بنظرم شما خیلی خوب و منطقی بررسی کردید
امیدوارم در نهایت بهترین انتخاب رو داشته باشید برای زندگیتون

مدیران انجمن: Dr.Akhavan, mahshid-banoo, شوراي نظارت



*mohammad* نوشته شده:با عرض سلام خدمت همه دوستان گرامی
من محمد هستم و به تازگی عضو سنترال کلابز شدم. تقریبا اکثر پست هایی رو گذاشتین مطالعه کردم. واقعا باید اقرار کنم برای تبادل افکار، گروه خوبی جمع کردین و موضوعات متنوع و جالبی رو به بحث میگذارید.
من رشته ام روانشناسی نیست ولی به علت ماجراهایی که تو این چند ماه اخیر برام پیش اومده به روانشناسی و شناخت انسان بسیار علاقه مند شدم. امیدوارم من رو هم به عنوان عضو کوچکی از گروه خوبتون بپذیرید.
اما ماجرایی که میخواستم دوستان کلوب در موردش نظر بدهند:
عرضم به خدمتتون که من فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته کامپیوتر دانشگاه شریف هستم و الان در یه شرکت خصوصی مشغول به کار هستم. اگه خدا بخواد از سال دیگه هم تو همین دانشگاه شریف دکترا رو میخوام ادامه بدم. درآمدم هم بد نیست خدا رو شکر ولی الان مال و منالی ندارم. در شرکت حس کردم به دختر خانمی که در بخش حسابداری شرکت کار میکنه علاقه مند هستم بنابراین رسما ازش خواستم که با هم آشنا بشیم و به موضوع ازدواج فکر کنیم. این دختر خانم لیسانس حسابداری داره از دانشگاه پیام نور.
از اون زمان 2 ماه میگذره و من و این دختر خانم 10 باری هست که با هم مفصل صحبت کردیم. از لحاظ عقیده و فرهنگی و ... مشکلی با هم نداریم. اما ... اما ...
وقتی با هم صحبت میکنیم این دختر خانم مرتبا در حال عیب و ایراد گرفتن از منه. با کوچکترین موردی که از من می بینه سریع میگه شما این جوری هستین اون جوری هستین. به سرعت قضاوت میکنه و دیگه براتون بگم مرتبا از من ایراد میگیره. واقعا چیزایی به من نسبت میده که در مخیله من هم نمی گنجه.
از طرف دیگه یه روز میگه ما با هم تفاهم نداریم بهتره از هم جدا شیم و فردا انگار نه انگار. خلاصه منو واقعا گیج کرده. از این شل کن سفت کن واقعا حیرانم.
خلاصه دوستان عزیز سر همین موضوعات رابطه ما به هم خورد ولی قرار شد یک ماه از هم دور باشیم و دوباره بعد از این یکماه فکرهامون رو بکنیم و بعد تصمیم بگیریم که ادامه بدیم یا نه...
راستش من واقعا به این خانم علاقه دارم ولی به این حرف قدیمیا خیلی معتقدم "واسه کسی بمیر که برات تب کنه". من حس میکنم که این دختر خانم هیچ گونه علاقه ای نسبت به من نداره و فقط به خاطر موقعیت تحصیلی و اجتماعی منه که به رابطه اش به من ادامه میده. (البته من به هیچ وجه انسان مغروری نیستم) میپرسید این مطلب رو از کجا میگم؟ این مطلب رو به جهت تردیدش در ادامه رابطه و عدم بروز هیچ گونه احساسی به خودم بیان می کنم. یک مقدار از تردید به علت ترس از یک ازدواج ناموفق طبیعیه ولی به نظرم ابراز تردید زیاد از حد، بیانگر یه سری نشونه است. نشونه هایی مثل عدم آمادگی برای ازدواج، عدم علاقه به طرف مقابل، تجربه خانوادگی نامطلوب پیشین و... .
از حقیقت که نگذریم، هممون اطلاع داریم دخترها در جامعه ما به علت بافت فرهنگی برای ازدواج تعداد کیس های محدودی دارند که اکثرا در بین خواستگاراشون به یک نفر رضایت می دهند و این رضایت ممکنه با رضایت قلبی نباشه و مطمئنا این افراد در زندگیشون اونطور که باید احساس شادی نمی کنند.
و من هم مطمئنا دوست ندارم در همچنین رابطه یکطرفه ای درگیر باشم. البته این مواردی بیان کردم فقط در حد حدسه اگه مطمئن بودم اینقدر واقع بین هستم که به این رابطه ادامه ندم ولی الان راه حلی به ذهنم نمیرسه.
از دوستان عزیز کلوب، مخصوصا روانشناسان عزیز و خانم ها درخواست دارم در مورد ماجرای من و این حسی که دارم نظر بدن. به نظر شما آیا حدس من درسته؟
با تشکر از همه






naghme نوشته شده:درود بر شما جناب mohammad
اول عرض خسته نباشيد ميگم خدمتتون بابت اين پست جامع و كاملتون
مشخص است كه بسيار دقيق و موشكافانه مساله را بررسي كرده ايد
بنابراين با اين توصيفات ضريب خطا براي تصميمتون خيلي پائين مياد (و اين خيلي خوب است و نقطه مثبت برجسته اي هست)
اما با توجه به اينكه به نظر مياد بخش قابل توجهي از تصميمتون و به نوعي نتجه گيريتون وابسته به امتيازي است كه از كتاب نام برده گرفتيد برايم سوالي پيش اومد
سوالات واژه نامزد و همسر رو به كار برده اما اگر برداشت من درست بوده باشه چنين رابطه اي شما نداريد
پس در اين صورت امكان دارد نتيجه گيريتون هم اشتباه باشه
به نظرم بسته به اينكه رابطه در چه سطحي است انتظارات و توقعاتي را ايجاد مي كنه، كه در صورت عدم برآورد شدن اين انتظارات بايد علت ها بررسي شود و كاملاً هم منطقي است كه پيگيري شود و متعاقباً هم نتيجه گيري شود
اما اين ها منوط به اينه كه چنين رابطه اي برقرار باشه
باز هم به نظرم و با توجه به گفته هاي شما نمي شود سطحي رو براي رابطتون از جمله ( دوستي، نامزدي و يا همسر) تعيين كرد
پس اگر انتظاراتي كه بر اساس برآورده نشدن اونها شما رو به اين نتيجه گيري رسونده (در سطح نامزد و يا همسر است ) خوب براي شما صدق نمي كند
حالا باز خودتون ببينيد و بررسي كنيد
و يك مورد ديگه اصلاً تا حالا مستقيم آنچه كه شما رو ناراحت كرده و يا ازشون انتظار داريد رو بهشون گفتيد؟ عكس العملش رو ديديد؟
و خلاصه اينم از نظر ما
اميدوارم كه موفق باشيد

Erratic نوشته شده:من نکته ای که کاربر محترم naghme, اشارهکردند رو پیوست میکنم. شما هنوز وارد یه رابطه جدی نشدید و هنوز ممکن باشهکه روابطی که ایجاد میکنید برای شخص مقابل کاملا درک نشده باشه.
این نکته رو هم در نظر بگیرید که در ایران اقشار مختلف با تفکرات مختلفی وجود داره و نمیشه همه رو با یه معیار تست و ازمایش کرد.
مسئله حیا هست خانواده و چیزهایی که بهشون معتقدند و خیلی چیزای دیگه
اگهمیخواید سنگ اخرتون رو بندازید به گونه ای که بعدا حسرت نخورید شاید بهترباشه گفتنی هایی که به صورت الگو کنار خودتون نگه داشتین رو براشون بازکنید. واضح تر بگم اینکه تو این مدت سعی میکردید چه کار کنید برای اینکهرابطه ایجاد کنید و اینجور مسائل




*mohammad* نوشته شده:
ممنون از لطف شما که با حوصله این متن طولانی رو مطالعه کردید. سر و کار داشتن با 0 و 1 باعث شده همه چیز رو دقیق بررسی کنم. اما شما هم نگاه تیزبینانه ای دارید و به مطلب خوبی اشاره کردید که حتی مشاور نیز به این موضوع اشاره ای نکرد. (شاید شما هم زیاد با ریاضیات سر و کار دارید)![]()
متشکرم از لطفتوندرباره ریاضیات هم به اندازه بچه های فنی که درگیرش نیستیم
بیشتر آمار است و جدیداً هم با مبحث احتمالات زیاد سر و کله می زنم...![]()
اما اجازه می خوام تا صحبت های شما رو یکبار دیگه از زبان خودم بیان کنم. لازم به ذکر است متنی رو که از کتاب نقل کردم با اندکی دخل و تصرف بوده تا با رابطه من تناسب پیدا کنه. مطلبی رو که شما فرمودید کاملا درسته یعنی در کتاب به دو کلمه "نامزد" و "همسر" اشاره شده است. اما توی فرهنگ کشور ما، نام رابطه قبل از دوره نامزدی چیست؟ توی فرهنگ غربی مسلما قبل از دوره نامزدی، بین دختر و پیر دوستی وجود داشته. در خانواده های مدرن جامعه ما نیز این امر کاملا جاافتاده و ضروری است. متاسفانه این کتاب، کتابی نیست که کاملا منطبق بر فرهنگ ما نوشته شده باشه و بیشتر متناسب با فرهنگ غربیه. من یکی دو عنوان کتاب روان شناسی در زمینه ازدواج از نویسندگان ایرانی نیز مطلالعه کردم ولی واقعا سطح پایینی داشتند.
خودتون به دو نکته خوبی اشاره کردید
1- اینکه این کتاب به طور کامل با فرهنگ ما منطبق نیست (پس می شود نتیجه گرفت که نمی بایست محتوای این کتاب را تنها معیار سنجش یا از جمله معیارهای مهم سنجش و قضاوت قرار داد، ) به نظرم جهت یک منبع کمکی در راستای رسیدن به شناخت هایی در بعضی مراحل اون هم نه به طور کامل و کافی
2- رابطه دوستی... جناب *mohammad* مجدداً اشاره می کنم آیا شما دو نفر رابطه دوستی داشتید یا خیر ؟ این رو برای خودتون روشن کنید که بتونید ببینید در حال حاضر به سب رابطه ای که داشتید می تونید مدعی انتظاراتی بشید یا نه؟
اما در مورد سوالتون
یکی دو بار به صورت غیرمستقیم به این موضوع اشاره کردم ولی عکس العمل یا تغییری در ایشون ایجاد نشد. احساس میکردم اشاره مستقیم به این موضوع چندان جالب نباشه. همون طور که گفتم من به این دخترخانم ابراز علاقه کردم. به نظر شما اگر میلی در ایشون بود نباید ایشون متناسب با همین ابراز علاقه رفتار کنند؟
امان از غیر مستقیم صحبت کردن که در 90% موارد صرفاً موجب سوء تفاهم می شود
بحث زندگی برای یک عمر است، به نظرم باید تعارفات کنار گذاشته شود و در پوششی از بهترین شیوه بیان، سوال پرسیده شود
و در رابطه با سوالتون من نظر شخصی خودم را می گویم همراه با توضیح
خیر، از نظر من ابراز علاقه از طرف هر دو جنس بهتر است در مرحله ای باشد که یک سری مسائل مهم حداقل، روشن شده باشد،
(اصلاً من میگم چرا پسران خیلی زود حرف احساس و علاقه رو پیش میاورند وقتی هنوز شناخت کامل اتفاق نیافتاده و جوانب سنجیده نشده وحتی دختران)
والا بلا اشتباهه
تجربه ثابت کرده که در بسیاری موارد باعث می شود جهت منطقی گم شود یا جهت های غیر منطقی و احساساتی راه باز کند
حتی من دیدم که زمانی که ابراز علاقه با سطح قابل توجهی ابراز بشه، طرف مقابل که هنوز احساسی ندارد جبهه گیری کند و یا شاید بالعکس انتظارات فوق تخیلی برایش ایجاد شود که حالا که این فرد اینچنین به من علاقه دارد باید چنین کند و چنان و الی آخر
بهترین حرکت حرکتی است گام به گام و پیوسته نه سریع اما با افت و خیز (شاید بشه اسمش رو گذاشت یک سیاست رفتاری)
با تشکر از شما بابت نظر سازندتون. بدون شک شما نیز به عنوان یک ناظر خارجی قضاوت منصفانه ای در مورد این قضیه داشتید.
من با تمامی صحبت های شما جز با یک کلمه موافقم. کلمه ای که من شخصا با اون مشکل دارم کلمه "حیا" و یا به قول خودمون "نجابت" است.
این کلمه، کلمه ای است که از سالهای دور در فرهنگ ما وجود داشته ولی با شروع مدرنیته در کشور ما، در تونل زمان گم شده و اکنون معنای خودش رو کاملا از دست داده. در نسل ما، آن قدر معنای این کلمه نسبی شده که هر کس بنا به سلیقه خودش اون رو تعبیر میکنه و عموم مردم هم این کلمه رو اشتباها به جای صفات دیگر به کار میبرند.
مثلا در خیلی از موارد مشاهده میکنیم که
- به آدم خجالی و منزوی میگن آدم باحیا و به آدم پررو میگن آدم بی حیا
- به خانواده سنتی میگن خانواده نجیب و به خانواده مدرن میگن خانواده نانجیب
- به آدم مذهبی میگن باحیا و به آدم غیرمذهبی میگن بی حیا
- به آدم باادب میگن باحیا و به آدم بی ادب میگن بی حیا.
- و ده ها مثال دیگر
ولی واقعا هیچ یک از این صفات به معنای با حیایی یا بی حیایی نیست.
البته نشانه دیگری هم بر این مدعا وجود داره. اگر "حیا" واقعا به عنوان یک صفت خوب در میان همه مردم ما شناخته میشه، چرا همه سعی نمیکنند صفاتی رو که برشمردم در خودشون تقویت کنند. درحالی که در واقعیت میبینیم برعکسه. حیا الان دیگه هیچ نمود ظاهری نداره و تبدیل به یک مفهوم خیالی شده.
دیگه در این حد هم خیالی نیست، به نظرم از جمله صفاتی است که جزلاینفک انسان هاست (البته کاری به استثناء ها ندارم)
و در خیلی موارد قابل مشاهده است شاید افت و خیز داشته باشه اما هست.
حالا درسته یک نفر به خاطر اینکه باحیا به نظر برسه، خیلی سرد و سنگین برخورد کنه؟
مسلماً کار درستی نیست
و همچنین نمیگم در مورد موضوع شما این قضیه صدق می کنه
اما پیش میاد
اصلاً یک وقت آدم دست خودش نیست
اما خوب اگر خیلی تکرار بشه جای سوال داره و شاید مفهوم و علت دیگری داشته باشه که باید دنبال اون مفهوم و علت رفت و دید که چرا به طور مداوم این قضیه اتفاق میافته. (شاید طرف فکر میکنه سطح ارتباط ایجاب میکنه اینطور باشد و یا....)
(اما در کل درستش اینه که برخورد متناسب با موقعیت در ضمن رعایت ملزومات اخلاقی و ...) باشه ، به قولی نه از این ور افتاده باشه و نه از اون ور، در حد اعتدال باشه





naghme نوشته شده:(اصلاً من میگم چرا پسران خیلی زود حرف احساس و علاقه رو پیش میاورند وقتی هنوز شناخت کامل اتفاق نیافتاده و جوانب سنجیده نشده وحتی دختران)
والا بلا اشتباهه
تجربه ثابت کرده که در بسیاری موارد باعث می شود جهت منطقی گم شود یا جهت های غیر منطقی و احساساتی راه باز کند
حتی من دیدم که زمانی که ابراز علاقه با سطح قابل توجهی ابراز بشه، طرف مقابل که هنوز احساسی ندارد جبهه گیری کند و یا شاید بالعکس انتظارات فوق تخیلی برایش ایجاد شود که حالا که این فرد اینچنین به من علاقه دارد باید چنین کند و چنان و الی آخر
naghme نوشته شده:امان از غیر مستقیم صحبت کردن که در 90% موارد صرفاً موجب سوء تفاهم می شود
بحث زندگی برای یک عمر است، به نظرم باید تعارفات کنار گذاشته شود و در پوششی از بهترین شیوه بیان، سوال پرسیده شود
erratic نوشته شده:البته این جور صحبت ها شاید یکم فراتر از حد خودش باشه اما مزیتش اینه که در اخر دو گزینه "بلی" و "خیر" برای شما استخراج میشه.
naghme نوشته شده:دیگه در این حد هم خیالی نیست، به نظرم از جمله صفاتی است که جزلاینفک انسان هاست (البته کاری به استثناء ها ندارم)
و در خیلی موارد قابل مشاهده است شاید افت و خیز داشته باشه اما هست.

razates نوشته شده:سلام به نظر من تحقیق کن ببین ایا شخص مورد نظر شما ایا واقعا اخلاقش اینگونه است (گیر دادن) و با همه (خانواده دوستان نزدیکان ) اینگونه رفتار می کند یا نه ، شاید ایشون می خواهد با این کار ابهامات قبل زندگی را برطرف کند و.... به نظر من بهتره اول به این نتیجه برسی بعد دربارش عکس العمل نشون بدی و با افراد کار درست در میان بگذاری البته این نظر شخصی من بود از انجایی که من نه تخصصش را دارم و نه تجربه چنین چیزی را دارم ،رو نظرم هم پافشاری محض نمی کنم و دست اخر برای شما ارزوی موفقیت می کنم و امید وارم که توانسته باشیم کمکت کنیم یک نکته شخصی هم بگم : از اونجایی که ادم بسیار با منطقی هستی و من با نظرات "کیف کردم " اگر قول بدی در سایت بمونی و فعالیت کنی خودم می شم رفیق شفیقت موفق باشی *محمد*





*mohammad* نوشته شده:تحقیق کردن در مورد رفتار ایشون با دیگران هم بسیار پیشنهاد خوبیه حتما در نظر خواهم داشت.
*mohammad* نوشته شده:در نهایت مطلبی کوتاه و پرمغز رو از همین کتاب براتون نقل میکنم که واقعا همین چند خط من رو تحت تاثیر قرار داد: (ارزش این مطلب ارزش این رو داره که حتی یه پست جدید براش باز کنم)
آزمون تفاهم شصت ثانیه اي
چهار پرسش زیر را در رابطه با همسرآینده یا فعلی خود بپرسید :
1- آیا می خواهم از این شخص بچه اي داشته باشم ؟
2- آیا می خواهم بچه اي دقیقاً مثل این شخص داشته باشم ؟
3- آیا می خواهم خودم مثل این شخص بشوم ؟
4- آیا مایلم زندگی خود را با این شخص بگذرانم ، حتی چنانچه هست را رها نکند و هرگز عوض نشود؟
چنانچه به تمامی چهار پرسش فوق پاسخ مثبت دادید ، تفاهم دارید .
چنانچه به یکی از آن ها پاسخ منفی دادید ، از خود بپرسید. "چرا نه؟"
آیا متوجه شدید که پاسخ به این چهار پرسش ممکن است به اندازه ي خواندن دوباره ي این کتاب وقت بگیرد ؟ من نیز تضمین نکردم که این چهار پرسش ساده خواهند بود .تنها گفتم که هیچگونه ضرب و تقسیم و ریاضیاتی در کار نخواهد بود!
جست وجو و کندوکاو جهت درك اینکه آیا با کسی تفاهم دارید یا خیر ، ممکن است به اندازه ي تعقیب عشق رمانتیک که به رغم تمامی مشکلات موانع و سختی ها ، دو انسان را به یکدیگر می پیوندد ، جذاب نباشد .اما همانگونه که فیلسوف مشهور "فردریک نیچه" گفته است. آنچه که موجب شکست ازدواج می شود ، کمبود عشق نیست بلکه کمبود دوستی است.





*mohammad* نوشته شده:
یه گشتی توی نظرات بزنید. شما بدون اینکه بدونید نظردهنده مرد هست یا زن، به راحتی میتونید از روی نظر شخص جنسیت نظر دهنده رو تشخیص بدید. اینجاست که تفاوت آشکار در افکار و شخصیت خانم ها و آقایون مشخص میشه.