حمله به ايران ساخت بمب اتمي را تسريع ميکند
به باور بارنابي برآوردهايي که ميگويند حمله هوايي ميتواند برنامههاي هستهاي ايران را دو سه سال عقب بيندازد، بر يک پيش فرض نادرست استوارند [و آن اينکه] پس از حمله احتمالي جمهوري اسلامي از نو به دنبال اجراي برنامه گسترده کنوني اش خواهد رفت.
يکي از دانشمندان اتمي برجسته انگليس ميگويد، حمله نظامي عليه ايران به جاي آنکه برنامههاي هستهاي اين کشور را متوقف کند، ميتواند توليد سلاح هستهاي در جمهوري اسلامي را سرعت ببخشد.
به گزارش «بي.بي.سي»، در گزارشي که توسط گروه تحقيقاتي آکسفورد منتشر شده، «فرانک بارنابي» ـ که خود در برنامههاي توليد سلاح هستهاي انگليس نقش داشته ـ پيش بيني کرده حمله نظامي به تاسيسات هستهاي ايران، ماهيت فعاليتهاي اين کشور را دستخوش تغيير کرده و به سمت توليد سريع تسليحات، هر چند در شمار محدود، سوق دهد.
بارنابي در توضيح اين تغيير استراتژي ميگويد: حدودا مثل اين ميماند که تصميم بگيريد به جاي اينکه يک کارخانه اتومبيل سازي راه اندازي کنيد، با قطعات يدکي و لوازم موجود يک خودرو بسازيد. به زبان ساده، حمله نظامي ميتواند حرکت ايران به سمت بمب اتمي را تسريع کند.
به باور بارنابي برآوردهايي که ميگويند حمله هوايي ميتواند برنامههاي هستهاي ايران را دو سه سال عقب بيندازد، بر يک پيش فرض نادرست استوارند [و آن اينکه] پس از حمله احتمالي جمهوري اسلامي از نو به دنبال اجراي برنامه گسترده کنوني اش خواهد رفت.
اما گزارش اينطور استدلال ميکند که به احتمال فراوان، در پي حمله نظامي، ايران همه منابع خود را به ساخت يک يا دو سلاح هستهاي اختصاص خواهد داد. در چنين حالتي، که نويسنده گزارش نام «برنامه ضربتي» به آن داده است، ايران در عرض يک تا دو سال به سلاح اتمي مجهز خواهد بود.
هانس بليکس، رئيس سابق کميسيونهاي بازرسي آژانس بين المللي انرژي اتمي و سازمان ملل متحد، در مقدمه اي که بر اين گزارش نوشته، ضمن تاييد يافتههاي آن ميگويد: نتيجه حمله نظامي به ايران به احتمال بسيار زياد همان چيزي خواهد بود که اين نوع مداخله ميخواهد از آن جلوگيري کند؛ ساختن تسليحات هستهاي ظرف چند سال.
گزارش منتشره از سوي گروه تحقيق آکسفورد نوشته حمله نظامي به ايران ميتواند دستکم از سه طريق به پياده شدن «برنامه ضربتي» در ايران بينجامد.
اول: پلوتونيم راکتور بوشهر
طبق توافقهاي جاري، سوخت و زبالههاي اتمي راکتور بوشهر در اختيار روسيه است. اما در صورت درگيري نظامي روسها قاعدتا ايران را ترک خواهند کرد و ايرانيها اين امکان را پيدا ميکنند که از پلوتونيوم ... استفاده کنند. در يک مجتمع شيميايي که به همين منظور ساخته شده باشد، ميتوان ظرف چند هفته اين کار را کرد. حتي اگر نيروگاه در حمله نظامي تخريب شود، همچنان مواد کافي براي ساخت يک سلاح هستهاي از آن قابل استحصال است.
دوم: بازار سياه
به دنبال حمله نظامي احتمالي، ايران براي تهيه پلوتونيوم و اورانيوم قابل استفاده در برنامههاي تسليحاتي به بازار سياه روي خواهد آورد. مقدار ماده راديواکتيو لازم در اين شرايط حجم زيادي ندارد (به اندازه يک پرتقال) و در نتيجه قاچاق آن به نسبت کاري ساده است. از سوي ديگر، اگر حمله صورت گرفته باشد، برملا شدن اين موضوع نيز هزينه سياسي چنداني [براي جمهوري اسلامي] نخواهد داشت، در حالي که انگيزه ساخت سلاح هستهاي را - از هر راه ممکن - بيشتر خواهد کرد.
سوم: تاسيسات مخفي
مقامهاي آمريکايي اعلام کرده اند که اطلاعاتشان در مورد ايران ضعيف است و بنابر اين قابل تصور است که در حال حاضر نيز تاسيسات مخفي و سانتريفيوژهايي وجود داشته باشند [که اطلاعي از وجود آنها در دست نيست] و از حمله مصون بمانند. همچنين در حال حاضر ايران براي پيشبرد برنامه هستهاي اش تنها به دانشمندان ايراني تکيه دارد، اما در صورت حرکت به سوي «برنامه ضربتي» ممکن است اين کشور به جلب کمک خارجي براي حل مشکلات فني دست بزند.
در ادامه گزارش گروه تحقيق آکسفورد آمده که اگر به ايران حمله شود، احتمالا اين کشور از پيمان منع گسرتش سلاحهاي کشتار جمعي (NPT) خارج ميشود و اين امر ميتواند به روند ازسر گيري برنامههاي هستهاي اين کشور سرعت بيشتري ببخشد.
«جان اسلوبودا»، رئيس گروه تحقيق آکسفورد، ميگويد: "اين گزارش به درست و غلط بودن حملات نظامي به ايران کاري ندارد، بلکه پرسش مورد نظرش اين است که آيا چنين حملاتي به هدف خود که نابودي يا عقب انداختن برنامه هستهاي ايران است، ميرسد يا خير؟ نتيجه اين گزارش بايد تندرو ترين افراد را نيز به فکر وادارد: در يک کلام، حمله به ايران کارساز نيست. با اين کار حتي ايران مجهز به سلاح هستهاي را به واقعيت نزديکتر ميکنند.
Please Login or Register to see this codeحمله به ایران، از بلوف تا واقعيتدر حالي كه طي دو ماه اخير با تصويب نخستين قطعنامه تحريم ايران در شوراي امنيت سازمان ملل و اعلام استراتژي جديد آمريكا در عراق، امكان حمله نظامي آمريكا به ايران از سوي بسياري از تحليلگران سياسي و نظامي و رسانهها مطرح شده است، واكنش به اين موج گسترده تبليغاتي در داخل كشور به صورتهاي متفاوت انجام شده است كه كالبد شكافي آن، ميتواند حاوي نكات مهمي در فهم ابعاد، اهداف، چگونگي و نتايج اين موج تبليغاتي باشد كه در ادامه به برخي از آنها اشاره ميشود:1) چه كساني، امكان اقدام نظامي عليه ايران را كه عمدتا در چهارچوب حمله هوايي و موشكي به تعدادي از مراكز هستهاي و نظامي كشور بيان ميشود، مطرح كردهاند؟ بررسي اين طيف از افراد و رسانهها نشان ميدهد كه طيف ضد جنگ و منتقدان سياستهاي نظامي ايالات متحده، كه روزنامهنگاراني چون «سيمور هرش» تا سياستمداراني مانند «كلينتون»، «آلبرايت» و «پاول» تا ژنرالهاي كهنهكار پنتاگون را در بر ميگيرد و در مقابل، كساني كه طرح حمله نظامي به ايران را به شدت نفي ميكنند، عمدتا در حلقه نومحافظهكاران هستند كه بوش، رايس و وزير دفاع آمريكا از برجستهترين آنها به شمار ميروند؛ بنابراين بايد به اين پرسش، پاسخ داد كه اگر امكان اقدام نظامي ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي، صرفا جنگ رواني و فضاسازي تبليغاتي است، چرا كساني كه طبيعتا بايد اين جنگ رواني را كارگرداني كرده و به پيش ببرند، آن را نفي ميكنند و شخصيتهايي كه بايد با افشاي پوچ بودن اين تبليغات، منافع رقباي نومحافظهكار خود را خنثي كنند، آن را جدي ميدانند؟ در اين ميان، اظهارنظر صريح بوش در اينباره كه «مخالفان سياسي وي، احتمال حمله نظامي آمريكا به ايران را مطرح ميكنند» و طبيعتا موافقان وي آن را نفي ميكنند، نشاندهنده آرايش طرحكنندگان و نفيكنندگان احتمال اقدام نظامي آمريكا عليه ايران در غرب است.
2) تجربه گذشته، نشان ميدهد كه فضاسازيهاي گسترده تبليغاتي، آن هم در نظام رسانهاي ايالات متحده كه هر ثانيه و سطر آن داراي ارزش صدها و هزاران دلاري است، بدون هدف انجام نميشود. هفت اقدام نظامي ايالات متحده در نيم قرن گذشته در ژاپن، كره، ويتنام، پاناما، كويت، افغانستان و عراق، همواره با فضاسازيهاي رسانهاي مشابه انجام شده است، به ويژه آنكه رسانههايي كه هماكنون سكاندار تبليغات عليه جمهوري اسلامي هستند؛ يعني «سي.ان.ان» و «فكس نيوز»، به نومحافظهكاران و منتسب به لابي صيهونيستي متمايلند؛ بنابراين، حجم گسترده اين فضاسازي تبليغاتي را نميتوان بدون هدف خاص و صرفا در چهارچوب روال گذشته تبليغات عليه جمهوري اسلامي دانست.
3) دستاوردهاي اين موج تبليغاتي در دو ماه اخير براي ايالات متحده قابل توجه بوده است. اجراي قطعنامه 1737 شوراي امنيت كه پيشبيني ميشد از سوي بسياري از كشورهاي جهان، دستكم به سرعت عملي نشود، حتي فراتر از اين قطعنامه به اجرا درآمده است و علاوه بر گروه «1+5»، كشورهاي معمولا بيطرفي نظير ژاپن، سوئيس و هلند و حتي حاميان سنتي ايران چون هند و آفريقاي جنوبي، بخشي از اين تحريمها را به اجرا درآوردهاند و حتي اتحاديه اروپا، ابعاد فراتر از موارد قيد شده در قطعنامه 1737 را به دامنه تحريم ايران افزوده است. اين در حالي است كه فاصله حدود هشت ماهه طي شده براي تصويب قطعنامه تحريم اول كه از بيانيه شوراي امنيت در دهم فروردين ماه امسال تا تصويب آن در آغاز آذر ماه به درازا انجاميد براي قطعنامه دوم به حدود يك ماه در حال كاهش است. بنا بر اظهارات اعضاي «1+5»، قطعنامه تشديد تحريم تا پايان ماه مارس به تصويب ميرسد؛ بنابراين، اگر به دستاورد اين جنگ رواني براي آمريكا در بعد ديپلماسي پرونده هستهاي؛ يعني اجراي سريع و كامل قطعنامه تحريم اول و كسب موافقت براي تصويب قطعنامه دوم توجه كنيم، بخشي از پيچيدگي و لايههاي پنهان اين موج تبليغاتي مشخص ميشود.
4) عملكرد دوازده ساله آمريكا در فاصله بين دو جنگ عليه عراق (1991ـ2003) عليه دولت اين كشور كه آميزهاي از اقدامات ديپلماتيك، اقتصادي و تبليغاتي بود، نشان ميدهد كه اولا اين تركيب ظاهرا غيرنظامي در خدمت ماشين جنگي ايالات متحده قرار داشته و عملا زمينه را براي حمله نهايي به عراق آماده كردهاند و دوم آن كه مرعوب و تسليم شدن در برابر جنگ تبليغاتي و فشارهاي اقتصادي و سياسي آمريكا، مانع انصراف ايالات متحده از هدف نهايي خود نميشود، چراكه صدام، بيشترين حد از امتيازات قابل تصور را كه شامل واگذاري حاكميت ملي، نابودي تواناييهاي نظامي مؤثر خود، همكاري بي حد و مرز با بازرسان و نمايندگان غرب و ... بود، داد و آمادگي اجابت هرگونه درخواست ديگري را كه به جلوگيري از حمله آمريكا به عراق منجر شود، داشت، اما همه اين اقدامات، تنها مسير را براي تجاوز نظامي ايالات متحده به اين كشور فراهم كرد و اين پيام مهمي را براي آن دسته از تحليلگران، كه صرفا هدف از جنگ رواني آمريكا را تضعيف روحيه و تسليم ايران عنوان ميكنند، به همراه دارد كه نه تسليم، تهديدها را منتفي ميكند و نه به هيچ انگاشتن و دست كم گرفتن خطر، امنيت را براي كشور به ارمغان ميآورد.
5) ابعاد ديگر اين موج تبليغاتي، ميتواند ارايه نشانيهاي نادرست درباره تهديد به مسئولان نظام باشد. پيشينه عملكرد نظامي ايالات متحده، نشان ميدهد كه بهرهگيري از امتياز غفلت حريف نسبت به اصل تهديد يا منطقه خطر، از مزيتهاي غير قابل چشمپوشي براي پنتاگون است.
بنابراين، هنگامي كه با رفتوآمد پرسروصداي رزمناوهاي آمريكايي در خليج فارس و استقرار نيروهاي جديد در عراق، كانون توجه مقامات ايراني به تهديد از ناحيه جنوب و جنوب غربي كشور متمركز ميشود، اقدامات نظامي آمريكا از ناحيه شمال غرب يا شمال شرق كشور، ميتواند نتايج زيانبارتري به همراه داشته باشد و يا در وضعيتي كه تحركات ضدامنيتي در حوزه اقوام به دغدغه روز متوليان امنيت كشور تبديل شده است، اجراي عمليات بانفوذ مأموران امنيتي دشمن، ميتواند پيامدهاي منفي بيشتري بر جاي گذارد؛ بنابراين، عنصر ارايه نشاني ناردست درباره تهديدات، يكي از لايههاي پنهان در عمليات رواني و فضاسازي رسانهاي است كه معمولا در مجادله «واقعي يا توهم بودن تهديدات»، به فراموشي سپرده ميشود.
6) نقش اين موج تبليغاتي در كمتوجهي مقامات داخلي به هزينههاي كنوني پرداختشده توسط كشور در بخش ديپلماتيك و اقتصادي چالش ايران و آمريكا را نيز نبايد ناديده گرفت.
درواقع، يكي از دستاوردهاي اين هجمه تبليغاتي، ناچيز انگاشتن هزينههاي تحريم و ناامنيهاي كنوني توسط برخي مسئولان در برابر تهديد اصلي است، در حالي كه آثار اين نوع اقدامات بر فضاي رواني جامعه، معيشت روزمره اقشار متوسط به پايين، كه پايگاه اصلي نظام به شمار ميروند و خروج سرمايه كه به صورت فرسايشي و نرم بوده، تأثير گذاشته و زمينه را براي آسيبپذيري در برابر اقدامات ناگهاني و سخت افزايش ميدهد.
رجوع دوباره به تجربه عراق، ميزان تأثيرگذاري اقدامات نرم را بر كاهش ميزان مقاومت كشور نشان ميدهد. به بيان ديگر، ما بايد به اين پرسش پاسخ دهيم كه آيا فرسايشي كردن چالش بين ايران و آمريكا به سود ماست؟ (لينك) و تصور اينكه با گذشت ماهها و انجام ندادن اقدام نظامي عليه جمهوري اسلامي، با پرداخت ديگر هزينهها، زمان را خريدهايم، تحليلي است كه كاملا در جهت منافع حريف به شمار ميرود.
7) دل بستن به چالشهاي داخلي و اختلافنظرهاي موجود در دو جناح اصلي حاكم بر آمريكا نيز تنها به توهم فقدان تهديد دامن ميزند. واقعيت آن است كه نزديكي و ارتباط حزب دمكرات ايالات متحده با لابي يهودي و دولت اسرائيل، به مراتب بيش از جمهوريخواهان است و اگر بپذيريم كه لابي صهيونيستي، دشمن شماره يك نظام جمهوري اسلامي است، انتظار سر زدن اقداماتي به سود ايران از سوي متحدان اين لابي در آمريكا، بيش از حد خوشبينانه است؛ اظهارنظر صريح هيلاري كلينتون ـ كه كانديداي دمكراتها در انتخابات آينده رياستجمهوري آمريكا به شمار ميرود ـ در لابي صهيونيستها، حكايتگر اين پديده است.
مهمتر آنكه تمايل دمكراتها به پرداخت هزينه برخورد با ايران توسط حزب جمهوريخواه، تفاوت بين مخالفت نمايشي و آشكار آنان با اراده پنهاني اين گروه را نشان ميدهد و اين امر، دامنه تهديدات عليه جمهوري اسلامي را فراتر از حزب حاكم در آمريكا گسترانده و به مجموعه حاكميت ايالات متحده تعميم ميدهد. با وجود اين، نبايد بهره گرفتن از مخالفتهاي چهرههاي برجسته سياسي و نظامي آمريكا با اقدام نظامي عليه ايران را كه هماكنون در طيفها و گروههاي مختلف آمريكا وجود دارندف به عنوان فرصتي براي ديپلماسي جمهوري اسلامي ناديده گرفت.
8) به نظر نميرسد درك اين واقعيت كه مهمترين عامل كاهنده تهديدات و احتمال اقدام نظامي آمريكا عليه كشور در دو عنصر كاهش آسيبپذيري در برابر فشارها و افزايش تأثير اقدامات متقابل به منافع حريف است، آنقدر پيچيده باشد كه هنوز هم گروهي از مسئولان داخلي از آن غافل باشند!
تقويت و برجسته كردن نقاط قوت و رفع يا دستكم كاهش نقاط ضعف كشور كه در ابعاد گوناگون اقتصادي، سياسي، اجتماعي، امنيتي و نظامي متبلور ميشود، مهمترين وظيفه مسئولان، جناحهاي سياسي، رسانهها و فعالان اقتصادي و اجتماعي است.
تأكيد رهبر انقلاب در اظهارات مهم بهمن ماه بر تقويت همگرايي و وحدت در داخل و تهديد به وارد كردن آسيبهاي جدي به منافع حريف، نشان از برگزيدن اين استراتژي از سوي مقامات عاليرتبه نظام دارد، اما گويا، پيادهسازي و پيگيري اجراي آن، همانند بسياري از رهنمودهاي ديگر رهبر انقلاب آنگونه كه بايد از سوي مسئولان مربوطه جدي گرفته نشده است.
در پايان، يادآوري اين نكته ضروري است كه نخستين دام موج تبليغاتي جديد ايالات متحده عليه جمهوري اسلامي، سادهبيني و به هيچ انگاشتن آن است كه طبيعتا بيش از هر اقدام ديگري، خوشايند حريف است و به نظر ميرسد تحليل واقعبينانه و انتقال تدريجي، حسابشده و هدفمند اطلاعات به جامعه، ميتواند همانند تزريق واكسني كه حاوي بيماري تضعيف شده است، به مقاوم كردن روحيه عمومي و اجتماعي در برابر تهديدات منجر شود.
Please Login or Register to see this code