نامه ای به خدا !!!
مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

- پست: 35
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸, ۱۰:۰۷ ب.ظ
- سپاسهای دریافتی: 108 بار
نامه ای به خدا !!!
ميدانم هيچ صندوقچهاي نيست كه بتوانم رازهايم را در آن بگذارم و درش را قفل كنم؛ چون تو همه قفلها را باز ميكني. ميدانم هيچ جايي نيست كه بتوانم دفتر خاطراتم را آنجا پنهان كنم؛ چون تو تكتك كلمههاي دفتر خاطراتم را ميداني. حتي اگر تمام پنجرهها را ببندم و تمام پردهها را بكشم، تو مرا باز هم ميبيني و ميداني كه نشستهام يا خوابيده و ميداني كدام فكر روي كدام سلول ذهن من راه ميرود. تو هر شب خوابهاي مرا تماشا ميكني، آرزوهايم را ميشمري و خيالهايم را اندازه ميگيري. تو ميداني امروز چند بار اشتباه كردهام و چند بار شيطان از نزديكيهاي قلبم گذشته است. تو سرنوشت تمام برگها را ميداني و مسير حركت تمام بادها را. و خبر داري كه هر كدام از قاصدكها چه خبري را با خود به كجا خواهند برد. تو ميداني، تو بسيار ميداني...خدايا ميخواستم برايت نامهاي بنويسم. اما يادم آمد كه تو نامهام را پيش از آن كه نوشته باشم، خواندهاي... پس منتظر ميمانم تا جوابم را فرشتهاي برايم بياورد.
وقتی دنیا و آدم هاش خسته شدی برو بالای کوه و داد بزن : ایا امیدی هست ؟
آنگاه خواهی شنید که هست ... هست ... هست !

آنگاه خواهی شنید که هست ... هست ... هست !
