سلام

بنده قصد دارم چند نکته را عرض کنم:
اگر فرقی بین علم و مهارت قائل هستید ( نه فقط در معنای کلمه) باید بگمبه نظر من روان شناسی بیشتر یک مهارت هست تا یک علم مطق که هر شخصی تا حدیاز اون بهره مند هست .
1- مهارت در نظر من یک فن تجربی در یک کار, برای رسیدن به نتیجه ثابت است و پایه هر علمی هم از مهارت هست. و رکن علوم ( حالا من منظورم علوم نظری هست) بر اساس روابط , فرمول ها ی ثابت است و این فرمول ها , متدها و روابط همه از طریق آزمون و آزمایش نتیجه گیری شده اند!
در واقع انجام آزمایش ها برای رسیدن به هدف یک نوع مهارت هست.فقط شما نباید فرضا" با شنیدن کلمه
مهارت بیاد یک شاگرد مکانیک بیفتید که می تونه موتور یک خود رو رو بدون اینکه از روابط سیستمی موتور اطلاع داشته باشه, باز و بسته می کنه.با شنیدن کلمه مهارت به آزمایش های تجربی که مهندسان برای بهینه کردن موتور خودرو انجام می دهند, فکر کنید.
اصولا" هر شخص ماهری ,مهارتش رو از جایی کسب کرده و مهارتش ذاتی نیست! پس ما نمی توانیم روانشناسی را یک مهارت ذاتی بدونیم! پس درنتیجه می فهمیم که با برسی و تحقیق و آزمودن افراد ,نتایجی بدست آمده که ثابت هستند و در مورد افراد مختلف صدق می کنه و نتیجه اش پیدایش یک
علم با نام
روانشناسی هست.
پس این بحث مهارت و علم که نتیجه اش علم= مهارت ( اصلا" این دو مکمل یکدیگر هستند)
من حالا سئوالی که دارم اینجاست که شما فکر میکنید روانشناسی الان درمقامی هست که بتونه تمام اختلالات و آشفتگی های ذهن و مغز بشر رو با نظریهها و اصولش پوشش بده ؟ اصلا ذهن آدمی چنین امکانی رو واسهروانشناسی میگذاره ؟ پیچیدگی و بیکران بودن ذهن انسان با خیلی از جنبه هایروانشناسی به هیچ وجه جور در نمیاد که البته خود روانشناسی هم همچین ادعایی نداره
2- یک نکته را فکر میکنم شما فراموش کرده اید, ا
ولا" که ذهنی که بیمار هست حیطه ی عملش محدود هست! پس با روانشناسی قابل برسی هست. دو دوم اینکه شما فکر می کنید که همه افراد جامعه به روانشناسی و برسی و تحلیل شدنشان توسط روانشناس ها نیاز دارد! باید عرض کنم که خیر چنین نیست!
ضمنا" ذهن انسان مستعد بیکران بودن است نه قطعا" بیکران! روانشناسی داره روی تمام جنبه های ذهن کار میکنه در حالیکه اطلاعات خیلیمختصری از اساس و بنیادش داره . پس در واقع کاری که روانشناسی میکنه بیشتربازی با این ذهن هست تا درمان و بهبود و یا هرچیز دیگه ای که اسمش رو میگذارید
خیــــــــر! چنین نیست! ذهن بیمار و آشفته, نقاط مثبت , راه های مستقیم و هر آنچه که عقل و ذهن سالم تایید می کند را , یا نمی بیند یا گم کرده است! بنابراین روانشناسی کارش
نفوذ در ذهن و
هدایت آن به مسیری هست که هر عقل سالمی آن را تایید می کنه هست!
اما روانشناسی همه جنبه ها رو محدود کرده, ذهن رو با تعاریف خودش معنی کرده
آیا تعاریفی از روانشناسی هست که شما نپذیرید؟ قطعا" جوابش مثبت هست چون با اعتقادات شما سازگار نیست و هر فرد هم اعتقادات خاص خود را دارد. و ممکن است که این اعتقادات اشتباه باشد اما آیا فرد خواهد پذیرفت؟
اما بعضی صحبت های آقای
Negar.int نخست این مسئله است که لزوم تسلط به این علم و پذیرفتن برخی استدلال هایشبر پایه انکار برخی مسائل بنا شده است. مسائلی که نه برخی مکاتب که برخیادیان بر پایه اون بنا شده است.
دیگر اینکه، اثراتی که این علم بر جامعه میگذارد و به دنبالش است، جامعهرا به سمتی رشد می دهد که از نظر رفتار اجتماعی (مدنی) خلاف خواست برخیمکاتب و البته برخی ادیان است.
البته این دو مورد در واقع یکی هستند

و حرف شما مغایر بودن یک سری تفکرات با یک سری اصول پذیرفته شده توسط ماها هست! باید عرض کنم که علت این امر در اثر انحرافاتی که ما انسان ها ایجاد کرده ایم و از مسیر دور شده ایم.
نهایتاً نیز همانند علوم مشابه از منظر ادیان، به علت ماهیت ماسه ای این علم، استفاده از آن شما را محتاج تر به آن خواهد کرد
به هیچ عنوان چنین نیست!

اگر تمایل دارید مقداری واضح تر بیان بفرمایید.
mahshid-banoo مسائلی که در ذهنتون هست رو خیلی سربسته بیان کردید و باید مصادیق اون رو مطرح کنید تا بشه در موردش نظر داد.
100% موافقم .

در ادامه مطالب شما که تا حدودی میشه گفت نوعی حمله بود, بایدعرض کنم که این تنها دیدگاه شماست و
کلیت ندارد. اعتقاد نداشتن به برخی مسائل در غرب ربطی به
روانشناسی ندارد بلکه ساختار و ایین خود جهان غرب, این چنین است!