پیرترین رفتگر تهران از گرسنگی بیهوش شد...!

در اين بخش ميتوانيد درباره موضوعاتي كه در انجمن براي آنها بخشي وجود ندارد به بحث و گفتگو بپردازيد

مدیران انجمن: رونین, Shahbaz, MASTER, MOHAMMAD_ASEMOONI, شوراي نظارت

ارسال پست
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1120
تاریخ عضویت: جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷, ۹:۳۹ ق.ظ
محل اقامت: همشهری فضل الله جاوید نیا
سپاس‌های ارسالی: 2466 بار
سپاس‌های دریافتی: 8401 بار

پیرترین رفتگر تهران از گرسنگی بیهوش شد...!

پست توسط javadfakoori »

تصویر




برای پیرترین رفتگر شهرمان دعا کنیم کسی که برای دیگران آرزو می کند ولی برای خودش آرزویی ندارد…
بدن نیمه جان عبدالله مرحومی پیرترین رفتگر شهرمان عصر روز شنبه در پارک کودک شهر زیبا پیدا شد. پزشکان علت این عارضه را ضعف عمومی ناشی از گرسنگی اعلام کردند.
چندی قبل از اینکه این عزیز پیکر نیمه جانش را از کنار خیابان به بیمارستان منتقل کنند گزارشگری از او یک گزارش تهیه کرده بود این گزارش را ببینید:

کی میگفت ما در ایران یک نفر گرسنه نداریم؟؟؟؟؟؟

[External Link Removed for Guests]

تصویر



بدن نیمه جان عبدالله مرحومی پیرترین رفتگر شهرمان عصر روز شنبه در پارک کودک شهر زیبا پیدا شد. پزشکان علت این عارضه را ضعف عمومی ناشی از گرسنگی اعلام کردند.

به گزارش مهر، پیرترین رفتگر شهرمان را به خاطر دارید؟ همان آقا عبدالله که 76 سال داشت. ماهی 200 هزار تومان حقوق می گرفت و هر شب تا صبح محدوده میدان شهر زیبا و خیابان های اطرافش را جارو می کشید. اوکه شب ها کار می کرد و روزها در مسجد می خوابید. نماز قضا نداشت، بی توقع بود و دنبال یک لقمه نان حلال و...

خلاصه همان آقا عبدالله که شما و ما او را خوب می شناسیم و بعد از مصاحبه ای که مهر با او داشت، سوژه خیلی از روزنامه ها، صدا و سیما و ... شد، حالا روی تخت بیمارستان افتاده و چند شبی است که دیگر کسی صدای خش خش جارویش را نمی شنود. آقا عبدالله واقعا بی توقع بود. یادتان هست می گفت جارو سبک است اما پاهایش مجال راه رفتن را ندارند. او خواسته ای جز بازنشسته شدن ( بازنشستگی 10 ساله با وجود 17 سال کار) را نداشت.

کسی نمی داند که بالاخره عبدالله به آرزویش می رسد یا نه؟ آیا اجل امان می دهد جاروی رفتگری را در آستانه 77 سالگی زمین بگذارد و تن پیرو علیلش را در خانه محقری که در شهرستان دارد به آغوش گرم خانواده اش بسپارد...

برای رفتگر پیر شهرمان دست به دعا بر می داریم. برای او که بعد از سوژه خیلی از رسانه ها شدن، چیزی که به دست نیاورد، خیلی چیزها را هم از دست داد؛ از جمله دلخوری پیمانکار، از دست دادن سر پناه، بی مهری خادم مسجد و...!

Entekhab.ir

[HR]
مدتی پیش هم سردار طلایی از وضع زندگی ایشون بازدید کرده بودن....!
امیدوارم جناب طلایی بتونه شخصا کمکشون کنه....!
شخصا نه به واسطه ی دولت...!

این هم همون مصاحبه:

مهر، بالاخره در تماس با سردار طلایی فرمانده اسبق نیروی انتظامی و رئیس فعلی کمیسیون فرهنگی اجتماعی شورای شهر تهران بارقه های امید در دلمان نشست. سردار خواهان ملاقات حضوری بود و با وجود مشغله زیاد، عصرهمان روز را برای ملاقات زمان مناسبی دانست و اینچنین شد که همه چیز خیلی غیر منتظره رقم خورد. با اعلام تمایل سردار به ملاقات حضوری کار ما کمی سخت شد؛ جستجو برای یافتن رفتگر پیری که نه آدرسی داشت و نه تلفنی.

ساعت 4:30 دقیقه عصر، پارک کودک

اینجا جایی است که پیرمرد هر روز تن خسته اش را به نیمکتها می سپارد و در سایه خنکای درختان، خستگی شبانه را از تن بیرون می کند. طبق اظهارات محلی پاتوق پیرمرد به جز مسجد، فقط اینجاست. مردم محل که سالها بود به پیرمرد تنها و خسته پناه داده بودند، با مطلع شدن ازاین قرار مهم ، برای این که گره ای از کار او باز کنند با ما همگام شدند. چند فروشنده هم با موتورعازم خیابانهای اطراف می شوند. خودمان هم به گشتن در پارک اطراف مشغول می شویم...

یک ساعت بعد...

...انگار هر چه می گردیم، کمتر به نتیجه می رسیم. آقا عبدالله آب شده رفته توی زمین. همه دست خالی بر می گردند. بعضی ها هم ابراز نگرانی می کنند که تا به حال سابقه نداشته، پیرمرد این همه ساعت از جلوی چشمها دور شود.
در حالی که فقط یک ساعت مانده تا سردار به محل قرار برسد اما همچنان از آقا عبدالله خبری نیست که نیست. دلشوره مضاعفی به دلمان نشست؛ نگرانی برای پیرمرد و بدقولی پیش سردار. او در بزرگراه چمران است و عبدالله...
خدا می داند. همه دوباره دست به کار می شوند. گشت مجدد و باز هم نا امیدی.هر کس چیزی می گوید. ناگاه در این میان انگشت اشاره همه می رود به قسمت شمالی پارک. خبرنگار خبرگزاری از جلو و آقا عبدالله رفتگر به دنبالش... .

 تصویر 
 
خبرگزاری مهر بود و سردار طلایی وآقا عبدالله!

خبرگزاری مهر بود و سردار طلایی وآقا عبدالله. یک جمع سه نفره صمیمی. سردار دستان پیرمرد را می بوسد. رفتگر پیرخودش را جمع می کند. سردار از دیدار با پیرمرد ابراز خوشحالی می کند و اعتراف می کند که دیدن این مرد و دستان پینه بسته اش او را به یاد پدرش انداخته... می گوید: پدرم مردی از جنس تو بود. یک کارگر زحمتکش که صبح علی الطلوع می رفت سر کار و آخر شب خسته می آمد خانه. دستان شما و چهره ات مرا به سالهای کودکی ام برد. سردار در حالی که دستش را روی شانه پیرمرد گذاشته می پرسد:اهل کجایی ؟

- بچه روستای گر گر سنندجم.

* چند ساله تهرانی؟

-17 ساله دارم کار می کنم. 6 بچه دارم که دو تای آنها رفتند سر زندگیشان.

* اینجا چکار می کنی؟

- رفتگری می کنم.

* چرا اینجا؟

- چند سال پیش توی یک معامله یک نفر اموالم را غارت کرد. وقتی درمانده شدم، ناچار آمدم تهران. از روزی هزار تومان شروع کردم. الان ماهی 200 هزار تومان حقوق می گیرم. پیمانکار اذیتم می کند. بیمه ام را رد نمی کند. چند سال است من را سر می گرداند. شبها کار می کنم و روزها توی پارک ها می چرخم تا شب شود. بعضی وقتها هم توی کارواش روبرو ماشین می شویم. برای مردم کارگری می کنم...

* دیدن خانواده ات هم می روی؟

- خیلی کم. 6 سال است 6 روز مرخصی نرفتم. پیمانکار می گوید اگر مرخصی می خواهی باید یک نفر را جای خودت بذاری. چند بار که رفتم سنندج یک نفر را گذاشتم جای خودم روزی پنج هزار تومان!

* اگر کار توی سنندج باشد حاضری برگردی؟

- اگر بیمه باشم چرا نروم. اینجا ویلانم. خادم مسجد از دستم خسته شده.اگر جوابم کند دیگر نمی دانم چه کنم.

سردار آه می کشد و در حالی که از این همه فاصله طبقاتی ابراز تاسف می کند، ادامه می دهد: چند سال بیمه داری؟

ـ 12 ساله دفترچه بیمه دارم اما پیمانکار می گوید هنوز ده سال نشده که بازنشست شوی.

* مدارک بیمه ات کجاست؟ رفتگر پیرمدارک بیمه اش را به سردار می دهد و می گوید: دیگر توان کار کردن ندارم. بگویید بازنشسته ام کنند. هر سال که می گذرد می گویند یک سال دیگر مانده است.

* طلایی همانطور که دارد لیست های بیمه را نگاه می کند رو به عبد الله می گوید:چند شهردار را به یاد داری؟

هفت –هشت تا ( ظاهرا پیرمرد پیمانکار را با شهردار اشتباه می گیرد)

*خب،اسمهایشان را بگو؟

تقوی، صالحی...

* الان شهردار تهران کیه؟

پیرمرد مکث می کند...

* ظاهرا قالیباف شهردار تهران است نه؟

بله، قالیباف را می شناسم.

* رئیس جمهور چطور؟

احمدی نژاد مرد خوبیه، به کارگرها می رسه.

*چه پیامی برای شهردار داری؟

- سلامتی. درخواستم این است که بازنشستم کند. من را بفرستد سر خانه زندگیم.

* رئیس شورای شهرتهران را چطور، می شناسی؟

- پیرمرد می خندد و با ایما و اشاره به سرداراشاره می کند و می گوید: نوکرتم.

* از مردم راضی هستی آیا قدر دان زحماتت هستند؟ از مردم خیلی راضیم. هوای من را دارند.

طلایی با اشاره به این موضوع که پیمانکارها میزان انعام کارگرها را در حقوق ماهانه آنها حساب می کنند، می گوید: متاسفانه نگاه پیمانکاران به کارگر یک نگاه منفعت طلبانه است. پیمانکار دنبال سود خود است. توجهی به حق و حقوق کارگر ندارد. مردم ایران هم به واسطه روحیه انسان دوستی که دارند حامی قشر کارگر هستند و پیمانکارهم ازاین انسان دوستی نهایت استفاده را می برد. اما برای امثال عبدالله ، شاید مهمتراز انعامی که می گیرد آن خدا قوت و تشکری باشد که از مردم می شنود.


او از آقا از عبدالله می پرسد: کارگرهای دیگر چقدر حقوق می گیرند؟

- من از همه کمتر می گیرم. یکی هست که اندازه من کار می کند اما 300 تومن حقوق دارد!

سردار در حالی که با یک دست مدارک پیرمرد را گرفته با دستی دیگر رفتگر را در آغوش می کشد و با او خداحافظی می کند. عبدالله در امتداد کاجهای سر به فلک کشیده رد پای او را آنقدر دنبال می کند تا سردار در خم اولین پیچ پنهان می شود... 
ای آنکه دیده دوخته ای بر خلیج فارس این لقمه با شکمبه ی توسازگار نیست
زیرا درون آب زلالش بدون شک ماهی ست, پا برهنه سوسمار نیست



آسمان اصفهان
Moderator
Moderator
نمایه کاربر
پست: 935
تاریخ عضویت: چهارشنبه ۶ تیر ۱۳۸۶, ۲:۰۱ ق.ظ
محل اقامت: I.R.Iran
سپاس‌های ارسالی: 4472 بار
سپاس‌های دریافتی: 2734 بار
تماس:

Re: پیرترین رفتگر تهران از گرسنگی بیهوش شد...!

پست توسط CentralWeb »

گزارش 20:30 رو درباره این عزیز دیدم ! خیلی ناراحت شدم و گریم گرفت! :lol:

خدایا این عزیز رو شفا بده... ::sa
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3805
تاریخ عضویت: شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۸, ۳:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: جمهوری اسلامی ایران
سپاس‌های ارسالی: 4180 بار
سپاس‌های دریافتی: 22794 بار
تماس:

Re: پیرترین رفتگر تهران از گرسنگی بیهوش شد...!

پست توسط Sami 1993 »

باید این خبر رو 2-3 روز زودتر می گذاشتید . :-o
قضیه بازنشستگی این عزیز حل شده و ایشون از امروز بازنشسته هستند و حقوق بازنشستگی ( با هر کم و کسری ) می گیرند . از قرار معلوم هم ایشون می خواهن به زادگهشون برگردند .
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 1120
تاریخ عضویت: جمعه ۲۶ مهر ۱۳۸۷, ۹:۳۹ ق.ظ
محل اقامت: همشهری فضل الله جاوید نیا
سپاس‌های ارسالی: 2466 بار
سپاس‌های دریافتی: 8401 بار

Re: پیرترین رفتگر تهران از گرسنگی بیهوش شد...!

پست توسط javadfakoori »

saman azizi نوشته شده:باید این خبر رو 2-3 روز زودتر می گذاشتید . :-o
قضیه بازنشستگی این عزیز حل شده و ایشون از امروز بازنشسته هستند و حقوق بازنشستگی ( با هر کم و کسری ) می گیرند . از قرار معلوم هم ایشون می خواهن به زادگهشون برگردند .


خب پس به سلامتی همین 1 نفر هم مشکلش حل شد و دیگر هیچ کس در ایران گرسنه نیست...!
ای آنکه دیده دوخته ای بر خلیج فارس این لقمه با شکمبه ی توسازگار نیست
زیرا درون آب زلالش بدون شک ماهی ست, پا برهنه سوسمار نیست



آسمان اصفهان
Captain
Captain
نمایه کاربر
پست: 3805
تاریخ عضویت: شنبه ۷ شهریور ۱۳۸۸, ۳:۲۶ ق.ظ
محل اقامت: جمهوری اسلامی ایران
سپاس‌های ارسالی: 4180 بار
سپاس‌های دریافتی: 22794 بار
تماس:

Re: پیرترین رفتگر تهران از گرسنگی بیهوش شد...!

پست توسط Sami 1993 »

javadfakoori نوشته شده:
saman azizi نوشته شده:باید این خبر رو 2-3 روز زودتر می گذاشتید . :-o
قضیه بازنشستگی این عزیز حل شده و ایشون از امروز بازنشسته هستند و حقوق بازنشستگی ( با هر کم و کسری ) می گیرند . از قرار معلوم هم ایشون می خواهن به زادگهشون برگردند .



خب پس به سلامتی همین 1 نفر هم مشکلش حل شد و دیگر هیچ کس در ایران گرسنه نیست...!



من نگفتم کسی در ایران گرسنه نیست .

باید بریم دنبال حل مشکل آن که یک موردش کار رسانه ملی است که منجر به رسیدن این عزیز زحمت کش به حقش است .
Captain II
Captain II
نمایه کاربر
پست: 4400
تاریخ عضویت: سه‌شنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۴, ۱:۱۴ ب.ظ
محل اقامت: کرج پلاک 43!
سپاس‌های ارسالی: 6735 بار
سپاس‌های دریافتی: 12115 بار
تماس:

Re: پیرترین رفتگر تهران از گرسنگی بیهوش شد...!

پست توسط Mohammad 1985 »

حتما باید بیهوش بشن تا به اندکی از حق خودشون برسن ؟؟؟ خدا نکنه موردی بسیار کمتر از این در غرب رخ بده همین رسانه ملی ( اسمی بسیار مسخره ) یا بهتر بگیم رسانه انحصاری ! پدر غرب رو در می آورد شما به شرایط بسیار ظالمانه کاری این فرد که بخش کوچکی هست از هزاران فردی که چنین شرایطی دارن نگاه کنین واقعا جای دفاعی باقی می مونه؟!!!
به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
ارسال پست

بازگشت به “ساير گفتگوها”