خون نوشته!

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

خون نوشته!

پست توسط رونین »

خون نوشته ای از شهید جهان آرا

بار پروردگارا! ای رب العالمین و ای غیاث المستغیثین ، تو را شکر که شربت شهادت ،این یگانه راه رسیدن انسان به خودت را به من گناهکار ارزانی داشتی.

من برای کسی وصیتی ندارم ولی یک مشت درد و رنج دارم که بر این صفحه کاذ میخواهم همچون تیری بر قلب سیاه دلانی که این آزادی را حس نکرده اند و بر سر اموال این دنیا ملتی را، اتی و جهانی را به نیستی و نابودی می کشانند فرو می اورم.

خداوندا!تو خود شاهدی که من تعهد این آزادی را با گذراندن تمام هستی خویش ارج نهادم ، با تمام رنجهایی که بعد از انقلاب بر جانم وارد شد صبر کردم، ولی این را میدانم که این تازه به دوران رسیده ها ، نعمت آزادی را درک نکرده اند، چون در بند نبوده اند یا در گوشه های تریاهای پاریس ، لندن و هامبورگ بوده اند و یا در ... .

و تو ای امامم! ای که به اندازه تمام قرن ها، سختی و رنج کشیدی از دست این نابخردان خٌرد لحظه لحظه ی این زندگی بر تو همچون نوح ، موسی، عیسی و محمد گذشت؛ بدان که با حرکتت آزادی مستضعفان جهان را تضمین کردی. ولی کیست که این رنج ها و دردهای تو را درک کند؟ کیست که در یابدلحظه ای،کوتاهی از این حرکت به هر عنوان خیانتیبه تاریخ انسانیت و کلیه ی انسانهای حاضر و آینده تاریخ میباشد؟

ای امام!رنج تو را می دانم چه کسی با جان می خرد. جوان با ایمانی که زندگی تازه خویش را در راه هدف فدا می کند. بله! ای امام درد تو را جوانان درک می کنندو جان خود را برای هدفت که اسلام است فدا می کنند.

ای امام! تا لحظه ای که خون در رگ ما وجود دارد نمی گذاریم که خط پیامبر گونه تو که به خط انبیا وصل است به انحراف کشیده شود.

من به عنوان کسی که شاید کربلای حسینی را در کربلای خرمشهر دیده ام سخنی با تو دارم که از اعماق جانم و از پرپر شدن خون جوانان خرمشهری بر می خیزد و آن این است : از روزی که جنگ آغاز شد تا لحظه ای که خرمشهر سقوط کرد من یک ماه به طور مداوم کربلا را می دیدم. هر روز که حمله دشمن بر برادران سخت می شد و فریاد آنها بی سیم را از کار می انداخت و هیچ راه نجاتی نبود به اتاق می رفتم گریه می کردم و فریاد می زدم، ای رب العالمین! بر ما مپسند ذلت و خواری را.
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
Major II
Major II
نمایه کاربر
پست: 46
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۰, ۲:۰۸ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 76 بار
سپاس‌های دریافتی: 192 بار
تماس:

Re: خون نوشته!

پست توسط saghar130 »

پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم در حالی که زمان ما را با خود برده و شهدا مانده اند[COLOR=#5f497a]تصویر  

شهید اوینی تصویر
[FONT=Arial,sans-serif]من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم  
[FONT=Arial,sans-serif]باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور با خاک کوی دوست برابر نمی کنم  
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 1921
تاریخ عضویت: شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۹, ۵:۴۵ ب.ظ
سپاس‌های ارسالی: 6415 بار
سپاس‌های دریافتی: 11867 بار

Re: خون نوشته!

پست توسط رونین »

وصیت نامه شهید «حاج همت» فرمانده لشكر 27 محمد رسول الله(ص)
شهید حاج محمد ابراهیم همت در دومین وصیت نامه بجامانده از خود نوشته است: خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه كه از خدا بازم می دارد متنفرم.

*اولین وصیت نامه شهید همت:

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است .
مائیم که از پادشهان باج گرفتیم
زان پس که از ایشان کمروتاج گرفتیم
اموال وخزائنشان تاراج گرفتیم
مائیم که از دریا امواج گرفتیم

شاهنشاه بزرگ ایران نادرشاه افشار


زیبنده
یک رونین زیبا مردن است، آن رونینی که هر دم آماده مرگ نباشد، ناگزیر مرگی ناشایست برایش پیش می آید
.
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”