hani1459 نوشته شده:به نظرم کوروش بهترین گزینه هستش چون هم تاریخ ما رو به عربها دیکته میکنه و هم این که جهانیان با منشورش اشنا هستند وهم اینکه اکثر کشور ها به این باور رسیدن که کوروش پیامبره و هم اینکه ابهت کوروش که ابهتی است برای ایران رو به رخ دشمنان خواهد کشید من به کوروش رای میدهم
با درود
دوست عزیز تنها نقطه ای از دنیا که نام کورش بزرگ بر روی آن نهاده شده است سد آهنی می باشد که کورش آن را برای مقابله با قوم یاجوج و ماجوج ساخت پس شایسته نیست ما نیز همچون اعراب نامی جعلی بر روی این دریا بنهیم .
در مورد پیغمبر بودن کورش تنها در کتاب مقدس بخش عزرا وی را پیامبر دانسته ! که دلیل کاملی بر پیغمبر بودن وی نمی باشد و حال چه فرقی می کند شاه دادگر پیغمبر باشد یا یکی از بندگان خاص یزدان ؟!
حال نظر نظر شما می باشد . اگر دوست دارید ایران و مردم ایران ننگ اعراب رو بدوش بکشند این نام رو تغییر بدید
مدیر رسانههای اجتماعی | طراح گرافیک | طراح وب[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
موضوع مهمیه و باید در موردش کارشناسی بشه و به اتفاق نظر رسید . ممکنه این کار نتیجه سوء داشته باشه یا ممکنه موفقیت آمیز باشه . باید مراقب تله هایی که برامون میزارن باشیم ! راستی فکر کنم از نام کورش استفاده نشه بهتره . چون ممکنه بی احترامی اونها به کورش رو به همراه داشته باشه .
* * * جز ايران نباشد مرا نام ياد* * * ** * * **که يزدان مرا زين سبب کام داد * * *
اعتقاد من این است که حفظ فرهنگ باید فراگیر باشد نه فقط منطقه ای، یعنی اگر واژه ای هم معادل فارسیش نیست و استعمال میشه بهتره با رسم الخط همون زبان در نوشتار باشه مثلاً USB یا ...
همینطور در مورد فارسی، اگر زبان دیگران معادل آن را دارد باید احترام گذاشت و واژه معادل را به کار بست.
اگر هم مقصود شما در مورد خود اطلاعات بود، میتوانید به وبلاگ قدیمی انگلیس زبان بنده در مورد تاریخ قوم فارس مراجعه کنید. هر چند مدت حدود 1 سال میشود که خودم بهش سرنزدم persian-aria.blogspots.com
این پاسخِ ه پرسشِ،بنده نبود.
بنده اصولن وارد بحث های تخصصی،با غیر متخصصین در مقوله های زبانشناسی و تاریخ نمی شوم.زیرا بارها مشاهده نمو ده ام که به مغلطه گویی طرف مقابل انجامیده تا از پاسخ دادن به پرسش اصلی ،فرار نماید.به هر روی....... این پاسخ شما ،بهانه ای شد که بنده برخی از مسائل را درباره زبان و ادبیات فارسی و واژه گزینی ،بازگو نمایم. شوربختانه از نظر زبانی، ما ایرانیان پارسیزبان امروزی بسیار تنبل هستیم و هرگز به خود زحمت یادگرفتن زبان خودمان را نمیدهیم،و از به کار بردن واژههای زبان خودمان یا شرم داریم یا کوتاهی میکنیم و یا سوادش را نداریم. متاسفانه در کنار این تنبلی و کوتاهی برای یادگیری و کار بستن واژههای موجود و جدید پارسی، اشتیاق و شیفتگی فراوانی به استفاده و «پراندن» واژههای غیرپارسی (تازی یا فرانسوی یا انگلیسی) داریم و این شاید نشانی از بیسوادی، خودباختگی و نداشتن اعتماد به نفس زبانی باشد. حتا نلاش هم نمیکنیم واژههای تازه یاد بگیریم. و هنگامی هم که با واژگان انگلیسی یا فرانسوی رو به رو میشویم میگوییم: آاه! این ها چه قدر واژه دارند!. خب معلوم است که وقتی ما بخواهیم با چند سد کلمهای که در دوران دبستان یاد گرفتهایم زبان زندهی دیگری را یاد بگیریم برایمان سخت میشود.و در گفت و گوی روزمره نیز وقتی میخواهیم بگوییم برادر و پدر، مثلن از روی ادب!!! میگوییم اخوی و ابوی. شاید هم ددی و برو! در زمینهی رایانگر و اینترنت که دیگر هیچ. واژههای عادی زبان خودمان هم ممنوع اند! کانکت میشویم. اکانت کرییت میکنیم! وقتی هم که می پرسیم چرا نمیگویی حساب باز کردم؟ با نگاه عاقل اندر سفیه میگوید آخه میدونی. نه. این جملهی فارسی اون معنی رو نمیده.و گاهی از تنبلی همین واژههای انگلیسی را نیز کوتاه میکنیم: آن میشویم. آف میفرستیم. سایتمان را آپ میکنیم. سفیه ایی به من می گفت من نمیتوانم به جای سلام ، واژه درود را بکار ببرم،زیرا سوژه خواهم شد. و متاسفانه این بیسوادی و خودباختگی در میان جوانان ساکن ایران نیز رایج شده و به گفت و گوهای روزمره نیز کشیده شده است. در حالی که امروزه زبان تازی برایِ واژهسازی با دشواریِ بسیاری روبهرو ست. مثلن،بهجایِ ایمیل که به آسودگی در پارسی بهآن "رایانامه" میگوییم؛ تازیان، "بریدِ الکترونی" را بهکار میبرند، و یا برایِ پاستوریزه، ناگزیر "بستر" را از آن پاستور گرفته و "مبستر" را ساخته اند. برایِ telephoning یتلفن را بهکار میبرند و یا بهجایِ computer در پارسی به آسودگی، رایانه را بهکار میبریم، در تازی، ناگزیر اند، "الکمبیوتر" را بهکار ببرند، اگرچه درازواژهی "الحاسب الإلكترونی" نیز کاربرد دارد. بهجایِ واژهی dictator تازیان، "الدیکتاتور" و یا "الحاکم المطلق" را بهکار میبرند و ما به آسودگی از "یکهسالار" بهره میبریم. این نشانگرِ آن است که این زبان، توانایی رویارویی با واژههایِ نوین را ندارد، ازینروی ناگزیر است خودِ واژهها را در دستگاهِ زبان بگوارد.در حالی که زبان پارسی این توان را دارد ،فقط باید آنرا بشناسیم و باور کنیم.به نظر بنده این زبان تازیست که به پارسی نیازمند است،نه پارسی به تازی. درست است که ما سازِ پالایشِ زبانِ پارسی از واژههایِ تازی را میزنیم، ولی این به اندریافتِ آن نیست که یکسره واژههایِ تازینما را کنار بگذاریم. در بارهی بسیاری از واژهها، سخن بر سرِ برگشتِ به بنیاد است. تازیان هزاران واژه از ما وام گرفته اند. بسیاری از واژههایِ دیگرِ تازی دارایِ ریشهای پارسی اند که شاید در آشکار، شناخته نباشد.(در نوشتارهایم به آن واژه ها اشاره نمودم). در اینجا باید خاطر نشان کنم که ابزارِ نیرومندِ زبانِ پارسی، وندهایِ آن است و به یاریِ پیشاوندها، پساوندها و میانوندها میتوان هزارانهزار واژه پدید آورد.و به یاریِ چسباندنِ همین وندها به ریشهها، میتوان برایِ واژههایِ اروپایی که روز به روز به زبانِ ما میتازند، همتایی گزید. برایِ نمونه در انگلیسی پیشاوندی داریم بدینسان: a- همتایِ این پیشاوند در پارسی، درست همانست. در پارسی، از همین پیشاوند، واژههایِ "انیرانی"، "انوشه" و "اناهیتا" ساخته شده اند. همتاهایِ دیگرِ این پیشاوند در پارسی، "بی" و "نا" میباشد. اکنون اگر ما با واژههایِ Anarchy ،Atonality وAmoral روبهرو شدیم، میتوانیم به آسودگی همتایی پارسی بهجایِ آن بنشانیم. بهجایِ نخستین، "بیسالاری" بهجایِ دومی، "بینواختی" و "بیمایگی" و بهجایِ سومی، "آخویی" را مینشانیم. و یا پیشاوندِ acantho درست به چمِ "خار" و پساوندِ "oid" درست به چمِ "گونه" است. پس همتایِ واژهی " Acanthoid" در پارسی، "خارگونه" خواهد بود. ما الان در مقابل زبان نیرومندی به اسم انگلیسی قرار گرفتهایم؛ نه تنها ما بلکه همهی زبانهای جهان حتا زبانهای نیرومندی مثل فرانسه و آلمانی هم همین وضع را دارند. همانگونه که میدانید مفاهیم علمی بیش تر در جامعه ی انگلیسی زبان آمریکا تولید میشود. بیش ترین کتابها و نشرییات علمی هم در آن جا چاپ میشود. کشورهای دیگر باید آن ها را وارد کنند و به آن زبان بخوانند. خواه ناخواه، مقدار زیادی لغات انگلیسی وارد این زبانها میشود. یک مقداری هم ترجمه میشود، یعنی از زبان انگلیسی ترجمههای قرضی یا گرده برداری میکنند، یعنی از زبان انگلیسی الگوبرداری میشود. حتا زبان عربی هم مقدار زیادی ساختهای ترجمهای دارد. زبان فارسی ما هم استثنا نیست. ما تا جایی که چاره پذیر باشد باید کوشش خود را برای برابر سازی بکنیم، به ویژه در آن جاهایی که واژهها خوشهای هستند. ولی جاهای دیگری هست که تک واژهها وارد زبان ما میشود و برای آن هیچ کاری هم نمیشود کرد و به زبان هم آسیبی نمیرساند، چون واژگان، روبنای زبان است؛ زیربنای زبان دستگاه آوایی و دستوری آن است. این ها آسیب نمیبیند.
بنابراین، از دیدگاه من، این ها اشکالی ندارد. تا وقتی که یک زبان بیگانه به ساختار نحوی ما آسیب نرسانده مشکلی پیش نمیآید. به دستگاه آوایی و صرفی هم که نمیتواند آسیب بزند. ولی اگر کلمات بخواهند به صورت خوشهای وارد شوند و بعد هم ساختار نحوی زبان ما عوض شود، آن جا جای نگرانی هست. ولی این به آن معنی نیست که زبان انگلیسی به هیچ وجه بر زبان ما اثر نمیگذارد.الان می بینیم که دستگاهی به نام کامپیوتر یا رایانه وارد جامعه ما شده و تمام اصطلاحات خودش را هم از انگلیسی آورده است: دانلود کردن، چت کردن، رایت کردن و غیره. ما فقط توانستهایم واژههای «سخت افزار» و «نرم افزار» و چند تای دیگر را بسازیم. برای «کامپیوتر» هم از زمان فرهنگستان دوم، «رایانه» را ساختند که تا حدودی جا افتاده. «ریزرایانه» و «ابررایانه» و «رایاسپهر» را هم از روی آن ساختند که این خودش کار خوبی بوده است. اگر این ها را هم نساخته بودند، مجبور بودیم باز انگلیسیشان را به کار ببریم. «تلفن همراه» به تدریج کلمه ای رسمی برای «موبایل» شد. در نوشتار هم «تلفن همراه» کلمهای رسمی است.. الان یک کلمه خیلی شفاف به صورت «پیامگیر» ساخته شده است. اوایل عدهای میگفتند «منشی تلفنی» ولی وقتی که فرهنگستان کلمه ی «پیامگیر» را به صورت رسمی ابلاغ کرد، دیگر همه میگویند «پیامگیر» و همه هم آن را میفهمند. Message Short را هم میگوییم پیام کوتاه یا پیامک. جا افتادن این کلمات مدتها طول میکشد. چنان که «خودرو» در زمان رضا شاه وضع شد و در ارتش به کار میرفت ولی در خارج از ارتش به کار نمیرفت. اما رفته رفته «خودرو» و «خودروسازی» و مانند این ها دارد در جامعه جا باز میکند. به نظر من جا افتادن واژههای جدید هم منوط به گذشت زمان است. البته این را نیز باید خاطر نشان سازم که وجود واژه های بیگانه در یک زبان، تا زمانی که به دستور زبان و نظام صوتی اش آسیب نرساند.مشکلی ایجاد نمی کند. در برخی زمینه ها که برابر فارسی، چیزخوبی از آب در نمی آید به تر است آن را به همان صورت نگه داریم. مثلن "پلیمر" از کلماتی است که نباید ترجمه شود. بنده معتقدم عربی گرایی بیش از اندازه، فارسی گرایی بیش از اندازه، فرنگی گرایی بیش از اندازه، هیچ کدام خوب نیست.
نام های خارجی را، که مهم ترین آن ها نام مکان یا شخص است، می توانیم به سه گروه بخش کنیم:[برگرفته از شورای گسترش زبان فارسی]
گروه نخست نام هایی است که در گذشته با تلفظ هایی معیّن در زبان فارسی تداول پیدا کرده، وارد فرهنگ زبانی شده و دیگر صلاح نیست که به سلیقه ی یا حکم کسی تغییر کند. مثلن کشور یونان از وقتی که در زبان فارسی پس از اسلام ذکر آن رفته است، همیشه «یونان» بوده است و به سه فیلسوف بزرگ آن کشور هم می گفته ایم سقرات، افلاتون و ارستو. کار نداشته ایم که یونانی ها خودشان نام این فیلسوف ها را چه گونه تلفظ می کرده اند یا می کنند. گـروه دوّم، کـه غـالـبن نام هـای مکـان یا جـغرافـیایی اسـت، به دلیل های گوناگون در چند سده ی گذشته تغییر کرده است و دیگر نمی توانیم از آن مکان ها با نام های «عتیق» آن ها یاد کنیم. مثلن زمانی در ایران از دریای سرخ با نام «دریای قلزم» یاد می کردند. سپس آن را با نام «بحر احمر» شناختند، و حالا مدّتی است که به آن «دریای سرخ» می گویند، همان گونه که به «بحر اسود» هم «دریای سیاه» می گویند. برخی از نام های مکان از کلمه هایی ساخته شده است که مفهوم آن ها به زبان های دیگر قابل ترجمه است، مثل «بحر الاحمر» عربی که در انگلیسی Red Sea، در فرانسوی Mer Rouge، در اسپانیایی Mar Rogo و در فارسی «دریای سرخ» نامیده می شود. امّا صورت عربی این نام مکان، یعنی «بحر احمر»، مدّتی دراز در فارسی تداول یافت، در حالی که نخستین بار اگر با توجّه به معنای نام، به آن «دریای سرخ» گفته بودند، همان کاری را کرده بودند که در دیگر زبان های معتبر جهان شده بود، و این بلاتکلیفی پیش نمی آمد که امروز برخی از فارسی زبانان به آن «بحر احمر» بگویند و برخی «دریای سرخ». همین امر در مورد نام «بحر المیت» صدق می کند که در انگلیسی Dead Sea، در فرانسوی Mer Morte، در اسپانیایی Mar Muerto است، و در فارسی هم می توانیم به آن «دریای مرده» بگوییم، امّا هنوز هم این نام جغرافیایی برای بسیاری از فارسی زبانان به صورت «بحرالمیت» مانده است. آن چه در مورد این نام ها مهمّ است، کاربرد همگانی یکی از آن ها و منسوخ شمردن دیگری است تا ضبط آن در همه جا و برای همه یکسان باشد. مثلن «اقیانوس آرام» (Pacific Ocean) در فارسی «اقیانوس کبیر» هم خوانده می شده است، و صلاح آن است که امروز فقط از آن با نام «اقیانوس آرام» یاد کنیم. گروه سوم نام های خاصّ کسان یا مکان های جغرافیایی جدید است که املا و تلفظ آن ها در فارسی هم مانند زبان های دیگر سابقه ای ندارد و از آغاز ورود این نام ها به فرهنگ زبانی فارسی، باید برای املا و تلفظ آن ها از قاعده ای ثابت پی روی کرد، بدین معنی که آن ها را باید تا آن جا که واج های بی آوا (consonants) و واج های آوایی (vowels) فارسی اجازه می دهد، نزدیک به تلفظ زبان بومی نوشت و تلفظ کرد. مثلن ممکن است که در گزارش یا خبری به Maubeuge بربخوریم که نام شهری است در شمال فرانسه. باید کاری به این نداشته باشیم که این نام را در انگلیسی یا زبان های دیگر چه گونه تلفظ می کنند، و آن را «موبوژ» بنویسیم و تلفظ کنیم تا به اصل فرانسوی آن نزدیک باشد. یا اگر نام یک شخصیت عرب در انگلیسی به صورت Abdul Razak نوشته شده باشد، آن را به «عبدل رازاک» تبدیل نکنیم، بلکه به صورت «عبدالرزّاق» که تلفظ نام این شخص در عربی است بنویسیم.
می دانیم که برخی از نام های خاصّ، به ویژه نام هایی که زمینه ی مذهبی دارد، در میان قوم های گوناگون، با تلفظ های گوناگون، به کار می رود. مثلن «یوسُف» که ما آن را از عربی گرفته ایم و خود معمولن «یوسف» (با کسر سین) تلفظ می کنیم، در انگلیسی «جوزف» Joseph تلفظ می شود و در فرانسوی «ژوزف» و در روسی Yossif است با تلفظ «یوسیف»، در آلمانی با تلفظ «یُسِف»، در اسپانیایی Jose است با تلفظ «خوزه» و در زبان های دیگر با املا ها و تلفظ های دیگر. بنابر این اگر در یک متن انگلیسی مثلن به Joseph Chenier، شاعر فرانسوی، برخوردیم، آن را نه به صورت «جوزف شنیه»، بلکه به صورت «ژوزف شنیه» می نویسیم، و اگر به Joseph Adamov بر خوردیم، درست آن است که این نام را در فـارسی با تلفظ انگلـیسی آن که «جـوزف آدامـوو» است، ننویسیم و آن را به تلفظ روسی آن یعنی به صورت «یوسیف آداموف» برگردانیم. البته در مورد نام های خاصّی که در آغاز نه از راه زبان بومی، بلکه از راه زبان های دیگر وارد فرهنگ زبانی فارسی شده است، از جمله فرانسوی و انگلیسی، دیگر صلاح نیست که آن ها را با املا و تلفظ بومی بنویسیم، از آن جمله نام کوچک «استالین» که در فارسی به ندرت با تلفظ روسی و به صورت «یوسیف» نوشته و تلفظ شده است، بلکه آن را به صورت های «جوزف» و «ژوزف» نوشته اند.
بطورکلی یعنی اینکه باید تلفظ اصلی را معتبر دانست و آن را درست ثبت کرد و به همه آموخت که اسم خاص را چون آن که صاحب اسم در زبان خود ادا می کند، تلفظ کنند. و همچنین جنابعالی از تاریخ قوم فارس! سخن راندید (که به انگلیسی آن را پرزن نوشته اید) اندکی نیز بنده در پیرامون این واژه سخن می رانم: این اصطلاح ِ«فارس» که به مُسامحه یا به عمد به جای «فارسی زبان» به کارمی رود، بسیار مورد توجه وعنایت خاص برخی نظریه پردازان بوده و ستون فقرات نظریه ایست که می کوشد تا همهء کسانی را که به فارسی سخن می گویند، زیر پرچم ِ ِ«قوم» یا «ملّتِ» ویژه ای گرد آورد و آنان را« قوم فارس » یا«ملتِ فارس» بنامد تا بر اساس ِآن بتواند گویندگان زبان ها ومتکلمین به دیگر گویش های رایج در سرزمین ایران را در برابر وی قرار دهد و وجود «ملت های ستم دیده» را در این کشور به اثبات برساند! حال آنکه کلمه «فارس»، درتاریخ ودرادبیاتِ فارسی ِ 1100سالهء ایران،هرگز به معنای «فارسی زبانان» به کار نرفته است! در طول قرن ها، سرزمین های ایران و هند و آسیای مرکزی و آسیایِ صغیرــ از مرزِ چین گرفته تا کرانه های شرقی اروپا ــ گاهواره و میزبان و پناهگاهِ زبان فارسی بوده و طیّ دوران های متمادی و مُستمرّمردم ِبیشماری ازاقوام ونژادهای گوناگون به زبان ِ فارسی یا دری متکلّم بوده اند و رفتار وروحیات و فرهنگشان با این زبان گره خورده و در این زبان تبلور یافته است.همواره و در همهء این سرزمین ها سخن گویان ِ به زبان ِ فارسی را نه «فارس» ، بلکه «فارسی زبان» یا «پارسی گو» نامیده اند.
کلمهء «فارس» در مفهوم ِ سیاسی اش وهمراه با بارتبلیغاتی خاصی که برآن تعبیه شده و رایج کرده اند ، پدیده ای ست نو ظهور که عمری کمتر ازصد سال دارد و ازدستگاه های تئوری سازی و دفاترِ ایدئولوزیکِ حزب کمونیستِ شوروی یا ازسوی تاریخ سازان و ملت تراشان ِ نژاد پرست ِترکیهء آتاتورکی و نیز پان عربیست های بعثی یا ناصری به منظور ایجادِ تفرقه درمیانِ ملتِ ایران ایجاد شده و طی چندین دههء گذشته بی وقفه بر ضدّ منافع ِ ملی ِ مردم ایران به کار برده می شود !
می باید به کاربرد دقیق ِ این واژه توجه کرد وهمواره در نظرداشت که کلمهء «فارس» درطول ِ تاریخ ِ ایران، به دو مفهوم به کار رفته است، نخست در مفهوم ِ تاریخی اش و آن اشاره به یکی از اقوامِ ایرانِی ساکنِ جنوبِ ایران یعنی قوم ِ «پارس» است که معرّبِ آن می شود «فارس» و از این قوم ، دو خاندان ِ بزرگ ، در ایران ِ پیش از اسلام به شاهنشاهی رسیده اند ، یکی هخامنشیان و دیگری ساسانیان. مفهوم ِ مصطلح ِ دوم ، کاربُردِ جغرافیائی ِ این واژه است و آن : منطقهء وسیعی ست که قسمتی ازجنوب و جنوبِ باختری ِ کشورِ ایران را شامل است و تقریباً از یازده قرن پیش از میلادِ مسیح محل سکنای رشید ترین طوایفِ آریایی به نامِ «پارس» بوده و به همین مناسبت به «پارس» یا «فارس» موسوم گردیده است این واژه گاهی به سراسرِ خاکِ ایران نیزاطلاق می شده است. صورتی از این کلمه را که در زبان ِانگلیسی از اصل ِ یونانی گرفته اند، به جای لغتِ ایران به کار می برند والبته کاربرد رسمی این واژه به جای کلمهِ «ایران» ازسوی کشورهای بیگانه، به درخواستِ دولتِ ایران در زمان ِ حکومت رضا شاهِ پهلوی از رواج افتاده است.
پس «فارس»یا«پارس»،نه نام یک«ملت» یا یک« قوم»، بلکه تنها، نام یکی از استانهای جنوبی ایران است و نیز نام ِ خلیجی است که سرزمین های جنوبی ایران را به دریای عمّان و اقیانوس ِهند پیوند می دهد. کلمهء «فارس»، هیچگاه به گویندگان ومتکلمین ِبه زبان ِ دری اطلاق نشده وهیچ سندِ تاریخی وادبی ِ معتبری درجهتِ اثباتِ چنین ادعایی نمی توان یافت! پس فارس یا پارس، نه نام ِِ قومی یا زبانی ِساکنین استان ِجنوبی ایران، بلکه تنها «نام ِ جغرافیایی ِ» این منطقه است. هیچگاه تکلم به یک زبان، از متکلمان به آن زبان، «ملت» نساخته است . این یک قانون کلی است و نمونهء روشن و مشهورآن زبان انگلیسی است که در 5 قارهء جهان در کشورهای گوناگون متشکل از ملت ها و اقوام و نژاد های گوناگون به آن تکلم می شود اما هیچ کس این انگلیسی زبانان را «ملتِ انگلیس» خطاب نمی کند.هندیان(که طی چندین قرن زبان رسمی شان فارسی بود و اکنون انگلیسی زبان شده اند)، جزو ملت هندند و هنگامی هم که به فارسی سخن می گفتند هندی بودند. و افریقای جنوبی ها از ملت آفریقای جنوبی هستند و استرالیائی ها و کانادائی ها جزء ملت استرالیا یا کانادا به حساب می آیند!
پس اگرصرفاً تکلم به یک زبان برای ملت شدن ِمتکلمین کفایت می کرد نیمی ازمردم ِ جهان امروز انگلیسی می بودند و بخش مهمی ازمردم افریقا و کانا دا هم جزو ملتِ فرانسه محسوب می شدند! در مورد زبان فارسی هم همین طور است. کافی نیست که شما به فارسی سخن بگوئید تا جزء به اصطلاح« ملت فارس» محسوب شوید کما اینکه همین امروزه لا اقل درسه کشورِ دیگر جهان به جز ایران، زبان فارسی رایج است و انسان های بسیاری به این زبان تکلم می کنند، اما کسی آنان را ملتِ فارس یا ملتِ ایران نمی نامد! حدود 150 سال پیش هم زبان فارسی از مرزچین گرفته تا سراسرشبه قارهء هند و ازخلیج فارس تا نواحی مختلف بالکان را زیر سیطرهء خود داشت و نه تنها مردم این مناطق به این زبان صحبت می کردند بلکه زبان فارسی، زبانِ فرهنگ و ادب و عرفان وشعرپادشاهان ِ گورکانی (ترک ـ مغول) هند و نیزسلاطین عثمانی روم (ترک) و بیزانس بود اما کسی آنها را ملت فارس نمی نامید و ایرانی هم نمی دانست! شکل گیری ملتِ ایران بسیارمقدّم بر وجود زبان ها ولهجه هایی ست که در ایران رایج شده یا ناپدید شده اند. زبان ها می توانند مثل گیاهان به مناطق وسرزمین های مجاور بسط یابند و وسیلهء تکلم ساکنان مناطق قرارگیرند، اما جان و روح و آمال و گذشته وآداب و معیشت و فرهنگِ ساکنان را نفی نمی کنند و بر آن خط بطلان نمی کشند. در همین آذربایجان ِما زمانی به زبانِ پهلوی سخن می گفتند و هنوزهم دربعضی از مناطق این خطه آثار واسناد آن باقی ست. یعنی مردمِ ایرانی ی ایرانی زبان در این منطقه ساکن بودند و براین حقیقت دستکم رساله و دیوان ِروحی انارجانی و دوبیتی های شیخ صفی الدین اردبیلی جد شاه اسماعیل صفوی، این نخستین شاعر ترک زبان ایران شهادت می دهند!. اما بعد ها به دلایل تاریخی وسیاسی، زبان ترکی رواج یافت. اما این زبان مردم ِ ایرانی آذربایجان را از ایرانیتشان تهی نکرد و ای بسا که از ایرانیان ِدیگر ولایاتِ سرزمین ما ایرانی تر ومیهن پرست تربوده وهستند. دلیل آن هم در جانبازی ها و تلاش های عاشقانه ایست که روشنفکران و مبارزان دلیر آذربایجان در دوران مشروطیت به ظهور رسانیدند. نقش ِفرهنگسازان و روشنفکران آذربایجان در همهء زمینه های تحولاتِ اجتماعی ایران به سوی تجدد و آزادی ، نیازی به یادآوری ندارد. خلاصه آنکه زبان ها به دلایل مختلف سیاسی و جامعه شناختی می توانند بسط یابند و گویندگان خود را در یک سرزمین یا سرزمین های مجاور توسعه دهند و تکثیر کنند. چنین پدیده ای هم اکنون دراطراف تهران، ورامین و کرج در جریان است و بسیاری ازهم وطنان ما زبان خود را به نفع ِ زبان تُرکی از کف نهاده یا در مسیر تَرک این زبانند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (درباره رسم الخط نیز در مقاله ای جداگانه توضیح خواهم داد) «همه اقوام غیر پارسی زبان ایران،ریشه ایرانی دارند»
پاینده و پیروز باشی
Work hard in silence Let your success Be your noise
چامعی بود،البته بنده در 2 نوبت آن را خواندم. بخش هایی از مطلب بسیار مفید بود.
اما چرا بحث را سیاسی کردید
کمونیست ؟
آیا شما با این مکتب آشنایی دارید که ریشه برخی واژگان را از بعد سیاسی به ایشان نسبت داده اید؟
اسناد نشان دهنده است که واژه پارس بود که توسط حزب آریا، که توسط ارتشبد بهرام آریانا در دوره رضاخان ایجاد شد، در جامعه رواج یافت. البته از دیگر هنرهای ایشان به آتش کشیدن دفاتر روزنامه های حزب توده بود. این گروه در ادامه به سرکردگی اشرف در کودتا به یاری بیگانگان دکتر مصدق را برکنار کردند و ...، امروز هم فرزند بهرام آریانا با چهار میلیون دلار زمان انقلاب که از طرف بخش مخفی حزب جمع آوری شد، در فرانسه مشغول برنامه ریزی برای براندازی است، البته ظاهرا ایشان پول را در مسیر دیگری خرج کرده اند تا بازنشانی ایده های پارسی پدر و دوستان پدرشان.
بد نباشد، بیان کنم، بنده مدت 1 سال در این حزب که در ایران نیز شاخه هایی داشت (هوز هم ممکن است داشته باشد) فعال بودم (عضو فعال = کارت + مسئولیت + تعهد به مرامنامه). البته این امر مربوط به دوران جوانی من هست که هنوز بینش سیاسی روشنی نداشتم. به این دلیل بنده با ماهیت این حزب هم از بیرون و هم از درون آشنایی دارم.
بنده مدت 1 سال در این حزب که در ایران نیز شاخه هایی داشت (هوز هم ممکن است داشته باشد) فعال بودم (عضو فعال = کارت + مسئولیت + تعهد به مرامنامه
میلاد جان صداقتت قابل تحسینه..ولی نباید همه چیز را عریان گفت..کسانی هستند که از کاه کوه ساخته و همین حرفها را پیراهن عثمان کرده و در روز مبادا نارفیقی خود را با سواستفاده از همین صداقتی که در بیان خود به خرج می دهیم به ما نشان خواهند داد. ------------- ضمنا اگر بنا به جای این تغییر نام ها بهتر است به اصل موضوع بپردازیم...!
خلیج فارس شد خلیج عربی بریم به یه جا دیگه گیر بدیم..بابا همین خلیج فارس رو درست کنیم...بعد اگه شد امارات هم میکنیم تهران! خوبه؟ سویس هم بد نیست یکی از استانهای ما بشه!
Negar.int نوشته شده: چامعی بود،البته بنده در 2 نوبت آن را خواندم. بخش هایی از مطلب بسیار مفید بود.
اما چرا بحث را سیاسی کردید
کمونیست ؟
آیا شما با این مکتب آشنایی دارید که ریشه برخی واژگان را از بعد سیاسی به ایشان نسبت داده اید؟
اسناد نشان دهنده است که واژه پارس بود که توسط حزب آریا، که توسط ارتشبد بهرام آریانا در دوره رضاخان ایجاد شد، در جامعه رواج یافت. البته از دیگر هنرهای ایشان به آتش کشیدن دفاتر روزنامه های حزب توده بود. این گروه در ادامه به سرکردگی اشرف در کودتا به یاری بیگانگان دکتر مصدق را برکنار کردند و ...، امروز هم فرزند بهرام آریانا با چهار میلیون دلار زمان انقلاب که از طرف بخش مخفی حزب جمع آوری شد، در فرانسه مشغول برنامه ریزی برای براندازی است، البته ظاهرا ایشان پول را در مسیر دیگری خرج کرده اند تا بازنشانی ایده های پارسی پدر و دوستان پدرشان. بد نباشد، بیان کنم، بنده مدت 1 سال در این حزب که در ایران نیز شاخه هایی داشت (هوز هم ممکن است داشته باشد) فعال بودم (عضو فعال = کارت + مسئولیت + تعهد به مرامنامه). البته این امر مربوط به دوران جوانی من هست که هنوز بینش سیاسی روشنی نداشتم. به این دلیل بنده با ماهیت این حزب هم از بیرون و هم از درون آشنایی دارم.
سپاسگذارم میلاد جان بنده به برخی آرا شما احترام قائلم،زیرا طریقه بحث را می دانید،و فرد لجوجی نیستید و از همین رو خشنودم. در مورد کمونیست سخن راندید،میخواستم بدانم آیا شما با طرز تاریخ نگاری در دوره اتحاد شوروی تاچه حد آشنایی دارید؟ بنده نیز با مکتب کمونیست آشنایی دارم و از نزدیکانم نیز در دوره پیشه وری عضو فعال داشتیم.عموی فقید بزرگ بنده دردوره پیشه وری فعال بودند و ایشان پس از قلع و قمع دسته جات پیشه وری توسط ارتش،به آذربایجان شوروی فراری می شوند و پس از مدتی در دوره تسویه حسابهای استالینی به مدت 5سال به سیبری تبعید می گردند،و سپس تا آخر عمرشان در داغستان روسیه ماندگار می شوند و زمانی کهدر سن 90 سالگی به ایران آمدند،با سینه ای پر از خاطرات آمدند. و برخی از آشنایانم نیز جزو انجمن جوانان ایران و شوروی بودند،و بنده با اینان بسیار گفتگوها داشته ام. در مورد واژه پارس نیز بین مان گفتگو بسیار رفته ،و لازم نمی بینم بیش از این در این مقوله سخن برانم ،و قضاوت و نتیجه گیری را به عهده خوانندگان وامی گذارم.امیدوارم هر از گاهی چنین بحث های در انجمن پیش کشیده شود تا دیگران نیز سود ببرند. با سپاس از شما
Work hard in silence Let your success Be your noise
یک پیشنهاد: اسم خیابانی که سفارت امارات در آن قرار داره رو به نام خلیج فارس تغییر بدیم و یک تابلوی زیبا و دو زبانه (فارسی-انگلیسی) را بر روی دیوار سفارت قرار دهیم.
حالا چرا امارات چون فکر کنم که بیشترین تحریک ها از طرف همین شیخ محمد امیر اماراته
جالب اینجاست :سفارت ایران که در ابوظبی امارات هست در چند قدمیه یک اتوبانه که به خلیج عربی معروفه و سالهاست که اونها این اسم رو روی اتوبان گذاشتند ولی ما جز تو همین فضای مجازی کار عملی و اساسی انجام ندادیم
[FONT=Courier New]من در کشوری زندگی می کنم که زبانش پارسی است، اما به آن فارسی می گویند [FONT=Courier New][COLOR=#7030a0]چون "پ" ندارد! [FONT=Microsoft Sans Serif]دکتر علی