درود
با گفتن تبريک سال نو و نوروز باستاني ( که در تايپيک قبل يادم رفت ) و خسته نباشيد خدمت دوستان تايپ امروز را شروع مي کنم .
در پيشگويي هاي فردي عرب در اويل آخرين دهه حکومت شاه آمده مردم پيشوايان خود را از خياباني طولاني و پر درخت از درختان طويلي دار زده و براي مدتي کمتر از روز به همان حال نگاه مي دارند .
باز در پيشگويي از همان فرد آمده مردم از نيازمندي به حدي مي رسند که به قبرستان ها مي روند و از خدايشان طلب مرگ مي کنند .
و اما من شنيدم حذفيات ( سانسوري ها ) کتاب نستراداموي که سر شار از دوران جمهوري خميني در بازار تهران به طور قاچاق به قيمت گزاف به فروش مي رسد کسي اطلاعي نداره که جريان چيه و اون سانسوري ها را چگونه مي توان يافت با هزينه کم .
من امشب از کتاب نستراداموس فالي گرفتم به نيت ايران متن را برايتان درج مي کنم :
سانتوري 6 - سروده 98
نابودي
در انتظار (( ولسکو )) است
و زان پس وحشتي ترس آور
فرا مي رسد
و شهر بزرگ آنان
از رفتارهاي بيمار ناکانه
در حمله به مردان دين
تاراج نمايه هاي ماه و خورشيد
وتجاوز به پرستشگاه ها
و سرخ کردن آب هاي جاري
از خون
بي آبرو
رسوا
و لکه دار مي شود .
يه نکته اي مهم توجهتان را جلب مي کنم گويا سروده 100 سانتوري 6 قرار بوده آخرين سروده نستراداموس باشد اين را از يک اهل فن شنيدم :
سانتوري 6 - سروده 100
شايد
کساني که اين سروده را مي خوانند
درباره آن
اندکي
ژرف بينديشند
اجازه بدهيد
مردم بدکنش و بدانديش و ناآگاه
از اين جا دور شوند
بگذاريد تمامي کوکب شماران
وحشي ها نا آگاهان
از اين جا
بسيار دور شوند
اجازه بدهيد آن مرد
آن که رفتاري متفاوت با ديگران دارد
همان کشيشي باشد
که آخرين تشريفات مذهبي را
((براي من))
انجام مي دهد .
چنان که انديشه در مي يابد اين سروده آخرين الهام نوستراد آموس است حالا چرا پس از آن سروده هاي ديگري هم سروده است نمي دانيم شايد در اشعار او جابجايي هايي انجام شده است و سروده 100 سانتوري 10 جايش را با اين سروده عوض کرده باشد .
شايد هم پيشگو در بحران روحي در هنگامي که مرگ را به خود نزديک مي ديده اين سروده اما زان پس چنان بهبودي يافته که توانسته به سرودن بقيه سروده هايش ادامه بدهد . به هرسان برآيند اينجانب از اين سروده به جز اين نيست .
اولين سروده نستراد آموس :
سانتوري 1 - سروده 1
شباهنگام
خيزه به نشانه اي الهام بخش
که
بر سه پايه اي برنجين جاي دارد
نشسته است
در پنهان
رخشه اي باريک بر مي افروزد
و او را که خويشتن فراموش کرده است
شادمانه
مي شکوفاند .
در اين سروده خواننده با روش آينده خواني نوستراد آموس آشنا مي شود روشي که از گذشته هاي بسيار دور در ايران در بابل در اورشليم در آتن در روم و در ميان بيشتر قبيله هاي باستاني به کارگرفته مي شد و هنوز هم مي شود کاهنان معبد بزرگ ((دلف)) غيبگويان مکتبي ((سيبل)) و ((ديونيزوس)) در يونان کارياران معابد ((وستا)) در روم و مغ هاي اسرارساز ميتراييدر مهرخانه هايي سر پوشيده به کار مي گرفتند و زان پس مرده ريگ آنان به افلاتوني هايي رسيد که فلسفه آرايه شده آنان بيشتر ميراث آرياييان ميترايي = زرتشتي بوده از پي آنان نو افلاتوني هاي پيروپلوتونيوس = فلوتين نيز همچنان راه آنان را پي گرفتند .
در اين شيوه پيشگو روي به روي سه پايه اي برنجين که جامي مملو از آب بر آن نهاده شده است مي نشست و آن قدر به جام خيره مي شد تا شعله هاي الهام در ذهنش روشن مي شد و نقش هايي را که بر ساخته ذهن خود او بود در آينه آب باز مي ديد و از ديدگاه خود چيستي آنها را دريافت مي کرد و زان سپس بر آن شرحي باز مي نوشت .
آخرين سروده نستراد آموس :
سانتوري 10 - سروده 100
کشور انگلستان
به امپراطوري نيرومندي بدل مي شود
که به مدت سيصد سال
قدرت خود را حفظ خواهد کرد
نيروهايي بسيار
از زمين ها
و درياها
گذر خواهند کرد
اما
کشور پرتقال
هيچ احساس خشنودي
نخواهد کرد .
هيچ آشکار نيست که نستراد آموس از کدامين دوره کشور انگلستان سخن مي گويد شک بشتر به دوران شکوهمند پادشاهي اليزابت اول مي رود که اگر به تاريخ آن که سال 1558 ميلادي است توجه کنيم در مي يابيم که پيشگو از زماني که بين حکمروايي ملکه اليزابت تا ملکه ويکتوريا سپري شده است البته با پنجاه سال اشتباه ياد کرده و آن سال ها را دوران بالندگي و سرافرازي انگلستان ميداند . اما درباره بخش دوم اين الهام که به گذاره نيروهاي نظامي از زمين و دريا و ناخشنودي پرتقال اشاره کي کند چون مفهوم روشني را آرايه نمي کند هيچ نمي توان گفت .
پيشگويي از ايران :
سانتوري 5 - سروده 86
بزرگ شهر
که به يک سر و سه بازو
بخش شده است .
از جريان آب
به سختي آسيب مند خواهد شد
دسته هايي از
مردان بزرگ
که
در ميان گروه تبعيديان هستند
آواره مي شوند
پيشواي پرشيا
بر بيزانس
فشارهاي سختي
وارد خواهد آورد .
تفسير اين با خودتان
قسمت اول انشالله ادامه دارد
بدرود ياعلي