ديده بشگشا ای به شهد مرگ نو شينت رضا ديده بگشا بر عدم ای مستی هستی فضا
ديده بگشا ای پس از سوء القضا حسن القضا ديده بگشا از کرم رنجور دردستان علی
بحر مرواريد غم , گنجور مردستان , علی ...
[External Link Removed for Guests]
*****
ديده بگشا رنج انسان بين و سيل اشک و آه کبر پستان بين و جام جهل و فرجام گناه
تير و ترکش خون و آتش خشم سرکش بيم چاه ديده بگشا بر ستم .... در اين , علی
[External Link Removed for Guests]
شمع شبهای دژم , ماه غريبستان علی ...
*****
ديده بگشا نقش انسان ماند با جام تهی سوخت لاله مرد ليلي خشک شد سرو سهي
[External Link Removed for Guests]
زآگهي مان جهل ماند و جهل ماند از آگهی ....
ديده بگشا ای صنم , ای صنم اي ساقي مستان علی تيره شد از بيش و کم آيينه مستان علی
[External Link Removed for Guests]
*****
ديده بگشا از کرم , رنجور دردستان ........ علی
[HR]
ديده بگشا بر ستم , در اين ................... ....

