار داد و او نيز اموال را در مناطق مختلف توزيع كرد. وقتي كه شخص اول در قدس بازداشت شد زير شكنجه اعتراف كرد كه مبالغ مذكور را در اختيار فلان برادر در غزه قرار داده است . شخص دوم نيز پس از بازداشت ، شخص سوم را لو داد و همين طور ...

*احمد منصور:اين زنجيره تكرار شد.

*احمد ياسين :بله ! اين زنجيره تكرار شد

*احمد منصور: اتها مات وارده عليه آنها از سوي اسرائيل چه بود؟

*احمد ياسين :آنها اعتراف كردند كه در تاسيس حماس و تامين مالي انتفاضه و مقاومت دست داشته اند، اما آنها در مسائل نظامي هيچ دخالتي نداشتند.

*احمد منصور :يعني به دست داشتن در هيچ كدام از مسائل مربوط به انتفاضه اعتراف نكردند؟

*احمد ياسين: فكر نمي كنم ، كليت مسئله مطرح بود ، اما در عين حال برخي از آنها با مسائل نظامي هم در ارتباط بودند ، طبيعتا جهت گيري سياسي همه آنها يكسان بود اما برخي از آنها اطلاعات نظامي را در اختيار داشتند و آن را از سايرين مخفي كرده بودند. رهبران نظامي جزيي از رهبران سياسي بودند نه همه آن.

*احمد منصور : آيا پيش از دستگيري شما محاكمه نشدند؟

*احمد ياسين :بله!

*احمد منصور :چه احكامي عليه آنها صادر شد؟

*احمد ياسين :اتهام آنها مقاومت در برابر اشغالگران ، به راه انداختن انتفاضه ، تاسيس حماس و تهيه منشور جنبش مقاومت اسلامي بود كه در ميان مردم توزيع شده بود، طبيعتا به خاطر اين اتهامات به چندين سال زندان محكوم شدند.

*احمد منصور :در آن زمان مبارزه مسلحانه چگونه همگام با انتفاضه پيش مي رفت؟

احمد ياسين :همانطور كه خدمت شما عرض كردم در تاريخ 17/11/1987 تصميم گرفتيم مبارزه مسلحانه را آغاز كنيم از آن پس در تدارك ايجاد گروه هاي نظامي بر آمديم كه برخي از آنها در منطقه جباليا و بيت حانون عمليات خود را آغاز كردند به اين ترتيب كه مواد منفجره را در مسير حركت سربازان اسرائيلي منفجر مي كردند و از اين طريق به چند خودروي اسرائيلي يورش بردند اما اسرائيلي ها به كشته شدهايشان اعتراف نمي كردند زيرا خودروها كاملا مي سوخت و مي گقتند هيچ كس آسيب نديده است و ...

*احمد منصور :آيا اين انفجار ها از طريق كنترل از راه دور انجام مي شد يا از طريق بمب هاي ساعتي ؟

*احمد ياسين :خير! ما هنوز در آغاز راه بوديم انفجارها از طريق يك باطري انجام مي شد كه آن را در يك باغ دور دست قرار مي داديم و با استفاده از اتصال سيم ها آن را در كنار جاده منفجر مي كرديم . البته بعد ها پيشرفت هايي در اين زمينه حاصل شد. پس از مدتي اين گروه لو رفتند و همزمان با رهبران حماس به زندان افتادند...

*احمد منصور :آيا تاريخ اين عمليات را به خاطر داريد؟

*احمد ياسين:حدودا ماه ششم يا هفتم سال 1988 مصادف با عيد قربان بود چون مي خواستيم به مناسبت اين روز به مردم عيدي بدهيم و ...

*احمد منصور : چند مورد از اين انفجار ها موفقيت آميز بود؟

*احمد ياسين : حدودا پنج انفجار كه يكي در جباليا انجام شد و دو سه مورد ديگر هم در بيت حانون

*احمد منصور : آيا يك گروه مسئول اين نوع انفجار ها بود؟

*احمد ياسين : تقريبا دو گروه بودند.

*احمد منصور : آيا هر دو گروه با هم دستگير شدند؟

*احمد ياسين : بله و پس از محاكمه به زندان افتادند و بعد هم آزاد شدند.

*احمد منصور : بعد از دستگيري اين دو گروه چه كرديد ؟

*احمد ياسين : ما بعد ار دستگيري اين دو گروه ، گروه ديگري را به شماره 101 تشكيل داديم كه عمليا ت هاي مربوط به ربايش ترور و دفن را انجام مي داد.

*احمد منصور : مي توانيد درباره اين نوع عمليات توضيح دهيد يا اينكه اين موارد سري محسوب مي شوند؟

*احمد ياسين :مشكلي نيست.

*احمد منصور : شما عمليات هايتان را برپايه اصول اسلام ترتيب مي داديد ، با اين توضيح گروههاي مسئول عمليات را چگونه انتخاب مي كرديد؟ از كجا مطمئن بوديد كه در انجام عمليات ، اصول اسلامي را زير پا نمي گذارند؟

*احمد ياسين : براي انجام چنين عمليات هايي به گزينش افراد مومن ، دوستدار جهاد ، فداكار ، صبور و با تجربه اي مي پرداختيم كه بار ها توسط اسرائيلي ها بازداشت شده و محور اصلي زندگي آنان ، ايمان به خداوند باشد. پس از گزينش ، از طريق يك نامه سري سر بسته با آنها تماس مي گرقتيم و بي انكه ما را بشناسند به انها گفتيم : ما مي خواهيم فلان عمليات را انجام دهيم آيا آمادگي شركت در آن را داريد؟ در صورت موافقت در يك نقطه كور با آنها ملا قات مي كرديم.

*احمد منصور : به عبارت ديگر شما در تعامل با گروههاي نظامي با كمال دقت عمل مي كرديد و در روند تماس با آنها هميشه يك حلقه بريده وجود داشت.

*احمد ياسين : قطعا همين طور است .

*احمد منصور : با اين توصيف مي توان گفت كه كشف زنجيره حماس و گردانها عز الدين قسام ، كار دشواري است ؟

*احمد ياسين : بله! همين طور است البته همه چيز در يد قدرت الهي است. طبيعتا اين برادر ...

*احمد منصور : يعني در بهترين حالت افراد گروه تنها همديگر را مي شناختند و نه بيشتر ؟

*احمد ياسين : همينطور است و البته در جريان برخي در گيريها با افراد ديگري هم آشنا مي شدند به عنوان مثال شخصي كه مورد تعقيب قرار مي گرفت و توسط برادري مخفي مي شد و شب را در خانه او به سر مي برد طبيعتا با آن برادر آشنايي پيدا مي كرد...

*احمد منصور : يعني مردم در مخفي كردن مبارزان به شما كمك مي كردند؟

*احمد ياسين : بله و گرنه مبارزاتي مثل يحيي عياش و محيي الدين عوض الله نمي تونستند سالهاي سال به فعاليت ادامه دهند به ويزه آنكه اسرائيلي ها هميشه در تعقيب آنها بودند. اگر همكاري مردم نبود مبارزان قادر به رويا رويي مستمر با اشغالگران نبودند.

*احمد منصور : نخستين گروه نظامي را چگونه سازماندهي كرديد؟

*احمد ياسين : همانطور كه عرض كردم با برادر «محمد شلاطه» تماس گرفتيم ، به اين ترتيب كه در يك نقطه كور نامه اي را به دست او رسانديم. او نيز پاسخ نامه را در همان نقطه در اختيار ما قرار داد از او خواستيم تعدادي از دوستانش را با خود همراه سازد و آنها را به ما معرفي نمايد.او نيز چند نفر را انتخاب كرد و ...

*احمد منصور :آيا شروط معيني را براي اوضاع وضع كرديد يا اينكه در انتخاب ساير افراد گروه آزادانه عمل مي كرد؟

*احمد ياسين :خير !در اواخر او افراد گروه را آزادانه انتخاب مي كرد ، اما مي بايست آنها را به ما معرفي كند. بعد از بررسي صلاحيت افراد انتخاب شده موافقت يا عدم موافقت خود را با آنها اعلام مي كرديم ، به اين ترتيب تنها زماني اجازه آغاز عمليات را مي داديم كه افراد انتخاب شده مورد تائيد باشند.

*احمد منصور :يعني شما نيز مي بايست با افراد انتخاب شده آشنا مي شديد؟

*احمد ياسين :قطعا ! زيرا ممكن بود كساني را انتخاب كند كه از حقيقت حال آنها مطلع نباشد ، بنابراين افراد انتخاب شده مي بايست سوپاپ اطمينان او باشند .

*احمد منصور : در حقيقت شما مي بايست گزارشي پيرامون زندگي ، افكار و روابط اشخاص انتخاب شده دريافت مي كرديد.

*احمد ياسين : مي بايست با شخصيت و كردار آنها آشنا مي شديم ، خلاصه اينكه وي افراد مورد نظر را انتخاب و كارش را با آنها آغاز كرد.
وقتي كه در سال 1985 در زندان بودم يكي از زندانيان كه يك جوان بسيار پر شور بود بعد از آزادي نزد من آمد و گفت مي خواهد با ما كار كند.

*احمد منصور : به نزد خود شما آمد؟

*احمد ياسين : بله! من نمي توانستم به او بگويم : من در مسائل نظامي فعاليت مي كنم و مي خواهم شما را هم استخدام نمايم.

*احمد منصور : طبيعتا نمي بايست فعاليت خود را براي او افشا مي كرديد.

*احمد ياسين: همين طور است. به او گفتم : بسيار خوب اكنون برويد! شايد براداران ما از حسن شهرت شما با خبر شده و شما را به همكاري دعوت نمايند. هنگامي كه از نزد من رفت با گروه تماس گرفتم وبه آنها گفتم اين جوان را به عضويت گروه بپذيريد. آنها هم نامه اي را براي او ارسال كرده و او را در گروه استخدام نمودند ، اما خواست خدا اين بود كه لو بروند. خلاصه اينكه تشكيل اين گروه نقطه آغاز خوبي بود.

*احمد منصور : چه عمليات هايي را انجام دادند و چگونه لو رفتند؟

*احمد ياسين : عرض كردم كه آنها در نخستين عمليات به يك اسرائيلي كه در شيخ رضوان مشغول حفر چاه بود حمله كردند، اما وي به لحاظ نظامي بسيار آموزش ديده و ورزيده بود و توانست به طرز عجيبي خود را نجات دهد. دومين عمليات آنها حمله به يك شهرك صهيونيستي بود. در عمليات سوم وارد عمق اسرائيل شدند و نخستين سرباز اسرائيلي را ر و بوده و بعد از ترور او را دفن كردند و انگاه دومين سرباز را به همين شكل ترور كردند.اما در هنگام خروج خودروي حامل افراد گروه از خاك اسرائيل مسير حركت آن توسط اسرائيلي ها رد گيري شد و آنها بعد از تعقيب خوردو محل توقف آن را پيدا كرده و متوجه شدند كه حامل افرادي بوده كه در عمليات ها دست داشته اند.افراد گروه كه سوار خودرو بودند همگي گريختند اما فرمانده گروه كه خودرو نزد او بود به گمان اينكه هيچ كس او را نمي شناسد فرار نكرد. در واقع كسي او را نمي شناخت و اگر مي دانست اسرائيلي ها از طريق خودرو به سراغش مي روند همانند ساير افراد گروه فرار مي كرد، اما اسرئيلي ها در روز روشن به خانه اش ريختند و او را باز داشت نمودند و اوتحت چنان شكنجه هاي سختي قرار دادند كه تصور آن را هم نمي شود كرد ، به گونه اي بار ها زير شكنجه مي مرد و زنده مي شد. او در واقع چيزي خبر نداشت ، بنابراين به آنها گفت : من چيزي نمي دانم. به او گفتند: لا ا قل حدس مي زني چه كسي مسئول اين عمليات ها باشد. پاسخ داد : من دوستي دارم كه با هم در دانشگاه كار مي كنيم و همديگر را مي بينيم . حدس مي زنم كار او باشدو اسرائيلي ها آن فرد را دستگير كرده و تحت شكنجه هاي بسيار شديد تر قرار دادند. وي نيز به مسئوليت خود در اين عمليات ها اعتراف كرد .

*احمد منصور :يعني اعتراف كرد كه او موتور محرك گروه است ؟

*احمد ياسين : بله! به او گفتند چه كسي هزينه هاي اين عمليات را به شما مي داد. پاسخ داد: شيخ احمد ياسين ، اسرائيلي ها هم گفتند : ما دقيقا همين را مي خواستيم .

*احمد منصور : اين موضوع در سال 1989 رخ داد؟

احمد ياسين : و بازداشت ها از اينجا شروع شد.

*احمد منصور : آيا گروه هاي ديگري هم وجود داشتند كه هنوز لو نرفته بودند؟

*احمد ياسين : اين نخستين گروهي بود كه آن را سازماندهي كرديم .

*احمد منصور : آيا تعداد افراد گروه را به خاطر داريد؟

*احمد ياسين : آنها چهار نفر بودند به نام هاي محمد ، محمود ، ابو خوصه و محمد بودند.

*احمد منصور چند عمليات را انجام دادند؟

*احمد ياسين : عمليات چاه ، حمله به شهرك ها و ربودن دو سرباز اسرائيلي و ترور آنها .

*احمد منصور : اسرائيلي ها چگونه با شخص شما بر خورد كردند و نحوه بازداشت شما چگونه بود ؟

*احمد ياسين : در آن ايام مقررات منع آمد وشد از ساعت 9 شب تا سپيده دم روز بعد يعني هنگام خروج گارگران از منزل اعمال مي شد. ساعت 9 شب افراد زيادي مهمان من بودند كه به در خواست خداوند خدا حافظي كرده و رفتند . ساعت نه و پنج دقيقه خودرو هاي پليس خانه را محاصره كرده و با بالا آمدن از ديوار، وارد خانه شدند. فكر مي كنم يك گردان را براي بازداشت من بسيج كرده بودند. خلا صه ما موران اطلا عات بعد از ورود به خانه به من گفتند: بايد همراه ما بياييد . گفتم : مشكلي نيست. فقط اجازه بدهيد لباس هايم را بپوشم در آن زمان ويلچر نيز آماده و دم دست بود. به من گفتند پسرت كجاست. گفتم : همينجا است . گفتند : او را هم همراه خودت بياور تا به تو كمك كند.

*احمد منصور: منظور تان عبد الحميد است؟

*احمد ياسين : بله! همين عبد الحميدي كه هم اكنون كنار من است . در آن موقع فقط شانزده سال داشت و هنوز شنا سنامه نگر فته بود، خلا صه مرا همراه عبدالحميد به زندان بردندو فورا باز جويي ها را آغاز كردند و بعد دشنام آب دهن و شكنجه ها شروع شد.

احمد منصور : يعني مورد تو هين و شكنجه قرار گرفتيد؟

احمد ياسين : بله! فكرش را بكنيد كه بصورت انسان تف بياندازند ، او را كتك بزنند و با سيني بر سرش بكو بند و رگهاي گردنش را بگيرند و به شدت به سمت بالا فشار دهند ، اين شكنجه ها بسيار درد ناك بود.

احمد منصور : آيا در آن زمان روي ويلچر مي نشستيد؟

احمد ياسين : بله! درست مثل همين حالا. آن ها آنقدر به سينه ام ضربه زدند كه كبود شده بود، بعد پسرم عبد الحميد را آوردند و او را بر زمين انداختند و چهار نفري به او حمله ور شدند .يكي گردنش را فشار مي داد، يكي او را كتك مي زد و ديگري او را لگد مي زد ، و به من گفتند به پسرت رحم كن ،اگر اعتراف كني همه چيز تمام ميشود و پسرت از كتك خوردن در امان مي ماند. به آنها گفتم : من چيزي براي گفتن ندارم . بعد باز جو ها به مدت دو ساعت مرا تنها گذاشتند و آنگاه دوباره عبدالحميد را آورند و همان كارهاي سابق را تكرار كردند . شگفتي من از اين بود كه پسر ضعيفم گاهي از جا مي پريد و ان چها رنفر را روي زمين مي انداخت. به خاطر اينكه خونش به جوش آمده بود و داشت خفه مي شد ، خلا صه اينكه دوباره او را از اتاق باز جويي بيرون بردند و بعد برادران دستگير شده در قضيه نظامي را وارد اتاق نمودند . به آنها گفتند : چه اعترا فاتي را عليه احمد ياسين انجام داديد؟ صلا ح گفت : من به نزد احمد ياسين رفتم و دو هزار و پانصد دينار از او گرفتم . همين! بعد برادران ديگر كه مسئول باز جويي از مزدوران بودند گفتند : ما به نزد احمد ياسين رفتيم و وي فتواي قتل مزدوران را صادر نمود . با خودم گفتم : پس با هم به توافق رسيده و هماهنگ كرده ايد ؟ به آنها گفتم : پس اينطور اعتراف كرده ايد؟گفتند : بله گفتم بسيار خوب !

*احمد منصور : آيا در اين لحظه اسرائيلي ها حضور داشتند؟

*احمد ياسين : بله

*احمد منصور : آيا تاريخ اين باز جويي را به خاطر داريد؟

*احمد ياسين : بله هيجده مي 1989 بود.

*احمد منصور : آيا مشخص بود كه اعضاي گروه شكنجه شده اند؟

*احمد ياسين : بينيد! افرادي كه با آنها كار مي كر دم جزء قويترين و مقاومترين به حساب مي آمدند.

*احمد منصور : بسياري از مردم كه شكنجه را تجربه نكرده اند تصور مي كنند افرادي كه تحت شكنجه اعتراف مي نمايند انسان هاي پستي هستند.

*احمد ياسين : چنين افرادي شكنجه را تجربه نكرده اند و نمي دانند تحمل هر انساني در برابر شكنجه حد معيني دارد . خداوند مي فرمايد« الفتنه اشد من القتل » ( فتنه از قتل سخت تر است ) اين بدان معناست كه كشته شدن در مقايسه بسيار آسانتر است زيرا زندگي با كشته شدن به پايان مي رسد، اما شكنجه را نه مي توان مرگ ناميد و نه زندگي .انسان نمي تواند همه ايت شكنجه ها را تحمل كند به عنوان مثال آقاي شلا طه را به اين خاطر براي فرماندهي اولين گروه انتخاب كرديم كه يكي دو بار توسط اسرائيلي ها دستگير و شگنجه شده بود اما هيچ گاه اعتراف نكرده بود پس چنين انسان محنت ديده اي وقتي از خود نشان مي دهد و اعتراف مي كند به اين معناست كه مراحل سختي رسيده است به طور ريكه باز جو ها به او مي گفتند : ما دستور داريم شمارا را بكشيم اما اين كار را انجام نمي دهيم بلكه مي خواهيم آنقدر شما را شكنجه كنيم كه مرگ را پيش چشمان خودتان بينيد. به عبارت ديگر آنها به مرحله بسيار دشواري رسيده بودند. خلا صه اينكه افرادي را مي شناسم كه حاضرند صد سال زندان را نحمل كند اما شگنجه نشوند. به حمد الله برادران ما قوي و مقاوم بودند و در بر قراري امنيت ، مبارزه مسلحانه و انتفا ضه و همه چيز نقش بسيار مو ثري را ايفا نمودند.

ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

«حماس» به روايت« شيخ احمد ياسين»:

  عمليات ضد صهيونيستي از درون  

  فارس:مدير سابق امور اعراب در غزه نزد من آمد و گفت:يكي از سربازان ما ربوده شده است.چرا چنين كاري شده است؟گفتم: شما چرا عبدالكريم عبيد و مصطفي ديراني را ربوديد؟ " گفتند: "در اين كار منافعي داشتيم. " گفتم: "اين برادران هم منافع خاصي را دارند؛ بنابراين بهتر است درخواست هاي آنان را اجرا كنيد. " 
 تصویر 

*احمد منصور: شما در تاريخ 19 مي 1989 ميلادي زنداني شديد و همراه با پسرتان مورد شكنجه قرار گرفتيد، بعد از آن اسرائيلي ها شما را با اولين گروه دستگير شده از شاخه نظامي جنبش حماس روبرو كردند.

*احمد ياسين: آنها خواب را از من گرفته بودند، به اين شكل كه مرا چهار روز بدون اينكه لحظه اي بخوابم، روي يك صندلي مي نشاندند و هر دو سه ساعت يكبار، دو نفر جهت بازجويي وارد اتاق مي شدند، سپس جاي خود را به دو نفر ديگر مي دادند، بازجويي چهار روز طول كشيد و اين در حالي بود كه من خواب نداشتم، حالم آنقدر بد شد كه دچار سرگيجه شدم و بيهوش از روي صندلي به زمين افتادم.

*احمد منصور: بازجوها در مورد چه مسائلي از شمال سوال مي كردند؟

*احمد ياسين: آنها مي خواستند بدانند كه ما فعاليت هايمان را كجا و چگونه انجام مي دهيم، با چه كساني كار مي كنيم و سازماندهي جنبش به چه شكل انجام مي گيرد؟ از من مي پرسيدند: حال كه تو دستگير شده اي چه افرادي با چه مكانيسمي و توسط چه كسي جانشين تو مي شوند؟ به آنها مي گفتم: اين يك مسئله مردمي است، سازمان ما يك سازمان زنجيره اي و هرمي است، به گونه اي كه با رفتن يك مسئول، بلافاصله ديگري جاي او را مي گيرد. در واقع اسرائيلي ها مي خواستند از همه چيز مطلع شوند، اما ما در اعترافاتمان طوري عمل مي كرديم كه آنها در جريان جزئيات و ريشه هاي فعاليت ما قرار نگيرند.

*احمد منصور: اسرائيلي ها در اولين شب بازداشتتان، شما را با نخستين گروه نظامي جنبش حماس روبرو كردند. آيا شما احساس نكرديد كه آنها همه چيز را لو داده، يا اينكه برعكس يك سري چيزها را از اسرائيلي مخفي نموده اند؟

*احمد ياسين: همانطور كه در قسمت قبل توضيح دادم، اين گروه نظامي دو سرباز اسرائيلي را ترور و بعد از آن فرار كردند، اسرائيلي ها توانستند فرمانده آن ها را كه در داخل فلسطين باقي مانده بود، دستگير و زنداني كنند. آنها مرا با اين فرمانده روبرو نكردند، بلكه مرا با نماينده ام كه مسئوليت امور نظامي را بر عهده داشت و هزينه هاي گروه را تأمين مي كرد، روبرو كردند، اما من فرمانده گروه را نديدم.آنها او را نياوردند تا ...

*احمد منصور: آيا به نظر مي رسيد كه همه چيز را لو داده، يا اينكه اطلاعات زيادي را از اسرائيلي ها پنهان كرده اند؟

*احمد ياسين: ببينيد! آنها فقط اطلاعات مربوط به گذشته و خود را فاش و در اختيار اسرائيلي ها قرار داده بودند و نامي از افراد ديگر نبرده بودند، به عنوان مثال آنها اعتراف كرده بودند كه فلاني را ترور كرده ايم يا فلان كار را انجام داده ايم، اما سرنخ هاي تازه اي را در اختيار اسرائيلي ها قرار نداده بودند و همين امر باعث مي شد كه افراد جديدي به زندان نيفتند.

*احمد منصور: اگر ممكن است چكيده اي از روند بازجويي اسرائيلي ها از جنابعالي را براي ما بيان كنيد.

*احمد ياسين: من به اين نتيجه رسيدم كه بايد اعترافات ساير برادرانم را به عنوان يك واقعيت بپذيرم و انكار آن سودي به حال من ندارد. زيرا به طور قطع بر اساس اعترافات شهود محاكمه مي شدم. بنابراين لجاجت، سرسختي و تحمل شكنجه، با وجود اعترافات انجام شده كه محاكمه من بر اساس آن قطعي مي نمود، فايده اي نداشت. تنها چيزي كه براي من اهميت داشت اين بود كه به چيزهايي اعتراف كنم كه سرنخ هاي تازه اي را عليه حماس در اختيار اسرائيلي ها قرار ندهد، بنابراين تنها به اين واقعيت ها اعتراف مي كردم كه فتواي ترور مزدوران را من صادر كرده ام و عليه اشغالگري به پا خواسته ام و اين حق من است كه با اشغالگران مبارزه كنم و انتفاضه را سازماندهي نمايم.

*احمد منصور: يعني صراحتاً اعتراف كرديد كه شما بر ضد اشغالگران اسرائيلي فعاليت داشتيد؟

*احمد ياسين: چرا كه نه؟ اين حق من بود. آنها در صدد نا اميد كردن ما بودند و چنين وانمود مي كردند كه حماس از ميان رفته و كاملاً نابود شده است. اما من به ادعاهاي آنها مي خنديدم. پس از گذشت چهار يا پنج روز از بازداشت من، بيانيه ديگري از سوي حماس منتشر شد؛ اسرائيلي ها كه تصور مي كردند حماس از ميان رفته است، بهت زده شدند. چرا كه در عرض دور روز هزار و پانصد نفر را دستگير نموده بودند، اما روز بعد دوباره از طرف حماس بيانيه صادر شده بود.

*احمد منصور: درباره عمليات دستگيري اين هزار و پانصد نفر چيزي نگفته بوديد.

*احمد ياسين: هنگاميكه اسرائيلي ها گروه نظامي مسئول ترور سربازان را شناسايي كردند، همه نوار غزه را منطقه بسته اعلام كرده و به مدت چهار روز مقررات منع آمد و شد را به اجرا درآوردند، در طول اين چهار روز اكثر جوانان عضو حماس را پيش از بازداشت من دستگير نمودند. تعداد بازداشت شدگان در اين عمليات هزار و پانصد نفر بود كه با هدف ممانعت از فرار عاملان ترور سربازان اسرائيلي دستگير شدند، آنها تصور مي كردند كه با اين بازداشت ها كار حماس يكسره شده است، اما خداوند اراده كرد كه به آنها بفهماند: حماس با اين عمليات ها از پا در نمي آيد و به فضل الهي، جنبش حماس روز به روز قويتر شده و به فعاليت، مبارزه و صدور بيانيه ادامه دارد.

*احمد منصور: به نظر شما آيا همه افراد و گروه هايي كه همانند شما به فعاليت هاي نظامي و سري عليه اسرائيل دست مي زنند، مي بايست از ارتكاب هرگونه اشتباهي كه منجر به لو رفتن آنها شود، خودداري كنند؟ به ويژه آنها تصادفاً ...

*احمد ياسين: در اصل بايد چنين باشد. اما برادران گروه به خاطر اينكه وارد اسرائيل مي شدند و نياز به جابجايي داشتند مي بايست يك خودروي اسرائيلي را در اختيار داشته باشند، بنابراين خودروهاي سرقتي را از سارقين خريداري كرده و به عنوان خودروهاي اسرائيلي در داخل اسرائيل از آن استفاده مي نمودند. آنها بعد از انجام عمليات با استفاده از خودروي سرقتي، تصميم گرفتند به جاي رها كردن خودرو، آن را همراه خود ببرند و در عمليات هاي بعدي هم از آن استفاده كنند و همين امر منجر به لو رفتن آنها شد. زيرا متوجه اين امر نبودند كه ممكن است خودرو، ردگيري شده و لو برود.

*احمد منصور: آيا اين يك نوع اختلال در سازماندهي و تشكيلات محسوب نمي شود؟

*احمد ياسين: اين اختلال در ارزيابي محسوب مي شود نه اختلال در سازماندهي. زيرا آنها ارزيابي درستي از موقعيت خود نداشتند. به هر حال حوادث معلم انسان ها هستند و ما هر روز تجارب نويني را مي آموزيم.

*احمد منصور: آيا پسر شما تنها در نخستين شب بازداشت شما شكنجه شد يا اينكه در شب هاي بعد هم اين روند ادامه يافت؟

*احمد ياسين: خير، فقط در شب اول، دو بار اورا شكنجه كردند و بعد او را همراه من به زندان انداختند. به اين شكل كه او را نشانده و كيسه اي را روي سرش گذاشتند. زندان ما عبارت از يك راهرو دراز بود كه زندانيان در دو رديف، روي صندلي هاي چوبي، نشانده و كيسه هايي روي سر همگي آنها كه حدود 50 نفر بودند، قرار داده شد، اين در حالي بود كه دست آنها از پشت به صندلي بسته شده و تمامي ساعات شبانه روز را به اين شكل سپري مي كردند.

*احمد منصور: خلاصه اي از نتايج بازجويي ها و اتهامات وارده به شما را براي ما توضيح دهيد.

*احمد ياسين: متهم به سازماندهي عمليات ترور سربازان اسرائيلي شدم، اما در واقع اينطور نبود و من تنها از اين عمليات مطلع شدم.

*احمد منصور: يعني شما فقط فتواي ترور آنها را صادر كرديد؟

*احمد ياسين: فتواي ترور را در مورد مزدوران صادر كردم، اما در مورد سربازان چيزي نمي دانستم تا اينكه از ترور آنها مطلع شده و به افراد گروه توصيه كردم كه در مورد اين عمليات با كسي حرف نزنند و جز اين، نقشي نداشتم.

*احمد منصور: پس شما بعد از انجام عمليات از آن مطلع شديد؟

*احمد ياسين: بله همين طور است! دستور ترور آنها را من صادر نكرده بودم، اما متهم به ترور سربازان اسرائيلي و مزدوران شده و بر اين اساس، مورد محاكمه قرار گرفتم.

*احمد منصور: حال كه شما به اين مسائل اعتراف يا بهتر بگويم آن را اعلام مي كنيد، فكر نمي كنيد كه در رخداد آن مؤثر بوده ايد و جزئي از كارنامه جهادي شما محسوب مي شود؟

*احمد ياسين: ببينيد! آنها بر همين اساس مرا محاكمه كردند و هرچه بود تمام و پرونده آن بسته شد، به هر حال تاريخ مي بايست از حقيقت آگاه شود.

*احمد منصور: بعد از آنكه تفهيم اتهام شديد چه اتفاقي افتاد؟

*احمد ياسين: طبيعتاً به زندان منتقل شدم و آنگاه محاكمه آغاز شد. من چندين بار در "ايريز " بودم و حكم صادر شد. در جريان محاكمه هفت تن از وكلا، به دفاع از من پرداختند.

احمد منصور: آيا همه آنها عرب بودند يا اينكه وكلاي اسرائيلي هم در ميان آنها به چشم مي خوردند؟

احمد ياسين: همگي از فلسطيني هاي نوار غزه بودند. البته يكي از آنها كه مسئوليت دفاع مستقيم از من را بر عهده داشت از فلسطيني هاي ساكن در اراضي 1948 بود و «عبدالملك دهامشه» نام داشت. همه آنها پيش از صدور حكم، بر اين رأي بودند كه به ده سال يا حداكثر پانزده سال حبس محكوم خواهم شد.

احمد منصور: اسرائيلي ها بر اين رأي بودند يا وكلاي مدافع؟

احمد ياسين: وكلاي مدافع. اما من به آنها مي خنديدم. به آنها مي گفتم: اين عاقلانه نيست و آنها مرا به حبس ابد محكوم خواهند كرد. گفتند: مگر مي شود: گفتم: حالا بنشينيد و تماشا كنيد. خلاصه بعد از اتمام جلسان دادگاه، به يك بار حبس ابد و پانزده سال زندان محكوم شدم.

*احمد منصور: يعني وكلا بر اين باور بودند كه حداكثر پانزده سال زندان محكوم خواهيد شد؟

*احمد ياسين: بله! زيرا وكيل مدافع من به آنها گفت: حال كه احمد ياسين بعد از ترور سربازان اسرائيلي از موضوع مطلع شده است، متهم كردن وي به قتل، بي معناست. دادستاني، نظر وكيل مدافع مرا پذيرفت و قرار شد اتهام قتل از پرونده من حذف شود. وكلاي مدافع به آنها گفتند: احمد ياسين نه قتلي را مرتكب شده و نه دستور قتل مزدوران را داده، بلكه تنها يك فتواي ديني را صادر كرده است، بنابراين متهم كردن او به قتل، معنايي ندارد. خلاصه اينكه وكلاي مدافع موفق شدند اتهام قتل را در دادستاني حذف كنند. اما در جريان محاكمه، فرماندار غزه، موضوع را نپذيرفت و بر اين نكته اصرار كرد كه من مزدوران و سربازان اسرائيلي را به قتل رسانده ام؛ وي صحنه قتل مزدوران و سربازان را به شكل غمباري توصيف كرد و مرا به سنگدلي و قتل متهم نمود و با اين هدف كه دادگاه، حكم مورد نظر او را صادر كند.
من مي دانستم كه به حبس ابد محكوم خواهم شد. ببينيد ما وقتي يك گروه نظامي را تشكيل مي دهيم، دستور قتل شخص خاصي را صادر نمي كنيم، بلكه افراد گروه، در عمليات هاي نظامي خود كاملاً مستقل هستند و زمان و مكان مبارزه را خود تعيين مي نمايند و ما در اين موضوعات، دخالتي نمي كنيم. زيرا صحنه نبرد در اختيار آنهاست و هرطور صلاح مي دانند عمل مي كنند، به همين خاطر وقتي اعضاي گروه نظامي، فعاليت يا تروري را انجام مي دهند در حقيقت قبلاً براي رويارويي و مبارزه، اختيار تام به آنها داده شده است و هيچ چيز آنها را محدود نمي كند.

*احمد منصور: آيا تضميني وجود داشت كه افراد گروه، مرتكب اشتباه نشده و در حين عمليات، به ضوابط شرعي پايبند بمانند؟

*احمد ياسين: ببينيد ما افراد گروه را از ميان جوانان مؤمن و متعهد به اسلام و اخلاق اسلامي انتخاب مي كرديم. به همين خاطر به حكم تربيت و خصلت اسلامي از قوانين و حدود شرعي عبور نمي كردند.

*احمد منصور: اما شما در قسمت قبل فرموديد كه يكي از مزدوران، اشتباهاً به قتل رسيد و شما ديه او را پرداخت نموديد؟

*احمد ياسين: بله، يكي از برادران در صدد بود اطلاعاتي از او دريافت كند كه ما را در شناسايي شخص ديگري كمك مي كرد. ببينيد بعضي افراد دچار استرس مي شوند يا قدرت تحمل ندارند و ممكن است به خاطر برخي حاشيه هاي معمولي، فوت كنند. اين مزدور دستگير شده، پيش از اثبات جرم درگذشت، اما ما تعهدي در قتل او نداشتيم.

*احمد منصور: يعني اين مزدور كشته نشد بلكه به خاطر بيماري درگذشت؟

*احمد ياسين: خير، احتمالاً به خاطر يك ضربه معمولي غير مرگ آور كه از سوي يكي از برادران به او وارد شد، فوت كرد ولي ما در صدد قتل او نبوديم بلكه در پي اخذ اطلاعات ضروري از وي بوديم تا در برخورد با مزدوراتي كه در ميان ما نفوذ مي كردند و در تلاش براي حمله و از ميان بردن گروه اي نظامي ما بودند، از آن اطلاعات استفاده كنيم. بنابراين مرگ وي در هنگام بازجويي، قتل غير عمد محسوب مي شد و مي بايست ديه او را مي پرداختيم.

احمد منصور: آيا در جريان محاكمه يا بازداشت با حماس در ارتباط بوديد؟

*احمد ياسين: واقعيت اين است كه من هميشه به افراد تحت امرم اطمينان دارم و در كارهايشان دخالت نمي كنم. بنابراين بعد از ورود به زندان، مسائل مربوط به فعاليت و رهبري حماس را كنار گذاشتم و به جاي دخالت در فعاليت هاي آن، تلاش كردم با شرايط زندان كنار بيايم. اما خبرهاي مربوط به حماس را پيگيري كرده و از رخدادها مطلع مي شدم و اگر نقطه نظراتي بود براي آنها ارسال كرده و نسبت به آن هشدار مي دادم.

*احمد منصور: يعني شما نقطه نظرات خود را براي آنها ارسال مي كرديد؟

*احمد ياسين: بله! در يك دوره اي، ترور مزدوران افزايش يافت، من بسيار عصباني شدم و نامه اي را براي برادرانم در حماس فرستادم كه اين چه كاري است؟ ما بايد با بردباري پيش برويم، جان انسان ها موضوع ساده اي نيست كه بتوان با عجله آن را گرفت و ضوابط و حدود بايد رعايت شود. همچنين وقتي از موضوع شكنجه مزدوران در زندان باخبر شدم بسيار ناراحت شده و نامه اي را براي آنها ارسال كردم.

*احمد منصور: توسط چه كسي اين نام را ارسال كرديد؟

*احمد ياسين: اين نامه را به همان زنداني كه در آن بودم، فرستادم. درست است كه هيچكس نمي توانست با من تماس بگيرد و كاملاً تحت نظر بودند اما ما زنداني ها ترفندهاي خاص خود را داشتيم و با استفاده از همين ترفندها، نامه را ارسال كردم.

*احمد منصور: نماينده نظامي شما به چندسال زندان محكوم شد؟

*احمد ياسين: اولين نماينده من كه «صلاح شهاده»(1) نام داشت به ده سال زندان محكوم شد. پس از وي شخص ديگري اين مسئوليت را بر عهده گرفت كه البته مدت كوتاهي توانست به فعاليت بپردازد. زيرا در حملات سال 1989 دستگير و به شش سال زندان محكوم شد.

*احمد منصور: آيا ايشان هم همراه شما محاكمه شد؟

*احمد ياسين:خير، ولي اتهام هر دوي ما يكسان بود.

*احمد منصور: آيا بعد از اين حادثه، مسئولان نظامي ديگري نيز انتخاب شدند؟

*احمد ياسين: بله!

*احمد منصور: فعاليت هاي نظامي حماس را چگونه دنبال مي كرديد؟

*احمد ياسين: عرض كردم من در فعاليت هاي آنها دخالتي نداشتم، اما در صورت مشاهده هرگونه نقص و اختلال، نصايح و راهنمايي هاي خود را براي آنها ارسال مي كردم. بعد از اين ماجرا نمي دانم چه كسي فرماندهي نظامي حماس را بر عهده گرفت، ما نام نخستين گروه نظامي حماس را "مجاهدين فلسطين " گذاشتيم، اما فرماندهان بعدي كه جانشين ما شدند، نام "گردان هاي عزالدين قسام " را براي اين گروه نظامي انتخاب كردند.

*احمد منصور: اين نامگذاري در چه تاريخي انجام شد؟

*احمد ياسين: فكر مي كنم سال 1990 يا 1991 بود.

*احمد منصور: علل انتخاب نام "گردان هاي عزالدين قسام " چه بود؟

*احمد ياسين: آنها بر اين باور بودند كه عزالدين قسام، الگوي شهادت طلبي و مبارزه با يهوديان و انگليسي ها است، وي در اصل اهل سوريه بود كه به فلسطين آمد و در روستاي "يعبد " در شمال فلسطين، گروه هايي را براي مبارزه با اشغالگري انگليسي ها تشكيل داده و پس از انجام چندين عمليات شهادت طلبانه در خاك فلسطين، به شهادت رسيد. به همين خاطر برادران ما در حماس معتقد بودند كه تبديل كردن چنين انسان مقاوم و مبارزي به نماد جهاد، كار بسيار ارزشمندي است.

*احمد منصور: بعد از آنكه به حبس ابد محكوم شديد، وضعيت زندان شما چگونه بود؟

احمد ياسين: با وجود اينكه زندان جايي تنگ و تاريك است و زنداني در معرض فشارهاي رواني، سوء تغذيه، درمان نامناسب و بدرفتاري از جانب زندان بانان قرار مي گيرد، اما انسان مومن از زندان لذت مي برد. زيرا فرصتي پيدا مي كند تا به عبادت، تلاوت قرآن و ارتباط بيشتر با خداوند بپردازد، خود من همه قرآن را در زندان حفظ كردم.

*احمد منصور: اتمام حفظ قرآن در زندان دوم انجام شد؟

*احمد ياسين: بله! قبلاً بخش هايي از قرآن را حفظ بودم، اما فرصت حفظ همه آن را نداشتم، تا اينكه در سال 1990 و در همين زندان موفق به انجام اين مهم شدم. همچنين به مطالعه تفاسير، تاريخ اسلامي، اصول فقه و كتابهاي عربي پرداختم و توانستم همه بيست و سه جلد كتاب "المجموع " امام نووي رحمت اله عليه را كه استاد «محمد نجيب المطيعي» آن را كامل كرده و به فقه اسلامي مي پرداخت، مطالعه نمايم. بنابراين دوران زندان، فرصتي براي پژوهش، دانش، عبادت و روحيه معنوي بسيار بالا و غير قابل تصور است، به گونه اي كه انسان مدام به خواندن و تلاوت قرآن مي پردازد؛ خود من تنها در نمازهاي مستحبي و نه در نمازهاي واجب، هر روز چهار جزء از قرآن را مي خواندم، بنابراين روحيات معنوي من به اوج خود رسيده بود.

*احمد منصور: اسرائيلي ها چه رفتاري با شما داشتند؟ مختصات سلولي را كه در آن زنداني بوديد و نحوه برخورد اسرائيلي ها با شما را بيان كنيد.

*احمد ياسين:در تعامل با من، دو مسئله براي آنها اهميت داشت: اول اينكه به لحاظ تماس با خارج از زندان و كسب اطلاعات و مطالعه روزنامه ها، مرا در تنگنا قرار داده بودند. مسئله ديگري كه براي آنها اهميت داشت تغذيه و درمان من بود. آنها تلاش مي كردند تا از مرگ من جلوگيري نمايند. بيماري من براي آنها اهميتي نداشت. اما به هيچ وجه نمي خواستند بميرم، به گونه اي كه هرگاه احساس مي كردند زندگي من در خطر است، نگران شده و دنيا در مقابل چشمشان تيره و تار مي شد. زيرا نمي خواستند بميرم.

*احمد منصور: چرا؟

*احمد ياسين: آنها مي دانستند كه اگر شخصيتي مانند شيخ احمد ياسين در زندان بميرد، با واكنش شديد و مقاومت مردم روبرو خواهند شد و تاريخ آنها تحت تأثير اين واقعه قرار خواهد گرفت. هنگامي كه اسرائيلي ها يكي از رهبران معمولي حماس را به قتل رساندند با مقاومت شديد مردم روبرو شدند، حال اگر احمد ياسين كشته مي شد مصيبت بزرگي دامن آنها را مي گرفت.

*احمد منصور: در هنگام بيماري شما چه مي كردند؟

*احمد ياسين: يك روز در سال 1997 ؛ دچار التهاب ريه شدم و تبم به 5/39 درجه رسيد. اسرائيلي ها در داخل زندان بيمارستاني ساخته بودند، كادر بيمارستان وقتي ديدند كه حالم خيلي بد است دستپاچه شده و بلافاصله مرا به يكي از بيمارستان هاي خارج از زندان واقع در "الرمله " منتقل كردند. همه مسئولان زندان و از جمله رئيس بهداري، بالاي سرم ايستاده بودند. آنها وقتي ديدند كه تبم بالاست، داروي تب بر به من دادند، اين در حالي بود كه من دراز كشيده بودم، به آنها نگاه مي كردم و مي خنديدم. رئيس بهداري زندان به من گفت: ما همه نگران، اينجا ايستاده ايم و تو مي خندي؟ گفتم: مگر انسان چند بار مي ميرد؟ حال كه انسان يكبار بيشتر نمي ميرد چه دليلي دارد كه ناراحت باشد؟

*احمد منصور: اما به طور كلي در طول دوره گذشته در صورت ابتلا به بيماري، توجهي به شما نمي شد و در بسياري از موارد، از طريق روزنامه ها مطلع مي شديم كه حال شما رو به وخامت گذاشته اما اسرائيلي ها با بي توجهي از كنار آن گذشته اند.

احمد ياسين: هنگامي كه به طور مثال دچار گوش درد يا كمرديد شديد مي شدم، برايم دارو تجويز مي كردند. اما بهبودي و عدم بهبودي من در اينگونه بيماري ها براي آنها اهميت چنداني نداشت. چنانكه به من مي گفتند: ما جز تجويز دارو كاري ديگري نمي توانيم انجام دهيم، ما كه خدا نيستيم. به عبارت ديگر معالجات در همين حد خلاصه مي شد كه مانع از مرگ زنداني شود .

*احمد منصور: آيا در طول دوران محكوميت در زندان به سر مي برديد يا بيمارستان؟

*احمد ياسين: خير! در بيمارستان و در يك اتاق بزرگ و مناسب بستري بودم و دو نفر همراه نيز داشتم.

*احمد منصور: يعني همه دوران محكوميت را در بيمارستان بستري بوديد؟

*احمد ياسين: خير از آغاز سال 1997 به بيمارستان منتقل شدم.

احمد منصور: و قبل از آن؟

*احمد ياسين: در زندان بودم و طي آن در سه مرحله از زنداني به زندان ديگر منتقل شدم.

*احمد منصور: اگر امكان دارد تك تك اين مراحل را براي ما توضيح دهيد؟

*احمد ياسين: در مرحله نخست بعد از خروج از سلول هاي بازجويي، به زندان "كفاريونا " منتقل شدم، آن ها مرا به يك اتاق جداگانه واقع در بخش جنايي زندان بردند. همانطور كه قبلاً خدمتتان عرض كردن، مساحت اين اتاق دو متر و نيم در دو متر بود كه هم محل خواب و هم توالت، هم حمام و هم دستشويي ما را تشكيل مي داد؛ همچنين اين اتاق تنها داراي يك دريچه كوچك تهويه به ابعاد 30 در 30 سانتي متر بود و من طي سال هاي 1989، 90، 91 و 92 ميلادي در آنجا زنداني بودم.

*احمد منصور: اسرائيلي ها در سال 1992 حكم شما را صادر كردند؟

*احمد ياسين: نه! حكم در سال 1990 صادر شد. در سال 1992 به خاطر شكايت هاي فراوان من و پيگيري هاي صليب سرخ، تصميم گرفتند مساحت سلول را افزايش دهند، به همين منظور يك اتاق كوچك دو و نيم متري را كه در مجاورت سلول ما قرار داشت، به آن اضافه كردند؛ به هر حال سلول ما مجهر به سيستم تهويه شد و همين امر باعث شد كه اسرائيلي ها - به زعم خود - سلول ما را يك اتاق شيك واقع در هتلي پنج ستاره به حساب آوردند.

*احمد منصور: چه كسي در سلول در امور شخصي به شما كمك مي كرد؟

*احمد ياسين: اسرائيلي ها تعدادي از جوانان عضو حماس را براي اين منظور به سلول من مي آوردند كه البته هر دو سه ماه يكبار افراد جديدي را جايگزين آنها مي كردند.

*احمد منصور: يعني اين جوانان دو سه ماه در سلول شما مي ماندند؟

*احمد ياسين: بله و بعد افراد ديگري جايگزين آنها مي شدند.

*احمد منصور: يعني آنها هم مثل شما زنداني بودند و خواب و خوراك و كارهايشان را در سلول شما انجام مي دادند؟

*احمد ياسين: بله! آنها نيز همان شرايط مرا داشتند. در ابتدا اين اسرائيلي ها بودند كه به ميل خود برخي جوانان عضو حماس را براي كمك به من انتخاب مي كردند، اما پس از مدتي اين ما بوديم كه تعيين مي كرديم چه كسي بيايد؛ به عبارت ديگر جنبش حماس براي اسراييل تعيين مي كرد كه فلان جوانان را در هر زنداني كه بودند براي كمك روانه سلول كنند.

*احمد منصور: يعني آنها از زندان هاي مختلف مي آمدند؟

*احمد ياسين: بله!

*احمد منصور: شما در كدام زندان بوديد؟

*احمد ياسين: تا پايان سال 1995 دوران محكوميتم را در زندان "كفاريونا " واقع در "بيت ليث " از توابع "طولكرم " سپري كردم. در پايان سال 1995 به زندان "تلمونت " منتقل شدم. در اين زندان يك اتاق بزرگ و دراز را كه داراي حمام و دستشويي بود، به من اختصاص داده بودند. اما در اين اتاق به هيچ عنوان امكان ارتباط با جهان خارج را نداشتم، هيچ شخص غير نظامي و نظامي در اطراف سلو من وجود نداشت، بلكه فقط و فقط نيروهاي امنيتي در آن حضور داشتند، به هر حال از تاريخ 17/9/1995 تا 4/1/1996 در آنجا بودم تا اينكه به بيمارستان منتقل شدم.

*احمد منصور: آيا كسي اجازه ملاقات با شما را پيدا كرد؟

*احمد ياسين: خير! تنها همسر و دخترانم مي توانستند به ملاقات من بيايند تا جاييكه پسرانم نيز اجازه ملاقات با من را نداشتند، پيش از اين، پسران، برادران و برخي از خويشاوندان نزديك اجازه داشتند به ملاقات بيايند، اما پس از چندي ممنوع الملاقات شدند و تنها دختران و همسرم
مي توانستند به ديدن من بيايند؛ اين ملاقات ها آنچنان با دشواري انجام مي شد كه گاه تا شش ماه كسي به ديدن من نمي آمد؟

*احمد منصور: هيچ كس به ديدن شما نمي آمد؟

*احمد ياسين: هيچ كس! مدت هاي مديد و دشواري پيش مي آمد كه نه خانواده ام را مي ديدم و نه هيچ شخص ديگري را. در آن موقع گوش هايم سنگين بود و هرگاه همسرم به ملاقات من مي آمد يك سرباز را نزد من مي نشاندند تا به صحبت هاي من و همسرم گوش كند و گاهي همين سرباز صحبت هاي همسرم را براي من تكرار مي كرد؛ چه روزگاري بود! همسرم خسته شده بود. بنابراين تصميم گرفتم كه ديگر به ملاقاتم نيايد، روز آخر به همسرم گفتم: ديگر هيچ وقت به ديدن من نيا.

*احمد منصور: آيا ضعف شنوايي و بينايي شما نشأت گرفته از شكنجه و ضرباتي بود كه اسرائيلي ها نسبت به شما اعمال مي كردند؟

*احمد ياسين: خير! اين موضوع ناشي از يك التهاب قديمي بود؛ اما آنها هم توجهي به درمان آن نداشتند و به همين خاطر وضعيت گوش و چشمم بدتر و بدتر شد.

*احمد منصور: قبلا فرموديد كه برخي از پزشكان فلسطيني مقيم خارج به ديدن شما آمده و از امكان انجام عمل جراحي خبر داده بودند، آيا اين پزشكان مي توانستند به ملاقات شما بيايند؟

*احمد ياسين: هيچ كدام از پزشكان نوار غزه اجازه ملاقات با من را پيدا نمي كردند. اما اسرائيلي ها به برخي از پزشكان كرانه باختري و همچنين پزشكان فلسطيني ساكن اراضي 1948، اجازه مي دادند كه به ملاقات من بيايند؛ اين پزشكان گزارشان مربوط به ملاقات ها را مي نوشتند. اما اين گزارش ها به هيچ وجه ارزش اجرايي نداشت.

*احمد منصور: تا به حال در مورد زندگي اجتماعيتان سخني نگفته ايد، در اين فرصت مي خواهيم در مورد تاريخ ازدواج، فرزندان و خانواده شما بيشتر بدانيم.

*احمد ياسين: همانطور كه قبلاً عرض كردم در سال 1958 دوره پيش دانشگاهي را پشت سر گذاشتم و در همان سال به تاريخ 4/10/1958 مشغول به كار شدم؛ در همان مرحله نخست به فكر معالجه افتادم و به همين منظور در سال 1959 و 1961 عازم مصر شدم، در همين سال يعني در سال 1961 تصميم به ازدواج گرفتم و به فضل الهي اين ازدواج صورت گرفت كه حاصل آن سيزده فرزند بود؛ البته دو پسر اولم فوت كردند.

*احمد منصور: خداوند آنها را بيامرزد.

*احمد ياسين: هم اكنون يازده فرزند دارم كه سه تن از آنان پسر و مابقي دختر هستند.آن ها در حقيقت يك ارتش بزرگ هستند.

*احمد منصور: جناب شيخ احمد ياسين ! چگونه با خارج از زندان تماس مي گرفتيد؟

*احمد ياسين: طبيعتاً از خانواده ام براي برقراري تماس استفاده نمي كردم، زيرا نمي خواستم دخترانم را وارد چنين مسائلي كنم. در ثاني آن ها توان تحمل چنين مسئوليت هايي را نداشتند. بنابراين به واسطه زندانيان با خارج از زندان تماس برقرار مي كردم. به عنوان مثال آن دو نفري كه براي كمك وارد سلول مي شدند هنگامي كه بعد از يك ماه و نيم مي خواستند از پيش من بروند، نامه ام در اختيار آنها قرار مي دادم تا پس از انتقال به زندان ديگر به دست اعضاي حماس در خارج از زندان، برسد؛ تازه در دوره پاياني زندان در يك نقطه كور، يعني در دستشويي با زندانيان قرار مي گذاشتيم و ...

*احمد منصور:اين نقاط كور به يك معما براي ما تبديل شده است، امر امكان دارد آن را توضيح دهيد.

*احمد ياسين: ما در همه زندان ها به دريافت و ارسال نامه مي پرداختيم. به اين ترتيب كه زندانيان، نامه ها را در داخل يك كپسول خوراكي قرار داده و آن را با نايلون محكم مي بستند و آنگاه هنگام خروج از زندان آن را قورت مي دادند؛ به اين ترتيب هيچ كس نمي توانست نامه ها را از آنها بگيرد. اين زندانيان هنگامي كه به زندان قبلي خود بر مي گشتند به دستشويي رفته و نامه ها را از طريق مدفوع خارج مي كردند و پس از شستن آن را باز كرده و طبق دستور عمل مي كردند.

*احمد منصور: طي سال هاي زندان، بسياري از رسانه ها و به ويژه رسانه هاي اسرائيلي مصاحبه هايي را با شما ترتيب مي دادند كه در جريان آن، نظراتتان را پيرامون مسائل روز بيان مي كرديد. چنانكه گويي به رغم زنداني بودن، لحظه به لحظه، اين مسائل را پيگيري كرده بوديد، چگونه از حوادث خارج زندان مطلع مي شديد؟

*احمد ياسين: ما در زندان هم راديو در اختيار داشتيم و هم تلويزيون. اما براي تهيه روزنامه، ما را در تنگنا گذاشته بودند. به اين ترتيب كه روزنامه ها را با تأخير يك هفته اي يا پانزده روز، در اختيار ما مي گذتشتند، شما مي دانيد كه خبرهاي وارده در روزنامه پيرامون مسائل مختلف جامعه، با خبرهاي راديو و تلويزيون متفاوت است و خواندن يك روزنامه بعد از گذشت يك هفته يا پانزده روز از انتشار آن فايده اي ندارد. ما در بسياري از موارد تحت فشار بوديم و هر روز مورد بازرسي قرار مي گرفتيم؛ دست نوشته ها را مصادره مي كردند. حتي آن اوايل، تعدادي از مقالات برگزيده روزنامه ها را كه در داخل يك پوشه، جمع آوري كرده بودم، مصادره نمودند؛ هنگام ورود و خروج، تفتيش مي شديم و سرزده وارد سلول مي شدند و همه چيز را به هم مي ريختند. يك روز وارد اتاق شديم و ديديم همه چيز را زير و رو كرده اند. به همين خاطر اعتصاب غذا كردم و به مسئولان زندان گفتم: "اين چه وضعي است؟ مي خواهيد بازرسي كنيد، مشكلي نيست اما بعد از اتمام بازرسي، وسايلمان را سرجايشان بگذاريد نه اينكه همه را پخش و پلا كرده و در وسط سلول رها كنيد، من ساكت نمي مانم و اعتصاب غذا مي كنم. " خلاصه بعداً يكي از مسئولان آمد و قول داد كه از اين پس در هنگام بازرسي، چنين مشكلي پيش نيايد.علاوه بر اين در برخي مناسبتها، اعتصاب غذا مي كرديم، بعنوان مثال هنگامي كه آقاي «فتحي شقاقي» ترور شد در اعتراض به آن، يك روز كامل اعتصاب غذا كرديم.

*احمد منصور: آيا فوراً از خبر ترور ايشان مطلع شديد؟

*احمد ياسين: بله.

*احمد منصور: از طريق راديو و تلويزيون؟

*احمد ياسين: بلة!همانطور كه گفتم امكان برقراري تماس وجود نداشت. اما هنگامي كه هم سلولي هاي من كه براي كمك من آمده بودند به زندان هاي خودشان بر مي گشتند و يا طي ملاقات با خانواده ها، تصميم اعتصاب به همه زندان ها منتقل مي شد. همه اعتصاب هاي غذا كه در اعتراض به ترور يك مبارز و يا براي اعلام همبستگي با ساير زندانيها، انجام مي شد، همگي جنبه علني داشت و از مسئولان زندان، پوشيدن نمي ماند.

*احمد منصور: آيا به ياد داريد كه در طول دوران زندن، فعاليت هاي برجسته ديگري مانند اعتصاب و غيره انجام داده باشيد؟

*احمد ياسين: انواع مختلف اعتصابات مانند اعتصاب خشم، اعتصاب غذا و اعتصاب ملاقات رايج بود. به عنوان مثال هنگامي كه اسرائيلي ها عرصه را بر ما تنگ مي كردند، از ملاقات با خانواده يا دوستان پرهيز مي كرديم. اما بيش از همه با شكم هاي گرسنه به مقابله با آنها
مي پرداختيم كه همين امر تأثيرگذار واقع مي شد. زيرا مدير زندان به دنبال اين بود كه محيط زندان آرام باشد تا از اين طريق، لياقت خود را در اداره زندان، ثابت كند. اما اگر مشكلات يا اعتصاباتي در زندان رخ مي داد، حمل بر بي كفايتي مدير زندان مي شد و مسئولين در صدد تغيير او برمي آمدند. اوضاع من طوري بود كه درگيري چنداني با مسئولان زندان نداشتيم، زيرا در يك سلول جداگانه زنداني بوديم و تعدادمان از سه نفر بيشتر نبود. اما در ساير زندانها كار به ضرب و جرح، شكستن وسايل، شليك گاز و بيهوش شدن زنداني ها، مي كشيد و اين موضوع ساده نبود و بسيار پيش مي آمد كه در درگيريهايي ...

*احمد منصور: ميان زندانيان پيش مي آمد؟

*احمد ياسين: خير، ميان زندانيان و مقامات زندان... مقامات زندان آنها را بازداشت كرده و از زنداني به زندان ديگر منتقل مي نمودند تا بدين ترتيب از زنداني سلب آسايش كنند. به عنوان مثال زنداني را به مدت يكي دو ماه در زندان "سبع " نگه مي داشتند و بعد او را به زندان "كفاريونا " منتقل مي كردند و همينطور به اين روند ادامه مي دادند تا زنداني را در حالت نگراني و عدم آرامش نگاه دارند. به اين اميد كه خودش را پيدا نكند و نتواند برنامه هاي تربيتي و آموزشي خود را پياده كند. خلاصه اينكه در مسائلي مانند نقل و انتقال، غذا و درمان، زندانيان تحت فشار قرار مي دادند. به عنوان مثال گاهي همه زندان در اعتراض به عدم انتقال يك زنداني بيمار به بيمارستان، اعتصاب مي كردند؛ به مسئولان زندان مي گفتيم: چرا اين زنداني را به حال خود رها كرده ايد و او را معالجه نمي كنيد؟ مي گفتند: هنوز نوبت او نشده است و بايد منتظر بماند. گاه يكي از زندانيان مي بايست تحت يك عمل جراحي بسيار ضروري قرار مي گرفت. اما براي انتقال به بيمارستان، دو سه سال انتظار مي كشيد؛ بهانه آنها اين بود كه بيمارستان شلوغ است و هنوز نوبت شما نرسيده است.

*احمد منصور: جناب شيخ ياسين! عمليات نظامي حماس را چگونه دنبال مي كرديد، به ويژه آنكه در طول دوران حبس شما، اين عمليات ابعاد و چشم انداز بسيار گسترده اي پيدا كرده بود؟

*احمد ياسين: رسانه هاي اسرائيلي دائم با من مصاحبه مي كردند تا از نظرات من پيرامون اين عمليات ها مطلع شوند. من به آنها مي گفتم: "من كشتار غيرنظاميان را رد مي كنم و با آن موافق نيستم. اما اين شما هستيد كه ما را وارد به اين كار مي كنيد. شما غير نظاميان را مي كشيد و ما هم عكس العمل نشان مي دهيم؛ اگر دست از كشتن غير نظاميان برداريد ما نيز همين كار را مي كنيم. " در برخي مصاحبه ها به آنها مي گفتم: "از كجا معلوم كه غير نظاميان هدف فلان عمليات بوده اند، احتمال دارد كه برادران شهادت طلب ما سوار اتوبوس شده و هدف آنها حمله به يك پادگان نظامي بوده است. اما در بين راه و به يك علت خاص بمب ها منفجر و منجر به قتل غيرنظاميان شده است؟ " يكبار از من پرسيدند: "وقتي صداي انفجار بمب در نزديكي "كفاريونا " را شنيديد چه احساس پيدا كرديد؟ "

*احمد منصور: زندان «كفار يونا »يا بيمارستان «كفاريونا»؟

*احمد ياسين: خير؛ زندان كفار يونا؛ در منطقه "بيت ليد " كه در فاصله پنجاه متري زندان قرار داشت دو انفجار رخ داد كه طي آن، 21 سرباز اسرائيلي به هلاكت رسيدند. در هنگام وقوع انفجارها من داخل حياط بودم و به وضوح صداي آن را شنيدم. به فاصله كمي با عجله آمدند و مرا وارد اتاقي كردند و در آن را قفل نمودند.

*احمد منصور: از طرف تلويزيون اسرائيل آمدند؟

*احمد ياسين: خير! از طرف مطبوعات آمدند نه تلويزيون، به من گفتند: "احساس شما نسبت به اين انفجارها چيست؟ " گفتم: "من غمگين هستم "؛ به محض اينكه اين سخن را بر زبان جاري كردم، خوشحال شدند و پرسيدند: "چرا غمگين هستيد؟ " گفتم: "از اين بابت غمگينم كه اين خونريزي ها هنور به پايان نرسيده و اگر خدا بخواهد ادامه خواهد يافت. "

*احمد منصور: آيا آنها منظور شما را فهميدند؟

*احمد ياسين: بله! آنها انتظار داشتند من دستور توقف اين عمليات ها را صادر كنم. اما به آنها گفتم: "اين عاقلانه نيست، شما كشتار غيرنظاميان را متوقف كنيد تا ما هم آن را متوقف كنيم، شما كاري به كار غيرنظاميان نداشته باشيد تا ما هم همين كار را انجام دهيم، اين عاقلانه نيست كه شما غير نظاميان را به قتل برسانيد و من به حماس دستور توقف اين نوع عمليات ها را بدهم. "

*احمد منصور: آيا آنها مطمئن بودند كه در صورت درخواست شما، اين نوع عمليات ها متوقف مي شود؟

*احمد ياسين: آنها اينطور تصور مي كردند. زيرا ارزيابي دقيقي از احساسات مردم داشتند. از جايگاه و نقش شيخ احمد ياسين در ميان مردم فلسطين مطلع بودند و مي دانستند اگر چيزي بگويد همه مردم و به ويژه اعضاي حماس، آن را اجرا خواهند كرد، به همين خاطر هنگام ربوده شدن "نسيم توليدانو " كه در اثر آن، چهارصد نفر از برادران ما به "مرج الزهور " در جنوب لبنان تبعيد شدند، به نزد من آمدند و درخواست داشتند كه پيامي را براي ربايندگان ارسال كنم. همچنين هنگامي كه "نخشون فارتمان " ربوده شد دوباره به نزد من آمدند.

*احمد منصور: اگر اجازه بدهيد اين دو عمليات را به تفصيل مورد بررسي قرار دهيم. زيرا اين عمليات ها آن قدر اساسي و محوري بوده اند كه اسرائيل را وادار به درخواست از شما براي دخالت در موضوع كرده اند.

*احمد ياسين: عمليات نخست مربوط به ربوده شدن "نسيم توليدانو " از طرف يكي از گروه هاي موجود در قدس مي شود كه در پي آن، آقاي رابين، چهارصد نفر از برادرانمان را در سال 1992 تبعيد كرد. قبل از اينكه فرستادگان اسرائيلي به زندان بيايند، مدير زندان و افسر امنيتي زندان، تلويزيون و راديوي ما را گرفتند و بردند، بنابراين ما از اين عمليات اطلاعي نداشتيم تا اينكه هنگام غروب، غذا را آوردند. گفتيم: غذايي در كار نيست، چون ما در اعتصاب غذا به سر مي بريم، براي چه تلويزيون و راديو ما را مصادره كرده ايد؟ هدف آنها اين بود كه ما از موضوع باخبر نشويم. چند ساعت بعد، مدير سابق امور اعراب در غزه به همراه معاون و يك افسر ارتش به نزد من آمدند و گفتند: "آمده ايم تا اندكي با شما سخن بگوييم. يكي از سربازان ما توسط عده اي ربوده شده است. " گفتم: "حال از من چه مي خواهيد؟ آيا بايد پيامي را به آنها ابلاغ كنم؟ "

*احمد منصور: آيا آنها به شما گفتند كه حماس، اين سرباز را ربوده است؟

*احمد ياسين: نه هنوز نگفته بودند. به آنها گفتم "اگر مي خواهيد براي آنها پيام بدهم، خبرنگار تلويزيون را حاضر كنيد. " آنها گفتند: "آيا اين ربايندگان درخواست خاصي دارند؟ " گفتم: "حتما همينطور است. اما نمي دانم كه درخواست آنها آزادي من باشد يا نه؟ " گفتند: "آخر چرا به چنين كاري دست زده اند؟ " گفتم: "خود شما چرا عبدالكريم عبيد و مصطفي ديراني را در لبنان ربوديد؟ " گفتند: "از اين كار اهداف و منافعي داشتيم. " گفتم: "اين برادران هم اهداف و منافع خاص خود را دارند؛ بنابراين بهتر است درخواست هاي آنان را اجرا كنيد. "

*احمد منصور: آيا اين سخنان از تلويزيون اسرائيل پخش مي شد؟

*احمد ياسين: خير، هنوز كارمندان تلويزيون نيامده بودند. اما نكته مهم اين است كه آنها در تهيه سوالات دستپاچه شده بودند و نمي دانستند از من چه بپرسند تا جائيكه يكي از كارمندان بخش جنايي كه در هنگام حضور يافتن خبرنگاران تلويزيون، در طبقه پائين بود و به همراه سربازان غذا را براي مهمانان تاره وارد غزه آورد، مي گفت: كارمندان امنيتي مشغول تهيه سؤالات براي خبرنگار تلويزيون هستند. خلاصه وقتي خبرنگار آمد و سوالات را ديد عصباني شده و همه را پاره كرد و گفت: "من اين سوالات را نمي پرسم " و به همين خاطر كارمندان امنيتي زندان با او درگير شدند. خلاصه اينكه در تهيه سوالات دستپاچه شده بودند و به حمداله مصاحبه اي كه انجام شد، سودي به حالشان نداشت.

*احمد منصور: آيا مهمترين سوالات و پاسخ ها را به ياد داريد؟

*احمد ياسين: مثلاً مي پرسيدند: "نظر شمادرباره اين گروه فلسطيني كه يك سرباز اسرائيلي را ربوده اند، چيست؟ مي دانيد كه آنها قصد دارند رأس ساعت 9 او را به قتل برسانند. ما نزد شما آمده ايم كه با ارسال پيامي از آنها بخواهيد اين كار را نكنند. " به آنها گفتم: "من نيز با نظر شما موافقم زيرا اين سرباز اسرائيلي، اسير محسوب مي شود و از افراد اين گروه مي خواهم وي را به قتل نرسانند و مراقبت سلامتي اش باشند. " گفتند: "بسيار خوب؛ يك مهلت دو سه روزه از آنها بگيريد. " گفتم: "اين را ديگر از من نخواهيد، آنها خود از شرايط موجود بهتر خبر دارند و من نمي توانم از آنها مهلت بگيرم. من فقط مي توانم از آنها درخواست كنم كه آن سرباز را به قتل نرسانند. اما در مورد تعيين مهلت بايد بگويم كه اين موضوع به خود آنها مربوط مي شود و تصميم گيري در مورد آن، بر عهده خود آنهاست نه من. " اين سخن من بدين معنا بود كه اگر در تنگنا قرار گرفتيد مي توانيد آن سرباز را به قتل برسانيد و افراد گروه هم به خوبي مفهوم سخن مرا دريافتند. به همين خاطر وقتي كه در بازجويي ها از آنها پرسيدند: "بسيار خوب! مگر شيخ احمد ياسين به شما نگفت كه آن سرباز را نكشيد؟ " پاسخ دادند: "ايشان تكليف ما را كاملا مشخص نكردند بلكه فرمودند كه نمي توانند مهلت مشخص را تعيين كنند و اين بدان معنا بود كه در صورت در تنگنا قرار گرفتن مي توانستيم گروگان را بكشيم. " به هرحال اين مصاحبه به فضل الهي سودي به حال آنها نداشت.

*احمد منصور: آيا در همان هنگام متوجه شديد كه افراد گروه، خواهان آزادي شما هستند؟

*احمد ياسين: خير، بعداً متوجه شدم.

*احمد منصور: يعني در هنگام انجام مصاحبه از اين موضوع بي اطلاع بوديد؟

*احمد ياسين: بله تقريباً! ولي بحمداله موضع گيري خوبي داشتيم و مصاحبه نه نفع آنها بلكه به نفع جنبش اسلامي و فعاليتهاي آن تمام شد. خلاصه اين نخستين باري بود كه آمدند و ...

*احمد منصور:سال 1992؟

*احمد ياسين: بله! عمليات دوم بعد از روي كار آمدن تشكيلات خودگردان، حدوداً سال 1994 يا 1995 رخ داد. طرفداران حماس به دنبال آزادي من از زندان بودند. بنابراين يكي از سربازان اسرائيلي را ربوده و در منزلي واقع در "بئر نباله " زنداني كردند. اين موضوع به مدت يك هفته، همه چيز را تحت تاثير خود قرار داده بود و اسرائيلي ها نمي دانستند چكار كنند. ربايندگان سرباز اسرائيلي - متأسفانه- يك نوار ويدئويي را ضبط كردند و آن را براي پخش در رسانه هاي خارجي و اسرائيلي به غزه فرستادند. اسرائيل مذاكرات را آغاز نمود و در صدد بود مرا آزاد كند. اما ربايندگان علاوه بر من خواستار آزادي عبدالكريم عبيد، ديراني و چندين اسير فلسطيني ديگر هم بودند. اسرائيل اعلام كرد كه حاضر است در ازاي آزادي آن سرباز اسرائيلي مرا آزاد كند. در واقع اسرائيلي ها سرگردان بودند و دستگاه هاي امنيتي آنها نمي توانستند كاري انجام دهند. متأسفانه تشكيلات خودگردان نوار ضبط شده توسط گروگانگيران را كشف كرد و آن فردي را كه نوار را از قدس به غزه آورده بود، شناسايي كرد. به علت هماهنگي امنيتي ميان تشكيلات خودگردان و اسرائيل، فرد مذكور به اسرائيلي ها معرفي شد و آنها هم بعد از دستگيري وي را تحت شكنجه قرار دادند، وي زير شكنجه محل بازداشت سرباز اسرائيلي را لو داد.
اسرائيل چنين وانمود مي كرد كه مي خواهد زندانيان را آزاد نمايد. آنها را سوار اتوبوس كرده و به مرز "ايرنز " آورده است. اما در واقع اسرائيلي ها مشغول برنامه ريزي براي حمله به محل اختفاي گروگانگيران بودند. هنگامي كه ارتش اسرائيل محل اختفاي گروگانگيران را محاصره كرد. آنها گمان كردند كه اسرائيلي ها مرا با خود آورده اند تا از آنها بخواهم سرباز اسرائيلي را تحول دهند. بنابراين به اسرائيلي ها گفتند اگر شيخ احمد ياسين نزديك شود، آن سرباز را خواهند كشت. اسرائيلي ها از آنها خواستند كه تسليم شوند ولي آنها مقاومت كرده و سرباز به گروگان گرفته را به قتل رساندند. طي اين درگيري يكي ديگر از افسران اسرائيلي هم كشته شد و اندكي بعد گروگانگيران نيز كه دونفر بودند به شهادت رسيدند. خلاصه اينكه آنها تسليم نشدند و توانستند علاوه بر گروگانگير يك افسر مهاجم اسرائيلي را هم به قتل برسانند و خود نيز به شهادت رسيدند.

*احمد منصور: يعني دو در برابر دو؟

*احمد ياسين: همينطور است، به حمدالله آنها تسليم نشدند، هيچكدام از ما حاضر به تسليم شدن نيستيم و آماده ايم در صحنه نبرد به شهادت برسيم. به همين خاطر اين جوانان كه مشتاقانه در انتظار لحظلات شيرين شهادت بودند، تسليم نشدند و طي درگيري با اسرائيلي ها به شهادت رسيدند. تلاش هاي بسياري براي آزادي زندانيان صورت گرفت . يكي از اين تلاش ها اقدام سه مبارز فلسطيني در ربودن يك اتوبوس در رام الله بود كه در جريان آن دو نفر از مبارزان به شهادت رسيدند و نفر سوم بيهوش بر زمين افتاد. اسرائيلي ها او را به بيمارستان غزه منتقل كردند و خداوند زندگي دوباره اي به او بخشيد و بهبود يافت. ما اكنون هم به ديدن او مي رويم و او را شهيد زنده خطاب مي كنيم .وي از ناحيه دست و پا دچار فلج جزئي شده، اما در عين حال تشكيل خانواده داده و صاحب فرزند نيز شده است. خلاصه اينكه از اين دست كه خداوند خيرشان دهد مردانگي به خرج داده و تلاش هاي بسيار نمودند اما در مواردي قبل از هرگونه اقدام براي پياده كردن طرحهايشان لو رفتند.

*احمد منصور: انشاء الله به بررسي اقدامات تشكيلات خودگردان خواهيم پرداخت اما اكنون مي خواهم موضوعي را روشن كنيد. رسانه هاي اسرائيلي، مصاحبه هايي را با شما انجام دادند كه در جريان يكي از آنها- به نقل از تلويزيون اسرائيل-، موجوديت اسرائيل را به رسميت شناختيد و فرموديد: "ما با همزيستي يهوديان و فلسطينيان مشكلي نداريم. "

*احمد ياسين: اين برداشت كارگردان اسرائيلي بود. اگر من اسرائيل را به رسميت مي شناختم همان روز اول از زندان آزاد مي شدم. آنها هميشه از من مي خواستند كه اسرائيل را به رسميت بشناسم و دست از مبارزه بردارم. اما هميشه به آنها مي گفتم: "محال است اين كار را انجام دهم. " در جريان آن مصاحبه از من پرسيدند: "موضع شما در قبال تشكيلات خودگردان چيست؟ " گفتم: "ما معاهده «اسلو» را قبول نداريم اما نميخواهيم در فلسطين، برادركشي به راه بيفتد. " گفتند: "حال اگر تشكيلات خودگران با اسرائل به توافق برسد، قدس را بازپس بگيرد و كشور مستقل فلسطين را ايجاد نمايد، شما آن را مي پذيريد؟ " گفتم: "من آن را به عنوان يك امر واقع مي پذيرم. " گفتند: "بسيار خوب اين كشور تازه تأسيس فلسطين كجا خواهد بود؟ " گفتم: "مگر قرار است كجا باشد؟ در كنار اسرائيل خواهد بود. " آنها اين سخن مرا به منزله رسميت شناختن اسرائيل دانستند. اين در حالي بود كه من درباره تشكيلات خودگردان و مواضع آن در قبال به رسميت نشناختن اسرائيل صحبت مي كردم. اما برداشت آنها اين بود كه من اسرائيل را به رسميت شناخته ام. به همين خاطر اين موضوع را در بوق و كرنا كردند و به انتشار آن از طريق رسانه ها پرداختند. البته من تحت تأثير اين تبليغات قرار نمي گرفتم. چون بهتر از هركسي، شخصيت و مواضع خود را مي شناختم. از اين گذشته مردم فلسطين مرا خوب مي شناختند و مي دانستند چنين مواضعي را اتخاذ نخواهم كرد. خلاصه همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد. همان طور كه قرآن مي فرمايد: "اما الزّبد فيذهب جفاءاً و أما ما ينفع الناس فيمكث في الارض "
 تصویر  شيخ احمد ياسين در بي دادگاه رژيم صهيونيستي 
 تصویر 
 تصویر 


ادامه دارد

[External Link Removed for Guests]
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 2371
تاریخ عضویت: شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6261 بار
سپاس‌های دریافتی: 11083 بار

Re: تاريخ شفاهي تاسيس حماس به روايت«شيخ احمد ياسين»

پست توسط yasermym »

«حماس» به روايت«شيخ احمد ياسين»(8):

 به زندان رفتن من طرفداران حماس را چند برابر كرد 
 
خبرگزاري فارس: هنگامي كه به زندان افتادم ، حماس بين پنج تا ده هزار طرفدار داشت اما بعد از آزادي ، دهها هزار فلسطيني را ديدم كه از حماس طرفداري مي كنند و با فعاليت هاي آن همراه هستند  


 تصویر 
 *احمد منصور:پيش از سال 1994، نشانه هاي موافقتنامه اسلو نمايان شده بود: شما چگونه موافقت نامه ي اسلو و كنفرانس ما دريد را دنبال مي كرديد و چه احساسي در مورد آن داشتيد؟

*احمد ياسين: به نظر من كنفرانس مادريد هيچ دستاوردي نداشت بلكه تنها يك كنفرانس تبليغاتي بود كه با هدف كنترل احساسات اعراب و فلسطينيان برگزار شد؛ به نظر من اسرائيل در آن برهه علاقه ي چنداني به حل و فصل مسائل نداشت و اين همان چيزي است كه آقاي شامير بعدها به آن اشاره كرد و گفت «هدف من اين بود كه گفتگوها ده سال يا بيشتر به طول بيانجامد» در آن برهه انتفاضه فلسطين به يك درد سر بزرگ براي اسرائيل تبديل شده و اعتبار آن را در صحنه ي بين الملل و رسانه ها مخدوش كرده بود بنابراين آمريكا قصد دا شت مشكل انتقاضه را از سر راه بر دارد. از اينجا بود كه تماسهاي سري آغاز و به معاهده ي يك جانبه ي «اسلو» منجر شد ؛ اعراب به اميد يك صلح فراگير ، عادلانه و دائم در كنفرانس مادريد شركت كرده بودند اما معاهده ي صلح تنها با برخي اعراب به امضاء رسيد و ساير كشورهاي عربي از روند صلح كنار گذاشته شدند و به اين ترتيب كشورهاي عربي در صدد بر آمدند تا به صورت جداگانه ، مشكلاتشان را با ا سرائيل حل كنند و اين همان چيزي بود كه اسرائيل مي خوا ست تا از اين رهگذر هر كدام از كشورهاي عربي را در مسير خاصي قرار داده و منافع خود را تا مين نمايد .
معاهده ي اسلو از نظر ما يك معاهده ي ظالمانه و نا درست بود كه آرزوها و اهداف مردم ما را محقق نمي كرد و باعث از ميان رفتن وحدت مردم فلسطين مي شد ؛ مردم فلسطين پيش از اين در رويارويي با دشمن در يك سنگر واحد بودند اما به موجب معاهده ي اسلو يك نوع همكاري امنيتي ميان اسرائيلي ها و تشكيلات خود گردان به وجود آمد تا از مبارزه ي گروه هاي مقاومت و به ويزه جنبش هاي اسلامي و در صدر آنها حماس عليه اسرائيل ممانعت به عمل آيد ، اين هماهنگي امنيتي اعمال مي شد اما تا پيش از موافقت آمريكا در برهه اخير به صورت علني در نيامده بود . همانطور كه خدمتتان عرض كردم اين هماهنگي امنيتي منجر به لو رفتن مسأ له گروگان گيري ونيز بسياري از گروه هاي انقلابي در "اُم تسليمه " شد ؛ چه بسا نمونه هاي ديگري از اين همكاري امنيتي رخ داده باشد و ما اطلاعي از آن نداشته باشيم ، به هر حال اين كارها از اساس مورد قبول ما نبود اما ما در برابر عمل انجام شده قرار گرفته بوديم ، درست است كه معاهده ي اسلو را نپذيرفتيم اما هنگامي كه تشكيلات خود گردان بر سر كار آمد متعرض آن نشديم و به مقابله با آن نپرداختيم زيرا نمي خواستيم جنگ داخلي در بگيرد از اين گذشته بسياري از برادران از تشكيلات خود گردان استقبال كرده، آنها را مورد مساعدت قرار داده وبه آنها غذا دادند زيرا تشكيلات خود گردان در آغاز ، وضعيت بدي دا شت و هنوز از هيچ نوع امكاناتي بر خوردار نبود ؛ آنها انتظار داشتند كه ما با آنها بجنگيم ولي ما از همان روز اول به دنبال برادر كشي نبوديم . تشكيلات خود گردان در آغاز در قبال خوش رفتاري ما رفتار خوبي داشت اما پس از آن كه مواضع سيا سي و رفتار هاي نادرستي در قبال مردم فلسطين در پيش گرفت ، مردم تظاهرات صد هزار نفري و پنجاه هزار نفري را به راه انداختند ؛ آنها هم در يك مسجد فلسطيني كشتاري را به راه انداختند كه طي آن سيزده فلسطيني به شهادت رسيدند ، هدف اين كشتار اختلاف افكني در ميان اپوزيسيون بود . خلاصه اين قضيه به پايان رسيد .

*احمد منصور: يعني به مسجد حمله كرده و تير اندازي نمودند ؟

احمد ياسين: آن ها سربازانشان را در نقطه اي دور و به موازات درب ورودي مسجد مستقر كردند و بعد از آغاز راهپيمايي به سمت مردم آتش گشودند ؛ ان ها شايع كردند كه نيرو هاي امنيتي هستند اما افرادي كه به روي مردم آتش گشودند در تشكيلات خود گردان كار نمي كردند ؛ خلاصه اين كار براي در هم شكستن اپوزيسيون صورت گرفت ... تشكيلات خود گردان بعد از اين حادثه ، كميته تحقيقي را تشكيل داد كه تا همين الان انتشار گزارشاتش در مورد حادثه مذكور ادامه دارد. به هر حال تشكيلات خود گردان به اين شرط سر كار آمده بود كه با جنبش هاي اصول گرا و تندروي ديني به نفع اسرائيل و حفاظت از امنيت آن ، مبارزه كند . متاسفانه آن ها نيز بر اساس دستورات و فشارهاي اسرائيل در اين مسير گام بر مي داشتند اما شرايط فلسطين اجازه ي اين كار را به آنها نمي داد زيرا جنبش اسلامي يك نقش مرد مي ، انساني ، اجتماعي ، آموزشي ، ورزشي و خدماتي را ايفا مي كرد و اگر اين خدمات از ميان مي رفت به اين معنا بود كه لااقل نيمي از مردم فلسطين كه از اين خدمات استفاده مي كردند ، از ميان مي رفتند ... چنين خدماتي از تشكيلات خود گردان ساخته نبود .

*احمد منصور: اما تشكيلات خود گردان هم اكنون مانع از فعاليت هاي شما مي شود و اقدام به تعطيلي مراكز وابسته به شما مي كند...

*احمد ياسين: ببينيد اين قبيل ممانعت ها تاثيري ندارد زيرا موسسات ا سلامي همچنان به كار ادامه مي دهند ؛ آنها فقط دفاتر ما را تعطيل مي كنند اما فعاليت هاي ما كما في السابق ادامه دارد . در حقيقت تشكيلات خود گردان با تعطيل كردن مراكز اسلامي در صدد دور زدن آمريكا و اسرائيل است اما جنبش هاي اسلامي همچنان به موجوديت و فعاليت هاي خود ادا مه مي دهند.

*احمد منصور: مهم ترين تاثيرات منفي معاهده ي «اسلو» بر مسأله فلسطين چه بود ؟

*احمد ياسين : به نظر من نخستين تاثير منفي آن ، از هم پاشيده شدن وحدت مردم فلسطين در رويارويي با ا سرائيل بود. در ثاني مردم فلسطين كه از طريق انتفاضه توان ارتش اسرائيل را تحليل برده بودند و هر روز سربازان اسرائيلي را به هلاكت مي رساندند ، تحت تاثير «اسلو» امكان رويارويي از آ نها سلب شد زيرا اسرائيلي ها ، يهوديان نوار غزه را به شهرك ها و دژهاي مستحكم منتقل كردند و همين امر سبب شد كه فلسطيني ها در مواجهه با آن ها در وضعيت ضعيفي قرار بگيرند چرا كه امكان مقابله با يهوديان ساكن در شهرك ها و دژهاي مستحكم وجود نداشت . همين امر موجب ضعف و نابودي انتفاضه شد. از ديگر نكات منفي معاهده ي «ا سلو» اين بود كه آرزو هاي فلسطينيان را محقق نمي كرد.به گونه اي كه تنها بخش بسيار اندكي از آن به اجرا گذاشته شد، بر همين اساس «اسلو» به يك معاهده ي مسخ شده و بي فايده تبديل شده است و هيچ فلسطيني اي باور ندارد كه از اين راه بتوان صلح را محقق كرد و كشور فلسطين را با مرز هاي مشخص، پايه گذاري نمود.

*احمد منصور: معاهده ي «اسلو» و تشكيلات خود گردان، خطر بسيار بزرگي براي حماس و به ويژه مبارزه ي مسلحانه ي آن به شمار مي روند .درست است ؟

*احمد ياسين: قطعا همين طور است. تبادل اطلاعات ميان تشكيلات خود گردان و اسرائيل و هماهنگي ميان آن دو ، جنبش حماس را تحت تاثير قرار داد و عرصه را بر گردان ها و گروه هاي مبارز تنگ كرد زيرا همزمان در معرض تهديد جبهه ي داخلي و خارجي قرار گرفتند. همانطور كه مي دانيد جنبش حماس در همه ابعاد حركت مي كند. در آغاز همه مردم پشتيبان ما بودند اما بعد از «ا سلو» ، دست كم نيمي از آن ها به طرفداري از تشكيلات خود گردان بر خاستند،به همين خاطر جنبش حماس از همه سو دچار مشكل شد. اما به فضل الهي حماس با صبر و بردباري به مقاومت و موجوديت خود ادامه خواهد داد.

*احمد منصور: اگر اجازه بدهيد بعدا به جزئيات اين موضوع بپردازيم ، اكنون مي خواهيم درباره ي آخرين روزهاي زندان با شما سخن بگوييم ؛ مقدمات آزادي شما از زندان چگونه فراهم شد و چطور اين خبر را در يافت كرديد ؟

*احمد ياسين: در آن روز با خبر شدم كه همسرم ، صبح دوباره به ديدن من خواهد آمد. وقتي شب فرا رسيد وكيل مدافعم به نزد من آمد و طوماري را كه تهيه كرده و به ا مضاي چهل عضو پارلمان اسرائيل رسانده بود به من نشان داد. به او گفتم : " اين موضوع را فراموش كن، امكان ندارد كه از طريق ميانجيگري يهوديان در صدد آزادي از زندان باشم "... ساعت 8:30 دقيقه شب به سلول ما آمدند و گفتند : طبقه بالا شيخ را مي خواهند. جوانان هم سلولي ام راضي نبودند و انتظار داشتند مسوؤلان زندان به سلول ما بيايند و با ما صحبت كنند به همين خاطر گفتند : "شيخ احمد ياسين بيمار است و نمي تواند بيايد " بعد از گذشت يك ربع دوباره آمدند و گفتند : " با شيخ كار داريم " هم سلولي هايم همان حرف قبلي را تكرار كردند . خلاصه فرستادگان مسوؤلان زندان رفتند و دوباره بعد از 15 دقيقه بازگشتند . اين بار من صحبت هاي آنها را نشنيدم اما متوجه شدم كه مرا مي خواهند .

*احمد منصور: يعني هم سلولي هايتان موضوع را به شما نگفتند؟

*احمد ياسين: خير! زيرا قصد داشتند مسوؤلان زندان را به سلول بياورند.به آنها گفتم " فرزندانم اينها چه مي خواهند ؟ " گفتند: " مي خواهند شما به طبقه بالا برويد ا ما ما دوست نداريم شما اين كار را انجام دهيد ،بنابراين پيش ما بمانيد " خلاصه سرانجام به هم سلولي هايم گفتم : " مي خواهم بروم و ببينم چكار دارند "... فرستادگان مسوؤلان زندان گفتند : " اجازه بدهيد شيخ همراه ما بيايد، چون اين مسئله به نفع ايشان است " .بنابراين به همراه آنها به طبقه بالا رفتم و دو افسر ارتشي و يك افسر پليس را ديدم كه روي صندلي نشسته اند. آنها به من گفتند " يك فرصت طلايي براي شما ايجاد شده " گفتم: " خير است ا نشاء الله " گفتند : " قرار است آزاد شويد " گفتم : "چه خوب ! " گفتند : " موافقيد ؟ " گفتم: " معلوم ا ست كه موافقم " گفتند: " ملك حسين با نتانياهو به توافق رسيده است كه شما به اردن برويد " گفتم : " خب! بعدش ؟ " گفتند: " بقيه اش به توافق شما و ملك حسين بستگي دارد " گفتم : " من با آزادي از زندان موافقم ا ما به اردن بروم كه با ملك حسين به چه توافقي برسم ؟! خير! از همين الان بايد به من تعهد بدهيد كه به عنوان ميهمان به اردن بروم و بعد از آن به خانه ام در غزه باز گردم "

*احمد منصور: چگونه از تلاش نا فرجام براي ترور خالد مشعل مطلع شديد ؟

*احمد ياسين: من هنوز از اين مسئله چيزي نمي دانستم و عاملان آن را نمي شناختم زيرا قضيه هنوز لو نرفته بود و نمي دانستيم مسئله تبادل ا سرا در ميان ا ست ... گفتند: " تعهد نامه را براي چه مي خواهيد ؟ " گفتم : " اگر تعهد نامه را امضاء نكنيد از اين زندان بيرون نخواهم رفت " گفتند : " ملك حسين چنين فرصتي را در اختيار شما قرار داده است " گفتم: " براي من فرقي نمي كند كه چه كسي اين فرصت را در اختيار من قرار داده است ، بايد تعهد نامه اي را نوشته و هر سه نفر شما آن را امضا كنيد "

*احمد منصور: يعني آنقدر درجه ي آنها بالا بود كه در صورت امضاي تعهد نامه ، مي توانستند آن را اجرا كنند؟

*احمد ياسين: لااقل يكي از آنها سر لشگر بود. خلاصه به آنها گفتم : "اين امكان ندارد " به همين خاطر آنها با مقامات بالا تماس گرفتند و به مدت 3 ساعت با آنها به گفتگو نشستند.

*احمد منصور : پس محور گفتگو هاي شما اين بود كه شما را به اردن بفرستند و بعد در آنجا به مذاكره در مورد شما بپردازند؟

*احمد ياسين: همين طور است. آن ها مي خواستند مرا در برابر عمل انجام شده قرار دهند اما من به آنها گفتم: " خير!... بايد تعهد نامه بنويسيد وگرنه من از اين زندان بيرون نمي روم . شما ده ها بار تلاش كرديد كه مرا از غزه خارج كنيد اما من نپذيرفتم ؛ شما فكر مي كنيد من احمقم ؟! حتي اگر جانم را بگيريد از زندان بيرون نخواهم رفت " افسران اسرائيلي به من گفتند : " نكند مي خواهيد ما را به چوبه ي دار بسپاريد ؟! به آنها گفتم : "اين هم زندگي من است اما شما مي خواهيد با زندگي من بازي كنيد " در نهايت به خواسته ي من تن در دادند و تعهدنامه را نوشتند اما متن تعهد نامه را به شكلي نوشته بودند كه بتوانند بعدأ روي آن مانور بدهند ؛ بنابراين به آنها گفتم : " من اين متن را قبول ندارم و بايد آن را عوض كنيد " . خلاصه اينكه چندين بار متن تعهد نامه را تغيير دادند تا رضايت مرا جلب كنند اما سر انجام گفتم: " بايد همان متني را بنويسيد كه من مي گويم ". آن ها نيز سرانجام همين كار را انجام دادند و بعد متن را امضا نمودند. اما من به همين امر بسنده نكردم و گفتم : "هم سلولي ها ي من كه براي همراهي و كمك به من به سلول آمده اند ، بايد همراه من آزاد شوند " گفتند: "بله ؟! " گفتم : "همين كه گفتم ، اگر آنها را آزاد نكنيد من هم از زندان بيرون نمي روم "

*احمد منصور: پس مي توان گفت كه هم سلولي هاي شما خوش شانس بوده اند كه در آن برهه ، داوطلب كمك به شما شده اند ؟

*احمد ياسين: بله! گفتند : " خب اين هم سلولي هاي شما چند نفرند و محكوميتشان چگونه ا ست؟ " گفتم : " دو نفرند كه اولي به دوازده سال زندان محكوم شده و تا كنون سه سال آن را سپري كرده است و دومي به هشت سال حبس محكوم شده و تا كنون پنج سال از آن را گذرانده ا ست ". گفتند " امكان ندارد "، گفتم " پس من هم از زندان بيرون نمي روم " خلاصه وقتي با سر سختي آنها مواجه شدم گفتم : " لااقل بايد يكي از آنها را آزاد كنيد "گفتند: " گفتند اشكالي ندارد، آن زنداني را كه به هشت سال زندان محكوم شده آزاد مي كنيم " گفتم : " پس ديگر حرفي باقي نمي ماند " پس از اين گفتگوي طولاني به سلول برگشتم ، برگه ها را برداشتم و همراه با يكي از هم سلولي هايم از زندان خارج شديم ...بعد سوار ماشين شده و به فرودگاه رفتيم و از آنجا با هواپيما عازم اردن شديم.وقتي به فرودگاه رسيديم ، ملك حسين به استقبال ما آمد ، سلام كرد وبه من تبريك گفت ...

*احمد منصور: اگر اشكالي نداشته باشد ، جزئيات بيشتري از چگونگي خروج از زندان و عزيمت به فرودگاه را براي ما بيان كنيد .

*احمد ياسين: وقتي به سلول برگشتم اسرائيلي ها گفتند: "آنقدر معطل كردي كه قرار به هم خورد " ظاهراً قرار گذاشته بودند كه من ساعت تقريباً دوازده يا يك درعَمان باشم ... مسوؤلان زندان آمدند وآن برادر هم سلولي ام را كه قرار نبود آزاد شود از سلول بيرون بردند. نمي دانم چرا ولي او را به يكي از بند هاي دور بردند ...بعد سراغ آن يكي آمدند و به او گفتند : "مي خواهيم تو را آزاد كرده و به بيت لحم بفرستيم و شيخ احمد ياسين هم مي خواهد به غزه برود " در حقيقت او را دست انداخته بودند و او هم چون جوان بود اين چيزها را متوجه نمي شد. اين جوان وقتي فهميد كه همراه من آزاد خواهد شد از خوشحالي ، مرا بوسيد. خلاصه وسايل ضروري را جمع كرديم و ساير چيزها را همان طور كه بود ، رها كرديم ؛ يك ويلچر خوب مخصوص دستشويي رفتن داشتم كه آن را در انبار گذاشته بودند و نتوانستند آن را بياورند بنابراين يكي از همين ويلچرهاي بي كيفيت را به جاي آن به من دادند. بعد به آنها گفتم : " خب! حالا تعهدنامه را بدهيد " گفتند : " وقتي به فرودگاه رسيديم آن را به شما مي دهيم " وقتي وارد فرودگاه شديم ، به سمت هواپيماي اردني رفته و سوار شديم . گفتم : " خب الآن تعهدنامه را بدهيد " گفتند : " مهم نيست، براي چه آن را مي خواهي ؟گفتم : " اگر تعهدنامه را نياوريد از اينجا تكان نمي خورم ". خلاصه تعهدنامه را آوردند اما امضا نشده بود ، در واقع آن را عوض كرده بودند . گفتم : " اين تعهدنامه را قبول نمي كنم ، بايد آن را امضا كنيد " فرمانده منطقه جنوبي آمد و آن را امضا كرد . گفتم " آن دو نفر ديگر هم بايد امضا كنند و گرنه از اينجا تكان نمي خورم " يكي از برادران اردني آمد و به من گفت : " ببينيد! همه چيز رو براه است زيرا شما با ضمانت ملك حسين آزاد مي شويد و هر چه بخواهيد برايتان فراهم مي شود " گفتم : " پس شناسنامه هايمان چه مي شود ؟ " گفت : " ما مي خواهيم برويم ، فراموشش كن "خلاصه شناسنامه ها را به ما ندادند اما وقتي من اصرار كردم ، آن برادر اردني گفت : "نترس ، مادامي كه ملك حسين ، ضامن شماست ، شناسنامه ها هم مي رسد " گفتم : " شما مطمئن هستيد ؟ " گفت : " بله " گفتم : " پس همين تعهدنامه كافي است " خلاصه همان شب با هواپيما به اردن رسيديم و همانطور كه خدمتتان عرض كردم ، ملك حسين در فرودگاه به استقبال من آمد. بعد از آن به شهرك بيمارستاني " الحسين " رفتيم و درآنجا بستري شدم . ملك حسين در بيمارستان هم دوباره به ملاقات من آمد. به طور كلي ، با عزت واحترام از زندان اسرائيلي ها آزاد شدم و همين آزادي ، نقش خود را در ... .

*احمد منصور : آيا از اعضاي دفتر حماس در اردن ، كسي همراه ملك حسين به استقبال شما آمده بود؟

*احمد حسين : بله! همه اعضا ي دفتر حماس در اردن آمده بودند .آن ها در همان لحظه نخست آمدند و احوالپرسي كردند .

*احمد منصور : يعني اين موضوع به اطلاع آنها و مقامات اردن رسانده شده بود ؟

*احمد ياسين : بله! رسانه ها فوراَ اين خبر را به اطلاع عموم رسانده بودند اما من و هم سلولي هايم خبر را نشنيده بوديم . وقتي من به طبقه بالاي زندان رفتم ، هم سلولي هايم منتظر بازگشت من براي صرف شام بودند زيرا هنگامي كه حوالي غروب آفتاب ، شام را آوردند به هم سلولي هايم گفتم : " شام را يكباره نخوريد ، آن را به سه قسمت تقسيم كنيد تا آخر شب هم مقداري ازآن را استفاده كنيم " خلاصه من در طبقه بالا بودم و اخبار را نشنيدم ، هم سلولي هايم نيز اتفاقا آن شب اخبار را گوش نكرده بودند. بنابراين نه من و نه هم سلولي هايم ، هيچكدام از موضوع با خبر نبوديم اما رسانه ها خبر آزادي من را با آب تاب پخش كرده بودند و همه مي دانستند كه شيخ احمد ياسين ، آزاد خواهد شد .

*احمد منصور : اين چندمين باري بود كه تلاشهايي براي آزادي شما از زندان ، انجام مي گرفت ؟

*احمد ياسين : فكر مي كنم دفعه پنجم يا ششم بود.

*احمد منصور : قبلا عرض كرديد كه چندين عمليات نظامي با هدف آزاد كردن شما انجام گرفت .

*احمد ياسين : قبلاَ در باره عمليات اول صحبت كرديم ، عمليات دوم هم كه مربوط به ربودن يك اتوبوس از سوي سه جوان اهل قدس بود و طي آن دو نفر از آنان شهيد شدند و آن سومي هم كه او را " شهيد زنده " ناميديم ؛ پس از آن هم دو - سه عمليات ديگر در همان مرحله برنامه ريزي و پيش از اجرا ، لو رفت .

*احمد منصور : اسرائيلي ها آن را كشف كردند؟

احمد ياسين : بله! البته از طريق مزدوران . آخرين تلاش براي آزادي من ، همين موضوع اردن و غزه بود ...

*احمد منصور : بعد از آن كه به اردن رسيديد ، آقاي عرفات چگونه از موضوع مطلع شد و تقريباَ كي به ملاقات شما آمد ؟

*احمد ياسين : در آن زمان ، ايشان در قاهره بودند كه خبر آزادي من را دريافت كردند و هنگامي كه به اردن آمدند ...

*احمد منصور : طبيعتاَ از شنيدن اين خبر غافلگير شدند ؟

*احمد ياسين : بله! ايشان نيمه شب از موضوع مطلع شدند ، بنابراين در طي سفري كه به اردن داشتند ، همراه ملك حسين به بيمارستان آمدند و از من عيادت كردند. چند دقيقه اي نشستند و از احوال مرا جويا شدند و بعد رفتند.

*احمد منصور : بعد از چند روز به غزه بازگشتيد ؟

*احمد ياسين : شش روز بعد از آزادي ، به غزه بازگشتم .

*احمد منصور : حدود هشت سال بود كه از غزه دور بوديد؟

*احمد ياسين : هشت سال ونيم !

*احمد منصور : بعد از بازگشت ، غزه را چگونه ديديد ؟

*احمد ياسين : در واقع ظاهر شهر با ساختمان هاي تازه تأسيس و بلند ، تغيير زيادي كرده بود اما از اين گذشته ، تصور نمي كردم مردم اينقدر پر شور باشند. وقتي به فرودگاه غزه رسيدم با ازدحام زياد استقبال كنندگان روبه رو شدم اما پليس اجازه نداد به من نزديك شوند و بلافاصله مرا سوار يك آمبولانس سريع السير كردند واز محل دور نمودند. وقتي از فرودگاه بيرون آمديم ، خيابان ها مملو از جمعيت مشتاق شده بود ؛ ورزشگاه يرموك كه مقصد بعدي ما بود ، همين وضعيت را داشت، به طوري كه جاي سوزن انداختن نبود. از من خواستند سخنراني كنم اما هنگامي كه اين منظره را ديدم ، گريه ام گرفت زيرا تصور نمي كردم كه مردم اينقدر با شور وهيجان نسبت به من ، ابراز عواطف كنند. من خودم را «هيچ» مي دانستم اما استقبال عظيمي از من به عمل آمده بود. وقتي به خانه برگشتم ، مردم دسته دسته به ديدن من مي آمدند ، طوري كه در خانه ديگر جايي براي نشستن نبود به همين خاطر براي پذيرايي از ميهمانان به ورزشگاه «مجمع اسلامي» رفتم و نزديك به يك ماه در آنجا پذيراي ميهماناني بودم كه از همه جا به ديدن من مي آمدند. غير از ورزشگاه ، جاي ديگري ظرفيت چنين تعدادي را نداشت . به حمدالله مردم در قالب كاروان هاي مختلف و سوار بر چهار پنج اتوبوس به استقبال من مي آمدند ...

*احمد منصور : شما در اين ايام چه احساسي داشتيد به ويژه آنكه در هنگام زنداني شدن ، چنين شور وهيجاني در مردم نسبت به شما وجود نداشت اما بعد از آزادي ، با چنين استقبالي روبه رو شديد؟

*احمد ياسين : هنگامي كه زنداني شدم مردم نمي دانستند كه چه نقش مهمي را در انتفاضه و قيام عليه اسرائيل ايفا كرده ام زيرا فعاليت هاي من ، مخفيانه و دور از انتظار مردم انجام مي شد اما بعد ار آنكه به زندان افتادم ، مردم به تدريج با ما و مبارزاتمان آشنا شده و برايشان جا افتاده بود كه همه آن عمليات ها به رهبري من انجام گرفته است . علاوه بر اين ، جنبش حماس به خاطر جهاد ، پايداري، كمك به فقرا و فعاليت هاي آموزشي از جايگاه و اعتبار زيادي در ميان عامه ي مردم بر خوردار بود و البته همه اينها از فضل خداست و اگر او نخواهد هيچ يك از فعاليت هاي ما مؤثر نخواهد افتاد .

*احمد منصور: بعد از آزادي از زندان ، فعاليت هاي اسلامي و وضعيت جنبش حماس را چگونه ديديد؟

*احمد ياسين: حماس در وضعيت دشواري به سر مي برد زيرا تشكيلات خود گردان در سال 1996 ضربه مهلكي را بر آن وارد آورد و حدود هزار نفر از رهبران و شخصيت هاي آن را بازداشت كرده بود. علاوه بر اين اعضاي حماس را به لحاظ امنيتي تحت تعقيب قرار داده و آنها را به خاطر فعاليت هايشان تهديد مي كرد . با اين اوصاف حماس در وضعيت بسيار بدي قرار داشت اما پس از آزادي من تا حدودي جان تازه اي گرفت و نفس راحتي كشيد.

*احمد منصور : منظور من ، ساختارحماس است به عبارت ديگر شما پس از آزادي ، با جنبش حماس به عنوان يك سازمان سياسي و نظامي روبرو شديد كه انتفاضه ، بعد بين المللي و آوازه جهاني گسترده اي را نصيب آن كرده بود ؛ شما بعد از هشت سال ونيم تحمل زندان ، چار چوب سازماني حماس را چگونه ديديد ؟

*احمد ياسين : چارچوب سازماني حماس و جهت گيريهاي آن تغييري نكرده بود اما بر طرفداران آن افزوده شده بود. هنگامي كه به زندان افتادم ، حماس بين پنج تا ده هزار طرفدار داشت اما بعد از آزادي ، دهها هزار فلسطيني را ديدم كه از حماس طرفداري مي كنند و با فعاليت هاي آن همراه هستند.به عبارت ديگر ، پايگاه مردمي حماس و فعاليت هاي آن به فضل الهي گسترده تر شده بود.

*احمد منصور : آيا بعد از آزادي ، فورا فعاليت هايتان را از سر گرفتيد ؟

احمد ياسين : تمام عمر من به فعاليت مي گذرد ، حتي در مواقعي كه در خانه هستم كار مي كنم و حتي يك ساعت ، وقت آزاد هم ندارم به عنوان مثال مردم ، فقرا ، والدين زنداني ها و زن هاي مطلقه ، نزد من مي آيند و شكايت هايشان را مطرح مي كنند ؛ خانه من به روي همه مردم از طبقات مختلف باز است ؛ بنابراين بيوه زنان ، فقرا و بيماران و همه و همه به نزدم مي آيند و درخواست هايشان را مطرح مي كنند ؛ همچنين هر كس كه با يك مسأله اسلامي دست به گريبان شده ، براي حل آن نزد من مي آيد و برخي نيز درخواست مي كنند كه از محل زندگي آنان بازديد نمايم . خلاصه ، كار و فعاليت همه وقت مرا به خود اختصاص داده است.

*احمد منصور : شما به عنوان شخصي كه مقطعي از زندگانيتان در زندان سپري شده است ، طبيعتاَ از اوضاع زندانيان فلسطيني در زندان هاي اسرائيل ، مطلع هستيد. گروه هاي مختلف فلسطيني موجود در زندان ، چگونه با هم تعامل مي كنند ؟

*احمد ياسين : همه زندانيان از يك قاعده پيروي مي كنند و آن چيزي جز همكاري ، تفاهم و گفت گو نيست . همه گروه هاي فلسطيني در زندان عليه دشمن صهيونيستي در يك سنگر واحد هستند و در صدد درگيري و مشاجره با يكديگر بر نمي آيند.

*احمد منصور : اما گفته مي شود كه درگيري هايي مثلا ميان فتح و حماس در زندان رخ مي دهد و گاه به مرحله شكنجه و كتك كاري هم مي رسد؟

*احمد ياسين: اين درگيري ها در گذشته ها رخ مي داد و مربوط به دوره اي مي شود كه غالب زندانيان از اعضاي فتح بودند . البته در ميان آنها افراد خوبي هم به چشم مي خورد كه بر اساس اصل برادري با ما رفتار مي كردند اما برخي از رهبران زنداني آنها ، رفتار بدي با ما داشتند . خلاصه بعدها ، تعداد بسيار زيادي از اعضاي فتح از زندان آزاد شدند و ما اكثريت زندان را در اختيار گرفتيم از اين زمان به بعد روابط خوبي ميان زندانيان برقرار شده است و اختلافات موجود اهميتي براي ما و ديگر گروه هاي زنداني ندارد بلكه تنها موضوع مهم ، ايستادگي در برابر گردنكشي و توطئه هاي اسرائيل است. به همين علت به شما عرض كردم كه اكنون زندان ها در آرامش به سر مي برند و همه زندانيان به يد واحده در برابر دشمن تبديل شده اند.

*احمد منصور: فرموديد كه هنگام آزادي از زندان ، تقريباً يك هزار نفر از اعضاي حماس در زندانهاي اسرائيل به سر مي بردند. درست است ؟

*احمد ياسين: خير! بسياري از آن ها آزاد شده بودند. من به شما عرض كردم كه اين ضربه آن ها ، حماس را در وضعيت بسيار بدي قرار داده بود اما هنگام آزادي من از زندان حدود صد و پنجاه نفر از اعضاي حماس در زندان بودند.

*احمد منصور: به هر حال، هنگامي كه حماس مستقيماً با اشغالگران اسرائيلي مبارزه مي كرد همان فشار و بازداشت هايي را تجربه نمود كه اكنون تشكيلات خود گردان ، آن را نسبت به حماس اعمال مي كند ، شما اين دو موضوع را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

*احمد ياسين: ببينيد! فشارهايي كه از طرف خودي ها به انسان وارد مي شود با فشارهاي دشمن متفاوت است. بعد از روي كار آمدن تشكيلات خود گردان ، مردم به دو دسته موافق و مخالف حماس تبديل شدند، اما پيش از آن ، همه آنها در مواجهه با دشمن از حماس حمايت مي كردند و اين حمايت ، انگيزه قوي تري را در اعضاي حماس ايجاد مي كرد اما اكنون بخشي از مردم مخالف ما بودند و اين تأثير بدي در روح وروان ما به جا مي گذاشت .به عنوان مثال اگر برادر يا پسر عمو كه نقطه اميد انسان هستند ، در برابر او جبهه بگيرند چه احساسي پيدا مي كند ؟

*احمد منصور: همانطور كه گفتيد پيش از اين همه مردم در مواجهه با اشغالگران اسرائيلي از شما حمايت مي كردند ا ما اكنون چنين حمايت گسترده اي ديگر وجود نداشت . آيا اين امر منجر به كاهش فعاليت هاي حماس شد ؟ اصولا شما در آينده چگونه با اين واقعيت برخورد مي كنيد ؟

*احمد ياسين : حماس بايد اين واقعيت جديد را بپذيرد و با صبر و بردباري با آن برخورد نمايد. اگر يادتان باشد من در همين مصاحبه عرض كردم كه راه جهاد همين است و هر كس در فكر مجاهدت است بايد صبور باشد و شكنجه و زندان را تحمل نمايد اما كسي كه به دنبال جهاد نيست به راحتي در خانه و كنار خانواده اش ، استراحت مي كند . راه جهاد، راه فداكاري هميشگي و تحمل زندان ، شكنجه و مرگ است . ما به اختيار و اراده خود واز روي آگاهي راهمان را انتخاب كرده ايم و هيچكس چنين چيزي را بر ما تحميل نكرده است.

*احمد منصور: حال كه تشكيلات خود گردان در صدد اجراي سياست هاي منطبق بر معاهدات به امضا رسيده مي باشد ، آيا پيش بيني مي كنيد كه در آينده ، يك نوع تفاهم ميان حماس و تشكيلات خود گردان ايجاد شود ؟

*احمد ياسين : چنين تفاهمي در هر زماني امكان پذير است ؛ ما بايد اشتراكات و خطوط كلي حماس و تشكيلات خود گردان را مورد شناسايي قرار دهيم و اختلافات موجود را بپذيريم تا كشمكشي ميان ما وآنها رخ ندهد. ما دشمن تشكيلات خود گردان نيستيم اما آنها چنان با سازمان هاي ما بر خورد مي كنند و ما را مورد بازداشت و شكنجه قرار مي دهند كه گويي ما ، هم سنگر دشمن صهيونيستي هستيم . ما به آنها مي گوييم كه ما هم سنگر شما عليه دشمن هستيم نه هم سنگر دشمن عليه شما بنابراين دست از برخورد با ما برداريد .

*احمد منصور : پيش از روي كار آمدن تشكيلات خود گردان ، حماس از حمايت گسترده اي در ميان مردم فلسطين بر خوردار بود اما پس از آغاز به كار تشكيلات خود گردان ، حماس روبه ضعف نهاد زيرا بسياري از جوانان به استخدام اين تشكيلات درآمده و حقوق خود را از آن دريافت مي نمايند به گونه اي كه مي توان گفت در هر خانه ، تعدادي طرفدار حماس وتعدادي طرفدار تشكيلات خود گردان هستند. حتي گفته مي شود كه هم اكنون 35 هزار نفر به استخدام دستگاه هاي امنيتي يازده گانه تشكيلات خود گردان ، درآمده اند . در واقع مي توان گفت كه از هر خانواده ، يك نفر در اين دستگاه ها كار مي كند ؛ آيا اين امر براي حماس ، خطرناك نيست ؟

*احمد ياسين : به اعتقاد من اين امر خطري را متوجه ما نمي كند زيرا انسان منفعت طلب به درد رويارويي نمي خورد به قول معروف " نه هر كه سر تراشد قلندري داند " ثانيا اين 35 هزار نفر همگي دشمن ما نيستند بلكه بسياري از آنها با جان و دل از ما حمايت مي كنند ؛ از اين گذشته دستگاه هاي امنيتي تشكيلات خود گردان ، دچار اختلافات و درگيري هاي داخلي شده اند همچنين بسياري از كارمندان اين دستگاه ها از وضعيت موجود ، ناراضي هستند چرا كه برخي از آنها به مراتب و حقوق هاي بالا رسيده اند و برخي ديگر از چنين مزايايي محروم شده اند ؛ به همين خاطر تعداد زياد كارمندان امنيتي خطري را متوجه ما نمي كند زيرا اين كارمندان ، سنخيتي با هم ندارند ، از درك اعتقادي يكساني برخوردار نيستند و تنها به دنبال منافع خود هستند و به همين خاطر ما ترسي از آنها نداريم .

*احمد منصور : صحبت هاي زيادي پيرامون گسترش فساد در مناطق تحت كنترل تشكيلات خود گردان ، مطرح مي شود ...

*احمد ياسين : درست است .

*احمد منصور : منظورم اين است كه اين امر به صورت آشكاري درآمده است به گونه اي كه كاخ هاي ميليوني در كنار كوخ هاي لم يتغير مردم فلسطين ، ساخته شده است . ارزيابي شما از اين وضعيت به عنوان شاهد زمان چيست؟

احمد ياسين : اين يك پديده زشت است كه همه مردم با آن مخالفند و از آن خشمگين هستند و در خلوت عليه آن سخن مي گويند، اما قدرت تغيير و مقاومت در برابر آن را ندارند و تنها مي توانند به نظاره آن بنشينند وخود خوري كنند كه چرا چنين اتفاقاتي مي افتد ؟!
اين امر اعتبار تشكيلات خود گردان را زير سؤال برده و كاهش حمايت مردم از آن را سبب شده است تا جايي كه تنها چند صد نفر از دانشجويان و جوانان كم سن و سال در جشن سالگرد تأسيس فتح در سال 1998 شركت كردند. استقبال ضعيف مردم از اين مراسم باعث شد كه دست اندر كاران آن طي تماسي با عرفات ، وي را از ناكامي مراسم و عدم حضور مردم درآن آگاه كرده و از او بخواهند كه از حضور در مراسم صرف نظر نمايد. اين امر نشان دهنده نفرت مردم از اقدامات و رفتارهاي تشكيلات خود گردان است .

*احمد منصور:به نظر شما اين امكان وجود دارد كه نارضايتي مردم منجر به يك انتفاضه داخلي عليه تشكيلات خود گردان شود؟

*احمد ياسين:بله! اين امكان وجود دارد زيرا اگر مردم دچار نااميدي شوند ، راه را بسته ببينند و نتوانند معيشت خود را تأمين كنند ، چاره اي جز مقاومت در برابر انسان هايي كه سد راهشان نخواهند داشت زيرا همه مردم در پي زندگي سعادتمند مثل همه همنوعان خود هستند و اگر ببينند عده اي در كاخ ها به خوش گذراني مشغول شده و ديگران به نان شبشان محتاجند ، بر شدت نارضايتي آنها افزوده خواهد شد ؛ من تشكيلات خود گردان را نصيحت كردم و به آنها گفتم :«من خير خواه شما هستم بنابراين مردم را تحت فشار قرار ندهيد كه با اين كار از شما گريزان مي شوند و حمايت آنها را ازدست مي دهيد ، عرصه را بر مردم كرانه باختري تنگ نكنيد زيرا آنها چشم اميدشان به شماست ، در غير اين صورت ، شما را تنها خواهند گذاشت ».

*احمد منصور : ممكن است بيشتر توضيح بدهيد ؟

*احمد ياسين : شما مي دانيد كه بحث هاي زيادي مطرح است كه يكي از آنها گزينه اردن مي باشد. مردم كرانه باختري ، گزينه اردن و زندگي تحت لواي دولت اردن را به مدت طولاني تجربه كرده اند و اگر از سوي اسرائيل و تشكيلات خود گردان در تنگنا قرار بگيرند به دولت اردن كه از همه به آنها نزديك تر ا ست متمايل مي شوند ؛ درست است كه اردن تمايلي به دخالت در اين امر ندارد اما چندان هم بدش نمي آيد كه دايره وسيعتري از خاك فلسطين را در اختيار داشته باشد. كرانه باختري جزئي از مسأله فلسطين ا ست و اگر مردم ساكن آن ، اردن را انتخاب كنند تشكيلات خودگردان نيز خود به خود از دور خارج مي شود ؛ تنگناهاي مادي و ماليات ها مردم را با مشكل مواجه كرده است اما به نظر مي رسد كه مسؤولان تشكيلات خود گردان ، قادر به درك اين مسأله نيستند - خداوندا تو شاهد باش كه ما آنها را نصيحت كرديم و وظيفه خود را انجام داديم- ما خواهان اين هستيم كه مسأله فلسطين به يك نتيجه مشخص برسد و از طرفداران وحدت با اردن و همه كشور هاي عربي هستيم اما حاضر نيستيم مسأله فلسطين به خاطر اين وحدت، نيست و نابود شود بلكه در مرحله اول بايد مسأله فلسطين را حل كرده و آنگاه به فكر وحدت جهان عرب باشيم.

*احمد منصور: هم اكنون بحث هاي زيادي مطرح مي شود كه چه كسي رياست تشكيلات خود گردان را بعد از ياسرعرفات بر عهده مي گيرد، به نظر شما چه كسي جانشين ياسرعرفات خواهد شد ؟

*احمد ياسين : در داخل فلسطين اسامي افرادي چون محمود عباس و احمد قريع (ابو علاء) رئيس مجلس قانونگذاري ، مطرح شده است البته نام برخي رؤساي دستگاه هاي امنيتي و همچنين آقاي «دحلان» نيز به عنوان گزينه هاي بعدي بر سر زبان هاست اما به نظر من ، دو مورد اخير با عقل جور در نمي آيد ... محمود عباس و احمد قريع كه در مركز تشكيلات خود گردان قرار دارند از شانس بيشتري براي تصدي رياست اين تشكيلات برخوردارند ؛ به نظر من جانشين عرفات ، فردي است كه نرمش بيشتري در برابر آمريكا واسرائيل از خود نشان دهد وبيش از سايرين فرمانبر اين دو كشور باشد ؛ به هر حال پر واضح است كه براي جانشيني عرفات ، روي محمود عباس حساب ويژه اي باز شده است زيرا وي هماهنگ كننده اسلو و گفتگو ها و معاهده هاي به امضا رسيده با اسرائيل محسوب مي شود و آمريكا و اسرائيل ترديدي ندارند كه وي از خط مشي آنها پيروي خواهد كرد.

*احمد منصور : البته رؤساي دستگاه هاي امنيتي نيز جزء گزينه هاي محتمل به شمار مي روند و چه بسا بهتر از سايرين بتوانند مردم فلسطين را تحت كنترل خود درآورند؟

*احمد ياسين : ببينيد ! رؤساي دستگاه هاي امنيتي ، محبوبيتي در ميان مردم ندارند ، جنبش فتح داراي يك نوع محبوبيت مردمي است و با وجود رهبران قديمي و مشهور ، عاقلانه نيست كه يك افسرامنيتي زير دست به يكباره رئيس تشكيلات خود گردان شود ؛ كادر رهبري فتح چنين چيزي را نخواهد پذيرفت به همين خاطر محال است مسؤولان امنيتي چنين مسئووليتي را عهده دار شوند ورهبران با سابقه فتح به دست فراموشي سپرده شوند .

*احمد منصور : تصور و ديدگاه شما نسبت به آينده تشكيلات خود گردان به عنوان مولود يك معاهده چيست ؟

امد ياسين : به نظر من اگر تشكيلات خود گردان بر مواضع كنوني خود در تعهد به بن بست اسلو پافشاري كند ، سرنوشتي جز نابودي در انتظار آن نخواهد بود اما اگر به سنگر جهاد و اتحاد با مردم فلسطين در رويارويي با اشغالگران اسرائيلي باز گردد ، حيات دوباره خواهد يافت .

*احمد منصور : در گفتگو هايم با شما متوجه شدم كه در بسياري از مسائل ، صاحب ديدگاه هاي تحليلي در مورد آينده هستيد ؛ فكر مي كنيد پيش بيني شما در مورد نابودي يا ادامه حيات تشكيلات خود گردان ، چند سال بعد محقق شود؟

*احمد ياسين : مي دانيد كه همه چيز در يد قدرت الهي است . اما نشانه هاي تحقق پيش بيني من از هم اكنون آشكار شده است زيرا به نظر مي رسد كه ياسر عرفات دچار نوعي خستگي و درماندگي روحي شده و آن ها وي را تمام شده مي پندارند اما به نظر من وي هنوز هم مقداري توانمندي دارد و مي تواند تا مدت ها به كار ادمه دهد ؛ به هر حال رهبران فتح قبل از فرارسيدن موعد مقرر ، نزاع بر سر قدرت را آغاز كرده اند و رسانه ها نيز به اين قضيه دامن مي زنند .

احمد منصور : در مورد نابودي تشكيلات خود گردان چه ؟

احمد ياسين : اگر تشكيلات خود گردان به بن بست كنوني ادامه دهد نابود خواهد شد زيرا نه منافع وآرمانهاي مردم فلسطين را محقق خواهد كرد و نه اجازه مي دهد ديگران اين كار را انجام دهند ؛ بنابراين مسير كنوني تشكيلات خود گردان به سمت نابودي پيش مي رود اما اگر اين تشكيلات در استراتژي خود براي مقابله با دشمن تجديد نظر كند مي تواند به حيات سياسي خود ادامه دهد زيرا مقاومت تنها راه مردم فلسطين براي اعاده حقوق از دست رفته است.

*احمد منصور : حال كه تشكيلات خود گردان ، حماس را اصلي ترين رقيب خود مي داند ، آيا به نظر شما استراتژي خاصي را براي نابودي حماس طراحي كرده است يا خير ؟

*احمد ياسين : به نظر من براي هيچ هموطني آسان نيست كه برادر هموطنش را نابود كند تا جايي كه برخي مواقع ، مأموران تشكيلات خود گردان به خانه اعضاي گردان هاي عزالدين قسام مي ريختند تا آنها را دستگير كنند اما بعد از بازرسي منزل ، چنين وانمود مي كردند كه اشخاص تحت تعقيب در منزل حضور ندارند به عبارت ديگر جديتي در مبارزه با حماس ديده نمي شود زيرا بسياري از طرفداران تشكيلات خود گردان در عمل دوستدار ما هستند و حتي برخي از آنها اطلاعات لازم را دراختيار ما قرار مي دهند بنابراين ، چنين نيست كه كليت تشكيلات خود گردان در صدد نابوي حماس باشد . واقعيت اين است كه نابودي حماس ، خواسته آمريكا واسرائيل است و تشكيلات خود گردان در دام آنها گرفتار شده زيرا در ميان طرفداران آن ، مزدوراني وجود دارند كه در پي ضربه زدن ، ايجاد درگيري واز ميان بردن اتحاد مردم بر آمده اند . من اميدوارم كه برادرانمان در تشكيلات خود گردان به خود بيايند و اجازه ضربه زدن به يك جنبش ريشه دار اسلامي را ندهند زيرا خود اين تشكيلات بيش از همه به كمك حماس براي مقابله با اسرائيل ، نيازمند است .

*احمد منصور : شما كه خود نخستين گروه نظامي حماس را تشكيل داديد طبيعتاَ استراتژي هاي بعدي حماس در زمينه نظامي را پي گيري كرده واز آن مطلعيد. آيا از تجربه هاي پيشين در اين زمينه استفاده شده و آيا نوعي غناي تجربه به وجود آمده يا خير ؟

*احمد ياسين : قطعاَ همينطور است. همانطور كه قبلاَ خدمتتان عرض كردم ما در آغاز به جمع آوري سلاح پرداختيم ولي استفاده اي از آن نكرديم ؛ در مرحله بعد با تعداد اندكي از مبارزان ، كار را آغاز نموديم كه البته عمليات هاي شجاعانه اي را انجام دادند ؛ بعد از دستگيري ما ، عمليات هاي شجاعانه تري با سلاح هاي بسيار اندك ترتيب داده شد به گونه اي كه برخي عمليات ها فقط با دو قبضه تفنگ انجام مي شد و مبارزان ما در تعقيب و گريز با اسرائيلي ها مدام از كرانه باختري به نوار غزه و از نوار غزه به كرانه باختري نقل مكان مي كردند ، با همين يكي دو قبضه تفنگ عمليات ها را انجام مي دادند و گاهي چند قبضه سلاح را از دشمن غنيمت مي گرفتند و يا به خريد اسلحه مي پرداختند ؛ كار تا جايي پيش رفت كه گروه هاي مختلف نظامي و مسلح شكل گرفت كه به جيپهاي حامل سربازان اسرائيلي حمله مي كردند وآنها را به قتل مي رساندند ، روي اجساد آنها مي ايستادند و عكس يادگاري مي گرفتند ؛ خلاصه اينكه ما مراحل دشواري را پشت سر گذارديم .

*احمد منصور : اما مبارزه مسلحانه بعد از روي كار آمدن تشكيلات خود گردان ، كاهش يافت .

*احمد ياسين : همينطور است زيرا ما درصدد رويارويي با تشكيلات خود گردان و برادركشي نبوديم ، بنابراين روند فعاليت هاي نظامي را كاهش داديم .

*احمد منصور : اما حجم گردان هاي عزالدين قسام تغيير پيدا نكرده است ...

*احمد ياسين : براي من حجم گسترده مهم نيست بلكه افراد حاضر در صحنه براي من مهم هستند واگر تعداد آنها به حد مطلوبي برسد ، حجم گسترده اهميتي ندارد زيرا اين حجم در هر حال قابل نو سازي ، تحول بخشي و گسترش است .

*احمد منصور : آبا گزينه مبارزه مسلحانه و گردان هاي عزالدين قسام ، گزينه اي استرتژيك و آينده محور است كه حماس هرگز دست از آن بر نمي دارد يا اينكه ممكن است شرايط آينده ، شما را به اتخاذ گزينه هاي ديگر وادار كند؟

*احمد ياسين : به هر حال تا اين لحظه موضع ما اين است كه گزينه حهاد و مقاومت ، گزينه اي استراتژيك و گريز ناپذير است اما اگر اسرائيل با آتش بس مورد نظر ما موافقت كند ، امكان برقراري آن وجود دارد .

*احمد منصور : اسرائيل در سال 1948م تأسيس شد و هم اكنون پنجاه سال از عمر آن مي گذرد ؛ به عنوان شخصي كه اين سال ها را تجربه كرده ، ديدگاه شما درباره آينده اسرائيل چيست ؟

*احمد ياسين : اسرائيل بر اساس ستم و غضب سرزمين هاي فلسطيني ، تأسيس شده است و هر رژيمي كه چنين باشد ، سرنوشتي جز نابودي نخواهد داشت .

*احمد منصور : اما اسرائيل از قدرت كافي براي بقا برخوردار است؟!

*احمد ياسين : قدرت براي هيچ كشوري دردنيا پايدار نمي ماند. شما يك انسان را در نظر بگيريد كه مراحل مختلف عمرش را از كودكي گرفته تا نوجواني ، جواني ، ميانسالي و پيري ، سپري مي كند ؛ عمر كشورها هم همينگونه است و دوران قدرت آنها به ضعف و نابودي خواهد انجاميد

*احمد منصور : اكنون اسرائيل در كداميك از مراحل حيات خود به سر مي برد ؟

*احمد ياسين : من مي گويم كه اسرائيل نابود شدني است و ان شاء الله در ربع نخست قرن آينده ديگر اسرائيلي وجود نخواهد داشت .

*احمد منصور : چرا مشخصاَ در اين زمان ؟

*احمد ياسين : زيرا من به قرآن ايمان دارم ؛ قرآن مي گويد كه نسل هاي بشري هر چهل سال يكبار دچار تغيير مي شوند ؛ در چهل سال نخست دچار مصيبت تأسيس اسرائيل شديم ، در چهل سال دوم ، انتفاضه ، مبارزه ، ونبرد مسلحانه آغاز شد و در چهل سال سوم ان شاءالله اسرائيل به پايان عمر خود مي رسد.

احمد منصور : يعني اين ارزيابي قرآن است ؟

احمد ياسين : بله! همينطور است . در قرآن آمده است كه خداوند بني اسرائيل را چهل سال در صحراي سينا سرگردان نمود چرا؟ براي اينكه آن نسل بيمار و درمانده را به يك نسل مبارز تبديل كند ؛ در مورد فلسطين هم وضعيت به همين شكل است يعني آن نسلي كه مصيبت تأسيس اسرائيل را تجربه كرد اكنون از ميان رفته و جاي خود را به نسل سنگ و نارنجك داده است وان شاءالله نسل آينده ، نسل آزادي خواهد بود .
احمد منصور : آقاي شيخ احمد ياسين ! آينده را چگونه مي بينيد ؟

احمد ياسين : به نظر من ، راه دشواري در پيش داريم و بايد فداكار و بردبار باشيم اما آينده ان شاءالله از آن ما خواهد بود و بي شك روز پيروزي ما فرا خواهد رسيد زيرا خداوند به هيچ عنوان ، خلف وعده نمي كند.

احمد منصور : اما مردم اكنون دچار نا اميدي شده اند نظر شما چيست ؟

احمد ياسين : اگر سكاندار كشتي نااميد نشود و مصرانه به مسير خود ادامه دهد ، نااميدي مسافران هيچ اهميتي ندارد زيرا مردم همان راهي را مي روند كه رهبرانشان بر آن پاي مي فشارند . همانگونه كه در قرآن آمده است ، يهوديان مدينه گمان مي كردند كه قلعه هايشان ، آنها را از قدرت پروردگار در امان نگه مي دارد و اصحاب پيامبر نيز تصور نمي كردند كه بتوانند يهوديان را از مدينه اخراج كنند اما به اراده پروردگار اين امر محقق شد ؛ وضعيت امروز مسلمانان و يهوديان به همين ترتيب است يعني مسلمانان با وجود توانايي در آزاد سازي فلسطين ، به قدرت وامكانات خود اطمينان ندارند و يهوديان نيز با دارا بودن بزرگترين زراد خانه نظامي در جهان ، تصور نمي كنند كه كسي بتواند آنان را شكست دهد ، آنها به قدرت خود مي بالند و ما نگران ضعف خويش هستيم اما ارده خداوند بر همه چيز مسلط مي شود ويك روز اين رژيم صهيونيستي به طرفي العيني از هم خواهد پاشيد چرا كه فساد در زمين ، پايدار نخواهد ماند ؛ تقدير الهي بر اين قرار گرفته كه يهوديان در زمين ، فساد به پا كرده وارزش ها را زير پا گذارند اما خداوند اراده خود را محقق خواهد كرد هر چند كه بيشتر مردم از اين موضوع بي خبرند.

*احمد منصور : پس از گذشت 62 سال از مبارزه ، زندان ، باز داشت وتحمل افراد نادان ، ديدگاه شما درباره اين دوران و تجارب آن چيست ؟

*احمد ياسين : آغاز اين دوران ، يك تراژدي براي جهان اسلام و عرب به شمار مي رود چرا كه قبله نخست مسلمانان و قلب امت اسلامي و عربي ، به اشغال صهيونيستي ها درآمد وحال آنكه جهان اسلام تنها نظاره گر اين فاجعه در تاريخ تمدن خود بود ؛ مبارزات مسلمانان در حد واندازه تلاش يهوديان نبود چنانكه پنج مليون اسرائيلي ، يك ميليارد مسلمان را ناكام گذاشتند و اين يك فاجعه در تاريخ امت اسلامي محسوب مي شود اما اكنون شرايط تغيير يافته است به گونه اي كه مردم فلسطين جايگاه خود را در كشورشان بازيافته اند و امت عربي و اسلامي از آنها دربرابر اسرائيل حمايت مي كند اما روز پيروزي و آزاد سازي به قدرت بيشتري نياز دارد و حتما محقق خواهد شد .
همانطور كه گفتم تاريخ در مورد از دست رفتن فلسطين ، مسجدالاقصي و قدس ، تصوير بدي را از امت اسلامي ترسيم نموده است اما ان انشاءالله در روز آزادي ، تصوير درخشاني از اين امت را ثبت خواهد نمود ؛ در آن روز همه مسلمانان در جاي جاي ميهن عربي و اسلامي براي رسيدن به يك هدف با هم متحد خواهند شد و پيروزي را محقق خواهند كرد ؛ امت اسلامي اكنون به خروش آمده و غفلت زدگان كم كم به خود آمده اند به گونه اي كه در خلال مسافرتم به كشورهاي عربي ، تصور اين همه شور و احساسات و عواطف را نمي كردم ؛ اين شور وعواطف، انتفاضه امت عربي و اسلامي است كه ان شاءالله تاريخ را تكرار خواهد كرد.

*احمد منصور : درپايان، ديدگاه شما نسبت به زندگي چگونه است و براي آينده زندگيتان چه آرزويي را دنبال مي كنيد ؟

احمد ياسين : شما مي دانيد كه تنها آرزوي من در زندگي ، جلب رضايت الهي است و رضايت الهي جز با اطاعت و جهاد در راه اعتلاي كلمه الله و پاكسازي زمين از فساد دشمنان خدا ، محقق نمي شود ، آرزوي من اين است كه سرزمين اسلامي فلسطين را از لوث وجود اشغالگران ، پاك نمايم و يك نظام اسلامي را درآن تأسيس نمايم؛ از خداوند مي خواهم كه مرا در رسيدن به اين هدف ثابت قدم نگاه دارد كه اگر محقق شود به فضل الهي است و اگر پيش از تحقق آن بميرم ، آغاز گر راه و عامل به آن بوده ام ؛ خداوند مي فرمايد : « وخداوند تقدير خود را عملي خواهد كرد اما بيشتر مردم نمي دانند»

احمد منصور : جناب شيخ احمد ياسين بنيان گذار ورهبر جنبش مقاومت اسلامي فلسطين حماس! از اين كه در اين مصاحبه طولاني ، وقتتان را در اختيار ما قرار داديد و خلاصه تجربيات حماس را ياد آور شديد ، از شما تشكر مي كنم و براي شما از خداوند منان آرزوي صحت وسلامتي مي نمايم .من احمد منصور همه شما را به خداي بزرگ مي سپارم. خدانگهدار

[External Link Removed for Guests]  
دانستني که تو را اصلاح نکند گمراهي است. حضرت علي (ع)

تصویر

 [FONT=tahoma, Verdana, Helvetica, Arial, sans-serif][COLOR=#444444]==================================
دانلود مقاله در
انجمن علمي تامين رايگان مقالات گيگا پيپر
[External Link Removed for Guests]
==================================    
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”