تنها در طي چند ساعت در شهر سنت آنا 560 مرد و زنان و حتي کودک که قادر به فرار نبودند، به شيوه اي حيواني و وحشتناک به قتل رسيدند.
مقدمه:
درست در شمال پيزا، بين شهر لوکا و کورارا، شهر کوچکي به نام "سنت آنا دي استازما" واقع است. در 4 آگوست نيروهاي بريتانيا شهر فلورانس را آزاد کردند و تئوتن هاي خسته در حال عقب نشيني به سمت شمال از طريق منطقه کوهستاني توسکاني بودند، سرزميني ايده آل براي پارتيزان ها... بسياري از سربازان آلماني توسط کمين پاتيزان ها و درگيري با اعضاي احزاب زيرزميني/مخفي ايتاليايي کشته شدند. در 12 آگوست شانزدهمين گردان سواره نظام نيروهاي Reichsführer-SS، با اين دستور که همه پارتيزان ها يي را که ديدند را تيرباران کنند، به حومه سنت آنا رسيدند. با اين تصور که همکه مردم سنت آنا يا از پارتيزان ها بودند، يا از هوادارنشان، شروع کردند به کوباندن درهاي خانه ها و فرياد کشيدن: "Heraus! Heraus!" (از اينجا يعني بريد بيرون، از اينجا بيرون برين!). همه را در ميدان وسط شهر جمع کردند، از زن و مرد و کودک. ميدان شهر همانجايي بود که همه ي آن 560 زن و مرد و نوزاد قتل عام شدند. از اين 560 نفر، 110 نفرشان کودک و نوزادان بيگناه بودند. سپس تمام خانه هاي شهر را سوزاندند، ساختمان کليسا را با مسلسل (Machine-Gun) سوراخ سوراخ کرده، تمامي آثار قديمي و مذهبي شهر را با نارنجک نابود کردند. بعد، از نيمکت کليسا بعنوان محل سوزاندن اجساد استفاده شد. بسياري از اجساد به بنزين آغشته شده و قبل از ترک نيرو هاي SS به آتش کشيده شدند.
محل قتل عام در تاريخ 12 اوت 1944 ، واحد اطلاعاتي شانزدهمين لشگر زرهي رايش، به رهبري والتر ردر (Walter Reder) رهبر نيروهاي اس اس، به عنوان بخشي از عمليات به اصطلاح " پاکسازي " به منطقه Stazzema از استان Lucca حمله کرد و ويراني گسترده اي را به دنبال گذاشت.
ارتش آلمان از يک هفته قبل دستور تخليه سنت آنا را داده بود، اما تنها بخشي از جمعيت به اين دستور عمل کردند. علاوه بر اين، پس از تخليه اوليه بسياري از زنان و کودکان با اين استدلال که نازي ها به زنان و کودکان کاري نخواهند داشت به خانه هاي خود برگشتند، اما قافل از اينکه آلماني ها قصد قصابي کردنشان را داشتند... همچنين به ساکنيني از شهر که پناهندگان از مناطق ديگر بودند، قبلا در تاريخ 8 اوت دستور تخله صادر شده بود.
ارتش آلمان و نيروهاي SS، بهمراه نيروهاي SS ايتاليايي، در چهار ستون به سمت سنت آنا حرکت کردند، در حالي که در طول راه مرتکب چندين قتل عام وحشيانه شدند و سرانجام در Vaccareccia، سربازان آلماني حدود90 نفري از مردم عادي که اسير شده بودند را در اصطبل زنداني کرده و آنها را با نارنجک دستي و تيربار و با شعله افکن به به طرز فجيعي به به قتل رساندند، در حقيقت همه آن مردم بيگناه را زنده زنده سوزاندند. آلماني ها همير رويه را در Pero و Franchi دوباره تکرار کردن. هر دفعه فجيعتر از قبل، هرکس که نمتوانست فرار کند و جانش را نجات دهد بي معطلي سلاخي ميشد...
جرارد شرايبر اين حوادث را شرح ميدهد: " در سنت آنا، هنگ پياده نارنجک اندازان هيملر، ساکنان و پناهندگان را به سمت ديوار يک کليسا در منطقه عقب راندند و آنهارا آنجا گير انداختند. در حالي که تنها يک راه خروج(فرار) وجود داشت. قاتلين ماموريت خود را شروه کردند... سپس کوهي از بدن هاي بي جان و بيگناه 140 مرد و زن و کودک و نوزادان تشکيل دادند. از آنجا که در اين جنايت ککثيف از شعله افکن نيز استفاده شده بود، جنازه ها قابل تشخيص نبودند. زماني که يگان مذکور به دره والديکاسلو (Valdicastello) رسيدند، نيرو هاي SS بيش از 560 نفر از نوزادي سه ماهه تا پير زني 86 ساله را قرباني نيات شوم خويش کرده بودند و تنها جسمي از آنها باقي مانده بود. "
جنايات نازي ها و ايتاليايي ها آنقدر بد و غير قابل توصيف بودند که جنايت سنت آنا در مقابل باقي کارهايشان يک مورد عادي است. جنايت سنت آنا تنها يکي از تعداد بسيار زياد جنايات نازي ها عليه انسانيت ( که دراروپاي شرقي و برخي مناطق ديگر عليه اتحاد جماهير شوروي صورت گرفت) بود. اين کشتار زماني بيرحمانه تر شد که نيروهاي ژرمن با متوجه خطر پيشرفت و مقاومت پارتيزان ها شدند.
پيشينه تاريخي
پس از پايان جنگ دوم، سکوتي عجيب بيداد گري هاي نيروهاي آلماني در ايتاليا را فرا گرفته و به طرز عجيبي همه چيز زير اين سکوت پنهان گشت. افرادي که مسئول اين کارهاي کثيف بودند، به ندرت و سختي مسول اينکار شناخته ميشدند. حتي آنهايي که مسئول جنايت سنت آنا شده بودند.
دليلش چيزي نبود جز "جنگ سرد عليه اتحاد قدرتمند شوروي" ! تحقيقات و پروسه در رابطه با جنايات جنگي ژرمن ها با توجه به پذيرش جمهوري فدرال (آلمان غربي) در اتحاد ناتو، مجاز و مطبوع نبود. بنابراين قوه قضاييه ايتاليا به سرعت تمامي تحقيقات مربوط به جنايات آلمان ها درايتاليا را پايان بخشيدند، مساله جال اينست که آلماني ها هيچ علاقه اي به اين ايده نشان ندادند...
تنها در 15 سال گذشته است که در ملا عام به اين جنايات پرداخته ميشود و از آن سخن به ميان آمده. فردريش آندره و جرارد شرايبر بطور مستقل از هم در سال هاي 1994 و 1996 مطالعات و تحقيقات خود را که بر اساس آرشيو هاي موجود، خاطرات سربازان جنگ و شاهدان تهيه کرده بودند منتشر کردند. محققان ديگر و بازماندگان نيز جراتي پيدا کرده و تحقيقاتي را براي شناسايي کساني که مسئول اين جنايت بودند، آغاز کردند.
در 20 آوريل 2004، دادگاه نظامي La Spezia، پرونده اي را که عليه سه نفر از اعضاي نيروهاي SS ( آن سه نفر عبارتند از: جرارد سُمِر، لودويگ سونتاگ و آلفرد شوننبرگ ) بود را به جريان انداخت. دادگاه افسران شانزدهمين لشگر تانک SS که در جنايت سنت آنا مسئول بودند را محاکمه کرد. هرچند متهمان سالمند هرگز تا قبل از دادگاه خود را نشان ندادند، و بسيار بعيد بود که براي محاکمه به ايتاليا منتقل شوند و يا حتي براي محاکمه در آلمان حضور يابند.
اين سوال در ذهن ما بوجود مياد که چرا چنين جنايات جنگي وحشيانه و قتل عام هايي در يک جامعه متمدن اتفاق ميوفتند؟
ايتالياي فاشيست، تحت رهبري موسوليني متحد بسيار نزديک آلمان نازي بود. ايتاليا و آلمان بهمراه امپراتوري امپريال ژاپن، نيروحاي متفق را تشکيل ميدادند. در تابستان 1943 به وضوح مشخص شد که متفقين با شکست هاي مواجه شدند.متحدين شروع به حمله به مواضع نازي و فاشيستي حاضر در آفريقاي شمالي کردند. سرانجام در 2 نوامبر 1942 جبهه آنها را در العالمين شکستند.
پس از گذشت زناني کوتاه، آمريکايي ها و بريتانيايي ها نيروهايشان را در مواضع فرانسه واقع در آفريقاي شمالي پياده کردند. پس از ماوجهه با مقاومت اوليه، از پس دولت ويشي - که از طرفداران آلمان نازي بود - با موفقيت بر آمدند. در اواخر ژوئن 1943، مراکش و الجزاير به اشغال متحدين در آمدند. در 13 مي 1943 مقاومت نهايي متفقين در هم شکسته و ژنرال وُن آرنيم در توني تسليم خود را اعلام کرده و 250،000 نازي و فاشيست به اسارت درآمدند.
در همان حالضد حمله هاي سنگين ارتش سرخ در استالينگراد شروع شده بود و ششمين ارتش آلمان از همه جهات محاصره شد. در 2فوريه 1943، فيلدمارشال "پائولوس" و باقي ارتشش در شهري ويران تسليم خود را ارائه و اعلام کردند.
همچنين طي لشگرکشي آمريکايي ها به ايتاليا ي شکست خورده و تهي از مدافع، پس از دستگيري موسوليني، ايتاليا نيز رسما در 3 سپتامبر 1943 تسليم شده و از جنگ خانمانسوزي که براه انداخته بودند کنار کشيد.
با اينحال فرماندهي آلمان آماده عقب نشيني از جبهه هاي ايتاليا را نداشتند و ز ايتاليايي ها بسيار عصباني شده بودند، چرا که ايتاليا را تسليمش بعنوان يک خيانت کار ميديدند! در شبانگاه 8 سپتامبر 1943 طي دستور مستقيم شخص هيتلر، ژنرال جودي - رييس ارتش آلمان - حکم اجراي عملياتي با نام تبر (Axe) را صادر کرد. ايتاليا که قصد کنار کشيدن از جنگ را داشت، تبديل به يک تئاتر نمايش جنگ شد!
در روز هاي بعد، هيتلر محل زنداني که موسوليني در آن محبوس بود را کشف کرده و نقشه اي زيبا و جالب براي فرارش نيز تهيه و آماده کردند. البته نيروهاي اس اس دورادور موسوليني را در حين فرار نظارت ميکردند! در 22 سپتامبر 1943 مسوليني جمهوري سوسيال ايتاليا را بنيان نهاد، اما تنها مناطق شمالي تر ايتاليا را که تحت اشغال نازي ها بود را تحت کنترل داشتند. بنابراين ايتالياي آلماني تشکيل شد...!
سرکوب يهوديان، غير نظاميان و اعضاي ارتش ايتاليايي
در نواحي تحت کنترل موسوليني، نيروهاي آلماني و اس اس آزاد بودند تا ايجاد هرگونه ارعاب و وحشت در بين مردم عادي کنند. يکي از کارهايشان دستگيري و تبعيد يهوديان از رم بود. فردريش آندره در کتابش اقداماتي را که زماني پس پرده مخفي بودند را شرح ميدهد:
" حدود ساعت 4 صبح روز 16 اکتبر، جشن (يکي از جشنهاي مذهبي) يهوديان شروع شده بود که يک از سه گروهان نيروهاي ويژه آلماني مخفيانه و بي سروصدا محله يهودي نشينان در روم را محاصره کردند و تمامي خروجي هارا بستند و خانه به خانه محله را در مدت 10 ساعت مورد يورش خود قرار دادند. از 8،000 نفر يهودي ساکن روم (که همه آنها ساکن آن محله يهود نشين نبودند) 1259 نفر دستگير شدند. از اين تعداد، 1007 نفر نيز به آشويتس تبعيد شدند. تبعيد شدگان هفت روز بعد به آشويتس رسيدند و اينکه در اين هفت روز دقيقا گه بر سرشان آمد بوضوح مشخص نيست.چرا که تعدادي از 1007 تبعيد شده هرگز به آشويتس نرسيدند. "
عمليات Axe در حقيقت نگه داشتن و خلع سلاح کردن ارتش ايتاليا بود... بدليل خستگي و فرسايش حاصل از جنگ، اين کارها باتدا با مقاومت ضعيفي مواجه ميشدند. پس بيرحمي و وحشيگري هاي ژرمن ها نيز بيشتر شد!
در 15 سپتامبر 1943 از فرماندهي بالا رتبه آلمان نازي دستوري مبني بر اين که چه بايد با سربازان خلع سلاح شده ايتاليايي کرد رسيد. دستور ساده بود: " هرکسي که با ما نيست، دشمن ماست.". ايتاليايي ها سه گروه بودند: اول کساني که به پيمانشان وفادار بوده و به جنگ در کنار نازي ها ادامه دادند، دوم کساني که ديگر مايل به جنگيدن ندبودند و سومين گروه سربازاني بودند که با دشمن وارد هرگونه پيماني شده بودند. افسران گروه سوم محکوم به مرگ با شليک گلوله بودند، و باقي نيز به کار گماشته شدند و يا به جبهه شرقي تبعيد شدند.
يکي از جنايات جنگي بسيار وحشيانه و کثيف، زماني بعمل آمده بود که سربازان ايتاليايي در جزيره کفالونيا (از توابع يونان) خلع سلاح شدند. در 18 سپتامبر 1943 دستور مهمي از آلمان رسيد که دستور 15 سپتامبر را لغو کرده ومبني بر اين بود: " ديگر از جزيره کفالونيا اسير نگيريد ". بنابراين 5170 سرباز ايتاليايي که زماني در کمار نازي بودند، توسط نازي ها کشته شدند، حتي آنهايي که مقاومت نميکردند. باقي اسيران نيز توسط کشتي هايي شلوغ عادي (کشتي هايي که بعنوان حامل اسراي جنگي اعلام نشده بودند) به مناطق اصلي استحفاظي منتقل شدند. 13،288 ايتاليايي ديگر نيز توسط حمله دشمن به کشتي حامل اسرا قرق شدند و مردند، آلمان نيز از انجام اقدامات لازم جهت نجات آنها سر باز زد.
در عقب نشينيشان از دست متفقين در ايتاليا، يگانهاي ژرمن سياست زمين سوخته را درپيش گرفتند (استراتژي زمين سوخته بطور خلاصه: از بين بردن هر چيزي که ميتواند براي دشمن مفيد واقع شود.). در 12 سپتامبر 1943 يعني چند روز پس از تسليم ايتاليا، شخص هيتلر دستور داد تا به نحوي پيشروي متفقين به تاخير بيوفتد. در حقيقت قصد خريد زمان براي تبعيد، قتل و... تعدادي عظيم از اسيران را داشت. هدف اصلي وي اين بود که تنها زميني باير و به دردنخور و خالي از سکنه را براي دشمن باقي بگذارد...
[HR]
پ.ن: متاسفانه بخاطر دلایلی، عکس های زیادی از این ماجرا موجود نیست.
منابع:
Please Login or Register to see this code
[HR] حق و حقوق این مقاله متعلق به نویسنده و وب سایت سنترال کلاب میباشد.
نویسنده و مترجم: X.Nima








